شهيد و شهادت، شب قدر

  شهيد و شهادت، شب قدر



بسم الله الرحمن الرحيم

. ما افرادي داريم كه شهيد نشدند اما روحيه شهادت طلبي دارند و اين ارزش دارد گرچه شهيد نشوند و كساني كه شهيد نشدند اما با شهدا همراه هستند، خدا به آن‌ها ثواب شهيد مي‌دهد و شهدايي خط شكن هستند و در صف اول قرار گرفته‌اند. اسلام براي اين‌ها مطالبي دارد. البته عوامل موفقيت يك مكتب و تفسيري از «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»(خصائص‏الأئمة، ص‏63) را نيز مي‌خواهم در اين جلسه بصورت خيلي فشرده عرض كنم.
مسأله شهادت فقط مربوط به دين اسلام نيست. الان ما در جبهه افراد مسيحي و ارمني داريم. در انجيل، كتاب مذهبي مسيحي‌ها، در انجيل متّاء، باب -- آيه -- از قول حضرت عيسي نقل مي‌كنند. خيال نكنيد من آمدم تا شما راحت بخوريد و بخوانيد. بلكه آمدم كه سالم زندگي كنيد؟ آمدم تا با شمشير دست به اصلاح بزنم. يا در انجيل لوقاء باب -- آيه-- از آيه-- تا آيه-- همين مسأله را مطرح مي‌كنند كه حضرت عيسي هم مسأله شهادت را مطرح كرده است. حالا من مطالبي را خدمت شما عرض مي‌كنم.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»(كافى، ج‏5، ص‏53) محبوبترين چيزها نزد خدا قطره خون شهيداست. در حديث ديگر فرمود: «فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ»(كافى، ج‏5، ص‏53) از هرخوبي، بهتري هست، مگر شهادت كه همينكه شهيد شد بالاتر از آن چيزي نيست. بعضي مي‌گويند حالا دوست داريم كار كنيم و بعد اگر شهيد شديم طوري نيست. بعضي چنين تصوراتي دارند.
يكي از شهداي بزرگوار كه امام جمعه موقت اصفهان بود «حاج آقا حسن بهشتي» بود كه روز بيست و يكم ماه رمضان در خانه‌اش رفتم. با يك بچه 3 ساله كوچك، پشت در خانه او را شهيد كردند. او از اقوام شهيد مظلوم، دكتر بهشتي هم بودند. جوان و مردي فاضل و محترم بود. ايشان چنين مي‌گفت كه من دوست دارم فعلاً كار كنم و در پيري شهيد شوم. شهادت براي وقت ديگر باشد. حالا وقت كار است. بعد كه ايشان را شهيد مي‌كنند، به خواب برادرش مي‌آيد. برادرش به منزل ما آمد و پيغام داد و گفت: داداش من پيغام داد كه بگويم بيخود آرزويم بود كه مي‌خواهم كار كنم و در پيري شهيد شوم. شهادت مقامي است كه خداوند با آن تمام آرزوهايي را كه داري، با آن به تو مي‌دهد. اينطور نيست كه اگر بوديم چهار تاسخنراني بيشتر مي‌كرديم و 2 تا جزوه بيشتر مي‌نوشتيم، ثواب بيش‌تري مي‌برديم. من اشتباه فكرمي كردم. ايشان اين مسئله را فرمود.
حديث مي‌فرمايد: ديگر بالاتر از شهادت تصوري نمي‌شود. پيغمبر فرمود: «سه گروه در روز قيامت شفاعت مي‌كنند، انبيا و علماء و شهدا» شهيد در روز قيامت ديگران را شفاعت مي‌كند و حديث داريم كه اولين كسي كه وارد بهشت مي‌شود شهيد است و تمام گناهان شهيد را خدا مي‌بخشد و فقط يك مسأله مي‌ماند و آن مسأله بدهكاري و مال مردم است اگر به مردم بدهكاري، بايد بدهي را داد. يعني اگر شهيد طلبكار دارد. بايد از ارثش يا دوستانش، طلب او رابدهد. طلب را بايد داد والا جزء آن، خدا تمام لغزش‌ها را مي‌بخشد و مساله قبر و فشار و عذاب قبر و ديگر مراحل از شهيد برداشته مي‌شود.
اگر كسي مي‌خواهد بداند شهيد كيست و شهادت چه مقامي است، همين جمله: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» را تحليل كند. حضرت علي خيلي فضيلت داشت اما در هيچ يك نگفت من رستگار شدم. مثلاً اولين نفري كه به پيغمبر ايمان آورد حضرت علي(ع) بود. ولي نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» به خداي كعبه رستگارم شدم. از لحاظ كميت و كيفيت و زمان اولين كسي بود كه به پيغمبر ايمان آورد. «قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»(أمالى طوسى، ص‏471) آيات زيادي در قرآن درباره حضرت علي(ع) نازل شده است. اما او نگفت: «فُزْتُ» رستگار شدم كه اين آيه در عظمت من نازل شد. فرشته فرياد زد: «لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌّ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ»(بحارالأنوار، ج‏21، ص‏40) در جنگ چنان مي‌جنگيد كه درزمين و آسمان صدايي بلند شد كه مرد و جوان علي است و شمشير، شمشير علي است. با اين عظمت ولي حضرت علي نفرمود رستگار شدم. شبي كه پيغمبر هجرت كرد تا به مدينه بيايد، حضرت علي سر جايش خوابيد. كه اگر تروريست‌ها ريختند حضرت علي را بكشند. لحاف را كنار انداختند و ديدند حضرت علي است جاي پيغمبر خوابيد تا او سالم بماند اما در آن لحظات هم نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» خيلي مهم است. حضرت علي در ركوع بود فقيري به مسجد آمد و هر چه التماس كرد، كسي به او جواب نداد. خدايا شاهد باش كه من فقير آمدم درمسجد رسول خدا و هيچ كس به من كمك نكرد. حضرت علي همينطور كه در ركوع بود اشاره كرد كه اين انگشتر را بگير! يعني در ركوع انگشتر را به او داد. فقير آمد و انگشتر را گرفت و آيه نازل شد كه ولي و رهبر شما همان كسي است كه در ركوع انگشتر داد. آيه كه نازل شد دويدند وآمدند تا ببيند چه كسي در ركوع انگشتر داده است. دويدند و به مسجد آمدند تا ببينند و ديدند حضرت علي است ولي نگفت: «فُزْتُ»
خدا علامه اميني را رحمت كند. پنجاه حديث داريم كه حضرت رسول فرمود: علي برادرمن است، من هم برادر علي هستم ولي او در هيچ جا نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» بقدري پيغمبر علي را دوست داشت كه يك روز حضرت علي آمد و خدمت پيغمبر نشسته بود. عرق كرده بود. حالا يا دويده بود و خسته بود. وقتي نشست و پيغمبر ديد عرق بر پيشاني علي نشسته است. حضرت رسول دست به پيشاني علي عليه السلام ماليد. حديثش در بحار، جلد43 است. و عرق پيشاني او را گرفت و به عنوان تبرك به خودش ماليد و بعد عرق خودش را گرفت و به پيشاني علي ماليد. عاليترين صدق و صفا و عاليترين محبت و مودت را پيغمبر نسبت به علي داشت. اما علي نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» نگفت رستگار شدم. اصحاب پيغمبر دور مسجد خانه ساخته بودند و هر خانه‌اي به مسجد در گذاشته بودند. پيغمبرفرمود: همه درهايي كه رو به مسجد باز است ببندند جز در خانه علي(عليه السلام) «سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ»(إقبال‏الأعمال، ص‏296) همه درها بسته شد و در خانه امير المومنين باز بود. اما نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» چه افتخاري كه من از خانه حق ورود به مسجد داشتم. حضرت علي پدر يازده امام است. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» شوهر حضرت زهراست، اما چنين نگفته، بت‌هاي كعبه را علي از كعبه پايين ريخت ولي نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» در جنگ خندق چنان شمشير زد كه گفتند يك شمشير علي در خندق از عبادت جن و انس ارزش بيشتري داشت. چون در آنجا اگر اسلام شكست مي‌خورد، براي هميشه شكست مي‌خورد و سه حزب كفار يعني حزب يهود، حزب بت پرست و مشرك باهم شركت كرده بودند. سه حزب شريك شده بودند و لذا جنگ خندق دو اسم دارد. هم مي‌گويند جنگ خندق چون مسلمانان دور مدينه خندق كردند و هم مي‌گويند جنگ احزاب چون سه حزب درآن شركت داشتند. (جنگ احزاب و خندق يكي است.) عمرو آمد و گفت: كيست به ميدان‌ايد. همه رنگ باختند جزعلي و حضرت علي بود كه رفت و بالاخره قهرمان آن زمان را كشت و آمد كه يك ضربت علي درآن روز به اندازه عبادت جن و انس ارزش دارد اما باآن ضربه‌ها نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» به خداي كعبه رستگار شدم. هزار باب علم بر علي گشوده شد. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» اما همين كه صبح نوزدهم شمشير بر فرقش خورد و خون روي صورتش ريخت تا خون ريخته شد و صورت مباركش به خون آغشته شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»
اي خانواده‌هاي شهدا! ما كه نمي‌فهميم شهادت چيست و نمي‌دانيم! اما چيزي است كه حضرت علي مي‌فرمايد: حاضرم هزار بار شهيد شوم اما حاضر نيستم يكبار در رختخواب بميرم. بالاخره ماكه بايد برويم. طوري برويم كه بمانيم. اگر هم شهيد نشويم مي‌ميريم. هزارها آدم بودند كه شهيد نشدند و تصادف كردند. برق آن‌ها را گرفت. مريض شدند و مردند. در عمل جراحي از دنيا رفتند. افراد زيادي داشتيم شهيد نشدند ولي بالاخره ازدنيا رفتند و هيچ كس نمي‌ماند. منتهي آن دري كه شهدا مي‌روند، در خاصي است.
از دو نفر از فضلا نقل شد كه داشتيم قم درس مي‌خوانديم. كسي به ما گفت: شيخ مرتضي اينجا درس نهج البلاغه مي‌گويد. (مراد شيخ مرتضي مطهري بود، و زمان حدوداً سي سال پيش است.) گفتند: برويم پاي درس نهج البلاغه مطهري بنشينيم. مي‌گفت: تصادفاً آن روزي كه ما رفتيم ايشان خطبه جهاد در نهج البلاغه را درس مي‌داد كه اميرالمومنين مي‌فرمايد: جهاد راهي است كه خدا قسمت هر كس نمي‌كند و فقط خدا قسمت اوليا خود مي‌كند. «بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 27) يعني اين راه را فقط براي كساني قرارمي دهد كه دوستشان دارد. آن‌هايي را كه خاطرشان را خيلي مي‌خواهد. مي‌گويد: خوب شما از اين در برويد. بعد مي‌گويد شهيد مطهري همين طور كه نهج البلاغه در دستش بود، فرمود: نهج البلاغه‌ها را ببنديد. نمي‌دانم شما نمازشب مي‌خوانيد يا نمي‌خوانيد، ولي تقاضا مي‌كنم امشب همه شما نمازشب بخوانيد. و من هم نماز شب مي‌خوانم. من همه شما را دعا مي‌كنم. شما هم مرا دعا كنيد. منتهي من دلم مي‌خواهد مرا اينطور دعا كنيد. گفت: «دعا كنيد من در رختخواب نميرم. من مي‌خواهم شهيد شوم. » سي سال پيش چنين مي‌گويد. اين توفيقي بسيار عالي است. مرحوم اشرفي شصت سال نمازشبش تعطيل نمي‌شود و آرزويش شهادت است. حالا مهم هم نيست انسان شهيد شود. اينها هم كه به جبهه مي‌روند، خدا از آن‌ها تعريف مي‌كند ولو شهيد نشوند. مهم روحيه شهادت طلبي است. قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُون»(توبه/111) يعني خدا جان و مال از كساني كه رزمنده هستند مي‌خرد. چه شهيد شوند. چه در عمليات‌ها شركت كرده اما شهيد نشده باشند. خداوند به او هم مقام شهادت مي‌دهد چون قرآن نمي‌گويد: اگر شهيد شدي جانت را مي‌خرم. چه « يُقْتَلُون» يعني شهيد بشوند و چه «يَقْتُلُونَ» يعني دشمن را بكشند. اگر هم دشمن را بكشي گرچه شهيد نشوي همين شركت تو در جبهه ارزش است «يَقْتُلُونَ» يعني به جبهه برو گرچه شهيد نشوي و در عمليات شركت كن. شهيد هم نشوي ارزش دارد چون «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى» از كساني كه كه «فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُون». خون بدهي و خون كفر را بريزي، هردو ارزش است. پيغمبر فرمود: «مَنْ طَلَبَ الشَّهَادَةَ صَادِقاً أُعْطِيَهَا وَ لَوْ لَمْ تُصِبْهُ»(عوالي‏اللآلي، ج‏1، ص‏101) مرحوم مطهري سي سال پيش گفت امشب بياييد دعا كنيد كه شهيد شويم. نمي‌خواهم بگويم همه شما شهيد مي‌شويد اما همه شما آرزوي شهادت داشته باشيد. نمي‌خواهم بگويم همه شما مسجد بسازيد. ولي دل همه شما براي مسجد بتپد. نمي‌گويم همه افطاري بدهيد. همه در خط دادن افطاري باشيد. لازم نيست همه طلبه شوند وهمه عالم شوند، مهم اين است كه در آن راه باشند. شما مي‌توانيد در ايمان تمام كفاري كه در آينده به وعده قرآن زير پرچم اسلام مي‌آيند، شريك شويد. چون قرآن وعده داده است كه همه دنيا زير پرچم اسلام در خواهند آمد و همه كفار مسلمان خواهند شد. شما امشب دعا كن و بگو خدا شما را در ايمان كفار روي كره زمين شريك كند. مهم نيست موفق شوي به فلان كشور كه همه كافر هستند بروي و همه را مسلمان كني، اما اين در فكرت باشد. ما همه ثواب‌ها را نمي‌توانيم با عمل بدست بياوريم. اما بايد ديد و نيت ما همه باشد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ»(كافى، ج‏2، ص‏84) معنايش اينست كه آدم هرچه هم دست و پا بزند. . . خانه شما چقدر جا دارد؟ خانه شما 20 نفر بيشتر نمي‌گيرد و به بيست نفر بيشتر نمي‌تواني افطاري بدهي! اما اگر بگويي‌اي كاش قدرت داشتم و به همه روزه داران افطاري مي‌دادم، گويي كه تمام روزه داران را افطار داده‌اي، يعني مهم اين است كه در خط افطار دادن باشيم. گرچه اصلاً پول نداشته باشيم تا افطاري بدهيم. اصلاً خانواده مريض بود. پول نداشتيم. مشكلاتي داشتيم. اصلاً ممكن است به يك نفر هم افطاري ندهي. اما ثواب افطاري دادن همه روزه دارها را داشته باشي. آدم همينكه در فكرش باشد، كافي است. قرآن مي‌فرمايد: اگر شما يك نفر را هدايت كنيد، مثل اين است كه همه مردم كره زمين را هدايت كرده باشيد. آدم كه نمي‌تواند همه مردم كره زمين را هدايت كند. اما دلش اگر بسوزد. الان درس‌ها تعطيل مي‌شود. بعضي از جوان‌هاي عزيز بخاطر اينكه در جبهه بوده‌اند، تجديد شده‌اند، از درس عقب افتاده‌اند. شما كه دبير و فرهنگي هستي، شاگرد اول دبيرستان و دانشگاه هستي، روزي يك ساعت با آن جواني كه جبهه رفته و از درس عقب افتاده است كار كن. شما هم ثواب جبهه او را خواهي داشت. همه ما همه كار نمي‌توانيم بكنيم، اما دل ما بايد براي آن كار بتپد.
اميرالمومنين(ع) در نامه‌اي كه به مالك اشتر مي‌نويسد، مي‌گويد: اميداوارم خدا براي تو سعادت و شهادت را مقدر گرداند: «وَ أَنْ يَخْتِمَ لِي وَ لَكَ بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَةِ»(نهج‏البلاغه، نامه 53) حضرت علي مالك اشتر را خيلي دوست دارد. مي‌گويد: اميدوارم خدا برايت سعادت و شهادت رقم بزند. يعني به او كه دوستش دارد مي‌گويد: ان شاءالله در رختخواب نميري.
دعاي ماه مبارك رمضان را بخوانم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «واسئلك» نكند كه عمر انسان تمام شود، اما در پايان بد بميرد! بي دين بميرد! در خط باطل بميرد! امام صادق در دعا مي‌فرمايد: «وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِي قَتْلًا فِي سَبِيلِك»(كافى، ج‏4، ص‏74) خدايا من امام صادق در شب ماه رمضان از تو مي‌خواهم وقتي بناست عمرم تمام شود، وفاتم را شهادت قرار بده. باز داريم علي(ع) در جاي ديگرمي گويد: «اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ الشَّهَادَةَ فِي سَبِيلِكَ»(وقعةصفين، ص‏112) خدايا توفيق به او بده كه تا در راه تو شهيد شود. عجب! اميرالمومنين هركس را خيلي دوست دارد مي‌گويد اميدوارم در رختخواب نميري. و پيغمبر فرمود: «افضل الشهداء يقاتلون في الصّف الاوّل» و اين بدان معناست كه در شهدا هم رده بندي هست و همه در يك مرتبه نيستند. مهمترين شهدا آن‌ها هستند كه خط شكن هستند. آن‌ها به ديگران جرأت مي‌دهند. كارساز و راه ساز هستند. حضرت علي(ع) ضربت خورد و شهيد شد و ما بايد افتخار كنيم كه كشور ايران كشور علي ابن ابيطالب است و ما شيعه علي ابن ابيطالب هستيم.
در پايان خاطره ناب و مهم و شيريني از علامه اميني صاحب كتاب الغدير دارم كه برايتان نقل ميكنم. ايشان يازده جلد كتاب نوشته بنام الغدير كه از مهمترين و بهترين كتاب‌هايي است كه درباره تاريخ اسلام و معرفي خطوط حق و باطل نوشته شده است. دقت كنيد!
علامه اميني مي‌گويد: وارد جلسه‌اي شدم. سالن با عظمتي بود و تمام دانشمندان نشسته بودند. وقتي من وارد شدم به من اعتنا نكردند. من همان لب در روي كفش هايم نشستم. يك پسر وارد اتاق شد. همه را نگاه كرد. تا نگاهش به من افتاد. (چون عمامه روحانيون شيعه متفاوت است و بقيه دانشمندان يا عمامه ندارند يا به شكلي ديگر است) اين پسر كمي به من كه تنها روحاني شيعه آنجا بودم نگاه كرد و گفت: «هذا هو» اين اوست. گفتند: نه! بچه بيرون رفت. علامه اميني مي‌گويد: من ترسيدم. جلسه‌اي با عظمت در بغداد. در سالني بزرگ كه تماماً دانشمندان نشسته بودند. اين بچه آمد و آنطور كه شد. گفتم: مي‌شود بفرماييد اين بچه چه مي‌گفت؟ گفتند: نه چيزي نيست. گفتم: خواهش مي‌كنم بگوييد. گفتند: در خانه زني است كه مرض حمله دارد و گاهي قش مي‌كند. زماني يك روحاني يك دعا نوشت و به خاطر دعاي او اين مرض از او دور شد. حالا آن دعا گم شده است واين زن باز قش مي‌كند. اين بچه آمد. به شما كه نگاه كرد گفت: آيا همان دعا نويس اوست. گفتيم: نه! ايشان گفته بود: چرا من دعا مي‌نويسم و خوب مي‌شود. (علامه اميني مي‌گفت كه در تاريخ و تفسير وارد بودم. تنها چيزي كه بلد نبودم اين بود كه چه دعايي براي چه كاري خوب است؟) گفتند: خوب مي‌شود؟ گفتم: بله. كاغذ بدهيد. روي كاغذ بسم الله نوشتم و بعد همينطور يك آيه قرآن نوشتم. مي‌گفت: همين كه دعا را بردند. اَبا كه همينطور روي دوشم بود را جلوي چشمم انداختم و يك سلام از بغداد به نجف كردم. «السلام عليك ياابالحسن، يا اميرالمومنين» و به حضرت حواله دادم كه آبروي مرا حفظ كن. مي‌گفت: بچه دعا را برد. بعد از لحظاتي بچه پريد وسط سالن و گفت: خوب شد. آقايان كمي نگاه كردند و برخاستند به آن اتاق رفتند و ديدند زن خوب شده است. برگشتند و مرا با سلام و صلوات آوردند و بالا نشاندند.
توسل به امير المومنين خيلي مهم است. اصولا توسل به ائمه راه نجات است. اگر قرآن را قبول داريد مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(آل عمران/101). اين را بد نيست كه من دردقيقه آخر بنويسم. ما خيلي مي‌گوييم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(فاتحه/6) يعني خدايا ما را در راه مستقيم قرار بده! راه مستقيم چيست؟ راه خداست «إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(هود/56) راه پيغمبراست «إِنَّكَ لَعَلى‏ هُدىً مُسْتَقيمٍ»(حج/67) بندگي خداست «وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»(يس/61) راه مستقيم آن است كه انسان خودش را به خدا بسپارد «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ» و كسي كه خودش را به خدا بسپارد، «فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» اگر كسي خودش را به خدا بسپارد، او در راه مستقيم است.
حالا چه كنيم؟ در زيارت جامعه داريم مي‌گويد: «وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»(من‏لايحضره‏الفقيه، ج‏2، ص‏613) هر كس به شما امامان معصوم تكيه كند و متوسل شود، به خدا تكيه كرده و متوسل شده است. هر كس در دامن شما قرار بگيرد، در دامن خدا قرار گرفته است. اين از زيارت جامعه است و در قرآن هم داريم هركس در دامن خدا قرار بگيرد در خط آن هاست «وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ» «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» شب قدر شب بسيار مهمي است. شب قدر شبي است كه كارنامه يك سال انسان بسته مي‌شود. در كميسيون‌هاي مجلس كميسيون بودجه خيلي مهم است چون بودجه يك وزارتخانه آنجا امضاء مي‌شود. فرشتگان خدا طبق آيه قرآن «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ»(قدر/4) شب قدر به زمين مي‌آيند و مهمان حضرت مهدي مي‌شوند. كارنامه‌ها بسته مي‌شود.
شب بيست ويكم از نوزدهم و شب بيست و سوم از بيست و يكم مهمتر است. مرحوم مطهري 30 سال پيش دعا مي‌كرد و اشرفي 60 سال در نماز شبش از خدا مي‌خواست. ما كه بايد برويم و ماكه بايد حرفي بزنيم، چرا حق را نگوييم؟ ما كه بايد بشنويم چرا حق رانشنويم؟ ما كه بايد مطالعه كنيم، چرا حرف حق مطالعه نكنيم؟ ما كه بايد دوست انتخاب كنيم، چرا دوست باطل را انتخاب كنيم؟ ما كه بايد غذا بخوري، م چرا غذاي حرام بخوريم؟ شب قدر از خدا ذريه حلال، غذاي حلال، حرف حلال، بيان خوب، عاقبت خوب و سعادت خوب بخواهيم و همه را دعا كنيم. من هم از همه شما التماس دعا دارم.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

جايگاه امام علي(عليه السلام) در قرآن .. شب بيست و يکم ماه رمضان

جايگاه امام علي(عليه السلام) در قرآن



بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


آياتي که مربوط آقا امير المومنين است. شيعه و سني هم در آن اختلافي ندارند. آياتي که همه اين را گفته اند. يعني الغدير گفته، کنز العمال هم گفته، الغديرجلد 2، احقاق الحق جلد 2، کنز العمال که براي اهل سنت است، جلد 6، شيعه و سني اتحاد دارند. آيه ولايت. سوره‌ي مائده آيه 55 «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ المائدة/55» برادرمان ميخواند تامن مينويسم«إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ المائدة/55» يکبار ديگر آرامتر بخوانيد تا با نوشتن من به هم بخورد. «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ المائدة/55» اين آيه چه ميگويد؟ کلمه «إِنَّمَا» يعني فقط. هر کجا در قرآن «إِنَّمَا» است، يعني فقط. «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ» فقط ولي شما اين است. کيست؟ الله. خدا ولايت بر شما دارد. قانون انسان را بايد خدا بدهد. دليل ندارد که من آزاد متولد شدم، بله قربان گوي هر کس و ناکسي باشم. شبي که متولد شديم، روزي که متولد شديم، آزاد بوديم، حالا هم بايد آزاد باشيم. فقط ولايت بر من کسي دارد که من را خلق کرده باشد. آنکس که ساخته ميداند چه ساخته، قانونش راهم بايد خودش بدهد. «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الملك/14». خالق ميداند چه ساخته، « إِنَّمَا »
. فقط ولي شما، خداست. ديگر چه کسي است؟ « وَرَسُولُهُ» رسول خداست. چون رسول خدا هم هرچه ميگويد از خدا ميگويد. «وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى النجم/3» از روي هوا وهوس حرف نمي‌زند. خدا گفته است هرچه رسول گفت بگيريد. « مَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا الحشر/7» هرچي خدا گفته. هرچي رسول ميگويد انجام بدهيد. پس رسول هم جز از خدا حرف نميزند، از روي هوي و هوس حرف نميزند، خوب حالا ولي شما خدا و رسول است، ديگر چه کسي است؟ «وَالَّذِينَ آمَنُوا المائدة/55» کسانيکه ايمان آوردند و اقامه نماز ميکنند و زکات ميدهند، «وَهُمْ رَاكِعُونَ المائدة/55» يعني در رکوع. چه کسي در رکوع انگشترش را داد؟ خيلي وقت‌ها سوال ميکنند، چرا اسم علي در قرآن نيست؟ اول اينکه اگر اسم علي بن ابيطالب نيست، اسم هيچيک از خلفا نيست. اين يکي.
1. کمالات حضرت علي (عليه السلام) در آيه ولايت
دوم اينکه ارزش انتخاب به اين است که با کمالات مردم بروند سراغ کسي. مثلا در رييس جمهور، اگر مقام معظم رهبري بگويد بسم الله الرحمن الرّحيم فقط به فلاني راي دهيد. خيلي‌ها در دلشان نق ممکن است بزنند که خوب بگذار ما آزاد باشيم. ايشان مي‌گويد کسي که سوادش، سابقه اش، خانواده اش، کمالش. نميدانم، ايثارش، يک چيزهايي ميگويد، بعد ميگويد خودت برو آن آدم را پيدا کن. خودت برو پيدا کن. خداوند، براي اينکه بشر را رشد بدهد، مي‌گويد خودت انتخاب کن. ملاک را من به تو ميدهم. ملاک چيست؟ انفاق اين است که سائلي، فقيري وارد مسجد شد. از مردم درخواست کرد. هيچکسي به او کمک نکرد. فقير گله کرد، اميرالمومنين اشاره کرد بيا انگشتر من را بگير. از اين چند تا چيز مي‌فهميم، يک، کمک به فقرا توي نماز است، نه بعد نماز. حضرت امير ميتوانست بگويد بنشين. صبر کن. حضرت امير (ع) ميتواند اشاره کند بنشين اشاره کند بنشين نمازم تمام شود، کمکت ميکنم. کمک به فقرا توي نماز است. عجله کنيد. خيلي‌ها خمس بدهکار هستند. هرسال هم شب قدر مي‌آيند مسجد قرآن سر ميگيرند. ولي خمس نمي‌دهند. مثل اينها مثل کسي است که ميرود دکتر، نسخه مي‌گيرد، نسخه را سر مي‌گيرد، هي مي‌گويد آمپول، آمپول. قرص، قرص. ولي نميخورد. کمک به فقير، زکات. من يک چيزي بگويم براي زکات. چون بيننده‌ها شب قدر بحث امشب را مي‌بينند. تمام دين بند به نماز است، يعني سوزن نماز است، همه نخ هستند، اگر سوزن رفت فرو نخ هم دنبالش ميرود. اگر سوزن ايستاد، نخ هم مي‌ايستد. تمام دين، بند به نماز است، آنوقت نماز بند به زکات است. روايات زيادي داريم که اگر زکات ندهيد، نمازتان قبول نمي‌شود. و اگر نماز قبول نشود، هيچ کارتان، قبول نميشود.
2. وظيفه حاکم اسلامي در رفع محروميت از جامعه
کمک به فقرا، در جامعه اسلامي نبايد فقير باشد. حتي ولي امر خود اميرالمومنين که امشب شب شهادتش است، يعني بيننده‌ها شب شهادت بحث را گوش ميدهند، يکسال زکات را اضافه کرد، گفت هر کس اسب هم دارد، زکات بدهد. مردم گفتند يعني چه؟ تا پارسال که اسب زکات نداشته است. به قول ما که تا پارسال که بنزين جيره بندي نبوده است. مگر چه شده است؟ آمدند راه پيمايي راه انداختند، که چرا امسال به اسب‌ها شما زکات ميدهيد؟ اسب که زکات ندارد. زکات براي گاو و گوسفند و شتر است. گندم و جو و طلا و نقره و کشمش و خرما و اينهاست. شما چرا به اسب زکات ميدهيد؟ فرمود من اميرالمومنينم. بايد مواظب معيارهاي اجتماعي باشم. امسال وضع فقر جوري است، که زکات گاو و گوسفند، گرسنه‌ها را سير نميکند. آقاياني هم که اسب دارند، يک مبلغي بدهند. از اين معلوم ميشود ولي امر ميتواند گاهي به مناسبتي بگويد يک خورده بيشتر بده. کما اينکه به مناسبتي مي‌تواند بگويد امسال اصلا بخشيدم. مثل امام کاظم. زندان بود، شيعه‌ها ميرفتند خمس برسانند، ساواکي‌هاي مامون الرشيد مي‌گرفتند آنها را. امام کاظم از توي زندان پيغام داد خمس را بخشيدم. يعني خودتان را به خاطر پول رساندن به من، گرفتار زندان نکنيد. تا امام کاظم شهيد شد، مردم فکر کردند خمس براي هميشه بخشيده شده نامه نوشتند به امام رضا که قربونتان برويم خمس را بخشيدي. چي شد؟ خمس را نبخشيديم. يکسال بابام بخشيد براي اينکه شما گرفتار زندان بني عباس نشويد. يعني مي‌شود به دليلي خمس را بخشيد، ميشود به دليلي زکات را اضافه کرد. سيستم سياسي اسلام اين است که دست بشر را گذاشته در دست يک امام معصوم بعد امام معصوم را ناظر بر جامعه قرار داده است. به امام صادق گفتند وضع گندم خوب نيست. فرمود اگر وضع گندم خوب نيست پس چرا ما نان گندم ميخوريم؟ نان را جو و گندم کنيد. گفتند آقا وضع بدتر شد. فرمودند اصلا نان جو ميخوريم. فتيله را بياوريد پايين تر. من که امامم زندگي مان بايد زندگي عرفي باشد. نبايد شکم من سير باشد، براي بقيه هر چه گذشت، گذشت.
کمک به فقرا توي نماز است. از اين معلوم ميشود به انفاق مستحبي هم زکات مي‌گويند. يکي از آياتي که مربوط به اميرالمومنين است اين آيه است. بايد بگويد «انما اولياءکم» چون اينجا ولي شما سه تا شد. خدا، رسول، والذين آمنوا. پس بايد بگويد «انما اولياءکم» اما مي‌گويد ولي شما. «ولي» مفرد است، «اولياء» جمع. اين معلوم ميشود ولايت امام و ولايت حضرت رسول، همان شعاع ولايت خداست. يعني اينها سه تا نيست. يکي است.
3. برائت از کافران، پذيرش ولايت پيامبر و امامان
دين ما هم ولايت دارد هم برائت. يعني هم مي‌گويد مرگ بر، هم مي‌گويد زنده باد. آيه قبل فرمود يهود و نصاري را ولي نگيريد. «لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى المائدة/51» يهود و نصاري را ولي نگيريد، بعد گفت خدا و رسولش را و آنکس که در رکوعش انگشترميدهد ولي بگيريد. آنجا گفت نه، اينجا گفت آره. يعني هم بايد ما ولايت داشته باشيم، يعني بپذيريم که مثل چه کسي باشيم هم بايد برائت داشته باشيم که مواظب باشيم مثل فلاني و فلاني نباشيم. کسانيکه اهل نماز و زکات نيستند، حق ولايت بر مردم ندارند. چون ميگويد «» انما يعني فقط. فقط ولي شما آنهايي اند که اهل نماز و زکات هستند. يعني اگر در جامعه کسي اهل نماز و زکات نيست حق ولايت بر مسلمين ندارد.
از اين معلوم ميشود که توجه به محرومان به قدري مهم است که نماز هم مانع نيست. نميشود گفت سر نماز هستم. رسيدگي به گرسنه‌ها به قدري مهم است که ميگويد سر نماز هم دست از آن کار برنداشت. يعني حتي نماز، صبح عاشورا امام حسين به يارانش فرمود هرکس که به مردم بدهي دارد برود بدهد من نمي‌خواهم کساني جزء ياران من شهيد بشوند درحاليکه به مردم بدهکار باشند. هرکس بدهکار است برود بدهي اش را بدهد. نمي‌خواهد بيايد جبهه شهيد شود. يعني حتي ياري امام حسين (ع) روز عاشورا اين هم مانع نميشود مردم مال مردم راندهند. . حالا که به ما نگفتند پس بنشينم. ممکن است من از شما طلب دارم به تو نميگويم بده. اما سکوت من دليل بر اين نيست که شما حق من را ندهيد. اگر مردي دارد که حق خانمش را بدهد، حق پسرش را، دخترش را بدهد، شوهري. اگر کسي دارد که بدهد نبايد بگوييم که ساکت است و راضي است. خيلي از افراد سکوتشان از روي خجالت است. از روي رودربايستي است. شما از سکوت مردم نبايد استفاده کنيد.
از اين معلوم ميشود که کارهاي جزئي مثل انفاق انگشتر نماز را باطل نميکند. در نماز کارهاي جزئي مخل به نماز نيست. سوال اين است که اميرالمومنين (ع) که بينندگان عزيز شب شهادت بحث را گوش ميدهند، گفتيم تمام کمالاتي که در قرآن هست، حضرت علي دارد. هفتادودو کمال اميرالمومنين دارد، شايد روي کره زمين احدي ندارد. روي کره زمين تنها کسي که خودش معصوم است، همسرش معصوم است، دوتا پسرش هم معصوم است، علي است. روي کره زمين کسي که هم خودش شهيد است، هم همسرش، هم برادرش، هم فرزندش. روي کره زمين کسي که از آسمان ندا آمد، «لافتي الّا علي لاسيف الّا ذوالفقار» علي است.
4. آيه اي که فقط حضرت علي(عليه السلام) به آن عمل کرد
روي کره زمين يک آيه داريم که احدي جز اميرالمومنين به آن عمل نکرد. چون پيغمبر نشسته بود هي مي‌آمدند تنگ گوشش پچ پچ ميکردند. دور پيغمبر شلوغ شد. آيه نازل شد بايد صدقه بدهيد، تا ديدند پول است فرار کردند. گفتند آقا غرض عرض سلامي بود. اميرالمومنين يک درهم داشت، دينار داشت، پولش را خرد کرد يک مقدارش را داد سوال کرد باز يک سوال ديگر برايش پيش آمد، باز يک سوال ديگر تمام پولش را خرج کرد. آيه نازل شد که ديگر بي پول بيايد حرف بزنيد ميخواستم به شما بگويم شما عاشق تحصيل نيستيد. پول خرج آجر ميکنيد، اما به کتاب بچه که مي‌رسيد، ميگوييد کتاب گران است. نمي‌گوييد سنگ مرمر گران است، آهن گران است، در جمادات چيزي گران ميشود، چيزي نمي‌گوييد اما همين که يک قلم و کاغذ گران ميشود دفتر گران ميشود، شما به مسائل فرهنگي تان، ارزشي قائل نيستيد. بفهميد که با پول برويد چيزي ياد بگيريد، جيم ميشويد. آيه نجوا را بخوانيد. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمْ الرَّسُولَ المجادلة/12» يعني وقتي ميخواهيد نجوا کنيد با رسول، بقيه اش را بگوييد. «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ المجادلة/12» به جاي سخنراني در گوشي برويد صدقه بدهيد. «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً المجادلة/12». برويد صدقه بدهيد بعد بياييد صحبت کنيد. بعد آيه نازل شد «أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ المجادلة/13» آيا ترسيديد براي چيزي ياد گرفتن پول بدهيد؟ پيغمبر مفت بود ميخواستيد ازش استفاده کنيد؟ پولي شد نه؟ حالا. اين آيه را هم کسي جز اميرالمومنين عمل نکرد.
5. دلايل سکوت حضرت علي (عليه السلام)
خوب. حالا بحث اين است که اميرالمومنين اگر ولايت دارد، «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ» چرا از ولايتش استفاده نکرد؟ خوب شمشير را ميگرفت، حقش را ميگرفت. بهش گفتند. چرا سکوت کردي؟ سکوت چرا؟ دليل سکوت علي.
يک: ابراهيم هم وقتي ديد حريف نمي‌شود خودش را کنار کشيد. «وَأَعْتَزِلُكُمْ مريم/48» «أَعْتَزِلُ» از عزل است يعني خودم را کنار مي‌کشم. «وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مريم/48» قرآن مي‌گويد حضرت ابراهيم هم وقتي ديد وضع اينطور است گفت «أَعْتَزِلُکُم» عزل، خودم را کنار مي‌کشم.
دو: موسي برگشت از کوه طور ديد مردم رفته اند سراغ گوساله پرستي. يک هنرمند منفي به نام سامري طلاها را گرفت يک گوساله درست کرد جوري که باد که مي‌رفت در روده هايش صداي ور ور مي‌کرد. مثل سوتک هائي که ما فشار مي‌آوريم در زمين‌هاي ورزش، يا فلزي يا قديم هم گلي بود. ريش برادرش را گرفت، زلف برادرش را گرفت «يَجُرُّهُ» کشيد. گفت چرا گذاشتي من چهل روز رفتم کوه طور براي مناجات و گرفتن کتاب آسماني تورات، چرا گذاشتي سامري با يک مجسمه مردم را به سمت گوساله پرستي دعوت کند؟ هارون گفت من اقدام کردم مردم گوش به حرف من نکردند. «قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي الأعراف/150» گفت برادر جان، قوم يعني امت « اسْتَضْعَفُونِي » مرا مستضعف کردند، يعني هر چي فرياد کشيدم گوش به حرفم ندادند. نماز واجب را بايد به جماعت خواند، اما نماز مستحبي در اسلام جماعت نداريم، وقتي اميرالمومنين گفت نماز مستحبي را به جماعت نخوانيد، همين نماز تراويح، يک موج و راه پيمائي و فتنه اي شد فرمود برويد بخوانيد. وقتي انسان حريف نمي‌شود.
سه: يوسف وقتي در يک شرايطي قرار گرفت گفت خدايا حاضرم زندان بروم توي اين تشکيلات نباشم. «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي يوسف/33» سجن يعني زندان. « رَبِّ السِّجْنُ » يعني خدايا « السِّجْنُ أَحَبُّ » خدايا من زندان را دوست دارم اما اين عشق و عاشقي که زليخا توي کاخ راه انداخته، من کاخ را نمي‌خواهم، عشق زليخا را هم نمي‌خواهم، من زندان بروم پاکدامن باشم شرف دارد که در اين کاخ بمانم آلوده شوم. پس ببينيد ابراهيم کنار کشيد، هارون حريف نشد کنار کشيد، يوسف کنار کشيد خودش را و گفت زندان از کاخ بهتر است. ديگر چه؟ خود پيغمبر اسلام رفت در غار. وقتي شرايط را ديد که شرايط شرايط ترور است و از هر فاميلي يک چاقو کش مي‌خواهند بريزند پيغمبر را بکشند، که علي ابن ابيطالب جايش خوابيد و رفت در غار، مگر پيغمبر در غار نرفت؟ موسي مي‌گويد که بابا من «فتربصتم لما خفتکم» وقتي خوف دارم از شما فرار کردم. حضرت لوط وقتي ديد شرائط اجتماعي، شرائط خوبي نيست، گفت: «قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ هود/80» ببينيد چند تا پيغمبر شد؟ ابراهيم، هارون، يوسف، پيغمبرما، موسي، حضرت لوط. وقتي به حضرت امير گفتند چرا حالا که خدا مي‌گويد ولي مسلمانها توهستي، روز اول بايد شمشير بکشي حقت را بگيري. فرمود شرائط شرائطي نبود که من شمشير بکشم. گفتند چرا؟ فرمود براي اينکه براي باقي انبيا هم گاهي شرائط پيش مي‌آمد، که انبيا خودشان را کنار مي‌کشيدند. خوب اين هم مال اين.
6. علم بي پايان حضرت علي (عليه السلام)
روي کره زمين يک نفر بود که فرمود «سلوني قبل ان تفقدوني» هرچي بپرسيد جواب ميدهم. هيچ انساني روي کره زمين چانه اش به اين حرف نگشته است. «سلوني» يعني هر چه بپرسيد جواب ميدهم. يکبار ميخواستند اميرالمومنين را امتحان کنند، فرمودند: ميتوانيد يک سخنراني کنيد که در سخنراني تان الف نباشد؟ فوري يک سخنراني کرد که در کل سخنراني اش حرف الف نيست. گفتند ميتواني يک سخنراني کني که در کل سخنراني حرف نقطه دار نباشد؟ فوري يک سخنراني کرد که حرف نقطه دار درآن نبود. علي بن ابيطالب موجودي بود جامع اضداد معمولا آدمهاي قوي رحمشان کم است. آدمهاي رحيم قدرت ندارند، جامع اضداد. يعني يک کشاورز بود نمونه. خطيب بود نمونه. شب شهادت بحث را گوش ميدهيم. قصه‌هايي است از حضرت علي چه کسي بود علي؟ علي بن ابيطالب را جز خدا و پيغمبر کسي نشناخت. وپيغمبر را هم جز خدا و علي کسي نشناخت. و خدا را هم جز پيغمبر و علي کسي نشناخت. علي بن ابيطالب عبور ميکند خانه اي را متوجه ميشود که يک مشت يتيم اند. با قنبر اجازه ميگيرد از آن خانم ميگويد اجازه بدهيد من و قنبر بياييم؟ يتيم ها. ميگويد بياييد. ميرود ميبيند اين خانم بيوه با چند با يتيم يک قابلمه بار گذاشته است، زير قابلمه را روشن کرده است، ولي چيزي در قابلمه نيست. بچه‌ها خيال کنند که مادر غذا ميپزد بلکه خوابشان ببرد. ميگويد چيزي در خانه نداريد؟ ميگويد هيچ چيز در خانه نيست. اميرالمومنين ميلرزد سريع مي‌آيد در خانه هر چيز که امکانات دارد، آرد است، خرما است، شکر است، هرچيز که هست، روغن است، سريع برميدارد. ميگويد که من خودم اميرالمومنين هستم غذا ميپزم، بچه‌ها را مينشاند غذا در دهانشان ميگذارد، هرچه که با بچه‌ها حرف ميزند بچه‌ها همين طور نگاه ميکنند. بعد قنبر ميگويد ديدم علي بن ابيطالب با زانو و دستهايش دور خانه دويد بع بع کرد. مع مع کرد صداي بزغاله کرد. بچه‌ها خنديدند بعد آمد بيرون گفتند يا علي! خانه يتيم‌ها و بيوه‌ها ميرفتي، محبت ميکردي، اما کار امشبت کار استثنايي بود. دور خانه با زانوها و دستهايت چهار دست و پا راه رفتي صداي بز کردي. اين چه حرکتي بود کردي؟ شما رئيس حکومت اسلامي هستي. فرمود من وارد خانه شدم بچه‌ها غم داشتند، هر کاري کردم اينها بخندند نخنديدند، تشخيص دادم صداي بزغاله کنم که يک يتيم بخندد. اين علي ابن ابيطالب است. تمام چاههائي که دور مدينه حفاري کرد، به آب که مي‌رسيد مي‌گفت« هذا وقف». اين وقف است. در جبهه‌ها زره نمي‌پوشيد. ما علي را نمي‌توانيم تشخيص دهيم. ما در کل عمرمان دو رکعت نماز با توجه نداريم، و او در شبانه روز هزار رکعت نماز با توجه داشت. يعني دو دقيقه از عمر ما به اندازه، يعني کل عمر ما به اندازه دو دقيقه عمر حضرت علي ارزش ندارد.
7. سفارش‌هاي حضرت علي (عليه السلام)
خب علي ابن ابيطالب سفارشش چه بود؟ شمشير که خورد فرمود « الله الله في القرآن» قرآن قرآن. شما را بخدا قرآن. در مملکت ما خيلي‌ها هستند قرآن نمي‌توانند بخوانند يک نهضتي بايد راه بيفتد هم قرآن و هم توجه و تدبر در قرآن. حق زن. حق کشاورز. حق قرآن. حق يتيم. کدام کسي را سراغ داريد روي کره زمين که قاتلش ابن ملجم را دستگير مي‌کنند وقتي شير برايش مي‌آورند مي‌فرمايد نصف ليوان شير را بدهيد به قاتل من. بعد وصيت کرد فرمود« ضربة بضربه» ابن ملجم يکي زده شما هم يکي بزنيد. با همان يکي مرد مرد نمرد نمرد. يکي به يکي. « ضربة بضربه» اين شعار علي ابن ابيطالب است.
والسلام عليکم و رحمه الله و بركاته

شام غريبان اميرالمومنين ع...مظلوم ترين شخصيت هستي

 حضرت علي(عليه السلام)، مظلوم ترين شخصيت هستي




«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»


. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هرکس دوتا شاهد داشته باشد، پهلوي قاضي مي‌تواند حقّش را بگيرد. علي بن ابيطالب حدود صدهزار شاهد در غدير خم داشت و نتوانست حقش را بگيرد. اول مظلوم. کسي به اندازه علي نماز نخواند و به قدري تبليغات مسموم در شام توسعه پيدا کرد که وقتي گفتند علي در کوفه شهيد شد، گفتند مگر علي نماز مي‌خوانده است؟ پاک ترين جوان در تاريخ يوسف است و به يوسف گفتند« أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا يوسف/25» زليخا گفت يوسف قصد بدي نسبت به من داشته است. « أَرَادَ بِأَهْلِكَ» يعني اراده کرده نسبت به اهلت و به اهل و عيالت «سوء» سوء قصد داشته است. پاک ترين جوان، بدترين نسبت. پاک ترين زن مريم بود. به مريم گفتند اين بچه از کجا پيدا شده است؟ تو بابايت خوب بود، بابايت آدم بدي نبود، «يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ مريم/28» بابايت مرد بدي نبود. مادرت زناکار نبود. « مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا مريم/28» مادرت فاسد نبود. بابا خوب، نه‌نه خوب، بچه از کجا آمده است؟ يعني به پاک ترين زن، تهمت.
1. حفظ احترام و آبروي افراد جامعه
اينها را وقتي آدم مي‌خواند، اينکه مي‌گويند قرآن بخوان تدبر کن يعني پيش مي‌آيد شرائطي که به ناحق آبروي افرادي ريخته مي‌شود. مواظب آبروي افراد باشيد. اين اس ام اس ها، تقليد صداها، البته من براي خودم نمي‌گويم ها! من چون مردم را دوستشان دارم، مردم هم به من علاقه دارند، حالا کسي کاشاني حرف زد، مثل من حرف زد، تا مادامي که جسارت به قرآن نباشد طوري نيست. يک وقت يک کسي مي‌خواهد مثل بنده حرف بزند خوب بزند. اما يک وقت يک کسي آيه قرآن را، مسخره مي‌کند. آن ديگر حق من نيست که ببخشم، از قرآن عذر خواهي کنيد. مواظب باشيد دايره شوخي به مقدسات کشيده نشود. در قرآن يک آيه داريم که مي‌گويد: « قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ التوبة/65» آيا خدا را هم مسخره مي‌کنيد؟ براي بهشت زهرا و قبرستان و نکير و منکر و براي اينها هم جک مي‌سازيد؟ مواظب باشيم.
اين شبها توبه کنيم. خيلي آبروي مردم را ريخته ايم. اگر کسي آبروي کسي را با غيبت بريزد، نمازش قبول نمي‌شود. چرا نماز خودت را خراب مي‌کني؟ لازم نيست بگويي من نگفته ام ديگران گفته اند. نقل مي‌کنم. ديگران هم که مي‌گويند شما حق نداريد ديگران را نقل کنيد. آبروي مردم مهم است.
2. نقل کمالات حضرت علي(عليه السلام) به نام ديگران
آيه اي داريم که شيعه و سني قبول مي‌کند راجع به ليلة المبيت است. من مي‌نويسم شما هم بخوانيد. «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ البقرة/207». «مِنْ النَّاسِ » يعني بعضي از مردم. « مَنْ يَشْرِي» کسي است که معامله مي‌کند. نفس و جان خودش را. معامله مي‌کند جان خودش را براي چه؟ « ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ » از هر فاميلي يک چاقو کش جمع شده اند، که بريزند پيغمبر را شبانه بکشند فاميل پيغمبر هم ببينند که قاتل يکي و دوتا نيست. همه فاميل‌ها هستند. با همه فاميل‌ها که نمي‌شود طرف شد. دست بر دارند. علي بن ابيطالب جاي پيغمبر خوابيد. اين آيه نازل شد. «نفسه» يعني جانش را داد. جانش را براي پول نه. براي پول که همه جان مي‌دهيم. صبح تا شب جان مي‌دهيم براي دو فلس پول. جان دادن براي پول، جان دادن از ترس نه. نه براي عشق به بهشت، نه براي ترس از جهنم. فقط مي‌خواهم تو راضي باشي. در روايت داريم خداوند به دو تا از فرشته‌ها جبرئيل و ميکائيل، گفت کداميک حاضر هستيد پيش مرگ هم شويد؟ هيچکدام تصميم نگرفتند. گفت ببينيد علي بن ابيطالب پيش مرگ پيغمبر شد. از اين معلوم مي‌شود پيش مرگ اولياء خدا شدن يک مقام است. يعني اگر من آمدم يک گلوله وارد مي‌شود مي‌خواهد بخورد به امام خودم پريدم جلو که گلوله به من بخورد، پيش مرگي ارزش است. پيش مرگ شدن. . . نه بخاطر اينکه پاسدار هستم پول دادند به من تا پيش مرگ بشوم، نه اين مهم نيست. مهم اين است که«ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ البقرة/207» « مَرْضَاةِ اللَّهِ » يعني رضاي خدا. يکبار ديگر آيه را بخوانيد. «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ البقرة/207» جانش را فروخت تا پيغمبر سالم بماند. دل آدم مي‌سوزد.
3. نفوذ شيطان در روح انسان
يک نامردي در تاريخ داريم، خيلي نامرد است. خبيث خبيث و پست. اسم اين سمرة است. سمرة. زمان پيغمبر بد جنس بود، زمان علي بن ابيطالب بد جنس بود، زمان امام حسين(ع) بد جنس بود، در طول تاريخ خباثت و شيطنت تمام وجودش بود. چطور مي‌شود که انسان اينطور مي‌شود؟ اول شيطان مي‌آيد به آدم تنه مي‌زند. اگر تحويلش گرفتي مي‌آيد تو. «يُوَسْوِسُ فِي الناس/5» اول قرآن راجع به شيطان مي‌گويد « مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّيْطَانِ الأعراف/201» «طواف» يعني دوره گرد. يعني شيطان‌هاي دوره گرد«مس» تماس مي‌گيرد. شيطان اول تماس مي‌گيرد. بعد اگر لبخند به او زدي، وارد روحت مي‌شود. «الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ الناس/5» في يعني در. يعني اول هولت مي‌دهد، اگر ديد لبخند زدي، مي‌رود در روحت، بعد اگر تحويلش گرفتي، همان جا مي‌ايستد« فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ الزخرف/36» بعد مي‌شود حزب الشيطان، بعد مي‌شود برادر شيطان«إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ الإسراء/27» حزب الشيطان هم در قرآن هست. « إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ»، برادر شيطان. بعد اصلا روح ما مي‌شود زمين، شيطان مي‌شود گاو. چطور گاو در زمين هر طور مي‌چرد، شيطان هر جا مي‌خواهد مي‌چرد. فکر شيطاني، اينچنين کنم، اينچنين کنم، نيت مي‌کنم، تصميم مي‌گيرم، برنامه ريزي مي‌کنم در فکرم. چشم‌هاي شيطاني، حرف‌هاي شيطاني، اصلا انسان مي‌شود مرتع. شيطان، چراگاه. مرتع. امام سجاد مي‌گويند: خدايا! اگر عمرم چراگاه شيطان است، زود تر مرگم بده. انسان کم کم بد مي‌شود. انسان فطرتش پاک است، گناه که مي‌آيد، اين شبهايي که ما مي‌آييم مسجد بايد بنشينيم يک ورقي بزنيم که کجاها گول خورده ايم؟ سريع جبران کنيم. اگر راه را باز کنيد، يک ذره يک ذره مي‌ماند، « فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ الزخرف/36» سمره خيلي بد جنس بود. يک درخت خرما داشت، هر وقت مي‌خواست، بدون ياالله مي‌رفت سراغ درختش. صاحب‌خانه گفت: باغ مال من است. تو يک درخت بيشتر نداري زن و بچه من اينجا آزاد زندگي مي‌کنند. تو همين طور سرزده مي‌آيي و مي‌روي؟ ياالله بگو. گفت نمي‌خواهم. مالک يک درخت هستم. من بخاطر همان يک درختم هر وقت که بخواهم مي‌آيم. آمد به پيامبر گفت. حضرت سمره را احضار کرد گفت تو يک درخت داري. ياالله بگو. گفت نمي‌خواهم. گفت يک درختت را بفروش. گفت نمي‌فروشم. دو برابر گفت نمي‌دهم. ده برابر گفت نمي‌دهم گفت من پيغمبر هستم تو درختت را به اين بده من در بهشت ضامن تو هستم. گفت نمي‌خواهم. آدمهاي اينطوري الان هم داريم. پيغمبر فرمود اين مرد معلوم مي‌شود که اهل ضرر رساني است. اسلام مي‌گويد«لا ضرر و لا ضرار» برو درختش را بکن بينداز دور.
4. نفوذ منافقان در ميان اصحاب و پيامبر اسلام
اين سمره، چون از اصحاب پيغمبر بود، اصحاب پيغمبر آنهايي بودند که پيغمبر را مي‌ديدند در اصحاب پيامبر خوب داشتيم، بد هم داشتيم منافقين هم اصحاب پيغمبر بودند هر کس که با پيغمبر بوده است که عادل نيست قرآن مي‌گويد«يُؤْذِي النَّبِيَّ الأحزاب/53» چه کسي پيغمبر را اذيت کرد؟ «إِنْ تَتُوبَا» خداوند به دو تا از زنان پيغمبر مي‌گويد توبه کنيد با اين نيتي که کرديد. معلوم مي‌شود يک خلافي کرده اند که خدا به آنها مي‌گويد توبه کنيد. هرکس که با پيغمبر است، آدم خوبي نيست. هر کس سيد است آدم خوبي نيست. به سمره گفتند اين آيه اي که «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ البقرة/207» بعضي از مردم جانشان را مي‌دهند براي رضاي خداوند اين براي علي بن ابيطالب است. شيعه و سني گفته است. منتها از دشمنان علي بن ابيطالب يکي گفت من صد هزار تا مي‌دهم به سمره گفت همين آدم بد جنس، صاحب درخت، گفت من صد هزار تا مي‌دهم بگو اين حديث مال ابن ملجم است. گفت نه نمي‌گويم گفت دويست تا گفت نه سيصد هزار درهم گفت نه گفت چهارصد تا قبول مي‌کنم چهار صد هزار درهم يا دينار گرفت، که بگويد اين آيه که مي‌گويد بعضي‌ها جانشان را با خدا معامله مي‌کنند براي رضاي خدا، مراد ابن ملجم است پول چه مي‌کند راحت پول مي‌گيرد امضا مي‌کند پول مي‌گيرد شهادت به ناحق مي‌دهد بايد مواظب باشيم هر لقمه اي. . . اين لقمه‌هاي حرام در نسل اثر مي‌کند حديث داريم «مال الحرام يبين في الذرية»از چيزهايي که دنيا خوابش برده است دنياي شرق خواب، دنياي غرب خواب، اساتيد روانشناس کشور خودمان خواب. چه چيزي است؟ بعضي هايشان اين است که در مسائل تعليم و تربيت هيچکس بحث لقمه را نمي‌کند. همه اش مي‌گويند روانشناسي روانشناسي. اگر اين لقمه حرام خورده است تمام دکتر‌هاي روانشناس هم او را ببينند، مثل يک هواپيما که قير مي‌ريزند در باکش عوض بنزين، همه رئييس جمهور‌ها هم هولش بدهند اين هواپيما پرواز نمي‌کند قير درونش است. بنزين ندارد شما که روانشناسي که بهتر از امام حسين نيستي. امام حسين روز عاشورا هر چقدر که نصيحت کرد کسي گوش نداد آخرش فرمود«قد ملئت بطونکم من الحرام» لقمه حرام خورده ايد. هر شغلي ارزش ندارد هر درآمدي ارزش ندارد بگذار يک جمله بگويم اگر ثواب دارد مال علي بن ابيطالب است ما که چيزي نداريم هديه کنيم.
برادران و خواهران! هرکس هر شغلي که دارد عالم، روحاني، استاد دانشگاه، معلم، اداري، کارمند، کشاورز، کاسب، کارگر، هر کس هر شغلي که دارد قرآن مي‌گويد دو تا کار بکنيد. يا مي‌گويد حقش را ادا کنيد. مثل چه؟ مثلا مي‌گويد تقوا داريد؟ « اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ آل عمران/102» حق تقوا را انجام بده يعني تقواي درجه يک«جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ الحج/78» جبهه مي‌روي حق جهاد را انجام بده قرآن مي‌خوانيد حق تلاوته. حق تلاوت را انجام بدهيد. «حَقَّ تُقَاتِهِ» يعني حق تقوا حق جهاد. کشاورزي حقش را انجام بده کارگري خوب کار کن خياطي حق خياطي حق نجاري الان مي‌گويند اين خانه‌ها را مي‌بيني؟ بساز و بفروش است يعني چه يعني سرهم بندي است. خودت ساختي؟ اگر خودت ساختي خوب ساختي اگر برايت ساخته اند سرهم بندي است. يعني چه؟ يعني بنايش ومعمارش و مهندسش. مي‌گويد اگر کار انجام مي‌دهي حقش را انجام بده حال اگر نمي‌تواني لااقل نرخ دوم«مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» آنچه توان داري. وقتي آيه نازل شد«حَقَّ تُقَاتِهِ» حق تقوا را داشته باشيد گفتند يا رسول الله ما نمي‌توانيم حق تقوا را داشته باشيم. آيه آمد گفت خيلي خوب قيمت تعاوني. «وَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»«اتقوا» تقوا داشته باشيد. «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ التغابن/16» آنچه استطاعت داري اگر حقش را نمي‌تواني، مثلا شما نمي‌تواني حق مهمان را انجام بدهي لااقل هر چه در خانه است، بياور« مَا اسْتَطَعْتُمْ»جهاد مي‌گويد اول مي‌گويد «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ الحج/78» مي‌گويد آقا حق جهاد را نمي‌توانم مي‌گويد «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» « وَأَعِدُّوا لَهُمْ » آماده کنيد براي دشمن« مَا اسْتَطَعْتُمْ » هر چه استطاعت داريد مي‌گويي حق تلاوت را نمي‌توانم مي‌گويد « فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ المزمل/20»«اقْرَءُوا» تلاوت کنيد« مَا تَيَسَّرَ» هر چه مي‌توانيد.
5. تلاش براي انجام وظايف، در حد توان و امکان
پس ببينيد حالا آقايان من شما را نمي‌شناسم تو هرکه هستي حضرت عباسي دانشجوهاي ما حق درس را مي‌خوانند؟ طلبه‌هاي ما چطور؟ بازاري‌هاي ما. قرآن مي‌گويد کار که مي‌کنيد يا حقش را انجام بدهيد يا لا اقل « مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» هر چه توان داريد. بنده مي‌توانم بگويم آقاي قرائتي تو حق تلويزيون را ادا کردي؟ حق تلويزيون را نه« مَا اسْتَطَعْتُمْ » بود؟ نه شک دارم شما بچه هايت را واقعا آنطور که حق است تربيت کردي؟ چقدر براي نماز بچه ات دل سوزاندي؟ چند تا کتاب اسرار نماز بردي خانه ات؟ اين بچه و همسر يا برادر و خواهري که کاهل اند به چند نفر زنگ زدي گفتي الو سلام عليکم من يک همسر دارم راجع به نماز کاهل است بچه من خواهر من برادر من کارگر من راجع به نماز کاهل است. شما يک طرحي بده من چطور اينها را به نماز دعوت کنم؟ ممکن است بگويي من بلد نيستم. عقلم بيانم استدلال هايم ضعيف است. اما دلالي. . . چطور بچه ات وقتي مريض شد دکتر ميبري اش ولي تارک الصلوة مي‌شود بي اعتنايي. آموزش و پرورش ما حق قرآن را ادا کرد؟ دانشگاه ما حق نهج البلاغه را ادا کرد؟ يک کسي به من رسيد گفت قرائتي چند سال است که طلبه هستي؟ گفتم خيلي سال است من از پانزده سالگي طلبه شدم تا حالا که در آستانه 65 سال هستم البته آن سال چند سال پيش بودگفت قرائتي يک چيزي مي‌گويم راستش را بگو اميرالمومنين هر وقت يارانش را مي‌ديد لذت مي‌برد شده است يک وقت تو که عمامه سرت است حضرت مهدي به تو توجه کند لذت ببرد؟ تو حق طلبگي را ادا کردي؟ اين نماز که مي‌خوانيم حق نماز است؟ اين همه غلط دارد. چطور دندان هايمان را نشان دندانپزشک مي‌دهيم نمازمان را نمي‌رويم بخوانيم بگوييم آقا اين نماز ما درست است يا غلط؟ چطور وقتي مي‌رويم اداره با لباس شيک مي‌رويم نماز با لباس کثيف مي‌رويم چطور در سرود و تواشيح تمرين مي‌کنيم چطور هر روز خانم‌ها دست روي تلويزيون مي‌کشند گرد نباشد از پارسال تا حالا دست روي سر چند تا بچه يتيم کشيده اي؟ اميرالمومنين در بستر فرمود «الله الله في الايتام» از پارسال تا حالا خانه چند تا بچه يتيم رفته اي؟ خيلي مهم است معناي توبه هم همين است آدم بنشيند که چه کرده است؟
6. راه دريافت آمرزش الهي در شب‌هاي قدر
شب قدر اگر مي‌خواهيم خدا ما را ببخشد خودمان هم مردم را ببخشيم، قرآن بخوانم: «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا النور/22» ببخشند همديگر را، «أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ النور/22» قرآن مي‌گويد مگر نمي‌خواهي ببخشمت، اگر مي‌خواهي من تو را ببخشم مردم را ببخش. حالا فحش داده حلال کنيد، تا چقدر کينه. من سراغ دارم دو نفر را، در ذهنم است کي هستند، مشهور هم هستند، يکي به يکي دست داد، همچين کرد. . . ، او هم دست داد، او دستش را از اين طرف داد، تا نزديک بود دستها به هم برسد، دستش را کشيد. گفت اين بخاطر اينکه يازده سال پيش آمدم ديدنت تو بازديد من نيامدي. گفتيم بابا ما سرکه هفت ساله شنيده بوديم، کينه يازده ساله؟ ايشان عقد من نيامد، کادو نياورد، پشت سر من اين حرف را زد، ول کنيد بابا، شايد ماه رمضان آخر ما باشد. حديث داريم نماز که مي‌خواني فکر کن نماز آخَر تو است، بهترين راه توبه اين است: خدايا ما مردم را ببخشيم. من مي‌گويم شما هم نيت کنيد، به زبان هم آورديد طوري نيست، خدايا بخاطر، هديه کنيم ما که چيزي نداريم هديه کنيم، بگويم خدايا ما محبين اهل بيت را مي‌بخشيم، حالا فحشي، غيبتي، تهمتي هر چيزي بوده، مردم را ببخشيم، بخشش ثواب دارد، بعد ثواب اين بخشش را هديه کنيم به روحِ اميرالمؤمنين. آخر ما يک هديه‌اي بايد ببريم ديگر. همين الان، بسم الله الرحمن الرحيم، خدايا کساني که به من ظلم کردند، حالا چرتي، پرتي، جوکي، تحقيري، فحشي، متلکي، غيبتي، ول کن بابا ديگر، ول کن ديگر، ببخش. چهل و سه تا راديو به امام جسارت مي‌کرد، امام فرمود چيزي نيست. روح بايد بزرگ باشد مثل لاستيک‌هاي تراکتور، لاستيک تراکتور به موج که مي‌رسد رد مي‌شود، لاستيک دوچرخه چون باريک است تا موج مي‌رسد لوله مي‌شود. روحتان بزرگ باشد، روحتان کوچک نباشد، ببخشيد تا خدا ببخشد. اميرالمؤمنين جاي پيغمبر خوابيد، چهارصد هزار درهم سمره گرفت که بگويد اين حديث براي علي ابن ابيطالب نيست، براي ابن ملجم است، ولي به لطف خدا نگرفت که نگرفت که نگرفت. قرآن مي‌گويد: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ التوبة/32» اراده کرد‌ه‌اند که نورِ خدا را با فوت خاموش کنند، فکر کرده‌اند چهارصد هزار درهم بدهند به سمره جابه‌جا مي‌شود، نمي‌شود. خدا گفته «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ الصف/8» مي‌گويد هرچه فوت کنيد با لبتان مي‌خواهيد نورِ خدا را خاموش کنيد نمي‌شود. علي مي‌درخشد و سمره هم بخاطر پول، دين‌فروشي کرد.
مواظب باشيم پول نگيريم تبليغات کنيم براي انتخابات، سور نخوريم تبليغات کنيم، نمره 16 را 17 نکنيم. حديث داريم از اميرالمؤمنين است، ببخشيد توي الغدير است، که اگر يک کسي يک کسي را بزرگش کند، مثلا نمره 16 را بگويد زنده باد، زنده باد، مي‌داند که در جامعه نمره 17 هست، اين بخاطر فاميلي، هم زباني، هم لهجه‌اي، هم لباسي، همشهري‌بودن، هم محله‌اي، رودربايستي، پول، بالاخره اين نمره 16 را هي حلوا حلوا مي‌کند، حديث داريم کسي اگر مي‌داند در جامعه نمره 17 هست ولي از نمره 16 تبليغ مي‌کند اين خيانت کرده به خدا، به رسول، به همه مؤمنين. عربي‌اش را بخوانم: (من تقدّم علي قوم) کسي که پيشي بگيرد يا پيش بيندازد کسي را (و هو يري فيهم) مي‌بيند در جامعه، (من هو افضل) مي‌بيند در جامعه از او بهتر است، (فقد خان الله) خيانت کرده به خدا (ورسوله) و رسول. بيخودي کسي را بزرگ نکنيم، بيخودي کسي را کوچک نکنيم، مواظب زبانمان باشيم، مواظب لقمه‌هايمان باشيم.
7. رعايت حق الناس و دوري از لقمه حرام
حق الناس به قدري مهم است که يک روز امام صادق مي‌خواست يک مسئله‌اي ياد بدهد، مي‌خواست مثلا بگويد دستِ کسي را فشار داديد جا برداشت، آن مقداري که فشار ديده بايد جريمه بدهي. به يکي از اصحابش گفت شما به من اجازه مي‌دهي دستِ شما را فشار بدهم؟ گفت آقا خواهش مي‌کنم بفرما، امام صادق دستش را گرفت فشار داد، مقداري که فشار داد جا برداشت، گفت اي مردم به همين مقداري که دست ايشان را فشار دادم بايد به ايشان جريمه بدهم، منتهي قبلا از ايشان اجازه گرفته‌ام. يعني امام صادق مي‌خواهد يک مسئله‌اي را ياد بدهد اجازه مي‌گيرد. ما همين‌طور مي‌خواهيم چاي کتري بخوريم، شاخه درخت را مي‌شکنيم، مي‌خواهيم راه نزديک برويم از باغِ مردم مي‌رويم. مي‌خواهيم سيزده به در کنيم، مي‌خواهيم تفريح کنيم، همين‌طور مي‌رويم در زمين مردم. مي‌خواهيم بزمان بچرد همين‌طور مي‌رود در زمين مردم. آخر اين بزي که در زمين مردم مي‌چرد چه گوشتي است؟ اين گوشت نتيجه‌اش چه مي‌شود؟ حرام در حرام در حرام. معناي دعا اين است. همسايه‌ها به هرحال، هم دهه آخر را قدرداني کنيم، هم به ديگران دعا کنيم، حديث داريم اگر ده مرتبه يا رب بگوييد خدا مي‌گويد لبيک چه مي‌خواهي، مستجاب مي‌کنم. حديث داريم دست که بالا مي‌آيد محروم برنمي‌گردد. خدا مي‌گويد دستي که آمده بالا من محروم برنمي‌گردانم، منتهي پنج تا چيز به او مي‌دهم. 1- يا همان‌که مي‌خواهد به او مي‌دهم اگر صلاحش باشد، اگر صلاحش نباشد يک چيز مشابه به او مي‌دهم، اگر اصلا صلاحش نباشد، چون دستش آمده بالا يک بلا از جانش دور مي‌کنم، يا براي نسلش ذخيره مي‌کنم يا براي قيامتش، محروم نمي‌شود، بخصوص اگر خدا را به پيغمبر و اهل بيت قسم بدهد. «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، (الهي بحق محمد و علي و فاطمه والحسن والحسين و تسعة المعصومين من

سوره‌ي قدر و اميرالمومنين(عليه‌السلام)


سوره‌ي قدر و اميرالمومنين(عليه‌السلام)




بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين. اللهم صل علي محمد و آل محمد.

  «بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ‏* إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)»
1- برتري شب قدر بر تمام ايام سال
شب قدر اوج ايام است. ما در سال 12 ماه داريم. 9 تا مثل هم است. محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، جمادي الاول، جمادي الثاني، شوال، ذي القعده، ذي الحجه. محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، شوال، ذي القعده، ذي الحجه، جمادي الاول، جمادي الثاني. در اينها جمادي اول، جمادي الثاني. اين 9 ماه‌ مثل هم است. سه تا برجستگي دارد. يكي رجب، يكي شعبان، و رمضانش از همه مهمتر است. در رمضان شب قدرش و آن هم سحر شب قدرش. يعني در طول سال قله‌ي قله، شب قدر است. حالا شب قدر چيست، ما قرآن را شب قدر نازل كرديم. قرآن يعني نور، نور را شب قدر نازل كرديم. اينكه مي‌گويند: قرآن نور است، يعني چه؟ تكنولوژي و اف‌16 و اف14 و برق و كامپيوتر و اينترنت و هرچه تكنولوژي و علم و صنعت پيش برود در دنيا نور اضافه نمي‌شود. الآن بسياري از مردم، ميليون‌ها تلفن همراه و موبايل دارند. اما نورانيت در مردم بيشتر شد؟ با همان تلفن و موبايل گناه مي‌كند. دروغ مي‌گويد. فحش مي‌دهد. كلاهبرداري مي‌كند. يعني تلفن همراه آدم‌ها را آدم نمي‌كند. يك آيه قرآن مي‌گويد. ببينيد يك كلماتي است كه ما قرآن را نازل كرديم.
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ...» اين چيست كه «فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» يعني شب قدر كه بهترين شب‌ها است، ما قرآن را نازل كرديم. آن قله‌ي قله چيست؟ شب قدر است. آنوقت ما در بهترين وقت قرآن را نازل كرديم. قرآن چيست كه بايد در بهترين زمان باشد؟ قرآن يك كلمه‌اش دادگستري را نجات مي‌دهد. قرآن يك كلمه دارد مي‌گويد: «خُذِ الْعَفْو» (اعراف/199) عفو پيشه كن. ببخشش. «فَاعْفُوا» همديگر را ببخشند. «وَ اصْفَحُوا» (بقره/109) از همديگر بگذريد. شما اگر اين عفو را حساب كني، بسياري مي‌گويند: نه! حالم را گرفت حالش را مي‌گيرم. وكيل گرفت با يك ميليون، وكيل مي‌گيرم با دو ميليون! اين عفو محو شده است، اين عفو از بين رفته و به همين خاطر زندان‌ها پر مي‌شود. انتقام زياد مي‌شود. كلاهبرداري بيشتر مي‌شود. طلاق بيشتر مي‌شود. يعني يك كلمه براي اين درد ما، دوا است. عفو را كنار گذاشتيم، و از روي يكدندگي و رقابت كار مي‌كنيم. بيا حالا ببين زندان چه خبر! فحش چقدر! تهمت چقدر! انتقام چقدر! كلمات قرآن، هر كلمه‌اش داروي درد امروز ما است. ما دارو برايتان فرستاديم. نور فرستاديم. براي نجات شما! «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»
شب قدر «تَنزََّلُ...» من امشب مي‌خواهم يك خرده درباره‌ي ملائكه صحبت كنم. چون خيلي كلمه ملائكه در قرآن آمده است. من آيات ملائكه را چند تا را برايتان مي‌گويم. خيلي از سوره‌ها، سوره‌ي ملائكه است. سوره‌ي «نازِعات‏» يعني قسم به فرشتگاني كه... سوره «نازِعات» يعني آيه‌اي كه نازِعات در آن است. «مُدَبِّرَاتِ» «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا(نازعات/5)» «صافات» «وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا (صافات/1)» «وَ النَّاشِراتِ نَشْراً» (مرسلات/3)» فرشته‌هايي كه مسئول نشر هستند. فرشته‌هايي كه صاف به صف هستند. فرشته‌هايي كه تدبير امور مي‌كنند. مديريت هستي را دارند. خوب، در نهج البلاغه خطبه‌ي اول و خطبه‌ي نود و يك درباره‌ي فرشته‌ها است.
فرشته‌ها كارگردان و كارگزاران هستي هستند. البته كارگزار هستي خداست. «يُدَبِّرُ الْأَمْر» (يونس/3) خدا تدبير مي‌كند. منتهي خدا تدبيرش را به فرشته‌ها هم مي‌سپارد... مثل اينكه ما مريض مي‌شويم و خدا شفا مي‌دهد. ببينيد مي‌گويد: «وَ إِذا مَرِضْتُ» آيه‌ي قرآن است. «فَهُوَ يَشْفين‏» (شعراء/80) خدا شفا مي‌دهد، منتهي مانعي ندارد خدا شفا مي‌دهد، به عسل هم مي‌گويد: «فيهِ شِفاءٌ» (نحل/69) يعني خدا از طريق عسل شفا مي‌دهد. مثل اينكه من در را باز مي‌كنم منتهي به واسطه‌ي كليد. شما خانه را روشن مي‌كني به واسطه‌ي لامپ. «فَهُوَ يَشْفين‏» يك آيه است. «فيهِ شِفاءٌ» هم يك آيه است. «يُدَبِّرُ الْأَمْر» خدا تدبير مي‌كند. ولي «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» اين جواب وهابي‌ها است. وهابي‌ها مي‌گويند: شما كه مي‌گوييد ابالفضل و امام حسين كاره‌اي هستند، شما مشرك هستيد چون همه كاره خداست.
2- پاسخ قرآني به منكران توسل به اولياي خدا
ما هم مي‌گوييم و هم قبول داريم كه همه كاره خداست. منتهي حضرت عيسي هم كه مرده زنده مي‌كند مي‌گويد: «تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏» «بِإِذْنِ اللَّه‏» «بِإِذْنِ اللَّه‏ ، بِإِذْني» كليد هم كه در را باز مي‌كند به قدرت من است. با قدرت من كليد مي‌چرخد. كليد باز مي‌كند اما به قدرت بازوي من. من هم به قدرت الهي. توسل شرك نيست.
يك چيزي برايتان بگويم. نمي‌دانم در تلويزيون گفتم يا نه، ولي يك حرف ابتكاري است. حرف ابتكاري است. خدا كند كه من سريع اين آيه را پيدا كنم كه وقت شما را نگيرم. عرض كنم به حضور شما كه در يك سوره‌ي اعراف، آيه‌اي داريم كه مي‌فرمايد كه: «وَ قالُوا» يعني گفتند. چه كساني؟ آدم‌هايي كه ضد موسي هستند. مخالفين موسي كه به موسي ايمان نداشتند، گفتند: «مَهْما تَأْتِنا» اي موسي تو يك عصا انداختي اژدها شد، اين كه هيچ! «مَهْما تَأْتِنا» هر معجزه‌اي بياوري «بِهِ مِنْ آيَة» هر معجزه‌اي بياوري «لِتَسْحَرَنا» كه ما را سحر كني، «فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنين‏» (اعراف/132) «نَحْن» يعني چه؟ «وَ ما نَحْن‏» ما نيستيم. «لَكَ بِمُؤْمِنين‏» (هود/53) ما به تو ايمان نمي‌آوريم. خوب گوش بدهيد. مخالفين حضرت موسي به موسي گفتند: اينكه عصا انداختي اژدها شد اين يك معجزه بود. هزارتا معجزه هم بياوري ما به تو ايمان نمي‌آوريم. خوب اين اينقدر لجباز! خدا به لجبازها چه مي‌كند؟ مي‌گويد: بسم الله تحويل بگير! «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفان‏» (اعراف/133) طوفان بر آنها نازل كريم. «جَرادٌ» ملخ بر اينها نازل كرديم. «قُمَّلَ» حيوان ريز و شپش بر اينها نازل كرديم. «ضفَادِع‏» زندگي‌شان را پر از قورباغه كرديم. «دم» مي‌رفتند آب بخورند خون مي‌شد. مي‌گفت: همه‌ي نكبت‌ها را بر اينها، چون اينها يكدنده بودند مي‌گفتند: هرچه معجزه بياوري ما ايمان نمي‌آوريم. اينها را قرآن مي‌گويد. «وَ لَمَّا وَقَعَ» يعني وقتي واقع شد. «الرِّجْزَ» وقتي نكبت و بدبختي، يعني ملخ و قورباغه و شپش و خون بر اينها نازل شد. آمدند متوسل شدند. گفتند: «يا موسي» اي موسي! خواهش مي‌كنم آنهايي كه تحت تاثير افكار وهابيت هستند زيادي گوش بدهند. وهابيت در مقابل اين آيه له مي‌شوند. يعني پودر مي‌شوند. جواب دندان شكن است. اين آيه اينها را پودر مي‌كند. چون ديگر نمي‌توانند بگويند: حديثش ضعيف است. متن قرآن است. سوره اعراف، آيه‌ي 134. «ادْعُ لَنَا» «ادْعُ» يعني چه؟ دعا كن. «لنا» يعني چه؟ براي ما. «ادْعُ لَنَا» «ادْعُ لَنَا رَبَّك‏» «رَبَّك» از خداي خودت بخواه، «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» به خاطر آن تعهداتي كه «بِمَا عَهِدَ» «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» يعني آن عهدي كه با خدا داري، اي موسي تو با خدا رابطه داري. «لَئن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْز» اگر رجز و بدبختي را از ما كشف كني برداري، «لَنُؤْمِننَ‏َّ لَك‏» ما حتما به تو ايمان مي‌آوريم، «وَ لَنرُْسِلَنَّ مَعَكَ بَنىِ إِسْرَءِيل‏» (اعراف/134) بني‌اسرائيل را هم آزاد مي‌كنيم. مي‌خواهم چه بگويم؟ مخالفين لجباز حضرت موسي، وقتي ديدند نكبت بر آنها نازل شد، زندگي‌شان پر از شپش و قورباغه و خون و ملخ شد، متوسل شدند گفتند: يا موسي دعا كن و خدا نگفت: شرك است. بگوييد: يا الله! پس اينها به آدم متوسل شدند. ما هم متوسل مي‌شويم به ابالفضل! مي‌خواهم بگويم طرفدارهاي فرعون هم به ولي خدا متوسل شدند. گفتند: يا موسي! به همان دليلي كه قرآن مي‌گويد: يا موسي ما هم مي‌گوييم: يا فاطمه، مي‌گوييم: يا ابالفضل! مي‌گوييم: يا موسي بن جعفر! يا مهدي! يا بقية الله! به چه دليل مي‌گوييم يا مهدي؟ آنها هم مي‌گويند: يا مهدي شرك است. بگوييد: يا الله! مي‌گوييم: اگر يا مهدي شرك است پس يا موسي هم شرك است. مي‌گويند: موسي زنده بود. مي‌گويم: شرك زنده و مرده ندارد. اگر توسل به غير خدا بد است چه زنده، چه مرده. علاوه بر اينكه ما به پوست و گوشت متوسل نمي‌شويم. به مقام متوسل مي‌شويم. «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» يعني به خاطر تعهد به خاطر مقامي كه داري. نمي‌گويد: به خاطر اينكه نفس مي‌كشي. ما متوسل مي‌شويم مي‌گوييم: خدايا تو را به مقام امام حسين! مقام زنده و مرده ندارد. پس اگر شرك بد است، زنده و مرده ندارد. مقام هم زنده و مرده ندارد. حتي طرفدارهاي لجباز و طرفدارهاي فرعون لجباز آنها هم وقتي گير كردند، به ولي خدا متوسل شدند. پس توسل به اميرالمومنين شرك نيست.
امتحان هوش! آيه چه بود؟ 134 سوره اعراف. آنها مي‌دانيد چه جواب مي‌دهند؟ آنها مي‌گويند: موسي زنده بود. امام حسين كشته شده. مي‌گوييم: شهيد مرده نيست. اين هم طبق آيه‌ي قرآن است. از همه گذشته مرده هم باشد. ما چون به مقام متوسل شديم مقام زنده و مرده ندارد. از همه گذشته اگر شرك بد است. هم به زنده شرك بد است، هم به مرده. كمك خواستن كه شرك نيست. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِر» (مائده/2) از هم كمك مي‌خواهيم. آخر شما از طرفدارهاي فرعون هم بدتر هستيد. طرفدارهاي فرعون متوسل مي‌شوند. خود خليفه‌ي دوم در زمان قحطي گير كرد. گفت: خدايا! آمد سر قبر عباس عموي پيغمبر، اين را سني‌ها هم نقل كردند. كه خليفه‌ي دوم گفت: خدايا به آبروي عباس عموي پيغمبر مشكل من را حل كن. آنوقت چطور به آبروي عباس حل شود، به آبروي «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» (احزاب/33) حل نشود؟
«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» نازعات، مدبرات، صافات، ناشرات، اسم‌هاي ديگر هم هست. در قرآن مي‌فرمايد كه: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظين‏» (انفطار/10) اينها كه مي‌خوانم قرآن است. شما همه محافظ داريد. خداوند فرشته‌هايي را براي حفاظت ما گذاشته است. «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظين‏» «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَة» (آل‌عمران/32) ملائكه با حضرت مريم يا با حضرت زكريا حرف مي‌زدند. «قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَم‏» (آل‌عمران/42) ملائكه گفتند: يا مريم يعني فرشته‌ها با اولياي خدا حرف مي‌زنند. حالا اينها اولياي خدا است. فرشته‌ها با ما هم رابطه دارند؟ بله! فرشته‌ها يك بده و بستان هم با ما دارند.
3- ايمان به ملائكه در كنار ايمان به خدا
1- ما بايد به فرشته‌ها ايمان بياوريم. در قرآن آيات زياد داريم كه «آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِه‏» (بقره/258) در قرآن بارها گفته: ايمان يعني ما بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكه هم براي ما استغفار مي‌كنند. «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْض‏» (شوري/5) يعني فرشته‌ها براي مردم زميني استغفار مي‌كنند. يعني آنها در حق ما دعا مي‌كنند ما هم بايد به آنها ايمان بياوريم. در جنگ بدر هم داريم كه «أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ» (آل‌عمران/124) در جنگ بدر سه هزار فرشته به كمكتان آمد. جان ما را فرشته مي‌گيرد. «يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْت‏» (سجده/11) «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» (انعام/61) عرش خدا را فرشته‌ها حمل مي‌كنند. «يَحْمِلُ عَرْش‏» (حاقه/17) فرشته‌ها از عبادت خسته نمي‌شوند. «لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ» (انبياء/19) فرشته‌ها دائماً سبحان الله مي‌گويند. «يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهار» (انبياء/20) حضرت علي از نمازخسته نمي‌شد؟ نه! مگر مي‌شود؟ بله! ماهي از شنا خسته نمي‌شود. فرشته‌ها از تسبيح خسته نمي‌شوند. آدم عاشق كه شد... بله شما روي پا بايستي، براي يك كسي كه دوستش نداري بعد از يك ربع پايت درد مي‌گيرد. اما اگر عاشق يك كسي شدي، ممكن است سه ساعت روي پا ايستادي متوجه نشوي. همينطور به زمين بيافتي، پايت خراش بردارد مي‌فهمي. اما عاشق گل زدن در زمين فوتبال شدي، گاهي استخوان پايت هم بشكند متوجه نمي‌شوي. حضرت علي هزار ركعت نماز با عشق مي‌خواند. حالا ديگر، فرشته‌ها به پيغمبر صلوات مي‌فرستند. اين آيه‌اي است كه همه‌ي ايراني‌ها تقريباً حفظ هستند. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَه‏» چه مي‌كنند؟ «يُصَلُّون‏» يعني خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. بعد بخشنامه مي‌كند كه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» شما «صَلُّوا» اين معنايش اين است كه وزير و وكيل و سفير و مدير كل، هر مديري مي‌خواهد دستور بدهد به افراد بايد اول خودش عمل كند. يعني اگر وزير و وكيل و سفير اگر دانه درشت‌ها آمدند نماز جمعه و نماز جماعت، معاونينش هم مي‌آيند. باقي‌ها هم مي‌آيند. اما اگر در دفتر بنشينند و بخشنامه كنند، مردم هم نمي‌روند. خدا وقتي مي‌خواهد دستور العمل بدهد و بخشنامه كند مردم بر پيغمبر صلوات بفرستيد، اينطور نمي‌گويد: مردم بر پيغمبر صلوات بفرستيد! مي‌گويد: مردم ببينيد من كه خدا هستم، با فرشته‌هايي كه از شما بهتر هستند هميشه صلوات مي‌فرستيم. «إِنَّ اللَّهَ» يعني مني كه خدا هستم. «وَ مَلائِكَتَه» ملائكه‌اي كه از شما بهتر است، «يُصَلُّون» هميشه فعل مضارع براي استمرار است. «يُصَلُّون» نمي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» «صل» «صلوا» نمي‌گويد. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. بعد بخشنامه مي‌كند، مي‌گويد: حالا كه خدا و فرشته‌ها دائماً بر پيغمبر درود مي‌فرستند دستور مي‌دهد مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» شما هم «صلوا» من وقتي حرفم اثر دارد، كه خودم به حرفم عمل كنم.
4- فرشتگان هم داراي مقام و مرتبه متفاوتي هستند.
ديگر چه مي‌كنند؟ فرشته‌ها همه در يك تنه هستند؟ نه! فرشته‌ها سلسله مراتب دارند. قرآن مي‌فرمايد: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (صافات/164) هركسي يك مقامي دارد. امامان ما هم درجه دارند. مقام امير المومنين بر همه‌ي امامان ما الويت دارد. ما اگر خواستيم به امامزاده‌اي هم احترام كنيم، بايد از آن بالا شروع كنيم. شما حضرت معصومه را مي‌خواهي در قم زيارت كني، اول نمي‌گويي: «السلام عليك يا حضرت معصومه» اول مي‌گويي: «السلام علي آدم» «السلام علي نوح» «السلام علي ابراهيم» عيسي، موسي، بعد پيغمبر يكي يكي امام‌ها تا نوبت حضرت معصومه برسد. سلسله مراتب دارد. شما اگر خواستي از من تشكر كني نبايد بگويي: آقاي قرائتي خدا پدرت را بيامرزد كه در تلويزيون حديث مي‌گويي. بابا ابوترابي اسير بود و ميخ در سرش گذاشتند و كوبيدند. جانبازان ما شيميايي هستند. تركش‌هايش را آنها خوردند. كتك‌هايش را بلال خورد. من به پلوهايش رسيدم. آنها را يادمان نرود. انقلاب ما آسان بدست نيامده. صدها هزار جوان از ما بهتر از شما بهترها عمودي جبهه رفتند و با آمبولانس افقي برگشتند. انقلاب ارزان گير نيامده است. يادمان نرود. سلسله مراتب را يادمان نرود. «اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ» (حج/75) قرآن مي‌گويد: خدا بعضي از فرشته‌ها را مقام برتري داده است. «اصْطَفي» يعني برگزيده است. قدرت فرشته‌ها فرق مي‌كند. «أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع‏» (فاطر/1) بعضي فرشته‌ها دوبال دارند. بعضي چند تا بال دارند. اينكه مي‌بيني چند تا بال دارد، يعني قدرت‌هاي اينها هم فرق دارد. خوب، كفر به ملائكه غلط است. «وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِه‏» (نساء/136) خدا توبيخ مي‌كند كساني كه خدا يا ملائكه را قبول ندارند. خلاصه خدا مي‌خواهد به ما بگويد: «ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(بقره/2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ... (بقره/3)» ايمان به غيب يكي ايمان به ملائكه است. يعني اين فرشته را نمي‌بينيم. اما مگر همه چيزي را ما مي‌بينيم؟ بالاخره آن خالقي كه اين همه چيز را آفريده، مي‌گويد: فرشته‌ها هستند. معصوم هستند. دائما در حال عبادت هستند. خسته نمي‌شوند. قدرت‌هايشان اختلاف دارد. سلسله مراتب دارند. در جبهه كمك رزمنده‌هاي مخلص مي‌كنند. باقي‌ها به مردم دعا مي‌كنند. اينها ناشرها، مدبرات، صافات ... هستند. اين حساب و كتاب دارد.
«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» عددشان چند تا است؟ قرآن مي‌گويد: «و ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو» (مدثر/31) تعداد فرشته‌ها را احدي نمي‌داند. پس چرا خدا گفته جهنم نوزده تا... خدايا تو كه مي‌گويي: «ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو» لشگر خدا را هيچ كس جز خدا نمي‌داند. پس چطور مي‌گويي: جهنم نوزده تا؟ خوب يكي ديگر رويش بگذار بيست تا بشود. مي‌گويد: مخصوصاً گفتيم: نوزده تا ببينيم فضول چه كسي است؟ «وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَة» (مدثر/31) آقا چرا نماز صبح سه ركعت است؟ آقا چرا برگ انار باريك است؟ چرا نماز آيات 5 تا ركوع دارد؟ چرا نماز عيد 5 تا قنوت دارد؟ به من چه چرا! برگ انار باريك است. برگ انگور پهن است. مي‌دانيم چند تا است. اصلا ما چه چيز بلد هستيم؟ 100 تا كتاب خوانده‌ام ليسانس شدم. 150 تا كتاب فوق ليسانس شدم. 200 كتاب خواندم و دكتر شدم. خوب ما اگر بنا باشد كه اسرار را نفهميم، عمل نمي‌كنيم. اگر اين حرف درست باشد همه‌ي مردم كره‌ي زمين بايد بميرند. چون همه‌ي مردم كره‌ي زمين بيمار مي‌شوند و دكتر مي‌روند. دكتر مي‌گويد: اين قرص 4 ساعت. اين قرص 6 ساعت. آن كپسول 8 ساعت. آن شربت 24 ساعت. مي‌گوييم: آقاي دكتر ببخشيد! چون من اسرارش را نمي‌فهمم داروي تو را نمي‌‌خورم. مي‌گويد: برو بمير. يك دكتر 10 سال درس خوانده هرچه مي‌گويد گوش مي‌دهند. آن وقت تقليد از مرجع 80 ساله را مي‌گويد: تا اسرار را نفهمم عمل نمي‌كنم. دكتري كه 10، 15 سال درس خوانده گوش مي‌دهد. مرجع تقليد به تو اين حرف را مي‌زند؟ ما هرچه خدا گفت بايد گوش بدهيم. بله اگر يك چيزي ضد عقل بود شما مقاومت كن. بگو: آقا اين با عقل سازگار نيست. اما اگر يك چيزي ضد عقل نيست، بگو: من نمي‌فهمم. يك وقت ضد عقل است. ما در قرآن و روايات و اسلام دستوري ضد عقل نداريم. نماز مغرب سه ركعت است. ضد عقل كه نيست. بله يك وقتي مي‌گويي: ضد عقل است. مثل اينكه مي‌گويند: تشنه‌ات شد آب لجن بخور. خوب اين را هيچ عاقلي نمي‌گويد. اگر يك چيزي ضد عقل بود، ولي يك چيزي كه ضد عقل نيست، اما طبق عقل هم نيست، فوق عقل است، پس ما سه تا دستور داريم. ضد عقل، طبق عقل، فوق عقل. ضد عقل را عمل نكنيد. اما طبق عقل را عمل كنيم. فوق عقل را هم عمل كنيم.
خوب، فرشته‌ها «يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (نحل/50)» هرچه خدا گفت: انجام مي‌دهند. فرشته‌ها هوس ندارند. اميرالمومنين انسان است. آب دهان به اميرالمومنين پرت مي‌كنند، عصباني مي‌شود. مي‌رود قدم مي‌زند برمي‌گردد دشمن را مي‌كشد. مي‌گويند: چرا رفتي قدم زدي؟ گفت: آن وقتي كه آب دهان به من پرت كرد هيجاني شدم، مي‌خواستم شمشيرم براي هيجان نفس نباشد. فرشته‌ها عبادت مي‌كنند، اما هوس ندارند. اميرالمومنين انساني است كه پا روي هوس گذاشت. خيلي فرق مي‌كند بين كسي كه گوسفند مي‌كشد يا ابراهيمي كه بچه‌ي خودش را چاقو مي‌گذارد كه بكشد. يعني دل كندن از بچه فرق مي‌كند. علي اصغر روي دست پدر باشد و گلويش براي رضاي خدا پاره شود، يا يك كسي را هلش بدهند و او را بياندازند. اميرالمومنين چه كمالاتي دارد، ما كه نمي‌توانيم بشناسيم. ولي پيغمبر فرمود: اگر حكمت 10 قسمت شود 9 قسمش را علي ابن ابي طالب دارد همه‌ي مردم يك جز دارند. يعني علم همه‌ي مردم يك، علم علي بن ابي طالب 9. علم و حكمت را 10 كنند يكي براي همه‌ي مردم است. 9 تا براي او است. تنها كسي كه گفت: «سَلُونِي‏» هرچه مي‌خواهيد سوال كنيد جواب مي‌دهم. فرق مي‌كند با كسي كه گفت: «أَقِيلُونِي أَقِيلُونِي أَقِيلُونِي‏!» رهايم كنيد سواد ندارم. رهبر ما «سلوني» گفت. ديگران «أَقِيلُونِي» گفتند. خودشان مي‌دانند چه كساني هستند.
5- اقرار دشمنان نسبت به علم و ايمان حضرت علي(عليه‌السلام)
وقتي علي بن ابي طالب شهيد شد، معاويه گفت كه: «ذَهَبَ الْفِقْهُ وَ الْعِلْمُ بِمَوْتِ ابْنِ أَبِي طَالِب‏» (بحارالأنوار/ج33/ص171) يعني فقه و علم با شهادت علي رفت. اين حرف معاويه است. معاويه مي‌گويد: علي به جايي رسيد كه اتاقي پر از كاه باشد يا اتاقي پر از طلا باشد كاه و طلا برايش فرقي نمي‌كند. معاويه مي‌گويد. علم ظاهر و باطن را مي‌داند. ابن عباس مي‌گويد. علم اصحاب پيغمبر همه پهلوي علم علي «كَالْقَطْرَةِ فِي السبعة الْبَحْر» مثل يك قطره پهلوي هفت دريا. نه پهلوي يك دريا. فرمود: اگر زشتي حيله نبود مي‌گفتم: من سياست دارم يا معاويه. يكبار براي مسايل حكومتي وارد شد. فرمود: مردم توجه كنيد «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏ وَ رِحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي‏» ببينيد با اين لباس آمدم. با اين مركب آمدم. اين اسب من است اين هم لباس من است. آمدم حكومت كنم. اگر بعد از چند سال دارم مي‌روم ديديد ماشين و خانه‌ي من عوض شد، معلوم مي‌شود من خائن هستم. «دَخَلْتُ ... بِأَشْمَالِي» البته اين را بگويم. سير طبيعي طوري نيست. يك نانوا و يك قصاب و يك كفاش، يك فرش فروش و يك موكت فروش هم اگر ده سال يك جايي كار بكند، مثلاً پيكانش پژو مي‌شود. خانه‌ي خشتي‌اش آجري مي‌شود. خيلي از روستاها كه در شهر آمدند و در شهر كار مي‌كنند، آن زمين روستايشان را دارند. اين مقدار طبيعي است. امام رضا فرمود: بايد زندگي‌تان را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد و خيس عرق نشويد. ما نمي‌توانيم مثل حضرت علي باشيم. ولي بايد يك طوري باشيم كه اگر هرجاي زندگي‌مان را فيلم برداري كردند و گفتند، خيس عرق نشويم.
فرق زمان علي و زمان ما. هركس مي‌خواهد علي را بشناسد اين است. اميرالمومنين وقتي ضربت خورد، فرمود: مردم ابن ملجم يكي زده شما هم يكي بزنيد. «ضَرْبَةً بِضَرْبَة» الآن پيشرفته ترين كشورهاي دنيا كه ادعا مي‌كنند من آمريكا هستم و طرفدار حقوق بشر هستند، دو تا برج در آمريكا ضربه خورد، آمريكا گفت: كل افغانستان را مي‌گيرم. كل كشور به خاطر دو تا برج. تازه اگر راست بگويد كه طالبان باشد و اينها كه مي‌گويند باشد، اگر! با اگر! برفرض اگر راست باشد دنيا بداند علي بن ابي طالب چنين كسي بود. واقعاً به اميرالمومنين افتخار كنيم. ما اميرالمومنيني داريم كه مي‌گويد: «ضَرْبَةً بِضَرْبَة» آن مي‌گويد: كل كشور به يك برج!
6- بالاترين كمالات مخصوص حضرت علي(عليه‌السلام
اميرالمومنين فرمود: من كه شهيد شدم اما بعد از من، چيزهايي خواهيد ديد. 1- ذلت عمومي. همه‌ي شما ذليل خواهيد شد. 2- خونريزي. 3- عوائد و بيت المال به طبقه‌ي حاكمه خواهد رسيد. ولادت در كعبه شهادت و در مسجد. در پرونده‌ي اميرالمومنين 5/19 نيست. همه بيست است. روي كره‌ي زمين بهترين جا كعبه است و حضرت امير آنجا متولد شد. بهترين شب، شب قدر، بهترين حال نماز، در نماز بهترين حال سجده است، بهترين راه رفتن، شهادت است، بهترين راه شهادت در حال روزه است، در حال روزه، در حال نماز، در حال سجده، در مسجد كوفه، تنها فردي كه چنين خصوصياتي دارد، علي است. ابن عباس مي‌گويد: علي ابن ابي طالب يك لحظه شرك به خدا نداشت، ديگران سالها مشرك بودن بعد توبه كردند. يك آن و لذا همه مي‌گويند: «عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَه‏» (بحارالأنوار/ج19/ص287» يعني صورتش را گرامي داشت. اول كسي كه با پيغمبر نماز خواند. تنها كسي كه پيغمبر با او صيغه‌ي برادري خواند. تنها كسي كه فرمود: من شهر علم هستم و علي باب علم است. تنها كسي كه گفت: من و علي پدر امت هستيم. تنها كسي كه جاي پيغمبر خوابيد. تنها كسي كه همسرش معصوم است. تنها كسي كه پدر دو تا امام است. تنها امامي است كه زوجه‌اش دختر پيغمبر و مادر 11 معصوم است. پدر 11 امام است. تنها امامي كه عقد ازدواجش را خدا در آسمان‌ها خواند. تنها كسي كه مظلومتر از او نبود. تنها كسي كه ابرقدرتي بود ولي روي خاك مي‌نشست.
7- خاطره‌اي از يتيم نوازي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)
خانه‌ي يك يتيم آمد. غذا درست كرد به يتيم‌ها داد گفت: بخوريد. بچه‌هاي يتيم غذا خوردند. بعد خواست بچه‌ها را بخنداند ديد بچه‌ها نمي‌خندند. با زانوها و دست‌هايش راه رفت، و صداي بزغاله درآورد. دور خانه دويد و صداي بزغاله كرد. با دست و پايش، يعني با زانوهايش و دست‌هايش. بيرون آمد غلامش قنبر به او گفت كه: يا علي خانه‌ي يتيم مي‌رفتي، غذا دهان بچه‌ي يتيم مي‌گذاشتي، يتيم را مي‌بوسيدي. كار امشبت يك كار نويي بود، صداي بزغاله مي‌كردي. علي ابن ابي طالب فرمود: علي صداي بزغاله كند كه يك يتيم بخندد، برايش ارزش دارد. من وقتي وارد شدم هركاري كردم يتيم‌ها بخندند، نخنديدند. فكري بودم چه كنم كه اين يتيم‌ها بخندند. تشخيص دادم من صداي بز كنم كه اين يتيم بخندند.

امام زمان(عليه‌السلام)، ميزبان شب قدر

امام زمان(عليه‌السلام)، ميزبان شب قدر




بسم الله الرحمن الرحيم

.

بسم الله الرحمن الرحيم
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)»


بحث امشب، بحث ميزبان شب قدر است. شب قدر يك مهماني مي‌شود مهمانش را قرآن گفته، ميزبانش را حديث گفته است.
1- اهميت شب بيست و سوم ماه رمضان
اول كه بدانيد شب بيست و سوم از شب نوزدهم و شب بيست و يكم مهمتر است. به همين خاطر شب بيست وسوم، اعمال اضافه دارد. غير از دعاهاي شب قدر سوره‌ي روم و عنكبوت دارد. دو تا غسل مستحب است انسان بكند. يكي سر شب، يكي آخر شب... آمد خدمت حضرت گفت: آقا من نمي‌توانم بيايم در روستا هستم. اجازه بده يك شب بيايم. گفت: اگر بنا است يك شب بيايي شب بيست سوم بيا. دلايلي داريم كه شب قدر شب بيست و سوم است كه «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ» «أَلْفِ» يعني هزار، «أَلْفِ شهَْرٍ» يعني هزار ماه. شب قدر مساوي با هزار ماه است. هزار را تقسيم بر دوازده ماه بكنيد، هشتاد و چند سال مي‌شود. شبي به اندازه‌ي هشتاد و چند سال است. تمام خوبي‌هاي يكسال، خيرات يكسال يا گرفتاري‌هاي يكسال، شب قدر اندازه‌گيري مي‌شود. شب قدر را خواسته باشيم تشبيه كنيم، مثل روزي است كه رئيس جمهور بودجه‌ي يكسال را تحويل مجلسي‌ها مي‌دهد. يعني تصويب بودجه‌ي يكسال. يعني هر وزارتخانه‌اي هرچه پول مي‌خواهد روزي كه چه مي‌گويند... رئيس جمهور اين لايحه، روزي كه لايحه‌ي بودجه را مي‌دهد، شب قدر لايحه‌ي بودجه يعني تمام خيرات و تمام شرها شب قدر اندازه‌گيري مي‌شود. بنابراين داريم كه حضرت به چشم بچه‌هايش آب مي‌پاشيد، مي‌گفت: امشب را نخوابيد. امشب را نخوابيد. اين مسئله‌ي مهمي است.
حالا در شب قدر چه خبر مي‌شود؟ هر كار شب بيست و سوم ضرب در هزار مي‌شود. يعني به يك نفر افطاري بدهي شب بيست و سوم انگار به هزار نفر افطاري دادي. هزار تومان پول به فقير بدهي انگار يك ميليون دادي. نه يعني كار يك ميليون بكند كه كسي اگر ده ميليون خمس بدهكار بگويد: خوب ضرب در هزار مي‌شود. عبادات مستحبي شب قدر هر يكي ضرب در هزار مي‌شود. بنابراين هر كاري مي‌توانيد بكنيد، بكنيد. آقاياني كه وضع مالي‌شان خوب است، اين كار را بكنند. يك مبلغ پولي را كنار بگذارند. پول‌هايي كه مي‌خواهي در طول سال بدهي امشب كنار بگذار. بعد كم‌كم بده. ولي آن اجر را از دست نده. ما داريم آدم‌هايي كه خمسشان را شب بيست و سوم مي‌دهند. چون اگر 5 ميليون خمس مي‌دهد، دو ميليون خمس مي‌دهد. بيست هزار تومان خمس مي‌دهد، اين بيست هزار تومان ضرب در هزار مي‌شود. خوب، دعا كنم. بحث را ادامه بدهم. خدايا! آنچه شب قدر براي خوبان تاريخ مقدر مي‌كني همه‌ي آنها را براي همه‌ي ما مقدر بفرما. ظرفيت و لياقت دريافت اين فيوضات را به همه‌ي ما مرحمت بفرما.
موضوع بحث اين است. مهمان كيست؟ ميزبان كيست؟
2- ميزبان و مهمان شب قدر
شب قدر يك مهماني مي‌شود. مهمان، «تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» فرشته‌ها زمين مي‌آيند. ميزبان كيست؟ حضرت مهدي! شب قدر، «تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم» مهمان و ميزبان! مهمان فرشتگان. ميزبان حضرت مهدي(ع). اما فرشته‌ها مهمان هستند، متن قرآن است. «تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» شب قدر فرشته‌ها زمين مي‌آيند. اما ميزبان امام زمان است چون به ما گفتند: بگوييد فرشته‌ها كجا مي‌روند؟ فرشته‌ها پهلوي من مي‌آيند. ما كه نمي‌فهميم. پهلوي شما مي‌آيند. آنوقت چه كسي لياقت دارد به قدري مقام داشته باشد كه همه فرشته‌ها خدمتش برسند. امام فرمود: شما با همين سوره‌ي قدر با ديگران مباحثه كنيد. بگوييد: شب قدر براي يكسال بوده است يا براي هرسال است؟ سني و شيعه به اتفاق مي‌گويند: شب قدر براي يك سال نيست. هرسال يك شب قدر دارد. بگو: پس هرسال «تَنزََّلُ» «تَنزََّلُ» است؟ مي‌گويد: بله! بگو: خوب فرشته‌ها كجا مي‌روند؟ پهلوي رئيس جمهورها مي‌روند؟ پهلوي وكيل و وزير و پولدارها مي‌روند؟ پهلوي كشاورزها و كارگرها مي‌روند؟ زمان پيغمبر فرشته‌ها خدمت پيغمبر مي‌رسيدند، و چون هر سال شب قدر است و هرسال فرشته‌ها مي‌آيند زمان پيغمبر خدمت پيغمبر مي‌رسيدند الآن هم بايد يك كسي باشد مثل پيغمبر، كه لياقت داشته باشد فرشته‌هاخدمت او برسند. به ما گفتند: شما حضرت مهدي را از همين «تَنزََّلُ»‌ها پيدا كنيد. كه فرشته‌ها كه مي‌آيند خدمت... زمان پيغمبر خدمت پيغمبر مي‌رسيدند، آنوقت مي‌شود بگوييم: بعد از پيغمبر خدمت محسن قرائتي برسند؟ بايد يك كسي باشد تمام كمالات پيغمبر را داشته باشد غير از خاتميت. كه همينطور كه زمان پيغمبر خدمت پيغمبر مي رسند در زمان ما هم خدمت حضرت مهدي برسند.
3- امام زمان(عليه‌السلام)، خليفه خدا در روي زمين
راجع به حضرت مهدي يك جمله‌اي است از تفسير آلوسي اخيراً كشف كردم. تفسير آلوسي تفسير خوبي است. از اهل سنت، تفسير روح المعاني. ايشان مي‌گويد: از آيه‌ي «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» (بقره/30) خداوند فرمود: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» من در زمين خليفه مي‌خواهم. جانشين مي‌خواهم. قائم مقام مي‌خواهم. نه يعني خدا عاجز است. ما كه در اداره‌ها قائم مقام و جانشين مي‌گيريم، چون خيلي وقت‌ها نيستيم، نمي‌توانيم، نمي‌رسيم، كمكمان كند. خدا كمك نمي‌خواهد. اين به خاطر مقام انسانيت است. مثل اينكه مي‌گوييم: كعبه خانه‌ي خداست. خدا كه خانه نمي‌خواهد. منتهي به احترام كعبه مي‌گويند: خانه‌ي خدا! اين به خاطر اينكه به بشر خدا مي‌خواهد احترام بدهد، گفته: بعضي از اين انسان‌ها خليفه‌ي من باشند. اين نه به معناي اينكه خدا عاجز است. به انسان كرامت داده است. گاهي وقت‌ها مي‌خواهند به يك كسي عزت بدهند مي‌گويند: تو بيا مشاور من باش. من عقلم مي‌رسد چه كنم؟ ولي براي اينكه يك پستي را هم به تو بدهم مي‌گويم: تو، خداوند خودش كارهايش را مي‌تواند‌ بكند. «يُدَبِّرُ الْأَمْر» (يونس/3) عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. خود خدا تدبير مي‌كند. مديريت مي‌كند. منتهي براي اينكه يك كارهايش را با واسطه انجام مي‌دهد، مي‌گويد: «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرا» (نازعات/5) فرشته‌ها را هم مسئوليت تدبير به او دادم. يعني ضمن اينكه تدبير دست خودش است، به فرشته‌ها هم قدرت تدبير... رانندگي رفتيد؟ رانندگي كه مي‌رويد آموزش ببينيد، يك ترمز و گاز زير پاي راننده است. يك ترمز و گاز هم زير پا... يعني ضمن اينكه گاز و ترمز دست خدا است، يك گاز و ترمز هم به اين... اينطور نيست كه اگر خدا كاري را به كسي بسپارد ديگر خودش بيكار باشد. كارها همه دست خداست. اما خود خداوند كارهايي را به افرادي داده است. به فرشته‌ها مأموريت‌هايي داده است. به حضرت مهدي، به اولياي خودش مأموريت‌هايي داده است. خوب، آلوسي چه مي‌گويد؟ مي‌گويد: از اين آيه معلوم مي‌شود، عربي‌اش را مي‌خوانم. «لم تزل تلك الخلافه في الانسان كامل الي قيام يوم الساعه» مي‌گويد: اينكه خدا در قرآن مي‌گويد من روي زمين خليفه دارم، پس بايد در طول تاريخ «الي قيام الساعه» تا روز قيامت بايد يك انسان كاملي جانشين خدا باشد. «بل متي فارغ هذا الانسان» حتي وقتي كه اين انسان بميرد «مات العالم لانه...» اصلاً اگر آن خليفه نباشد عالم نيست. «لانه روح الذي به قوام فهو العماد المعنوي للسماء فدار الدنيا»
اصلاً در اسكناس يك نخ است. آن نخ به اسكناس ارزش مي‌دهد. در اين لامپ‌ها، آن سيم‌ها باعث مي‌شود كه آن لامپ‌ها روشن مي‌شود. هستي يك نخي دارد. «أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء» (بحارالانوار/ج99/ص106) در اسكناس يك نخ است، در چك‌هاي تراول يك نخ است. آن نخ به آن هستي مي‌دهد. اين هستي يك نخ دارد، آن نخش حضرت مهدي است. قرآن بخوانم. قرآن مي‌گويد: ابر و باد و مه و خورشيد وفلك براي بشر است. «سَخَّرَ لَكُمُ»، «خَلَقَ لَكُم‏»، «مَتاعاً لَكُم‏» يعني ابرو باد و مه و خورشيد براي بشر است. بشر هم براي عبادت است. آنوقت عبادت ما چند مي‌ارزد؟ شما در عمرت دو ركعت نماز با توجه خواندي؟ اين عبادت ما اينقدر مي‌ارزد كه خدا خورشيد را به خاطر من خلق كند؟ خورشيد براي من، من براي نماز غلط و غلوط! يكبار ديگر مي‌گويم. هستي براي بشر، بشر براي عبادت. پس بايد يك عبدي باشد كه عبادتش بيارزد به اينكه خدا هستي را بيافريند... آقا اگر گفتم: من كرمانشاه را مي‌خرم با يك چك! معلوم مي‌شود مبلغ چك بايد به قدري سنگين باشد كه به عدد همه‌ي خانه‌هاي كرمانشاه... اگر گفتم: ايران را با يك چك مي‌خرم. اگر گفتم: كره‌ي زمين را با يك چك مي‌خرم. پس هرچه وزن سنگين‌تر شد بايد مبلغ چك... خدا گفته: هستي را براي بشر آفريدم. بشر هم براي عبادت آفريدم. پس معلوم مي‌شود بايد يك عبادتي روي زمين باشد كه به اندازه‌ي كره‌ي هستي بيارزد. عبادت ما كه چيزي نمي‌ارزد. ما يك كسي كه مي‌ميرد مي‌خواهيم برايش نماز بخوانيم، يكسال نماز صدهزار تومان است. 50 سال نماز، 50 تا صد هزار تومان 5 ميليون. اصلاً كل نماز ما به اندازه‌ي يك پيكان است. آنوقت ابرو باد و مه و خورشيد براي يك پيكان! به هم نمي‌خورد. به هم نمي‌خورد. بايد در كره‌ي زمين كسي باشد كه عبادتش هم‌وزن هستي باشد. بايد كسي باشد كه آفرينش براي او بيارزد.
4- حضور امام زمان(عليه‌السلام) در ميان مردم
خوب، آيا حضرت مهدي كه نيست، نه يعني يك جايي پنهان شده، ما او را نمي‌بينيم. و لذا حديث داريم حضرت مهدي را كه مي‌بينند مي‌گويند: اِ! من اين را ديده بودم. اِ! من اين را ديده بودم. در دعاي ندبه داريم «بِنَفْسِي أَنْت‏» جان من فدايت مهدي جان! تو غايبي، اما «لم يخل منا» تو از ما خالي نيستي. غايبي اما در ما هستي. يوسف در زندان بود اما نقشش را وفا كرد. با تعبير خواب، كشور را از قحطي نجات داد، يوسف در زندان بود اما نقش داشت. مگر شما نديديد امام فرانسه بود. اما انقلاب را هدايت مي كرد.
يك حديث هم داريم مي‌گويد كه: چه وقت امام زمان مي‌آيد؟ چند سوال: چه وقت مي‌آيد؟ ما چه كنيم؟ اما چه وقت مي‌آيد؟ مي‌گويد: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ» زماني مي‌آيد كه «مُلِئَتْ ظُلْماً» كسي هست باقي‌اش را بگويد؟ «وَ جَوْراً» بعد از آنكه دنياپر از ظلم و جور شد. معنايش اين است، اين روايت را شيعه و سني هم قبول دارند. سني‌ها هم قبول دارند. شيعه‌ها هم قبول دارند. بعد از آنكه دنيا پر از ظلم شد حضرت مهدي مي‌آيد، پس بياييم همه گناه بكنيم زودتر دنيا پر از ظلم شود، عوضش زودتر چه؟ زودتر مي‌آيد. ببينيد نگفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظالماً» بعد از آنكه دنيا پر از ظالم شد. مي گويد: «ظُلْماً» بين ظلم و ظالم فرق است. اگر مي‌گفت: وقتي امام زمان مي‌آيد كه همه مردم ظالم باشند. مي‌گوييم: پس تو هم يك ظلمي بكن. من هم يكي، همه بياييد با هم ظلم كنيم كه امام زمان بيايد. نمي‌گويد: همه ظالم شويم. مي‌گويد: دنيا پر از ظلم شود. نه پر از ظالم! ببين يك وقت مي‌گويند: وقتي اينجا را سفيد مي‌كنيم كه همه سيگاري شويد. نگفته: همه سيگاري شويد. مي‌گويد: وقتي اينجا را سفيد مي‌كنيم كه اينجا پر از دود شود. پر از دود ممكن است يك نفر يك كنده اينجا بياورد، پر از دود شود، خود صدام آقا! صدام عراق و ايران و كويت را پر از ظلم كرد يك نفر هم بيشتر... حالا بگو با لشگرهايش چند هزار نفر بودند. نگفته: بعد از آنكه همه‌ي مردم ظالم شدند امام مي‌آيد. مي‌گويد: بعد از آنكه دنيا پر از ظلم شد. دنيا پر از ظلم شده يعني كافي است يك آمريكا دنيا را به لجن بكشد. ممكن است يك اسرائيل منطقه را فساد كند. دنيا پر از ظلم شود. نه دنيا پر از ظالم شود. اين يك نكته!
5- وظايف ما در زمان غيبت امام زمان(عليه‌السلام)
ما چه كنيم؟ در دعاي عهد مي‌گويد: وظيفه‌ي ما چيست؟ «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة» اول بايد با امام زمان تعهد ببنديم. بعد تعهدمان را عقدش كنيم. عقد يعني گره، مي‌گويند: دختر و پسر عقد كردند، عقد يعني گره. اول تعهد، بعد با امام گره بخوريم بعد با او بيعت كنيم. يعني مثلاً بگو سي درجه كار است. اين هم سي درجه كار است، اين هم چهل درجه كار است. يعني وقتي صد در صد شد، اول گفته: «عَهْداً» مثل اينكه مي‌گوييم: موكت كن. قالي كن. روي قالي مثلاً پتو بيانداز. آجر، گچ و خاك، سفيدكاري. تعهد، «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة»
نقش امام زمان چيست؟ چرا امام زمان غايب است؟ اول كه روايت داريم «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ انْتِظَارُ الْفَرَج‏» بهترين عمل‌ها «انْتِظَارُ الْفَرَج» است. يعني منتظر حضرت مهدي باشيم. معلوم مي‌شود انتظار حالت نيست. عمل است. وگرنه مي‌گفت: «افضل الحالات» نگفته: بهترين حال انتظار است. گفته: بهترين عمل! پيداست انتظار يك عمل است. شما نمي‌تواني بگويي: در قلبم منتظر هستم. اگر در قلبت منتظر هستي بايد در عمل هم دست به يك كاري بزني. آخر بعضي‌ها فكر مي‌كنند ما منتظر حضرت مهدي هستيم. فقط منتظر هستيم، معنايش اين نيست كه بيكار بمانيم. منتظر حضرت مهدي معنايش اين نيست كه بي‌غصه درست شود. ببين زن حامله منتظر است بچه‌دار شود. اما معنايش اين نيست كه درد زايمان نخواهد كشيد. هم منتظر بچه است هم درد زايمان را بايد كشيد. منتظر امام... انشاالله امام زمان مي‌آيد درست مي‌كند. خوب امام زمان بيايد درست مي كند، به زندگي شما كاري نخواهد داشت. ممكن است همه‌ي اموال شما را مصادره كند. ممكن است به شما بگويد: شما بايد بروي فلان منطقه زندگي كني. حديث داريم هركس منتظر حضرت مهدي است، آماده باشد كه اموالش را مصادره كنند. اگر خواسته باشيم عدالت باشد بايد از يك گروه بگيريم به يك گروه بدهيم. نه، نه، نه، نه! به من كاري نداشته باشيد. خوب پس هيچي! مثل اينكه بگويد: من بچه مي‌خواهم. نه، نه، نه! درد زاييدن نه! نه، نه! درد زاييدن نه! ببين اگر بچه مي خواهي بايد درد زاييدن را...
و انتظار هم معنايش اين نيست كه دست روي دست بگذاريم كاري نكنيم. شما شب منتظر خورشيد هستي. اما چراغ را روشن مي‌كني. هم چراغ را روشن مي‌كنيم، هم منتظر خورشيد هستيم. زمستان منتظر هواي گرم هستيم. اما يخ نمي‌كنيم. بخاري، كرسي، چيزي روشن مي‌كنيم. پس چه دارم مي‌گويم؟ خوب گوش بدهيد. انتظار گرما معنايش اين نيست كه بنشينيم يخ كنيم. انتظار اولاد معنايش اين نيست كه درد زايمان نكشيم. انتظار يك حالت قلبي نيست. يك عمليات است. وگرنه مي گفت: «افضل الحالات...» «حالات» نگفته: بهترين حال انتظار است. گفته: بهترين عمل. پس پيداست انتظار كار عملياتي است. كسي كه... شما اگر منتظر مهمان هستي در خانه نمي‌خوابي اگر در را زدند، چه كسي است؟ پس معلوم مي‌شود منتظر نيستي. كسي كه منتظر است مي‌آيد كنار در، سر كوچه مي‌ايستد. منتظر حضرت مهدي آماده باش مي‌خواهد. زني كه منتظر مهمان است، سبزي‌اش را پاك مي‌كند، سفره‌اش را آماده مي‌كند. خوب، امام كه ياور بي‌عرضه نمي‌خواهد. كسي مي‌تواند منتظر باشد كه خبر از جنايات تاريخ داشته باشد. بفهمد كه در تاريخ چه مي‌گذرد؟ و بفهمد كه حضرت مهدي چه مصلحي است؟ وقتي آن شد آدم...
6- نقش امام زمان(عليه‌السلام) در حفظ دين
حالا راجع به امام زمان نقشش چيست؟ نقش امامت در دعاي ندبه مي‌گويد: امام زمان چهار برنامه دارد. نقش امام، بسم الله الرحمن الرحيم، نقش امام؛ مي‌گويند: امام در زمان غيبت مثل خورشيد پشت ابر است. خورشيد پشت ابر هست اما حرارت، نور، انرژي‌اش را تحويل مي‌دهد. در دعاي ندبه داريم: «إِقَامَةً لِدِينِك‏» «إِقَامَةً لِدِينِك» امام براي به پا كردن دين تو است. يك. «وَ حُجَّةً عَلَى عِبَادِك‏» حجت است بر بندگان تو كه راه را گم نكنند. مثل چه كسي باشند؟ الگو هستند. «َلِئَلَّا يَزُولَ الْحَق‏»، «لِئَلَّا يَزُولَ الْحَق‏» امام هست تا حق از جايش منحرف نشود. «عَنْ مَقَرِّه‏» يعني حق از مقرش دور نشود. يعني حق در مدار خودش بماند. «وَ يَغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَى أَهْلِهِ» (بحارالانوار/ج99/ص104) امام هست تا باطل غالب بر حق نشود. امام زمان شب قدر ميزبان فرشته‌ها هست. حالا ديگر من خسته شدم، شما بگوييد. يكبار ديگر سوره‌ي قدر را همه‌ي تلويزيوني‌ها بخوانند. بخوانيد ثوابش را به مادر امام زمان هديه كنيد. بعد به مادرش بگوييد: به بچه‌اش بگويد مواظب ما باشد. بسم الله الرحمن الرحيم. «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)»
امام زمان حقوقي كه بر ما دارد. حق امام زمان چند تا است. 1- حق فيض. واسطه‌ي فيض است. چون لامپ كوچك نمي‌تواند به نيروگاه متصل شود. نياز به يك ترانس دارد. يعني نمي‌شود يك لامپ كوچك وصل به نيروگاه شود. واسطه مي‌خواهد. امام واسطه‌ي فيض است. يك.
دوم: حق هدايت؛ ما را هدايت كرده است. «بنا اهتديتم» مي‌گويد: توسط ما شما هدايت شديد. «بِكُمْ أَظْهَرَ اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا» (كافي/ج8/ص358) با شما امام‌ها ما راه را پيدا كرديم، راه چيست؟ چاه چيست؟
3- حق قربي، پيغمبر فرمود: مزد رسالت من اين است كه اهل بيت مرا...
7- همراه بودن كتاب و عترت تا قيامت
حديثي است شيعه و سني نقل كردند. كه پيغمبر چندين بار فرمود: من دارم مي‌روم دو چيز را بين شما مي‌گذارم. «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي‏» قرآن و اهل بيت. «لَنْ يَفْتَرِقَا» هرگز جدا نمي‌شوند. پس بايد الآن حضرت مهدي باشد. اگر مهدي نباشد، قرآن هست، مهدي نيست. معلوم مي‌شود «افترقا» و پيغمبر فرمود: «لَنْ يَفْتَرِقَا» يعني هرگز جدا نمي‌شوند. تا قرآن هست بايد از اهل بيت يك نفر باشد. چون پيغمبر... اين را شيعه و سني قبول دارند. «لَنْ يَفْتَرِقَا» نمي‌گويد: «لا يَفْتَرِقَا» «لن» يعني هرگز! «لا» يعني نمي‌شود. «لن» يعني هرگز نمي‌شود. «لَنْ يَفْتَرِقَا» هرگز جدا نمي‌شود. بعد فرمود: اگر قرآن و اهل بيت داشته باشيد گمراه نمي‌شويد. «إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا» اگر قرآن و اهل بيت داشته باشيد گمراه نمي‌شويد. «لَنْ تَضِلُّوا» «لَنْ تَضِلُّوا» (بحارالأنوار/ج2/ص99) همان ضالين است. «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّين‏» (فاتحه/7)، «ضال» يعني منحرف. «لَنْ تَضِلُّوا» يعني اگرمي‌خواهيد منحرف نشويد قرآن و اهل بيت، پس شما كه در نماز مي‌گوييد: خدايا! ما را جز ضالين قرار نده. ضالين كساني است كه يا اهل بيت را مي‌گيرند، قرآن را رها مي‌كنند. يا قرآن را مي‌گيرند... فرمود: اگر هردو بود «لَنْ تَضِلُّوا» اگر هردو بود، مثل اينكه اگر دو تا ريل بود قطار حركت مي‌كند. يك ريل باشد قطار چپ مي‌شود. اگر دو تا ريل بود قطار حركت مي‌كند. اگر قرآن و اهل بيت بود «لَنْ تَضِلُّوا» اگر مي‌خواهيد «وَ لاَ الضَّالِّين‏» نباشيد اگر مي‌خواهيد هيچ وقت منحرف نشويد هم قرآن و اهل بيت! يعني معلم و كتاب بايد با هم باشد. كساني كه كتاب را گرفتند، معلم را كشتند اينها بچه‌هاي تنبلي مي‌شوند.آنهايي كه معلم را گوش مي‌دهند ولي كتاب پهلويشان مطرح نيست، آنها هم تجديدي مي‌آورند. اگر مي‌خواهيد شاگرد خوبي باشيد، هم كتاب، هم معلم. قرآن و اهل بيت. حالا حق قرآن، فرمود: من دارم مي‌روم مزد من اين است كه اهل بيت مرا دوست داشته باشيد.
خوب، حق رزق: «بيمنه رزق الورا» حق دعا: در حق ما دعا مي‌كنند. امدادهايي دارند.
8- خاطره‌اي از آيت الله العظمي حكيم
حالا، من سي سال است تقريباً در تلويزيون هستم. خواب نمي‌گويم. شايد سالي يك خواب هم نگويم. جز خوابي كه بتوانم بگويم: والله خواب حقي است. يعني خواب بيننده‌اش يك آدم بسيار مهمي باشد. واسطه‌اش يك آدم بسيار مهمي باشد. دلايل و قرآن و حديث هم آن خواب را تأييد كند. اگر اين چنين شد... من يكي از اين خواب‌ها را مي خواهم بگويم. گوينده‌ي خواب يك مرجع تقليد، آيت الله العظمي حكيم، سيد محسن حكيم! پدر اين آقايان حكيم، سيد محمد باقر و اينها. بد نيست از آقاي حكيم بگويم. روي كره‌ي زمين كسي به اندازه‌ي آيت الله حكيم به نظر من شهيد نداده است. چون 63 شهيد از خانواده‌ي حكيم دادند. يعني صدام 63 نفر از آنها را كشت. جمعي‌شان مجتهد بودند. آخرينشان آيت الله سيد باقر حكيم بود كه امام جمعه‌ي نجف بود. چه فاميلي را سراغ داريد 63 تا شهيد داده است؟ خود آقاي حكيم مرجع تقليد بود. كه يادم هست من طلبه‌ي جواني بودم، بيست و دو، سه سال. امام از تركيه، نجف آمد به آيت الله حكيم فرمود: راه بيفت من دنبال تو هستم. يعني امام بنيانگذار جمهوري اسلامي به آيت الله العظمي حكيم گفت: برو جلو من با شما هستم. آيت الله العظمي حكيم خواب مي‌بيند مي‌آيد سر درسش، خوب ايشان مجتهد و استاد خيلي از مجتهدها، عرض كردم من اهل خواب نيستم. اين خواب استثنا است. آيت الله حكيم، سر درسش به شاگردها مي‌گويد: من يك خاطره مي‌خواهم برايتان بگويم. خاطره اين است كه من در نجف يك دوستي داشتم بازاري، اهل مطالعه، اهل نماز شب، اهل تقوا، بسيار بسيار آدم خوبي بود. آيت الله العظمي حكيم با اين بازاري خيلي رفيق بودند. گفت: هر كدام مرديم به خواب همديگر بياييم، خبرهاي قبر و قيامت را به همديگر بگوييم. رفيق ما مرد. يكسال گذشت نيامد. بعد از يكسال آمد. آيت الله العظمي حكيم گفت: به رفيقم گفتم: بابا! بنا شد فوري بيايي. من هرشب كلي ذكر و ورد و دعا مي‌خوانم به خواب من بيايي، نمي‌آيي؟ گفت: آخر گير بودم. اصلاً آمدم كه گيرم را به تو بگويم. گفت: چه شده؟ گفت: من يكسال در بازار وضعم خوب شد. واجب الحج شدم. مي‌توانستم مالم را جمع و جور كنم مكه بروم. گفتم: حالا دير نمي‌شود. تا گفتم: حالا دير نمي‌شود... آقايان خوب گوش بدهيد. كساني كه پاي تلويزيون هستيد، و مي‌توانيد مكه برويد، نمي‌رويد. مي‌توانيد مكه برويد، نمي‌رويد. مي‌توانيد دو، سه ميليون خرج كنيد نمي‌كنيد. خوب گوش بدهيد! خوب، خوب، خوب، خوب، گوش بدهيد! مي‌گفت: من وضعم خوب شد. گفتم: حالا باشد بعد! تا گفتم: باشد بعد، انداختم براي بعد، در همان سال من مردم. به مكه نرسيدم. لحظه‌ي مردن ديدم ملك الموت آمده، گفت: «مُت» بمير. «يَهُودِيًّا» يا يهودي بمير، «او نَصْرانِيًّا» يا نصراني بمير. الله اكبر! تو حق نداري مسلمان بميري. يا يهودي يا نصراني! اين حديث دو جا آمده است. يك كساني كه حج نمي‌روند. يكي راجع به كساني كه زكات نمي‌دهند. آن كسي هم كه گندم‌هايش را به سيلو مي‌فروشد، زكات نمي‌دهد حديث براي او هم هست. يا يهودي، يا نصراني. مي‌گفت: گفتم من، يهودي بميرم، عمري نماز است، نمي‌دانم خمس دادم. زكات دادم. گفتند: بله! همه كارهايت بوده فقط حج نرفتي. مي‌گفت: ديدم 14 معصوم بالاي سر من است. گفتم: يا رسول الله! من امت تو هستم. ديدم جواب نداد. يا اميرالمومنين، من شيعه تو هستم. اين عزرائيل مي‌گويد: يهودي بميرم. ديدم پيغمبر جواب نمي‌دهد. يكي يكي امام‌ها را صدا زدم. كمكم كنيد. ديدم هيچ‌كس جواب نمي‌دهد. گفتم: يا فاطمه! من سيد هستم. يهودي بميرم؟ مي‌گفت: فاطمه‌ي زهرا به مهدي گفت: كارش را حل كن! حضرت مهدي به عزرائيل گفت كه: شما ايشان را نگه داريد، حبسش كنيد، من ذي الحجه مي‌شود، به نيابت ايشان مكه مي‌روم، اعمال حج را به نيابت ايشان انجام مي‌دهم. بعد آزادش كنيد. گفتند: باشد. يك سال است من زندان هستم. تا ماه ذي الحجه شد. امسال حضرت مهدي به نيابت من و براي اينكه من را نجات بده مكه رفت. (حاج آقا با حالت گريه بيان مي‌كنند) يعني براي نجات ما مهدي تلاش مي‌كند. منا و عرفات طي مي‌كند. سعي صفا و مروه مي‌كند. مي‌دود، هروله مي‌كند. كه ما را نجات بدهد. اعمال حج حضرت مهدي كه تمام شد، به نيابت بنده گفتند: شما مسلمان بمير. نقش حضرت مهدي اينطور است. داريم كه اگر دعاي حضرت مهدي نبود دشمن شما را قورت مي‌داد. ما كسي را نداريم. تمام دنيا زمان جنگ عليه ما بودند. بله مي‌گفتيم: برادر سوريه، برادر ليبي، ولي حالا كدام برادر؟ چه برادري؟ چه كمكي مي‌توانند ليبي و سوريه به ما بكند؟ مگر در مقابل شرق و غربي كه اسلحه‌هايشان روي سر ما بود، باختيم؟ حمله‌اي كه هشت سال به ايران شد به هر كشوري مي‌شد از پا درمي‌آمد.شما نگاه كنيد لبنان اوه! چند ماه مي‌گذرد يك رئيس جمهور نمي‌توانند تعيين كنند. عراق چند سال است صدام سقوط كرده هنوز سر و سامان ندارد. اين حمله‌اي كه به ايران شد، به هر ابرقدرتي مي‌شد از پا درمي‌آمد. دور تا دورمان آتش است. حضرت مهدي فرمود: اگر دعاي من نبود، دشمنان شما را قورت مي‌دادند. ناقل كيست؟ يكي از علماي اصفهان به نام آيت الله آقا ميرزا هاشمي، ايشان هم مجتهد است، اصفهاني است. مدرس درس خارج است. نماينده‌ي، وكيل مطلق آقاي حكيم هم بود. ايشان نقل مي‌كند. پدر دو شهيد هم هست. پس ببينيد مجتهد، استاد درس خارج، شاگرد درجه يك آقاي حكيم، وكيل مطلق آيت الله العظمي حكيم، پدر دو شهيد، ايشان مي‌گويد: من پاي درس آقاي حكيم اين را شنيدم. از خود آقاي حكيم كه خود آقاي حكيم مرجع تقليد و رئيس خانواده اي كه 63 شهيد داده است. اين خواب خوابي است كه حضرت مهدي اين است.
هركس پسر دارد اسمش را مهدي بگذارد. نوه‌هايتان را هم مهدي بگذاريد. در همه‌ي خانه‌ها فاطمه و علي باشد. يك زماني گير مي‌كنيم. نبايد بد مستي كنيم. صدقه مي‌دهيد براي سلامتي آقا امام زمان بدهيد. «اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ» را مرتب بخوانيد. بخصوص گفتند: شب قدر زياد بخوانيد. خوب اگر حضرت مهدي منا و عرفات را طي مي‌كند براي اينكه يك نفر را نجات بدهد، شما نمي‌خواهي يك نفر كه گرفتار شما است نجاتش بدهي؟ بالاخره به شما بدهكار است. حالا بگذر. اگر مي‌تواني بگذري، بگذر. هركس مي‌تواند قرآن مي‌گويد: «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة» (بقره/280) اگر ندارد مهلتش بده. بعد مي‌گويد: و اگر مي‌توانيد بگذريد. الو! آقا شب بيست و سوم است. من اين مبلغي كه از تو مي‌خواهم مثل اينكه نمي‌تواني بدهي، بخشيدم. حالا ببخشيد چطور مي‌شود؟ زكات مالمان را بدهيم. يك وقت مي‌گويند: بمير. يا يهودي يا مسيحي، اين خطرها براي همه هست. شوخي نيست. خبرهايي است. حضرت مهدي ميزبان است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ» همينطور كه در شب قدر فرشته‌ها خدمت حضرت رسول مي‌رسند، بعد از پيغمبر هم بايد كساني باشند كه ظرفيت پيغمبر را داشته باشند كه فرشته‌ها خدمت حضرت مهدي برسند.

 آدم و شيطان-1


  آدم و شيطان-1



بسم الله الرحمن الرحيم


ماه رمضان ماه قرآن است. ما از قرآن کم بهره گرفتيم. در ميان ما قرآن هم چنان در بورس نيست. در يکي از آيات قرآن 26 نکته راجع به مديريت است. من از آن استفاده کردم و آن را يادداشت کردم. گفتم: من كه تازه طلبه شده‌ام. يعني اگر اين آيه دست يک افراد قوي بيافتد، آنها چقدر مي‌توانند استفاده کنند؟ اين از آيه‌هايي است كه همه قصه‌اش را مي‌دانيد. گاهي آدم يک طناب را مي‌بيند. اما وقتي اين طناب را نخ نخ مي‌کند، شناختش بيشتر مي‌شود. «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ»(اعراف/11) «لَقَدْ» يعني همانا به تحقيق شما را آفريديم. خدا مي‌گويد: ما شما را آفريديم. «صَوَّرْناكُمْ» به شما صورت داديم. اول اصلتان را آفريديم. بعد هم در رحم مادرها به شما شکل داديم. گوش، بيني، چشم، قيافه و اصل شما را آفريديم. قالب شما و شکل شما را درست کرديم. بعد به فرشته‌ها گفتيم: به آدم سجده کنيد. همه فرشته‌ها جز ابليس سجده کردند. او سجده کننده نبود. درس‌هايي که از اين آيه مي‌توانيم بگيريم اين است که اول آفرينش انسان در چند مرحله بوده است. هرجا کلمه «ثُمَّ» هست، يعني آفرينش انسان در چند مرحله بوده است. انسان استعداد و لياقتي دارد كه به مقامي برسد که فرشته‌ها به او سجده کنند. به فرشته‌ها گفتيم: بر آدم سجده کنيد. آفرينش انسان جلو است يا آفرينش فرشته‌ها؟ خدا اول فرشته‌ها را آفريد يا انسان را آفريد؟ فرشته را آفريد. چون با فرشته‌ها هم در ميان گذاشت و گفت: من مي‌خواهم آدم را خلق کنم. فرشته‌ها گفتند: آدم را خلق نکن. فرشته‌ها قبل از انسان بودند. ولي خدا به قبلي‌ها گفت: به بعدي‌ها سجده کنيد. يعني چه؟ يعني اگر کسي لياقتش از من بيشتر است، من نبايد بگويم: او بچه است. او لياقت ندارد. اول انقلاب يک جوان 25 ساله فرماندار شد. مردم گفتند: اين بچه فرماندار شده است. ممکن است سنش كم باشد. اما مغزش بزرگ است. از امام ياد بگيريم. فرمود: رهبر من همان بسيجي 13 ساله است که به خود نارنجک مي‌بندد و زير تانك مي‌رود. يعني يک وقت يک بچه 13 ساله مثل حسين فهميده رهبر مي‌شود. كسي را تحقير نکنيد. اگر حق است گوش بدهيد. اگر مادرشوهري بگويد: من بروم پيش عروسم درس بخوانم! متكبر است. پدر با بچه‌اش مشورت نمي‌کند. مي‌گويد: من با اين مشورت کنم؟ اين بچه من است. خوب بچه‌ات باشد. امام رضا با يک برده سياه مشورت کرد و گفت: آقا من نوکر شما هستم. گفت: اين حرف‌ها چيست؟ ممکن است خدا به ذهن تو يک چيزي بياندازد که به ذهن من نياندازد. چه اشکال دارد؟ تکبر خوب نيست. ممكن است كه گاهي فكر يک سرباز از يک تيمسار بهتر باشد. گاهي ممكن است كه فكر يک طلبه از يک آيت الله بهتر باشد. چه اشکال دارد؟ هدهد پهلوي سليمان آمد و گفت: «أَحَطْتُ» من احاطه پيدا کردم. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ»(نمل/22) من به چيزي احاطه پيدا کردم که تو سليمان هم آن را بلد نيستي. گاهي هدهد يک چيزي را درک مي‌کند كه سليمان از آن بي خبر است. اين آيه مي‌خواهد بگويد: که تکبر را کنار بگذاريد. سجده براي غير خدا جايز است؟ اگر براساس فرمان خدا باشد شرک نيست. بگو: سجده براي خداست. «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ»(جن/18) مسجد به معني جاي سجده است. جاي سجده براي خداست. پيشاني براي خداست. براي غير خدا پيشاني روي خاک نگذارد. حتي آقاياني هم که به حرم امام رضا مي‌روند و سر به خاك مي‌گذارند، اشتباه مي‌کنند. سجده مخصوص خداست. به هيچ پيغمبر و امامي نمي‌شود سجده کرد. سجده مخصوص خداست. عوام بعضي از کارهاي ما را برمي دارند و سند مي‌کنند و مثل پتک در سر ما مي‌زنند. اين کارها را نکنيد. اما اگر خدا خودش گفت: به اين سجده کن. ديگر جايز است. «قُلْنا» خدا مي‌گويد: «اسْجُدُوا لِآدَمَ» به آدم سجده كن. چيزي که به امر خدا باشد، اشکال ندارد. خدا مي‌گويد: روزه‌ات را بخور. پيغمبر در سفر بود. بعضي از اين مسلمان‌ها گفتند: ما مي‌خواهيم در سفر هم روزه بگيريم. پيغمبر گفت: در سفر نمي‌توانيد روزه بگيريد. اينها گفتند: نه! ما مي‌خواهيم روزه بگيريم. پيغمبر يک ظرف آبي را برداشت و خورد. وقتي پيغمبر مي‌گويد: بخور. بخور! ماه رمضان واجب است كه 30 روز را روزه بگيري. اگر عيد فطر را روزه بگيري، حرام است. ديروز واجب بود. اما فردا حرام است.
شما را آفريديم. به شما صورت داديم. به فرشته‌ها گفتيم: سجده کنيد. نگوييد: سابقه‌ي ما بيشتر است. اصل سابقه نيست. اصل لياقت است. ممکن است كسي سنش و سوادش هم بيشتر باشد. ولي لياقت نداشته باشد. کيلويي که نيست. نمي‌تواني بگويي: 73 کيلو فرماندار بده! کيلويي نيست. يک وقت مي‌بينيد كه يک راديوي کوچک 8 موج را مي‌گيرد. اما يك راديوي بزرگ دو موج را هم به زور مي‌گيرد. گفتيم: سجده کنيد. همه جز ابليس سجده کردند. «لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ» چه خاصيتي دارد؟ من اين را نمي‌دانستم. ديشب متوجه شدم. همه جز ابليس سجده کردند. مي‌گويد: «لَمْ يَكُنْ» اصلاً روحيه‌ي ايشان سجده کن نبود. اگر مي‌گفت: الا ابليس! همه جز ابليس سجده کردند. مي‌گفتيم: حالا ابليس اينجا سجده نکرد. ممکن است جاي ديگر سجده کند. مثل اينکه بگوييم: ايشان الان غذا نمي‌خورد. ولي بعداً مي‌خورد. اما وقتي مي‌گويد: «لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ» يعني اصلا ايشان سجده کن نبود. اصلا گردن کلفت است. «لَمْ يَكُنْ» سجده کن نبود. مي‌گويي: آقاي قرائتي پس چطور در نهج البلاغه داريم که ابليس 6000 سال عبادت کرد. پس آن عبادت‌ها چه بود؟ معلوم مي‌شود كه بين عبادت و عبوديت فرق است. شيطان عبادت داشت. اما عبوديت نداشت. عبادت به معني خم و راست شدن است. اما عبوديت يعني روح تسليم است. مثل بچه‌هايي که درس مي‌خوانند و نمره‌ي خوب هم مي‌آورند. اما درس خوان نيستند. بخاطر نمره و مدرک درس مي‌خوانند. چون هوشش خوب است نمره هم مي‌آورد. اما عاشق درس نيست. ولذا تا مدرسه‌ها تعطيل است، مي‌گويد: جان! اصلاً کيف مي‌کند که امروز مدرسه‌ها تعطيل شده است. اين بچه درس خوان نيست. حالا ممكن است كه به خاطر چوب پدر، نمره، معلم، مدرک، رقابت درس بخواند. اما اين درس خواندن فايده ندارد. براي اينکه متلک نگويند و او را مسخره نکنند، درس مي‌خواند. روحيه‌اش درس خوان نيست. آن چيزي كه مهم است، روحيه است. ابليس عبادت داشت. اما عبوديت نداشت. يعني عبادت مي‌کرد اما روحيه تسليم نداشت. «قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»(اعراف/12)«خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» خداوند به ابليس گفت: «ما مَنَعَكَ» چه چيز تو را مانع کرد؟ چه باعث شد كه سجده نكني؟ چه کسي جلوي تو را گرفت؟ گفتم: سجده کن. همه سجده کردند. تو چرا سجده نکردي؟ «إِذْ أَمَرْتُكَ» من به تو امر کردم كه سجده کن. چرا سجده نکردي؟ «قالَ» گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» من بهتر هستم. «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» من بهتر هستم. هرکس بگويد: من بهتر هستم، بايد بررسي کرد. اگر در مقابل خدا مي‌گويد: من بهتر هستم. گردن کلفت است. اگر خدا گفت تسليم باش. شيطان مي‌گويد: «خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ» نژاد من از آتش است. نژاد انسان از گل است. اين آيه هم درس‌هايي دارد. درس‌هاي اول اين است که خطر غرور و خود بيني تا آنجاست که انسان در مقابل خدا جبهه مي‌گيرد. انسان مغرور زير بار خدا نمي‌رود. اين درس اول است. درس دوم اين است كه شيطان قياس کرد. قياس باطل است. قياس چيست؟ قياس اين است که انسان با فکرش يک چيزي را با هم قياس کند. يک کسي گفت: گوش من درد مي‌کند. گفت: برو آن را بکش. گفت: چرا؟ گفت: چون من دندانم درد مي‌کرد. آن را کشيدم. گفت: تو چرا گوش را با دندان مقايسه مي‌کني؟ اين شعر براي قياس است. مي‌گفت: درخت گردکان با آن بزرگي لابد درخت خربزه الله اکبر
وقتي درخت گردو اينچنين است. حتماً درخت خربزه خيلي عظمت دارد. اين قياس است. قياس به معني بافتن است. دين به معني يافتن است. يافتن حق است. اما بافتن باطل است. آدم بايد يافتن باشد. يك نفر گفت: بافتي يا يافتي؟ يافتن يعني من بروم و پيدا کنم كه اين مطلب را خدا گفته است يا در احاديث است؟ هرکس يک انگشت را قطع کند، 10 شتر جريمه دارد. هرکس 2 انگشت را قطع کند، 20 شتر جريمه دارد. هرکس 3 انگشت را قطع کند، 30 شتر جريمه دارد. هرکس 4 انگشت را قطع کند، 40 شتر جريمه دارد. اين را قياس مي‌گويند. قياس درست نيست. قطع كردن 4 انگشت 20 شتر جريمه دارد و 40 شتر جريمه ندارد. چيزي را با هم قياس نکنيد. مثلاً نمي‌توان گفت: چون كد اصفهان 031 است. لابد كد قم 041 است. نه اين درست نيست. دين قياس كردني نيست. ابليس قياس کرد و گفت: من از آتش هستم و او از گل است. آتش از گل بهتر است. به چه دليل اين را گفت؟ چه کسي گفته است كه شهري بهتر از يک روستايي است؟ چه کسي گفت: كه مرد بهتر از زن است؟ چه کسي گفت: كه دختر بهتر از پسر است؟ يك نفر به يکي گفت: من که يک شغل دارم خيلي درآمد دارم. تو كه سه شغل داري، چقدر درآمد داري؟ ممکن است کسي چهار شغل داشته باشد اما گرسنگي بكشد. کسي هم يک شغل داشته باشد و از آن يک شغل خرجي‌اش را در بياورد. تعصب باطل است. اينجا تعصب نژادي داشت. شيطان بر روي نژادش که از آتش بود، تعصب داشت. از اين معلوم مي‌شود كه خدا پرستي کافي نيست. خداشناسي کافي نيست. شيطان خدا شناس بود. چون مي‌گويد: «خَلَقْتَني‏»، «خَلَقْتَ» يعني تو خالق من هستي. يعني ابليس قبول داشت که خالق خداست. «خَلَقْتَ» تو خالق هستي. پس خداشناسي کافي نيست. خدا پرستي لازم است. شيطان اصول دينش خوب بود. گفت: اصول دين سه مورد دارد. توحيد، نبوت، معاد، اصول دين است. بعدها عدل و امامت هم آمد. شيطان اصول دينش خوب بود. شيطان خدا را قبول داشت. به چه دليل؟ براي اينكه مي‌گفت: «خَلَقْتَ» يعني تو آفريدي. نبوت هم قبول داشت. چون گفت: همه را گمراه مي‌کنم. «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»(حج/40) همه را جز مخلصين گمراه مي‌كنم. چون حريفشان نمي‌شوم. مخلصين انبياء هستند. انبياء را هم قبول داشت. قرآن راجع به انبياء مي‌گويد: اينها مخلصين هستند. معاد را هم قبول داشت. گفت: «قالَ أَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(اعراف/14) خدايا عمر من را تا روز قيامت طول بده. پس معلوم است كه قيامت را قبول داشت که گفت: عمر من را تا قيامت طول بده. معاد هم قبول داشت. پس هرکس خدا، نبوت و معاد را قبول کند، آدم خوبي نيست. ابليس هم خدا را قبول داشت. نبوت را قبول داشت. معاد را هم قبول داشت. اما ابليس هم بود. آن چيزي که مهم است تسليم است. دل به خدا دادن تسليم است. از چيزهايي که مهم است اين است که اجتهاد در برابر نفي ممنوع است. نفي يعني چه؟ نفي يعني اينكه كسي در برابر حرفي که روشن است، مخالفت كند. مثل اينكه كسي بيايد و در مقابل حرف پيغمبر حرف بزند. مثلاً مي‌گوييم: قانون خدا اين است. مي‌گويد: پس قانون دولتمان چه مي‌شود؟ مگر دولت مي‌تواند در مقابل قانون خدا قانون وضع کند؟ خدا مي‌گفت: «اُسْجُدْ» خيلي روشن است. گفت: سجده کن. شيطان مي‌گفت: من فعلا سجده نمي‌کنم. چون نژاد من از آتش است. در مقابل حرف صريح مي‌گفت: نه! پيغمبر ازدواج موقت را حلال کرد. اما من مي‌گويم: حالا «أَنَا أَنْهَى عَنْهُمَا»(نهج‏الحق، ص‏524) من حرام مي‌کنم. خدا سيد شرف الدين جبل العاملي را رحمت کند. ايشان کتابي درباره‌ي نفي در مقابل اجتهاد دارد. حدود صد مورد در متن قرآن آمده است: جايز است. اما ايشان مي‌گفت: نه! اجتهاد در مقابل نفي است. خدا مي‌گويد: «اُسْجُدْ» سجده کن. مي‌گويد: نه! اجتهاد در مقابل نفي است. «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ»(اعراف/13) خدا گفت: شيطان حالا که گردن کلفت مي‌کني «فَاهْبِطْ» سقوط کن. خداوند به شيطان فرمود: از اين رکن و از اين درجه بايد سقوط کني. «فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها» تو نبايد دراين جايگاه تکبر کني. «فَاخْرُجْ»، «أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ» برو گمشو. «إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ» از افرادي هستي که خوار شدي. «إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ» تو صغير شدي. «أَنَا» وقتي بگويي من بهتر هستم، خوار شدي. هرگز نخورد آب زميني که بلند است. نتيجه تکبر خوار شدن است. مفهوم يك شعري اين است كه مي‌گويد: کسي سر ديوار نشسته بود و نردبان نداشت. روي ديوار گير کرده بود. تشنه هم شده بود. هر كاري کرد که به زمين بيافتد، ترسيد كه دست و پايش بشکند. با انگشتانش ديوار را كند. آنقدر كند تا اينكه ديوار كوتاه شد و به آب رسيد. بعد از اين شعر استفاده مي‌کند. مي‌گويد: تو هم اگر خواستي به آب حيات برسي، رکوع و سجود كن. هرچه بيشتر پايين بيايي، بيشتر اوج مي‌گيري. تکبر نه تنها براي افراد عادي خطرناک است. حتي براي آنهايي هم که همنشين فرشته‌ها هستند، خطرناك است. ابليس مدت‌هاي طولاني با فرشته‌ها بود. در ملاء اعلا بود. سابقه عبادت داشت. تکبر نه تنها براي افراد عادي خطرناک است. بلكه براي بزرگترها هم خطرناک است. علم و عبادت او را نجات نداد. شيطان هم علم داشت. هم عبادت مي‌كرد. ولي بخاطر تکبر سقوط کرد. «فَاخْرُجْ» کسي که تکبر کند، اخراج مي‌شود. نتيجه‌ي کسي که مي‌گويد: «أَنَا خَيْرٌ» من بهتر هستم، سقوط است. گفت: «أَنَا خَيْرٌ» براي همين به او گفتند: «فَاخْرُجْ»، «فَاهْبِطْ» يکي گفت و دوتا شنيد. گفت: من بهتر هستم. گفتند: «فَاهْبِطْ» بايد سقوط کني. اين درس خيلي مهمي است. فكر نکن كه اينها براي قديم است. خدا خواسته است كه به كسي مقام بدهد. تو با خدا درگير نشو. اما يك وقت هم دست توطئه‌اي در كار است. يک کسي را با حقه بازي سرکار مي‌برد. بگوييم: اين خط الهي نيست. او را پايين بکش. مثل اينکه آمريكا شاه را نگه داشته بود. دائم گفتيم: مرگ برشاه! مرگ بر آمريکا! او را پايين کشيديم. اما کسي را که بطور طبيعي و توسط خدا بالا رفته است، پايين نكش. خودت پايين مي‌افتي. گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» من بهتر هستم. گفتند: «فهبط» بايد سقوط کني. «فخرج» بيرون برو. يوسف خوب بود. پدرش او را دوست داشت. برادرانش او را در چاه انداختند. بدتر شد. اگر يوسف در چاه نمي‌افتاد، عزيز نمي‌شد. گاهي وقت‌ها وقتي كسي را ذليل مي‌کنيد، خدا هم او را عزت مي‌دهد. «وَ مَكَرُوا»(آل عمران/54) با خدا کشتي نگيريد. «قالَ أَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ»(اعراف/15-14) گفت: خدايا به من عمر طولاني بده. مي‌خواهم تا روز قيامت عمر كنم. به جاي اينكه عذرخواهي کند، گفت: به من عمر طولاني بده. من مي‌خواهم انتقام بکشم. حالا که به من گفتي: «فَاخْرُجْ» حالا که من را از پستم خارج كردي، به من مهلت بده. تا روز قيامت عمر كنم. گفتند: خيله خوب! قرآن هم فرمود: تو تا روز قيامت مهلت داري. حالا مهلت مي‌خواست براي اينکه انتقام بگيرد. هر عمر طولاني ارزش ندارد. خيلي دعا نکنيد كه خدا به شما عمر طولاني بدهد. دعا کنيد كه خدا عرض عمرتان را زياد كند. چون ممكن است كه عمر کسي طولاني باشد، اما هرچه بيشتر زنده بماند، بيشتر فساد مي‌كند. ابليس از خدا عمر طولاني خواست. ولي باعث دردسر شد. گاهي خواسته کفار هم پذيرفته مي‌شود. خدا دعاي کفار را هم مستجاب مي‌کند «إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ» مهلت دادن از سنت‌هاي خداست. جلسه‌ي بعد دنبال کنيد و ببينيد كه قصه‌ي ابليس و شيطان چه مي‌شود؟ حالا نگوييد: ابليس چه بود؟ ببين خودت چه هستي؟ اگر بچه‌ات حرف حق بزند. خانمت حرف حق بزند. اگر هرکسي كه سنش از شما کمتر است، حرف حق بزند، مي‌پذيري يا تو هم مثل ابليس هستي؟ با هم بنشينيم و فتوکپي آيه‌ها را در روحمان پياده کنيم. خدايا ما را حفظ بفرما.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 امام حسن (ع)


  امام حسن (ع)



بسم الله الرحمن الرحيم


  در آستانه‌ي تولد امام حسن مجتبي مي‌بينند. ماه، ماه رحمت است. به شب‌هاي قدر نزديک مي‌شويم. يک مولود عزيز هم در نيمه ماه رمضان داريم. بحث ما راجع به امام حسن مجتبي است. مي‌خواهيم درباره‌ي امام حسن در آيات قرآن، امام حسن در روايات، امام حسن در خاطرات صحبت کنيم. آيه 61 آل عمران آيه مباهله است. «تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا»(آل عمران/61) صداي خوب آقاي پرهيزگار، با صداي خوب آقاي رضائيان فرقي نمي‌کند. چون اينها همه از قاريان بين المللي هستند. ايشان گفت: اگر من به جاي قال الصادق بگويم قال الباقر، اگر يک اشتباهي بشود اشکال دارد؟ فرمود: چيزي که از ما سربزند براي همه‌ي ما است. همه‌ي ما يکي هستيم. اشتباهي که راجع به اينها کردم، يادم آمد. يک حديث هم برايتان بخوانم. اگر يك حديثي يک کلامي را از امامي به امام ديگر نسبت دادند، اشکالي ندارد. «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ»(آل عمران/61) نام اين آيه مباهله است. چرا مباهله مي‌گويند؟ مباهله از کلمه‌ي نبتهل است. مباهله از همين «نَبْتَهِلْ» است. مثل اينکه مي‌گويند: چرا به يهودي‌ها مي‌گويند: يهودي؟ چون مي‌گويند «إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ»(اعراف/156) يهودي‌ها گفتند: خدايا ما به سمت تو توبه کرديم. «هُدْنا» يعني به سمت تو برگشتيم. اين يهودي از هدناست. مي‌گويد: چرا به نصارا مي‌گويند: نصارا؟ چون گفتند «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّه»(آل عمران/52) آيه مباهله از کلمه «نَبْتَهِلْ» است. نبتهل يعني بياييد ابتهال کنيد. ابتهال يعني دست به دعا برداريم. با خضوع و تضرع از خدا بخواهيم. قصه به اين صورت است. پيغمبر وقتي مي‌‌ايد حقش اين است که معجزه بياورد. معجزه مي‌آ ورد. استدلال مي‌کند. اما بعضي‌ها در مقابل معجزه و استدلال گردن کلفتي مي‌کنند. بعد از گردن کلفتي سه حالت دارد. پس مراحل دعوت و امر به معروف چيست؟ اولين مرحله استدلال است. بعد معجزه مي‌آورد. اگر هم ايمان نياورند، در شرايطي جنگ، جزيه و در آخر هم نفرين است. نفرين گام آخر است. يعني زود نفرين نکنيد. يکي از حکمت‌هاي خدا اين است که نفرين‌ها را گوش نمي‌دهد. اگر بنا بود خداوند به نفرين‌ها گوش بدهد، روي کره زمين هيچ کس باقي نمي‌ماند. چون تا يك چيزي مي‌شود مادر يا پدر مي‌گويند: انشاء الله داغت را ببينم. انشاء الله زير ماشين بروي. از الطاف خدا اين است که به نفرين‌ها گوش نمي‌دهد. اگر گوش مي‌داد، هيچکس نبود. يک کسي سور داد و مهماني کرد. گفتند: يک نفر دعا بخواند. يک نفر از ته سفره گفت: خدايا يک جو عقل به اين صاحب خانه بده. صاحب خانه گفت: با اين دعا رزقتان قطع شد. چون اگر من عاقل باشم به شما نامردها سور نمي‌دهم. نبايد نفرين کرد. آخرين مراحل نفرين است. گام اول استدلال است. آدمي که منطق دارد، چرا قسم بخورد؟ چرا فحش بدهد؟ قرآن مي‌فرمايد «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»(بقره/111) استدلال کنيد. «وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ»(سبأ/24) بياييد با هم حرف بزنيم. شما حرفتان را بزنيد. ما هم حرفمان را بزنيم. ببينيم دل چه کسي مي‌سوزد؟ بحث آزاد است. بدون جسارت استدلال كنيد. قرآن مي‌فرمايد: حتي به بت پرست‌ها فحش ندهيد. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»(انعام/108) «وَ لا تَسُبُّوا» يعني فحش ندهيد. براي اينکه اگر شما به بت پرستها فحش بدهيد «فَيَسُبُّوا اللَّهَ» آن‌ها هم به خداي شما فحش مي‌دهند. ديگران را تحريک نکنيد. فحش ندهيد. گام اول دعوت استدلال است. گام دوم معجزه است. پيغمبر مي‌آيد و مي‌گويد: من از طرف خدا هستم. مي‌گوبند: اگر از طرف خدا هستي، يک کار خدايي بکن. يک کار خدايي مي‌کند. يعني کاري که مردم عاجز باشند. اگر افرادي در برابر اين معجزه الهي مقاومت کنند، گاهي جهاد پيش مي‌آ يد. گاهي جزيه پيش مي‌‌ايد. يک مرحله هم نفرين است. اين آيه مرحله آخر است. «فَمَنْ حَاجَّكَ فيه» «حَاجَّ» يعني محاجه مي‌کند. يعني جدل و جر و بحث مي‌کند. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ» يعني بعد از آنکه منطق گفتي. استدلال گفتي. مي‌فهمد اما لجاجت مي‌کند. بگو: يک راه ديگر «فَقُلْ» يعني به آنها بگو. جمعي از مسيحي‌هاي نجران بودند و گفتند: اگر مي‌خواهيد بدانيد چه کسي راست مي‌گويد. من يک نفرين به شما مي‌کنم. يک نفرين هم شما به من کنيد. هر نفريني گيرا شد، معلوم مي‌شود كه حرف صاحب نفرين حق است. مثلاً مي‌گويم: خدايا يکي از چشم‌هاي ايشان کور شود. هر چشمي کور شود. هر نفسي گرفته شود. معلوم مي‌شود كه صاحب نفس نزد خدا آبرو دارد که نفرينش مي‌گيرد. «فَقُلْ» آنهايي که محاجه مي‌کنند، بعد از اينکه علم آمد، منطق را گفتي. «فَقُلْ» به آنها بگو «تَعالَوْا» يعني بياييد. اما «تَعالَوْا» معمولاً از علو و عالي مي‌آيد. «تَعالَوْا» يعني بيا من تو را رشد بدهم. به اين صورت بچه هايمان را دعوت کنيم. شما هم بچه هايتان را دعوت کنيد. خانم خود را دعوت كنيد. خودتان هم حاضر شويد. بعد در مقابل خدا تضرع مي‌کنيم. آه مي‌کشيم. بر دروغگو لعنت مي‌گوييم. خدايا لعنت و غضب خودت را به دروغگو نشان بده. قهر خودت را به او نشان بده. آن وقت هر کدام از نفرين هايمان مستجاب شد، حق با او است. پيغمبر وقتي مي‌خواهد دعا کند «أَبْناءَنا» پيغمبر پسر نداشت. امام حسن و امام حسين هم كوچك بودند. آدمي که راست مي‌گويد از خودش مايه مي‌گذارد. گاهي وقت‌ها آدم مي‌گويد: جان تو! تو شايد دوست نداشته باشي كه به جان تو قسم بخورد. اما وقتي بگويد: جان خودم! معلوم است کسي که از جان خودش مايه مي‌گذارد، يعني به حرفش اعتماد دارد. پيغمبر از جان خودش مايه گذاشت. اول نوه هايش امام حسن و امام حسين را مي‌گويد. بعد دخترش زهرا را مي‌گويد و بعد خودش را مي‌گويد. کسي که از خودش، دخترش و نوه‌اش مايه گذاشت، معلوم است كه خيلي جدي است. کسي که به جبهه مي‌رود و خودش در خط اول است پيداست كه به جنگ اعتقاد دارد. يک روز امام در خانه راه مي‌رفت و دائم لب هايش را مي‌جويد. هيجاني بود. گفتند: آقا چرا امروز قدم مي‌زنيد؟ خيلي هيجاني هستيد؟ گفت: غصه مي‌خورم كه چرا پير هستم؟ مي‌خواهم جوان باشم و خودم به انگلستان بروم و سلمان رشدي را بکشم و برگردم. يعني غصه مي‌خورد از اينكه چرا پير است؟ چون امام خيلي شهامت داشت. از شهامت امام خاطراتي است كه برايتان مي‌گويم. امام در سن بيست و دو سه سالگي از خمين به قم آمدند. زمان رضا شاه بود. رضا شاه خيلي قلدر بود. ضد روحانيت، مسجد، روضه و حجاب بود. يک جانور وحشي بود. يک شخصيت مملکتي از بزرگترين چهره‌هاي آن زمان با غرض يک حرف زشتي زد. حالا بعضي‌ها يک حرف زشتي را از روي جهل و جاهلي و ناداني مي‌زنند. اما اگر با او صحبت كني، مي‌بيني كه غرض ندارد. فحش هم مي‌دهد ولي اگر با او حرف بزني، لجبازي نمي‌کند. ولي بعضي‌ها مي‌فهمند و از روي علم و آگاهي يک چيزي مي‌گويند. اين از شخصيت‌هاي مملکتي بود که از روي آگاهي در زمان رضا شاه يک حرفي را زد. ايشان 75 سال داشت. امام هم تازه يک جوان 22 ساله از خمين آمده بود. آيت الله بهاءالديني مي‌گفت: امام كه جوان 22 ساله بود و تازه از خمين آمده بود، چنان در گوش اين پيرمرد زد که عينکش چهار قطعه شد. در پيري بي خود به شاپور بختيار حرف مي‌زني. 22 بهمن در بهشت زهرا گفت: من در دهان اين دولت مي‌زنم. آن کسي که در پيري مي‌گويد: من در دهان اين دولت مي‌زنم، بايد رگ زدن را در جواني داشته باشد. جوان‌هاي بي خاصيت بلند شوند، بروند. بزرگان بي خاصيت هم بروند. «فقد لعنت الله» استمداد از غيب يک مسئله است که نفرين کردن يک استمداد از غيب است. يعني هم توانايي‌هاي عاديتان را به کار بريد و هم از غيب استمداد کنيد. يکي از اولياي خدا مريض شد. گفت: خدايا مرا شفا بده. خدا به او وحي کرد كه تا دکتر نروي من تو را شفا نمي‌دهم. حديث داريم کسي كه در خانه مي‌نشيند و مي‌گويد: خدايا به من رزق بده! دعايش مستجاب نمي‌شود. بلند شو حركت كن. پس نفرين براي کسي است که از امکانات عادي استفاده کند. اينجا مي‌گويد: «أَبْناءَنا» پسرم را بياورم. پسر دختر هم پسر خود آدم است. همانطور که پسر، پسر هم پسر خود آدم است. «أَبْناءَنا» پيغمبر پسر نداشت. زن و مرد دوشادوش همديگر مطرح هستند. اين حضور زن در صحنه است. پيغمبر وقتي مي‌خواهد سراغ مسيحي‌ها برود، دخترش را مي‌برد. اين که بگوييم: دختر بايد پنهان باشد، درست نيست. دختر بايد عفيف باشد وگرنه دختر در صحنه نيست. اصلاً وقتي حضرت موسي براي خواستگاري آمد. پدر زنش حضرت شعيب بود. گفت: «قالَ إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ»(قصص/27) يکي از دخترهايم را به تو مي‌دهم. «هاتين» براي دختري است که آدم او را ببيند. يعني خيلي پشت ديوار نبود. هذا يعني چه؟ «هذا و هاتا» براي چيزي است که آدم در مقابلش باشد. «إِنِّي» يعني چه؟ به درستي که من «أُريدُ» اراده کردم. «أَنْ أُنْكِحَكَ» به نکاح در بياورم. به ازدواج در بياورم. «إِحْدَى» يکي «إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ» يکي از اين دوتا را به تو مي‌دهم. از اين آيه معلوم مي‌شود كه اگر داماد خوب پيدا كردي، خودت هم پيشنهاد بدهي اشکال ندارد. اينجا پدرزن گفت: مي‌خواهم دخترم را به تو بدهم. من يکي از علما را ديدم كه بالاي منبر رفت و گفت: طلبه‌ها من چندتا دختردارم. هرکدام مي‌خواهيد، خواستگار بفرستيد. خودم با گوش خودم شنيدم. آن روز ما خيلي خنديديم و گفتيم: چه رويي دارد. بعد ديديم كه اين روش قرآني است. شما به سمت داماد خوب برويد. واسطه بفرست. از اين معلوم مي‌شود که لازم نيست حتماً دختر اول شوهر کند و بعد دختر دوم ازدواج كند. نامه‌اي از يک خواهر بدست من رسيد. خيلي دلم سوخت. خواهري حدود 24 ساله است. اين خواهر نوشته بود كه من تا چه زماني بايد صبر کنم؟ برادرم ازدواج نمي‌کند. خواهر بزرگتر من ازدواج نمي‌کند. من مي‌خواهم ازدواج کنم. اما اين دو نفر راه را بند آوردند. اين ظلم است. خوب ممكن است كه خانم به هر دليلي نخواهد ازدواج کند. گاهي وقت‌ها مي‌گويند: اگر دومي ازدواج کند اولي در خانه مي‌ماند. اين يک منطق است. اما يک وقت هم اولي مرغوب است و هم دومي خوب است. ولي به يک دليلي نمي‌خواهد ازدواج کند. خوب اگر به دليلي نمي‌خواهد ازدواج کند، چرا حق ديگران از بين برود؟ پسران بزرگي که مانع ازدواج برادرشان هستند، اينها شايد گنه کار باشند. دختران بزرگي که مانع ازدواج خواهرهايشان هستند، شايد گنه کار باشند. در بعضي از موارد قطعا گنه کار هستند. چون ازدواج راه خداست و اين با ازدواج نکردنش «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»(اعراف/45) جلوي راه خدا را مي‌گيرد. در دعا کردن آنچه مهم است انگيزه‌ها و شخصيتها است و تعداد مهم نيست. گروه مباهله کننده 5 نفر بيشتر نبودند. حسن و حسين، حضرت زهرا، اميرالمومنين و پيغمبر گروه مباهله كننده بودند. آن چه مهم است، نفس است. تعداد مهم نيست. در مجالس دعا کودکان را هم با خود ببريد. بچه هارا هم بايد با خودمان ببريم. من در بعضي از مسجدها ديدم كه نوشته‌اند کودکان را با خود نياوريد. اين غلط است. کودکان را با خود بياوريد. بعضي جاها نوشتند بچه‌ها حرف نزنند. اما قرآن مي‌گويد: بچه‌ها حرف بزنند. لقمان به پسرش مي‌گويد: «يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(لقمان/17)، «بُنَيَّ» يعني‌اي بچه کوچك «أَقِمِ الصَّلاةَ» بلند شو نماز بخوان. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» حرف هم بزن. امر به معروف کن. «وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ» اگر فساد هم ديدي جلوي فساد را بگير. آن هم بعضي از بچه‌ها که به اندازه‌ي يک انسان بزرگ مي‌فهمند. الآن آقاي محمد حسين طباطبايي كه بچه 5 ساله است، هرچه از او در مورد قرآن سوال کنيد جوابتان را مي‌دهد. قرآن را حفظ است. البته نه اينكه فقط حفظ باشد. الحمدالله ما در مملكت خودمان حافظ قرآن زياد داريم. اما اين بالاتر از حفظ قرآن است. ايشان با مناسبت با قرآن حرف مي‌زند. يک کسي سيگار دستش بود. گفت: يک آيه در مورد سيگار برايم بخوان. ايشان گفت «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»(بقره/195) آيه قرآن است كه خودتان را با دست خودتان به هلاکت نياندازيد. تو اسکناس مي‌دهي و ريه خودت را دود مي‌دهي. يعني با اسکناس خودت، با دست خودت، خودت را به هلاکت مي‌اندازي. شيريني محمد حسين طباطبايي اين است که با قرآن حرف مي‌زند. بچه‌ها را با خودتان ببريد. دعا آخرين برگ برنده و سلاح مومن واقعي است. همه مردم همه چيز دارند. اما ما يک خدا داريم که ديگران ندارند. قرآن مي‌گويد: شما گلوله خورديد، آنها هم خوردند. شما به جبهه رفتيد، آنها هم رفتند. آنها اسير شدند، شما هم اسير شديد. اما شما خدا داريد و آنها خدا ندارند. بت پرست‌ها يک بتي به نام بت هبل داشتند. گفتند: «اعْلُ هُبَل» «اعْلُ هُبَل» هبل را بلند کنيد. مقام هبل را بلند بداريد. «اللَّهُ أَعْلَى وَ أَجَلُّ»(خصال صدوق، ج‏2، ص‏397) پيامبر(ص) فوراً گفت: «لَنَا عُزَّى وَ لَا عُزَّى لَكُمْ» ما بت عزي داريم. شما که بت عزي نداريد. حضرت فرمودند: اين چنين شعار بدهيد. «اللَّهُ مَوْلَانَا وَ لَا مَوْلَى لَكُمْ»(خصال صدوق، ج‏2، ص‏397) ما خدا داريم. شما خدا نداريد. ارزش کار هم به همين است. به هر حال اگر شما محکم بياستيد، دشمن به دليل باطل بودنش عقب نشيني مي‌کند. در همين اجلاس سران از كشورهاي شوروي، روسيه، چين و کشورهاي اسلامي جمع شدند. آن کشورها هم به ما تبريک گفتند. اين باعث شد كه خشم آمريكا برانگيزد. يعني اگر ما محكم باشيم، آنها عقب هستند. يعني دشمن مثل سگ مي‌ماند. اگر از سگ فرار كني، زود به دنبالت مي‌آيد. ولي اگر طرف او بدوي، فرار مي‌کند. يک کسي گفت: انگشترت را به من بده. گفت: مي‌خواهي چه کني؟ گفت: مي‌خواهم كه هروقت به آن نگاه مي‌کنم به ياد تو بيفتم. گفت: به تو نمي‌دهم كه هروقت ديدي نيست ياد من بيافتي. تو اگر مي‌خواي ياد من باشي، همينطوري ياد من باش. پيغمبر خواست كه امام حسن را با خود به جايي ببرد. اما مسيحي‌ها به رهبرشان اطلاع دادند. گفت: ببينيد اگر قرار اينها با طبل و تنبک آمدند، پوک هستند. مشك آبي كه آب كم دارد صدا مي‌دهد. اسکناس صدا ندارد. گفت: ببينيد كه پيغمبر با دنگ و فنگ مي‌آيد يا ساده مي‌آيد. اگر با دنگ و فنگ آمد برويد و نفرين کنيد. اما اگر ديديد ساده آمد پيداست كه مايه دارد. گفتند: آقا با دو سه نفر آمده است. گفت: بترسيد. نفرين اين زمين و آسمان را به هم مي‌ريزد. اينجا از جاهايي است که امام حسن مطرح است. آيه‌اي است که باز آقاي رضاييان برايمان مي‌خوانند. اين آيه‌ي تطهير است. «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»(احزاب/33) براي اينكه مسلمانان قبله را اشتباه نگيرند، محراب را درست كردند. براي اينکه فردا هم كسي نگويد: من عموي پيغمبر هستم. من عمه‌ي پيغمبر هستم و. . . پيغمبر يک عباي مشکي را روي سر انداخت وگفت: اهل بيت من اين5 نفر هستند. اينجا باز هم امام حسن هست که تا چند ماه، هرروز صبح‌ها قبل از نماز مي‌آمد و زيارتنامه مي‌خواند. مي‌گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ» پس اهل بيت من همين 5 نفر هستند که يکي هم امام حسن است. «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً»(دهر/8) سوره‌ي دهر سوره‌ي انسان است. امام حسن و امام حسين(ع) کوچك بودند. مريض شدند. پيغمبر به عيادت اينها آمد. اين خودش يک درس است که بزرگ ترها به ديدن کوچک ترها بروند. اينكه رييس کارخانه به ديدن کارگر برود، اشکالي ندارد. اينكه استاد به ديدن دانشجو برود، اشكالي ندارد. پيغمبر ديدن بچه‌ها رفت. وقتي عيادت کردند و مي‌خواستن بيرون بيايند، مردم به حضرت علي پيشنهاد کردند. اشکال ندارد كه مردم به رهبر پيشنهاد کنند. گفتند: براي شفاي حسن و حسين نذر کن و روزه بگير. علي بن ابي طالب هم پيشنهاد مردم را پذيرفت. نذر کردند و روزه گرفتند. فاطمه زهرا و حضرت امير(ع) روزه گرفتند. به مدت سه شب، هربار خواستند افطار کنند در خانه را زدند. اين دو بزرگوار هم افطاري خود را به فقير دادند. اين صحنه‌هايي است که در قرآن آمده است. «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ» اهل بيت و «أَبْناءَنا» و امام حسن از كساني هستند كه نفرينشان سريع مي‌گيرد. «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ»(بحارالأنوار، ج‏37، ص‏74) عين اين حديث را براي امام حسن هم داريم. پيغمبر فرمود: «حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ»(بشارةالمصطفى، ص‏156) «حُسَيْنٌ مِنِّي» را مي‌دانيم. اما «حَسَنٌ مِنِّي» را نمي‌دانيم. پيغمبر فرمود: «حَسَنٌ مِنِّي» حسن از من است و من از حسن هستم. مقام امام حسن خيلي بالا است. مقام امام حسن از مقام امام حسين بالاتر است. به چه دليل؟ شب عاشورا امام حسين براي خداحافظي با دنيا شعري خواند. زينب کبري شعر را را شنيد و غش کرد. امام حسين(ع) آمد و خواهرش را به هوش آورد. حضرت زينب گفت: چرا داري خداحافظي مي‌کني؟ بعد امام حسين چند کلمه گفت. يکي از آن‌ها اين بود که خواهرم پيغمبر از من بهتر بود و رفت. مادرم از من بهتر بود و رفت. پدرم از من بهتر بود و رفت. زينب جان امام حسن از من بهتر بود و رفت. اين حديثي از امام حسين است كه مي‌گويد: امام حسن از من بهتر است. امام حسن خيلي احترام داشت. فقيري نزد امام حسن آمد. صد درهم به او داد. فقير نزد امام حسين رفت. گفت: برادرم چه قدر به تو داد؟ گفت: صد درهم! گفت: پس من 99 درهم مي‌دهم. چون من بايد احترام برادر بزرگ خود را داشته باشم. بايد عقب‌تر از او راه بروم. روايت داريم «أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّهُ»(بشارةالمصطفى، ص‏156) خدا کسي را که حسن را دوست دارد، دوست مي‌دارد. «مَنْ أَحَبَّنِي وَ أَحَبَّ هَذَيْن»(المناقب، ج‏3، ص‏382) فرمود: هرکس من را دوست دارد، حسن را دوست داشته باشد. امام صادق(ع) فرمودند: «أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) كَانَ أَعْبَدَ النَّاسِ فِي زَمَانِهِ وَ أَزْهَدَهُمْ وَ أَفْضَلَهُمْ وَ كَانَ إِذَا حَجَّ حَجَّ مَاشِياً وَ رُبَّمَا مَشَى حَافِياً»(أمالي صدوق، ص‏178) امام حسن در زمان خودش بهترين عبادت را داشت. خيلي پول داشت. اما چند بار اموالش را يکجا در راه خدا داد. ايشان 25 بار پياده به مكه رفت. اما اسب و کاروان راه مي‌انداخت. گفتند: لااقل سوار اين اسب و شترها شو. گفت: مي‌خواهم در راه مسجد کف پاهايم تاول بزند. اينها را راه مي‌اندازم که نگويند: کنس است. مثل آدمي که سفره مي‌اندازد و در آن مرغ و ماهي مي‌گذارد. اما خودش نان خالي مي‌خورد که نگويند: بخيل است. خودش نان خالي مي‌خورد براي اينکه زهد را رعايت کند. روزهاي اول انقلاب بود. به خانه‌ي يک بزرگواري رفتيم. يك سوپ ساده جلوي ما گذاشت. ما گفتيم: اين سوپ قبل از غذاست. براي همين سريع آن را خورديم. آمد سيني را برد. ما گفتيم: غذا همين بود. گفت: بله! ببينيد الان ما انقلاب کرديم که زهد اسلامي پياده کنيم. گفتم: زهد يعني خودت نخور. نه اينکه به مهمانت نده. اين زهد اسلامي نيست. اين بخل اسلامي است. شما براي من غذا بياور و خودت نان خالي بخور. من چرا گرسنه باشم؟ تو مي‌خواهي زاهد باشي. حضرت امير خودش نان خالي مي‌خورد. کدام حديث را ديده‌ايد كه حضرت علي به مهما ن هايش نان خالي بدهد. امام حسن پول خرج مي‌کرد. اما خودش ساده زندگي مي‌کرد. پيغمبر به امام حسن مقام سيد داد و فرمود: هرکس امام حسن را آزار بدهد، من را آزار داده است. به قدري عزيز بود که وقتي شهيد شد مروان هم که از مخالفين بود بر شهادتش گريه کرد. شبيه ترين فرد به پيغمبر امام حسن بود. ما وقتي جشن مي‌گيريم اين جشنها بدعت نيست. اين مصداق است. «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(انشراح/4) وقتي پيغمبر فرموده است که اهل بيت من را دوست داشته باشيد، براي اين دوستي بايد مايه گذاشت. شما وقتي يک کسي را دوست داريد، برايش هديه مي‌بريد. ما هم وقتي كسي را دوست داريم بايد چراغاني کنيم. اين علامت مودت في القربي است. بعضي‌ها مي‌گويند: چراغاني و جشن بدعت است. شرک است. تو شرك هستي. ما عيد مي‌گيريم. قرآن مي‌گويد: حضرت عيسي گفت: خدايا يک غذايي از آسمان بياور تا مسيحي‌ها ببينند. «تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا»(مائده/114) اگر يک طبق غذا بيايد ما براي هميشه اين روز نزول را عيد مي‌گيريم. آيا وجود امام زمان، وجود امام حسن، وجود پيغمبر مهم نيست. تولد اينها از يک مائده آسماني کمتر است؟ «وَ رَفَعْنا لَكَ» ما بايد جشن بگيريم و چراغاني کنيم. اصلاً بايد در مسجدهاي ما خنده باشد. خدا شهيدمظلوم بهشتي را رحمت کند. مي‌گفت: من نمي‌دانم چه کسي گفته است كه ما گريه کنيم؟ گاهي هم بايد بخنديم. عقد حضرت زهرا در مسجد بود. يک بار کسي به امام حسن نگاه مي‌کرد. امام گفت: چه قدر به من نگاه مي‌کني؟ گفت: خيلي اسب خوبي داري. پياده شد و اسب را به او داد. گفت: اين اسب براي تو باشد. يعني به قدري کريم بود که نگاه مي‌کردي، مي‌بخشيد. گرچه با معاويه صلح کرد. اما ايشان فرمانده جنگ‌هاي صفين، نهروان و جمل بود. يعني امام حسن خيلي شجاع بود. درچندتا جنگ فرمانده نظامي بود. اما حالا در يک صحنه وظيفه‌اش صلح بود. مثل آنکه امام فرمود: جام زهر را مي‌خورم. يک بار طبق وظيفه صلح كرد. معنايش اين نيست که امام حسين شجاعت داشت و امام حسن ترسو بود. شجاعت امام حسن و امام حسين فرق نمي‌کرد. «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»(روضةالواعظين، ج‏1، ص‏156) پيغمبر فرمود: هر دو امام هستند. چه قيام کنند و چه قيام نكنند.
اميرالمومنين به امام حسن نامه‌اي نوشته است. اين نامه يك نامه‌ي مفصل است.
خدايا به آبروي امام حسن و جدش، تمام کساني که آرزو دارند در بقيع اين عزيز را زيارت کنند، زيارت امام حسن و امام حسين را نصيب همه آرزومندان بفرما. به آبروي حسن، خلق حسن به ما مرحمت بفرما. هرچه به عمر ما اضافه مي‌کني به معرفت و محبت واطاعت ما نسبت به اولياي ما بيافزاي. حديث داريم اگر ماه رمضان تمام شود و كسي بخشيده نشود، خيلي بدبخت است. ما را از فاسقين و شرمندگان دنيا و آخرت قرار مده.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 روزه، فلسفه و فوائد


  روزه، فلسفه و فوائد



بسم الله الرحمن الرحيم


  اين دعا در صحيفه‌ي سجاديه است. «اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى»(صحيفه سجاديه، دعاى 20) يعني خدايا زبان من را به حرف حق بازکن و تقوي و پروا را به من الهام کن. اين دعاي امام سجاد(ع) است. ما مي‌خواستيم كه بحث ما در يك جلسه تمام شود اما به سومين جلسه كشيده شد. چون در هر جلسه بحث ما شاخه پيدا كرد و ما مجبور شديم كه در كنار بحث رمضان، موارد ديگر را هم بگوييم. من در اين جلسه مي‌خواهم اسرار و فلسفه‌ي روزه را بگويم. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ» شما تلاوت بفرماييد تا من اسرار روزه را بگويم. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(بقره/183) اصولاً تمام احکام الهي كه اسلام به انجام آن دستور داده است، بي دليل نيست. همه‌ي احكام دليل دارد كه دليل آن در قرآن آمده است. بعضي‌ها هم در روايات است. اما بعضي هم دليل نمي‌خواهد. چون بسيار روشن است. مثل اينکه بگويند: چشمت را روي هم نگذار و راه برو. بعضي‌ها را عقل مي‌گويد. بعضي‌ها را روايت مي‌گويد. بعضي‌ها را قرآن مي‌گويد. بعضي‌ها هم امتحان است و دليل دارد. اما خداوند مخصوصاً دليلش را نمي‌گويد. فقط براي اين که ما دوره ببينيم و تسليم بشويم. خود تسليم هم يك دليل است. يعني هرکس شيرجه مي‌رود، حتماً براي اين نيست كه چيزي را كه در استخر افتاده است دربياورد. اصلاً خود شيرجه هم يك ارزش است. حتي اگر چيزي از داخل استخر بيرون نياورد. اصلاً همين که من بنده‌ي خدا باشم، يك ارزش است که آدم بگويد: من بنده‌ي خدا هستم. اگر پزشک براي شخصيت والايي نسخه بنويسد، افتخار مي‌کند. يک ميوه فروش اگر خربزه‌اش را به يك شخصيت مهم بفروشد، افتخار مي‌کند و مي‌گويد: يك سري از ميوه هايم را فلاني خريد. اگر شما نزد بوعلي سينا بنشيني، لذت مي‌بري. من با خدا حرف مي‌زنم تو با چه کسي حرف مي‌زني؟ من افتخار مي‌کنم که با خدا حرف مي‌زنم. تو يك فکري به حال خودت کن که از خدا جدا شدي و با ديگران حرف مي‌زني. اصلاً حرف زدن با خدا افتخار است. امام باقر(ع) فرمود: «إِلَهِي كَفَى بِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً»(كنزالفوائد، ج‏1، ص‏386) من کيف مي‌کنم. افتخار مي‌کنم که دارم با خدا حرف مي‌زنم. پس جايي هم که دليل ندارد، خود بنده‌ي خدا بودن يک دليل است. من بنده‌ي خدا هستم. حالا اينجا گفته «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» گفتيم: تقوا به معناي پروا است. اما چرا «لَعَلَّ» را گفته است؟ «لَعَلَّ» براي جايي است كه آدم شک دارد. «لَعَلَّ» يعني شايد خدا شک دارد. در قرآن خيلي «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» گفته شده است. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(بقره/189) «لَعَلَّ» به معني شايد است. چرا خداوندي که همه چيزي را مي‌داند، مي‌گويد: شايد! اين به خاطر علم او نيست. به خاطر برخورد ما است. چون ممکن است روزه بگيريم و بعد هم يك کاري بکنيم كه روزه را خراب کنيم. مثل اين که بگوييم: هرکس بهداشت را رعايت کند، شايد سالم باشد. براي اين که ممکن است بهداشت را رعايت كند، ولي خوب که بهداشت را رعايت کرد يك قاشق سم بخورد. هرکس خوب درس بخواند، شايد موفق است. چون ممکن است خوب درس بخواند ولي وقت امتحان‌ها در امتحانات شرکت نکند. هرکس تعليم رانندگي ببيند، شايد گواهي نامه بگيرد. براي اين که ممکن است تعليم ببيند، ولي لحظه‌اي که براي امتحان مي‌نشيند، خوابش ببرد. به يکي از بزرگان که الان زنده هستند، گفتند: مي‌خواهيم براي تو کنگره بگيريم. گفت: تا من زنده هستم، برايم کنگره نگيريد. چون هم من زنده هستم. هم شيطان زنده است. بنابراين چون آدم نمي‌داند كه عاقبتش چه مي‌شود، بايد به همه گفت. رواياتي داريم كه پيامبر(ص) فرمودند. «لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّيَامُ»(كافي، ج‏4، ص‏62) هرچيزي زکات دارد. زکات بدن روزه است. روايت داريم اگر روزه بگيريد سالم مي‌شويد. چون مقدار زيادي از مواد غذايي جذب بدن نمي‌شود. به عنوان چربي زيادي مي‌ماند. گرسنگي باعث مي‌شود که اين چربي‌ها بسوزد و از راه تنفس دفع شود. و لذا آب دهانش غليظ مي‌شود. روزه مواد زائد را مي‌سوزاند و از راه تنفس بيرون مي‌دهد. روزه بگيريد. «صوموا تفحوا» روزه اراده‌ي انسان را قوي مي‌کند. خيلي از گناهاني که ما مي‌کنيم به خاطر اين است که طرف نمي‌تواند خودش را نگه دارد. اصل همت است و قامت مهم نيست. جوان است كه صدو بيست کيلو وزن دارد. اما به قدري سست و بي جان است كه تحمل انجام هيچ كاري را ندارد. مثل درخت‌هاي چنار كه چوبش جز به درد جعبه پرتغال نمي‌خورد. «وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهمه»(نهج‏البلاغه، خطبه 234) اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: قامتش بلند است. اما همتش كوتاه است. روزه به شما اراده مي‌دهد. مي‌گويد: ببين و نخور. فقط گرسنگي نيست. وگرنه مي‌گفت: آقا اذان صبح تا اذان مغرب نخور. نمي‌گويد: از اذان صبح تا اذان مغرب نخور. چون بخشي از آن آدم خواب است. مي‌گويد: در بيداري ببين و نخور. مي‌گويم: آقا من شما را مي‌خندانم. اما شما نخند. مي‌خواهم اراده‌ي شما تقويت شود. روزه تقويت اراده است. ببين و نخور تا محكم شوي. اصل همت است و قامت مهم نيست. ارزش هرکس به مقدار همت او بستگي دارد. يكي همتش اين است که فقط ليسانس بگيرد. يکي همتش اين است که خانه‌اش را بسازد. يکي همتش اين است که ماشين بخرد. ارزش هرکسي به مقدار همتش است. يکي از بستگان شهيد مظلوم دکتربهشتي مي‌گفت: نوجواني شانزده، هفده ساله بود كه سحرها بلند مي‌شد و دو رکعت نماز مي‌خواند. بلند شدم ببينم كه چه مي‌گويد. پشت در اتاق رفتم و ديدم كه مي‌گويد: خدايا من جوان هستم. زحمت مي‌کشم. تو به من کمک کن تا جهان اسلام از من استفاده کند. در دين اسلام قبول شوم. هرکسي مي‌خواهد ببينيد كه فکرش چيست. ببينيد كه همتش چيست. يك نفر ليتر، ليتر اشک مي‌ريخت. يکي از اولياي خدا ديد كه اين فرد خيلي گريه مي‌کند. گفت: خدايا اگر اين بنده‌ي من بود هرچه مي‌خواست به او مي‌دادم. خطاب شد برو به او بگو: آرزويت چيست؟ گفت: آرزويت چيست كه همينطور گريه مي‌کني؟ گفت: دلم مي‌خواست كه خدا يك الاغ خلق کند كه روي اين مزرعه بچرد. گفت: مي‌بيني اين در فکر خر است. هرکسي يك آرزويي دارد. يكي آرزويش اين است که بچه هايش مثل حضرت مهدي بشوند. يكي آرزويش اين است که بچه‌اش پشت ماشين بنشيند. يکي آرزويش اين است که طلايش بيشتر شود. «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ»(تحريم/11) قرآن مي‌گويد: از زن فرعون ياد بگيريد. در کاخ بود و طلاهاي زيادي داشت. اما فكر كاخي نداشت. «أَ لَيْسَ لي‏ مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْآن هارُ تَجْري مِنْ تَحْتي‏»(زخرف/51) فرعون گفت: ببين چه باغي دارم. نهرها از زير پاي من مي‌گذرد. «وَ هذِهِ الْآن هارُ» زن فرعون گفت: «وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ» خدايا من را از شر فرعون نجات بده. «إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ» خدايا من بهشت مي‌خواهم. دو نوع زن داريم. يك زن پول هايش را جمع مي‌کند و طلا مي‌خرد. تا روزي طلا‌ها را بفروشد و به مكه برود. يك زن هم طلا مي‌خرد و به اميد مكه طلا‌ها را در بانك مي‌گذارد. اما به مكه نمي‌رود و با پولش قاليچه مي‌خرد. يکي مکه را فداي طلا مي‌کند. يکي هم طلا را فداي قاليچه مي‌كند. مدينه را به پشم مي‌فروشد. چه مي‌شود کرد؟ اين خانم گول خورد. اگر خواستيد براي كسي ارزش قائل شويد به مدرکش کار نداشته باشيد. ليسانس است يا فوق ليسانس است. آيت الله است يا طلبه است. يك وقت ممکن است كه فكر يك آدم عادي از فكر يك آيت الله بهتر كار كند. يك نجار كه پدر سه شهيد بود در شمران مغازه داشت. ساواكي‌هاي زمان شاه ايشان را گرفتنند و گفتند: حرف حسابت چيست؟ دنبال نجاريت برو. گفت: زمان شاه مي‌خواهي چه کني؟ گفت: مي‌خواهم شاه از کشور بيرون برود و من هم به زيارت امام حسين بروم. بالاخره راهپيمايي شد. انقلاب شد. جوا ن‌هاي ما شهيد شدند. شاه بيرون رفت و ما پيروزشديم. ايشان به زيارت كربلا رفت. وزير امورخارجه براي ملاقات با ايشان آمد. ايشان گفت: من در زمان شاه از رييس ساواك دو چيز را خواستم كه به هر دو آن رسيدم. يكي بيرون رفتن شاه از مملكت را خواستم. يكي هم اينكه به زيارت امام حسين(ع) بروم. يك نفر اين چنين آرزو مي‌كند. يك نفر هم مي‌خواهد كه يك الاغ پيدا شود و در مزرعه علف بخورد. من در ايامي که فوتباليست‌هاي عزيز آمده بودند، اولين نفري بودم كه به استقبال آنها رفتم. من اولين آخوندي هستم که براي استقبال رفتم. الان وقتي مي‌بينم كه يك فوتباليست وقتي گل مي‌زند، پرچم جمهوري اسلامي را بالا مي‌برد، دستش را مي‌بوسم. احترام به ورزش خيلي مهم است. من خودم واليبال بازي مي‌کنم. اما از رقصيدن خوشم نمي‌‌ايد. ما بايد بچه‌هاي دانشمند تربيت كنيم. نبايد يک فقير در مملکت ما باشد. نبايد يک خانه هم بي يخچال باشد. بايد همه‌ي دختران ما جهيزيه داشته باشند. از همه بچه‌هايي که در همه مسابقات بر ايران عزت آفريدند، تجليل کنيد. هرکس اسلام و ايران را عزيز کرد دستش را مي‌بوسيم. اما وقتي آدم هيجان زده مي‌شود و جيغ مي‌کشد. يعني من پُرشدم. ما بايد ظرفمان به قدري بزرگ باشد که زود پر نشويم. خدا به پيغمبر مي‌گويد: يك وقت فكر نکني كه ظرفت پر شده است. «وَ قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً»(طه/114) وقتي يك بچه كارنامه مي‌گيرد، خوشحال مي‌شود. وقتي بزرگ‌تر مي‌شود و ديپلم مي‌گيرد، خيلي خوشحال مي‌شود. اينها درست است ولي هنوز پُر نشدي. به پيغمبر مي‌گويد: پُر نشدي. «زِدْني‏ عِلْماً» هنوز خيلي مانده است كه پر شوي. مي‌آيد يك خورده گريه مي‌كند و فكر مي‌كند كه ديگر به آخرين درجه رسيده است و بعد از حضرت زهرا ايشان است. حالا دو قطره اشک ريختي. اما هنوز روحت پُر نشده است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(بقره/31) انسان ظرفيت دارد كه تمام علوم را ياد بگيرد. با خواندن دويست كتاب كه پر نمي‌شوي. روزه به انسان اراده مي‌دهد و او را محكم مي‌كند. روزه شهوت را تعديل مي‌کند. بخشي از گناهان به خاطر شهوت است. و لذا به آنهايي که نمي‌توانند ازدواج کنند سفارش مي‌كند و مي‌گويد: روزه بگيريد. گرسنگي و تشنگي شهوت را کنترل مي‌کند. شهوت که پايين بيايد، آمار فساد کم مي‌شود. غضب را کنترل مي‌کند. غضب که پايين بيايد، آمار گناه کم مي‌شود. وقتي آدم روزه مي‌گيرد، مزه گرسنگي را مي‌فهمد. مي‌فهمد كه گرسنه‌ها چه مي‌كشند. اين‌ها از برکات روزه است. «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(بقره/187) «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»(بقره/186) اين آيه هم براي دعا است که من مي‌خواهم در شب‌هاي قدر بگويم. «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» آميزش جنسي در شب‌هاي ماه رمضان مانعي ندارد. دين ما دين بسيار خوبي است. يك بار مي‌گويد: اشک بريز. يكبار هم مي‌گويد: آميزش جنسي در شب‌هاي ماه رمضان اشكالي ندارد. يعني يك بار مسئله‌ي آميزش جنسي را مي‌گويد. يك بار هم مسئله‌ي عرفاني را مي‌گويد. ببينيد كه دين ما چقدر جامع است. اين دو آيه را در کنار هم بخوانيد. «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ». علامه طباطبايي مي‌فرمايد: اين آيه لطيف ترين آيات قرآن است. «الطف آيات في کتاب الله» خيلي لطيف است. چون هفت بار گفته است: خودم! ترجمه‌اش هم اين است. وقتي بندگان من از من سؤال مي‌کنند، به آنها بگو كه من نزديک هستم. آمدند، گفتند: وقتي ما دعا مي‌کنيم، داد بزنيم يا آرام بگوييم. مي‌گويد: نه! آرام بگو من نزديک هستم. هرکس دعا کند مستجاب مي‌کنم. نزد من بياييد. خودم جوابتان را مي‌دهم. «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي» يعني بندگان خودم «عَنِّي» از خودم «فَإِنِّي قَريبٌ» من نزديک شما هستم. «أُجيبُ» خودم اجابت مي‌کنم. «إِذا دَعانِ» به شرطي که سراغ خودم بيايد. «فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏» خودم اجابت مي‌كنم. «وَ لْيُؤْمِنُوا بي» به من ايمان بياور. هفت بار مي‌گويد: خودم! نزد خودم بيا و جاي ديگر نرو. خبري نيست. «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ»(صحيفه سجاديه، دعاى 46) خدا شهيد مطهري را رحمت کند. به من مي‌گفت: قرائتي! اين دعا را هرروز بخوان. مي‌گفت: اين دعا براي ماه رجب است. اما تو هرروز اين دعا را بخوان. دعا اين است «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ» آنهايي كه سراغ غيرخدا رفتند، باختند. غيرخدا آدم را له مي‌کند. به دنبال آيه‌ي رمضان بلافاصله آيه‌ي آميزش جنسي را مي‌گويد. يك چيزي برايتان بگويم. خيلي خوب گوش كنيد. اين آيه براي آميزش جنسي است. مي‌گويد: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»(بقره/223) «نِساؤُكُمْ» همسرتان را آميزش کنيد. بعد مي‌گويد: «وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ» براي ذخيره‌ي قيامتت بفرست. يعني تو مرغ و خروس نيستي که فقط براي شهوت از همسرت استفاده کني. «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» آميزش بکنيد. اما ذخيره‌اي براي قيامت باشد. يعني شهوت هم بايد جهت داشته باشد. يعني گوساله‌اي هم که در آلمان ذبح مي‌شود، بايد قصاب «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» بگويد. چرا؟ براي اينکه آن گوشت مي‌خواهد به ايران بيايد و سلول بدن مسلمان شود. چيزي که مي‌خواهد گوشت بدن مسلمان شود، بايد با بسم الله ذبح شود. اين دقت اسلام است. يعني وقتي جمهوري اسلامي شد، هم روي کشتي‌اش پرچم است. هم روي ميز مديرکلش پرچم است. بزرگ و كوچك فرق نمي‌كند. وقتي جهت ايران است. بايد پرچم ايران باشد. هر چيزي كه توليد مي‌شود، مهر كارخانه‌ي توليدي بر روي آن مي‌خورد. از ماشين گرفته تا استكان مهر دارد. بزرگي و كوچكي مهم نيست. همه بايد علامت و آرم داسته باشند. همه چيز مؤمن بايد مؤمن گونه باشد. چهره، ادب، همسرداري، تحصيل، بهداشت، همه چيز مومن بايد رنگ الهي داشته باشد. سخت ترين جايي که انسان مي‌تواند قصد قربت کند، وقت شهوت است. اما در عين حال مي‌گويد: آميزش جنسي بکنيد. شما مرغ و خروس نيستيد. «وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ» يعني ذخيره قيامت تو است. يعني در انتخاب همسر فکر شهوت نباش. فکر نسل باش. اين آيه را بخوانيد. «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»(بقره/187) مي‌گويد: شب‌ها مي‌توانيد به سراغ همسر برويد. بعد مي‌گويد: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» خانم‌ها براي شما لباس هستند. شما هم براي خانم لباس هستيد. زن و مرد همديگر را بپوشانند. تشبيه از اين زيباتر وجود دارد. زن و مرد لباس همديگر هستند. يعني چه؟ لباس وسيله‌ي زينت است. زن و مرد زينت همديگر باشند. اگر زن عيب‌هاي شوهرش را به ديگران بگويد. مرد عيب‌هاي زن خود را به ديگران بگويد. اينها لباس همديگر نيستند. لباس مي‌پوشاند كه عيب‌هاي همديگر را بپوشانيد. اگر شوهر پول ندارد، آبروي شوهرش را نريزد. اگر خانمش يك مشکلي دارد، اين مشکل را به ديگران نگويد. لباس همديگر باشيم. لباس با هوا هماهنگ است. اگر هوا گرم شود، لباس نازک مي‌پوشيم. اگر هوا سرد شود، لباس ضخيم مي‌پوشيم. معنايش اين است که اگر زن عصباني است، مرد به او کمک کند. اگر مرد عصباني است، زن به او کمک کند. اگر خرجي مرد نمي‌رسد، خانم حقوقش را بدهد. اگر خانم در خانه مشکل دارد، مرد بايد به او کمک کند. يعني همينطور كه شما لباست را با هوا تنظيم مي‌کني، خودتان را هم با همديگر تنظيم كنيد. لباس همديگر باشيد. عيب همديگر را بپوشانيد. اينجا يك نکته‌ي مهم داريم. در اول ماه رمضان قرار شد كه زن و شوهر نه شب و نه روز نزد هم نروند. خداوند مي‌گويد: «عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ» خدا مي‌داند که شما خراب مي‌کنيد؟ يعني نمي‌توانيد تحمل كنيد و روزه‌ي خود را باطل مي‌کنيد. مي‌گويد: حالا که نمي‌توانيد تحمل كنيد «فَتابَ عَلَيْكُمْ» از سر تقصير شما گذشتم. «وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ» پس روزها دست درازي نکنيد. شب اشكالي ندارد. خدا وقتي مي‌بيند كه طرف نمي‌تواند تحمل كند، كوتاه مي‌آيد. يعني اين که با خواسته‌هاي طبيعي بايد يك مقدار با مدارا رفتارکرد. ما اگر ازدواج را آسان نکنيم با هيچ تفريح و امكاناتي نمي‌توانيم جلوي شهوت را بگيريم. از خودشان بپرسيد. بگوييد: آقا اگر شما در استخر بروي و شنا كني، ديگر شهوت نداري؟ مي‌گويد: نه! تازه روحيه مي‌گيرم. مي‌گويد: اين حرف‌ها چيست؟ مگر استخر جلوي شهوت را مي‌گيرد. «عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ» آيه وحي است. قرآن کتاب عزيزي است. «عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ» خدا مي‌داند كه شما داريد خيانت مي‌کنيد. خدا گفته است كه بيست و چهارساعت دست درازي نکنيد. وقتي نمي‌توانيد شهوت طغيان و طوفان مي‌کند. پس لااقل دوازده ساعت کوتاه بياييد. اگر مي‌دانيد كه دختر و پسرتان در خطر هستند، ازدواج را آسان كنيد. تهاجم فرهنگي چاره‌اي جز ازدواج ندارد. چند سال شوخي کرديم بس است. بياييد جدي فکرکنيد. تمام پول تهاجم فرهنگي بايد در دو راه خرج شود. يا براي نماز خرج شود. يا براي ازدواج خرج شود. پيغمبر فرمود: من چند چيز را دوست دارم. يکي زن را دوست دارم. يکي هم نماز را دوست دارم. يکي عرفاني است. يکي هم خانوادگي است. اخيراً به يك نکته رسيدم. فهميدم كه همسر انسان را از گناه باز مي‌دارد. پيامبر(ص) فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْبَاقِي»(أمالي طوسي، ص‏518) ازدواج کنيد. پنجاه درصد از گناهانتان کم مي‌شود. قرآن مي‌گويد: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(عنكبوت/45) اگر جوان ما دستش در دست خدا باشد و ازدواج هم بكند، دينش كامل است. اگر هم يک دسته گلي در جاي ديگر آب داد، توبه مي‌کند. اما ديگر تأمين است. مثل اين که آدمي که يك تکه نان و يك ليوان آب دارد، از مرگ نجات پيدا مي‌کند. «عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ» در برنامه‌هاي مسئولين مملکتي مهم است. در برنامه ريزي‌هاي پدر و مادر مهم است. وقتي مي‌دانيد که طرف اين است، کوتاه بيا و فشار نياور. بگذاريد بچه‌ها سر كلاس درس بخندند. اصلاً خود معلم بايد مقداري سر کلاس طوري حرف بزند که بچه بخندد. پدرها توجه داشته باشيد! اگر از خانه بيرون مي‌رويد، فرزندان خود را هم ببريد. برويد با هم بستني بخوريد. نگذاريد كه به خاطر تنهايي با دوستانش بيرون برود. با اين كار فرزندت تأمين مي‌شود. نياز به بچه‌هاي هرزه از بين مي‌رود. او را از حلال تأمين کن. يك فيلم خوب به او نشان بدهيد. مسجدي‌ها جوان‌ها را تحويل بگيريد. تا جوان‌ها جاي ديگر نروند. حضرت لوط در خانه نشسته بود. دو نفر مهمان زيبا هم داشت. اين مهمان‌ها فرشته بودند كه در قيافه‌ي انسان آمده بودند و مهمان پيغمبر شده بودند. زمان حضرت لوط گناه لواط زياد بود. لات‌ها به در خانه‌ي حضرت آمدند. حضرت فرمود: بفرماييد. گفتند: دو مهمان زيبا داري. آنها را به ما تحويل بده. گفت: من دختر دارم. آنها را به عقد شما درمي آورم. ازدواج کنيد و گناه نکنيد. گفتند: ما ازدواج نمي‌کنيم. ما همين دو پسر را مي‌خواهيم. پيغمبر خيلي گذشت داشت. حاضر شد كه دختر خود را به لات‌ها بدهد تا آنها گناه نكنند. اما بعضي از مقدسين ما حاضر نيستند كه يک افطاري به لات‌هاي محله بدهند. هرچه افطاري مي‌دهد به حاجي‌ها و بازاري‌ها است. يك سفره هم براي اين لات‌ها بياندازيد. بلكه اينها خوب شوند. البته الآن ما لات نداريم. زمان ناصرالدين شاه لات‌هاي زيادي بودند. اگر ما مي‌گوييم كه قرآن کتاب اخلاق است براي اين است كه پيغمبر عزيز براي اينکه جلوي گناه را بگيرد حاضر شد كه دخترش را به ازدواج افراد هرزه دربياورد. گفت: «قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏»(هود/78) «هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ». دخترها پاک‌تر هستند. براي شما سالم‌تر هستند. «وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏» من را پيش مهما ن هايم خجالت ندهيد. اين‌ها مهمان من هستند. به مهمان‌هاي من تجاوز نکنيد. از اين آيه بايد ياد بگيريم كه هرکجا خواستيم جلوي فساد را بگيريم، بايد يك طرح اصلاحي بدهيم. بگوييم: از اين راه برو. مثل وزارت راه كه هر پلي را مي‌خواهد درست كند، اول يك جاده مي‌کشد و فلش مي‌زند كه راننده‌ها از آن طرف حركت كنند. راه حق، ازدواج است.
«والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته»

 روزه در روايات


  روزه در روايات



بسم الله الرحمن الرحيم


آيه اي را که مربوط به ماه مبارک رمضان بود اين آيه: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ» بقره/185 در آيه قبل فرمود: روزه بر شما واجب شد همانطور که بر امتهاي قبل از شما واجب شده بود. فلسفه روزه هم اين بود: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» بقره/183 که در اين جلسه آثار و برکات و فلسفه آنرا خواهيم گفت. من در اين جلسه راجع به «شَهْرُ رَمَضانَ» مطالبي را براي شما مي گويم.
ماه رمضان ماه گناه سوزي است. «رَمَضَ» يعني سوزاند. راجع به ماه مبارک رمضان، پيغمبر اکرم صلي الله عليه واله وسلم خطبه اي دارند. (بحارج 93) که من اين خطبه را برايتان مي خوانم. فرمود: «قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ»(بحارالأنوار، ج‏93، ص‏356) ماه رمضان مي آيد اي مردم و با خودش برکت و رحمت و مغفرت مي آورد. بهترين ماههاست. ايامش بهترين ايام است. شبهايش بهترين شبهاست. ساعاتش بهترين ساعات است. ماهي است که در اين ماه به ميهماني خدا دعوت شده ايد. «دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ». راجع به ميهماني خدا نکاتي را خدمتتان عرض مي کنم: ميزبان کيست؟ خدا. خودش شخصا دعوت کرده است. گاهي اوقات آدم به پسرش مي گويد: برو به فلاني بگو بيايد. به خانمي مي گويد: به فلاني خبر بده. در اين ميهماني خدا ميزبان است و شخصا هم دعوت کرده است از ميهمانها. ما که دعوت مي کنيم چند حالت دارد: يا مجرميم، چون خورده ايم بايد پس بدهيم. يا محتاجيم و دعوت مي کنيم تا فردا يک امضاء از او بگيريم. يا اينکه مشکلي داريم، يا رقابت است، يا چشم و همچشمي است، گاهي هم ميهماني مي- کنيم تا به ديگران افتخار کنيم: مي داني! ديشب فلاني خانه ما بود! شخص مشهوري را دعوت مي کنيم تا پز بدهيم. خدا نه به ما پز مي دهد و نه. . . ما که چيزي نيستيم که به ما فخر بفروشد. خدا خودش دعوت نموده است. اساس دعوت نه افتخار است، نه احتياج است و نه چشم و همچشمي؛ وسيله پذيرايي چه است؟ شب قدر، قرآن، فرشته «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» قدر/4، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» قدر/1 چي به ما مي دهيد تا بخوريم؟ ! نه تنها غذاي يک روز بلکه غذاي يک سال را به ما مي دهد. در ميهمانيهاي ما همانجا بايد خورد. فوقش هم در ساک دو تا پرتقال يا سيب مي شود گذاشت.(به اندازه يکي دو ساعت خوراک) اما شب قدر خوراک يک سال را مي دهند. بعد هم همه را يک جور دعوت کرده. ميهماني هاي ما سلسله مراتب دارند. خداوند بدون نياز دعوت کرده است. به معنويت دعوت کرده است. خب غذاي اين ماه چي است؟ گرسنگي و تشنگي. چون انسان با گرسنگي و تشنگي روحش لطيف مي شود. افراد زيادي به من مراجعه کرده‌اند که ما نمي- توانيم گريه کنيم! چشمه اشکمان خشک شده است! يکي در مکه به من رسيد و گفت: همه گريه مي کنند اما من مثل آجر به آنها نگاه مي- کنم! گفتم: بگويم مشکلت چه است؟ ! گفت: بگو. گفتم: يا زياد گوشت مي خوري، يا پرخوري مي کني، يا از همه اينها مهم‌تر خمس نمي- دهي! راستش را بگو خمس مي دهي؟ گفت: نه. گفتم: چرا نمي دهي؟ ! اگر کسي هب من يا شما يک باغ انگور بدهد همراه سندش و بگويد: همه اينها مال تو، فقط موقع چيدن انگور دو جعبه بده به من. اگر ما باغ را بگيريم و موقع چيدن انگورها آن دو جعبه را ندهيم در و ديوار مي گويند: اي نامرد! خدا يکجا يک ميليون به تو مي دهد و مي گويد: 200 هزارتومانش را به فقراء بده. مي گويي: نه خير نمي- دهم! خيلي نامرد هستند اينهايي که خمس نمي دهند. همه چيز ما از اوست. خدا ما را آفريده. عمر ما در دست اوست. مي توانست ما را ناقص بيافريند. مي توانست ما را بيمار کند. مي توانست ما را کودن کند و. . . ولذا قرآن مي فرمايد: لحظه مردن آنهايي که زکوة نمي دهند مي گويند: «رَبِّ ارْجِعُونِ» مومنون/99 خدايا ما را برگردان تا زکوة بدهيم. و جواب مي رسد که ديگر نمي شود برگرديد قصه جدي است. خيلي خوشحال نباشيد که مصرف گوشت بالاسست. همه زورها هم در گوشت نيست. يک ليوان شير زورش بيش از کباب است. آثار و برکات سبزي بيش از گوشت است. از غذاي طبيعي استفاده کنيم. اصلا ماه رمضان به خاطر اين است که ما يک مقدار گرسنگي را بچشيم. ما موقع سحر بقدري مي خوريم که ديگر گرسنه نشويم. بعد هم کلي افطاري مي خوريم. اصلا فلسفه روزه اين است که مزه گرسنگي را بچشيم. خيلي خوشم آمد از افطاريهاي حجاز. ما بعضي چيزها را بايد ياد بگيريم. آرزويم اين است که اين نوع افطاريها سنت گردد. افطاريهايشان را درست مي کنند و در زنبيل به مسجد مي آورند. خيلي ساده درست مي- کنند. مثل شيربرنج. يا لبنيات يا شير يا خرما. با يک سفره نايلوني مي آورند داخل مسجد الحرام. هرکسي هم آنجاسست به او مي گويند: تفضل. تا اذان گفتند افطار مي کنند و بعد نماز مي- خوانند. من ديدم عجب! او با يک زنبيل به ده نفر افطاري داد در خانه خدا روبروي کعبه! ما وقتي افطاري مي دهيم مثل اين است که شهرداري مي خواهد يک پروژه سازد. از يک ماه قبل برنامه ريزي مي کنيم. اينقدر ميهماني را مشکل گرفته ايم که واقعا جر پولدارها نمي توانند افطاري بدهند. افطاري را ساده بگيريم. پلو و عدس بدهيم. تعداد دعوت شده‌ها را بيشتر کنيم و غذاي ساده تري بدهيم. ميهمانها را هم گزينش نکنيم. براي خدا دعوت کنيم. اما يک گرسنه گمنام در اين افطاريها سير نمي شوند؛ در اين ماه ما به ميهماني خدا دعوت شده ايم. ميهمان هم بايد مطابق ميل ميزبان رفتار کند. ديديد وقتي بعضي از ميهمانهاي خارجي ما که مسلمان هم نيستند وقتي وارد ايران مي شوند روسري سر مي کنند. ما هم وقتي مي رويم همينطور است. من هم وقتي خواستم وارد بتکده شوم گفتند: کشفهايت را بکن. کفشم را کندم. رفت و برگشت گفت: خدا خواب است! به او گفتم: تا کي مي خوابد؟ ساعتش را نگاه کرد و گفت: تا 6 بعدازظهر. مترجم خواست بخندد، گفتم: نخند آبروي ما را مي ريزد. گفتم: مي شود خداي خواب شما را ببينم؟ گفت: چيزي نگوها! گفتم: باشد. و رفتيم. مرا برد بالاي سر يک مجسمه. گفت: اين خداست و الان خوابيده واقعا در اينجا آدم مي فهمد که پيغمبر اسلام(ص) چقدر به گردن ما حق دارد. همين الان صدها ميليون بت پرست وجود دارد. من در دانشگاه يکي از کشورها ديدم که اساتيد دانشگاه آنجا مي آمدند در مقابل بت احترام مي گذاشتند و مي رفتند! خدا را شکر که ما را هدايت کرد.
ما در اين ميهماني بايد خودمان را تطبيق دهيم. «أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ»: در اين ماه نفس که مي کشيد مثل اين است که سبحان الله مي گوييد. «وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ» خوابتان در اين ماه عبادت است. وقتي خوابتان عبادت است پس بيداري خيلي ارزش دارد. «وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ» اعمالتان مقبول مي شود. کارهاي ما اوقات ديگر کل دارد. مثلا نماز قبول نمي شود مگر آنکه حضور قلب داشته باشيم. سه تا کليد براي قبول نماز وجود دارد: يکي اينکه سر نماز حواست جمع باشد. اگر حواست پرت است لااقل نافله بخواني. اگر هم حواست پرت است و هم نافله نمي خواني لااقل مهرت مهر کربلا باشد. اوقات ديگر مقبولي رمز دارد اما در ماه رمضان خدا در هم مي خرد. مي گويند: مشتري خوب کسي است که در هم مي خرد. ماه رمضان مقدس است. روز نحس هم داريم؟ بله «في‏ يَوْمِ نَحْسٍ» قمر/19، «في‏ أَيَّامٍ نَحِساتٍ» فصلت/16 پس زمان هم مقدس است هم نامقدس.
يکي از اين غيرآخوندها رفته بود براي دانشجويان سخنراني کند. گفته بود؟ « که مي گويد هرچه آخوندها مي گويند مقدس است؟ ! اين آخوندها فهم خودش را مي گويد. مي گويد: من از اسلام اين را مي فهمم. از کجا تو درست فهميده‌‌اي؟ ! شايد اسلام چيز ديگري مي گويد. تو فهم خودت را مي گويي، نه اسلام واقعي را! بنابراين فکر علماء مقدس نيست. « دانشجوها هم گوش مي دادند. چون از خودش بي‌ سوادتر است. جواب او اين است:
ما مي گوييم چيزي که رنگ الهي داشته باشد مقدس است. چه به هدف برسد و چه به هدف نرسد. شما دلت مي سوزد خيال مي کني فقير است و به او پول مي دهي، اگر هم او واقعا فقير نباشد و فقط لباس فقراء را به تن کرده باشد تو چون به خاطر خدا کمک کرده اي اجرت را مي بري گرچه او فقير نباشد. اين چه حرفي است؟ ! به چه دليل؟ به دليل اين آيه قرآن؛ در مقابل حرف کساني که مي خواهند ولايت فقيه را بکوبند. مي خواهند بگويند: ولايت فقيه با مردم عادي يک جور است! منتهي فقيه مي گويد: خدا اين را گفته. ما هم به او مي گوييم: از کجا اين را گفته؟ ! تو اينطور خيال مي کني! اين فهم تو است.
ما هم مي خواهيم بگوييم: فقيه چون مراجعه کرده به قرآن، چه واقع بفهمد و چه اشتباه کند چون گاهي که برداشته مقدس است کارش مقدس است. آقاجان، هرکس در دنيا مريض مي شود مي رود پيش دکتر، همه مردم دنيا مي دانند که دکترها گاهي نسخه اشتباه مي دهند. اما چون گاهي دکتر نسخه‌اش نابجاست نمي گويند: دکتر با عمه من يکي است. دکتر هم مثل بقيه مردم است. اين حرف از بي توجهي است. بابا اين شخص تحصيل کرده است، زحمت کشيده، آزمايش کرده، معاينه کرده و نسخه داده است. فرق مي کند با آدمهاي ديگر. اگر هم در صد نسخه پنج نفر را اشتباه داد باز هم رجوع به دکتر لازم است. اما قرآن چه مي فرمايد: زياد دقت کنيد. مي خواهم بگويم فکر فقيه مقدس است. قرآن مي فرمايد: «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» نساء/100 کسي که خارج مي شود از خانه‌اش و نيتش اين باشد که هجرت کند به سوي اهداف الهي و اهداف رسول الله، اما وسط راه بميرد، اگر کسي براي کار خوبي حرکت کرد و وسط راه جان داد، نبايد گفت: او که به مقصد نرسيده است. مي فرمايد: شک نکن که اجرش با خدا است. اين آيه مي گويد: فقيهي که براي خدا دارد فکر مي کند گرچه وسط درس بميرد، (اگر يک دانشجو در زمان دانشجويي بميرد ثواب شهيد به او مي دهند چون مي خواست تخصص پيدا کند و به مردم خدمت کند ولو موفق نشد.) اجرش با خداست يعني کار مقدس است، گرچه به هدف نرسد. اين از نظر قرآن، اگر دين دارد. بعضي مي گويند: ما دين نداريم. اگر هم دين نداريد عقل که داريد: تمام عقلاي دنيا به پزشک مراجعه مي کنند با اينکه مي دانند گاهي نسخه دکتر درست نيست.
ما قداست داريم، فکر مقدس داريم، آدم مقدس هم داريم، روز مقدس هم داريم: « شهر رمضان» نفس کشيدن در اين ماه مقدس است. خوابيدن در اين ماه مقدس است. مقام دانشجوها خودشان را بيمه کنند با اين آيه.
همه مي دانند که نخ خالي چيزي نمي دوزد، بايد بند به سوزن باشد. و اين را هم ولايت فقيه مي دوزد. مرجعيت چيزي نمي دوزد. ما بزرگترين مرجعيت را در ايران ديديم، مرجعيت حضرت آية الله العظمي بروجردي. بزرگترين مرجعيت را هم در نجف ديديم: مرجعيت حضرت آية الله العظمي خويي. نه آقاي بروجردي ايران را نجات داد و نه آقاي خويي عراق را نجات داد. ولي امام(ره) به دليل طرح مسئله فقهي مملکت را نجات داد. وگرنه حالا تيمم و غسل و غساله و. . . اينها از زمان ناصرالدين شاه هم بود. آب کر 5/3 وجب در 5/3 وجب است. ولايت فقيه است که مي تواند سران کشورهاي اسلامي را جمع کند و گفتني‌ها را به آنها بگويد. ولايت فقيه است که مي تواند شاه را بيرون کند. آب کر 5/3 وجب در 5/3 وجب که نمي تواند شاه را از مملکت بيرون کند. مرجعيت، قدرت کارساز است حمايت امت. سوزن نخ مي دوزد. امت و امام بايد با هم باشند تا کاري انجام شود.
زمان مقدس است. ليلة القدر مقدس است. سحر مقدس است. خداوند به سحر سه بار قسم خورده است. تمام ساعات را يکي يک بار قسم خورده است. ولي چون سحر مقدس است سه بار به آن قسم خورده است. و از برکات رمضان سحرخيزي است. به فجر يکبار قسم خورده: «وَ الْفَجْرِ» فجر/1، به صبح يکبار قسم خورده: «وَ الصُّبْحِ» مدثر/34، «وَ الضُّحى‏» ضحى/1 يکبار قسم خورده قسم به چاشت. «وَ النَّهارِ» شمس/3 يکبار قسم خورده، «وَ اللَّيْلِ» مدثر/33 يکبار قسم خورده، اما به سحر سه بار قسم خورده است: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» فجر/4 قسم به شب وقتي که دارد آخرش مي شود. «وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ» تكوير/17 قسم به شب وقتي که آخرش مي شود. «وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» مدثر/33 قسم به شب وقتي آخرش مي شود. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» ذاريات/18، «وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحارِ» آل عمران/17 سحر مهم است.
مکان مقدس است: «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» طه/12 اي موسي کفشهايت را در بياور اينجا کوه طور است. پس مکان هم مقدس است. پس فکر فقيه هم مقدس است. فکر پزشک هم مقدس است. هر کاري که براي خدا انجام دهي مقدس است چه به هدف برسد و چه نرسد.
«والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 روزه در قرآن


  روزه در قرآن



بسم الله الرحمن الرحيم


. در قرآن چند آيه در مورد وجوب روزه هست. يكي از اين آيه‌ها، آيه‌ي 183 سوره بقره است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(بقره/183) «يا أَيُّهَا النَّاس» يعني‌اي مردم «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» يعني‌اي مؤمنين! ‌اي مردم وقتي است که مردم هنوز ساخته نشده‌اند. مثل اينکه آدم به بچه مي‌گويد: بچه! بزرگ مي‌شود، لقب پيدا مي‌کند. «يا أَيُّهَا النَّاس» وقتي است که مردم لقبي ندارند. تربيت و کمالي ندارند. آنجايي که مردم مطلق هستند «يا أَيُّهَا النَّاس» مي‌گويد. يعني وقتي مردم رشد پيدا کردند. ايمان آوردند و گامي در جهت رشد تحصيلي، فکري و اعتقادي برداشته‌اند «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» مي‌گويد. «يا أَيُّهَا النَّاسُ» براي سيزده سال اول است که پيغمبر در مکه بوده است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» براي وقتي است که مردم در مدينه به پيغمبر گرويدند و ايمان آوردند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»‌اي کساني که ايمان آورديد. لحن عاطفه انگيز است. مثل اينکه آدم بگويد که استاد عزيز! پسر عزيز! مردم محترم! لقب خوب طرف را وادار مي‌کند که گوش بدهد. اينكه شما براي نماز خواندن بچه‌ي خود را با احترام صدا كني يا بي احترام صدا كني، تاثير دارد. و لذا حديث داريم «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» خدا اين چنين با ما صحبت کرده است. ما را تحويل گرفته است. کارت دعوت فرستاده است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»‌اي کساني که با من رابطه داريد. ايمان داريد. «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ»، «كُتِبَ» يعني بر شما واجب شد. به مستحباتي که خيلي در مرز وجوب است، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الوصيه» مي‌گويند. وصيت واجب شد. مي‌گويند: وصيت خود را بنويس. يعني ثبتش کن. چون يك چيزي که مي‌نويسند، تقريباً قطعي مي‌شود. حرف بنيان دارد و بي ريشه نيست. «كُتِبَ» يعني حتمي شده است. «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ» برشما حتمي شده که روزه بگيريد. بعد مي‌فرمايد: «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» اديان ديگر هم روزه دارند. روزه مخصوص اسلام نيست. نماز هم مخصوص اسلام نيست. «وَ أَوْصاني‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا»(مريم/31) يحيي گفت: «يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا»(هود/87) نماز از آدم تا خاتم بوده است. جهاد هم بوده است. امر به معروف هم بوده است. لقمان به پسرش مي‌گويد: «يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ»(لقمان/17) زکات در اديان قبل هم بوده است. حضرت عيسي مي‌گويد: «وَ أَوْصاني‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ» يعني ايمان به مبدأ، قيامت، نبوت، نماز، روزه، حج، زکات، امر به معروف، نهي از منكر و. . . در اديان ديگر هم بوده است. اين که مي‌گويد: «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» قصه را آسان مي‌کند. وقتي مي‌گوييم: امشب در دو سه شهر برق نيست، ناراحت مي‌شود. اما به محض اينكه مي‌گوييم: در تهران هم برق نيست. خيالش راحت مي‌شود. وقتي مي‌گوييم: امشب شما نبايد بخوابي. امشب بايد نگهباني باشي. مي‌گويد: فلاني برود. مي‌گوييم: فلاني ديشب پست بوده است. تا اين را مي‌گوييم خيالش راحت مي‌شود و قبول مي‌كند. مثلاً ماه رمضان چون همه روزه مي‌گيرند، روزه گرفتن آسان است. اما غير ماه رمضان وقتي همه مي‌خورند و او نمي‌خورد، برايش سخت مي‌گذرد. اينکه مي‌گويد: «كَما كُتِبَ» مي‌خواهد دو چيز را بگويد. هم مي‌خواهد تاريخ روزه را بگويد و هم مي‌خواهد ماه رمضان را از نظر رواني باز كند و بگويد: روزه آسان است و كار دشواري نيست. وقتي همه روزه بگيرند، روزه گرفتن سخت نيست. وقتي من بي پول باشم، سخت است. اما وقتي بفهمم كه ديگري هم بي پول است ديگر براي من سخت نيست. «کما کتب» هم تاريخ را مي‌گويد و هم سنت الهي را مي‌گويد. سنت الهي براي اين است كه خدا مي‌خواهد مردم را تربيت کند. اينطور نيست که خدا يکي را تربيت کند و يکي را تربيت نکند. هستي را تربيت مي‌کند. اگر روزه براي تربيت من خوب است، چرا امت‌هاي قبل تحت تربيت الهي قرارنگيرند؟ پس سنت الهي اين است. «کَما» سه درس داشته است. 1- سنت الهي 2- آسان کردن مشکلات 3- اشاره به تاريخ «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» فلسفه روزه چيست؟ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» راجع به فلسفه‌ي روزه بعد بحث مي‌كنيم. حديث داريم هرکس ماه رمضان را براي خدا روزه بگيرد. خدا تمام گناهانش را مي‌بخشد. حديث داريم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي عَلَيْهِ»(كافي، ج‏4، ص 63) روزه براي من است و خودم جزاي آن هستم. روزه به قدري ثواب دارد که وقتي مي‌خواهند بگويند: فلان کار ثواب دارد، مي‌گويند: انگار روزه گرفتي. يعني اين نسخه اصلي روزه است. باقي نسخه‌ها فتوکپي است. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»تقوا چيست؟ تقوا يعني آدم خودش را نگه دارد. اگر هم مي‌گويند: «اتَّقُوا اللَّه» لازم نيست كه آدم از چيزي بترسد. «اتَّقُوا اللَّه» نه اينکه از خدا بترس. يعني نسبت به خدا حريم قائل شو. يعني پرواکن. شما وقتي يك استاد دانشگاه را مي‌بيني، برايش حريم قائل هستي. به او اعتنا مي‌کني. تقوي به معني پروا است. معني تقوا ترس نيست. «اتَّقُوا اللَّه» از خدا بترس. «اتَّقُوا اللَّه» خوب است كه آدم از آتش بترسد. ولي «اتَّقُوا اللَّه» يعني از خدا پرواکن. يعني برايش حريم قائل شو. حالا چه وقتي روزه بگيريم؟ «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ»(بقره/184) براي روانشناسي کلاسداري، روانشناسي تبليغات است. چيزي نيست. خيلي آسان است. طوري حرف بزنيم که کار آسان شود. آسان نشان دادن مهم است. شخصي آمد و گفت: يا رسول الله تعداد افراد دشمن خيلي زياد است. فرمود: يک نفر را بکش. گفت: تعداد خيلي زياد است. گفت: يک نفر را بکش. گفت: اگر من يک نفر را بكشم، اتفاقي نمي‌افتد. فرمود: اگر جان داشتي يک نفر ديگر را هم بکش. يعني قصه را آسان کنيد. «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(بقره/184) «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ» سي روز، نهار خود را در هنگام غروب بخور. مگر تو اسير شکم هستي. «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ» «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» حالا اگر کسي مريض بود، مي‌تواند روزه نگيرد. يعني اسلام بن بست ندارد. ايستاده نماز بخوان. اگر نمي‌تواني، بنشين. اگر نمي‌تواني بخواب. نماز را بايد خواند. حتي در حال مريضي هم بايد نماز بخواني. «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً» حتي اگر مادر احساس کند كه اگر روزه بگيرد، شيرش کم مي‌شود، نبايد روزه بگيرد. باز حق بچه بر حق خدا مقدم است. اما اينكه بگويي: رنگ بچه‌ام زرد مي‌شود. لاغر مي‌شود. اين ديگر مريضي نيست. لاغرشدن کمال است. چاق بودن ارزش نيست. قرآن مي‌گويد: «وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ»(حج/27) اسب‌ها و شترهاي چابک مي‌توانند به مكه بروند. اگر چربي داشته باشند كه خوب نيست. اگر ماهيچه باشد خوب است. گاهي وقت‌ها مي‌گويد: اگر فرزندت روزه مي‌گيرد، کارهاي او را کم کن. اگر مي‌تواني غذايش را بهترکن. بچه بايد يك مقدار زجربکشد. اين که مي‌گويند: هرچه بچه مي‌خواهد به او بدهيد، اشتباه است. عقده‌اي مي‌شود. اگر هرچه بخواهد به او بدهيد، بچه‌ي خود را مصداق اين شعر كرده‌ايد. تنور شکم دم به دم تافتن، مصيبت بود روزنايافتن. حديث داريم واي بر پدر و مادراني که بچه‌ي خود را لوس بار مي‌آ ورند. بچه بايد زجر بکشد. وقتي پول مي‌خواهد، بگوييد: امروز از پول خبري نيست. دو ليتر هم گريه کني، پول نيست. تمام شد و رفت. يعني بايد طوري باشد که بچه رشد کند. پارسال در يك خانه‌اي مهمان بودم. ديدم كه در يك خانه‌اي پرده‌ي سياه زدند. گفتم: اينجا چه کسي مرحوم شده است؟ گفتند: يك خانم جواني فوت كرده است. گفتم: چه مشکلي داشته است؟ گفتند: به او گفتند كه در دانشگاه قبول شدي. از خوشحالي سکته کرد. اين ضعف خيلي بزرگي است. حالا مگر دانشگاه چيست که آدم از خوشي سکته کند؟ بعضي از افراد هم هستند كه اگر در درسهاي دانشگاه موفق نشوند، سکته مي‌کنند. اين طور نيست كه اگر كسي به دانشگاه نرود، بدبخت است. همه عزت‌ها در دانشگاه نيست. البته دانشگاه عزت است اما همه عزت‌ها در دانشگاه نيست. همه ذلت‌ها هم در بيرون دانشگاه نيست. ما فارغ التحصيل ذليل هم داريم. كساني را داريم كه بيرون دانشگاه خيلي عزيز هستند. اينقدر خودباختگي يعني چه؟ فكر نكنيم كه اگر گل بزنيم همه چيز داريم. نه اين طور نيست. ممکن است گل بزني اما نان و آبي نداشته باشي. شغل نداشته باشي. ممکن است گل بزني، اما هزار مشکل داشته باشي. ممکن هست گل بخوري. اما صد کمال ديگر داشته باشي. همه چيز را به يك چيز وصل نکنيد. نگوييد: که همه سعادت‌ها در کنکور است. همه سعادت‌ها در گل كردن است. همه سعادت‌ها اين است که مثلاً شوهر من چه طور باشد؟ همه سعادت‌ها اين است که خانه‌ي من در کدام محل باشد؟ همه چيز را مشكل نكنيد. به اندازه‌ي توان خود کار کنيد. براي باقي آن هم توکل کنيد. اگر کسي مريض بود، روزه‌ي خود را بخورد. اگر کسي مسافر باشد، نمي‌تواند روزه بگيرد. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» چند روز ديگر قضايش را بگيرد. يعني روزه برکاتي است که نبايد آن را از دست داد. يك نفر مي‌گفت: من سالي دوبار مريض مي‌شوم. بعد گفت: هربار هم شش ماه طول مي‌کشد. آيه‌اي براي كساني كه هميشه مريض هستند، وجود دارد. «وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ»، «يُطيقُونَهُ» يعني طاقتش را از دست داده است. «وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ» کساني که طاقت خود را از دست مي‌دهند. يعني به افرادي كه در طول سال يا مريض هستند. يا پير هستند. يا شير مي‌دهند. يا دائماً مشکل دارند، مي‌گويد: «فديه» فديه چيست؟ طعام مسکين است. به عدد هر يك روزي که روزه مي‌خوري، به يك فقير غذا بده. چون من پير هستم و سي روز، روزه خوردم. بايد به سي فقير غذا بدهم. اين قيمت تعاوني بود. در بازار آزاد كمي گرانتر است. «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ» يعني اگر وضع مالي‌ات خوب است، بيشتر بده. به عدد هر يك روزي که خوردي، به صدنفر غذا بده. «فمن تطوع» هرچه بيشتر باشد، بهتر است. «وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» مي‌گويد: اگر روزه بگيريد، بهتر است. يك وقت جوان نگويد: ‌اي کاش من هم پير بودم و سي روز را مي‌خوردم و سي کيلو خرما مي‌دادم. مي‌گويد: نه! اين براي مضطر است. «وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر اهل صوم باشيد. اگر اهل صيام و روزه باشيد، روزه مي‌گيريد. «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(بقره/185)، «شَهْرُ رَمَضانَ» کلمه شهر به معني ماه است. سال دوازده ماه دارد. فقط اسم رمضان در قرآن آمده است. اسم هيچ ماهي در قرآن نيامده است. تنها ماهي که اسمش در قرآن آمده است، رمضان است. «شَهْرُ رَمَضانَ» شهر به معني ماه است. يك لطيفه بگويم. يك سال دوازده ماه دارد. در قرآن هم کلمه‌ي شهر دوازده بار آمده است. سال سيصد و شصت و پنج روز است. سيصد و شصت و پنج کلمه‌ي يوم در قرآن آمده است. يعني از اول قرآن تا آخر قرآن سيصد و شصت و پنج بار کلمه‌ي يوم آمده است. اين از ليطفه‌هاي قرآن است. رمضان يعني چه؟ رمضان به معني سوزان است. دو نوع سوختن داريم. يك نوع سوختني است که دود دارد و خاکستر ايجاد مي‌كند. اينجا مي‌گويند: حريق رخ دده است. يك نوع هم سوختني است که با اشعه مي‌سوزانند. نه دود دارد و نه خاکستر برجا مي‌گذارد. اينجا مي‌گويند: رمضان است. بين حرق و رمض تفاوت وجود دارد. هر دو به معني سوختن است. «شَهْرُ رَمَضانَ» يعني ماه گناه سوزي است. گناه طوري مي‌سوزد که ديگر دود و خاکستري هم از آن باقي نمي‌ماند. يعني ماه بخشش است. عزت ماه رمضان در چيست؟ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ» عزت ماه رمضان در اين است. نمي‌گويد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ» مي‌گويد: ماه رمضاني که قرآن در آن نازل شد. عظمت رمضان به قرآن است. چون قرآن در شب قدر نازل شد و شب قدر در ماه رمضان است. «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»(قدر/1) قرآن چه کتابي است؟ من اخيراً به يک آيه‌اي برخورد كردم. خواهشم مي‌کنم كه اين آيه را تمام طلبه‌ها و روحانيوني که پاي تلويزيون هستند، گوش بدهند. مي‌گويد: اگر حوزه و دانشگاه ما به قرآن محوريت ندهد. يعني قرآن مطرح نباشد. همه پوچ هستيد. فوق ليسانس، آيت الله، حجت الاسلام، ليسانس، همه پوچ هستند. اين آيه‌ي پوچ بودن است. قرآن مي‌گويد: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ»(مائده/68) «يا أَهْلَ الْكِتابِ» من اين آيه را چندبار خواندم. اما توجه نداشتم. اهل کتاب به معني يهودي‌ها و مسيحي‌ها است. «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ»، «لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ» يعني همه‌ي شما پوچ هشتيد. يهودي‌ها و مسيحي‌ها شما پوچ هستيد. «حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ» مگر اينکه تورات و انجيل را مطرح کنيد. تورات و انجيل را اقامه کنيد. مي‌داني چه مي‌خواهم بگويم؟ مي‌خواهم بگويم پس به ما هم مي‌شود، گفت: «يا أَيُّهَا الْمُسْلِمُون لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ» شما پوچ هستيد. مقداري را من مي‌گويم. مقداري هم شما بگوييد. «حَتَّى تُقيمُوا القرآنَ» مسلمان‌ها شما پوچ هستيد. مگر اينکه قرآن مطرح شود. ماه رمضان بايد قرآن مطرح شود. در دانشگاه درسي به نام متون است. من از بعضي اساتيد متون خيلي خوشم آمد. دستشان درد نکند. کتاب متون را پرت کردند و گفتند: لازم نيست كه ما شعرهاي شاعران را بررسي كنيم. ما متني به نام قرآن و نهج البلاغه داريم. اگر قرار است از كوه بالا بروم. چرا از كوه حرا بالا نروم؟ اگر قرار است شيرجه بروم، قصد غسل جمعه هم مي‌کنم. اگر قرار است آبي به صورتم بزنم، قصد وضو هم مي‌کنم. اگر قرار است کاري بکنم، به كارم رنگ خدايي مي‌زنم. چرا ما در دانشگاه درسي به نام متون داريم و شعرهاي شعراي عرب را مطرح مي‌کنيم؟ چرا دانشجوي ما نمي‌داند كه نهج البلاغه چند خطبه دارد؟ حوزه هم نمي‌داند كه نهج البلاغه چند خطبه دارد. يعني اميرالمؤمنين در حوزه هم غريب است. قرآن در حوزه هم غريب است. حرف هايم تمام نشد. در قرآن دو آيه داريم كه مي‌گويد: گل روي تو! يعني فقط به خاطر گل روي تو اين کار را کردم. يك بار مي‌گويد: پيغمبر من قبله را عوض کردم که تو راضي باشي. چون پيغمبر ما اول به سمت بيت المقدس نماز مي‌خواند. يهودي‌ها سر به سر ايشان مي‌ گذاشتند و مي‌گفتند: بيت المقدس قبله ما است. علوم مي‌شود كه تو هم مثل ما هستي. معلوم مي‌شود كه از ما تقليد مي‌کني. پيغمبر ناراحت بود. سحرها مي‌آمد به اطراف آسمان نگاه مي‌کرد. خدا فرمود: چه شده است؟ به تو نيش مي‌زنند. «فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها»(بقره/144) به تو قبله‌اي مي‌دهم که تو راضي باشي. يعني براي گل روي تو، من قبله را عوض کردم. اين براي گل روي تو در اين دنيا است. در قيامت هم مي‌گويد: ‌اي پيغمبر به قدري به تو مقام مي‌دهيم که شفاعت کني و راضي باشي. «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏»(ضحى/5) پس در قرآن يك «تَرْضى‏» و يك «تَرْضاها» داريم. يکي براي دنيا است که قبله را عوض کرديم. يکي هم براي قيامت است. اينقدر به تو مي‌گوييم: از امت شفاعت کن تا راضي شوي. مي‌خواهم نکته‌ي مهمي بگويم. پيغمبري را که خدا نازش را مي‌کشد و مي‌گويد: مي‌خواهم تو راضي باشي. اين پيغمبر از دست ما ناراحت است. و لذا آيه داريم كه در روز قيامت مي‌گويد: «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»(فرقان/30) قرآن مهجور است. در زمان شاه با قرآن پنج کار انجام مي‌شد. قران را داخل کيف عروس مي‌گذاشتند. قرآن را بالاي سر مسافر مي‌گذاشتند. براي اينکه عقرب نيش نزند، وان يكاد را بالاي سر قرار مي‌دادند. آيت الکرسي را به شاخ گاو مي‌بستند تا شيرش زياد شود. با قرآن استخاره مي‌كردند. سر قبر مرده قرآن مي‌خواندند. در جمهوري اسلامي هم قرآن را در حد ترتيل، تجويد، تواشيح و حفظ مي‌خوانند. نه در زمان شاه و نه در جمهوري اسلامي جلسه تفسير نبود. قرآن زنده نشد. در راديو، در تلويزيون، در سخنراني يك آيه مي‌خوانند كه مردم جمع شوند. قرآني که مي‌خوانيم براي اين است که مردم جمع شوند. مثل اينكه طبل مي‌زنيم كه مردم جمع شوند. اصل قرآن خاصيت است. «تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ»‌اي اهل کتاب پوچ هستيد. جز اين که قرآن را اقامه کنيد. ما بايد قرآن را اقامه کنيم. يعني قرآن واقعاً درس رسمي و جدي باشد. پيغمبر روز قيامت مي‌گويد: خدايا امت من قرآن را کنار زدند. براي اينكه: 1- عده‌اي نمي‌توانستند قرآن بخوانند. 2- عده‌اي معنايش را نمي‌فهميدند. 3- عده‌اي معنايش را مي‌فهميدند. اما عمل نمي‌کردند. 4- عده‌اي در حد تجويد و تواشيح و ترتيل آن را مي‌خواندند و در آن تدبر نمي‌کردند. ماه رمضان است. تمام تحصيل کرده‌ها و غيرتحصيل کرده‌ها جمع بشوند و قرآن را ياد بگيرند. کلاس‌هاي قرآن زياد شود. عارمان نشود. در هر شهر يك جلسه‌ي تفسير باشد. امسال حرکت‌هاي خوبي براي تفسير شده است. در هر شهر يك جلسه‌ي تفسير و برنامه ريزي ايجاد شده است. انشاالله از اين تفسيرها استفاده کنيد. تا چه زماني مي‌خواهيم به پوست قرآن نگاه كنيم. بياييم ببينيم باطن قرآن چه مي‌گويد «يا أَهْلَ الْكِتابِ»‌اي يهودي‌ها، مسيحي‌ها شما پوچ هستيد. مگر اينکه کتاب آسماني محور باشد. معنايش اين است که دانشگاهي‌ها و حوزوي‌ها شما هم پوچ هستيد. جز اين که قرآن را مطرح کنيد. نه اينكه هروقت گيرکرديد بکَ يا الله بگوييد. تربيت بچه‌ها براساس قرآن باشد. انتخاب شما بر اساس قرآن باشد. انتخاب همسر براساس قرآن باشد. آيه‌هاي زيادي براي انتخاب همسر، براي انتخاب شغل، براي انتخاب دوست وجود دارد. با چه کسي جنگ کنيم؟ با چه کسي صلح کنيم؟ اينها همه در قرآن هست. ما قرآن را کنار گذاشتيم. چسبيدن به اين قوانين کذا و کذا هيچ فايده‌اي ندارد. خدايا پيغمبر را خيلي دوست داري. هم او را در اين دنيا راضي كرده‌اي و هم در آخرت راضي مي‌كني. «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏» خدايا توفيق بده كه ما دل پيغمبر را نرنجانيم و قرآن را از مهجوريت بيرون بياوريم. تمام خيرات و برکات ماه رمضان را نصيب ما بفرما. مقداري از بحث اين جلسه‌ي ما باقي ماند كه ادامه‌ي آن را در جلسه‌ي آينده مي‌گوييم.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 فضايل حضرت علي (ع) و شب قدر


  فضايل حضرت علي (ع) و شب قدر



«بسم الله الرحمن الرحيم»
«السلام عليک يا اباالحسن يا اميرالمومنين (عليه السلام)»


نزول قرآن در ماه مبارک و شب مبارک‏
سوره‏اي در قرآن هست بنام سوره دخان مي‏فرمايد: «بسم الله الرحمن الرحيم حم و الکتاب المبين انا انزلناه في ليلة مبارکه انا کنا منذرين فيها يفرق کل امر حکيم» خوب خداوند مبارک است چون مي‏گوييم «تبارک الذي» يعني خدا مبارک است قرآن مبارک است چون مي‏گوييم «کتاب انزلناه مبارکا» مبارک کلمه مبارک براي قرآن هم آمده مرکزي که وحي نازل شد مبارک است چون قرآن مي‏فرمايد که محل نزول قرآن مبارک است چون قرآن مي‏فرمايد «ببکة مبارکا» بکه يعني مکه مبارک است زمان هم مبارک است زماني هم که قرآن نازل شد زمان نزول هم مبارک است چون مي‏فرمايد که «انا انزلناه في ليلة مبارکة» شب قد ر شب مبارکي است سوره «انا انزلناه» هم اين را دارد «انا انزلناه في ليلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کرديم.
البته قرآن دو مرحله نزول دارد يک مرتبه نزول دفعي که همه قرآن بر قلب پيغمبر (صلي الله عليه و آله) نازل شد يک مرتبه نزول تدريجي مثل اينکه انسان گاهي يک چمدان لباس مي‏دهد به يک نفر مي‏گويد اين چمدان لباس مال شما مي‏گويد دست شما درد نکند بعد مي‏نشيند يکي يکي اجناس را از چمدان در مي‏آورد تحويل مي‏دهد يعني يک مرتبه بطور کلي يک مرتبه بطور جزء جزء زمانها يکسان نيستند ما زمان مبارک داريم مثل اينکه مي‏گويد«ليلة مبارکه» شب مبارک يک زمان نحس هم داريم که قرآن مي‏گويد «ايام نحسات» بعضي روزها نحس است «في يوم نحس مستمر» پس يوم نحس توي قرآن داريم ايام نحسات داريم روزها بعضي اش نحس است شبها... حالا نحوست که نحس است يا مبارک است شايد بخاطر حوادثي است که در آن شبها... وقتي قرآن يک جايي آمد مي‏شود مبارک. (در فرانسه اگر يک شخصيتي حتي يک شب يک جايي بخوابد يا يک مدتي حالا يک شب را نمي‏دانم يک مدتي يک جايي بخوابد آنجا با سنگ مرمر مي‏نويسند اين اتاق مبارک است يعني اينجا مثلا فلان شخصيت يک مدتي مانده بعضي چيزها مبارک است).
ميهمان آمد براي امام صادق (عليه السلام) امام صادق (عليه السلام) به ميهمان‌ها گفت مي‏خواهيد پيراهني را که اميرالمومنين (عليه السلام) پوشيده بود در محراب ضربت خورد و خونهاي مغز حضرت رسيد به پيراهن مي‏خواهيد آن پيراهن را برايت نشان بدهم پيداست اين پيراهن خوني را همينطور امام حسن امام حسين امام سجاد امام باقر تا امام صادق (عليهم السلام) اين پيراهن را دست به دست حفظ کرده‏اند بعضي چيزها را ما بايد حفظ کنيم شب، شب قدر شب مبارکي است «انا کنا... حم» ما چند تا از سوره‏هاي قرآن را با حروف مقطعه شروع مي‏شود «الم، حم، کهيعص» چه مي‏خواهد بگويد اين چه مي‏خواهد بگويد
قرآن، اعجاز الهي از حروف ساده عربي‏
قرآن از همين حروف الفبا است مثلا در سوره شوري داريم (کهيعص) کاف هاء ياء عين صاد پشت سرش مي‏گويد «کذلک يوحي» يعني اين رقمي ما وحي مي‏کنيم يعني وحي آسماني از همين حروف الفباست ببين من از الفبا قرآن آوردم که هر حرفش يک کلمه دارد نامه‏اي ديشب نوشتم به اساتيد دانشگاه نوشتم استاد دانشگاه شما در هر رشته‏اي متخصص هستي علمي‏ترين مقاله‏اي که بنويسي مي‏تواني در هر صفحه‏اش يک نکته بگويي اگر خيلي به خودت فشار بياوري و جمعي متخصص بشويد مي‏توانيد کاري کنيد در هر سطري يک نکته باشد ديگر تقريبا شبيه محال مي‏شود که بتوانيد مقاله‏اي بنويسيد که هر کلمه‏اش يک نکته باشد ولي قرآن کتابي است که نه در هر کلمه‏اش حتي در هر حرفش يک نکته هست هر حرفش يک نکته هست مثلا، حالا يک نمونه بگويم قرآن مي‏فرمايد، چون شب قدر شب نزول قرآن است يک کلمه بگويم راجع به... «و امسحوا برؤسکم» آيه قرآن است يعني وقتي وضو مي‏گيريد «و امسحوا» يعني مسح کنيد (رووس، راس) هم يعني سر، سرتان را مسح کنيد امام صادق (عليه السلام) وقتي مسح مي‏کشد اين رقمي مسح مي‏کشد. برادران اهل سنت وقتي مسح مي‏کشند دستشان را به همه سر مي‏کشند به امام صادق (عليه السلام) گفتند شما چرا فقط اينجا را مسح مي‏کشيد آنها همه سر را مسح مي‏کشند امام صادق (عليه السلام) فرمود قرآن نفرموده «و امسحوا روسکم» اگر مي‏گفت «و امسحوا روسکم» يعني مسح بکشيد سرهايتان را همه سر، وقتي مي‏گويد «و امسحوا بروسکم» اين (ب) يعني يک گوشه (لمکان الباء) گاهي وقتها قرآن مي‏گويد «اذ قال...» يکوقت... بعضي آيات مي‏گويد «و اذ قال» کلي معنا دارد همين حرف (واو) تنها کتابي که هر حرفش نه هر کلمه‏اش يک معنا دارد قرآن است «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن» شب قدر شب مبارکي است چرا؟ «انا انزلناه» قرآن نازل کرديم «في ليلة القدر مبارکه» در انا انزلنا مي‏گويد «انا انزلنا في ليلة القدر» در سوره حم مي‏گويد «انا انزلناه في ليلة مبارکة» پيداست شب قدر شب مبارکي است.
شب قدر، شب تقدير امور بندگان
«انا کنا منذرين» ما هميشه هشدار مي‏دهيم يعني قرآن کتاب هشدار است به خطرها اعلام مي‏کند بعد مي‏فرمايد که «فيها» در شب قدر «يفرق» تفکيک مي‏شود «کل امر حکيم» «کل امر حکيم يفرق» کارهاي محکم کي بايد بميرد کي بايد زنده بماند کي حادثه تلخ کي حادثه شيرين شب قدر شبي است که در حکومت‏هاي فعلي خواسته باشيم حساب کنيم مثلا جمهوري اسلامي روز قدر چه روزي است؟ روزي است که رئيس جمهور مي‏رود توي مجلس برنامه بودجه سال را تقديم مي‏کند چون مي‏خواهد پول خرجي يکسال را براي وزارتخانه‏ها و سازمان‌ها بگيرد آن روزي که رئيس جمهور خودش مي‏رود مجلس و مي‏خواهد بودجه يکسال را بگيرد آن روز ساعت روز قدر است از نظر قانوني از نظر قرآن شب قدر آن شبي است که انسان مي‏خواهد خرجي يکسال را بگيرد هرچه ظرف سالم‏تر باشد بيشتر شيرين مي‏کنند چه کنيم شب قدر؟ دعا خوب است گريه خوب است همه چيز خوب است اما يک خوب خوب خوب داريم مي‏شود شب قدر خدا ما را ببخشد من گريه‏ام نمي‏گيرد حال مناجات ندارم چه کنيم که خدا ما را ببخشد؟ يک کليدي، سالهاي قبل هم گفته‏ام امسال هم مي‏گويم خواهش مي‏کنم خواهش مي‏کنم جان اميرالمومنين (عليه السلام) اين حرفي که مي‏زنم عمل کنيد هيچ خرجي هم ندارد نه زمان مي‏برد نه مکان نه حرکت مي‏برد هيچ خرجي ندارد خانم آقا برادران خواهران فرزندان عزيزم چه کنيم خدا ما را ببخشد مي‏گويد يک کليد به تو مي‏دهم شب قدر است هر کسي مي‏خواهد خدا او را ببخشد
گذشت از مردم، کليد بخشش خداوند
قرآن مي‏فرمايد اگر مي‏خواهي تو را ببخشم «وليعفوا» عفو کنيد همديگر را حالا يک کسي فحش داد ببخشش غيبت کرده، آبرويت را ريخته سيلي به تو زده چک اش برگشته ظلم کرد به قولش وفا نکرده عفوش کن شب قدر است بعد مي‏گويد «وليصفحوا» صفح، بگذريد از همديگر مي‏گويد حالا من بگذرم خدايا تو چه مي‏کني مي‏گويد من هم تو را مي‏بخشم «الا تحبون» آيا محبت نداريد دوست نداريد «ان يغفر الله لکم» دوست نداريد خدا تو را ببخشد؟ اگر مي‏خواهيد شب قدر خدا تو را ببخشد تو هم ديگران را ببخش بسم الله الرحمن الرحيم من صيغه‏اش را مي‏خوانم پاي تلويزيون بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم خدايا کساني که به من ظلم کرده‏اند بخاطر اميرالمومنين (عليه السلام) همه را مي‏بخشم قلبتان را پاک کنيد ظرفتان را بشوريد تا خدا شيرش کند با ظرفي که پر از سوسک و پشه است که هيچ چاي ريزي چاي و شربت توي آن نمي‏ريزد.
اگر يک استخر گربه مرده موش مرده سگ مرده توي آن هست که هيچکس توي اين استخر آب نمي‏ريزد نمي‏شود در قلب شما کينه باشد بعد هم بگوئيم خدايا بده بيايد قلبم پر از کينه است ولي بده بيايد چي چي بدهم بيايد ظرف را بشور خدا شيرش مي‏کند قرآن مي‏گويد «يزکيهم» بعد مي‏گويد «يعلمهم» «يزکيهم» يعني ظرف را بشوريد «يعلمهم» يعني شيرش مي‏کنم چه اشکالي دارد شما ببخشيد ببخشيد همديگر را حالا عروسي بوده مادر شوهري بوده معلمي بوده توي پادگان يک افسري بوده حالا يک کسي يک ظلمي کرده مردم قيامت اينقدر گير هستند ديگر گير من و تو نباشند بنده توي تلويزيون حرف مي‏زنم 4 نفر مي‏گويند اين قرائتي خدا پدرت را بيامرزد 4 نفر برو بابا... حالا 4 نفر، بگويم نه خير هر کس پشت سر من غيبت کند نمي‏گذرم بابا بگذر آخر آبروي من را ريخته مردم نمي‏توانند آبروي تو را بريزند مگر شک داري در توحيد خودت در دعا داريم «الهي» در مناجات شعبانيه «الهي» يعني خدايا بيدک به دست توست «لابيد غيرک» نه به دست غير تو «زيادتي و نقصي» يعني نقص من زيا... من خواسته باشم زياد بشوم به دست توست خواسته باشم نقص، ناقص باشم باز هم... کم و زيادي من دست توست (اينطور نيست که... آقا آبروي من را برده آن مي‏خواسته آبروي شما را ببرد اما اگر خدا خواسته باشد به تو آبرو بدهد حتي اگر مثل حضرت امام (رحمه الله عليه) باشي حضرت امام (رحمه الله عليه) را... الان شما مي‏دانيد چند هزار سايت اينترنتي چند هزار، خوب گوش بدهيد چند هزار سايت اينترنتي از افراد و شرکتها و موسسه‏ها و حکومت‏ها چند هزار سايت اينترنتي جمهوري اسلامي را مي‏کوبند و به لطف خدا جمهوري اسلامي روي پاي خودش هست زمان جنگ 43 تا راديو از صدام تجليل مي‏کرد و به جمهوري اسلامي جسارت مي‏کرد صدام محو شد جمهوري اسلامي مي‏ماند اينطور نيست که شما فکر کنيد سايت اينترنتي... حتي اگر همه سايت‏ها... امام (رحمه الله عليه) يکبار فرمود اگر همه مردم کره زمين پشت اين ديوار دعا کنند يا نفرين کنند من دستم توي دست خداست «الهي» خدايا «بيدک» به دست توست «لا بيد غيرک» نه به دست غير تو «زيادتي و نقصي».
بنابراين شب قدر 1-چه کنيم خدا ما را ببخشد؟ کليد بخشش خدا هم اينست که تو هم ديگران را ببخشي بالاخره کم فروشي شده حق و ناحقي شده بگذريد از همديگر گير ندهيد اگر با دل پاک رفتيم دم در مسجد نگوئيم خدا ببين من آمدم بگيرم از تو من بخشيدم تو هم ببخش.
امير المومنين (عليه السلام) کيست؟ مگر ما مي‏توانيم علي (عليه السلام) را بشناسيم ما نمي‏توانيم علي (عليه السلام) را بشناسيم يک مقداري از آقا برايتان بگويم صلواتي بفرستيد پنجاه و پنج تا چيز اينجا نوشته‏ام 70 تا است 55 تاي آن توي اين نامه هست که مخصوص اميرالمومنين (عليه السلام) است يعني روي کره زمين احدي ندارد احدي ندارد
علي(ع)، ولادت در کعبه، شهادت در مسجد
1-تنها کسي که در کعبه متولد شد در مسجد شهيد شد آخر ببينيد الله اکبر چي چي بگويم آدم گيج است گيج است دقت کنيد دقت کنيد بهترين زمانها بهترين مکانها بهترين عبادات بهترين حالات بهترين مرگها بهترين ساعت‏ها بهترين مسجد بهترين حالات سجده بهترن مرگ‏ها شهادت بهترين ساعت‏ها سحر اميرالمومنين (عليه السلام) چي شد گاهي وقتها يک کسي خانه‏اش بهترين هست درخت‌هايش خشک مي‏شود درختهايش خوب هست اتاقش خوب نيست اتاق خانه‏اش خوب است خيابانش خوب نيست همه‏اش خوب است همسايه‏هايش خوب نيستند همه‏اش خوب است بچه‏اش ناجور است بچه‏اش خوب است عروس اش دامادش از... هر کسي يک جوري يک کسي که هر چي هست در قله بهترين زمانها بهترين شبها بهترين مکانها بهترين حالات بهترين بهترين بهترين. خدايا عشق اميرالمومنين (عليه السلام) را روز به روز در ما زياد کن.
ديگرکي؟ اهل سنت اسم بعضي‏ها را که مي‏برند مي‏گويند که (رضي الله عنه) يعني خدا از او چي؟ اما اهل سنت وقتي اسم اميرالمومنين (عليه السلام) را مي‏برند مي‏گويند (کرم الله وجه) يعني خدا صورت او را گرامي داشت چون صورت علي (عليه السلام) حتي براي يک ثانبه به سمت بت توجه نکرد ديگران سابقه بت پرستي داشتند بعد مسلمان شدند و لذا مي‏گويند خدا از سر... خدا از سرشان بگذرد ولي اميرالمومنين (عليه السلام) را مي‏گويند يک ثانيه... هر جا مهمان بود مي‏آمد توي خانه يک چيزي مي‏خورد و مي‏رفت حضرت زهرا (عليها السلام) هم مي‏پرسيد آقا شما امشب مهمان هستي مي‏گويد بله مي‏دانم ميهمان هستم مي‏گويد خوب اگر ميهمان هستي چرا اينجا شام مي‏خوري؟ مي‏گويد يک کمي گرسنه‏ام است نگرانم وقتي مي‏روم ميهماني براي خدا نروم براي پر کردن شکم بروم يک چيزي مي‏خورم که گرسنه‏ام نباشد اگر مي‏روم ديدن... کسي براي رضاي خدا باشد
توجه حضرت علي (ع) به جوانان‏
چقدر به جوانها احترام مي‏گذاشت الله اکبر رفت بازار دو تا پيراهن خريد يک دو توماني يک سه توماني حالا به قول ما سه توماني شيک بود داد به قنبر، قنبر گفت آقا من نوکر تو هستم غلامم فرمود چون جواني جوان خوشش مي‏آيد شيک پوش باشد اين شيک است به جواني ات بهتر مي‏خورد تو دوست داري اين را بپوشي اين را بپوش ما ديگر ازمان گذشته. چقدر راجع به عفت به اميرالمومنين (عليه السلام) گفتند شما چرا به خانم‏ها سلام نمي‏کنيد پيغمبر (صلي الله عليه و آله) به خانم‏ها سلام مي‏کند شما چرا به زنها سلام نمي‏کنيد حضرت علي (عليه السلام) فرمود پيغمبر (صلي الله عليه و آله) 30 سال سنش از من بيشتر بود من جوان هستم اگر يک سلامي به يک خانم کنم آن خانم يک جوابي به من بدهد نکند دل علي بلرزد ما بايد مواظب دلمان هم باشيم. ببينيد توي تاريخ اصلا نمونه دارد؟ «لم يشرک بالله» تنها شخصيتي که جامع اضداد است آخر ببينيد بعضي وقتها يک کسي توي يک... مثلا وزنه بردار است فوتباليست نيست گل مي‏زند آبشار نمي‏تواند بکوبد نمي‏دانم تافتون مي‏پزد سنگکي نمي‏تواند بپزد کت و شلوار مي‏تواند بدوزد قبا بلد نيست بدوزد زلف خوب درست مي‏کند ريش را خراب مي‏کند يعني در يک رشته بلد است باقي رشته‏ها را خراب مي‏کند بلد نيست اما يک کسي که توي... استاد دانشگاه يک رشته خوب درس مي‏دهد باقي رشته‏ها را کم مي‏آورد معلم تمام کمالاتش حضرت علي (عليه السلام) 20 شجاعت چه جرأت و شهامت و چه شجاعتيجاي پيغمبر (صل الله عليه وآله) مي‏خوابد جاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله) مي‏خوابد اين جرأت و شهامت.
توجه حضرت علي (ع) به يتيمان‏
از آن طرف بچه يتيم مي‏بيند گريه مي‏کند آخر آدمهاي قوي وشجاع خيلي اشکشان دم دست نيست اين وقتي اشکش... چه جور اشک مي‏ريزد بچه يتيم را ديد شروع کرد صداي بزغاله کردن بع بع!! با دستها و زانوهايش راه رفت با دستها و زانوهايش سر... گفتند يا علي (عليه السلام) صداي بزغاله مي‏کني زشت است فرمود اين يتيم را خواستم بخندانم هيچ جوري نخنديد و... گفت آقا تو رئيس حکومت اسلامي هستي فرمود رئيس حکومت اسلامي صداي بز بکند اما يک يتيم را بخندد روي کره زمين سراغ داريد يک رهبر صداي بزغاله کند براي اينکه يک يتيم بخندد اصلش ببينيد هنوز... قابل تصور نمي‏شود کرد اميرالمومنين (عليه السلام) يعني حضرت امير (عليه السلام) وقتي مي‏گوييم هزار رکعت نماز مي‏خواند هزار رکعت نماز با حال تمام عمرمان ما يک رکعت نماز با حال نمي‏توانيم بخوانيم يعني 70،80 سال عمر ما به اندازه يک دقيقه حضرت علي (عليه السلام) نيست به اندازه يک دقيقه.
عنايت حضرت علي (ع)به دشمن خود
آنوقت ضربت مي‏خورد شير مي‏آورند مي‏گويد نصف شير را ببريد بدهيد به ابن ملجم اه!! مي‏گويد من و قاتل يک جور نصف ليوان ما نصف ليوان مال او شهريار قشنگ مي‏گويد خدا رحمتش کند.
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا
اميرالمومنين (عليه السلام) (اول من اسلم و آمن) اول کسي که به پيغمبر (صلي الله عليه و آله) ايمان آورد علي بن ابي طالب (عليه السلام) بود علامه اميني 100 حديث و مدرک نقل مي‏کند از اهل سنت که اول کسي که ايمان آورد علي بن ابي طالب (عليه السلام) بود در جنگ احد شعار دادند «لا سيف الا ذوالفقار» شمشيري نيست شمشير اگر باشد ذوالفقار شمشير است «لا فتي الا علي» جوانمردي نيست جز علي (عليه السلام) يعني روي کره زمين منحصر به فرد است از نظر کمالات اول کسي که با پيغمبر (صلي الله عليه و آله) نماز جماعت خواند از مردان حضرت فرمود «انا مدينة العلم و علي بابها» من شهر علم هستم در ورودي علي بن ابي طالب (عليه السلام) است شب بيست و يکم نه تنها امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) بي پدر شدند بلکه همه ما بي پدر شديم چون پيغمبر (صلي الله عليه و آله) فرمود «انا و علي ابوا هذه الامة» من و علي (عليه السلام) پدر اين امت هستيم شهادت امير المومنين (عليه السلام)يعني شهادت پدر خودمان تنها مردي که روي کره زمين همسرش معصوم است اميرالمؤمنين (عليه السلام) است زنش هم معصوم بود تنها مردي که روي کره زمين دو تا از پسرهايش معصوم هستند اميرالمومنين (عليه السلام) است.
دور مسجد درهايي بود به مسجد فرمود همه درها را ببنديد فقط در خانه علي (عليه السلام) به مسجد باز باشد. شب بيست و يکم شب شهادت اميرالمومنين (عليه السلام) است خدايا به آبروي اميرالمومنين (عليه السلام) از ايمانش از علمش از خلوصش از تربيت بچه هايش از اخلاصش از اشکش از عبادتش از شجاعتش از حلمش... فرمود 25 سال توي خانه بودم مثل آدمي که تيغ توي چشمش باشد استخوان توي گلو دروغ نمي‏گويد تيغ توي چشم، نمي‏گويد فقط تيغ توي چشم مي‏گويد هم تيغ توي چشم هم استخوان توي گلو آخر گاهي ممکن است استخوان توي گلو گير کند ولي چشم سالم است براي يک دقيقه 2 دقيقه ممکن است يک کسي تحمل کند يا يک ساعت يا نصف روز 25 سال تيغ توي چشم استخوان توي گلو ولي براي حفظ مصلحت نظام اسلامي صبر کردم خدايا از صبرش از عقلش از ايمانش همه ما را برخوردار بفرما. کساني که در طول تاريخ ما را با قرآن و اهل بيت آشنا کردند الان نيستند خيلي‏ها سال قبل بودند الان مي‏گويند خوش به حالتان ما که نيستيم شايد هم سال ديگر ما نباشيم ما چه مي‏دانيم سال ديگر هستيم يا نه به امام گفتند آقا بعضي مرده‏ها چشمشان باز است بعضي چشمشان بسته فرمود آنکه باز است فرصت نکرده ببندد آنکه بسته فرصت نکرده باز کند به ما گفته‏اند هر وقت مي‏روي سرنماز فرض کنيد نماز آخري است ما شايد شب بيست و يکم آخرمان باشد جوانمرگ هم ندارد مهم هم نيست مهم اينست که ما پاک بياييم پاک بروييم خدايا تمام گناهان ما را ببخش و بيامرز همه مشکلات فرد و نظام ما را حل بفرما.
رهبر ما دولت ما امت ما مرز ما انقلاب ما آبروي ما ناموس ما جوانهاي ما دين ما دنياي ما هر چه به ما داده‏اي در پناه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) حفظ بفرما
شب قدر شب ميهماني فرشته‏ها است «تنزل الملائکة» يعني هم فرشته‏ها مي‏آيند زمين ميهمان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) مي‏شوند چون فرشته‏ها زمان پيغمبر (صلي الله عليه و آله) ميهمان پيغمبر (صلي الله عليه و آله) مي‏شدند بعد از پيغمبر (صل الله عليه وآله) بايد يک لايقي باشد که لياقت اين را داشته باشد که فرشته‏ها بر او نازل بشوند خدايا به ميزبان قسم حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به ميهمان قسم فرشته‏ها آنچه شب قدر براي خوبها مقدر مي‏کني بخاطر لياقت شان به آبروي اميرالمومنين (عليه السلام) همه آنها را براي همه ما مقدر بفرما.
«والسلام و عليکم و رحمة الله و برکاته»

روزه و عوامل سقوط آن


روزه و عوامل سقوط آن


اهميت ماه رمضان  
برخي از احکام اسلام، در بين اديان مشترک هستند و ريشه در دين حضرت ابراهيم (ع) دارند. مثلا سنت اعتکاف که يک سنت ابراهيمي است از عصر حضرت ابراهيم (ع) در همه اديان بوده است. چنانکه در تاريخ اديان داريم که حضرت مريم (س) سه روز معتکف بودند. حضرت زکريا هم سه روز معتکف بودند. در اسلام هم اين سنت وجود دارد که سه روز از ماه پر برکت رجب را معتکف مي شوند. پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) 10روز آخر ماه مبارک رمضان را معتکف مي شدند، بنحوي که بسترشان را جمع مي کردند و ده شبانه روز در مسجد به عبادت مي پرداختند.
اما بعضي از احکام فقط  اختصاص به يک دين دارد که نمونه آن روزه است.
روزه مختص به امت پيامبر (ص)
يکي از اصحاب حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل مي کند که از حضرت شنيدم که فرمودند: « إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ لَمْ يَفْرِضِ اللَّهُ صِيَامَهُ عَلَى أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ قَبْلَنَا » خداوند روزه ي ماه مبارک رمضان را بر هيچ يک از امت هاي قبل از اسلام واجب نکرد. عرض کردم: يابن رسول الله! خداوند در قرآن کريم فرموده: " اي گروهي که ايمان آورده ايد، روزه بر شما واجب شد همانطور که قبل از شما هم واجب بود. " اما شما مي فرماييد که خداوند بر هيچ يک از امت هاي قبل از اسلام روزه را واجب نکرده است؟ امام (ع) فرمودند: « إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ دُونَ الْأُمَمِ » خداوند روزه ماه مبارک رمضان را فقط بر انبياء گذشته واجب کرده بود و امت هاي ايشان تکليفي نسبت به روزه نداشتند. « فَفَضَّلَ بِهِ هَذِهِ الْأُمَّةَ وَ جَعَلَ صِيَامَهُ فَرْضاً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى أُمَّتِهِ » خداوند به سبب وجود روزه در ماه مبارک رمضان، به امت اسلام برتري داده است و البته روزه ي اين ماه را هم بر پيامبر اکرم (ص) و هم بر امت ايشان واجب کرده است.
اکرامي همچون اکرام موسي کليم الله
در حديث قدسي آمده است که موسي کليم الله در مناجات خود، به ساحت اقدس اله عرض مي کند: « في مُناجاتِهِ قالَ يا رَبّ هَل أکرَمتَ اَحداً مِثلِ ما اَکرَمتَني؟ » خدايا آيا چنين اکرام ويژه اي به ديگران شده است؟ موسي کليم الله است، خداوند متعال به او مقام هم صحبتي با خود را عنايت کرده و به اين سبب اکرام شده است. لذا از خداوند مي پرسد: کسي را مثل من اکرام کرده اي؟ من موسي کليم الله هستم. من هم صحبت شما هستم، اين بزرگترين اکرامي است که شما در حق من کرده ايد. « قالَ الله تعالي إنّ لي عِباداً اُخرِجُه آخِرَ الزّمان وَ اُکرِمُهُ شَهرَ رَمَضان » خداوند مي فرمايد: از براي من بندگاني است که در آخر الزمان مي آيند و من آنها را بواسطه ماه مبارک رمضان اکرام مي کنم.
در اين حديث، اولاً مراد از آخر الزمان، امت پيامبر اسلام (ص) است چون آخرين پيامبر و فرستاده خداست، امت ايشان را اينگونه خطاب کرده است. ثانياً اکرام امت اسلام بواسطه ي ماه مبارک رمضان، نظير اکرامي است که خداوند به موسي کليم الله در خصوص هم صحبتي با خود کرده است.
ثمره آگاهي از حقيقت ماه رمضان
در حديثي از رسول اکرم (ص) آمده است: « لَوْ يَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِي رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ يَكُونَ رَمَضَانُ السَّنَةَ » اگر بندگان خدا بدانند چه حقيقتي در ماه مبارک رمضان گنجانده شده است، هر آينه آرزو مي کنند که تمام سال، ماه مبارک رمضان باشد.
روزه همسنگ و برابر ندارد
ابي عوامه از اصحاب رسول اکرم (ص) است که خدمت ايشان شرفياب شد و عرض کرد: به من يک دستور العمل بدهيد. حضرت فرمودند: « عَلَيکَ بِالصوم فإنه لا عِدلَ لَه و لا وَزنَ لَهُ لِثَوابِه » روزه بگير که در بين عبادات روزه همسنگ و برابر ندارد و هيچ ابزاري براي سنجش ثواب آن وجود ندارد. مراد از فرمايش حضرت اين است که ثواب روزه قابل محاسبه نيست. اين شخص بار ديگر از پيامبر دستور العمل خواست. حضرت دوباره فرمايش خود را تکرار کردند که روزه بگير که روزه معادل ندارد. تا سه بار پيامبر اين مطلب را تکرار کردند.
چرا روزه معادل ندارد؟
« قَالَ اللَّهُ تَعَالَى كُلُّ عَمَلٍ لِبَنِي آدَمَ الْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِمِائَةِ إِلَّا الصِّيَامَ » خداوند براي هر عمل عبادي از 10 برابر تا 700 برابر جزا مي دهد مگر روزه. در ادامه حديث آمده است که خداوند مي فرمايد: « فَإِنَّهُ لِي وَ أَنَا أُجْزَى بِهِ » روزه براي من است و من جزايش هستم. يعني پاداش آن بهشت نيست بلکه من هستم. اين توصيف ارزشمندي از روزه است.
دليل اين پاداش چيست؟
دليل اين پاداش، اخلاص روزه دار در انجام اين عمل عبادي است. روزه دار نه تنها در انظار عمومي بلکه در خلوت و تنهايي هم از مبطلات روزه امساک مي کند. اينجا مراعات چه کسي را مي کند؟ فقط خدا. به دليل خلوصي که در روزه وجود دارد خداوند مي فرمايد «أنا اُجزي به»؛ جزاي روزه، من هستم.
در حديث آمده که حضرت زهرا (س) مي فرمايند: « الصِّيَامَ تَثْبِيتاً لِلْإِخْلَاصِ » روزه ثابت کننده اخلاص روزه دار است.
در حديث ديگري پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: « لِکُلِّ شَيءٌ بابٌ وَ بابُ العِبادَة الصّوم» براي هر چيزي يک راهي وجود دارد و باب عبادت، روزه است. يعني اگر مي خواهيد وارد وادي عبادت الهي بشويد، بايد با روزه وارد شويد.
 اما با تمام خصوصياتي که در مورد روزه بيان شد، يک سري عواملي وجود دارد که ارزش معنوي روزه را از بين مي برد. من مختصراً به اين عوامل اشاره مي کنم:
عوامل سقوط روزه:
1- غيبت

قال رسول الله (ص): « وَ مَنِ اغْتَابَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نُقِضَ وُضُوؤُهُ » کسي که غيبت برادر مسلمانش را کند روزه اش را باطل کرده و جنبه ملکوتي وضويش را از بين برده است، « فَإِنْ مَاتَ وَ هُوَ كَذَلِكَ مَاتَ وَ هُوَ مُسْتَحِلٌّ لِمَا حَرَّمَ اللَّهُ » و اگر در همان حال غيبت بميرد، در حاليکه حلال خدا را حرام کرده، مرده است.
يعني باعث تغيير دين خدا شده است. ابطال روزه و وضوء در اين روايت به معناي از بين رفتن جنبه ي ملکوتي اين اعمال است. جنبه ي ملکوتي وضوء، نور است و جنبه ي ملکوتي روزه اين است که جزاي آن خود خدا باشد.
رسول اکرم (ص) در حديث ديگري مي فرمايند: « الصَّائِمُ فِي عِبَادَةٍ وَ إِنْ كَانَ نَائِماً عَلَى فِرَاشِهِ مَا لَمْ يَغْتَبْ مُسْلِماً » روزه‌دار در حال عبادت خداوند است اگر چه در بستر خويش خوابيده باشد،‌ مادامي كه غيبت مسلماني را نكند.
و باز در حديث ديگري پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: «مَنِ اغتابَ مُسلِماً اَو مُسلِمَةً لَم يقبَلِ اللَّهُ تَعالى‏ صَلاتَهُ وَ لا صيامَهُ اَربَعينَ يوماً وَ لَيلَةً اِلّا اَن يغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ » خداوند متعال تا چهل شبانه روز نماز و روزه غيبت کننده مرد و زن مسلمان را نمى‏پذيرد، مگر اين که غيبت شونده او را ببخشد.

2- نگاه حرام
يکي ديگر از عوامل سقوط روزه، نگاه حرام است. در حديثي از پيامبر اکرم (ص) چهار عامل براي سقوط روزه بيان شده که در اين حديث، عامل چهارم مورد نظر است. « أربَعَةٌ تُفسِدُ الصَّومَ و أعمالَ الخَيرِ » چهار چيز روزه و اعمال خير انسان را فاسد مي کند، « الغيبَةُ، وَ الكَذِبُ، وَ النَّميمَةُ، وَ النَّظَرُ إلَى الأَجنَبِيِّ » غيبت، دروغ، سخت چيني و نگاه آلوده به انسان اجنبي.
اين نگاه آلوده چه از جانب مردي به مرد يا زن ديگر باشد و چه از جانب زني به زن يا مرد ديگر باشد، تفاوتي ندارد و حرام است.
3- آزار همسر
سومين عامل سقوط روزه آزار و اذيت همسر است. قال النبي (ص): « اَيُّمَا امْرَأَةٍ آذَتْ زَوْجَهَا بِلِسَانِهَا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا صَرْفاً » هر مردي که به زبانش همسرش را اذيت کند، خدا از او هيچ عمل خيري را قبول نمي کند، « وَ لَا عَدْلًا وَ لَا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُرْضِيَهُ » و خداوند هيچ عدالتي و هيچ عمل نيکي را از او نمي پذيرد تا اينکه همسرش را راضي کند، « وَ إِنْ صَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَيْلَهَا » اگر چه تمام روز خود را به روزه و تمام شب خود را به شب زنده داري گذرانده باشد، « وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ حَمَلَتْ عَلَى جِيَادِ الْخَيْلِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » و در راه خدا برده آزاد کرده باشد، و يا سوار بر اسب در راه رضاي خدا به جهاد با دشمن رفته باشد، « وَ كَانَتْ فِي أَوَّلِ مَنْ تَرِدُ النَّارَ وَ كَذَلِكَ الرَّجُلُ إِذَا كَانَ لَهَا ظَالِماً » چنين مردي جزء اولين گروه هايي است که وارد آتش جهنم مي شود.
البته اگر زني هم نسبت به شوهرش چنين خصوصيتي داشته باشد، خداوند او را هم نمي بخشد.
4- آزار پدر و مادر
قال رسول الله (ص) « لَا صِيَامَ لِمَنْ عَصَى الْإِمَامَ » روزه کسي که نسبت به امامش عصيان کند مقبول نيست، - آيا ما نسبت به امام زمان (عج) عصيان کرده ايم يا نه؟ حق حضرت را اداء کرده ايم يا نه؟ - « وَ لَا صِيَامَ لِعَبْدٍ آبِقٍ حَتَّى يَرْجِعَ » بردگان فراري هم تا زماني که بازنگشته اند، روزه شان مقبول نيست، « وَ لَا صِيَامَ لِامْرَأَةٍ نَاشِزَةٍ حَتَّى تَتُوبَ » زناني هم که نسبت به شوهرشان ناشزه هستند، تا زمانيکه توبه نکرده اند روزه شان مقبول نيست، « وَ لَا صِيَامَ لِوَلَدٍ عَاقٍّ حَتَّى يَبَرَّ » و فرزنداني که پدر و مادر را اذيت کرده اند و عاق والدين شده اند، هرقدر هم که روزه بگيرند، خداوند از آنها قبول نمي کند.
5- دروغ
اما عامل ديگري که سبب سقوط معنويت روزه مي شود، بحث دروغ است. در حديث از پيامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند: « خَمسُ خِصال يُفَطِّرَنَّ الصائمَ و يَنقُضنَ الوضوءَ » پنج خصلت سبب افطار روزه دار ميجشود و وضوء را باطل مي کند، « الكذب وَ الغيبة و النَميمَة و النّظَرُ بِشَهوَةٍ، و اليَمينُ الكاذِبَة » دروغ گفتن، غيبت، سخن چيني، نگاه حرام و قسم دروغ خوردن.
6- فحاشي
اما ششمين عامل، فحاشي است. از ساحت مقدس پيامبر (ص) آمده است: « مَا مِنْ عَبْدٍ صَالِحٍ يُشْتَمُ فَيَقُولُ إِنِّي صَائِمٌ، سَلَامٌ عَلَيْكَ لَا أَشْتِمُكَ كَمَا شَتَمْتَنِي » عبد روزه داري نيست مگر آنکه وقتي مورد فحاشي و شماتت قرار گرفت، فرد مقابلش را مورد خطاب قرار داده و بگويد: من روزه هستم، سلام بر تو باد. بخاطر آن روزه اي که دارم من به تو فحاشي نمي کنم، در حالي که تو به من فحاشي کردي. « قَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْتَجَارَ عَبْدِي بِالصَّوْمِ مِنْ شَرِّ عَبْدِي فَقَدْ أَجَرْتُهُ مِنَ النَّارِ » خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد، اين بنده ي من از شر آنکس که او را شماتت کرد به روزه پناه برد، من هم بعنوان پاداش اين عملش، او را از آتش جهنم نجات مي دهم.
رفتار خداوند با روزه دار
اما خدا با روزه دار چگونه رفتار مي کند؟ اولاً خداوند خود را بعنوان جزاي روزه معرفي مي کند. ثانياً در روايتي ديگر مي فرمايد: هر کسي که وارد ماه مبارک رمضان شده باشد، در شب جمعه اول ماه، گناهانش را مي بخشم اگرچه به اندازه ي عدد نجوم آسماني باشد. شب جمعه ي دوم ماه مبارک رمضان که مي رسد، هفتاد برابر هفته قبل را مي بخشم. هفته ي آخر ماه مبارک رمضان که فرا مي رسد، هيچکس نمي تواند مغفرتي را که من در اين شب جمعه شامل حال روزه داران مي کنم محاسبه کند.

فلسفه توبه

توبه بعنوان باب رحمت الهي، از زواياي مختلف قابل بحث است. اميرمومنان عبادت انسانها را به سه دسته تقسيم مي کنند. عبادت تاجران، عبادت بردگان و عبادت بندگان. هرکدام از افراد اين گروهها بر حسب معرفت خود به عبادت نگاه مي کنند. بهمين ترتيب توبه و بازگشت به درگاه الهي نيز در نظرشان معناي خاص خود را دارد.
طايفه اي از اين افراد بر طبق آيات و روايات، توبه را راهي براي دفع خشم و غضب خداوند مي بينند، راهي براي رهايي از عذاب جهنم، عذابي که از ميزان و شدت آن کم نمي شود، عذاب دهندگان از انجام کار خود خسته نمي شوند و به عذاب شونده نيز فرصت استراحت نمي دهند. در مورد شدت عذاب الهي در قيامت روايات متعددي نقل شده است.
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ أَهْوَنَ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَرَجُلٌ فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نَارٍ عَلَيْهِ نَعْلَانِ مِنْ نَارٍ وَ شِرَاكَانِ مِنْ نَارٍ يَغْلِي مِنْهَا دِمَاغُهُ كَمَا يَغْلِي الْمِرْجَلُ مَا يَرَى أَنَّ فِي النَّارِ أَحَداً أَشَدَّ عَذَاباً مِنْهُ وَ مَا فِي النَّارِ أَحَدٌ أَهْوَنُ عَذَاباً مِنْهُ » آسان ترين عذاب در روز قيامت اين است که گناهکار را آتشي کم عمق قرار مي دهند، چيزي همانند کفش به پايش مي پوشانند. زمانيکه در پايش استقرار يافت تا مغز استخوانش مي جوشد و ذوب مي شود، همانند ديگي از جنس مس که به جوشش در مي آيد و اين سبک ترين عذابها در جهنم است.
توبه از يک منظر برطرف کننده اين عذابهاست.
اما من از منظر ديگري که برگرفته از فرمايش اميرمومنان علي (ع) است، مي خواهم در مورد توبه صحبت کنم.
توبه باب دوستي با خدا 
قال علي عليه السلام: « تُوبُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ادْخُلُوا فِي مَحَبَّتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ » به سوي خداوند عز و جل توبه کنيد و با اين توبه در دايره ي محبت خدا داخل شويد که همانا خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.
بحث من اين است که توبه آسان ترين راه براي ورود به دايره ي محبت خداست. خداوند بواسطه توبه بندگان، آنان را مورد لطف قرار مي دهد. در روايات چندين مورد از عنايات به توابين ذکر شده که عرض مي کنم:
1- توبه دعاي مقبول
قال الصادق (ع): « مَا مِنْ عَبْدٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَنَدِمَ عَلَيْهِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَغْفِرَ» گنهکاري که گناهي را انجام داده و پشيمان شده و قصد توبه دارد، قبل از اينکه زبانش را به استغفار باز کند خداوند او را بخشيده است.
توبه دعاي مقبولِ بالسرعة است، اين اولين لطف خداست.
2- چشم پوشي و محو گناهان
دومين لطفي که خداوند از طريق توبه شامل حال بندگانش مي کند، محو گناهان گذشته است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): « التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ »  کسي که توبه مي کند، مانند کسي است که گناهي نداشته است.
يوسف (ع) ده برادر داشت. اين برادران چهل سال دو پيامبر الهي را آزار و اذيت کردند. يوسف (ع) را از پدر جدا کردند و يعقوب (ع) را به فراق فرزندش مبتلي ساختند. پدر چهل سال در فراق فرزند آنچنان گريست که قرآن مي فرمايد چشمانش سفيد شد. به پدر دروغ گفتند، قصد جان پسر کردند،  او را به چاه انداختند به اين تصور که مي ميرد. خداوند او را از چاه بيرون آورد. يوسف را به غلامي به دربار پادشاه بردند. چشم ناپاک هوس بازان ايمان او را نشانه گرفت ولي يوسف جواب رد داد. سالها در زندان بود، تا بيرون آمد و امير دربار شد. به منصبي رسيد تا گره از مشکلات خلق باز کند. در ماجراي قحطي، پسران يعقوب نزد او آمدند در حاليکه او را نمي شناختند. بعد از اتفاقاتي که افتاد برادران، يوسف را شناختند و فهميدند امير همان کسي است که در دوران کودکي او را در چاه انداخته بودند. امروز چهل سالش شده. سرشان را پايين انداختند. گفتند: « کنا لخاطئين» ما اشتباه کرديم. مي دانيد يوسف چه جواب داد؟ « قالَ لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ » امروز ملامتي بر شما نيست، خدا شما را مي بخشد که خداوند بسيار مهربان است.
3- مداواي گناهان
سومين لطف خدا به تائبين اين است که درمان گناهانشان را به آنها تجويز مي کند.
رسول خدا فرمودند: « لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ » براي هر دردي درماني وجود دارد و آن چيزي که گناهان را مداوا مي کند استغفار است.
4- نزول رحمت
لطف ديگر نزول رحمت الهي است. رحمت الهي با توبه شامل حال گنهکار مي شود.
حضرت علي (ع) فرمودند: « التَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَةَ » توبه رحمت خدا را نازل مي کند.
راوي مي گويد که خدمت پيامبر نشسته بودم. شخصي آمد و عرض کرد: يا رسول الله! شهر ما دچار خشکسالي شده است. چه کنيم؟ حضرت فرمودند: توبه کنيد! شخص ديگري آمد و عرض کرد: يا رسول الله! وضع مالي ام خراب است. چه کنم؟ حضرت فرمودند: توبه کن. شخص ديگري آمد و عرض کرد: يا رسول الله! چند سال است که ازدواج کرده ام ولي خداوند به من فرزندي عنايت نکرده است، چه کنم؟ باز حضرت فرمودند: توبه کن. فرد ديگري آمد و عرض کرد: يا رسول الله! مدتي است کار اقتصادي شروع کرده ام، اما رونق ندارد، چه کنم؟ حضرت فرمودند: توبه کن.
راوي مي گويد به حضرت عرض کردم: يا رسول الله! هرکس براي درمان مشکلش مراجعه کرد، شما امر به توبه کرديد. چگونه است؟ حضرت فرمودند: مگر قرآن نخوانده اي؟
سوره مبارکه نوح آيات 10 تا 12 نوح نبي (ع) خطاب به امتش مي فرمايد: « فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً » من به امتم گفتم شما استغفار کنيد، خداوند را بسيار آمرزنده مي يابيد، « يرسل السماء عليکم مدرارا » بواسطه اين استغفار، آسمان پي در پي بر شما مي بارد، « وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ » اموالتان را زياد کرده و به شما فرزند عنايت مي کند، « وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً » باغهايتان را بارور کرده و رودها را جاري مي کند.
5- توبه کنندگان بهترين خلق
لطف ديگر خدا در حق تائبين اين است که در زمره ي بهترين خلائق قرارمي گيرند. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: « كل بني آدم خطّاء و خير الخطّائين التوابون » فرزندان آدم خطاکارند، اما بهترين خطاکاران، توبه کنندگان از آنان هستند.
در حديث ديگري از ساحت مقدس نبوي آمده است که فرمودند: « طُوبَى لِمَنْ وَجَدَ فِي صَحِيفَةِ عَمَلِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْتَ كُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » خوش به حال کسي که در روز قيامت، در زير هر گناهي که در صفحيه ي عملش قرار دارد، يک استغفار باشد. پيامبر (ص) مباهات مي کنند و مي فرمايند که اين فرد، بنده خوبي است.
6- رفع عذاب از توبه کننده
لطف ديگر خدا اين است که توابين اهل عذاب نيستند و خداوند عذابشان نمي کند.
در مورد آيه شريفه ي « ان الله يحب التوابين » از امام صادق (ع) سوال شد که خداوند با توابين چه مي کند؟ حضرت فرمودند: « فَمَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ لَمْ يُعَذِّبْهُ » هر کسي را که خدا دوست بدارد، عذابش نمي کند.
7- اشتياق خدا به بازگشت تائبين
از ديگر عنايات خداوند براي اهل توبه اين است که خداوند مشتاق توبه کننده است. در مناجات خمس عشر در صحيفه سجاديه مناجات مشتاقين را مي خوانيد. مناجات کساني است که مشتاق خدا هستند. اما خدا براي توبه کننده مناجات مشتاقين مي خواند. در حديث قدسي به حضرت عيسي (ع) فرمود: « يَا عِيسَى كَمْ أُطِيلُ النَّظَرَ وَ أُحْسِنُ الطَّلَبَ وَ الْقَوْمُ فِي غَفْلَةٍ لَا يَرْجِعُون‏ » عيسي! چقدر چشم به راه باشم و چقدر از خودم اشتياق نشان بدهم، در حاليکه اين قوم در غفلت هستند و باز نمي گردند. خدا مشتاق بازگشت تواب است.
در حديث ديگري از حق تعالي آمده که به داوود (ع) فرمود: « و لو عَلِمَ المُدبِرون عَنّي کيف اِنتِظاري بِهِم وَ شوقي اِلي توبَتِهِم لَماتوا شوقاً اِليَّ َ لِتَفَرَّقتَ اَوصالَهُم» » کساني که با من قهر کرده اند اگر بدانند من چقدر منتظرشان هستم و چقدر مشتاق توبه آنان هستم، از شدت شوق مي ميرند و بند بند وجودشان از هم جدا مي شود. خدا مشتاق توبه ماست، منتظر توبه ماست.
من همه ي اين روايات را گفتم براي اين حديث آخر:
خداوند متعال مي فرمايد: « يا بني آدم! حَقُّکَ عَلَيَّ اَنّي اُحِبُّک، بحقي عليک اَحِبَّني » اي فرزندان آدم! به حقي که بر من داري، من تو را دوست دارم، و به حقي که من بر تو دارم، تو نيز مرا دوست داشته باش!
ذوالنون مصري که او را از پيامبران مي دانند، نقل مي کند که من در کنار برکه اي ايستاده بودم. عقربي را ديدم که به شکلي غير منتظره و با سرعت به سوي اين برکه مي رود. انگار که ماموريتي دارد. ديدم که قورباغه اي از درون برکه بيرون آمد، عقرب بر پشت قورباغه سوار شد و قورباغه برکه را طي کرد. عقرب بسوي ديگر برکه رسيد. خيلي تعجب کردم. به دنبالش حرکت کردم تا ببينم قضيه چيست؟ ديدم که عقرب به سرعت از درختي بالا رفت. جواني در کنار آن خوابيده بود. فکر کردم عقرب مي خواهد آن جوان را نيش بزند. متوجه ماري شدم که حلقه زده و آماده حمله به جوان است. عقرب با يک نيش آن مار را از پاي درآورد و کشت.
پيامبر خدا با خود گفت صبر مي کنم تا اين جوان از خواب بيدار شود، او حتما يکي از اولياء خداست. از خواب که بيدار شد، ديدم که جواني است مست. به او گفتم که از جرياني که بر تو گذشت خبر داري؟ جواب داد: نه. و ذوالنون جريان را برايش گفت.
خدايي که با اهل غفلت اينچنين مهرباني مي کند، با دوستانش چه مي کند؟ با کساني که هر شب و روز،  يا رب، يا رب مي گويند.
خدايي که با مستان اين کند با دوستان چه کند؟

خصوصیات توبه کنندگان

توبه آسان ترين راه براي رفاقت با خداست .در اين مجلس قصد داريم تا خصوصيات و صفات توبه کنندگان را از منظر دين بررسي کنيم. براي اين بحث، حديثي را از ساحت مقدس حضرت رسول اکرم (ص) مطرح مي کنم. حضرت در 10بند صفات تائبين را بيان مي کنند.
پيامبر اکرم (ص) که در جمع اصحاب نشسته بودند خطاب به ياران خود فرمودند: « أَتَدْرُونَ مَنِ التَّائِبُ » مي دانيد تائب کيست؟ عرض کردند: يا رسول الله! نمي دانيم. سپس حضرت فرمايش خود را ادامه دادند.
خصوصيات توبه کنندگان
1- اداء حق الناس
« إِذَا تَابَ الْعَبْدُ وَ لَمْ يُرْضِ الْخُصَمَاءَ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » اگر کسي توبه کند اما طلبکاران خود را راضي نکرده باشد، تائب نيست.
يعني بايد حق الناس را اداء کند و سپس توبه کند. حق الناس به سه دسته تقسيم مي شود:
1- مال؛ دزدي يا خسارت به اموال مردم
2- عرض؛ آبروي کسي را بردن، غيبت کردن، تهمت زدن
3- جان؛ کسي را کشتن
به فرموده پيامبر (ص)، تا صاحب حق را راضي نکرده باشد، توبه کننده واقعي نيست.
شخصي از امام باقر (ع) پرسيد: آيا براي من توبه وجود دارد؟ امام فرمودند: « لَا حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ » مادامي که حق الناس را  نداده اي، براي تو توبه نيست.
2- اداء حق الله
رسول خدا (ص) ادامه دادند: « وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يَزِدْ فِي الْعِبَادَةِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » اگرکسي توبه کرد و عبادتش را بيشتر نکرد، اين شخص توبه کننده نيست.
حق الله چيزي نيست که خدا به راحتي از آن بگذرد. واجبات و محرمات دين چيزي نيست که خدا از آن منصرف شود. حق الله، با خون سيد الشهداء (ع) امضاء شده است. در زيارت وارث مي خوانيم: « اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتيت الزکاة » شهادت مي دهم که تو با خون خودت که در راه خدا ريخته شد، نماز را به پا داشتي. خدا از اين اقامه صلاة به راحتي نمي گذرد!
خداوند در سوره طه آيه 82 مي فرمايد: « وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً » من براي کسي که توبه مي کند و اعتقاد صحيح و عمل صالح دارد، بسيار بخشنده  هستم.
گذشته را بايد جبران کرد. اگر نمي توان همه اعمال عبادي را که فوت شده جبران کنيم، تا حدي که در توان هست بايد جبران شود. مابقي آن را هم اميد به شفاعت اهل بيت (ع) داريم که جبران کند. اما بايد همت بلند داشت که عمل واجبي بر زمين نماند.
3- ترک گناه گذشته
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ لِبَاسَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » اگر توبه کند اما  لباسش را تغيير ندهد، تائب نيست.
تغيير لباس به معناي ترک گناه گذشته است. خداوند مي فرمايد: « لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ » تقوا، بهترين لباس است. در مقابل تقوا، گناه است که بدترين لباس است.
امام صادق (ع) فرمودند: « الْمُقِيمُ عَلَى الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ كَالْمُسْتَهْزِئِ » کسي که در بساط گناه اقامت دارد در حاليکه استغفار هم کرده، انگار خدا را مسخره کرده است. خدا هم  از مسخره کننده خود نمي گذرد. « ان الله لايحب المستهزئين ».
4- ترک دوستان گذشته
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ رُفَقَاءَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند اما دوستان گنهکار گذشته اش را ترک نکند، توبه کننده نيست.
5- تغيير در معاشرت
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ مَجْلِسَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند اما همچنان در مجالس آلوده  گذشته شرکت کند و روابط اجتماعي خود را تغيير ندهد، تائب نيست.
6- تغيير رفتار با خانواده
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ فِرَاشَهُ وَ وِسَادَتَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند ولي رفتارش را با همسر و فرزندش تغيير ندهد، اين شخص توبه کننده نيست. اين روايت اهميت حقوق خانواده را نزد همسر نشان مي دهد.
7- تغيير در اخلاق و نيت
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ خُلُقَهُ وَ نِيَّتَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند اما اخلاق و نيتش را تغيير ندهد، تائب نيست.
اگر کسي که توبه کرده، صفات رذيله خود مثل بخل و حسد و کبر و ... را در وجودش از بين نبرد، توبه واقعي انجام نداده است.
نکته ديگر آنکه، مقصود از تغيير در نيت به اين معناست که در ترک گناه نيت خالصانه داشته باشد و براي رضاي خدا ترک گناه کند. يعني ترک گناه از ترس آبرو ريزي نزد مردم نباشد يا اينگونه نباشد که چون توان انجام گناه را ندارد، انجام نمي دهد.
8- خيرخواهي
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يَفْتَحْ قَلْبَهُ وَ لَمْ يُوَسِّعْ كَفَّهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند اما قلبش گشاده نباشد، يعني خيرخواه مردم نباشد، تائب نيست.
9- طول امل
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُقَصِّرْ أَمَلَهُ وَ لَمْ يَحْفَظْ لِسَانَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند اما گرفتار آرزوهاي طولاني شود و زبانش را حفظ نکند، اين شخص تائب نيست. يعني تائب آن کسي است که زبانش را حفظ کند. تائب آن کسي است که دچار طول امل (آرزوهاي دست نايافتني) نشود.
10- قوت از حرام
« وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُقَدِّمْ فَضْلَ قُوتِهِ مِنْ بَدَنِهِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ » کسي که توبه کند، اما گوشتي را که از حرام بر بدنش روييده آب نکند، اهل توبه نيست.
توبه کار آساني نيست، مجاهدت مي خواهد. بايد سختي کشيد.
و بعد رسول اکرم (ص) فرمودند: « وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَى هَذِهِ الْخِصَالِ فَذَاكَ التَّائِبُ التائب حبيب الله » اگر شما اين 10خصلت را داشتيد آنوقت به خودتان بگوئيد تائب و توبه کننده دوست و رفيق و حبيب خداست.

شب بيست و يكم ماه رمضان ...حضرت علی ع


 شب بيست و يكم ماه رمضان

گوشه اي از فضائل حضرت

در باب حضرت گفتيم كه نام علي (ع) جلوه اي از اسم اعظم خداوند است در عالم كون، عالم ابداع و در عالم امر.
اسم اعظم خداوند مصداق آيه « انـّما اَمْرُهُ اذا اَراد شيئاً ان يقول له كُن فيكون » 1 است. حق تعالي چون در عالم، اراده ي خلقت چيزي را كند، به محض اينكه بگويد «باش»، بلافاصله موجود خواهد شد. بايد براي وجود بخشيدن به آن شئ با استفاده از يك نام بگويد: باش. حضرت مي فرمايند: « باِسْمي خَلَقَتْ الاشياء » با نام من «علي» خداوند اشياء را خلق كرد.2
و باز گفتيم كه علي (ع) انسان كامل است. خداوند مي فرمايد: « و اذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه ... » 3 بياد آور آنگاه كه پروردگارت به ملائكه فرمود که من مي خواهم در زمين جانشيني برگمارم. اين جانشين، همان انسان كامل است. مفسرين براي انسان كامل پنج خصوصيت را قائل هستند كه با جستجو در بين كلمات حضرت امير‌ (ع) هر پنج خصوصيت را در ايشان يافتيم.
و نيز بيان كرديم كه علي‌ (ع) افضل الناس بعد از پيامبر است. لذا در جريان جانشيني پيامبر، انتخاب علي (ع) بعنوان جانشين بلافصل پيامبر خدا عقلاً واجب است. اين فضيلت را از مقايسه كلمات حضرت كه منتخب خدا و رسول براي امر ولايت است با كلمات ديگراني كه منتخب مردم براي امر ولايت و رهبري بودند پيدا كرديم.
در ماجرايي، ابوبكر گفت: مكرر شيطان بر من وارد مي‌شود، اگر ديديد راست مي‌روم همراهيم كنيد واگر ديديد كج مي روم راهنمائيم كنيد.
و در واقعه‌اي، عمر چنين گفت: كَلُّ النّاس اَفْقهُ مِنْ عُمَر حَتَّي الْمُخَدَّرات فيِ الْحِجال. همه مردم از عمر دانشمندتر هستند حتي زنان پشت پرده. خود، هفتاد بار به اين معني اعتراف كرده است كه لولا عليٌ لهلك عُمَر، اگر علي نبود هر آينه عمر هلاك مي‌شد.
اما مولاي ما حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) درحاليكه با دست به سينه ي خود اشاره مي‌كرد، فرمودند: « اِنَّ ههنا لَعِلْماً جَمّا » سينه ي من مملو از جميع علوم است. « ايّها الناس سَلُوني قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُوني » مردم از من سوال كنيد، قبل از آنكه مرا از دست بدهيد.
و از ميان اين سه، معلوم است كه بايد چه كسي را انتخاب كرد.
همچنين مطرح شدكه اگر بخواهيم موجودي را بشناسيم، يا از راه ذات است و يا از راه افعال و يا از راه گفتار.
امّا شناخت علي‌ (ع) از راه ذات ممكن نيست چرا كه پيامبر (ص) فرمودند: « يا علي ما عَرَفَك الّا الله و أنا » نشناخت تو را مگر خدا و من. اين فرمايش حكايت از ممكن نبودن شناخت ايشان از راه ذات را دارد. او ممكن الوجودي است كه لباس واجب الوجود به تن كرده است. از راه صفات و افعال هم شناخت علي (ع) ممكن نيست. او  ذاتي است كه جامع جميع صفات متضاد است و جمع اَضْداد است. چگونه ممكن است رأفت با شجاعت، سخاوت با قناعت، حكومت با زهد، پرداختن به امور خلق با عبادت حق تعالي، در يك نفر بنحو تمام و كمال يافت شود. اين صفات كه كنار يكديگر قرار مي گيرد جز تحير براي انسان ره‌آوردي ندارد. از حيث گفتار و كلام در وصف شخصيتي كه فصاحت و بلاغت به او زنده شد، گفته اند كَلامه دونَ كلام الخالق و فوقَ كَلام المَخلوق. كلامش پايين‌تر از كلام خداوند و بالاتر از كلام بشر است. به حق شهريار زيبا سروده است:
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحيـرم چه نامم شه ملك لافتـي را
و نيز از معتبرترين روايات شيعه و سني در باب فضائل ايشان، قليلي از درياي بيكران آن كرامات را گفتم و در اين زمينه راه انصاف و اعتدال را پيمودم، كه نه در حق ايشان دچار غلو بشوم و نه حديث جاعلان را بگويم، چون جاهل به اين مواضع نيستم.
رسول خدا فرمودند: « اِنَّ عليّاً مَمْسوسٌ في ذاتِ الله » علي در ذات حق پوشيده شده است. و باز فرمودند: « عليّ خَيْرُ الْبَشَر و مَنْ اَبي فَقَد كَفَرَ » علي‌ (ع) بهترين بشر است، هر كه اين را منكر شود به تحقيق كافر شده است.
حديث طير، منزلت، بساط، مؤاخات، كسر اصنام، ولادت در بيت الله،  ردّ الشمس، حديث ثقلين و … نيز در باب فضائل اوست که در اين ضيق وقت مجال گفتن آن نيست.
و باز گفتم سخن دشمن و دوست را در باب علي (ع)، كه از آن جمله است:مُحَفّن بن ابي محفّن ظبّي، در شام بر معاويه وارد شد - معاويه فرزند ابوسفيان است. سردسته مشركين مكه كه 21 سال از زمان رسالت پيامبر را مشرك بوده و در سال هشتم که سال فتح مكه است از روي ترس اسلام آورد، مادر معاويه، هند دختر عتبه است. عتبه نيز از رهبران مشركين مكه بوده و معروف است به مخالفت و لجاجت با رسول خدا - معاويه پرسيد: از كجا مي‌آيي؟ گفت: از نزد مردي كه بسيار ترسو است، بسيار بخيل است و اصلاً سخندان نيست. معاويه پرسيد: از نزد چه كسي مي‌آيي؟ گفت: از نزد ابوالحسن علي بن ابيطالب. معاويه گفت: علي ترسو است؟ تمام شجاعان عرب آرزوي پيروزي در نبرد با او را با خود به گور بردند. علي بخيل است؟ اگر او در خانه از طلا و كاه داشته باشد، اول طلا را در راه خدا انفاق مي‌كند. علي سخندان نيست؟ فصاحت و بلاغت را او زنده كرد. محفّن گفت: اي معاويه اگر چنين است كه مي‌گويي پس چرا حكومت را به علي نمي‌دهي؟ معاويه در پاسخ گفت: مشكل من با علي اين نيست كه علي صلاحيت حكومت را ندارد بلكه علي شايسته‌ترين فرد براي حكومت است اما مشكل ما با علي بر سر دنيا است. من در حكومت طالب دنيا هستم ولي علي دنيا را طلاق داده است. اگر به حكومت برسد به ما چيزي نمي‌دهد و المُلك عَقيم. به اين دليل ما هم حکومت به او نمي‌دهيم.

الفضل ما شَهِد به الاَعداء، فضليت آن است كه دشمنان به آن اعتراف داشته باشند.

اصل تبعيت از الگو
اين همه از خصوصيات، كمالات و مناقب حضرت علي (ع) را در سالهاي گذشته عرض كردم تا اين را بگويم؛
انسان موجودي است كه فطرتاً كمال طلب است. اگر چه اين كمال طلبي و كمال گرايي در او به عنوان يك اصل فطري موجود است اما در تعيين اين كمالات راه درست را نپيموده است بنابراين اين موجود كمال گرا همواره به دنبال الگو و اسوه بوده است. در مسير كمالات الگويي كامل كه بتواند به او اعتماد كند تا به هدف خودش يعني نيل به كمالات شايسته شأن انساني برسد. بنابراين انتخاب الگو مطابق با نياز فطري اوست. اما هدف از انتخاب الگو اين است كه از آن تبعيت بشود. آنچنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: « لَقَد كان لكم في رسولِ الله اسوه حسنه، لمن كان يرجوا الله و اليومَ الاخِرَ و ذَكَرَ الله كثيراً » مسلما براي شما در زندگيتان، رسول خدا سرمشق نيكويي است. براي كساني كه مي خواهند به رحمت خداوند برسند و در روز قيامت سرافراز باشند.
براي رسيدن به رحمت خداوند و يك رستاخيز آباد، روش پيامبر براي ما الگوست. لذا قانون الگوها، تبعيت كردن از آنهاست و نه مثل آنها شدن. چرا كه مثليت در فلسفه باطل است. فلاسفه مي گويند اجتماع مثلين باطل و محال است. لذا اگر نمي توان مانند الگو شد، بايد از آن تبعيت كرد. حال كه لازم است از الگو تبعيت كرد، پس لازم است آن الگو از خصوصيات و فضائلي برخوردار باشد كه در ديگران موجود نباشد. اگر اين خصوصيات را ديگران هم داشته باشند، ديگر دليلي ندارد به او اقتدا شود. ما فضائل علي بن ابيطالب را گفتيم تا بدانيم اين فضائل در ديگران نيست و لذا او شايستگي سرمشق بودن را دارد.
پيامبر اکرم به اميرمؤمنان فرمودند: اي علي! بي‌شك كسي را كه از تو پيروي مي كند هدايت خواهي كرد، آن كه با روش تو و سيره ي تو مخالفت كند بطور قطع تا روز قيامت گمراه خواهد بود. 4 و در حديث ديگر رسول خدا به عمار فرمودند: اي عمار! اگر ديدي علي به تنهايي از راهي مي‌رود و تمام مردم در راهي ديگر روان هستند، به راه علي برو زيرا او تو را به گمراهي نمي‌كشاند و تو را از مسير هدايت و رستگاري خارج نمي سازد 5.
سيره و روش زندگي حضرت

با توجه به دو حديث پيامبر كه گذشت و خصوصيات و فضائلي كه در اميرالمومنين علي (ع) وجود دارد، او بهترين شخص بعد از پيامبر براي اقتدا در سيره است. سيره يعني روش عملي در زندگي. اين روش عملي را در مورد حضرت علي (ع) مي‌توان به هفت بخش تقسيم كرد:
الف) سيره عبادي   ب) سيره خانوادگي   ج) سيره اجتماعي   د) سيره سياسي   ه) سيره اقتصادي  و) سيره قضائي  ز) سيره نظامي

سيره عبادي

جهان بيني حضرت يك جهان بيني شهودي است مبتني بر ادراك حضوري ذات حق به شهود قلبي. حضرت فرمودند: « اِنّي لَعَلي يقينٍ مِنْ ربّي و غير شهبهٍ مِنْ ديني » 6. من درباره پروردگارم به سر منزل يقين رسيده ام و ترديدي در دينم ندارم. « ما شَكَكْتُ في الحق مُذْ اُريتُه ». از آن زمان كه خدا را ديدم هيچگاه در مورد او شك نكردم. 7  پيامبر اکرم مي‌فرمايند: « يا علي ما عَرَفَ اللهَ اِلّا اَنا و اَنْتَ »8 خداوند را نشناخت مگر من و تو. از اين حديث فهميده مي‌شود كه جنس شناخت و معرفت رسول الله و حضرت علي نسبت به خدا با ساير شناختها فرق دارد. اين معرفت ادراك حضوري است به شهود قلبي، كه انسان كامل از آن بهره مند مي‌گردد. لذا حضرت نماز خواندن را زيارت خداوند تلقي مي كند. در تفسير قد قامت الصلوه  چنين مي‌فرمايد: هنگام زيارت معبود فرا رسيده است، زمان مناجات و پذيرفته شدن خواهشها و برآورده گشتن حاجات رسيده است، زمان راه يابي به درگاه حق و كرامت خداوند، عفو و خوشنودي و آمرزش خداوند رسيده است.9
لذا براي اين عبارت آنچنان اهتمام داشت كه ابن عباس نقل مي كند: در جنگ صفين، علي (ع) گاه مي جنگيد و گاه آسمان را نگاه مي‌كرد. از حضرت سوال كردم كه اين چه روشي است؟ فرمودند: به خورشيد نگاه مي كنم تا وقت نماز را بدانم و آنرا از دست ندهم. ابن عباس مي‌گويد از حضرت سوال كردم آيا شما در جنگ مجال فكر كردن به چيز ديگري را هم داريد؟ يعني آيا مي‌توانيد به نماز فكر كنيد؟ حضرت فرمودند: ما براي چه چيزي با آنان مي‌جنگيم؟ آيا براي غير از نماز است كه با آنان مي جنگيم.10
حال حضرت براي نماز آنچنان بود كه امام صادق (ع) مي‌فرمايند: آن حضرت هنگام نماز رنگ چهره اش به حدي تغيير مي كرد كه بطور كامل در چهره‌اش آشكار و مشهود بود.11 آنچنان در نماز حضور پيدا مي‌كرد كه گويي جز اين نماز چيز ديگري وجود ندارد. مورخان نوشته‌اند: براي حضرت در بين دو سپاه سجاده‌اي انداختند و حضرت مشغول نماز شد. به دور از هر گونه هياهو با اينكه از دو طرف سپاه، بارش تير بود اما حضرت به آنها توجه نداشت و غرق در راز و نياز خود بود.12

ابو درداء مي‌گويد: هيچ مناجاتي را محزون تر و جانسوزتر از مناجات علي بن ابيطالب با خداوند نديدم. او خود را در بين نخلستانها از مردم مخفي مي‌كرد. آنگاه مي گفت: « خدايا چه بديهايي كه از من در برابر تو سر زده است و تو با نعمتهايت پاسخم داده‌اي. چه گناهاني را كه مرتكب شده ام و تو با كرامت از آنها چشم پوشي نمودي و آنها را پنهان كردي. خدايا اگر عمرم در عصيان و سرپيچي در برابر تو سپري شد و نامه عملم پر از گناه گرديد غير از بخشش تو آروزيي و جز به رضايت تو اميدي ندارم » مي‌گفت و مي‌گريست و بيهوش مي‌شد.13

حضرت صادق (ع) مي‌فرمايند: به خدا سوگند پس از پيامبر اکرم كسي را توان انجام اعمالي كه آن حضرت انجام مي‌داد نبود مگر علي، و به خدا سوگند هيچ آيه و حكمي بر پيامبر نازل نشد مگر آنكه به دليل اعتمادي كه به علي داشت و طاقتي كه در او بر انجام عمل مي ديد فقط با او در ميان مي‌گذاشت.14
سيره خانوادگي

مهر و شفقت اميرالمؤمنين علي (ع) به همسرش حضرت فاطمه زهرا (س) آنچنان بود كه فرمود: به خدا سوگند هيچگاه فاطمه را به اكراه به كاري وا نداشتم و او را ناراحت نكردم و خشمگين نساختم تا خداوند او را نزد خود برد. هرگاه به او نگاه مي‌كردم همه ناراحتي‌ها واندوه‌ها و غم‌هايم را از ياد بردم.15

امام صادق مي‌فرمايد: علي (ع) به خانه هيزم و آب مي‌آورد و خانه را جاروب مي‌كرد.16 با اينكه رسول خدا براي اين خانواده كارها را تقسيم نموده بود و وظيفه علي را كار بيرون و وظيفه فاطمه را كار درون منزل مشخص كرده بود، اما حضرت در كارهاي خانه فاطمه زهرا را ياري مي‌كرد.
علي (ع) فرمودند: مبادا به زنان خود ستم روا داريد، آنان را از حق خويش محروم نسازيد هر كس به اندازه يك درهم گوشت براي همسر و فرزندان خويش تهيه كند مانند كسي است كه برده اي از فرزندان حضرت اسماعيل را آزاد كرده است.17 اين جمله بدان معني است كه هر زني به حسب موقعيت اجتماعي خودش، حقوقي دارد.
سيره اجتماعي

حضرت قائل به حقوق و كرامت انسانها بودند. اساساً در برخورد با مردم دو روش را مي توان در پيش رو گرفت:
الف) رفتاري مبتني بر اهانت و بي‌احترامي به ديگران و تحقير مردم. كه البته اين روش، روش فرعون بوده است. « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَه فَاَطاعوه » فرعون مردم خود را تحقير كرد. آنان از او پيروي نمودند 18
ب) رفتاري مبتني بر احترام به حقوق ديگران.
حضرت امير در رفتار اجتماعي با مردم، طرفدار روش دوم بودند. براي دسترسي به سيره اجتماعي حضرت مي‌توان به دستورالعمل حضرت به مالك اشتر رجوع كرد. در ديدگاه اميرالمؤمنين مردم به دو دسته تقسيم مي شوند:
دسته اول كه برادران ديني ما هستند و دسته دوم كساني كه با برادران ديني در آفرينش يكسان هستند. خداوند فرموده است: « لقد كَرّمنا بَني آدم » ما فرزندان آدم را با كرامت خلق كرده‌ايم.
حضرت صادق مي‌فرمايد: روزي حضرت امير (ع) در دوران خلافت خويش با يك شخص اهل كتاب برخورد كرد. آن مرد كه امام را نمي‌شناخت از ايشان پرسيد: مقصدت كجاست؟ امام فرمودند: عازم كوفه هستم. مقداري از راه را با هم آمدند تا به يك دو راهي رسيدند كه مسيرشان از يكديگر جدا مي‌شد. امّا علي (ع) از راه كوفه نرفتند و با آن مرد مقداري از راه را هم مسير شدند. آن شخص پرسيد: مگر نگفتي عازم كوفه هستي، پس چرا از آن راه نرفتي؟ امام فرمودند: عازم كوفه هستم، اما خواستم مقداري از مسير را با تو همراهي كرده باشم تا حق رفاقت را بجا آورده باشم. چون پيامبر ما دستور داده است كه هرگاه دو نفر در راهي هم مسير شدند، بر گردن يكديگر حق پيدا مي كنند. لازم است شخص، همراه خود را هنگام جدايي چند قدم بدرقه كند. مرد اهل كتاب گفت: بي شك هر كسي پيرو اين مرد شده است به خاطر اين گونه رفتار بزرگوارانه او بوده، من هم به كيش پيامبر شما در آمدم. 19

اينچنين است كه انتخاب علي به عنوان الگو انسان را گمراه نمي‌كند.
علي (ع) در برخورد با طبقات محروم جامعه روشي را اتخاذ مي‌كردند تا شخصيت سائل خوار و خفيف نشود. مي‌فرموند: حاجتمندان حاجت خود را روي كاغذ بنويسند تا هم خواري درخواست در چهره ي آنان نمايان نشود و هم به مرادشان برسند.20 

كارگزار ايشان، درآمد مِلك شخصي حضرت را برايشان آورد، حضرت بلافاصله آن درآمد را بين فقرا تقسيم نمودند. کارگزار مي‌گويد: عصرهمان روز علي را ديدم كه شمشير خود را براي فروش به بازار آورده است تا براي خانواده ي خود نان تهيه کند. اين نوع بخشش، نهايت ايثار است. ايثار يعني مقدم كردن ديگران بر نَفْس خود و كسي تا تسلط كامل بر نَفْس خود نداشته باشد نمي تواند ديگران را بر خود مقدم بدارد.
روش حضرت در تهيه خوراك نيز اين بود كه طعام حلال تهيه نمايند. لذا گاه از هفتاد لقمه مباح مي‌گذشتند تا اين مقصود حاصل بشود. مي فرمودند: شكمهايتان را مقبره حيوانات قرار ندهيد، با اين روش نفْس سركش را به رياضت عادت دهيد تا طغيان نكند. و اين در زماني بود كه ايشان درآمدي از اموال و املاك شخصي خود داشتند. اين نحوه ي از زندگي، اولاً از اين جهت بود كه با فقرا همدم باشند تا آنچه را كه آنها جبراً مي چشند حضرت از روي اختيار خود بچشند، و ثانياً از اين جهت بود كه نفْس را به رياضيت عادت دهند تا سركشي نكند.
در بخش سيره حضرت، احاديث بسيار زيادي وجود دارد كه بيان كننده روش زندگي اميرالمومنين در ابعاد مختلف است، ولي ما به همين ميزان بسنده مي كنيم.
 آنچه مهم است، اينست كه ما به عنوان مأموم، مريد، محب و شيعه حضرت امير (ع) چقدر شبيه ايشان زندگي مي‌كنيم و به چه ميزان روش حضرت، در زندگي ما نقش دارد؟ رهآورد اين بحث نقدخودمان باشد. وجه تشابه بين خودمان و ائمه معصومين (ع) را پيدا كنيم. اگر وجهي بود، اميدوار باشيم كه در صراط مستقيم ايشان هستيم و اگر نبود، در روش زندگي تجديد نظر كنيم.

------------------------------------------------------------------
 1- سوره يس آيه 82
2- بحرالمعارف ، مولي عبدالصمد همداني
3- سوره بقره آيه 30
4- امالي شيخ طوسي ، ص479
5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج13، ص188
6- نهج البلاغه ، خطبه 22
7- همان، خطبه4
8- مناقب ابن شهر آشوب ، ج3،ص276
9- معاني الاخبار ،شيخ صدوق، ج 1، ص48
10- ارشاد القلوب ، ديلمي ، ج2،ص22
11- شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 4، ص110
12- ارشاد القلوب ، ديلمي ، ج2،ص22
13- مناقب، ابن شهرآشوب ، ج2، ص 124
14- ارشاد ،شيخ مفيد ج 2
15- بحار الانوار ، مجلسي ، ج43، ص 31
16- كافي ، كليني ، ج5، ص86
17- بحار الانوار، مجلسي، ج78، ص32
18- سوره زخرف ، آيه 54
19- كافي، كليني، ج2، ص67
20- كَشف الغمّه، اِربلي ، ص93.

لباس روح/سخنرانی


لباس روح/سخنرانی



بسم الله الرحمن الرحیم. و لا حول و لا قوة الّا باالله العلی العظیم

عرض کردیم که تقوا محدودیت نیست. کسی نمی تواند بگوید تقوا مرا محدود می کند. تقوا محدودیت نیست، بلکه مصونیت است. این واژه و مشتقاتش ده ها مرتبه در قرآن به کار رفته که معلوم می شود اهمیت فراوانی دارد. تقوا عالی ترین صفت انبیا و اولیاست. حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نیز خطبه های زیادی راجع به تقوا ایراد فرموده اند و در خطبه 91 به طور مفصل در این باره مطالبی آمده است. حضرت می فرماید: «ألا فَصُونُوها وَ تَصُونُو بِهَا؛ شما تقوا را (در همه حالات و حرکتتان) رعآیت و حفظ بکنید و تقوا نیز شما را حفظ می کند»؛ یعنی اگر آداب و رسومی را که شرع مقدس برای من تعیین کرده است رعآیت کنم، آن گاه تقوا مانند پلیس باطنی روح مرا از انحراف و آلودگی و حجاب های ظلمانی حفظ می کند و نمی گذارد آسیبی به آن برسد، که به تعبیر قرآن «وَ لِبَاسُ التَّقْوَا ذَلِکَ خَیرٌ»2. صریح آیه شریفه است که تقوا به منزله لباس است. لباسی باطنی است همان گونه که این لباس، مرا از سرما و گرما حفظ می کند، تقوا هم لباس روحانی است که نمی گذارد ظلمت و آلودگی ها و گرد و غبار غفلت بر آن بنشیند و روحت را همیشه شاد و خرم نگه می دارد. با وجود آنکه لباس، مرا حفظ می کند، من نیز لباس را از سرقت و پاره شدن حفظ می کنم. تقوا نیز این گونه است: هم آن تو را حفظ می کند و هم تو آن را حفظ می کنی، هم تقوا محافظ توست و هم تو محافظ آن هستی. بنابراین هیچ «دوری» پیش نمی آید.


آن گاه امام علیه السلام فرمودند: «اَلمُتَّقی مَنِ اْتَّقَ الذُّنوب؛ متقی کسی است که گناه نکند». کسی که گناه نکند، متقی است. گناه دو جهت دارد: یا ترک واجبات است، یا انجام محرمات. ترک واجب و انجام حرام، هر دو گناه است. متقی کسی است که هم واجباتش را ترک نکند و هم محرمات را انجام ندهد. آن گاه حالت نفسانی در وجود انسان پیدا می شود. طبع شعر از کجا آمده؟ خدا این را به شما داده. در اثر انجام واجبات و ترک محرمات نیز خدا به شما حالتی می دهد که چشم دلت باز می شود و پشت دیوارها را می بینی، مستجاب الدعوه می شوی. پیرمرد بسیار خوبی در نجف بود که حمّالی می کرد. پنجاه سال قبل او را در نجف دیده بودم. محاسن بلند و قد کوتاهی داشت با اینکه حمال بود و به لباس هایش چند وصله داشت، اما همیشه شسته و قشنگ بود. طنابی هم بر دوش می انداخت و سرش هم پایین بود و همیشه ذکر می گفت. نقل شده که بچة خواهر این مرد، از پشت بام سقوط می کند و خواهر فریاد می زند. در همان لحظه این پیرمرد هم حضور داشت و می گوید: خدایا، نگهش دار! بچه در میان زمین و آسمان می ماند. پیرمرد نزدیک می رود و می گوید: خدایا، بچه را بده. او را گرفت و بر زمین گذاشت. مردم پیرامونش جمع شدند و گفتند مستجاب الدعوه شده ای؟ گفت: من حمّال خودتانم. یک عمر خدا هر چه گفت، من فرمان بردم. حالا من از خدا تقاضایی داشتم و خدا عطا کرد. در روایتی، حضرت حق فرموده است: «عَبْدی أطِعْنی حَتَّی أجْعَلُکَ مَثَلی؛ ای بنده من، اطاعت من را بکن تا مثل من بشوی»؛ یعنی همین طور که من به هر چی بگویم باش، می شود، تو نیز به هر چی بگویی باش، می شود. چندین روآیت به همین مضمون هست.


به هرحال، در اثر انجام واجبات و ترک محرمات، حالتی به انسان داده می شود که از گناه بدش می اید. این کار امکان دارد؛ همان گونه که بیماری که تب دارد، از لذیذ ترین غذا متنفر است. کسی که تقوا پیدا کند نیز همین گونه است. اما این یک شکل است. شکل دیگرش آن است که می بیند حقیقت این غذا و حقیقت این معصیت چیست و چشمش باز است. لذا انبیا معصیت نمی کردند. مرتکب کوچک ترین معصیت نمی شدند؛ چون اثرش را می دیدند. پزشکی را فرض کنید که زنی بسیار زیبا را دیده باشد، اما می داند که فلان مرض مسری را دارد. این دکتر اصلاً به او میل پیدا نمی کند. یا مثلاً کسی که شدیداً گرسنه است، آیا غذایی را که همه اش چرک و خون است، می خورد؟ تقوا نیز حقایق را نشان می دهد. آنها که چشمشان باز شده و حقایق را می بینند، از راه تقوا به این جا رسیده اند. حقیقت غذا را می دیدند و نمی توانستند غذای حرام را بخورند.

آثار تقوا

1. خدا دوستش دارد

کسی که تقوا داشته باشد، آثار زیادی دارد. یکی از آثار تقوا این است که خدا دوستش دارد: «اِنَّ اللهَ یحِبُّ الْمُتَّقین»3. این صریح قرآن است. کسی که خدا دوستش باشد، چه غمی دارد؟ قصه ایاز و سلطان محمود است که گفت من تو را که دارم، همه چیز دارم. کسی که خدا ر دارد، همه چیز دارد.

2. درکاری نمی ماند

اثر دیگرش این است: «ومَنْ یتَّقِ الله یجْعَل لَهُ مَخْرَجا».4 کسی که تقوا داشته باشد، در کارهایش در نمی ماند نه در کارهای دنیوی و نه در کارهای اخرویش. درکارها فرج و گشایش برایش حاصل می شود.

3. برکات نازل می شود

یکی دیگر از آثار تقوا این است که برکات آسمان و زمین نازل می شود. در سوره اعراف آیه 96 می فرماید: «وَ لَوْ أنَّ اَهْلَ الْقُری ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأرْضِ؛ اگر مردم تقوا و ایمان داشتند، برکات آسمان و زمین برایشان نازل می شد». اینکه برکات آسمان از ما منع شده است، در اثر معاصی و بی بند و باری های ماست. به خدا و پیامبر و ولآیت توهین می کنند و من و شما هم ساکت می نشینیم. چنان که در جلسه قبل عرض کردم، ما نیز عقاب می شویم، طبق آیه شریفه. سکوت خوبان در برابر خلاف شرع و خلاف ضوابط الهی، باعث عقاب آنها هم می شود. همین کارها شد که این وضعیت پیش آمد. لذا از رحمت الهی هیچ خبری نیست. کسی که تقوا داشته باشد، خدا برکات زمین و آسمان را بر او فرو می ریزد. کشاورزی می کنیم و در زمین هزار متر زمین باید چندین خروار گندم به عمل بیاید، می بینید یک خروار محصول می دهد. قاعده اش این است که طبق صریح آیه قرآن، یک دانه گندم، هفت صد دانه بدهد. پس چطور شده است که بذر می ریزیم و تخمش هم از بین می رود؟ آیه شریفه می فرماید: «سَبْعَ سَنابِل فِی کُلِ سُنْبُلَة»؛5 یعنی یک گندم باید هفت خوشه بدهد و هر خوشه هم صد دانه داشته باشد که می شود هفتصد دانه و در ادامه آیه هم آمده: «وَ یضاعِفُ لِمَنْ یشَاء»؛6 به بعضی بیش از این مقدار هم می دهیم. اهل تقوایی از شیراز نقل کرده که یک دانه گندم کاشته و 1400 دانه گندم برداشت کرده؛ یعنی محصول یک مَن گندم، 1400 مَن گندم بوده. این اثر تقواست. تقوا پیشه کن و با خدا رفیق باش که نانت در روغن است.

4. دشمن مسلط نمی شود

در آیه دیگر می فرماید: «اِنْ تَصْبِرُو وَ تَتَّقُوا لا یضُرُّکُم کَیدَهُم شَیئًا»؛7 یعنی اگر تقوا داشته باشید، دشمن نمی تواند بر تو مسلط بشود و تو را اذیت کند.

5. اعمال اصلاح می شود

می فرماید: «یصْلِح لَکُم أعمالَکُم»؛8 تقوا اعمال من را اصلاح می کند.

6. گناهان آمرزیده می شود

همچنین می فرماید: «و یغْفِرُ لَکُم ذُنُوبَکُم».9 و اگر من تقوا پیدا کردم، خدا گناهان من را می بخشد.

7. قدرت تشخیص

بعد می فرماید: «اِن تَتَّقُوا الله یجْعَل لَکُم فُرقانا»10. اثر دیگر تقوا آن است که اگر بخواهند از اسلام و قرآن و ولآیت جدایت کنند، خداوند «فرقان» و قدرت تشخیص می دهد.

8. قبولی اعمال در گرو تقواست

می فرماید: «اِنَّما یتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقین».11 یکی دیگر از آثار تقوا این است که خدا اعمالت را قبول می کند و همه را می پذیرد. خداوند اعمال متقین را قبول می کند، نه اعمال هر کسی را.

9. آثار دیگر تقوا

زیادتی محبت به حق، حفظ از انحراف اخلاقی و جنسی، و استجابت دعا است. انسان متقی، دیگر غذای حرام هم نمی خورد، دیگر در بازار کم و زیاد نمی کند، طبق ضوابط عمل می کند، ربا نمی خورد. در روآیت، حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «تَرْکُ لُقْمَةٍ مِنَ الْحَرام أحَبُّ اِلَی الله مِن صَلَوة ألْفَی رَکْعَة» اگر کسی یک لقمه حرام را ترک کند، آثار و ثوابش بهتر از دو هزار رکعت نماز مستحبی است با شکمی که پر از غذای حرام است، هیچ ارزش ندارد. کسی که شکمش پر از حرام است، نمازش قبول نمی شود، نه نماز واجبش و نه مستحبش. در روآیت متعددی داریم که اگر کسی یک لقمه حرام بخورد، تا چهل روز عباداتش مقبول نیست. زن و فرزندی که به آنان غذای حرام می دهم، در روز قیامت از من شکآیت می کنند و عبادات من هم هیچ اثری ندارد.

انسانی که می خواهد متقی باشد، ابتدا باید حق الناس را بپردازد و چیزی از حقوق مردم بر گردنش نباشد. و اگر نمی توانم فعلاً حق آنها را بپردازم، باید تصمیم بگیرم که بعد بپردازم و آن موقع می توانم لباس تقوا را بپوشم و روح تقوی در وجود من جلوه گر بشود. حضرت فرمودند که ردکردن یک درهم از حق الناس، در نزد خدا بهتر از هفتاد حج مقبول است.

اگر نمی خواهی که مردم کلاه سرتان بگذارند، شما هم بر سر آنها کلاه نگذارید. اگر دوست ندارید که مالتان را بخورند، شما هم مال مردم را نخور. اگر نمی خواهید پشت سرت حرف بزنند، شما هم پشت سر آنان حرفی نزنید.

پی نوشت ها

1. سوره آل عمران: 182.

2. سوره اعراف: 26.

3. سوره توبه: 4.

4. سوره طلاق: 2.

5. سوره بقر: 261.

6. سوره بقره: 261.

7. سوره آل عمران: 120.

8. سوره احزاب: 71.

9. سوره آل عمران: 31.

10. سوره انفال: 29.

11. سوره مائده: 27.

30  سخنرانی با الهام از 30 دعای ماه مبارک رمضان..قسمت دوم

سخن چهاردهم: فروتنی ضرورت فروتنی

1. فروتنی با مؤمنین: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلمؤمِنینَ﴾[87] ؛ «بال خویش را بر مؤمنان بگستر» (تواضع کن). 2. فروتنی با زیر دستان: ﴿ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنینَ﴾؛ «بال خود را بگستر در مقابل مؤمنانی که از تو اطاعت می­کنند.» 3. فروتنی با عموم افراد جامعه: ﴿وَلا تَمْشِ فِی الْأرْضِ مَرَحاً إنَّ اللهَ لایُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُورٍ﴾[88] ؛ «و در زمین با تکبر راه مرو که خداوند انسان خود پسند فخر­فروش را دوست ندارد.» افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است ضرورت پرهیز از تکبر 1. عبادت بودن مبارزه با متکبر: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعینَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعینَ صَدَقَةٌ وَتَکَبَّرُوا مَعَ المُتَکَبِّرینَ فَإنَّ التَّکَبُّرَ مع المُتَکَبِّرینَ عِبادَةٌ[89]؛ با مردم متواضع، فروتنی کنید که تواضع در مقابل متواضعین صدقه است و تکبر کنید با متکبرین که تکبر کردن با متکبرین عبادت است.» 2. توهم در خود بزرگ بینی: عن علی بن ابی طالب علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذی کانَ بِالاَمْسِ نُطْفَةً فَیَکُونُ غَداً جیفَةً[90]؛ در شگفتم از انسان متکبری که دیروز نطفه­ای بود و فردا جنازة بدبوئی است.» 3. تکبر، مایة کینه توزی: عن الباقر علیه السلام انّهُ قالَ: «إیّاکَ وَالکِبْرَ فَإنَّهُ داعِیَةُ المَقْتِ وَمِنْ بابِهِ تَدْخُلُ النِّقَمُ عَلَی صاحِبِهِ وَمَا أقَلَّ مَقامَهُ عِنْدَهُ وأسْرَعَ زَوَالَهُ عَنْهُ[91]؛ از تکبر بپرهیز، به درستی که خود بزرگ بینی فرا خوانندة کینه است و از درِ آن، سختیها به سوی فرد راه می­یابد و چقدر مدتش کم و زوالش سریع خواهد بود.» 4. تکبر، مایة خشم خدا: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مَن مَشی عَلَی الْارْضِ إخْتیالاً لَعَنَتْهُ الاَرْضُ مِنْ تَحْتِهَا وَفَوْقِهَا[92]؛ هر کس با تکبر روی زمین راه برود، زمین از زیر و بالایش او را لعن می­کند.» تکبر برای چه؟ آورده­اند فرد ثروتمندی سوار بر اسب گران قیمتی شده و با تکبر از محله­ای عبور می­کرد. او از مقابل فرد ساده و ژنده­پوشی گذشت و با فخر­فروشی به او نگریست. مرد ژنده­پوش دهانه اسب او را گرفت و گفت: «اگر تکبر تو به خاطرحسب و نسب و پدرانت است پس برتری از آنِ آنها می­باشد، نه برای تو. اگر تکبرت به خاطر لباسی است که پوشیده­ای، پس شرافت­ات برای لباست است، نه خودت. و اگر تکبر تو به دلیل مرکب گران قیمتی است که سوار شده­ای پس این فضیلت برای مرکبت می­باشد. حال بگو خود چه داری که با آن فخر فروشی کنی؟![93]» ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت به عزت هر آن کو فروتر نشست به خواری نیفتد ز بالا و پست سخن پانزدهم: دوستی خاندان وحی اهمیت دوستی اهل بیت علیهم السلام 1. دلیل دوستی: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیْتی خَالِطٌ دِماءَ أُمَّتی مِنها یُؤْثِرُونَنِی عَلی الآباءِ وَ عَلَی الأُمَّهاتِ وَ عَلَی أنفُسِهِمْ[94]؛ دوستی با من و خاندانم با خون امتم آمیخته شده، از این رو است که آنها مرا بر پدران و مادران و بر خودشان ترجیح می­دهند.» 2. عنوان نامه عمل مؤمن: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عُنوانُ صَحِیفَةِ المُؤْمِنِ حُبُّ عَلَیِّ بنِ ابی طالبٍ[95]؛ سر لوحة نامة اعمال هر مؤمنی، دوستی و محبت علی ابن ابی طالب علیه السلام است.» پاداش دوستی اهل بیت علیهم السلام 1. ایمنی روز قیامت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ أحَبَّنا أهْلَ البَیْتِ حَشَرَهُ اللهَ آمِناً یَوْمَ الْقِیمَةِ[96]؛ هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت ایمن محشورش می­کند.» 2. ایمنی در عقبه­های هفتگانه مرگ: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالً: «حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیْتی نافِعٌ فِی سَبْعِ مَوَاطِنَ أهوَالُهُنَّ عَظِیمةٌ؛ عِندَ الوَفاةِ وَ فِی الْقَبْرِ و عِنْدَ النُّشُورِ و عِنْدَ الْکِتابِ وَ عِنْدَ الْحِسابِ وَ عِنْدَ الْمِیزانِ وَ عِنْدَ الصِّراطِ[97]؛ دوستی با من و اهل بیتم در هفت جایگاه که ترس از آن عظیم است سودمند خواهد بود؛ هنگام مردن، در قبر، هنگام برانگیخته شدن، هنگام تحویل گرفتن نامه اعمال، هنگام حساب­رسی اعمال، هنگام سنجش اعمال و هنگام گذشتن از پل صراط.» شیعه، یا دوست اهل بیت علیهم السلام شخصی به امام حسن علیه السلام عرضه داشت: « من از شیعیان شما هستم.» حضرت فرمود: ای بندة خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما هستی که راست گفته­ای وگر نه به صرف ادعایت به گناهان خود افزوده­ای، زیرا به چنین مقامی نرسیده­ای پس ادعای آن را هم نباید بکنی. بنابراین مگو من شیعه شما هستم. بلکه بگو من از دوستان و محبین شما هستم و با دشمنان شما دشمن می­باشم. در این صورت تو خوبی و به سوی خوبیها حرکت می­کنی.[98]» شفایابی در نتیجه دوستی اهل بیت علیهم السلام مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله فرموده­اند: «در دورانی که در بروجرد بودم یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می­کرد. تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته­های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه­های عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری گل به سر مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم و در نتیجه چشمانم دید و نور خود را بازیافت و دردش تمام شد.[99]» سخن شانزدهم: خواسته­های دنیایی و دنیا پرستی زندگانی دنیا 1. ماهیت واقعی زندگی دنیا: ﴿إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیَوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ... وَمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ﴾[100]؛ «بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است... و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.» 2. متاع فریب: ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِکَ مَتعُ الحَیَوةِ الدُّنیا﴾[101]؛ «برای مردم، دوستی مشتهیّات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است.» 3. مار خوش خط و خال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَثَلُ الدُّنیا کَمَثَلِ الحَیَّةِ لَیِّنٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یَهوی إِلَیْهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیَحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ[102]؛ مثل این دنیا به مثل ماری می­ماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو می­آورد و خردمند هوشمند از آن دوری می­کند.» 4. سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها[103]؛ دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می­مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن می­کشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد می­سازند.» امام خمینی قدس سره، اسطوره دوری از دنیا یکی از نزدیکان امام نقل می­کند: «یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخجال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است... . اوایل که ایشان به نجف آمده بودند علی­رغم گرمای طاقت فرسای نجف، به ما اجازه نمی­دادند که برای منزل ایشان وسیله خنک کننده تهیه کنیم و باید برای خرید هر چیز معمولی و ما یحتاج زندگی بسیار به ایشان اصرار می­ورزیدیم.[104]» جهان ای برادر نماند به کس دل اندر جهانْ آفرین بند و بس مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت که بسیار چون تو پرورد و کشت چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر روی خاک برخی نتایج دوستی دنیا 1. تعلقات منفی: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا یَنْفی وَأمَلٌ لایُدْرَکُ وَ رَجاءٌ لا یُنَالُ[105]؛ هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق می­یابد؛ اندوهی که پایان نمی­پذیرد، آرزویی که به دست نمی­آید و امیدی که به آن نخواهد رسید.» 2. دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ[106]؛ هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می­ریزد.» الحذر ای غافلان زین وحشت آباد الحذر! الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار! عرصه­ای نا دلگشا و بقعه­ای نا دل پسند خانه­ای نا سودمند و تربتی ناسازگار مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار سخن هفدهم: شب زنده­داری و نماز شب فضیلت شب زنده­داری 1. دستیابی به مقام محمود: ﴿وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾[107] ؛ «و پاسی از شب را به تهجّد بپردازد تا برای تو به منزلة نافله­ای باشد، باشد که پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.» 2. رسیدن به رحمت الهی: ﴿أمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وقائِماً وَیَحْذَرُ الاخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾[108] ؛ «[آیا چنین کسی که کفر می­ورزد بهتر است] یا کسی که در طول شب در سجده و قیام، خدا را پرستش می­کند و از آخرت می­ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟» شب تاریک دوستان خدای می­بتابد چو روز رخشنده وین سعادت به زور بازو نیست تا نبخشد خدای بخشنده آثار نماز شب 1. عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صَلوةُ اللَّیْلِ تُحْسِنُ الخَلْقَ وَتُطیبُ الرِّیحَ وَتَدُرُّ الرِّزْقَ وَتَجْلِبُهُ وَتَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَتَجْلُو البَصَرَ[109]؛ نماز شب صورت را نیکو و بدن را معطّر و روزی را ریزان و جلب می­سازد و اندوه را بر طرف ساخته و چشم را روشنی می­بخشد.» 2. عن الصادق علیه السلام عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صَلیَّ الله علیه وآله: «صَلوةُ اللَّیْلِ مَرْضاةٌ لِلرَّبِّ وَحُبُّ المَلائِکَةِ وَسُنَّةُ الاَنْبِیاءِ وَنُورُ الْمَعْرِفَةِ وَأصْلُ الایمانِ وَراحَةُ الْاَبْدانِ وَکَراهِیَّةُ الشَّیطانِ وَسِلاحٌ عَلَی الْاَعْداءِ وَإجابَةٌ لِلدُّعاءِ وَقَبولٌ لِلاَعْمالِ وَبَرَکَةٌ فی الرِّزْقِ وَشَفیعٌ بَیْنَ صاحِبِها وَبَیْنَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَسِراجٌ فی قَبْرِهِ وَفِراشٌ مِنْ تَحْتِ جَنْبَیْهِ وَجَوابُ مُنْکِرٍ وَنَکیرٍ وَمونِسٌ وَزائِرٌ فی قَبْرِهِ[110]؛ نماز شب سبب خشنودی پروردگار و دوستی فرشتگان و سیرة پیامبران و نور معرفت و پایه ایمان و آسایش بدنها و نادوست داشتنی شیطان و سلاحی به روی دشمنان و مایه برآورده شدن دعا و پذیرش اعمال بندگان و برکت روزی [آنان] و شفاعت کننده بین نمازگزار و فرشته مرگ و چراغی در قبر او و بستری در زیر پهلوهایش و پاسخ منکر و نکیر و همدم و زیارت کنندة وی در قبرش می­باشد.» جان خویش از گریه­های نیمه شب سیراب دار کز درون او شعاع آفتاب آید برون چون خدا خواهد که مان یاری کند میل مان را جانب زاری کند ای خدا! زاری ز تو مرهم ز تو هم دعا از تو اجابت هم ز تو رحمت ام موقوف آن خوش گریه­هاست چون گِرِست از بحر رحمت موج خاست هر که او بیدارتر، پر دردتر هر که او آگاه تر، رخ زردتر پیش حق یک ناله از روی نیاز به که عمری بی نیاز اندر نماز نشانه شیعه امام سجاد علیه السلام در خانه نشسته بودند که کنیز حضرت عرض کرد: مولای من! عده­ای در خانه آمده­اند و می­گویند که از شیعیان شما هستند و اجازه ورود می­خواهند. امام با شنیدن این سخن بسیار خوشحال شد و سراسیمه به سوی در حرکت کرد؛ به گونه­ای که نزدیک بود با صورت بر زمین افتد. پس از سلام و احوال پرسی در چهره­های آنان خوب نگریست و بدون آنکه چیزی بگوید داخل خانه برگشت و فرمود: اینان شیعیان ما نیستند. شیعه ما از آثار عبادت و بندگی در سیمایش شناخته می­شود. در پیشانی­اش اثر سجده پیداست و از کثرت نمازهای نیمه شب، چهره­اش زرد است و هنگامی که همگان در خواب به سر می­برند او غرق در راز و نیاز با معبود خود است، اما اینان چنین نیستند.»[111] سخن هجدهم: شب قدر عظمت شب قدر 1. برتری بر هزار ماه: Cلَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍB[112] «شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.» عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «قَدْ جائَکُمْ شَهْرُ رَمَضانَ مُبارَکٌ شَهْرٌ فَرَضَ اللهُ عَلَیْکُمْ صِیامَهُ تُفْتَحُ فِیه أبْوابُ الْجَنانِ وَ تُغَلُّ فِیه الشَّیاطِینُ فِیه لَیْلَةُ القَدْرِ الًّتِی خَیْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ مَنْ حَرُمَهَا فَقَدْ حُرِمَ؛[113] ماه مبارک رمضان فرا رسیده است. ماهی که خدا روزه­اش را بر شما واجب گردانید. درهای بهشت در این ماه باز می­شود و شیاطین در غل و زنجیر می­شوند. در این ماه شب قدر است که [فضیلت آن] از هزار ماه بیشتر است. هر کس که از برکات آن شب دور بماند محروم خواهد شد.» 2. شب تعیین مقدرات کارها: Cإنَّا أنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ * فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أمْرٍ حَکیمٍB[114] ؛ «ما قرآن را در شبی فرخنده نازل کردیم؛ زیرا هشدار دهنده بودیم، در آن شب هر کاری محکم و استوار می­شود.» در پیش تو جز شرم وتمنا یا رب در دست نمانده هیچ ما را یا رب امشب که شب قدر بود امضا کن حکم فرج مهدی زهرا یا رب درخواست از خدا در شب قدر 1. «قیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: إنْ أدْرَکْتُ لَیْلَةَ القَدْرِ فَمَا أسْألُ رَبِّی؟ قَالَ صلی الله علیه و آله: اًلعَافِیَةَ[115]؛ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد که اگر شب قدر را درک کردم از خدایم چه بخواهم؟ فرمود: سلامتی بخواه.» 2. قال موسی علیه السلام: «اِلَهی أُرِیدُ قُربَکَ قالَ: قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیلَةَ القَدرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ رَحمَتَکَ ، قالَ: رَحْمَتی لِمَنْ رَحِمَ المَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ الْجَوازَ عَلَی الصِّراطِ ، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ مِنْ أشْجارِ الْجَنَّةِ وَ ثَمَرِها، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحاً فِی لَیْلَةِ القَدر، قالَ: اِلَهی أُریدُ النَّجاةَ مِنَ النَّارِ ، قالَ: ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ القَدْرِ، قال: اِلَهی أُریدُ رِضاکَ، قالَ: رِضایَ لِمَن صَلَّی رَکعَتینِ فِی لَیلَةِ القَدر[116]؛ موسی علیه السلام [به خد] عرض کرد: خدایا می­خواهم به تو نزدیک شوم. فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد. گفت: خدایا! رحمتت را می­خواهم. فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را می­خواهم. فرمود: آن از آنِ کسی است که در شب قدر صدقه­ای بدهد. گفت: خدایا! از درختان و میوه­های بهشتی می­خواهم. فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند. گفت: خدایا! رهائی از آتش جهنم را می­خواهم. فرمود: آن برای کسی است که [از گناهانش] در شب قدر استغفار کند. گفت: خدایا! خشنودی تو را می­خواهم. فرمود: خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند.» احیاء یک سال در احوال مرحوم «حاج محمد ابراهیم کلباسی» رحمه الله که از معاصران میرزای قمی رحمه الله و نیز از شاگردان سید بحرالعلوم رحمه الله بوده است، نوشته­اند: «او شب قدر را با عبادت ادراک می­کرد. بدین گونه که در تمام ایام سال، شبها را احیاء می­گرفت تا یقین کند شب قدر را درک کرده است.»[117] ای خداوند کریم دل نواز ای رحیم و ای حلیم و چاره ساز گفته بودی شب تو با من راز کن بی نیازا آمدم در باز کن عاشق بیچاره را آواز کن این دل بیچاره را هم ناز کن نیستم ناخوانده­ای صاحب عطا آشنایم خود مرا گفتی بیا بس که چشمم پشت این در دوختم راه ده آتش گرفتم سوختم سخن نوزدهم: دستگیری از نیازمندان و ایتام اهمیت یتیم نوازی 1. از بهترین نیکیها: عن امیر المؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مِنْ اَفْضَلِ الْبَرِّ بِرُّ الاَیْتامِ؛ از برترین نیکیها، نیکی به یتیمان است.» 2. سرانجام ظلم به یتیمان: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «ظُلمُ الیَتامی وَ الاَیَامی یُنَزِّلُ النُّقَمَ وَ یَسلُبُ النُّعَمَ اَهلَهَا؛ ظلم به یتیمان و مردان و زنان بی همسر، عذابها را نازل می­کند و نعمتها را از دارندگان آن باز می­ستاند.» اهمیت دستگیری از نیازمندان 1. ارمغان بهشت الهی: عن العبد الصالح علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أطْعِمُوا الطَّعامَ وَأفشُوا السَّلامَ وَصَلُّوا وَالنَّاسُ نِیامٌ تَدخُلوا الجَنَّةَ بِسَلامٍ[118]؛ امام کاظم علیه السلام فرمودند: اطعام دهید و سلام را منتشر سازید، و آن گاه که مردم به خواب رفته­اند نماز بخوانید تا با سلام ‍ ‍]و سلامت] به بهشت در آیید.» 2. حقیقت ایمان: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یَا عَلِیُّ! ثَلاثٌ مِنْ حَقائِقِ الایمانِ؛ الاِنْفاقٌ مِنَ الاقْتارِ وَإنْصافُکَ النّاسَ وَبَذْلُ العِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ[119]؛ ای علی! سه چیز از حقایق ایمان است؛ انفاق در حد توان، رعایت انصاف با مردم و بخشش علم به آموزندة علم.» 3. ویژگی مؤمن: عن علی بن الحسین علیهما السلام أنَّهُ قالَ: «مِنْ أخْلاقِ المُؤمِنِ الاِنْفاقُ عَلَی قَدْرِ الاِقْتارِ[120]؛ از اخلاق مؤمن، انفاق به اندازة توان مالی است.» یک درم کان دهی به درویشی به زگنجهای مدّخر است هر چه داری نصیب تو آن است وان دگر قسمت کسی دگر است توشة آخرت «زُهری» می­گوید: «شب هنگام، مردی را دیدم که در تاریکی، کوله بار سنگینی را به دوش گرفته بود و نفس زنان آن را حمل می­کرد. دیدم امام سجاد علیه السلام است. سلام کردم وگفتم این موقع شب کجا می­روید؟ و این بار چیست؟ حضرت فرمود: مقداری آذوقه است و می­خواهم به سفر بروم و آنجایی می­برم که محفوظ بماند تا موقع سفر با خودم ببرم. زهری گفت: این فرد غلام من است، اجازه دهید او بار را حمل کند. امام نپذیرفت. زهری جلو آمد و عرض کرد: بگذارید من حمل کنم. امام فرمود: تو را سوگند می­دهم که مانع من نشوی، تو نیز هر جا که می­خواهی برو. پس از چند روز زهری خدمت امام رسید و پرسید: آن شب در کوچه­های مدینه می­رفتید و فرمودید که عازم سفر هستید، اما هنوز شما را در شهر می­بینم؟ امام فرمود: سفری که گفتم سفر آخرت بود و توشه­ای که گفتم توشه آخرت. آن را به نیازمندان دادم تا محفوظ بماند که موقع مرگ دستم خالی نباشد.[121] سخن بیستم: توبه اهمیت و آثار توبه 1. محبوب­ترین: عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام قال: «أحَبُّ العِبادِ إلَی اللهِ الْمُنیبُونَ التَّوَّابُونَ[122]؛ محبوب­ترین بندگان نزد خدا، انابه کنندگان و توبه کنندگان هستند.» 2. آمرزش گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام قال: «کُلَّما عَادَ المُؤمِنُ بِالاستِغْفارِ وَالتَّوبَةِ عَادَ اللهُ عَلَیْهِ بِالمَغْفِرَةِ وَإنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ یَقبَلُ التَّوبَةَ وَیَعفُو عَنِ السَّیِّئاتِ فَإیَّاکَ أنْ تَقنُطَ المؤمِنینَ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ[123]؛ هر گاه مؤمن [از کار بد خویش] بازگردد و در مقام استغفار و توبه برآید، خدا بر او باز می­گردد و او را می­آمرزد؛ چرا که خداوند بخشنده و مهربان است، توبه را قبول می­کند و گناهان را می­آمرزد، پس مبادا که مؤمنین را از رحمت خداوند ناامید سازی.» 3. سرد کننده آتش: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنّه قالَ: «إنَّ الذُّنُوبَ لَتَشُوبُ أهلَها لِتَحرِقَتِهِم لایَطفَئُها شَیءٌ إلاّ الاستِغفَار؛[124] همانا گناهان، گناهکاران را برای سوزاندنشان آلوده می­سازند و چیزی جز استغفار آن را خاموش نمی­کند.» بازآ، بازآ، هر آن چه هستی بازآی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآی شرایط توبه عن امیر المؤمنین علیه السلام، قال لِمَن قالَ بِحَضْرَتِهِ أستَغْفِرُ اللهَ: «ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ أتَدری ما الاسْتِغفارُ؟ هُوَ دَرَجَةُ العِلِّیِّینَ وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعانٍ أوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی ما مَضی وَالثّانِی العَزْمُ عَلَی تَرکِ العَوْدِ عَلَیهِ أبَداً وَالثَّالِثُ أن تُؤَدِّیَ إلیَ المَخْلُوقینَ حُقُوقَهُم حَتّی تَلقَی اللهَ لَیسَ عَلَیکَ تَبِعَةٌ وَالرَّابِعُ أن تَعمِدَ إلی کَلِّ فَریضَةٍ عَلَیکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّها وَالخَامِسُ أنْ تَعْمِدَ إلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحتِ فَتُذیبَهُ بِالاحْزانِ حَتّی یَلصِقَ الجِلدُ بِالعَظْمِ وَیَنشَأَ مِنها لَحمٌ جَدیدٌ وَالسَّادِسُ أن تُذیقَ الجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أذِقْتَهُ حَلاوَةَ المَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذلکَ تَقُولُ أسْتَغفِرُ اللهِ؛[125] حضرت علی علیه السلام در پاسخ به فردی که در حضورش گفت: «استغفر الله»، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا می­دانی که استغفار چیست؟ استغفار درجه کسانی است که در بالاترین جای بهشت مکان خواهند کرد و استغفار اسمی است که به شش معنی به کار برده می­شود [و کامل می­شود]؛ اول پشیمانی از گذشته، دوم تصمیم گرفتن بر عدم بازگشت به معصیت برای همیشه، سوم اینکه حقوقی که از آفریدگان خدا برگردنت هست بپردازی تا آنکه وقتی خدا را ملاقات می­کنی گناهی برایت نمانده باشد، چهارم آنکه به فرائضی که آن را تباه ساخته­ای بپردازی و حقش را به جای آوری، پنجم آنکه گوشتی که از غذای حرام روئیده است را با اندوه فراوان ذوب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و ‍‍]پس از آن] گوشت جدیدی بر آن بروید، ششم آنکه به بدن [خود] سختی فرمان برداری را بچشانی همان گونه که شیرینی گناه را به آن چشانده­ای. هر گاه که چنین کردی آن وقت بگو استغفر الله.» چو پنجاه سالت برون شد ز دست غنیمت شمر پنج روزی که هست مخُسب ای گنه کردة خفته، خیز! به قدر گنه آب چشمی بریز توبه پذیری خداوند یکی از عرفا شبی از کنار خانه­ای می­گذشت و صدای ناله زنی را شنید که به شوهرش می­گفت: حتی اگر به من غذا هم ندهی و مرا هم بزنی و یا اگر زن دیگری اختیار کنی و از من روی بگردانی، من از این خانه، جای دیگری نمی روم. آن عارف نعره­ای زد و روی زمین افتاد و از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه اتفاقی برای شما افتاد که این گونه از هوش رفتید؟ گفت: ندایی به گوشم رسید که می­گفت: اگر هزار بار هم گناه کنی و توبه نمایی از گناه تو خواهیم گذشت اما اگر از در خانه ما به کس دیگری پناه ببری از تو نخواهیم گذشت.[126] غرق گنه ناامید مشو ز دربار ما که عفو کردن بود در همه دم کار ما بندة شرمنده تو، خالق بخشنده من بیا بهشت­ات دهم، مرو تو در نار ما توبه شکستی بیا، هر آنچه هستی امیدواری بجو ز نام غفار ما در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی زچشم که دوست دارم کند، گریه گنهکار ما سخن بیست و یکم: خیرات و حسنات حقیقت انجام خیرات عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ اللهَ ثَقَّلَ الخَیْرَ عَلَی أهْلِ الدُّنْیا کَثِقْلِهِ فی مَوَازینِهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَفَّفَ الشَّرَّ عَلی أهْلِ الدُّنْیا کَخِفَّتِهِ فی مَوَازینِهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ[127]؛ به راستی خدا کار خیر را بر مردم دنیا سنگین ساخته است همانند سنگینی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز و خداوند بلند مرتبه و سترگ کار شر را بر مردم دنیا سبک گردانیده همانند سبکی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز.» اهمیت سبقت بر انجام خیرات 1. ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ﴾[128]؛ «در کارهای خیر‍ از [یکدیگر] پیشی بگیرید.» 2. ﴿إنَهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِB؛[129] «آنها (مؤمنان) درکار خیر از هم سبقت می­گیرند.» دلایل شتاب در انجام خیرات 1. بیم از شیطان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ هَمَّ بِشَیْءٍ مِنَ الخَیْرِ فَلْیُعَجِّلْهُ فَإنَّ کُلَّ شَیْءٍ فیهِ تَأخیرٌ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظْرَةٌ[130]؛ هر کس قصد انجام کار خیری را دارد پس باید در آن بشتابد.، زیرا هر کار خیری که پس افتد به راستی شیطان را در آن نظری است.» عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا هَمَّ أحَدُکُم بِخَیْرٍ أوْ صِلَةٍ فَإنَّ عَنْ یَمینِهِ وَشِمالِهِ شَیْطانَینِ فَلْیُبادِر لایَکُفّاهُ عَنْ ذلِکَ[131]؛ هرگاه یکی از شما تصمیم انجام کار خیر یا رساندن نفعی [به کسی] بگیرد، دو شیطان در راست و چپ او قرار می­گیرند [تا منصرفش سازند]، پس باید شتاب کند تا مبادا او را از آن باز دارند.» 2. امکان عدم موفقیت: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «کانَ أبی یَقُولُ: إِذا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبادِرْ فَإنَّکَ لاتَدْری ما یَحْدُثُ[132]؛ پدرم همیشه می­فرمود: چون آهنگ کار نیکی کردی شتاب کن. زیرا تو نمی­دانی چه اتفاقی خواهد افتاد.» 3. امکان عنایت خاص خدا: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا هَمَمْتَ بِشَیْءٍ مِنَ الخَیْرِ فَلاتُؤَخِّرْهُ فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رُبَّما إطَّلَعَ عَلَی العَبدِ وَهُوَ عَلَی شَیءٍ مِنَ الطَّاعَةِ فَیَقُولُ وَعِزَّتی وَجَلالِی لا أُعَذِّبُکَ بَعْدَها أبَداً[133]؛ چون قصد انجام خیری کردی پس آن را به تأخیر مینداز؛ زیرا همانا که خداوند بلند مرتبه چه بسیار باشد که از بنده­ای در حال انجام خیری مطلع می­شود و [به خاطر انجام همان کار خیر] می­گوید به بزرگی و شکوهم سوگند که تو را پس از انجام این کار خیر هرگز عذاب ننمایم.» ارزش شتاب در خیرات «صدقه حلوانی» می­گوید: «در مسجد الحرام یکی از دوستانم دو درهم از من قرض خواست و من به او گفتم: پس از طواف به او خواهم داد. در حین طواف امام صادق علیه السلام را مشغول طواف دیدم. امام دستش را به جهت کمک خواستن روی شانه من گذاشت و هر دو به طواف پرداختیم. طواف من به پایان رسید. اما به جهت رعایت وضعیت جسمی امام، ترجیح دادم به ایشان کمک کنم. دوستم که از من قرض خواسته بود در کناری نشسته و به خیال اینکه من در قرض دادن به او مسامحه می­کنم، هر دور که از جلوی او رد می­شدم با دست به من اشاره می­کرد که دو درهم به من قرض بده. امام متوجه شد و پرسید: این مرد چه می­خواهد؟ عرض کردم: او منتظر من است که طوافم تمام شود و به او دو درهم قرض بدهم. امام سریع دست از شانه­ام برداشت و فرمود: مرا رها کن و برو حاجت او را برآور! وقتی بازگشتم، امام که طوافش تمام شده بود و با دوستانش صحبت می­کرد به من فرمود: من اگر برای برآوردن حاجت کسی شتاب کنم بهتر است که هزار بنده را در راه خدا آزاد و هزار نفر را برای جهاد در راه خدا بسیج کنم!»[134] سخن بیست و دوم: گناه بزرگی گناه 1. جنگ با خدا و رسول: Cألَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِیهاB[135]؛ «آیا نمی­دانند که هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند، آتش جهنم برای اوست که در آن جاودانه خواهد ماند.» 2. بزرگی خدا: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا أباذَرِّ! لاتَنْظُرْ اِلَی صِغَرِ الْخَطِیئَةِ وَ لَکِنِ انْظُرْ إِلی مَنْ عَصَیْتَهُ[136]؛ ای اباذر! به کوچکی گناه، نگاه مکن بلکه به بزرگی کسی که نافرمانی­اش را کرده­ای نگاه کن.» برخی از آثار گناه 1. تغییر نعمتها: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «اَلذُّنُوبُ تُغَیِّرُ النِّعَمَ[137]؛ گناهان نعمتها را تغییر می­دهند.» 2. قساوت قلب: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاَّ لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ ما قَسَتِ القُلُوبُ إِلاَّ لَکَثْرَةِ الذُّنُوبِ؛[138] اشکها خشک نمی­شود مگر به خاطر قساوت قلبها و قلبها قسی نمی­شود مگر به واسطة زیادی گناهان.» 3. دوری از رستگاری: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءُ فَإن تابَ إنْمَحَتْ وَ إن زادَ زَادَتْ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَی قَلْبِهِ فَلایُفْلِحُ بَعْدَها اَبَداً[139]؛ هنگامی که کسی گناه می­کند در دلش نقطة سیاهی خروج می­کند. حال اگر توبه کند آن نقطه سیاه پاک می­شود. اما اگر باز هم گناه کند آن نقطه سیاه بزرگتر می­شود تا سراسر قلبش را فرا می­گیرد و از آن به بعد هرگز رستگار نمی­شود.» بدترین گناهان عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «ألذُّنُوبُ کُلُّها شَدیدَةٌ وَ أشَدُّها مَا نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ لأنَّهُ إمَّا مَرْحُومٌ وَ إمَّا مُعَذَّبٌ وَ الجَنَّةَ لایَدخُلُها إِلاَّ طَیِّبٌ؛[140] گناهان همگی سخت هستند و سخت­ترین آن، گناهی است که از آن، گوشت و خون [بر بدن] روئیده باشد . حال او یا بخشیده می­شود و یا عذاب می­گردد، ولی به هر حال در بهشت جز انسان پاک وارد نمی­شود.» سخن بیست و سوم: فضل و رحمت خدا اهمیت و گستردگی رحمت خدا 1. عامل دوری از خسران اخروی: Cفَلَولا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَ رَحمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الخَاسِرینَB؛[141] «اگر فضل و رحمت خداوند نسبت به شما نبود هر آینه از زیانکاران بودید.» 2. درخواست از فضل خدا: Cوَ اسئَلُوا اللهَ مِنْ فَضلِهِB؛[142] «از فضل خدا درخواست کنید.» 3. گستردگی فضل خدا: قال الصادق علیه السلام: «إذا کانَ یَومَ القِیامَةِ نَشَرَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی رَحمَتَهُ حَتَّی یَطمَعَ إبلِیسُ فِی رَحمَتِهِ[143]؛ وقتی روز قیامت شود، خداوند رحمتش را پراکنده سازد، تا آنجا که ابلیس نیز در آن طمع کند.» من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم امیدواری به فضل خدا 1. امیدواری به همراه عمل صالح: Cوَ مَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لایُشرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداًB؛[144] «و هر کس دیدار پروردگارش را آرزو دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در پرستش او هیچ کس را شریک نگرداند.» 2. نا امیدی، مرز کفر به خدا: Cإنَّهُ لایَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَB؛[145] «به درستی که جز گروه کافران از رحمت خدا ناامید نمی­شوند.» 3. حدود امیدواری به رحمت خدا: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أُرْجُ اللهَ لایَجْرِئُکَ عَلَی مَعاصِیهِ وَ خَفِ اللهَ خَوفاً لایُؤیِسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ؛[146] به خدا امید داشته باش تا جائی که تو را بر گناه و نافرمانی او دلیر نکند و از خدا بترس تا جائی که تو را از رحمتش ناامید نسازد.» شرایط امیدواری به فضل خدا امیر مؤمنان علیه السلام به مردی که ترس خدا بر چهرة او اثر گذاشته بود نظر کرد و فرمود: «تو را چه شده؟» عرض کرد: «از خدا می­ترسم» فرمود: «ای بنده خدا! از گناهانت بترس و از عدل خدا بیم دار و بر حقوق بندگان خدا که بر گردنت هست، بیندیش و خود را از آنها رها ساز. همچنین از آنچه خدا تو را بر آن مکلف ساخته و اطاعتش ننموده­ای و نافرمانیش را در آنچه تو را نهی کرده انجام داده­ای، بترس. اگر چنین نکرده­ای از خدا هم ترس نداشته باش که تو به وظیفه­ات عمل کرده­ای و او نیز به کسی ظلم نمی­کند و بیشتر از آنچه که کسی سزاوار است، هرگز عذاب نخواهد نمود، مگر آنکه از بدفرجامی به سبب دگرگون شدن نعمتها و مبتلا شدن بر امتحانات الهی بر حال خود بیم داشته باشی. پس اگر بخواهی که خدا تو را از فرجام بد ایمنی بخشد بدان که هر کار خیری که به آن روی آوری از فضل خدا و توفیق از جانب اوست و به هر کار بدی که به آن دست بزنی و کیفر نبینی به سبب آن است که خدا به تو مهلت داده و کیفرت را به تأخیر انداخته تا به خود آیی و توبه نمائی تا سرانجام به عفو خدا نائل گردی.[147]» سخن بیست و چهارم: شیطان ضرورت پایداری در برابر شیطان 1. دشمنی شیطان: Cإنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاًB؛[148] «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.» 2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: Cیا بَنِی آدَمَ لاَیَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیْکُم مِنَ الجَنَّةِB؛[149] «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.» 3. صف آرایی در برابر وسوسه­های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ[150]؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف­آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.» برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان 1. به فراموشی انداختن: Cوَإمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَB؛[151] «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.» 2. دشمنی و کینه انداختن در دلها: Cإنَّما یُریدُ الشَّیطانُ أنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَB؛[152] «به درستی که شیطان می­خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.» 3. تزیین اعمال ناپسند: Cفَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیُّهُمُ الیَوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌB؛[153] «شیطان کردار ایشان Cامتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.» 4. وعده­های دروغین: Cیَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إلاَّ غُرُوراًB[154] ؛ «[شیطان] وعده­شان می­دهد و به آرزو کردن وادارشان می­کند و جز فریب، شیطان وعده­شان ندهد.» 5. ترساندن از فقر:Cاَلشَّیْطانُ یَعِدُکُُمُ الفَقْرَB؛[155] «شیطان به تهی دستی وعده­تان می­دهد.» 6. وسوسه: Cمِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِB[156] ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دلهای مردم وسوسه می­کند.» 7 .یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یُذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیِاْتیهِ بِالأمانِیِّ وَیَأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یُشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ[157]؛ برای شیطان پوزه­ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می­نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می­اندازد و او را سرگرم آرزوها می­کند و وسوسه را در قلب او می­افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می­برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می­کند.» ابزار شیطان روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می­اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می­کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی­گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب­تر از لااله الا الله قرار دهم.»[158] دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کمّ و کاست هفت دریا را در آشامد هنوز کم نگردد سوزشش آن خلق سوز سخن بیست و پنجم: تقوی و پارسایی حقیقت تقوی 1. زیباترین پوششها: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أَزیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنِ لِباسُ التَّقْوی؛[159] زیباترین لباس برای مؤمن لباس تقوی است.» 2. حضور دائم در نزد پروردگار: عن الصادق علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اَلتَّقْوی أنْ لایَفْقُدَکَ اللهُ حَیْثُ أمَرَکَ وَ لایَراکَ حَیْثُ نَهَاکَ؛[160] تقوی آن است که هرگاه خداوند به تو دستوری داد تو را غایب نیابد و چون تو را باز دارد حاضرت نبیند.» 3. برترین توشه آخرت: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اًلتَّقْوی خَیرُ زَادٍ لِلمَعادِ؛[161] تقوی عالی­ترین توشه برای روز معاد می­باشد.» ارکان تقوی عن النبی صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ: «لِلتَّقْوی أرْبَعَةُ أرْکانٍ؛ اَلْخَوْفُ مِنْ رَبِّ الْجَلیلِ وَ الْعَمَلُ بِالتَّنْزِیلِ وَ القَنَاعَةُ بِالْقَلیلِ وَ الْاِسْتِعدَادُ لِیَوْمِ الرَّحِیلِ؛[162] برای تقوی چهار رکن است؛ ترس از پروردگار بزرگ، عمل به آنچه نازل شده، قناعت به اندک و آمادگی برای مرگ.» دستاوردهای تقوی 1. میراث­داری زمین: Cاِنَّ الْأرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَB[163]؛ «زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد می­دهد و سرانجام از آن متقین است.» 2. میراث داری بهشت: C تِلْکَ الْجَنَّةُ الًّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاًB؛[164] «آن بهشتی است که به أن بندگانمان که پرهیزگار باشند به میراث می­دهیم.» 3. بهره­گیری از علم الهی: Cوَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُB[165]؛ «از خدا پروا کنید تا خدا شما را آموزش دهد.» 4. آسان شدن امور: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أمْرِهِ یُسْراًB[166]؛ «هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او در کارش تسهیلی قرار می­دهد.» 5. روزی از مجرای غیر منتظره: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُB[167]؛ هر کس از خدا پروا کند برای او گریزگاهی [از مشکلات] قرار می­دهد و از جایی که نمی­داند به او روزی می­رساند.» 6. آسودگی خاطر: Cفَمَن اتَّقی وَ أصْلَحَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَB[168]؛ «پس هر کس پرهیزگاری کند و خود را اصلاح نماید، نه بیمی بر اوست و نه اندوهی.» 7. عدم ترس از آفریدگان: عن الامام الهادی علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أطاعَ اللهَ یُطاعُ وَ مَنْ أطاعَ الْخَالقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الخَالِقَ فَلْیَتَیَقَّنْ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ؛[169] کسی که از خدا پروا داشته باشد، از او پروا می­کنند و هر کس از خدا اطاعت کند، مورد اطاعت واقع می­شود و هر کس که از آفریننده فرمان بَرَد، از خشم آفریدگان باکی نخواهد داشت و کسی که آفریدگار را به خشم آورد، یقین کند که خشم آفریدگان بر او روا خواهد شد.» مردان رهش میل به هستی نکنند خود بینی و خویشتن پرستی نکنند هر نیم شبی که در خرابات آیند خم خانه تهی کنند و مستی نکنند نیروی پارسایی روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می­گذشتند، دیدند تعدادی از جوانان مشغول مسابقه و زور آزمایی هستند. آنجا سنگ بزرگی بود که هر کدام آن را به قدر توانایی خود حرکت می­داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «چه می­کنید؟» گفتند: «زور آزمایی می­کنیم تا بدانیم که کدامیک از ما نیرومندتر است.» فرمود: «مایلید من بگویم کدامتان از همه قوی­تر هستید؟» عرض کردند: « بله یا رسول الله! چه بهتر که پیامبر اسلام بگوید چه کسی قوی­تر است.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از همه نیرومندتر کسی است که تقوا پیشه کند و هرگاه از چیزی خوشش آمد، علاقه به آن چیز وی را به گناه و مخالفت حق وادار نکند و هرگاه عصبانی شد، طوفان خشم او را به سمت گناه نکشاند.»[170] عام نادان پریشان روزگار به زدانشمند ناپرهیزگار کان به نابینایی از راه اوفتاد وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد سخن بیست و ششم: چشم پوشی از عیب دیگران زیبایی عیب پوشی 1. زیباترین اخلاقها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «أشْرَفُ أخْلاقِ الْکَریمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعْلَمُ[171]؛ شریف­ترین اخلاق فرد بزرگوار، چشم پوشی او از آنچه [در مورد دیگران و اشتباهاتشان] می­داند، است.» 2. عدم شتاب در عیب­جویی دیگران: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «یا عَبدَاللهِ! لاتَعْجَلْ فِی عَیْبِ عَبْدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لاتأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ[172] ؛ای بنده خدا ! در برشمردن عیب کسی به گناهش شتاب مکن شاید گناهش بخشیده شود، و به نفس خودت اطمینان نداشته باش [که بهتر از او باشی].» 3. پیامد چشم پوشی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «تَغافَلْ یُحْمَدُ اَمْرُکَ[173]؛ چشم پوشی کن تا کارت پسندیده شود.» زشتی عیب­جویی 1. کینه توزترین مردم: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أمقَتُ النَّاسِ الْعَیَّابُ[174]؛ کینه توزترین مردم، عیب­جو است.» 2. عیب­جویی؛ نشانه خودپسندی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِمَنْ یُنْکِرَ عُیُوبَ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أکْثَرُ شیْءٍ مَعایباً وَ لایَبْصُرُها[175]؛ در شگفتم از کسی که عیوب مردم را زشت می­پندارد در حالی که عیبهای خودش بیشتر است اما نمی­بیند.» 3. بزرگترین عیبها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أکْبَرُ الْعَیْبِ أنْ تَعِیبَ غَیرَکَ بِما هُوَ فِیکَ[176]؛ بزرگترین عیبها این است که عیبی را در دیگران برشماری که در خودت هم هست.» 4. پیامد سوء عیب­جویی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَ لایَغُضُّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الأمُورِ تَنَغَّصَتْ عِیشَتُهُ[177]؛ هر کسی [از اشتباهات دیگران] چشم پوشی نکند و از بسیاری [از اشتباهات در] کارها [ی دیگران] نگذرد، زندگیش تباه می­شود. نکوهش عیب­جویی مردی روستایی، پیوسته خدمت امام صادق علیه السلام می­آمد، اما مدتی امام او را ندید. حضرت از حال او جویا شد. شخصی که در محضر امام بود خواست از مرد روستایی عیب­جویی کند و به این وسیله از ارزش او نزد امام بکاهد. گفت: «آن مرد، دهاتی و بی­سواد است و چندان آدم مهمی نیست.» امام فرمود: «شخصیت انسان در عقل او و شرافتش در دین او و برتری­اش در تقوای اوست. زیرا مردم از نظر نسل یکسانند و همه از بنی­آدم هستند و مزایای مادی ارزش آفرین نیست.» آن مرد از سخنانش شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت.[178] در گفتن عیب دگران بسته زبان باش با خوبی خود عیب نمای دگران باش روز بیست و هفتم: دوستی و همنشینی تعریف دوستی 1. معنای رفیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّّمَا سُمِّیَ الرَّفیقُ رَفیقاً لأنَّهُ یَرفَقُکَ عَلَی صَلاحِ دینِکَ فَمَنْ أعانَکَ عَلَی صَلاحِ دِینِکَ فَهُوَ الرَّفیقُ الشَّفیقُ[179]؛ رفیق به این دلیل رفیق نامیده شده است که به تو در صلاح دینت سود می­رساند، پس هر کس به تو در صلاح دینت یاری رساند او رفیق دلسوز است.» 2. معنای صدیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّمَا سُمِّیَ الصَّدیقُ صَدیقاً لأنَّهُ یَصدِقُکَ فی نَفسِکَ وَمَعایِبِکَ فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَاستَنِمْ إلَیهِ فَإنَّهُ الصَّدیقُ؛[180] صدیق و دوست به این دلیل صدیق نامیده شده که در مورد نفس تو و عیبهایت، به تو راست می­گوید. پس هر کس این گونه رفتار کرد به سوی او آرام گیر، به درستی که او دوست است.» ابر اگر آب زندگی بارد هرگز از شاخ بید بر نخوری با فرو مایه همنشینی مکن کز نی بوریا شکر نخوری همنشینان خوب 1. بردباران: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الْحُلَماءَ تَزْدُدْ حِلْماً؛[181] «با بردباران همنشینی کن، حلم و بردباری­ات زیاد می­شود.» 2. دانشمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ العُلَماءَ فَتَسْعدْ[182]؛ با دانشمندان همنشینی کن خوشبخت می­شوی.» 3. فقرا و نیازمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جَالِسِ الفُقَراءَ تَزدُدْ شُکراً؛[183] با فقرا همنشینی کن، شکر گزاری­ات زیاد می­شود.» 4. دور اندیشان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الحُکَماءَ یَکمُلْ عَقلُکَ وَتَشرُفْ نَفسُکَ وَیَنْتَفِ عَنکَ جَهلُکَ[184]؛ با دور اندیشان همنشینی کن، خردت کامل و نفست شریف و نادانی­ات از بین می­رود.» 5. عاقلان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صُحبَةُ الوَلِیِّ اللَّبیبِ حَیاةُ الرّوحِ[185]؛ همنشینی با دوست عاقل [موجب] زندگانی روح است.» عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صاحِبِ العُقَلاءَ وأغْلِبِ الهَوی تُرافِقِ المَلاَءِ الاَعلی[186]؛ «با عاقلان همنشینی کن و بر نفس غلبه نما تا اینکه با ساکنان عرش الهی همنشین گردی.» ضرورت دوری از دوست بد «ابو هاشم جعفری» یکی از شیعیان برجسته امام هادی علیه السلام است. روزی امام از روی اعتراض به او فرمود: «چرا با عبد الرحمان بن یعقوب همنشینی می­کنی؟» ابو هاشم عرض کرد: «او از بستگان من است.» امام فرمود: «عقیدة او درباره صفات خداوند باطل است و اندیشه­های نادرستی را در سر می­پروراند. حال خود دانی! یا با او همنشین باش و ما را ترک کن و یا با ما همنشین باش و او را ترک کن.» ابو هاشم عرض کرد: «او هر عقیده­ای دارد برای خودش است. من که عقیدة درستی دارم و عقیدة باطل او آسیبی به عقیده درست من نمی­رساند». امام فرمود: «آیا نمی­ترسی از اینکه عذابی به سویش نازل شود و تو را نیز به خاطر نزدیک بودن و همنشینی با او، فرا گیرد؟[187]» تا توانی می­گریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند *** رقم بر خود به نادانی کشیدی که نادان را به صحبت برگزیدی طلب کردم ز دانایی یکی پند مرا فرمود با نادان مپیوند سخن بیست و هشتم: نماز اهمیت نماز 1. نماز، وسیله دوری از فساد و فحشا: Cإنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِB[188]؛ «نماز انسان را از فساد و تباهی باز می­دارد.» 2. نماز، وسیله یادخدا: Cأقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِیB[189]؛ «برای یاد من نماز بر پا دارید.» 3. نماز، وسیله رهایی از عذاب: قالَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله: «مَا مِنْ صَلاةٍ یَحْضُرُُ وَقْتُها إِلاّ نَادَی مَلَکٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّاسِ أیُّهَا النَّاسُ! قُومُوا اِلَی نِیرانِکُمُ الَّتی أوْقَدْتُمُوها عَلَی ظُهُورِکُم فَأطْفِؤُوها بِصَلاتِکُم[190]؛ هیچ نمازی وقتش نمی­رسد مگر آنکه فرشته­ای پیشاپیش مردم ندا می­دهد ای مردم! به سوی آتشهایی که بر پشت خویش (آخرت) افروخته­اید بپا خیزید و با نماز خواندن، آن را خاموش سازید.» 4. نماز، وسیله پاک شدن گناهان: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ وَ یَعْلَمُ مَا یَقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ ذَنْبٌ[191]؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند که در آن دو چه می­گوید، از نماز فارغ می­شود در حالی که گناهی بین او و خدا نمانده است.» نماز راستین روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «من فرزندت موسی بن جعفر علیهما السلام را دیدم که نماز می­خواند و مردم از جلوی او عبور می­کردند اما او مانع آنها نمی­شد و همچنان نماز می­خواند در حالی که این کار درست نیست.» امام صادق علیه السلام فرمود: «فرزندم موسی را صدا بزنید.» وقتی خدمت پدر آمد، امام از او پرسید: «ابوحنیفه می­گوید تو مشغول نماز بوده­ای و مردم از جلویت رفت و آمد می­کرده­اند اما تو آنها را نهی نمی­کردی.» عرض کرد: «پدر جان! آیا آن کس که من برای او نماز می­خوانم به من نزدیک­تر از آن نیست که رفت و آمد مردم نتواند حضور قلب مرا در نماز به هم زند. مگر خداوند متعال نفرموده است که ما به ایشان از رگ گردن نزدیک­تر هستیم؟ » امام صادق علیه السلام فرمود: «فدایت شوم که اسرار الهی در قلب تو وجود دارد.[192] » وامش مده آنکه بی نماز است گر چه دهنش زفاقه باز است کاو قرض خدا نمی­گذارد از قرض تو نیز غم ندارد برخی آسیبهای نماز 1. عدم حضور قلب: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «لایَنْظُرُ اللهُ اِلَی الصَّلوةِ لایَحْضُرُ الرَّجُلُ فِیها بِقَلْبِهِ مَعَ بَدَنِهِ[193]؛ خدا به نماز کسی که بدون حضور قلب به جا می­آورد نگاه نمی­کند.» عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ صَلَّی رَکْعَـتَینِ وَ لَمْ یُحْدِثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْءٍ مِنَ الدُّنْیا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ[194]؛ کسی که دو رکعت نماز بخواند و چیزی از دنیا او را به خود مشغول ندارد، گناهان گذشته­اش آمرزیده می­شود.» هر چیز کز تو گم گشت وقت نماز پیداست الا خدا که هرگز در فکر او نبودی 2. به تأخیر انداختن نماز: عن حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف أنَّهُ قالَ: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الغَداةِ حَتَّی تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الْعِشاءِ حَتَّی تَشتَبِکَ النُّجُومُ[195]؛ ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.» سخن بیست و نهم: تهمت زشتی تهمت 1. پست­ترین عمل: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لاقُحَّةَ کَالبُهْتِ؛[196] هیچ پستی­ای مانند بهتان و تهمت زدن نیست.» 2. از بین برنده ایمان: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ إِنْماثَ الإیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ کَمَا یَنْماثُ الْمِلْحُ فی الماءِ[197]؛ هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می­رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می­شود.» 3. از بین برنده بزرگی و شکوه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ فِی دِینِهِ فَلاحُرْمَةَ بَینَهُما[198]؛ هر گاه مؤمنی برادرش را در دینش متهم سازد، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی­ماند (پرده دری می­شود).» زبان در دهان ای خردمند چیست؟ کلید در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور پیامد دوری نکردن از مواقف تهمت 1. سزاواری تهمت خوردن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «أوْلَی النَّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ أَهْلَ التُّهْمَةِ[199]؛ سزاوارترین مردم بر تهمت کسی است با اهل تهمت همنشینی کند.» 2. همنشینان بد: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیّاکَ وَ مَواطِنَ التُّهْمَةِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإنَّ قَرِینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلیسَهُ[200]؛ بر تو باد دروی از محلهای تهمت خوردن و مجالسی که گمان بد به آن می­زنند. زیرا همنشین بد، دوست خود را فریب می­دهد.» 3. سرزنش خود: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَنَّ؛[201] کسی که خود را در موضع تهمت خوردن قرار دهد [و از مجالس آن دوری نکند] پس نباید کسانی را که به او گمان بد می­برند سرزنش کند (باید خود را سرزنش کند).» سخن سی­ام: ولایت ضرورت ولایت پذیری 1. Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB؛[202] «از خدا و رسول و صاحبان امرتان پیروی کنید.» 2. Cإنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم رَاکِعُونَB؛[203] «به درستی که سرپرست شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند . همان کسانی که نماز بر پا می­دارند و در حالی که در رکوعند زکات می­دهند.» نمایید اطاعت ز ربّ و رسول بسازید فرمان آنها قبول که از اهل بیت نبوت، اله بخواهد کند دور، رجس و گناه شما را زهر عیب سازد، بری کند پاک و تطهیر از هر بدی ولایت اهل بیت علیهم السلام روزی مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می­شود کدام است؟» حضرت جواب داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمرة گناهکاران در می­آید این است که ولایت ما را نپذیرد.» آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین ! منظورت از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB.[204] آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن­تر بیان کن.» حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می­گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.[205]» ماهیت ولایت 1. اساس اسلام: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَی خَمْس دَعائِمَ: اَلْوِلایَةُ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضانَ وَ الحَجُّ؛[206] اسلام بر پنج پایه بنا شده است؛ ولایت، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج.» 2. نگاهبان واجبات دین: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «حُدُودُ الفَرائِضِ الَّتی فَرَضَهَا اللهُ عَلَی خَلْقِهِ هِیَ خَمْسَةٌ مِنْ کِبارِ الْفَرائِضِ: اَلصَّلاةُ وَالزَّکاةُ وَالْحَجُّ وَالصَّوْمُ وَالْوَلایَةُ الْحافِظَةُ لِهذِهِ الْفَرائِضِ الْأرْبَعَةِ[207]؛ حدود واجباتی که خداوند آنها را به بندگانش واجب کرده است، پنج چیز از بزرگترین فرایض است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت که نگاهدارنده این چهار فریضه است.» نماز بی­ولایت بی­نمازی است عبادت نیست نوعی حقه بازی است پیامدهای ولایت پذیری 1. برخورداری از بهترین پاداش: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لَنا عَلَی النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوِلایَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللهِ سُبْحانَهُ حُسْنُ الْجَزاءِ[208]؛ برای ما نسبت به مردم حق اطاعت و ولایت است و برای مردم نسبت به خدای سبحان برترین پاداشها است.» 2. شایستگی و برتری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « أوْلَی النَّاسِ بِنا مَنْ وَالاَنَا؛[209] برترین مردم نزد ما کسی است که ولایت ما را بپذیرد.» 3. نجات و رستگاری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ[210]؛ هر کس بر کشتی­ای غیر از کشتی ما سوار شود غرق خواهد شد.» 4. پیوستن به اهل بیت علیهم السلام: عن امیر المؤمنین أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ؛[211] کسی که به دامان ما چنگ بزند [به ما] خواهد پیوست.» 5. جامعیت در داشتن نیکیها: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ أهْلِ بَیتِی وَ وِلایَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الخَیْرَ کُلَّهُ؛[212] هر کس خدا بر او در شناخت و ولایت خاندان من منت نهاد، پس همانا خداوند تمام خیر و خوبی را در او جمع کرده است.» نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو به منکر علی بگو نماز خود قضا کند ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد. _____________________________________


[1]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج96، ص367. [2]. محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج4، ص87؛ شیخ طوسی، التهذیب، تهران دار الکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج4، ص194. [3]. بحار الانوار، ج96، ص374. [4]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامیه، بی تا، ج2، ص174. [5]. علاء الدین متقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمّال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ق، حدیث 4029. [6]. بحار الانوار، ج92، ص18. [7]. تحف العقول، ص 150. [8]. کنز العمال، ح 2454. [9]. بحار الانوار، ج92، ص 17. [10]. کنز العمال، ح 2768. [11]. اصول کافی، ج4، ص190 (شش جلدی). [12]. همان، ص 180. [13]. همان، ص 194. [14]. همان. [15]. همان، ص 196. [16]. بحار الانوار، ج46، ص 301؛ اصول کافی، ج3، ص14. [17]. بحار الانوار، ج1، ص 218. [18]. حسن بن الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، قم، انتشارات شریف رضی، 1412 ق. [19]. بحار الانوار، ج1، ص130. [20]. همان. [21]. میرزا حسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج 5، ص312. [22]. عبد الحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج20، ص 312. [23]. بحار الانوار، ج17، صص257 و 287. [24]. همان، ج 69، ص 70؛ ورّام بن ابی فراس، مجموعة ورّام، قم انتشارات مکتبة الفقیه، بی تا، ج 2، ص 175. [25]. طه / 124. [26]. زخرف / 36. [27]. همان، ج1، ص 178. [28]. بحار الانوار، ج78، ص 164. [29]. تمیمی الامدی، غرر الحکم و درر الکلم، شرح آقا جمال خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373 ش، باب غفلت. [30]. همان. [31]. طه / 124. [32]. بحار الانوار، ج75، ص468. [33]. توبه / 67. [34]. یونس / 7 و 8. [35]. کمربند یا گردنبند مخصوص مسیحیان. [36]. مصابیح القلوب، ص 71. [37]. احزاب / 41. [38]. اعراف / 205. [39]. آل عمران / 191. [40]. رعد / 28. [41]. غرر الحکم، ص 690 (یک جلدی). [42]. مستدرک الوسائل، ج5، ص285. [43]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409ق، ج7، ص166. [44]. همان. [45]. بحار الانوار، ج18، صص 292 و 409؛ ج73، ص 346. [46]. غرر الحکم، ج5، ص 214. [47]. همان، ج3، ص 162. [48]. مجموعه ورام، ج1، ص7. [49]. غرر الحکم، ج6، ص122. [50]. بحار الانوار، ج22، ص75 و ج68، ص282. [51]. آل عمران / 160. [52]. آل عمران / 159. [53]. مستدرک الوسائل، ج5، ص 357. [54]. طلاق / 3. [55]. مجموعه ورام: ج1، ص222. [56]. ع.ز.گ، فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، تهران، انتشارات هادی، 1361 ش، ص 121. [57]. مستدرک الوسائل، ج 7، ص121. [58]. ارشاد القلوب، ج1، ص121. [59]. بقره / 195. [60]. القصص / 77. [61]. نحل/ 90. [62]. آل عمران / 148. [63]. زمر / 10. [64]. عنکبوت / 69. [65]. نساء / 86 . [66]. غرر الحکم، باب صدقه، حدیث 2241. [67]. همان، باب حسن. [68]. ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص18. [69]. مؤمنون / 5. [70]. نور / 31. [71]. نور / 33. [72]. مستدرک الوسائل، ج8، ص463. [73]. ابوالفضل هادی منش، ضیافت نور، قم، انتشارات مرکز پژوهشهای اسلامی صدا وسیما، 1380 ش، ص143: به نقل از مناقب ابن مغازلی، ص380. [74]. همان، ص 86. [75]. بقره / 45. [76]. حسن ابن شعبة الحرّانی، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 379. [77]. رضا مختاری، سیمای فرزانگان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهاردهم، 1377 ش، ص 381. [78]. بقره / 156. [79]. علل الشرایع، ص 498. [80]. اعراف / 156. [81]. انعام / 54. [82]. مجموعه ورّام، ج1، ص9. [83]. مصابیح القلوب، ص 212. [84]. مستدرک الوسائل، ج11، ص258. [85]. فروع کافی، ج 5، ص82. [86]. مستدرک الوسائل، ج 9، ص5. [87]. حجر / 88. [88]. لقمان / 18. [89]. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1391 ق، ج2، ص53. [90]. بحار الانوار، ج75، ص94. [91]. مستدرک الوسائل، ج2، ص30. [92]. عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مطبعة العلمیة، بی تا، ج4، ص207. [93]. ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، قم، انتشارات اسماعیلیان، بی تا، ج1، ص377. [94]. همان، ج 16 ، ص 361. [95]. همان، ج 27، ص 142، ج 39، ص 229. [96]. همان، ج 27، ص 79. [97]. شیخ صدوق، الخصال، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق ، ص 360؛ بحار الانوار، ج7، ص 248. [98]. بحار الانوار، ج 65، ص 156. [99]. سیمای فرزانگان، ص 190. [100]. حدید/20. [101]. آل عمران/ 3 [102]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص284، اصول کافی، ج2، ص136. [103]. بحار الانوار، ج78، ص4. [104]. فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، ص 73. [105]. بحار الانوار، ج73، ص241. [106]. همان، ج6، ص38. [107]. اسرا / 79. [108]. زمر / 9. [109]. بحار الانوار، ج84، ص153. [110].همان، ص 68. [111]. ضیات نور، ص 199: به نقل از بلاغه علی بن الحسین علیهما السلام، ص 54. [112] . قدر/3. [113] . التهذیب، ج 4، ص 152. [114] . دخان/3. [115] . مستدرک الوسائل، ج 5 ، ص 219. [116] . مستدرک الوسائل، ج 8، ص 20. [117]. میرزا محمد تنکابنی ، قصص العلماء ، تهران، انتشارات اسلامیه، بی ­تا، ص 73. [118]. مستدرک الوسائل، ج6، ص328. [119]. من لایحضره الفقیه، ج4، ص 358، وسائل الشیعة، ج9، ص 430؛ بحار الانوار، ج74، ص44. [120]. اصول کافی، ج2، ص 241؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 192. [121]. شیخ صدوق، علل الشرایع، قم انتشارات مکتبة الداوری، بی تا، ج1، ص 231. [122]. بحار الانوار، ج6، ص36. [123]. همان، ص 39. [124]. مستدرک الوسائل، ج5، ص 316 و ج12، ص119. [125]. بحار الانوار، ج6، ص36. [126]. واعظ بیهقی، مصابیح القلوب، تلخیص کاظم مقدم، قم، انتشارات لوح دانش، 1377 ش، ص 154. [127]. اصول کافی، ج 4، ص426. (شش جلدی) [128]. مائده / 28. [129]. انبیاء / 9. [130]. اصول کافی، ج4، ص 427. [131]. همان. [132]. همان. [133]. همان. [134]. محمد باقر یعقوب الکلینی، روضه کافی، تهران، بنیاد فرهنگ اسلامی، 1396 ق، ج2، ص322. [135]. توبه/63. [136]. مجموعه ورام، ج 2 ، ص 53. [137]. مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 334. [138]. بحار الانوار، ج 70، ص 55. [139]. اصول کافی، ج 2، ص 271. [140]. اصول کافی، ح 3 ، ص 371. [141]. بقره/64. [142]. نساء / 32. [143]. شیخ صدوق، الامالی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1362 ش، ص 205. [144]. کهف/110. [145]. یوسف/87. [146]. بحار الانوار، ج 70، ص 384. [147]. ضیافت نور، ص 161، به نقل از الحیات، ج 1 ، ص 404. [148]. فاطر / 6. [149]. اعراف / 27. [150]. بحار الانوار، ج69، ص290. [151]. انعام / 68. [152]. مائده / 91. [153]. نحل / 63. [154]. نساء / 9. [155]. بقره / 268. [156]. ناس / 4 و 5. [157]. بحار الانوار، ج67، ص49. [158]. عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195. [159]. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 324. [160]. بحار الانوار، ج 70 ، ص 285. [161]. غررالحکم، ص 272 (یک جلدی). [162]. بحار الانوار، ج 6، ص 137. [163]. اعراف/128. [164]. مریم/ 63. [165]. بقره/ 282. [166] . طلاق/ 4. [167]. طلاق/ 3. [168]. اعراف/ 35. [169]. تحف العقول، ص 480. [170]. بحار الانوار، ج 75، ص 28. [171] . غرر الحکم، ج 2، ص 450. [172] . همان، ج 6، ص 459. [173] . همان، ج 3، ص 315. [174] . همان، ج 2، ص 381. [175] . همان،ص 416. [176] . همان، ص 432. [177] . همان، ج 5، ص 455. [178] . بحار الانوار، ج 47، ص 215. [179]. غرر الحکم، ج3، ص79. [180]. همان. [181]. غرر الحکم، ج3، ص357. [182]. همان، ص 356. [183]. همان، ص 357. [184]. همان، ص 372. [185]. همان، ص 206. [186]. همان، ج4، ص204. [187]. اصول کافی، ج2، ص 274. [188]. عنکبوت/45. [189]. طه/24. [190]. التهذیب، ج2، ص 238؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص120. [191] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، قم ، انتشارات شریف رضی، 1364 ش، ص 81. [192]. بحار الانوار، ج 10 ، ص 204؛ ج 48، ص 171. [193]. اصول کافی، ج 3، ص 27. [194]. همان، ج 3، ص 10. [195]. بحار الانوار، ج 83، ص 20. [196]. غررالحکم، ج 6، ص 349. [197]. اصول کافی، ج 2، ص 361. [198]. امالی صدوق، ص 28.. [199]. بحار الانوار، ج 75، ص 90. [200]. همان. [201]. همان، ص 91. [202]. نساء/ 59. [203]. مائده/55. [204]. نساء/ 59. [205]. سلیمان القندوزی الحنفی، ینابیع المودّة، قم ، مکتبة المحمدی، 1385 ق ، ص 117. [206] . اصول کافی، ج 2، ص 21؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 13. [207] . بحار الانوار، ج 65، ص 387. [208] . غرر الحکم، ج 5، ص 129. [209]. همان، ج 2، ص 483. [210]. همان، ج 5، ص 184. [211]. همان. [212]. بحار الانوار، ج 27، ص 88.

30  سخنرانی با الهام از 30 دعای ماه مبارک رمضان..قسمت اول


سخنرانی با الهام از 30 دعای ماه مبارک رمضان



سخن اول: روزه داری

پاداش روزه داری

خداوند متعال برای روزه داران امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاداشهایی را در نظر گرفته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اُعطِیَت اُمَّتی فِی شَهرِ رَمضانَ خَمْساً لَمْ یُعْطِهِنَّ اُمّةُ نَبِیٍّ قَبْلی أمَّا الواحِدَةُ: فَاِذا کانَ أوّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهرِ رَمَضانَ نَظَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ إلَیْهِم وَمَن نَظَرَ اللهُ إلَیهِ لَمْ یُعَذِّبْهُ أبَداً وَأمَّا الثّانِیَةُ: فَإنَّ خُلوفَ أفْواهِهِمْ حینَ یُمْسُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أطیَبُ مِنْ ریحِ المِسْکِ وَأمَّا الثّالِثَةُ فإنَّ المَلائِکَةَ یَستَغْفِرونَ لَهُم فِی لَیْلِهِم وَنَهَارِهِم وَأمّا الرّابِعَةُ فإنَّ اللهَ عَزَوَجَلَّ یَأمُرُ جَنَّتَهُ اَنْ اسْتَغْفِری وَ تَزَیَّنی لِعِبادی فَیُوشَکَ اَنْ یَذْهَبَ بِهِمْ نَصبُ الدُّنْیا وَ اَذاها وَ یَصیرُوا اِلی جَنَّتی وَکِرامَتی وَأمَّا الْخامِسَةُ فَإذا کانَ آخِرُ لَیْلَةٍ غَفَرَ لَهُمْ جَمیعاً فَقَالَ رَجُلٌ فی لَیْلَةِ القَدْرِ یَا رَسولَ اللهِ؟ فَقالَ: ألَمْ تَرَ إلَی العُمّالِ إذا فَرِغُوا مِنْ أعْمالِهِمْ وُفُّّوا»؛[1] «به امت من در ماه رمضان پنج چیز داده شده که به امت هیچ پیغمبری پیش از من داده نشده است.

اول: هرگاه شب اول ماه رمضان فرا رسد خداوند به سوی آنان نظر می­کند و کسی که خدا به او نظر کرده هرگز او را عذاب نمی­کند.

دوم: بوی بد دهان آنان به هنگام غروب در نزد خدا خوشبوتر از بوی مشک است.

سوم: ملائکه برای ایشان در شب و روز استغفار می­کنند.

چهارم: خداوند بلند مرتبه به بهشتِ خویش امر می­کند که برای بندگان من استغفار نموده و خود را برای آنان تزیین کن. پس چه نزدیک است که سختیها و اذیتهای دنیا، آنها را [در خود فرو‍‍‍‍ ] ببرد و به سوی بهشت من و کرامت من بروند.

پنجم: هرگاه شب آخر فرا رسد، خداوند همة آنان را می­آمرزد.

مردی گفت: یا رسول الله ‍‍]آیا] در شب قدر [این گونه می­شود؟] پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: [خیر] مگر ندیده­ای که کارگران هر گاه کارشان تمام شود، مزد به آنها می­دهند؟»

اندرون از طعام خالی دار

تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن

که پُری از طعام تا بینی

شرط روزه داری راستین

قال جعفر بن محمد علیهما السلام: «إذا صُمتَ فَلْیَصُمْ سَمعُکَ وَبَصَرُکَ وَشَعْرُکَ وَعَدَّدَ أشیاءَ غَیرَ هَذا وَقالَ لاتَکونَنَّ یَومَ صَومِکَ کَیَومِ فِطْرِکَ؛[2] هر گاه روزه گرفتی پس باید گوش و چشم و موی تو نیز روزه باشد. امام چیزهای دیگری نیز غیر از اینها را برشمرد و فرمود: نباید روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی یکسان باشد.»

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «رُبَّ قائِمٍ حَظَُّهُ مِنْ قِیامِهِ السَّهْرُ وَرُبَّ صائِمٍ حَظُّهُ مِن صِِیامِهِ الْعَطَشُ؛[3] چه بسا شب زنده­داری که بهره­اش از شب زنده داری­اش فقط شب بیداری است و چه بسا روزه­داری که بهره­اش از روزه­داری، فقط تشنگی است.»

رمضان؛ میدان مسابقه

امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از کنار جماعتی که مشغول خنده و شوخی بودند عبور کردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: «خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته­ای گوی سبقت می­ربایند و پیروز می­شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می­مانند و سرافکنده می­شوند. عجیب است در روزی که پیشی گیرندگان پیروز شده­اند و عقب ماندگان زیانکار گردیده­اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیکوکار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی­ماند.»[4]

سخن دوم: همنشینی با قرآن

ضرورت و اهمیت قرآن

1. رهبری قرآن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّه قالَ: «عَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَاتَّخِذُوهُ إماماً وَقَائِداً[5]؛ بر شما باد قرآن! پس قرآن را پیشوا و راهنمای خود قرار دهید.

2. برتری قرآن: عَن رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «فَضْلُ القُرآنِ عَلَی سائِرِ الکَلامِ کَفَضْلِ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ[6]؛ برتری قرآن بر سایر سخنها مانند برتری خداست بر آفریدگانش.»

3. شیرینی گفتار قرآن: عن الامام علی علیه السلام أنَّهُ قالَ: «َتعَلَّمُوا کِتابَ اللهِ تَبارَکَ وَتَعالَی فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَدیثِ وَأبلَغُ المَوعِظَةِ وَتَفَقَّهوا فیهِ فَإنَّهُ رَبیعُ القُلوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءٌ لِما فیِ الصُّدُورِ وَأحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَإنَّهُ أحْسَنُ القِصَصِ[7]؛ کتاب پروردگار پاک و بلند مرتبه را فرا گیرید که همانا آن نیکوترین سخن و رساترین موعظه است. و درآن تفکر کنید که همانا قرآن بهار دلهاست و از نورانیتش شفاء بخواهید که همانا قرآن شفای دلهاست و تلاوتش را نیکو کنید که برترین قصه­ها [در آن] است.»

4. جامعیت قرآن: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ أرادَ عِلْمَ الاوَّلینَ وَالاخِرِینَ فَلْیُثَوِّرِ القُرآنَ؛[8]هر که می­خواهد دانش پیشینیان و آیندگان را فرا گیرد در قرآن دقیق شود.»

دستاورد همنشینی با قرآن

1. کفاره گناهان: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عَلَیکَ بِقِراءَةِ القُرآنِ فَإنَّ قِرائَتَهُ کَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ وَسِتْرٌ فیِ النَّارِ وَأمَانٌ مِنَ العَذابِ[9]؛ بر تو باد قرا ئت قرآن زیرا که خواندن قرآن کفاره گناهان و پوششی از آتش [دوزخ] و ایمنی از عذاب است. ‍L»

2. دوری از فساد و زشتی: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا بُنَیَّ! لاتَغْفُلْ عَن قِراءَةِ القُرآنِ فَإنَّ القُرآنَ یُحیِی القُلُوبَ وَیَنْهی عَنِ الفَحشَاءِ وَالمُنْکَرِ[10]؛ فرزندم! از خواندن قرآن غافل مشو که قرآن دلها را زنده می­کند و [انسان را‍[ از زشتی و بدی دور می دارد.»

همنشین قرآن

یکی از همراهان حضرت امام خمینی قدس سره در نجف اظهار داشت: «ایشان هر روز ده جزء از قرآن را در ماه مبارک رمضان تلاوت می­کرد.»

سخن سوم: رضای الهی

اهمیت رضا به قضای الهی

1. داناترین مردم: عَنِ الصّادق علیه السلام قالَ: «اِنَّ أعْلَمَ النّاسِ بِاللهِ أرضاهُم بقَضاءِ اللهِ؛[11] به راستی داناترین مردم نسبت به خدا، راضی­ترین آنهاست به قضای خدا.»

2. رکن ایمان: قالَ أمیرُ المؤْمِنین علیه السلام: «لِلایمانِ أربَعَةُ أرْکانٍ: الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَالتّوکُّلُ عَلَی اللهِ وَتَفویضُ الأمْرِ إلَی اللهِ وَالتَّسلیمُ لامْرِ اللهِ؛[12] ایمان چهار رکن دارد: رضا به قضای الهی، توکل بر خدا، واگذاری امور به خدا و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا.»

3. شناخت کامل خدا: عن ابی الحسن الاوّل علیه السلام قال: «یَنْبَغی لِمَن عَقَلَ عَنِ اللهِ أنْ لایَستَبْطِئَهُ فی رِزْقِهِ وَلایَتَّهِمَهُ فی قَضَاءِهِ[13]؛ سزاوار است هر که خدای را شناخته است او را در رساندن روزی­اش به کندی منسوب ندارد و او را در حکم و قضایش متهم نسازد.»

4. در زمره صدیقین: عن الصادق علیه السلام، قال: قالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَبدِیَ المُؤمِنَ لا أُصَرِّفُهُ فی شَیءٍ إلاّ جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ فَلْیَرْضِ بِقَضائِی وَلْیَصْبِرْ عَلَی بَلائی وَلْیَشْکُر نَعْمائی أکتُبُهُ یا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّیقِینَ عِنْدی[14]؛ خداوند بلند مرتبه فرموده است: بنده مؤمنم را به سوی هیچ چیزی نگردانم مگر آنکه آن را خیر او سازم؛ پس باید به قضایم راضی باشد و بر بلایم صبر کند و نعمتهایم را شکر گزارد. ای محمد! [نام] او را در زمره صدیقین نزد خودم می­نویسم.»

5. نشانه ایمان: ابن سنان می­گوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مؤمن چگونه بداند که مؤمن است؟ امام فرمود: «بِالتَّسلیمِ لِلهِ وَالرِّضا فیما وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ أوْ سَخَطٍ[15]؛ به واسطه تسلیم به امر خدا و راضی بودن بر آنچه که بر او از شادی و غم وارد می­شود.»

ما را خواهی زخویشتن دست بشوی

خود را یله کن پس آنگهی ما را جوی

***

تا شعله عشق تو بر افروخته شد

جان و دل عشاق همه سوخته شد

آن را که دلش به وصلت افروخته شد

از هر دو سرای چشم او دوخته شد

تقدم رضای خدا

روزی جمعی از شیعیان به خانه امام باقر علیه السلام آمدند. آن روز یکی از فرزندان امام به شدت بیمار و بستری بود و این مسئله سبب ناراحتی امام شده بود؛ به گونه­ای که مهمانان، نگران حال امام شدند و با خود گفتند اگر حادثه­ای برای فرزند امام رخ دهد حتماً از شدت ناراحتی برای او اتفاقی می­افتد. چندی نگذشت که صدای شیون زنان از اتاق مجاور بلند شد و امام سراسیمه داخل اتاق رفت. همگی دانستند که فرزند حضرت از دنیا رفته است. آنها بیشتر نگران حال امام شدند، اما وقتی آن حضرت از اتاق بیرون آمد، برخلاف انتظار، او را نگران نیافتند. علت را از او پرسیدند. وی در پاسخ فرمود: «ما نیز دوست داریم که عزیزانمان در سلامتی به سر برند، امّا وقتی که امر خداوند نازل شد، رضای او را بیشتر دوست می­داریم و تسلیم امر او می­شویم.[16]»

سخن چهارم: پرهیز از نادانی

اهمیت و ضرورت خردورزی

1. لزوم دوری از اندیشه­های نادرست: عن علی بن الحسین علیهما السلام: قال: «عَجِبتُ لِمَن یَتَفَکَّرُ فی مَأکولِهِ کَیفَ لایَتََفَکَّرُ فی مَعقولِهِ فَیُجَنِّبُ بَطنَهُ مَا یُؤْذیهِ وَیودِعُ صَدرَهُ ما یُریدُ[17]؛ در شگفتم از کسی که در آنچه می­خورد، می­اندیشد اما دراندیشه­های خود دقت نمی­کند. شکمش را از غذای ناسالم دور می­کند، اما اندیشه­اش را در برابر آنچه می­خواهد رها می­کند.»

2. خردمندی، راهنمای به سوی نیکیها: عن الامام زین العابدین علیه السلام، قال: «اَلْعَقْلُ دَلیلُ الخَیرِ وَالهَوی مَرکَبُ المَعاصِی وَالفِقْهُ وِعاءُ العَمَلِ وَالدُّنیا سُوقُ الآخِرَة؛[18] عقل [مداری و خردمندی] راهنما به سوی نیکیها است و هوای نفس مرکب گناهان، و فهم، ظرف عمل و دنیا، بازار آخرت است.»

آثار خردورزی

1. نیک حالی: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قَالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: «إذا عَلِمْتُمْ مِنْ رَجُلٍ حَسُنَ حالُهُ فَانْظُروا فی حُسْنِ عَقلِهِ فَإنَّما یُجْزَی الرَّجُلُ بِعَقْلِهِ[19]؛ هرگاه از نیک حالی مردی مطلع شدید در نیکویی خردش نظر کنید، چه اینکه مرد به سبب خردش پاداش می­گیرد.»

2. تصدیق نکردن هر سخنی: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا أرَدتَ أنْ تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فِی المَجلِسِ الواحِدِ فَحَدِّثْهُ فی خِلالِ حَدیثِکَ بِما لاتَکُونُ فَإنْ أنکَرَهُ فَهُوَ عاقِلٌ وَإنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أحمَقٌ؛ هرگاه خواستی در یک مجلس، مردی را در خردمندی­اش بیازمایی، در بین گفتگویت با او، از چیزی که نباید بشود، خبر ده Cمطلب غیر منتظره­ای بگو). پس اگر آن را انکار کرد، عاقل است و اگر آن را تصدیق نمود، احمق است.»[20]

سخن پنجم: شکر گزاری

اهمیت شکرگزاری

1. رمز دستیابی به نعمتهای الهی: عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «إنَّ لِلنِّعَمِ أوابِدٌ کَأوَابِدِ الوَحشِ فَقَیِّدُوها بِالشُّکرِ؛[21] نعمتهای الهی فرار کننده هستند همان طوری که حیوانات وحشی فرار می­کنند؛ پس آنها را با شکرگزاری به دام اندازید.»

2. تقدم شکرگزار: عن النبی صلی الله علیه و آله قال: «أوَّلُ مَن یُدعی إلیَ الْجَنَّةِ الْحَمّادُونَ الَّذینَ یَحْمَدُونَ اللهَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ[22]؛ نخستین کسانی که به بهشت خوانده می­شوند، بسیار حمد کنندگانند؛ [یعنی،] کسانی که پروردگار خود را در شادمانی و اندوه شکر می­گزارند.»

پیامبر صلی الله علیه و آله و شکر

در احوال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نگاشته­اند: برای شکرگزاری به درگاه پروردگار آن قدر به نماز و عبادت نیمه شب می­ایستاد که چهره­اش زرد و پاهایش ورم می­کرد. روزی شخصی (عایشه) به آن حضرت عرض می­کند: چرا خود را این قدر به زحمت می­اندازید؟ در پاسخ می­فرماید: «أفَلا أکُونُ عَبْداً شَکُوراً؛ آیا بنده شکرگزار خداوند نباشم.»[23]

آسیب پرهیز از شکرگزاری

عن رسول الله صلی الله علیه وآله قال: «أسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً کُفرانُ النِّعْمَةِ[24]؛ سریع­ترین گناهان از نظرعقوبت [و کیفر] کفران نعمت است.»

شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند

سخن ششم: غفلت

پیامدهای دنیایی

1. زندگانی دشوار و سخت: خداوند متعال در قرآن می­فرماید: ﴿وَمَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً﴾؛[25] «و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد داشت.»

2. همنشینی با شیطان: خداوند می­فرماید: ﴿وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحمَنِ نُقَیِّضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ﴾[26] ؛ «هر کس از یاد خداوند دوری کند، شیطانی را بر او مسلط می­کنیم تا همنشین او گردد.»

3. قدرت شیطان بر وسوسه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لایَتَمَکَّنُ الشَّیطانُ بِالوَسوَسَةِ عَنِ العَبدِ إلاّ وَقَد أعْرَضَ عَن ذِکرِ اللهِ وَاسْتَهَانَ بِاَمرِهِ وَسَکَنَ اِلی نَهیِهِ وَنَسِیَ إطِّلاعَهُ عَلَی سِرِّهِ[27]؛ شیطان در کار وسوسه بنده، توانایی نمی­یابد مگر آنکه وی از یاد خدا روی بگرداند و دستورش را سبک بشمارد و خاطرش از آنچه نهی فرمود آسوده باشد [و هراسی نداشته باشد] و فراموش کند که خدا رازش را می­داند.»

4. قساوت قلب: عن الباقر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیَّاکَ وَالغَفلَةَ فَفیها تَکُونُ قَساوَةُ القَلبِ[28]؛ از غفلت بپرهیز که در آن سنگدلی و قساوت قلب است.»

5. تباهی اعمال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیَّاکَ وَالغَفْلَةَ فَإِنَّ الْغَفْلَةَ تُفسِدُ الاعْمالَ[29]؛ از غفلت دوری کن چرا که غفلت اعمال را فاسد و تباه می­گرداند.»

6. نادانی و جهل: عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنَّه قال: «مَن غَفَلَ جَهِلَ[30]؛ هر کس غفلت ورزد نادان می­ماند.»

پیامدهای اخروی

1. نابینایی در روز محشر: ﴿وَنَحشُرُهُ یَومَ القِیامَةِ أعْمی﴾ [31]؛ روز قیامت نابینا محشورش می­کنیم.»

2. حسرت و اندوه در روز قیامت: قال ابو بصیر قال ابو عبد الله علیه السلام: «مَا اجْتَمَعَ قَومٌ فی مَجْلِسٍ لَمْ یَذْکُرُوا اللهَ وَلَم یَذکُرُونَا إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَیهِم یَومَ القِیامَةِ[32]؛ هیچ گروهی نیست که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را یاد نکنند و ما را یاد نکنند مگر آنکه آن مجلس در روز قیامت سبب حسرت و اندوه آنها خواهد گردید.»

3. فراموشی در قیامت: ﴿نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُم﴾؛[33] «خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را فراموش نمود.»

4. عذاب دردناک الهی: ﴿وَالَّذینَ هُم عَن آیاتِنا غَافِلُونَ * اُولئِکَ مَأْویهُمُ النَّارُ بِما کَانُوا یَکْسِبُونَ﴾[34]؛ «وهمانان که از آیات ما غافلند، اینان به خاطر کار و کردارشان، جایگاهشان دوزخ است.»

عاقبت پیروی از شیطان

نوشته­اند روزی چهار نفر تابوتی را بر دوش گرفته بودند و از میان جمعیت عبور می­دادند و مردم نیز به سوی تابوت او زباله و آب دهان می­انداختند. کسی پرسید جریان چیست؟

گفتند: این میت سالها تنها مؤذن مسجد شهر بود. در خانه­های اطراف مسجد، زنی مسیحی، تنها زندگی می­کرد و او روزی هنگام اذان گفتن، چشمش به او می­افتد و شیطان او را وسوسه می­کند. او نزد زن مسیحی رفته و از او خواستگاری می­کند، اما زن نمی­پذیرد و می­گوید: فقط در صورتی که او دست از اسلام بردارد حاضر به ازدواج است و می­گوید وی باید «زُنّار»[35] ببندد. مؤذن نیز قبول می­کند؛ زنار می­بندد و شراب می­نوشد و روزی که قصد آن زن را می­نماید، زن به وعده خود عمل نکرده و از دست او فرار می­کند. مؤذن از دیوار خانه زن بالا می­رود اما با گردن به زمین می­افتد و می­میرد و اکنون نیز مردم او را این گونه تشییع می­کنند.[36]

سخن هفتم: ذکر خدا

اهمیت و ضرورت ذکر خدا

1. شایستگی افراط در ذکر و یاد خداوند: ﴿یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کثیراً﴾[37]؛ «ای کسانی که ایمان آورده­اید خدا را بسیار یاد کنید.»

2. ذکر خدا در همه حالات: ﴿وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً﴾[38]؛ «پروردگارت را در نفس خود از روی زاری و ترس یاد کن»

3. ذکر خدا در هر شکل: ﴿اَلَّذینَ یَذکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِم وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلقِ السَّموات وَالاَرْضِ﴾[39]؛ «کسانی که خداوند را یاد می­کنند درحالی که ایستاده، نشسته و خوابیده­اند و در خلقت آسمانها و زمین تفکر می­کنند.»

آثار ذکر خدا

1. آرامش دلها: ﴿ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ﴾[40]؛ «آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می­گیرد.»

2. نیکو شدن اعمال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ عَمَرَ قَلبَهُ بِدَوامِ ذِکْرِهِ حَسُنَتْ أفْعالُهُ فِی السِرِّ وَالجَهْرِ[41]؛ هر کس دلش را به دوام یاد خداوند معمور دارد، رفتار و کردارش در پنهان و آشکار نیکو می­شود.»

3. دژی مستحکم در برابر شیطان: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «ذِکرُ اللهِ عَلَمُ الایمانِ وَبُرْءٌ مِنَ النِّفاقِ وَ حِصْنٌ مِنَ الشَّیطانِ وَحِرزٌ مِنَ النَّارِ[42]؛ یاد خدا نشانة ایمان و بیزاری از نفاق و حصاری محکم در برابر شیطان وحافظی است از آتش.»

4. مغفرت و حسنات: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَن ذَکَرَ اللهَ فِی السُّوقِ مُخلِصاً عِندَ غَفلَةِ النّاسِ وَشُغْلِهِم بِما فیه کَتَبَ اللهُ لَهُ ألفَ حَسَنَةٍ وَیَغفِرُ اللهُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ مَغْفِرَةً لَمْ تَخطُرْ عَلَی قَلبِ بَشَرٍ؛[43] هر کس از روی اخلاص، خدا را در بازار آن هنگام که مردم از یاد خدا غافلند و به کار خویش مشغول­اند، یاد نماید، خدا برایش هزار حسنه می­نویسد و در روز قیامت او را می­آمرزد به گونه­ای که به قلب هیچ کسی خطور نکرده است.»

5. تبدیل شدن گناهان به حسنات: عن النبی صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «مَا جَلَسَ قَومٌ یَذکُرُونَ اللهَ إِلاّ ناداهُم مُنادٍ مِنَ السَّماءِ قُومُوا فَقَد بُدِّلَتْ سَیِّئاتِکُمْ حَسَناتٍ وَغَفَرتُ لَکُم جمیعاً[44]؛ هر گروهی برای یاد خدا در مجلسی بنشینند، یک منادی از آسمان به آنها ندا می­دهد که برخیزید، گناهان­تان تبدیل به حسنات گردیده و همه شما را بخشیدم.»

دوش مرغی به صبح می­نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید به گوش

گفت باور نداشتم که تو را

بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوی و من خاموش

کاخ بهشتی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «[در شب معراج] وقتی به عرش خدا رفتم وارد بهشت برین شدم. در آنجا فرشتگانی را دیدم که با خشتهای طلا و نقره ساختمانی بزرگ می­سازند، ولی گاهی دست از کار می­کشند. از آنان پرسیدم: چرا این چنین می­کنید؟ گفتند: هر گاه به ما خشتهای این ساختمان برسد مشغول ساختن می­شویم و هر گاه نرسد دست از کار می­کشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این خشتها چیستند؟ عرض کردند: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر. وقتی که مؤمن این ذکرها را می­گوید، ما ساختمان را برای او می­سازیم و وقتی که ساکت می­شود ما نیز از کار دست می­کشیم[45].»

سخن هشتم: عاقبت به خیری

عوامل عاقبت به خیری

1. تفکر و اندیشه: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَن کَثُرَتْ فِکرُهُ حَسُنَتْ عاقِبَتُهُ[46]؛ هر کس زیاد تفکر کرد عاقبت به خیر می­شود.»

2. تقدم اندیشه بر عمل: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا قَدِمْتَ الفِکرَ فی جَمیعِ أفعالِکَ حَسُنَتْ عَوَاقِبُکَ[47]؛ هر گاه تفکرکردن را بر همة کارهایت مقدم کردی، عاقبت کارهای تو نیکو خواهد شد.»

3. توبه: بازگشت از گناهان و جبران اعمال زشت گذشته توفیقی الهی است که سبب غرق نشدن فرد در منجلاب گناه، و در نتیجه عاقبت به خیری می­شود. عن رسول الله صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «إنَّ مِنْ سَعادَةِ المَرْءِ أَنْ یَطُولَ عُمْرُهُ وَیَرْزُقَهُ اللهُ الاِنابَةَ؛[48] همانا از نیک بختی آدمی است که عمرش دراز گردد و خدا به او توفیق توبه دهد.»

ارزش عاقبت نیک

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ «مَکْرُوهٌ تُحْمَدُ عاقِبَتُهُ خَیرٌ مِنْ مَحْبُوبٍ تُذَمُّ مَغْبَتُهُ[49]؛ کار مورد کراهتی که عاقبتش ستایش شود بهتر از کار دوست داشتنی است که عاقبت آن مورد مذمت است.»

دوری از گناه و عاقبت به خیری

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می­گذشتند که فرمودند: «اینک شخصی نزد ما می­آید که سه روز است شیطان با او ارتباطی نیافته است.» عربی سوار بر شتر از دور نمایان شد. نزدیک آمد و گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ حضرت را به او نشان دادند. عرض کرد: ای رسول خدا! اسلام را به من بیاموز! پیامبر صلی الله علیه و آله شهادتین را به او آموخت و فرمود: «باید نمازهای پنج گانه را بخوانی، روزه بگیری، حج به جای آوری، زکات بدهی و غسل جنابت به جای آوری.»

مرد پذیرفت و با کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله همراه شد. اما کمی عقب افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد و از حال او جویا گردید. کسی به جستجوی او رفت و دید که پای شترش در گودالی فرو رفته و بر زمین خورده و از دنیا رفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله او را غسل و کفن نمود و در حالی که عرق از پیشانی مبارکش می­چکید، فرمود: «این مرد در حال گرسنگی از دنیا رفت و ایمانش هرگز به کفر آلوده نشد و با عاقبتی نیکو از زندگانی دنیا رخت بر بست. او وارد بهشت شد و از میوه­های بهشتی خورد و حوریان بهشتی به استقبالش آمدند.»[50]

سخن نهم: توکل بر خداوند

اهمیت و ضرورت توکل

1. ﴿وَعَلَی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ﴾؛[51] «و مؤمنین باید بر خدا توکل کنند.»

2. Cفَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَB؛[52] «پس هر گاه عزم انجام کاری کردی برخدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.»

3. عن الصادق علیه السلام عن ابیه عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «شُعَارُ المُسلِمینَ عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ القِیامَةِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَعَلی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلونَ؛ شعار مسلمانان در روز قیامت روی پل صراط «لا اله الا الله» و «علی الله فلیتوکل المتوکلون» می­باشد.»[53]

آثار توکل

1. کفایت کردن خدا در زندگانی دنیا: ﴿وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَیَ اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾؛[54] و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کافی است.»

2. روزی خوردن از مجرای غیر منتظره: عن رسول الله صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قَالَ: «مَنِ انْقَطَعَ إِلَی اللهِ کَفاهُ اللهُ کُلَّ مَؤُونَتِهِ وَرَزَقَهُ مِن حَیْثُ لایَحْتَسِبُ وَمَنِ انْقَطَعَ إِلَی الدُّنْیا وَکَّلَهُ اللهُ إلَیْها[55]؛ کسی که با [بریدن امیدش از دیگران] به خدا دل ببندد، خدا کفایت امور زندگیش را می­کند و از جایی که به فکرش نمی­رسد، روزیش را می­رساند و آن کس که به دنیا دل ببندد، خدا کارش را به دنیا وا می­گذارد.

ابر مرد متوکّل

«.. در عصر طاغوت، امام خمینی رحمه الله را می­خواستند از قم به تهران ببرند. دوستان در کنار ماشین گریه می­کردند و امام آنان را دعوت به صبر می­نمود. این سخن خود حضرت امام است که؛ در بین راه قم و تهران، ناگهان ماشین از جاده اصلی منحرف شد، به سمت خاکی رفت و من یقین کردم که می­خواهند مرا بکشند، ولی دوباره ماشین به جاده اصلی بازگشت. من در خود مراجعه کردم و دیدم هیچ تغییری در من ایجاد نشده است... و یا در جنگ ایران و عراق هزاران دستگاه تانک و نفربر و هزاران نظامی از سراسر مرزها به ایران حمله می­کنند و اضطراب همه جا را فرا می­گیرد. امام ناگهان بر دریایی از شعله­ها و التهابها و تزلزلها، آب اطمینان و صبر و توکل می­پاشد و می­فرماید: دزدی آمد و سنگی انداخت و رفت[56].»

هیچ کس بی امر او در ملک او در نیفزاید سر یک تار مو

واحد اندر ملک او را یار نی بندگان را جز به او سالار نی

توکل راستین

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ مَرَّ یَوْماً عَلَی قَوْمٍ فَرَآهُم أصِحَّاءَ جالِسِینَ فی زاوِیَةِ الْمَسْجِدِ فَقالَ علیه السلام: مَنْ أنْتُمْ؟ قالُوا نَحْنُ المُتَوَکِّلُونَ. قال علیه السلام: لا بَل أنتُمُ المُتَأکِّلُونَ فإن کُنتُم مُتَوَکِّلینَ فَمَا بَلَغَ بِکم تَوَکُّلُکُم؟ قالُوا إذا وَجَدنا أَکَلْنا وَإذا فَقَدْنا صَبَرْنا. قالَ علیه السلام: هکَذا تَفْعَلُ الکِلابُ عِندَنا. قالُوا فَمَا نَفْعَلُ؟ قالَ کَما نَفْعَلُ. قالُوا کَیفَ تَفْعَلُ؟ قالَ علیه السلام: إذا وَجَدْنا بَذَلْنا وَإِذا فَقَدْنا شَکَرْنا[57]؛ امیرالمؤمنین علیه السلام روزی از کنار گروهی عبور کرد و دید که آنان سالم و تندرست در گوشه­ای از مسجد نشسته­اند. امام فرمود: شما کیستید؟ گفتند: ما توکل کنندگان هستیم. حضرت فرمود: بلکه شما خورندگان هستید [و از کمک مردم استفاده می­کنید.] اگر متوکل هستید [بگویید] توکلتان شما را به کجا رسانیده است؟ گفتند: اگر بیابیم می­خوریم و اگر نیابیم صبر می­کنیم. حضرت فرمود: نزد ما سگها هم چنین می­کنند. گفتند: پس ما چه کنیم؟ حضرت فرمود: آن گونه که ما می­کنیم. گفتند: شما چه می­کنید؟ گفت: هر گاه بیابیم می­بخشیم و اگر نیابیم سپاس [خدای را] به جا می­آوریم.»

تلاش و توکل

آن گاه که عربی بادیه­نشین شتر خود را رها کرد و گفت: توکل بر خدا می­کنم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ؛[58] شتر را ببند آنگاه به خدا توکل کن.»

گفت پیغمبر به آواز بلند

با توکل زانوی اشتر ببند

گر توکل می­کنی در کار خود

کشت کن پس تکیه بر جبار کن

سخن دهم: نیکی و نیکوکاری

ضرورت نیکوکاری

1. ﴿أحْسِنُوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُحْسِنینَ﴾؛[59] «نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می­دارد.»

2. ﴿أحْسِنْ کَما أحْسَنَ اللهُ إلَیْکَ﴾؛[60] «نیکی کن همان گونه که خداوند به تو نیکی کرد.»

3. ﴿إنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدْلِ وَالاحْسانِ﴾؛[61] «به درستی که خداوند بر عدالت و نیکوکاری فرمان می­دهد.»

پاداش نیکوکاری

1. دوستی خداوند: ﴿فَأَتاهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنیا وَحُسْنَ ثَوابِ الاخِرَةِ واللهُ یُحِبُّ المُحْسِنینَ﴾؛[62] «پس خداوند به آنها (نیکوکاران) ثواب دنیا و پاداش نیک آن جهان را داد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

2. پاداش دنیایی: ﴿لِلَّذین أَحْسَنُوا فی هذِه الدُّنیَا حَسَنَة﴾[63]؛ «برای کسانی که احسان می­کنند در همین دنیا پاداشی است.»

3. پشتیبانی الهی: ﴿إنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنینَ﴾؛[64] «خداوند هر آینه با نیکوکاران است.»

شرایط نیکوکاری

1. پاسخگویی با نیکی بیشتر: ﴿وَإذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأحْسَنَ مِنها﴾[65]؛ «هر گاه با نیکی­ای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکی­ای برتر از آن پاسخ گویید.»

2. دوری از منت گذاشتن: عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنََّهُ قالَ: «تَمامُ الاحسانِ تَرْکُ المَنِّ بِهِ؛[66] احسان با دوری از منت گذاشتن [بر دیگران] کامل می­شود.»

3. عدم تبعیض: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «المُحسِنُ مَنْ عَمَّ النَّاسَ بِالْاِحْسانِ[67]؛ نیکوکار کسی است که همگان را مورد احسان قرار دهد.»

تو نیکی می­کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

***

کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خلق از وجودش در آسایش است

نمونه­ای از احسان

روزی «انس» نزد امام مجتبی علیه السلام نشسته بود که کنیزکی از کنیزکان امام وارد شد و شاخه گلی را به امام مجتبی علیه السلام هدیه داد. امام گل را گرفت و لبخندی زد و فرمود: «تو آزادی!» انس عرض کرد: «یا بن رسول الله! آن جاریه فقط یک شاخه گل به شما هدیه کرد و شما او را آزاد می­کنید؟» حضرت فرمود: «خداوند فرموده است: ﴿وَإذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأحسَنَ مِنهَا﴾؛ هرگاه با نیکی­ای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکی­ای بهتر آن را پاسخ گویید. این کنیز می­خواست به من احسان کند و من نیز به او احسان کردم و بهترین احسان به او آزادی­اش است.»[68]

به روزگار سلامت شکستگان دریاب

که خیرخاطر مسکین بلا بگرداند

چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی

بده وگر نه ستمگر به زور بستاند

سخن یازدهم: حیا و پاکدامنی

ضرورت و اهمیت پاکدامنی

1. نشانه مؤمنین: ﴿وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ﴾[69] ؛ ‍[مؤمنین] کسانی هستند که پاکدامنی پیشه می­سازند.»

2. عفت عمومی: ﴿قُلْ لِلمُؤمِناتِ یَغضُضْنَ مِن أبصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایُبدینَ زینَتَهُنَّ إلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ...﴾[70] ؛ «[ای پیامبر] به زنان با ایمان بگو چشمان خود را [از نامحرم] ببندند و پاکدامنی ورزند و زینتهایشان را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند، و [اطراف] روسریهای خود را بر سینة خود افکنند و زینت خود را جز برای شوهرانشان … آشکار نسازند.»

3. لزوم عفت پیشگی بر جوانان مجرد: ﴿وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ﴾[71] ؛ «کسانی که وسیلة زناشوئی و ازدواج نمی­یابند باید عفت پیشه سازند تا خدا آنان را از فضل خود بی­ناز گرداند.»

حقیقت حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا أباذَر! أتُحِبُّ أنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فِداکَ أبی قالَ صلی الله علیه و آله: فَاقْصِرْ مِنَ الْاَمَلِ وَاجْعَلِ الْمَوْتَ نَصبَ عَیْنَیْکَ وَاسْتَحْیِ مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ قٌلْتُ: «یا رَسُولَ اللهِ کُلَّنا نَستَحیی مِنَ اللهِ قالَ: لَیْسَ کَذالِکَ الْحَیاءُ وَلکِنَّ الْحَیاءُ مِنَ اللهِ أنْ لاتَنْسَی الْمَقَابِرَ وَالبَلی وَالْجَوفَ وَما وَعی وَالرَّأسَ وَما حَوی؛[72] پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: ای اباذر! آیا دوست داری وارد بهشت شوی؟ [اباذر می­گوید] عرض کردم: بله پدرم به فدایت. فرمود: آرزو را کوتاه و مرگ را در پیش چشمانت قرار ده و از خدا آن طور که باید شرم نما. عرض کردم: یا رسول الله! ما همگی از خدا شرم می­کنیم. فرمود: شرم کردن آن گونه نیست ولکن شرم کردن از خدا ‍‍]آن است که] درون قبرها و پوسیدن [در آن] را فراموش نکنی و [در نظر داشته باشی که در] درون قبرها چه خواهد گذشت و به سر و آنچه در آن است [چه پیش خواهد آمد].»

این نظر از دور چون تیر است و سم نارت افزون می­شود نور تو کم

***

دلت هرگز نمی­گشت این چنین آلوده و تیره اگر چشم تو می­دانست شرط پاسبانی را

فاطمه علیها السلام؛ الگوی پاکدامنی

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اصحاب پرسید: «بگویید برترین چیز برای یک زن [مسلمان] چیست که صلاح دنیا و سعادت آخرت او باشد.» کسی پاسخی نداد. پس از پراکنده شدن جمعیت، امیر المؤمنین علیه السلام که در جمع حضور داشت به خانه بازگشت و سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله را برای فاطمه علیها السلام مطرح فرمود: فاطمه علیها السلام عرض کرد: «بهترین چیز برای یک زن آن است که مرد نامحرم او را نبیند و او نیز مرد نامحرم را نبیند.» امام علی علیه السلام به مسجد رفت و پاسخ فاطمه علیها السلام را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باز گفت. و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطِمَةُ بَضعَةٌ مِنِّی؛[73] فاطمه علیها السلام پاره تن من است.»

اقسام حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «اَلْحَیاءُ خَمْسَةُ أنواعٍ: حَیاءُ ذَنبٍ وحَیاءُ تَقصیرٍ وَحَیاءُ کِرامَةٍ وَحَیاءُ حُبٍّ وَحَیاءُ هَیبَةٍ وَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْ ذلِکَ أهْلٌ؛[74] شرم پنج نوع است؛ شرم در وقت گناه، شرم در هنگام کوتاهی، شرم در هنگام بخشش و جوانمردی، شرم در هنگام محبت و دوستی و شرم در مقام شکوه و بزرگی و برای هر یک از اینها اهل و دارنده­ای هست.»

سخن دوازدهم: بردباری و شکیبایی

اهمیت بردباری

1. دستمایة سترگ خاشعین: ﴿واسْتَعینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ وَاِنَّهَا لَکَبیرَةٌ اِلاّ عَلَی الخاشِعِینَ﴾؛[75] «و از شکیبایی و نماز مدد بگیری به درستی که این [کار] بزرگ و دشوار است مگر برای خاشعان.»

2. نشانه توانایی فرد مؤمن: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «قَد عَجَزَ مَن لَم یَعُدَّ لِکُلِّ بَلاءٍ صَبراً وَلِکُلِّ نِعْمَةٍ شُکراً وَلِکُلِّ عُسْرٍ یُسراً، إصبِرْ نَفسَکَ عِندَ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ رَزِیَّةٍ فی وَلَدٍ أوْ فی مالٍ فَإنّ اللهَ یَقبِضُ عارِیَتَهُ وَ هِبَتَهُ لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَصَبْرَکَ؛[76] ناتوان کسی است که برای هر مصیبتی صبری، برای هر نعمتی شکری و برای هر مشکلی راهی آسان را آماده نکرده باشد. در هر بلائی که به فرزند یا مال می­رسد خود را وادار به صبر کن، زیرا خدا عاریت و بخشش خود را می­گیرد تا شکر و صبر تو را بیازماید.»

امام خمینی قدس سره؛ الگوی بردباری

«... صبر و حلم امام در برخورد با مشکلات و مسائل شهرة آفاق است. به عنوان نمونه می­توان صبر ایشان در شهادت آقا مصطفی رحمه الله را مثال زد که ثمرة عمری تهجد و تهذیب ایشان می­باشد و خود، استوانه­ای از علم و معرفت به شمار می­رفته است. ایشان با شنیدن خبر شهادت آقا مصطفی رحمه الله خم به ابرو نمی­آورد و حتی درس خود را هم تعطیل نمی­کند... و یا شهادت یارانی چون مطهری رحمه الله و بهشتی رحمه الله و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش. به صدا و سیما اطلاع داده می­شود که خبر را آن شب پخش نکنند، چون آخر شب، امام رادیو گوش می­کردند و قرار می­شود که حاج احمد آقا و آقای هاشمی رفسنجانی فردای آن روز بیایند و خبر را به نحوی به اطلاع ایشان برسانند. به خانواده ایشان هم سفارش می­کنند که رادیو را از اتاق امام بردارند. اما قبل از اینکه رادیو را بردارند امام می­فرمایند: «رادیو را بگذار سر جای خودش، من جریان دیشب را از رادیوهای خارجی شنیده­ام» و با استواری روحیه در مورد این ضایعه بزرگ به آقای رفسنجانی می­فرمایند: «تقارب آجال شده است» یعنی خداوند اجلها را نزدیک کرده است.»[77]

نشانه­های بردباران

1. پناه بردن به خدا در مصایب: ﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرینَ الَّذینَ إذَا أصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلیْهِ راجِعُونَ﴾[78]؛ «و مژده بده به بردباران هنگامی که مصیبتی بر آنان وارد می­شود، می­گویند همه از خدائیم و به سوی او باز می­گردیم.»

2. سه نشانه بزرگ بردباران: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عَلامَةُ الصَّابِرِ فی ثَلاثٍ أوَّلُها أن لایَکْسِلَ وَالثَّانیَةُ أن لایَضجُرَ وَالثَّالِثَةُ أنْ لایَشکُو مِنْ رَبِّهِ تَعَالی لانَّهُ إذا کَسِلَ ضَیَّعَ الحَقَّ وَإِذا ضَجَرَ لَم یُؤَدِّ الشُّکرَ وَإذا شَکی مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ؛[79] نشانة صابر سه چیز است: اول آن که کسل و تنبل ‍]و بی­حال و سست] نشود، دوم آنکه بی­تابی نکند، و سوم آنکه به درگاه خداوند شکوه ننماید. زیرا اگر سست و بی­حال شود حق را ضایع می­کند و چون بی­حوصله شود، شکر به جا نمی­آورد و آنگاه که لب به شکوائیه از خدایش گشاید، از امرحق سرپیچی می­کند.»

روی خود گر ترش سازی از بلا

خویش را از صابران کردی جدا

در بلا وقتی که صابر نیستی

نزد اهل صدق شاکر نیستی

بی­شکایت صبر تو باشد جمیل

با کسی کم کن شکایت ای خلیل!

سخن سیزدهم: بنده نوازی و گذشت پروردگار

شمول بنده نوازی

1. ﴿وَرَحمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شّیءٍ﴾[80] ؛ «رحمت من همه چیز را در برگرفته است.»

2. Cکَتَبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَةَB؛[81] «پروردگارتان [مهرورزی و] رحمت را برخود واجب نموده است.»

3. قالَ اَعرابی: یا رَسُولَ اللهِ! مَن یُحاسِبُ الخَلقَ یَومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اَللهُ عَزَّوَجَلَّ قالَ: نَجَوْنا وَرَبِّ الکَعْبَةِ. قالَ وَکَیفَ ذاکَ یا اعرابِیُّ؟ قالَ: لأنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا؛ مردی اعرابی گفت: ای رسول خدا! در روز رستاخیز چه کسی حساب خلق را محاسبه می­کند؟ فرمود: خدای بلند مرتبه. اعرابی گفت: به پروردگار کعبه سوگند که نجات یافتیم. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای اعرابی! چگونه چنین است؟ عرض کرد: کریم هر گاه قدرت [بر انتقام] یابد گذشت می­نماید.[82]»

ای خداوند کریم و دلنواز

ای رحیم و خالق بنده نواز

نیستم ناخوانده­ای صاحب عطا

آشنایم خود مرا گفتی بیا

گفته بودی شب تو با من رازکن

بی­نیازا، آمدم در باز کن

بنده نوازترین مولا

در قوم بنی اسرائیل خشکسالی آمد و حضرت موسی علیه السلام مردم را برای دعا و طلب باران به کوه طور فرا خواند. جمع زیادی از مردم، عرفا و حق شناسان درگاه الهی همراه شدند و مشغول دعا گردیدند. اما پس از مدتی طولانی دعا و انابه، قطره آبی از آسمان نبارید. موسی علیه السلام از خداوند سؤال کرد: دلیل عدم استجابت دعای آنان چیست؟ خطاب آمد: در جمع شما، جوان گنهکاری هست که حضور او مانع بالا رفتن دعای شما می­شود. موسی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود: آن جوان گنهکار که خود هم می­داند، جمع ما را ترک گوید تا دعاهایمان مستجاب شود. اما کسی بلند نشد. در همین حین، باران شروع به باریدن کرد. موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! آن جوان که هنوز از بین ما بیرون نرفته است؟ خطاب رسید: ای موسی! وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما نمی­توانیم شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را بر شما نازل نمودیم.[83]»

ای کریمی که از خزانة غیب

گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمنان نظر داری

سنت الهی بنده نوازی

1. چشم پوشی از گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «ما مِنْ عَبْدٍ یَخْطی خُطُواتٍ فی طاعَةِ اللهِ إِلاّ رَفَعَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ دَرَجَةً وَحَطَّ عَنْهُ بِها سَیِّئَةً[84]؛ بنده­ای نیست که در راه فرمان­برداری از خدا گامهایی بردارد مگر اینکه خداوند در مقابل هر گامی که برمی­دارد او را درجه­ای بالا برد و با آن گناهی از او ببخشد.»

2. بنده نوازی برای عبرت پذیری: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: إنَّ اللهَ وَسَّعَ أرْزاقَ الحُمْقی لِیَعْتَبِرَ العُقَلاءُ أنَّ الدُّنیا لَیسَ یُنالُ مَا فیها بِعَمَلٍ وَلا حِیلَةٍ[85]؛ خداوند روزی مردمان نادان را گسترش می­بخشد تا خردمندان پند گیرند Cکه روزی در دست خداست] و بدانند که در دنیا چیزی با تلاش و چاره­اندیشی [بدون خواست پروردگار] به دست نمی­آید.»

3. گذشت هنگام انتقام: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «العَفْوُ عِندَ القُدرَةِ مِن سُنَنِ المَرسَلینَ وَاَسْرارِ المُتَّقینَ وَتَفسیرُ العَفوِ أنْ لاتَلزَمَ صاحِبَکَ فیما أجْرَمَ ظاهِراً وَتَنْسی مِنَ الاصلِ ما اُصِبْتَ مِنْهُ باطِناً وتَزید عَلَی الاحسانِ إحساناً وَلَن تَجِدَ إلی ذلکَ سبیلاً إلاّ مَن قَد عَفا الله ُ وغَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَزیَّنَهُ بِکِرامَتِهِ وألبَسَهُ مِن نُورِ بَهائِهِ لانَّ العَفوَ وَالغُفرانَ صِفّةٌ مِن صِفاتِ اللهِ تَعَالَی فی أسرارِ أصفیائِهِ[86]؛ گذشت هنگام قدرت از شیوه­های پیامبران و از رازهای پرهیزگاران است و معنای واقعی گذشت آن است که در ظاهر، کاری را که طرف مقابلت مرتکب شده است به رویش نیاوری [و واکنشی از خود نشان ندهی] و در باطن هر کار خلافی را که از او به تو رسیده فراموش کنی و بر احسان خویش [نسبت به وی] بیافزایی و کسی بر این کار موفق نمی­شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می­دهد و گناهان گذشته­اش را بر او می­بخشاید و او را به بزرگی و کرامت خویش مزیّن می­سازد و از نور خویش بر تنش می­پوشد؛ زیرا گذشت و بخشش صفتی است از صفات خدای بزرگ که در درون برگزیدگان خود قرار داده است.»

ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام

بر درگه تو دیدة امید خاص و عام

کار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام

جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت

ای خاک بر سر من و این آرزوی خام

ادامه........................

پنج سخنرانی با الهام از خطبه شعبانیه


پنج سخنرانی با الهام از خطبه شعبانیه



ماه مبارک رمضان که امتیازات ویژه ای را به خود اختصاص داده و به عنوان ماه خدا، بهار قرآن، پیشاهنگ زمانها، ماه آمرزش، ماه اجابت، بهترین فرصت برای خودسازی، نزدیک شدن به خدا، و بالاخره دوست داشتنی ترین ماه از منظر اولیاء الهی نام گرفته است، فرصت مناسبی را برای مبلغان دینی فراهم آورده تا با استفاده از این زمینه ها و آمادگی دلهای اهل ایمان ، بیشترین بهره های معنوی و تبلیغی را بر مؤمنین عرضه بدارند. به همین مناسبت ، این مقاله کوشیده است که با توجه به آموزه های رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه شعبانیه ، پنج گفتار را در موضوعات جایگاه ماه خدا، دعا و نیایش در ماه رمضان، آداب زندگی روزه داران ، نشانه ای از قیامت، و پیوند با اهل بیت علیهم السلام، به مبلغین گرامی تقدیم دارد.

 

سخن اول: جایگاه ماه خدا

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درخطبه شعبانیه، ماه مبارک رمضان را چنین توصیف می کند: «وَ هُوَ شَهرٌ دُعِیتُم فِیه ِاِلی ضِیافَةِ اللهِ وَ جُعِلتُم فِیه مِنْ أهْلِ کَرامَةِ اللهِ اَنفاسُکُُم فِیه تَسبِیحٌ وَ نَومُکُم فِیه عِبادَةٌ وَ عَمَلُکُم فیهِ مَقبُولٌ وَ دُعاءُکُم فِیه مُستَجابٌ؛[1] ماه رمضان ماهی است که شما به ضیافت الهی دعوت شده اید و در ردیف افرادی قرار گرفته اید که مورد تکریم خداوند هستند. نفسهایتان در آن تسبیح و خواب شما در آن عبادت و اعمالتان در آن مورد پذیرش و دعایتان در آن مستجاب است.»

این ماه مایة آزمایش مسلمانان و آرامش اهل ایمان و محک حق و باطل است. ماه رمضان زمینه ای مناسب برای زدودن کدورتها و غبارهای مادّی و نفسانی از وجود انسان و ماه خانه تکانی دلها و تصفیة قلوب است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لَو یَعلَمُ العِبادُ ما فی رَمَضانَ لَتَمَنَّتْ أن یَکُونَ رَمَضانُ سَنَةً؛[2] اگر بندگان خدا می دانستند که در ماه رمضان (چه گنج پُربهایی است)، هر آیینه آرزو می کردند که ماه رمضان یک سال باشد.»

دعوت نامة خداوند برای مهمانی در این ماه بالاترین مدال افتخار برای یک انسان مسلمان است و اگر کسی نتواند به این دعوت آسمانی پاسخ دهد ، بیچاره ترین انسانها خواهد بود. حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « فَانَّ الشَّقی مَن حُرِمَ غُفرانَ اللهِ فی هذا الشَّهرِ العَظیمِ؛[3] شقی کسی است که در این ماه بزرگ از مغفرت خداوندی محروم بماند.»

 

روزه داران راستین

 

پیامبر صلی الله علیه و آله در ادامة خطبه فرمود: « ای مردم! در این ماه درهای بهشت به روی شما باز است؛ از خدا بخواهید که آنها را به رویتان نبندد و درهای جهنم بسته شده ؛ از پروردگارتان طلب کنید تا آنها را به رویتان باز نکند و شیاطین در زنجیرند ؛ از خدایتان بخواهید تا آنها دوباره بر شما تسلط نیابند.»

با توجه به این نکته، روزه داران حقیقی باید در اعمال و رفتار خود مواظب باشند که مبادا روزه هایشان مخدوش گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله تأکید می فرماید که « وَ احفَظُوا ألْسِنَتَکُم وَ غُضُّوا عَمّا لایَحِلُّ النَّظَرُ الیهِ أََََبصارَکُم وَ عَمّا لایَحِلُّ الأِسْتِماعُ إلیهِ أسْماعَکُم؛[4] زبانهایتان را نگه دارید و چشمهایتان را از غیر حلال فرو بندید و گوشهایتان را از سخنها و صداهای حرام حفظ کنید.»

بنابراین ، روزه دار باید جایگاه این ماه را کاملاً حفظ کند و بداند که در موقعیتی استثنایی قرار دارد و با تمام وجود در طاعت الهی باشد. علی علیه السلام فرمود: «کَم مِن صائمٍ لَیسَ لَهُ مِن صیامِهِ إِلاّ الجُوعُ وَ الظَّماءُ؛[5] بسا روزه داری که از روزة خود ، جز تحمل گرسنگی و تشنگی بهره ای نمی برد.»

عطار نیشابوری این سخن مولا را در ابیاتی توضیح داده است:

ای دوست، ماه روزه رسید و تو خفته ای

آخر زخواب غفلت دیرینه سر بر آر

سالی دراز بوده ای اندر هوای خویش

ماهی خدای را شو و دست از هوا بدار

پنداشتی که چون نخوری ، روزه کامل است!

بسیار چیز هست جز این، شرط روزه دار

هر عضو را بدان که بتحقیق روزه ایست

تا روزة تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر، تا رخ چو گل

در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار

دیگر ببند گوش ، زهر ناشنیدنی

کز گفتگوی هرزَه، شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست

از غیبت و دروغ فرو بند استوار

دیگر به وقت روزه گشادن مخور حرام

زیرا که خون خوری تو از آن بِه هزار بار

روزة ماه رمضان پارسایی و تقوا را به همراه می آورد، در صورتی که با شرائط خود انجام پذیرد و گرنه اگر فردی این شرائط را رعایت نکند ، ماه رمضان او با دیگر ایام هیچ گونه تفاوتی نخواهد داشت.

 

ماه رمضان ، نماد اقتدار و اخلاص و وحدت

 

انسان مسلمان با روزه داری جلوه ای از اقتدار و ارادة خود را به نمایش می گذارد. او عملاً اثبات می کند که اسیر نفس سرکش و شیطان وسوسه گر نیست و با اینکه می تواند از چیزهایی که دلش می خواهد، استفاده کند، ولی چنین نمی کند و نفس امّاره را بر خود مسلط نمی سازد و به این ترتیب، اراده اش قوی و غرائزش تعدیل می شود و این همان معنای ] لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ[[6] است.

همچنین ماه رمضان نمایشی عظیم از وحدت مسلمانان جهان است که در تمام کشورهای اسلامی هماهنگ و یکپارچه به اجرا گذاشته می شود.

 

ماه قرآن و وحی

 

در این ماه ، مناسبتهای مهمی وجود دارد که هر یک از آنها عظمت و اهمیت ماه رمضان را نشان می دهد. وجود شب قدر ، تولد امام مجتبی علیه السلام، شهادت حضرت علی علیه السلام، فتح مکه، رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها، وفات موسی بن عمران علیه السلام، عروج حضرت عیسی علیه السلام به آسمان، وقوع جنگ بدر، معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، وفات حضرت ابوطالب و تولد حضرت یحیی علیه السلام، و غزوة تبوک و حنین، برخی از این مناسبتهاست. در این میان ، مسئله نزول قرآن در شب قدر به این ماه آن چنان رونق بخشیده که این ماه را ماه قرآن و بهار آن لقب داده اند. رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «لِکُلِّ شَیءٍ رَبیعٌ وَ ربیعُ القُرآنِ شَهرُ رَمَضان؛[7] هر چیزی بهاری (زمان شکوفایی) دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»

آن حضرت ارزش تلاوت قرآن در این ماه را در فرازی از خطبة شعبانیه چنین تبیین فرمود: « وَ مَن تَلا فِیه آیَةً مِنَ القُرآنِ کانَ لَهُ أَجرُ مَن خَتَمَ القُرآنَ فی غَیرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛[8] هر کس در این ماه یک آیه از قرآن بخواند، پاداش کسی را دارد که در سایر ماهها قرآن را ختم کرده باشد.»

گذشته از نزول قرآن کریم در این ماه مبارک که خداوند فرمود: ]شَهرُ رَمَضانَ الَّذی أُنزِلَ فِیه القُرآن[،[9] سایر کتابهای آسمانی نیز در این ماه نازل شده است. صحف ابراهیم علیه السلام در اول ماه رمضان، تورات حضرت موسی علیه السلام در ششم ماه ، انجیل حضرت عیسی علیه السلام در دوازدهم ماه و زبور حضرت داود علیه لسلام در هیجدهم ماه رمضان نازل گردیده است.[10]

سخن دوم: دعا و نیایش در ماه رمضان

 

دعا کردن نوعی ارتباط روحی و معنوی با کانون قدرت مطلق، یعنی حضرت پروردگار است. اگر دعا نباشد ، انسان هیچ ارزشی ندارد؛ تمام کارهای نیک در پرتو دعا و اظهار بندگی در برابر حق ارزش پیدا می کند. قرآن کریم می فرماید: ] قُل ما یَعْبَؤُا بِکَُم رَبِّی لَولا دُعاؤُکُم[؛[11] بگو: پروردگارم برای شما هیچ ارزشی قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»

دعا یک نیاز روحی و اساسی در زندگی هر انسانی است . آن لحظه ای که بشر خود را از همه جا درمانده، خسته و دل شکسته می بیند، چاره ای ندارد جز این که با مبدأ هستی و آفریدگار عالم لحظاتی راز و نیاز کند، دردهای پنهانیش را به زبان آورد و به آغوش پر مهر حضرت حق پناه برد و بگوید:

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدایا همدمی

ماه رمضان مناسب ترین ایام دعاست. پیامبر صلی الله علیه و آله در فراز دیگری از خطبه شعبانیه فرمود: « وَ ارفَعُوا إلیه أیدِیَکُم بِالدُّعاءِ فی أَوقاتِ صَلَواتِکُم فَأنَّها أفضَلُ السَّاعاتِ یَنظُرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فیها بِالرَّحمَةِ إلی عِبادِهِ یُجِیبُهُم إِذا ناجَوهُ وَ یُلَبِّیهِم إِذا نادَوهُ وَ یُعطِیهِم إِذا سَأََلُوهُ وَ یَستَجِیبُ لَهُم إِذا دَعَوهُ؛[12] در هنگام نمازهایتان، دستهای خود را به سوی خدا برای دعا بلند کنید؛ زیرا آن هنگام بهترین ساعتهاست که خداوند متعال با نظر رحمت به بندگانش می نگرد و اگر با او مناجات کنند، به آنها پاسخ می دهد و اگر او را ندا کنند ، ندای آنان را لبیک می گوید و اگر از او درخواست کنند، به آنها می بخشد و اگر او را بخوانند، دعوتشان را به اجابت می رساند.»

امام کاظم علیه السلام زمان افطار را موقعیتی مناسب برای دعا می داند و می فرماید: « دَعْوَةُ الصَّائِمِ یُسْتَجابُ عِنْدَ إِفْطارِهِ؛[13] دعای روزه دار درهنگام افطار پذیرفته است.»

در هر صورت دعا و نیایش دستآوردهای خوبی برای بندگان الهی به همراه دارد؛ اگر چه دعا در ظاهر مستجاب هم نشود. رفع نیازهای روحی، ارتباط با آفریدگار ، تقویت روح بندگی و تضرع، حفظ نعمتهای موجود، دفع ضررهای احتمالی، و جلب عنایت و رحمت خداوند متعال، بخشی از آثار دعاست.

استاد مطهری رحمه الله می فرماید: «قطع نظر از اجر و پاداشی که برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی که بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگی کند و روح انسانی به اهتزاز درآید، یک روحانیت بسیار عالی دارد؛ مثل این است که انسان خود را غرق در نور می بیند. شرافت گوهر انسانیت را در آن وقت احساس می کند. آن وقت خوب درک می کند که در سایر اوقات که چیزهای کوچک او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار می داد، چقدر پست و ساقط و اسفل بوده.

انسان وقتی که از غیر خدا چیزی می خواهد ، احساس مذلت می کند؛ ولی وقتی از خدا می خواهد، احساس عزّت. به همین جهت، دعا هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم عنایت. اولیاء خدا هیچ چیزی را به اندازة دعا خوش نداشتند. همة خواهشها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در میان می گذاشتند و بیش از آن اندازه که به مطلوبهای خود اهمیت می دادند، به خود طلب و نیاز اهمیت می دادند.»[14]

 

بازگشت به فطرت

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای ارتباط روحانی با مبدأ اعلی در ماه مبارک رمضان نکاتی را یادآور شده است، از جمله می فرماید: «تُوبُوا إِلی اللهِ مِن ذُنُوبِکُم؛[15] [در این ماه از گناهانتان] به سوی خدا توبه کنید.» چرا که توبه مقدمة ارتقاء روح است و تا انسان مسلمان از گناهان و آلودگیها پاک نشود، نمی تواند در عالم معنویت پرواز کند. بدون تخلیة درون از زشتیها نمی توان به خوبیها و فضائل دست یافت و در حقیقت، آرایش دل بعد از پیراستن وجود از انحرافات و لغزشها امکان پذیر است.

 

مراحل بازگشت

 

البته توبه مراحلی دارد که احساس پشیمانی و ندامت نخستین گام در این وادی است. در گام دوم ، فرد خاطی تصمیم قاطع می گیرد که به سوی گناه و معصیت باز نگردد و در مرحله بالاتر، با جدّیت و اهتمام تمام از خدای قادر و توبه پذیر می خواهد که او را در ردیف آمرزیدگان و پاکان قرار دهد.

فرازهای مهمی از دعاها و اعمال ماه مبارک رمضان انباشته از عبارات اولیاء الله در مقام پوزش از درگاه الهی است؛ به ویژه شبهای قدر که اساساً مقدمه چینی برای توبه حقیقی است. امام سجاد علیه السلام در فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی به روزه داران توبه کار چنین آموزش می دهد که در سحرهای ماه رمضان با تضرع و التماس بگویند: «أَنتَ إِلهی أَوسَعُ فَضلاً وَ أَعظَمُ حِلماً مِن أَن تُقایِسَنی بِفِعلی وَ خَطِیئَتی فََالعَفوَ العَفوَ العَفوَ؛[16] [خدایا !] تویی معبود من، فضل تو گسترده تر و حلم تو بزرگتر از آن است که مرا با عمل و خطایم بسنجی. پس [از تو طلب عفو و بخشش دارم!] مرا ببخش! مرا ببخش! مرا ببخش!»

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ادامه خطبه شعبانیه فرمود: «إِنَّ نُفُوسَکُم مَرهُونَةٌ بِاَعْمالِکُم فَفَکُّوها بِاستِغفارِکُم؛[17] [ای مردم!] شما همه در گرو کردارتان هستید، پس خود را با استغفار و آمرزش رها سازید!»

و نیز فرمود: « وَ ظُهُورُکُم ثَقیلةٌ مِن أَوزارِکُم فَخَفِّفُوا عَنها بِطُول سُجُودِکُم؛[18] پشتهای شما از بار گناهان سنگین است، پس با سجده های طولانی خود از سنگینی آنها بکاهید.»

 

داستان توبه جوان خطاکار

 

شیخ صدوق می نویسد: معاذ بن جبل با دیدة گریان به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و با چشمانی اشکبار عرضه داشت: یا رسول الله! جوانی زیبا بیرون خانة شما ایستاده و زار و زار گریه می کند و می خواهد به حضور شما برسد. حضرت فرمود: او را نزد من بیاور! جوان با همان حالت گریان داخل شد و سلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله علت گریه اش را پرسید. گفت: یا رسول الله! گناهان بزرگی مرتکب شده ام که شاید خداوند هیچ گاه مرا نیامرزد. پیامبر صلی الله علیه و آله با ناراحتی فرمود: «وَیحَکَ یا شابُّ ذُنُوبُکَ أَعظَمُ أَم رَبُّکَ؛ وای بر تو ای جوان! آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ گفت: ای پیامبر پروردگارم از همه چیز بزرگتر است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا مرا به یکی از گناهانت خبر نمی دهی؟ او گفت: یا رسول الله ! من هفت سال بود نبش قبر می کردم و بعد از بیرون آوردن مرده ها کفن آنان را می ربودم تا اینکه دختر جوانی از انصار مرد. من آن شب بعد از نبش قبر وی کفن او را دزدیدم و عریان رهایش کردم.

در آن حال، شیطان مرا وسوسه کرد و من به عمل شنیع زنا مرتکب شدم. هنگامی که گورستان را ترک می کردم ، آوازی از آن مرده شنیدم که تمام وجود مرا تحت تأثیر قرار داد و آن صدا این بود که ای جوان! وای بر تو از روز قیامت ، هنگامی که خداوند من و تو را احضار خواهد کرد. کفن مرا بردی و از قبر بیرون آوردی و مرا ناپاک رها کردی!

یا رسول الله ! من با این اعمال ننگین گمان نمی کنم که هرگز بوی بهشت را استشمام کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نهیب زد که از من دور شو ای فاسق ! می ترسم به آتش تو بسوزم، چقدر به جهنم نزدیکی! حضرت رسول صلی الله علیه و آله این سخن را گفت و همواره با دست به او اشاره می کرد که از حضورش بیرون رود تا اینکه آن جوان از حضور پیامبر بیرون رفت.

جوان گنهکار توشه تهیه کرد و به یکی از کوههای مدینه رفته و دستهایش را به گردن بسته ، داد می زد و می گفت: پروردگارا! تو مرا می شناسی و گناهم را می دانی . خدایا! من پشیمان شدم و به نزد پیامبرت رفتم، اظهار توبه کردم، اما مرا از خود دور کرد و خوفم را زیاد کرد. از تو می خواهم به حق نامهای بزرگوارت که مرا ناامید نگردانی! چهل شبانه روز می گفت و می گریست تا اینکه خداوند متعال این آیه را نازل کرد: ]وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللهُ[؛[19] [بندگان خوب خدا] آنهایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد می کنند و برای بخشش گناهان استغفار می کنند و جز خدا چه کسی گناهان را می آمرزد؟»

پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه اصحاب به دنبال آن جوان پشیمان که همان بهلول نبّاش بود، آمد و پذیرش توبه اش را به وی ابلاغ کرد و وعدة بهشت به او داد و سپس به یارانش توصیه کرد: « گناهان خود را همانند این جوان جبران کنید!»[20]

 

سخن سوم: آداب زندگی روزه داران

 

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در بخشی از خطبه خویش به آداب معاشرت پرداخته و روزه داران را برای به کارگیری این آداب سفارش کرده است. آن حضرت با ارائه راهکارهای حیاتی، اهل ایمان را به سوی سلوک برتر هدایت می کند. برخی از این راهکارها عبارت اند از:

 

الف . حُسن خلق

 

آن حضرت می فرماید: « وَ مَن حَسَّنَ مِنکُم فی هذا الشَّهرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوازاً عَلی الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فِیه الأَقدامُ؛[21] هر کس از شما در این ماه، اخلاق خود را نیکو گرداند، خداوند متعال برای او جواز عبور از پل صراط را - آن روز که گامها می لغزد – صادر می کند.»

اهمیت این سخن زمانی روشن می شود که دقت کنیم انسان روزه دار گاهی در اثر تشنگی و گرسنگی طاقت خود را از دست می دهد و در نتیجه توان کمتری در مقابل ناهنجاریهای روحی و اجتماعی خواهد داشت؛ به ویژه آنکه در هوای گرم روزه بگیرد و در اثر شب زنده داری و سحرخیزی در شبهای ماه رمضان بی خوابی کشیده باشد. چنین فردی اگر عنان صبر را از دست بدهد، در مقابل کوچک ترین ناملایمات عصبانی می شود و با دیگران برخورد ناشایستی خواهد داشت.

و این چنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در تکمیل گفتار عزت بخش خویش می فرماید: « وَ مَن کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللهُ عَنهُ غَضَبَهُ یَومَ یَلقاهُ؛[22] و هر کس در این ماه، شر [و خشم] خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز ملاقاتش غضب خود را از وی بازخواهد داشت.»

در اینجا برای تکمیل سخن و اهمیت حسن خلق و بازداشتن خشم و غضب، داستانی را با هم می خوانیم:

شیخ عباس قمی می نویسد: روزی علاّمه بزرگوار حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء در اصفهان پیش از نماز جماعت مَبلغی را بین فقراء تقسیم کرد و پس از اتمام آن به نماز ایستاد. یکی از سادات فقیر خبردار شد و بین دو نماز به محضر شیخ رسید و گفت: سهم مرا از مال جدّم به من باز ده. کاشف الغطاء فرمود: دیر آمدی و اکنون چیزی نمانده که به تو بدهم. سیّد خشمگین شد و به محاسن مبارک شیخ آب دهان افکند. علاّمه کاشف الغطاء از محراب برخاست و دامن خود را مقابل نمازگزاران گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود: هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به سید کمک کند. مردمِ حاضر با دیدن این صحنه دامن شیخ را پر از پول کردند. شیخ همة آنها را به سیّد داد و پس از آن به نماز عصر ایستاد.

محدث نوری نیز در مورد این شخصیت والا مقام نوشته است: او با خود حدیث نفس می کرد و به خود می گفت: تو جُعَیفر بودی، پس جعفر شدی، پس شیخ جعفر گشتی، آن گاه شیخ عراق شدی و در نهایت ، رئیس مسلمانان گشتی؛ یعنی فراموش مکن اوائل خود را.[23]

 

ب . احسان و افطار

 

از دیگر اوصاف روزه داران راستین که در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن تأکید شده است، افطار دادن به روزه داران می باشد. آن حضرت در این باره فرمود: «مَن فَطَّرَ مِنکُم مُؤمِناً صائِماً فی هذا الشَّهرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِندَاللهِ عِتقُ رَقَبَةٍ وَ مَغفِرَةٌ لِما مَضی مِن ذُنُوبِهِ؛[24] هر کس از شما در این ماه مؤمن روزه داری را افطار دهد ، برای او نزد خداوند پاداش آزاد ساختن یک برده و آمرزش همة گناهان گذشته منظور خواهد شد.»

 

ج. رسیدگی به نیازمندان

 

ماه مبارک رمضان زمینه ای آماده می کند که دلهای پروا پیشه به سوی نیازهای اساسی جامعه سوق داده شوند. اگریک انسان روزه دار بعد از نمازهای واجب ، دعای روزانه ماه رمضان را بخواند که «اَللّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقُِیرٍ، اَللّهُمَّ اَشْبِع کُلَّ جائِعٍ، اَللهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُریانٍ، اَللهُمَّ اقْضِ دَینَ کُلِّ مَدیِنٍ»[25]

امّا هرگز در اندیشه یاری به ضعفاء و مستمندان نباشد، روزه و دعا و اعمال او چه ارزشی خواهد داشت! به همین جهت ، پیامبر دور اندیش جهان اسلام صلی الله علیه و آله ماه رمضان را زمانی مناسب برای فقر زدایی ، رفع کمبودها و رسیدگی به فقراء مسلمین می داند و در خطبة شعبانیه می فرماید: «تَصَدَّقُوا عَلی فُقرائِکُم وَ مَساکِینِکُم؛[26] بر فقیران و ضعیفان خود احسان و تصدق کنید.»

 

د. احترام به بزرگان و تکریم کودکان

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این خطبه فرمود: «وَقِّرُوا کِبارَکُمْ وَ ارْحَمُوا صِغارَکُمْ؛[27] به بزرگانتان احترام بگذارید و به کوچک ترهایتان مهر بورزید.»

از آموزه های با برکت فرهنگ اسلامی تعظیم بزرگسالان و افراد مسّن جامعه است. از منظر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ بر خلاف جوامع غربی که سالمندان را عضوی زائد و سربار جامعه می دانند ـ بزرگترها و سالمندان ، سرمایه های ارزشمندی محسوب می شوند که علاوه بر انتقال میراث و تجربه نسل گذشته به نسل آینده ، خود سمبل عمری زحمت و تلاش و فداکاری هستند. هم چنین مهرورزی به اطفال و بذل عاطفه و محبت به کودکان آثار گران قدری در تربیت نسل جدید دارد که در مباحث تربیتی مفصل به آن پرداخته می شود.[28]

 

هـ . صله رحم و دیدار با خویشاوندان

 

دیدار خویشاوندان و اطلاع یافتن از زندگی آنان ، در تحکیم روابط و ازدیاد محبت تأثیر به سزایی دارد. افزون بر آن، از منظر روایات اسلامی صله رحم در آسان شدن حساب روز قیامت ، تزکیه اعمال، زیاد شدن روزی، دفع بلایا ، طول عمر و شادابی در زندگی مؤثر است.

به همین جهت ، رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه شعبانیه می فرماید: «هر کس در ماه رمضان صله رحم کند، خداوند متعال رحمت خود را در روز قیامت شامل او خواهد کرد و هر کس قطع رحم کند، خداوند متعال رحمت خود را از او قطع خواهد کرد.»

 

و. یتیم نوازی و ضعیف پروری

 

پیامبر خدا فرمود: « وَ مَنْ اَکْرَمَ فِیهِ یَتیماً اَکْرَمَهُ اللهُ یَوْمَ یَلْقاهُ؛[29] هر کس در ماه رمضان یتیمی را تکریم [ و به امور او رسیدگی] کند ، خداوند در روز قیامت او را مورد تکریم قرار خواهد داد.»

و فرمود: « وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذا الشَّهرِ عَمَّا مَلَکَت یَمِینُهُ خَفَّفَ اللهُ عَلَیهِ حِسابَهُ؛[30] هر کس از شما در این ماه بر زیر دستانش آسان بگیرد، خداوند متعال نیز در حساب رسی بر او آسان خواهد گرفت.»

 

سخن چهارم: نشانه ای از قیامت

 

ماه رمضان نشانه ای از روز رستاخیز است. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله در فرازی از سخن خود در خطبه شعبانیه فرمود: « وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَطَشَهُ؛[31] با گرسنگی و تشنگیتان در ماه رمضان، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید.»

مناسب است در این گفتار به مناسبت این کلام نبوی تصویری از برخی از مراحل مختلف جهانِ پس از مرگ داشته باشیم و ماه رمضان را زمینه ای مناسب برای تدارک زاد و توشة سفر مرگ قرار دهیم.

 

معاد، روز حساب رسی

 

روز قیامت روز حساب و کیفر و پاداش است و هر کس نتیجه اعمال خود را در مقابل دارد؛ ]یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خَیرٍ مُحضراً وَ ما عَمِلَت مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَو أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعِیداً[؛[32] «در روز قیامت هر کس آنچه را که از کار نیک و بد انجام داده، حاضر می بیند و آرزو می کند میان او و آنچه از اعمال بد کرده، فاصلة زمانی زیادی باشد.»

و در سورة کهف نیز به تجسّم اعمال و داوری عادلانه پروردگار پرداخته و می فرماید: ]وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظلِم رَبُّکَ أَحَداً[؛[33] «مردم [درروز قیامت] تمام اعمال خود را [در برابرشان] حاضر می بینند و خداوند به هیچ کس ستم نمی کند.»

مشابه این سخن که در روز رستاخیز دقیق ترین و عادلانه ترین ترازوی عدالت نهاده خواهد شد و به اعمال خوب و بد افراد رسیدگی می شود، در سورة زلزال آمده که ]فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرَّاً یَرَهُ[؛[34] «هر کس ذرّه ای کار نیک یا بد انجام دهد، آن را در روز قیامت خواهد دید.»

بنابراین ، روز قیامت روز شگفت انگیزی است . روز حساب و مکافات است و ماه رمضان یاد آور روز قیامت است. مردم در این ماه گرسنگی و تشنگی را تحمل می کنند تا روز قیامت را به یاد آرند که چگونه از هول حساب و وحشت آن روز سخت، گرما و سرما و گرسنگی و تشنگی را از یاد خواهند برد.

 

خوشحالی روزه داران

 

امام صادق علیه السلام فرمود: « لِلصَّائِمِ فَرْحَتانِ فَرحةٌ عِندَ إِفطارِهِ وَ فَرحَةٌ عِندَ لِقاءِ رَبِّهِ؛[35] برای روزه دار دو نوع شادی است: اول هنگام افطار و دوم زمانی که با پروردگارش ملاقات می کند.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله در گفتاری بشارت آمیز می فرماید: «شعبان ماه من است و رمضان ماه خدا، هر کس در ماه من روزه بگیرد، من روز قیامت او را شفیع خواهم بود و هر کس ماه خدا را روز بگیرد، خداوند متعال در وحشت قبر با او مأنوس خواهد بود. او از قبر خود در روز قیامت با چهره ای درخشان محشور می شود و نامة اعمالش را به دست راست می گیرد و در درگاه الهی حضور می یابد. خداوند به او می فرماید: ای بندة من! از حقوق خودم که ترک کرده بودی، گذشتم و اما حقوق آفریدگانم که در مورد آنان قصور کرده ای ، من جبران می کنم و آنان را راضی می کنم.»[36]

 

صحنه هایی از روز قیامت

 

در آن روز سخت، برخی چهره هایی خندان و با نشاط دارند؛ ]وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَةٌ[؛[37] « قیافه هایی در آن روز گشوده، خندان و شادمان اند.»

]یَوْمَ تَرَی المُؤْمِنینَ وَ المُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أیْدِیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحتِهَا الأَنْهارُ خالِدینَ فِیها ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظِیمُ[؛[38] «در آن روز مردان و زنان با ایمان را مشاهده می کنی که نورشان در جلو و سمت راستشان به سرعت حرکت می کند [ و به آنها گفته می شود:] بشارت باد بر شما امروز به باغهایی [ از بهشت] که نهرها زیر درختانشان جاری است. شما برای همیشه در آن باغها خواهید ماند و این همان رستگاری بزرگ است.»

پارسایان ـ در آن روزی که همه از دهشت و ترس آن در هول به سر می برند ـ مهمانان خداوند می باشند و در سایة رحمت الهی قرار خواهند گرفت؛ ]یَوْمَ نَحْشُرُ المُتَّقِینَ إِلی الرَّحْمَنِ وَفْداً[؛[39] «در آن روز پرهیزگاران را دسته جمعی برای پذیرایی بر سر سفرة رحمت الهی محشور می کنیم.»

 

وضعیت اهل معصیت

 

قرآن کریم در آیات متعددی از وضعیت اسفبار کفار، منافقین، دروغگویان، ستمگران و اهل معصیت در روز قیامت خبر می دهد. در سورة قیامت می فرماید: ]وُجُوهٌ یَومَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أن یُفعَلَ بِها فاقِرَةٌ[؛[40] در آن روز صورتهایی اندوهگین، غمناک و درهم کشیده است؛ زیرا می دانند که حادثة ناگوار و کمر شکنی در انتظار آنهاست.»

 

سخن پنجم: پیوند با اهل بیت علیهم السلام

 

در ماه مبارک رمضان فرصتهای مناسبی برای تقویت ارتباط با اهل بیت علیهم السلام وجود دارد؛ چرا که تمام اعمال ما در گرو محبت و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام پذیرفته می شود. زراره از امام باقر علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «بُنِیَ الإسْلامُ عَلی خَمْسَةَ أشْیاءَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ و الحَجِّ وَ الصَّومِ وَ الوَلایَةِ؛ اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.»

زراره پرسید: کدام یک از این پنج پایه برتر است؟ فرمود: « اَلْوَلایَةُ أَفضَلُ لِأنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ؛[41] ولایت اهل بیت علیهم السلام افضل است؛ زیرا ولایت کلید بقیه اعمال و برنامه های اسلام است و با راهنمایی ولّی [راستین] بقیه موارد به جای آورده می شود.»

معرفت ائمه اطهار علیهم السلام و پیوند اعمال عبادی و معنوی ماه رمضان با این کانون فضیلت و کمالات از ضروری ترین وظائف روزه داران عارف می باشد. در این راستا، در گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله، دعاها و اذکار این ماه نکات مهمی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم.

 

صلوات فرستادن:

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سخنانش در خطبه شعبانیه می فرماید: « وَ مَنْ أکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللهُ مِیزانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ المَوازِینُُ؛[42] و هر کس در این ماه بر من صلوات بفرستد، خداوند متعال در روزی که کفّه ترازوها [ی اعمال نیک] سبک می شود، ترازوی او را سنگین خواهد کرد.»

صلوات از مهم ترین و شاخص ترین نشانه های پیوند با اهل بیت علیهم السلام است. مؤمنین روزه دار با ندای صلوات، ارادت قلبی خود را به اهل بیت اظهار می دارند و از دشمنانشان اعلام برائت می کنند.

 

تثبیت امامت علی علیه السلام:

 

در فرازی دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام سخن می گوید و بعد از اطلاع دادن به شهادت آن حضرت در ماه رمضان، مقام و جایگاه امیرمؤمنان علی علیه السلام را به عموم مسلمانان گوشزد می کند. در آخرین فرازهای خطبه، بعد از آنکه پرسش و پاسخی بین علی و پیامبر واقع می شود، دانه های اشک در چشمان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله حلقه می زند و علی علیه السلام می پرسد: یا رسول الله! چرا اشک می ریزی؟ پیامبر می فرماید: به خاطر ستمی که در این ماه بر تو واقع می شود. یا علی! گویا من می بینم که تو در این ماه در حالی که مشغول به نماز هستی، شقی ترین فرد اولین و آخرین بر فرق تو ضربتی می زند که محاسنت از خون سرت رنگین می شود. علی علیه السلام در این هنگام پرسید: یا رسول الله! آیا هنگام ضربت خوردن، دین من سالم خواهد ماند؟ پیامبر پاسخ داد: بلی.

رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از این گفتگو به مقام ارزشمند علی علیه السلام پرداخته و فرمود: «یا علیُّ! مَنْ قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن اَبْغَضَکَ فَقَدْ أبْغَضَنی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنی لّأنَّکَ مِنِّی کَنَفْسی رُوحُکَ مِنْ رُوحی وَ طِینَتُکَ مِن طِینتَی إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اصْطَفانی وَ إیّاکَ وَ اخْتارَنی لِلنُّبُوَّةِ وَ اخْتارَکَ لِلْإِمامَةِ فَمَنْ اَنْکَرَ إمامَتَکَ فَقَدْ اَنْکَرَ نُبُوَّتی یا عَلِیُّ اَنْتَ وَصِیِّی وَ اَبُو وُلدی وَ زَوجُ إبنَتی وَ خَلِیفَتی عَلی أُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعْدَ مَوْتی اَمْرُکَ اَمْری وَ نَهْیُکَ نَهیی اُقسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنی خَیْرَ البَرِیَّةِ اِنَّکَ لَحُجَّةُ اللهِ عَلی خَلقِهِ وَ اَمِینِهِ عَلی سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ؛[43] ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته و هر که تو را خشمگین سازد، مرا به خشم آورده و هر که تو را دشنام دهد، مرا دشنام داده است؛ زیرا تو نسبت به من مثل خودم هستی، روحت از روح من و وجودت از وجود من است. همانا که خداوند هر دوی ما را آفرید و هر دوی ما را برگزید و مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید. پس هر کس امامت تو را منکر شود، نبوت مرا انکار کرده است. یا علی! تو وصی من و پدر فرزندانم و همسر دخترم و جانشین من در امتم درحال حیات و بعد از رحلت من هستی. امر و نهی تو امر و نهی من است. سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد و مرا بهترین مخلوقاتش قرار داد! تو حجت خدا بر مردم، امانتدار اسرار الهی و خلیفة خدا بر بندگانش می باشی!»

 

محبت اهل بیت علیهم السلام مکمل عبادات

 

در دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان برای تکمیل عبادات خود از درگاه ربوبی خواستار تقویت محبت اهل بیت علیهم السلام بوده، آرزو می کنیم که از دوستداران آن اولیاء الهی باشیم. «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مُحِبّاً لِأوْلِیائِکَ وَ مُعادِیاً لِأعْدائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ أنْبِیائِکَ؛[44] خداوندا! مرا از دوستان اولیاء خودت و از مخالفین دشمنانت و از رهروان راه و روش خاتم پیامبرانت صلی الله علیه و آله قرار بده!»

در اعمال شبهای قدر بعد از آنکه خداوند متعال را به خودش و اسماء و حُسنایش قسم می دهیم، اهل بیت را وسیله قرار داده، خداوند متعال را به تک تک معصومین علیهم السلام سوگند می دهیم و آن گرامیان را شفیع خود می آوریم و البته اگر معرفت ما نسبت به مقام شامخ آن بزرگواران فراتر از شناخت ظاهری باشد، نورانیت و روحانیت بیشتری احساس خواهیم کرد؛ چرا که آن بزرگواران جایگاهی بس بالاتر از معرفت ما دارند.

در زیارت جامعه می خوانیم: «مَنْ اَتاکُمْ نَجا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ؛[45] هر کس به شما رو آورد، اهل نجات است و هر کس رو برگرداند، هلاک خواهد شد.» و نیز می خوانیم: «کَلامُکُمْ نُورٌ وَ أمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوی وَ فِعْلُکُمُ الخَیْرُ وَ عادَتُکُمُ الْإِحْسانُ؛[46] گفتار شما نور و امر شما رشد و ترقی و سفارش شما تقوا و کارهایتان نیک و شیوة شما احسان است.»

 

رمضان و انتظار فرج

 

پیوند اهل بیت با خواندن دعای افتتاح در شبهای ماه مبارک رمضان به اوج خود می رسد. این دعا که سید بن طاووس در «اقبال الاعمال» برای شبهای ماه مبارک رمضان آورده، مفاهیم بلندی در مورد امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام دارد که در آن بعد از حمد و ثنای الهی و درود و سلام به ائمه اطهار علیهم السلام، از خداوند متعال ظهور دولت کریمة حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را آرزو می کنیم: «اللهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلیْکَ فی دَولَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْاِسْلامَ وَ أهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ أهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ الی طاعَتِکَ وَ الْقادَةِ الی سَبیلِکَ وَ تَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؛[47] پروردگارا! ما از تو می خواهیم که دولت کریمه ای را در روی زمین مستقر کنی که به وسیله آن اسلام و مسلمانان را عزیز گردانی و جبهة نفاق و پیروان آن را خوار و ذلیل کنی و ما را از دعوت کنندگان و راهنمایان به سوی طاعت و راه خودت قرار دهی و به این وسیله کرامت دنیا و آخرت را نصیبمان گردانی!»

و در فراز آخر همین دعا، از وضعیت موجود (نابرابری، ناعدالتی و زندگی رقت بار ستم کشیدگان و تسلط ستمگران و دشمنان و حاکمان بی درد و بروز فتنه ها) به درگاه ربوبی شکوه کرده، از غیبت طولانی ولی امر و صاحب عصرمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ناله می کنیم: «اَللّهُمَّ إنَّا نَشْکُو إلیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلواتُکَ عَلَِیهِ و آلِهِ وَ غَیبَةَ وَلِیِّنا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا وَ قِلَّةَ عَدَدِنا وَ شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا وَ تَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؛[48]

خدایا! ما به تو شکایت می کنیم از نبودن پیامبرمان - که درود تو بر او و خاندانش باد – و از غیبت ولی امرمان و بسیاری دشمنان و قلّت تعداد شیعیان و سختی فتنه ها بر ما و پشت کردن زمانه بر علیه ما. پس بر محمد و آلش درود فرست!»

با توجه به این دعاها و مضامین آن و مقام ارجمند اهل بیت علیهم السلام انسان روزه دار شایسته است که اعمال نیک و عبادات خود را در ماه مبارک رمضان با اهل بیت علیهم السلام پیوند دهد و با تحکیم روابط خود با آن گرامیان، با افتخار و سربلندی از ماه مبارک رمضان بیرون رود.

_________________________________

[1]. الامالی، صدوق، ص 93.

[2]. فضائل الاشهر الثلاثة، ص 140.

[3]. بحارالانوار، ج 93، ص 356، ح 25.

[4] . همان.

[5] . نهج البلاغه، حکمت 145.

[6] . بقره/ 183.

[7] . بحار الانوار ، ج 89، ص 213، ح 9.

[8] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 313، ح 13494.

[9] . بقره/ 185.

[10] . وسائل الشیعه، احکام شهر رمضان، باب 18.

[11] . فرقان/ 77.

[12] . الامالی، صدوق، ص 93.

[13] . الدعوات، قطب راوندی، ص 26.

[14] . بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص 226.

[15] . الامالی ، صدوق، ص 93.

[16] . بحار الانوار، ج 95، ص 85 .

[17] . الامالی ، صدوق، ص 93.

[18] . همان.

[19] . آل عمران/ 135.

[20] . الامالی، صدوق، ص 42، با تلخیص.

[21] . همان، ص 93.

[22] . همان.

[23] . منازل الآخرة ، ص 88.

[24] . الامالی، صدوق، ص 93.

[25] . بحارالانوار، ج 95، ص 120، ح 4.

[26]. الامالی، صدوق، ص 93.

[27]. همان.

[28]. به کتاب «تربیت در سیرة امام مجتبی علیه السلام» مراجعه شود.

[29] . الامالی، صدوق، ص 93.

[30] . همان.

[31] . همان.

[32] . آل عمران/ 30.

[33] . کهف/ 49.

[34] . زلزال/ 7 و 8 .

[35] . فضائل الاشهر الثلاثة، ص 120.

[36] . همان، ص 125.

[37] . عبس/ 38، 39.

[38] . حدید/ 12.

[39] . مریم/ 85.

[40] . قیامت/ 24 و 25.

[41] . الکافی، ج 2، ص 18، ح 5.

[42] . الامالی، صدوق، ص 93.

[43] . الامالی، صدوق، ص 95.

[44]. بحارالانوار، ج 95، ص 61.

[45]. البلد الامین، کفعمی، ص 300.

[46]. همان، ص 302.

[47] . اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ص 51.

[48] . همان، ص 60.

محورهای سخنرانی در ماه مبارک رمضان


محورهای سخنرانی در ماه مبارک رمضان


ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه برکات واسعه الهی، و ماهی است که شب قدر در آن قرار گرفته است. این ماه مهم­ترین زمان برای تبلیغ معارف دینی است و مبلغان گرامی می­توانند با الهام از آیات قرآن و روایات و ادعیه معصومین علیهم السلام، جهت هدایت انسانها برنامه­ریزی تبلیغی داشته باشند.

1. اهمیت ماه رمضان

یکی از مباحث مهمّی که مناسب است مبلغین معارف دینی در ماه مبارک رمضان بدان بپردازند، بیان اهمیّت این ماه است.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز آخر ماه شعبان سخنرانی فرموده و با بیان اهمیّت ماه مبارک رمضان، مردم را برای ورود به این ماه آماده می­سازند. ایشان می­فرمایند:

«اَیُّهَا النّاسُ اِنَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُ اللهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللهِ اَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ اَیَّامُهُ اَفْضَلُ الْاَیَّامِ وَ لَیالیهِ اَفْضَلُ اللَّیالی وَ ساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ. هُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلَی ضِیَافَةِ اللهِ وَ جُعِلْتُمْ فیهِ مِنْ اَهْلِ کَرامَةِ اللهِ، اَنْفاسُکُمْ فیهِ تَسْبیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فیهِ عِبادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فیهِ مَقْبُولٌ؛[1] ای مردم! همانا ماهِ خدا به سویتان آمد، با برکت و رحمت و بخشش. ماهی که نزد خدا با فضیلت­ترین ماهها است، روزهایش برترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش با فضیلت­ترین ساعات است. این ماهی است که در آن به میهمانی خداوند خوانده شده­اید و اهل کرامت الهی قرار داده شدید. نفسهایتان در آن تسبیح [خداوند] به حساب می­آید و خواب شما در آن عبادت است و اعمال شما در آن پذیرفته می­شود.»

پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی دیگر فرمودند:

«... اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ اَبْوابَ الْجَنانِ فی هذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُغَلِّقَها عَنْکُمْ وَ اَبْوابَ النّیرانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُفَتِّحَها عَلیْکُمْ وَالشَّیاطینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُسَلِّطَها عَلیْکُمْ؛[2]

ای مردم! همانا درهای بهشت در این ماه باز شده است؛ پس از خدایتان بخواهید که بر شما نبندد و درهای جهنّم بسته شده است؛ پس از خدایتان بخواهید بر شما باز نکند و شیطانها در بندند؛ پس از خدایتان بخواهید که آنها را بر شما مسلط نسازد.»

2. جایگاه روزه

در ماه مبارک رمضان، یکی از واجبات روزه گرفتن است. بیان اجر و پاداش روزه در این ماه، زمینه اهتمام به این واجب الهی را فراهم می­سازد.

«عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ: یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: اَلصَّوْمُ لی وَ اَنَا اُجْزِی (اُجْزَی) بِهِ؛[3] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند عزیز و جلیل می­فرماید: روزه از آن من است و من بدان جزا می­دهم (یا من جزای او هستم).»

همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «منْ مَنَعَهُ الصَّوْمُ مِنْ طَعامٍ یَشْتَهیهِ کانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ یُطْعِمَهُ مِنْ طَعامِ الْجَنَّةِ وَ یُسْقِیَهُ مِنْ شَرابِها؛[4] کسی که روزه او را از غذای مورد علاقه­اش باز دارد، بر خداوند حق است که از غذای بهشت به او بخوراند و از نوشیدنیهای بهشت سیرابش کند.»

همچنین لازم است که عواقب روزه خواری و عذابهای اخروی آن بیان شود. ما از باب نمونه یک روایت را بیان می­کنیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ اَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ خَرَجَ رُوحُ الْایمانِ مِنْهُ؛[5] کسی که یک روز از ماه رمضان را بخورد، روح ایمان از او خارج می­شود.»

3. پرورش تقوی

از مسائل مهم در ماه مبارک رمضان ـ که باید مبلغان بدان توجه داشته باشند ـ پرورش روحیه تقوی و پرهیزگاری در مسلمانان است.

بیان موضوعاتی در زمینه گناه شناسی، راههای تقویت تقوی و روحیه پرهیز از گناه، عواقب گناه در دنیا و عذابهای اخروی گناه، می­تواند بسیار مؤثر بوده، زمینه رشد و هدایت مردم را فراهم سازد.

حالت روزه­داری یکی از بهترین موقعیتها برای تقویت روحیه پرهیز از گناه می­باشد.

قرآن مجید می­فرماید: Cیا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَB؛[6] «ای مؤمنان! روزه بر شما واجب شد، همان گونه که بر پیشینیان شما واجب شده بود؛ شاید پرهیزگار شوید.»

در این آیه فلسفه تشریع روزه، تقوی قلمداد شده است.

در پایان خطبه شعبانیه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال می­کند:

بهترین اعمال در این ماه چیست؟ آن حضرت می­فرماید:

«یا اَبَا الْحَسَن اَفْضَلُ الْاَعْمالِ فی هذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ؛[7] بهترین کارها در این ماه، پرهیز از گناهان است.»

همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیه­های خویش برای ماه رمضان می­فرمایند: «وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتَکُمْ وَ غَضُّوا عَمّا لایَحِلُّ النَّظَرُ اِلَیْهِ اَبْصارَکُمْ وَ عَمّا لایَحِلُّ الْاِسْتِماعُ اِلیْهِ اَسْماعَکُمْ؛[8] زبانتان را حفظ کنید و چشمانتان را از آنچه نگاه بدان حرام است فرو بندید و گوشهایتان را از آنچه شنیدن آن حلال نیست، ببندید.»

4. توبه

در ماه مبارک رمضان زمینه توبه فراهم است و مبلغان با انذار مردم و امیدوار ساختن آنان به فضل و رحمت واسعه الهی، می­توانند آنها را به بازگشت و توبه فرا خوانند، از این رو بهتر است مباحثی پیرامون توبه و شرائط توبه و استغفار مطرح و انسانها را به بازگشت به خداوند فرا خوانند.

طرح این مباحث به ویژه در شبهای قدر از جایگاه خاصّی برخوردار است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می­فرمایند: «... فَاِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْران اللهِ فی هذَا الشَّهْرِ الْعَظیمِ؛[9] همانا شقی کسی است که از بخشش خداوند در این ماه با عظمت محروم شود.»

و در بخش دیگری از سخنان خود می­فرمایند:

«اِنَّ اَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِاَعْمالِکُمْ فَفکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ وَ ظُهُورَکُمْ ثَقیلَةٌ مِنْ اَوْزارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجُودِکُمْ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ اَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ اَنْ لایُعَذِّبَ الْمُصَلّینَ وَ السّاجِدینَ وَاَنْ لایُرَوِّعَهُمْ بِالنّارِ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ؛[10] جانهای شما در گرو اعمالتان است، پس آنها را با استغفارتان آزاد کنید، و پشتهای شما از گناهانتان سنگین است، پس با سجده­های طولانی از سنگینی آن بکاهید، و بدانید که خداوند به عزت خود قسم یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نکند و در روزی که انسانها در برابر خداوند برانگیخته می­شوند، آنها را با آتش نترساند.»

5 . روزه قلب

از آنجا که ماه رمضان بهترین زمان رشد و سیر معنوی انسان است، روزه داران می­توانند علاوه بر خودداری از خوردن و آشامیدن و کنترل اعضاء و جوارح، به کنترل قلب پرداخته و ضمن پاک سازی درون از کینه، حسد و بدخواهی دیگران، قلب خود را از افکار پلید و گناه آلود پاک کرده و متوجه خداوند گردانند. مبلغ می­تواند با استفاده از روایات، مخاطبان خود را در پاکسازی قلب و درون کمک نماید.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می­فرماید: «صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ وَصَوْمُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْنِ؛[11] روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.»

6. اهتمام به قرآن

ماه رمضان بهار قرآن است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لِکُلِّ شَیْءٍ رَبیعٌ وَ رَبیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضان؛[12] هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»

همچنین امام رضا علیه السلام فرمودند: «... مَنْ قَرَأَ فی شَهْرِ رَمَضانَ آیَةً مِنْ کِتابِ اللهِ کانَ کَمَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛[13] هر کس آیه­ای از قرآن را در ماه رمضان بخواند، مانند کسی است که یک ختم قرآن در غیر از ماه رمضان خوانده است.»

مبلّغین گرامی می­توانند:

الف. با بیان ثواب و اجر قرائت قرآن، مردم را به تلاوت کلام الله مجید ترغیب کنند.

ب. برنامه قرائت قرآن را در مسجد و مجموعه­های دیگر برای آقایان و بانوان راه­اندازی کنند.

ج. جلسات تفسیر قرآن برگزار کنند.

د. آموزش روخوانی قرآن برای سطوح مختلف سنّی داشته باشند.

و البته در برگزاری جلسات قرائت و آموزش قرآن می­توانند از نیروهای فرهنگی و علاقه­مند استفاده کنند.

7. ماه رمضان، اوج پرستش

همه کارهای نیکو دارای اجر و پاداش است، لیکن همه نیکیها و عبادتها در ماه رمضان از اجر و پاداش ویژه و بسیار گسترده­تر از ماههای دیگر برخوردار است.

مبلّغ می­تواند با ترغیب مؤمنین به مستحبات و بیان اجر و پاداش اخروی و آثار و برکات دنیوی آن، مردم را با انجام مستحبات آشنا سازد.

پیامبر صلی الله علیه و آله می­فرماید: «مَنْ تَطَوَعَّ فیهِ بِصَلاةٍ کَتَبَ اللهُ لَهُ بَرائَةً مِنَ النّارِ وَ مَنْ اَدّی فیهِ فَرْضاً کانَ لَهُ ثَوابُ مَنْ اَدّی سَبْعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهُورِ وَ مَنْ اَکْثَرَ الصَّلاةَ عَلَیَّ ثَقَلَ اللهُ میزانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوازینُ؛[14] کسی که نماز مستحبی در ماه رمضان بخواند، خداوند آزادی از آتش جهنّم را برای او مقرر می­سازد و کسی که عمل واجبی را در آن انجام دهد، ثواب انجام هفتاد واجب در ماههای دیگر را خواهد داشت و کسی که زیاد بر من صلوات فرستد، خداوند میزان او را سنگین می­کند در روزی که میزانها سبک است.»

چند تذکر:

الف. بهتر است در مجالس پس از توصیه به انجام عملی مستحب، فرصتی ایجاد شود تا مردم آن عمل را انجام داده، لذّت پرستش را احساس کنند.

ب. مناسب است به مردم توصیه شود که از جملة واجبات، خمس می­باشد و اگر در ماه رمضان انجام شود از اجر بیشتری برخوردار است؛ البته باید توجّه داشت کسانی که سال خمسی دارند، در زمان خود باید تکلیفشان را انجام دهند، و در صورت نیاز بهتر است فروعی که سؤال می­شود، به دقت بررسی شود و به مردم پاسخ داده شود.

8 . دعا

بیان جایگاه دعا و اهمّیت آن برای مردم و برگزاری جلسات دعا از برنامه­ها و موضوعات مناسب در ماه مبارک رمضان می­باشد. بهتر است در جلسات دعا فرازی ترجمه و توضیح داده شود. از مسائل دیگری که پسندیده است، عادت دادن مردم به دعا به زبان عربی و یا به زبان مادری در بعد از نماز است که بدان سفارش شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «وَارْفَعُوا اِلَیْهِ اَیْدِیَکُمْ بِالدُّعاءِ فی اَوْقاتِ صَلاتِکُمْ فَاِنَّها اَفْضَلُ السّاعاتِ یَنْظُرُ الله عَزَّ وَجَلَّ فیها بِالرَّحْمَةِ اِلی عِبادِهِ یُجیبُهُمْ اِذا ناجوهُ وَ یُلَبّیهِمْ اِذا نادوهُ وَ یَسْتَجیبُ لَهُمْ اِذا دَعَوْهُ؛[15] دستهای خودتان را در وقتهای نماز برای دعا به سوی او بالا برید، برای اینکه این وقت بهترین زمان [برای دعا]ست که خداوند عزّ وجلّ به بندگانش نظر رحمت می­افکند. اگر از او درخواست کنند جوابشان می­دهد و اگر او را بخوانند می­پذیرد و اگر دعا کنند مستجاب می­گرداند.»

9. رشد عواطف

در ماه رمضان به دلیل کم خوردن و کم شدن شکم بارگیها، آمادگی برای رشد عواطف انسانی فراهم می­آید. در این زمان، فرصت بسیار ارزشمندی برای پرورش فضائل انسانی بوجود می­آید.

پیامبر صلی الله علیه وآله سفارش می­کنند که مسلمانان در ماه مبارک رمضان اموری را رعایت کنند:

«وَ تَصَدَّقُوا عَلی فُقَرائِکُمْ وَ مَساکینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبارَکُمْ وَارْحَمُوا صِغارَکُمْ؛[16]

بر فقراء و بیچارگانتان ببخشید، به بزرگانتان احترام کنید، به کوچک­ترهایتان محبّت کنید و با خویشانتان ارتباط برقرار کنید.»

در جای دیگر می فرمایند: «تَحَنَّنُوا عَلی اَیْتامِ النّاسِ یُتَحَنَّنُ عَلی اَیْتامِکُمْ؛[17] بر یتیمان مردم مهربان باشید تا به یتیمان شما رحم کنند.»

همچنین در مورد اطعام روزه­داران می­فرماید: «مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صائِماً مُؤْمِناً فی هذَا الشَّهْرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِنْدَ اللهِ عِتْقُ نَسِمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضی مِنْ ذُنُوبِهِ؛[18] کسی که روزه­دار مؤمنی را در ماه رمضان افطاری دهد، نزد خداوند اجر آزاد سازی بنده­ای دارد و موجب بخشش همه گناهان گذشته­اش می­شود.»

روحانیون می­توانند برای هر یک از رفتارهای عاطفی روزی را مقرر، و سعی کنند مردم را به این امور خیر ترغیب نمایند؛ مثلاً در یک روز از صلة رحم بحث شده، مقرر گردد مخاطبان تا فردا حداقل به دیدار دو مورد از اقوام خود بروند و ... .

10. یاد قیامت

از مباحث بسیار جذّاب و مؤثر در ماه مبارک رمضان، توجّه دادن به قیامت است. مباحث مربوط به قیامت ممکن است به صورت یک سلسله سخنرانی در طول ماه مبارک رمضان مطرح گردد، و اگر مباحث دیگری در نظر باشد، مناسب است در طول ماه رمضان حداقل چند سخنرانی به توجّه دادن به قیامت اختصاص یابد.

پیامبر صلی الله علیه و آله یاد قیامت را در اذهان روزه داران بدین گونه زنده می­کند:­

«وَاذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فیهِ جُوعَ یَوْمِ القِیامَةِ وَ عَطَشَهُ؛[19] با گرسنگی و تشنگی در ماه رمضان، به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت بیافتید.»

__________________________________

[1]. بحارالانوار، ج93، ص356.

[2]. همان.

[3]. همان، ج93.، ص258.

[4] . همان، ج40، ص331.

[5] . وسائل الشیعه، ج10، ص245.

[6] . بقره/183.

[7] . بحار الانوار، ج93، ص356.

[8] . همان.

[9] . همان.

[10] . همان.

[11] . غرر الحکم، ص176.

[12] . اصول کافی، ج2، کتاب فضل القرآن، ص63.

[13] . بحار الانوار، ج93، ص341.

[14] . همان، ج93، ص356.

[15]. همان.

[16] . همان.

[17]. همان.

[18]. همان.

[19] . همان.