روضه مکتوب ابالفضل عباس(علیه السلام)

فیـش مرثیـه

شب نهم محرم؛ اباالفضل العباس علیه السلام

مقدمه

(گریز)

در كتاب خصال و كتاب امالى از ثمالى نقل ميكند كه گفت: حضرت امام زين العابدين عليه السّلام نظرى به عبيد اللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب عليهم السّلام نمود و شروع بگريه كردند و فرمودند: هيچ روزى براى پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از جنگ احد سخت‏تر نبود، زيرا حضرت حمزة بن عبد المطلب عليه السّلام كه شير خدا و رسول بود درآن روز شهيد شد.بعد از جنگ احد جنگ موته براى پيامبر خدا ناگوار شد كه پسر عموى آن حضرت يعنى جعفر بن ابى طالب در آن روز شهيد شد.سپس امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: هيچ روزى مثل روز عاشوراى امام حسين عليه السّلام نبود. زيرا تعداد سى هزار نفر كه گمان مى‏كردند از اين امت بودند اطراف آن بزرگمرد را گرفتند و هر كدام از آنان مي خواستند بوسيله ريختن خون امام حسين عليه السّلام بخدا تقرب بجويند.امام حسين عليه السّلام ايشان را ياد آور خدا ميكرد ولى نمى‏پذيرفتند، تا اينكه سرانجام آن حضرت را از راه ظلم و كينه و دشمنى شهيد نمودند.آنگاه حضرت سجاد عليه السّلام فرمودند: خدا حضرت‏ عباس عليه السّلام ‏ را رحمت كند! حقا كه امام حسين عليه السّلام را بر خويشتن مقدم داشت و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا اينكه دستهاى مباركش قطع شد.خداى مهربان در عوض دستهاى عباس عليه السّلام دو بال به وى عطا كرد تا بوسيله آنها در بهشت با ملائكه پرواز نمايد. كما اينكه اين نعمت را نيز به جعفر بن ابى طالب عليهما السّلام عطا كرد.حضرت عباس عليه السّلام نزد خدا يك مقام و منزلتى دارد كه فرداى قيامت جميع شهيدان براى آن غبطه ميخورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

السَلامُ عَلَیکَ یا اَباالفَضلِ العَباس السَلامُ عَلَیک یا عَبدَ الصالح السَلامُ عَلَیک یا قَمَرَ بَنی هاشم

حضرت عباس عليه السّلام قمر بنی هاشم و روشنایی چشم اهل بیت است که یکی از سخت­ترین لحظات برای اهل بیت عليه السّلام شهادت او بود و بسیار مظلومانه به شهادت رسید.

ز گلزار صداقت لاله­ای خوش رنگ و بو می­رفت

به میدان شجاعت تا ابد نامی نکو می­رفت

بنی­هاشم در آن ساعت خدایا بی­قمر می­شد

که سوی آسمان­ها ساقی مهتاب­رو می­رفت

به چشمش بود تیریُّ و چو با صورت زمین افتاد

دوباره تیرباشدت به چشم او فرومی رفت

ابی مخنف می­نویسد:وقتی که دست­های عباس عليه السّلام جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون می­ریخت به دشمن حمله کرد تا اینکه ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه­ور گردید و صدا زد.یا أخی یا حسین علیک منی السلام یا أخی ادرک أخاک(1)

ناگهان از سوی آن قوم شریر

همچو باران بر سر او ریخت تیر

دست او افتاد و مُنشق گشت سر

مُنخسف شد ماه و انشقَّ القمر

چون ز زین افتاد بر بالای خاک

گفت در دم یا أخا ادرک أخاک

امام حسین عليه السّلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس عليه السّلام شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دستهایش از بدن جدا شده و چشمهایش تیر خورده­اند«فوقف علیه منحنیاً و جلس عند رأسه یبکی حتّی فاضت نفسه ؛ با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه کرد تا عباس به شهادت رسید».با صدای بلند گریه کرد و فرمود:«الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمّت بی عدوّی ؛ اکنون پشتم  شکست و رشته­ی تدبیر و چاره­ام از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت می­کند.

پایان (فرود)

سقای دشت کربلا ابالفضل

دستش شده ازتن جدا ابالفضل

منبع

1 زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام، ص: 319، 2.مقتل ابی مخنف، 3.مقتل لهوف