بسم الله الرحمن الرحیم

یکی دانشمند مسیحی که اذعان می داشت که تمام عمرش را درباره ی ادیان و شخصیت های بزرگ جهان تحقیق کرده است، اعتراف می کند که هیچ شخصیتی چه مذهبی و چه غیر مذهبی به عظمت حضرت رسول(ص) نیافتم؛ زیرا ایشان سه ویژگی داشتند که هیچ کدام از پیامبران قبلی نداشتند :

۱٫بزرگی چشم انداز و هدف: مثلا وقتی در شعب ابی طالب بودند در شرایطی که یک خرما رزق سه نفر از یک صبح تا شب بود، پیامبر به بزرگترین امپراطوری های جهان نامه می نویسد و آنان را به اسلام و پرستش الله و پیامبری خودش دعوت می کند.
۲٫کمبود امکانات
۳٫سرعت رسیدن به هدف
در این زمان بود که یهودیان کارشکنی های بسیار می کردند و می دانستند که اصل اسلام را نمی شود عوضش کرد چون در کتب آسمانی شان آمده بود. پس برنامه ریختند که یک اسلام جعلی را درست کنند و آن را به جای اسلام حقیقی معرفی کنند و نیز جریانی تعریف کنند که مدعی آن اسلام شوند.
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: تاریخ به ما نشان می دهد که در حیات پیامبر(ص)  یک عده دائم کارشکنی می کردند. حال انان بعد از شهادت پیامبر کجا رفتند؟ خوب سه احتمال وجود دارد:
۱٫همگی یکجا مردند (خوب چنین چیزی به هیچ وجه امکان پذیر نیست)
۲٫همگی اصلاح شده باشند (خوب ایشان در زمان پیامبر اصلاح نشدند حال چگونه بعد از ایشان اصلاح شوند؟)
۳٫آنان به دنبال مساله ای بودند که بعد از رحلت پیامبر بدان رسیدند؛ یعنی جریان به دست خودشان افتاد. پس دیگر کارشکنی نکردند. حال تکلیف چیست؟
دو کار می توان کرد:۱٫همه ی زحمات پیامبر را نادیده گرفت و آنان را آزاد بگذاریم. ۲٫عده ای قد علم کنند و آلوده و کثیف بودن این جریان را برای مردم آشکار کنند.
آیا فاطمیه صرف یک قضیه ی قتل است یا شفاف سازی یک جریان است؟ ما اعتقاد داریم فاطمیه یک نهضت است . یک دکترین است.
در روایت است که پیامبر(ص) روزی به حضرت علی(ع) فرمودند: یا علی بعد از من کار برای تو خیلی سخت می شود، زیرا جنگ من جنگ تنزیل است و جنگ تو جنگ تاویل است؛ یعنی در عهد رسول جبهه ی باطل کفارند، ولی در عهد امام علی جبهه ی باطل اهل نفاق اند که البته چهره ی مسلمانی هم دارند.
پیامبر(ص) به امام علی(ع)  فرمود: مبادا بعد از من دست به شمشیر ببری که در آن صورت اسلام ذبح می شود .
خوب در این موقعیت که عده ای سلب خلافت از علی(ع) کرده اند و خوب دست علی هم بسته است زیرا ذوالفقار به درد میدان نفاق نمی خورد.
منافقان با خود گفته اند که ما غصب خلافت می کنیم . مخالف ما علی است.علی یا سکوت می کند یا فریاد برمی آورد. اگر مخالفت کرد اورا می کشیم و در این صورت ما پیروزیم. و اگر سکوت کرد ما نزد او می رویم حال دو حالت دارد:
۱٫یا به زور از او بیعت می گیریم.  ۲٫اگر مخالفت کرد اورا می کشیم. که در این صورت باز هم ما پیروزیم.
اما چیزی که مهم است آنان حتی یک درصد هم احتمال نمی دادند که حضرت زهرا(س) پا در میدان بگذارد، چون حضرت از قبل کدهایی داده بودند که آنان را به این نتیجه گیری سوق داده بود. مثلا در تاریخ داریم که روزی نابینایی وارد خانه حضرت زهرا(س) شد و چون نامحرم بود حضرت رفتند و پشت پرده ای قرار گرفتند و این خبر همه جا پخش شد که زهرای مرضیه(س)  خودش را از نابینا دور نگه می دارد . و یا در جریانی دیگر پیامبر در مسجد سوالی پرسیدندو از روی قصد پرسیدند که منافقین حتی یک درصد هم احتمال حضور حضرت(س) در صحنه را ندهند. ایشان پرسیدند: فکر می کنید بهترین چیز برای زنان چیست؟ بهترین خصلت برای یک زن چیست؟ کسی نتوانست جواب بدهد. حضرت فرمود بروید و از زهرایم بپرسید و بیایید. همگی رفتند از زهرای مرضیه(س) سوال کردند:بهترین خصلت برای یک زن چیست؟ حضرت(س) فرمودند:بهترین خصلت این است که آن جایی که نیاز نیست، نامحرم او را نبیند. منافقین با چنین خصوصیاتی که از حضرت(س) سراغ داشتند حتی یک درصد هم احتمال نمی دادند حضرت بیایند و خطبه بخوانند و مرد اول میدان نبرد شوند. دسیسه شان را فقط بر اساس حضرت علی(ع) طراحی کرده بودند. وقتی اعراب جاهل، دختر زنده به گور می کردند، پیامبر(ص) دست حضرت زهرا(س) را می بوسیدند و این خبر مثل بمب صدا می کرد و حضرت از این ماجراها برای زمینه سازی استفاده می کردند و وقتی خوب زمینه سازی شدو همه ی ذهن ها آماده شد فرمود:«فاطمه بضعه منی…»فاطمه پاره ی تن من است خشنودی فاطمه خشنودی من است و غضب فاطمه غضب من است. کسی که فاطمه را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است و کسی که مرا غضبناک کند خدا را غضبناک کرده است. بعد فرمودند: هرکس فاطمه را غضبناک کرد به تحقیق کافر شده است. این فضاسازی را حضرت رسول بوجود آوردند. جایگاه اجتماعی علی(ع) را خرد کرده بودند ولی حضرت زهرای مرضیه(س) جایگاه اجتماعی بالایی داشت.
حالا آمدند پشت در چوب ریختند و در خانه امیرالمومنین را اتش زدند و همین که صدای حضرت زهرا را شنیدند آمدند و به فرمانده گفتند:ان فیها لفاطمه یعنی در خانه فاطمه است و فرمانده در جواب ایشان تاملی کرد و گفت:«و ان»اگر چه فاطمه باشد. در واقع فرمانده با خود این چنین فکر کرد:اگر در را نشکنیم و برگردیم ما بازنده ایم و علی پیروز و اگر بشکانیم و داخل شویم چون زهرا در صحنه است اورا غضبناک کرده ایم و غضب فاطمه برابر است با کفر، پس در این حالت هم علی پیروز است. پس فقط یک راه دارد: در را می شکانیم وداخل می شویم و علی را به زور به مسجد می بریم و به زور از او بیعت می گیریم و از علی که بیعت گرفتیم حکومتمان مستقر می شود ولی چون فاطمه را غضبناک کرده ایم کافر شده ایم پس باید بعد برویم ملاقات حضرت زهرا و از او عذرخواهی کنیم و به ظاهر توبه میکنیم و این کفر را از خود پاک می کنیم و این چنین شد که فرمانده چنین دستوری داد. داخل خانه شدند و دست مولاعلی را بستندو به زور به مسجد می بردند. دربین راه دیدند یک یهودی باصدای بلند شهادتین را می خواند.از او پرسیدند چرا شهادتین را جاری ساختی؟ گفت من در جنگ خیبر بودم، دیدم که در خیبر را که ۴۰ پهلوان فقط آن را باز وبسته می کردند علی از جا کند و امروز را می بینم که چند حیوان پست شغال صفت در مقابل شیری حیدرنام قد علم کرده اند و علی با آن شجاعتش اجازه داده که دست اورا ببندند پس معلوم می شود که این علی دنبال یک حقی است و من به اسلام علی ایمان آوردم.
وارد مسجد که شدند در روایات آمده است که دست آقا را گرفته بودند و میخواستند به عنوان بیعت پشت دست علی(ع) را به کف دست ابوبکر برسانند.
بیعت به زور به چه درد آن ها میخورد؟
این ها طوری تبلیغات کرده بودند که اگر جایی حق یک طرف باشد و باطل طرف دیگر و علی را بخواهی با باطل همراهش کنی همراه نمی شود و حتی می ایستد و کشته می شود اما اگر یک طرف منافعش باشد و یک عده در نقطه ی مقابل منافعش  بایستد علی به خاطر منافعش پافشاری می کند ولی وقتی پای جانش به میان می آید جانش را به خاطر منافعش به خطر نمی اندازد، این یعنی اگر ما بتوانیم به زورهم از او بیعت بگیریم نشان می دهد که علی به خاطر منافعش با ما مخالفت می کرده چون اگر به خاطر منافعش نباشد به زور نمی شود از او بیعت گرفت چون می ایستد و کشته می شود.
همین که خواستند دست مولاعلی را در دست خلیفه ی اول بگذارند یک مرتبه دیدند صدای زهرای مرضیه(س) آمد که «رهایش کنید اگر دست از این حرکت شومتان برندارید، خدا را شاهد می گیرم که نفرینتان می کنم.» سلمان می گفت آن لحظه که حضرت این را می فرمودند ستون های مسجد شروع به لرزیدن کرد. منافقین که دیدند اگر کمی دیگر اصرار کنند دودمانشان به باد رفته است، چون این زهرا همان زهرایی است که وقتی پیامبر اورا برای مباهله آورد علمای مسیحی چون هیبت زهرا(س) را دیدند گفتند این زن نیاز نیست ما را نفرین کند که اگر کوچکترین آهی بکشد بساط عالم را به هم می ریزد چه رسد به ما. و این شد که کوتاه آمدند و این شد که با حضور زهرا(س)  دست علی(ع) را رها کردند.
ماجرا در همینجا تمام نشد و حضرت(س) با دو ابزار یعنی ۱٫زبان اشک و ۲٫سلاح فدک؛
مرحله به مرحله کاری نمودند که این جریان به تمامی رسوا شد.
حضرت علی(ع)  به خانه آمدند و حضرت زهرا(س) فاز جدیدی از کارش شروع شد؛ یعنی اتمام حجت با همه و اگر بتوانند جذب مخاطب و یاور کنند و حرکتی را در دفاع از حضرت علی(ع)  شروع کنند. حضرت زهرا(س) زبانی اختراع کردند به نام زبان اشک. در حدی که در روایات داریم که همسایه های زهرا می آمدند و می گفتند: یا شب گریه کنید یا روز! شب و روز گریه می کردند که همه بفهمند زهرای مرضیه(س) از دست بعضی مسلمانان غضبناک اند واین اشک یک دختری که داغ پدر دیده نیست؛ این اشک یک اشک سیاسی بود، گریه ای که پرده از چهره ی منافقین می انداخت. زنان مدینه به خانه ی حضرت(س) می آمدند و حضرت را برای از دست دادن پدر دلداری می دادند ولی حضرت می فرمودند: من به خاطر اینکه پدرم را از دست داده ام گریه نمی کنم. من از شوهران شما ناراضی ام به جهت غصب حق مسلم ما و بالاتر از آن، غصب خلافت امیرالمومنین(ع) و عدم حمایت شوهران شما از این ظلم وارد شده برمقام ولایت…
با این حرکت هم چهره واقعی خلفای غاصب را رسوا نمودند و هم کوتاهی مردم مدینه را نشان دادند.
در این موقع منافقین هم قیافه ی حق به جانب به خود گرفتند و گروه گروه به خانه ی حضرت می آمدند و می گفتند: شما گریه می کنید اشکالی ندارد ولی همسایه ها ناراضی اند و نزد ما شکایت کرده اند که یا شب گریه کنید یا روز .
حضرت زهرای مرضیه(س) با این حرکت منافقین حرکت جدیدی را طراحی کردند. چه حرکتی؟ رفتند و در خارج از شهر، بیت الاحزان درست کردند. بیت الاحزان را جایی بناگذاری نمودند که در شاهراه حرکتی همه ی کاروان های زیارتی_بازرگانی مدینه بود و وقتی کاروان ها رد می شدند سوال می کردند که این خانم کیست که با این حال زار در حال گریه و زاری است؟ پاسخ می گرفتند:این خانم دخت نبی است. می پرسیدند:چرا اینجا در حال گریه است؟ می دیدند که حضرت خانه و زندگی دارند ولی درجایی بیرون از شهر بیت الاحزان درست کرده اند و می گریند. این خبر به تدریج در شهرهای بلاد اسلامی منتشر شد و به نوعی پیام حضرت زهرا(س) به گوشها رسید، همچنین می گفتند: این اوضاع شهر کسانی است که ما آنان را خلیفه می دانیم.
دو مرتبه منافقین آمدند و از حضرت خواهش کردند که به شهر برگردند و دیگر ادامه ندهند.
بعد از بازگشت به درون شهر و ترک بیت الاحزان، حضرت(س) فاز جدید حرکت خود را با ابزاری به نام سلاح فدک شروع کردند. وقتی فدک را از حضرت به زور گرفتند حضرت در صدد باز پس گیری فدک برآمدند و حال آنکه مطالبه فدک توسط حضرت فقط برای جنبه ی مالی فدک نبود که حضرت درآمد ناشی از فدک را وقف فقرا نموده بودند. هدف اصلی حضرت (س) مطرح کردن یک بحث علمی و قرآنی با خلیفه وقت و اثبات بی سوادی و عدم کفایت علمی نسبت به قرآن خلیفه برای تصدی مقام خلافت بود، تا حدی که حضار ازاینکه خلیفه وقت الفبای بحث قرآنی را هم نمی دانست به خنده افتادند.
حال که همه مردم آنان را کافر می دانستند، چاره را در این دیدند که اعلام عمومی بکنند که توبه کردیم و به دیدار حضرت زهرا(س) می رویم. آمدند و با تهدید و ارعاب حضرت علی(ع) ترتیب یک ملاقات اجباری را دادند. وقتی به ملاقات حضرت زهرا(س) آمدند، حضرت به آن ها پشت کردند. تا دوسه مرتبه همین اتفاق افتاد و حضرت رو بر می گرداندند. یک سری افرادی هم آورده بودند که وقتی ملاقات تمام شد در بین مردم تبلیغ کنند که خلیفه نزد حضرت زهرا رفت  و عذرخواهی کرد و توبه کرد و دیگر کافر نیست. حضرت(س) فرمود یک سوال می پرسم، اگر راست گفتید یک جمله به شما می گویم . گفتند بفرمایید. حضرت فرمودند :شما را به خدا قسم میدهم که آیا این جمله را از پیامبر نشنیدید که: «غضب فاطمه غضب من است و غضب من غضب خداست و کسی که فاطمه را غضبناک کند، خدا را غضبناک کرده و کافر است» گفتند : بله. حضرت فرمود پس یک جمله به شما می گویم، خدا را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا ناراحت کردید و من از شما غضبناکم و هیچ وقت از شما راضی نمی شوم و من در ملاقاتم با رسول الله، شکایت شما را خواهم کرد.
این شد که منافقین بی نتیجه بازگشتند.
دوباره به فکر نشستند و به این نتیجه رسیدند که: صبر می کنیم تا زهرا از دنیا برود، سپس در تشییع جنازه اش شرکت می کنیم. چرا که این حدیث را از پیامبر(ص) شنیده بودند که: کسی که در تشییع جنازه ی زهرا(س) شرکت کند، خدا گناهان ماتقدم و ماتاخرش را می بخشد، و اینگونه ننگ کفر را از پیشانی مان پاک می کنیم.
آن زمان رسم بود که اگر کسی طوری برنامه ریزی کند که خلیفه نتواند در تشییع جنازه ی او شرکت کند یعنی با این خلیفه بیعت نکرده و او را هم به خلافت قبول ندارد. حضرت زهرا(س) وصیت می کند:  ” علی جان وقتی مرا دفن کردی زود قبرم را تنها نگذار و بر سر قبر من قرآن بخوان “
و یکی از فرازهای وصیت نامه این بود:
“علی جان  تحت هیچ شرایطی مگذار که اینان بر سر جنازه من نماز بخوانند (تا همه بفهمند که حضرت آنان را قبول نداشته است و آنان نخواهند بدینوسیله ننگی که دارند را پاک کنند).” امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س)  را شبانه غسل دادند، کفن کردند و در قبرستان مدینه دفن کردند. چند صورت قبر(به روایتی هفت و به روایت دیگر چهل صورت) هم ساختند تا مردم نتوانند قبر زهرای مرضیه(س) را تشخیص دهند. منافقین فردای آن روز آمدند و گفتند: جنازه را بیاورید میخواهیم تشییع کنیم. آقا امیرالمومنین(ع) فرمودند دیشب تشییع کردیم. منافقین با خود گفتند که نبش قبر می کنیم و تیمی را جمع کردند که بیایند همه صورتهای قبر را نبش قبر کنند و ببیننند حضرت زهرا(س) در کدام است…
یک مرتبه تا وارد قبرستان شدند علی(ع) را دیدند که ذوالفقار به دست و دستمال زردشان که در جنگهای سخت به سر می بستند را نیز به پیشانی بسته اند. منافقین دیدند که هیبت، هیبت حیدری است. حالت، حالت رزم و جنگاوری است. دیدند این، آن علی ای نیست که دستش را بستند و به خاطر اسلام سکوت کرد.
خلیفه ی دوم جلو آمد و گفت : ما تحت هر شرایطی می خواهیم بر جنازه ی زهرا نماز بخوانیم. آقا امیرالمومنین(ع) با یک انگشت اورا بلند کرد و برخاکش گذاشت، و جمله ای فرمودند: “خدا را شاهد می گیرم اگر نوک کلنگی به این زمین برسد چنان زمین را از خون شما سیراب می کنم که تا قیامت نیاز به آبیاری نداشته باشد.” به محض اینکه حضرت دست به ذوالفقار بردند هنوز ذوالفقار نیمه برهنه نشده بود که همه ی یاران منافقین فرار کردند و چون دیدند یکه و تنها هستند گذاشتند و رفتند و این شد که این حج ناتمام یعنی نهضت فاطمی تمام شد و به همه ی اهدافش رسید؛ چون این آخرین راه برای رهایی از ننگ کافر شدن بود که با درایت حضرت زهرا(س) این ننگ تا آخر به جانشان ماند.
و هنوز این معما باقی است که قبر یگانه دختر و تنها یادگار پیامبر اسلام(ص) کجاست؟ و چرا مخفی می باشد؟