تعالیم مذهب جعفری ع


تعاليم مذهب جعفري - قسمت اول 

امام صادق (ع) در حوزه ي درسي خود و در جمع بعضي از شاگردان، فرمودند: از من چه چيزي ياد گرفته ايد؟ منظور حضرت اين بود شما که سالهاست در جلسات درس و بحث من شرکت مي کنيد، چه توشه اي گرفته ايد؟ يکي از آنان دست بلند کرد و گفت: مولاي من! هشت مطلب از محضر شما ياد گرفتم. حضرت فرمودند: آنچه را ياد گرفته اي بگو تا بدانيم چه آموخته اي. امام با اين بيان شاگرد خود را امتحان مي کنند. سپس اين هشت مورد را بيان مي کند و حضرت يک به يک تصديق مي کنند. در اين جلسه، پيرامون اين تعاليم و آموزه ها در مکتب امام صادق (ع) بحث شده است.
کليد واژه ها: امام صادق (ع)، مذهب، عمل خير، تقوي، عبوديت، شيطان، حسادت، رزق.


حوزه ي درس امام صادق (ع)مشهور است که در حوزه ي درس حضرت امام جعفر صادق (ع) 4000 نفر حضور داشته و شاگردي مي کردند. اما نقل هاي متعددي وجود دارد که امام (ع) فقط در حوزه ي فقه و حديث، 4000 شاگرد داشته اند. بيشترين تعداد شاگردان امام (ع) را حدود 12000 نفر نقل کرده اند که در طول حيات. چرا که درس و بحث حضرت محدود به فقه و حديث نبوده است. ضمن آنکه امام (ع) بصورت متناوب در حوزه ي درس خود 4000 نفر را بعنوان شاگرد داشته اند.
آموزه هاي مکتب حضرت صادق (ع)امام صادق (ع) در حوزه ي درسي خود و در جمع بعضي از شاگردان، فرمودند: « أيَّ شَيء تَعَلَّمتَ مِنّي؟ » از من چه چيزي ياد گرفته ايد؟ منظور حضرت اين بود شما که سالهاست در جلسات درس و بحث من شرکت مي کنيد، چه توشه اي گرفته ايد؟ يکي از آنان دست بلند کرد و گفت: مولاي من! هشت مطلب از محضر شما ياد گرفتم. حضرت فرمودند: « قَصِّها عَلَي لِأعرِفَها » آنچه را ياد گرفته اي بگو تا بدانيم چه آموخته اي. امام با اين بيان شاگرد خود را امتحان مي کنند.
1- عمل خير، بهترين مونساَلأولى: رَأيتُ كُلَ مَحبوبٍ يُفارِقُ عِندَ الموت حَبيبَه، فَصَرَفتُ هِمَّتي اِلى ما لا يُفارِقُني، بَل يُؤنِسُني في وَحدَتي، و هو فعل الخير. گفت: يا بن رسول الله! اولين چيزي که از محضر شما ياد گرفتم اينست: مردم به هنگام مرگ از آنچه که دوست دارند جدا مي شوند. تمام تلاشم را صرف آن کردم تا به چيزي دل بندم که در شب اول قبر از من جدا نشده و مونس و همراه من باشد و آن عمل خوب است.
امام (ع) فرمودند: « أحسَنتَ وَ الله » به خدا قسم که خوب فهميدي.
در متون ديني در يک تقسيم بندي، اعمال را بر دو قسم مي دانند: اول، عملي که لذتش مي رود و رنجش مي ماند. دوم عملي که رنجش مي رود و لذتش مي ماند. عمل خير از دسته دوم است، يعني عملي است که به ظاهر لذتي در آن نيست اما در باطن لذتش براي قيامت ماندگار است. غالب امور دنيوي از دسته اول هستند.
از ام سلمه يکي از همسران پيامبر (ص) پرسيدند: محبوب ترين عمل در نظر پيامبر اکرم چه بود؟ پاسخ داد: بهترين عمل نزد ايشان، مداومت بر عمل خير بود، اگر چه آن عمل کم باشد. از رسول خدا نقل است که فرمودند: « الْخَيْرُ كَثِيرٌ وَ فَاعِلُهُ قَلِيلُ » عمل خير بسيار است اما انجام دهندگان آن کم هستند.
رسول خدا در حديثي فرمودند: « وَ أَمَّا الْمُدَاوَمَةُ عَلَى الْخَيْرِ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ تَرْكُ الْفَوَاحِشِ وَ الْبُعْدُ مِنَ الطَّيْشِ وَ التَّحَرُّجُ وَ الْيَقِينُ وَ حُبُّ النَّجَاةِ وَ طَاعَةُ الرَّحْمَنِ وَ تَعْظِيمُ الْبُرْهَانِ وَ اجْتِنَابُ الشَّيْطَانِ وَ الْإِجَابَةُ لِلْعَدْلِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِمُدَاوَمَةِ الْخَيْر» مداومت بر عمل خير نه اثر در انسان ايجاد مي کند: ترک زشتي ها، دور بودن از سبک سري، دور شدن از گناه، رسيدن به مقام يقين، علاقمندي انسان به رستگاري، قرار گرفتن انسان در مسير اطاعت خداوند، دور بودن از شيطان، پذيرش عدالت، جاري شدن سخن حق بر زبان. اينها نه اثر مداومت بر عمل خير به انسان داده مي شود.
2-  تقوي، فخر عظيماَلثانِيَة: رَأَيتُ قَوماً يَفخَرونَ بِالحَسَب وآخَرين يَفخَرونَ بِالمالِ وَالوَلَد، وَ إذا ذلِكَ لِاَفخَر، وَ رَأيتُ الفَخرَ العَظيم في قَولِهِ تعالى: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » فَاجتَهَدتُ أن أكونَ عِندَهُ كَريمًا. دومين چيزي که از مکتب ايشان ياد گرفته ام، اين بود که ديدم عده اي از مردم به حسب و مال و فرزندانشان افتخار مي کنند اما افتخار بزرگ را در فرمايش خداوند ديدم که "گرامي ترين شما نزد خداوند کسي است که با تقواترين باشد" پس تلاش کردم که نزد خدا گرامي باشم، يعني اهل تقوا باشم.
امام (ع) فرمودند: « أحسنت والله! » به خدا قسم که خوب فهميدي.
امام صادق (ع) در حديثي فرمودند: « إنّ وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أفضَلُ مِنْ وِلَادَتِي مِنْهُ لِأَنَّ وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَرْضٌ وَ وِلَادَتِي مِنْهُ فَضْلٌ » همانا من ولايت علي بن ابيطالب (ع) را داشته باشم افضل است از اينکه فرزند علي بن ابيطالب (ع) باشم. زيرا فرزند علي (ع) بودن فضل است اما بهره مندي از ولايت او فريضه است.
در سوره مبارکه سبأ آيه 35 مخالفان انبياء مي گفتند: شما آمده ايد تا ما را از قيامت بترسانيد و بگوييد که در قيامت ما را عذاب مي کنند ولي اموال ما و تعداد فرزندان ما زياد است و ما عذاب نمي شويم. « نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَ أَوْلَادًا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ »
اين منطق در اعصار قبل از پيامبر عظيم الشأن اسلام و عصر جاهليت هم بوده است اما از سوي قرآن مردود است. خداوند در سوره تغابن آيه 15 مي فرمايد: « إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ » همانا اموال شما و فرزندانتان، مايه آزمايش شما هستند. همچنين در سور? منافقون آيه 9 مي فرمايد: « لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ » اموال و فرزندانتان شما را از خدا غافل نکند که اگر غافل شديد اهل زيان هستيد.
دانش آموخته ي مکتب امام صادق افتخار بزرگ خود را در فرمايش خداوند ديده استکه "گرامي ترين شما نزد خداوند کسي است که با تقواترين باشد " پس تلاش کرده که نزد خدا گرامي ترين باشد.
امام صادق (ع) در حديثي، کامل ترين تعريف از تقوي را بيان فرمودند: « اَلتّقوي أن لا يَفقُدَکَ الله حَيثُ اَمَرَک و لا يَراکَ حيثُ نَهاک » تقوا آن است که آنجا که خداوند ما را مي خواهد، باشيم و آنجا که نمي خواهد، نباشيم. 
اين معناي تقوي است: اطاعت از خدا؛ انجام فرائض، اجتناب از گناه.
3- عبوديت، خواسته ي خداوندالثالثة: رَأيتُ كَدحَ النّاس وَ اجتِهادِهِم في طَلَبِ الرِّزق، وَسَمِعتَ قَولِهِ تَعالي « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » و « ما أُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُريدُ أَنْ يُطْعِمُونِ » ، « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ »، فَعَلِمتُ أنّ وَعدَهُ حَق ّو َقَولُهُ صِدق، فَسَكَنتُ اِلى وَعدِه، وَ رَضيتُ بِقَولِهِ، وَاشتَغَلتُ بِما لَهُ عَلَيّ عَما لي عِندَه.
سومين نکته: تلاش مردم را براي بدست آوردن روزي ديدم، ولي فرمايش خداوند را شنيدم که "ما جن و انس را خلق نکرديم، مگر اينکه به مقام عبوديت برسند" و "ما از آنها نه روزي نمي خواهيم و نه اطعام"، "خدا روزي دهنده اي است که هم قدرت و هم قوّت دارد" پس دانستم که وعده ي خداوند حق است و فرمايش او راست و درست است. پس آرام شدم به وعده ي خداوند و در صدد برآمدم آنچه را که خدا از من مي خواهد انجام دهم.
امام (ع) فرمودند: « أحسنت والله! » به خدا قسم که خوب فهميدي.
انسان آنچه از او خواسته شده را کنار گذاشته و فقط به دنبال کسب رزق و روزي، عمر سپري مي کند. در حاليکه خداوند رازق است.
آنچه پيامبر و آل پيامبر در امور دنيوي از خداوند درخواست کرده اند بميزان کفاف و عفاف بوده است. يعني بدان اندازه که آبرو حفظ شود و دست به سوي  کسي دراز نشود. براي همين مقدار هم تلاش مي کردند و بقيه ي عمر را به عبوديت خدا مي گذراندند.
4- دشمني با شيطانالرابعه: رَأَيتُ عَداوَةَ بَعضُهُم لِبَعضِ في دارِ الدُّنيا، و الخَزاراتِ الَّتي في صُدورِهِم، وَ سَمِعتُ قَولَ الله تَعالى: « إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا » فاشتغلت بعدواة الشيطان عن عدواة غيره.
چهارم: ديدم بعضي از مردم با بعضي ديگر بخاطر کينه هايي که در دل دارند دشمني مي کنند اما فرمايش خداوند متعال را شنيدم که فرمود: "شيطان دشمن شماست، او را دشمن بدانيد" به دشمني با شيطان مشغول شدم و از دشمني با مردم منصرف شدم.
امام (ع) فرمودند: « أحسنت والله! » به خدا قسم که خوب فهميدي.
5- حسادت نورزيدن به روزي ديگرانالخامسة: رَأَيتُ اَحسَدَ النّاس بَعضُهُم بَعضاً فِي الرِّزق وَ سَمِعتُ قَولَهُ تَعالى: « نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ » فَما حَسَدتُ أحَدا، وَلا آسَفتُ عَلى ما فاتَني.
ديدم بعضي از مردم به بعضي ديگر در رزق و روزي آنان حسادت مي کنند، در حاليکه شنيدم خداوند متعال فرمود: "معيشت دنياي مردم را ما تقسيم کرديم، ما بعضي از مردم را بر بعضي ديگر به درجاتي برتري داديم تا به يکديگر کمک کنيد و زندگي دنيا را بگذرانيد. اما رحمت خداوند بهتر و بيشتر از آن چيزي است که براي خود جمع کرده ايد" پس به هيچکس حسادت نکردم و از اينکه چيزي از دست داده ام افسوس نخوردم و احساس تأسف نکردم.
امام (ع) فرمودند: « أحسنت والله! » به خدا قسم که خوب فهميدي.
تقسيم کننده روزي خداست و او بر اساس چهار صفتي که دارد بهترين قسمت را نصيب بندگانش مي کند: خدا کريم است، پس بخل ندارد و از کرمش عنايت مي کند. خدا قدير است، پس به قدرتش عاجز نيست و هر آنچه بخواهد انجام مي دهد. خدا عليم است، پس به علمش غافل نيست و نسبت به همه ي خلايق توجه دارد. خدا حکيم است، پس به حکمتش مصالح و مفاسد بندگان را مي داند. 
با اين ميزان از معرفت به خداوند متعال، کسي بخاطر نداشته هاي خود به خداوند اعتراض نمي کند. حسادت به ديگران، ناديده گرفتن حکمت خداوند است. اگر چيزي را نداده، شايد از آن جهت است که قابليت بيش از اين را نداشته ام.
ابوحمزه ثمالي از امام زين العابدين (ع) نقل مي کند که فرمودند: به شيعيان ما خبر بده که بين الطلوعين (از اذان صبح تا طلوع آفتاب) بيدار باشند. اين ساعت، زمان تقسيم روزي است و بهترين اوقات براي طلب رزق از درگاه  خداوند است.
سه مورد ديگر در جلسه ي آينده بعرض خواهد رسيد ان شاء الله.

ادامه نوشته

شهادت امام صادق (ع)



بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا لازم است شهادت امام صادق (ع) رئیس مذهب شیعه را به همه شما خواهران و برادران ایمانی تسلیت و تعزیت عرض نموده و از خدای متعال مسالت نمایم که توفیق شناخت و پیروی از آن امام همام را به همه ما عنایت فرماید .
 
بی شک این نوع جلسات و همایش ها باید برای ما پیروان اهل بیت (ع) زمینه پیوند فکری ، معنوی و اخلاقی بیشتری را با آن بزرگوران فراهم نماید . ولذا در شروع سخن این دعا را که مورد سفارش معصوم (ع) قرار گرفته  می خوانیم : « اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی »
  و از خداوند متعال می خواهیم که توفیق شناخت بیشتر را نسبت به سیره علمی و عملی اهل بیت (ع) به ما عنایت فرماید تا محبت ما نسبت به آن بزرگواران بیشتر شود و پس از آن با ایشان عهد و پیمان ببندیم و با اطاعت از سخنان آن بزرگوران زمینه خشنودی پروردگار متعال را فراهم سازیم. قرآن کریم به ما سفارش می کند که با آنها صادق و راستگو باشیم تا هدایت شویم « کونوا مع الصادقین » پیامبر اکرم  (ص) نیز به ما توصیه نموده اند که هیچگاه از ثقلین ( یعنی قرآن و اهل بیت پیامبر ) فاصله نگیریم چون این دو از هم جدا نمی شوند . « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » .
 
دربارهء امام صادق (ع) کتابها و گفتارهای زیادی نقل شده است که  هر کدام به بعدی از ابعاد مختلف این شخصیت بزرگ عالم اسلام پرداخته و ما در این همایش برای ادای تکلیف و وظیفه به برخی از نکات می پردازیم . پر واضح است که القاب ائمه معصومین (ع) حکایت از منزلت ، جایگاه و مقامات آن بزرگواران نموده و هر کدام بعدی از ابعاد وجودی آن حضرات را یادآوری می نماید .  دربارهء امام جعفر صادق (ع) نیز القاب متعددی ذکر شده استکه هر کدام از مقام و درجه والا و کرامت انسانی آن حضرت حکایت می نماید. از مشهورترین القاب آن حضرت « صادق » است که بواسطهء احادیث فراوانی که از ایشان نقل شده و نیز آن دانشگاه عظیم معارف اسلامی را که تاسیس کرده اند و در آن به تدریس و تربیت شاگردان و راویان و بیان صحیح احکام دین می پرداختند ، به آن لقب معروف بودند . لقب « صابر » نیز بواسطهء محنت ها و رنجهای زیادی بود که در دوران فشار حاکمان ستمگر به آن حضرت وارد شده و آن بزرگوار با صبر و استقامت فراوان آنها را تحمل می کردند. لقب « فاضل » و  « طاهر » نیز  که به آن حضرت داده  شده است بخاطر آراستگی به فضیلت های اخلاقی و ترویج آن در جامعه بوده است . از دیگر القاب آن حضرت « عمود الشرف » به معنای استوانه ، پایه و اساس شرافت بوده است . همچنین به آن حضرت « کافل » به معنای کسی که کفیل و سرپرست یتیمان و مسکینان می باشد ، نیز گفته می شد . 
 
در رابطه با شخصیت والای حضرت امام صادق (ع) سخنان بسیاری از سوی موافقین و مخالفین ایشان نقل شده است . یکی از زیباترین این جملات از پدر بزرگوار ایشان ، حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده است که می فرمایند : « هذا خیر البریّه » امام صادق (ع) بهترین است . بهترین ها در دانش ، معرفت ، علم ، فضیلت ، اخلاق ، فقه و ... . مالک بن انس نیز که یکی از امامان مذاهب اربعه است ، در رابطه با  امام صادق (ع) چنین می گوید : برتر و بالاتر از جعفر بن محمد (ع) در علم و عبادت و پرهیزگاری نه چشمی دیده ، نه گوشی شنیده و نه به ذهن بشری خطور کرده است .
 
منصور دوانیقی نیز می گوید : جعفر بن محمد (ع) از جمله کسانی بود که خداوند در قرآن آنان را اینگونه توصیف می کند :  « ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا » .
 
ابو حاتم محمد بن حیان نیز می گوید : او از نظر دانش ، فقاهت و فضیلت از بزرگان به شمار می رود .  ابو حنیفه پیشوای مشهور فرقه حنفی می گوید : « من دانشمند تر از حضرت جعفر بن محمد (ع) ندیده ام » و نیز از وی نقل شده است که گفته است . « لولا السنتان لهلک نعمان » یعنی اگر آن دو سال شاگردی ( نزد او نبود ) نعمان هلاک می شد .
 
آنچه در مورد شخصیت امام صادق (ع) مهم به نظر می رسد و باید درباره آن سخن گفت ، این است که آن حضرت (ع) به عنوان امام جامعه ، همواره در صدد هدایت و رهبری جامعه به سوی کمال و سعادت بوده اند .  از نظر ما امامت فقط در حکومت داری خلاصه نمی شود بلکه حکومت داری بر پایه عدل ، عدالت و معنویت یکی از وظایف امام ( ع ) می باشد که البته بواسطه یک سلسله علل و عوامل ، شرایط برای آن حضرت فراهم نشد که حکومت دینی تشکیل دهند . در خصوص وظیفه دیگر که تربیت شاگردان و نفوس می باشد امام صادق (ع) به وظیفه خود عمل می کند .  ایشان به عنوان امام جامعه ،  بر اساس نیاز سنجی ، اولویت بندی و  آسیب شناسی دقیقی که داشتند ، چند کار مهم و ضروری را برای هدایت جامعه و جلوگیری از ورود انحرافات در دین انجام دادند . مهم ترین محورهای کاری ایشان عبارت است از :
 
1. محور عقیدتی که امام ( ع) حرکت عظیمی را در این زمینه دارند . بحث عقیدتی ، بحثی ریشه ای و بنیانی است ، زیرا تا وقتی که عقیده انسان محکم و سالم نباشد ، بخشهای دیگر نیز سالم نخواهد بود . امام (ع) در این زمینه ، مشروعیت را تشریح و تبیین نموده و وظایف فردی و اجتماعی افراد را به شکلهای گوناگون آموزش می دادند و از این طریق به عدم مشروعیت حاکمیت طاغوت و آنان که به زور حکومت را به دست گرفته بودند اشاره می کردند و هدایت عقیدتی و سیاسی را با توجه به شرایط ویژه زمان خود رهبری می نمودند . البته لازم به ذکر است که عصر امام صادق (ع) یکی از حساسترین دوران تاریخ اسلام بوده است . از یک طرف اغتشاشات و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف به ویژه از طرف خونخواهان امام حسین (ع) رخ می داد که انقلاب « ابو سلمه » در کوفه و انقلاب « ابو مسلم » در خراسان ایران از مهم ترین آنها به شمار می آید . همین انقلابها باعث گردید که حکومت شوم هزار ماه بنی امیه منقرض شود و بنی عباس با حیله و فریب و توطئه های فراوان و بهره جویی سودجویانه از این انقلابها به نفع خود استفاده کرده و حکومت و خلافت را به دست گیرد . از سوی دیگر این دوره ، عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی و هم زمان با به وجود آمدن مکتبها و ایدئولوژیهای مختلف بود. و اگر از اسلام و آموزه های آن پاسداری نمی شد و احکام نورانی آن تبیین نمی گردید ، خطر جدی ، محتوا و حقیقت اسلام را تهدید می کرد . نهضت بزرگ علمی امام صادق (ع) باعث رونق بخشیدن به حقایق اسلام گردید ، به طوری که  با تاسیس رشته های مختلف علوم الهی و انسانی و تربیت شاگردان متخصص ، جامعه اسلامی از الحاد ، بی دینی ، کفر ، انحراف و التقاط نجات یافت که آن حضرت  به واسطه این عملکرد دقیق ، حق بزرگی بر همه مسلمانان و پیروان راستین پیامبر اکرم (ص) دارد . البته این بدین معنا نیست که شیعه در آن زمان و یا زمانهای بعدی بوجود آمده باشد . چه اینکه برخی این توهم را ترویج می دهند .
 
تحقق شیعه و پیروی از خاندان پاک عترت از زمان پیامبر اکرم (ص) مورد توجه بوده و آنانی که اندک تامل و دقتی بر متن تاریخ و روایات در این زمینه از زمان پیامبر (ص) داشته باشند این مطلب را به راحتی تصدیق خواهند نمود . اما در  دوران رهبری حضرت امام صادق (ع) که آن حضرت رهبری همه این جریانات فکری را بر عهده گرفت و امورات مختلف را سامان داد تا کیان اسلام از آسیب ها و آفتها حفظ شود .
 
2.محور فکری و فرهنگی . در زمان امام صادق (ع) یکسری تفکرات افراطی ، التقاطی ، انحرافی و الحادی بوجود آمده بود که باید با یک سیر علمی ، آموزشی و تربیتی سامان داده می شد. افرادی مانند ابو شاکر دیصانی ، ابن ابی العوجاء و حتی ابن مقنع که ملحد و منکر خدا بودند ، در رابطه با خداشناسی سؤالاتی را مطرح می کردند و ایجاد شبهه می نمودند و به امام صادق (ع) می گفتند : اگر راست می گویید ، وجود خداوند یا نیاز بشر به پیامبر و امام را اثبات کنید . امام صادق (ع) نیز در مناظره هایی که داشتند به شیوه های گوناگون و با توجه به سطح آگاهی و علم مخاطبان ،  گاه از نگاه فلسفی و عقلی و گاهی با بیان مثال و مثلاً موشکافی یک تخم مرغ به اثبات مسائل اسلامی مانند اثبات وجود خدا می پرداختند. امام صادق (ع) بهترین شیوه مناظره و دیالوگ را برای پاسخگویی ارائه می دادند چه اینکه برای مقابله با تفکرات انحرافی ، شاگردانی را مانند هشام بن حکم ، هشام بن سالم ، محمدبن مسلم ، مؤمن طاق ، زراره و دیگر شخصیتهای بزرگ اسلامی را تربیت کردند که هر کدام خدمات عظیمی را به معارف اسلام  و ترویج فرهنگ اهل بیت ( ع) ارائه نمودند .
 
3.حرکت دیگر امام صادق (ع) در راستای هدایتگری جامعه ،  مبارزه با افراط و تفریط ها در رابطه با ائمه (ع) بود . در آن دوران نسبت به ائمه معصومین (ع) سه دیدگاه بوجود آمده بود : عده ای در رابطه با ائمه (ع) غلو می کردند و قائل به ربوبیّت ائمه (ع) بودند جریانی که از زمان حضرت علی (ع) آغاز شده بود و در زمان امام صادق (ع) به اوج خود رسیده بود . حضرت امام جعفر صادق (ع) در واکنش به این جریان به مبارزه با این تفکر انحرافی پرداخته و آنها را مشرک ، فاسق و کافر می خواندند . عده ای دیگر که آنها را ناصبی می نامند نسبت به ائمه (ع) بی مهری و بی حرمتی روا می داشتند که این گروه نیز در مسیر انحراف و التقاط بودند . دیدگاه سوم دیدگاه اعتدالیون  بود که بر این اعتقاد بودند که حضرات معصومین (ع) انسانهای بزرگی هستند که جایگاه رهبری جامعه را بر عهده داشته و از آن جهت که معصوم هستند ، خلیفه و از جانب خداوند منتخب می باشند . ائمه معصومین (ع) کسانی بودند که از علم لدنی و الهی برخوردار بوده و  پیامبر اکرم (ص) نیز اسامی آنها را به عنوان هدایتگران و رهبران و جانشینان جامعه بعد از خود ذکر کرده بود و پیروی از آن بزرگواران مایه سعادت دنیا و آخرتبرشمرده بود. قرآن کریم نیز در معرفی جایگاه امامت و ولایت مطالب بسیار زیادی را مطرح کرده است .  مهم ترین واقعه ای که در اواخر عمر شریف پیامبر اکرم (ص)  به وقوع پیوست ، حادثه بزرگ غدیر بود که پیامبر عظیم الشان اسلام برای اکمال دین و اتمام نعمت ، علی (ع) را به عنوان ولی خدا معرفی کردند . آنچه امروز از آن حادثه بزرگ می توان برداشت نمود ، این است که بهترین ها را به لحاظ علم و تقوا و تدبیر برای اداره امور جامعه  باید برگزید  تا جوامع بشری از عدالت و معنویتِ بهترین ها  بهره مند شوند .
 
4. یکی دیگر از محورهای حرکت امام صادق (ع) ، معرفی راه های صحیح معرفت دینی بود . اگر اسلام درست تفسیر شود و از منابع صحیح به دست آید ، قطعا جامعه اسلامی به سمت صلاح و رستگاری خواهد رفت . یکی از دغدغه های امام (ع) این بود که در جامعه تفکر صحیح دینی حکمفرما باشد ، از اینرو یکی از مبارزات امام (ع) ، مبارزه با تحریف قرآن بود . چرا که برخی می خواستند برای رسیدن به خواسته های خود قرآن را به میل خود و به رأی خود تفسیر کنند .
 
متاسفانه برخی درصدد بودند اسلام را یک دین اشرافی معرفی کنند و حال آنکه اسلام  مربوط به همه افراد جامعه است و برای حل مشکلات فکری ، عقیدتی ، اخلاقی و دنیایی و آخرتی همه انسانها آمده است . امام صادق (ع) در این دوران به بهترین شکل عقائد مردم را تثبیت کرده و احکام عملی اسلام را آموزش دادند و شاگردانی را تربیت کردند که با مراجعه به قرآن و کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) احکام عملی را استنباط می کردند . حضرت در این دوران مجتهدان به نامی را تربیت کردند که با قواعد به دست آمده ، احکام را استنباط می کردند که البته این شیوه آموزشی در دوران پیامبر (ص) نیز بوده است .
 
امام صادق (ع) با معرفی مبانی و اصول اسلامی و دینی ، شیوه های فهم صحیح از دین را آموزش دادند و اینکه دین اسلام دینی جامع است و به مسائل فردی و اجتماعی جامعه بشری می پردازد و دغدغه سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت انسانها را دارد .
 
امام صادق (ع) در صدد بود که مسلمانان دغدغه احکام عملی اسلام را داشته باشند تا با این باور جامعه زمانه را یک جامعه اسلامی نمایند و برای تحقق چنین هدف بزرگی همه قوا را به کار گرفتند و از تمام فرصت های به دست آمده استفاده کردند . ایشان می دانستند که این فرصت همیشه حتی تا آخر عمر مبارک حضرت فراهم نیست تا چه رسد به امامان بعدی ، از این رو فرصت را مغتنم شمرده و به بهترین شکل از آن استفاده نمودند . 
 
5. محور روحی و اخلاقی . گاهی اوقات جریانات سیاسی در اجتماع ، جامعه را آلوده می کند . غیبت ، تهمت و سایر رذائل اخلاقی در جامعه رواج می یابد و ادبیات گفتمان ، وارونه و غیر دینی می شود . امام صادق (ع) به عنوان معلم اخلاق ، نکات اخلاقی را به طور عملی به مردم آموزش می دادند. آن حضرت ، سفارشات جدی در رابطه با کمک به دیگران ، حتی افراد نصرانی داشتند و به شیوه های گوناگون به ترویج فضیلت های اخلاقی در جامعه می پرداختند .
 
6.مهم ترین کاری را که امام صادق (ع) باید به لحاظ پایه ای انجام می دادند، تاسیس دانشگاه علوم اسلامی و تربیت متخصصان در رشته های گوناگون بود . بر همین اساس ایشان دانشگاه جامعی را تاسیس کرده و متخصصانی را در رشته های مختلف تربیت می کند که اینها در جامعه بشری نقش هدایتی داشتند . از ویژگیهای این دانشگاه این بود که افراد از هر طیفی می توانستند به تحصیل علم بپردازند و فقط برای پیروان اهل بیت (ع) نبود . در تاریخ آمده است که حتی مشرکان نیز از محضر امام (ع) استفاده می کردند و آن حضرت را به مناظره دعوت می کردند و آن امام عالم به علوم الهی با آغوش باز برای هدایتگری از طرح سؤالات آنها استقبال می نمودند ، و پاسخ های محکمی را ارائه می نمودند.
 
در این دانشگاه رشته های مختلف قرآنی ، دینی ، علوم انسانی ، تفسیر ، سنت ، فقه ، اصول ، کلام و حتی رشته هایی مانند پزشکی و بهداشت و محیط زیست نیز وجود داشته است . این دانشگاه وابسته به هیچ دولتی نبود ، نه دولت اموی و نه دولت عباسی . امام صادق (ع) دانش و علم را ابزاری برای اثبات قدرت یک حکومت قرار ندادند ،  بلکه آن را برای ارتقاء و رشد بشر و دین و دینداری جامعه اسلامی قرار دادند . از دیگر امتیازات این دانشگاه ارتباط مستقیم با منبع اسلام یعنی قرآن کریم بوده است و خود امام ( ع) به عنوان یک مفسر بزرگ قرآن کریم این منبع را توسعه دادند ، چه اینکه از سخنان نورانی پیامبر اکرم (ص) برای تبیین احکام الهی بهره مند می شدند .
 
پس از به قدرت رسیدن عباسیان همانگونه که حضرت (ع) پیش بینی می کرد فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور دوانیقی این فشارها به اوج خود رسید و متاسفانه در این مقطع امام صادق (ع) به شدت تحت فشار قرار گرفت و سختی های فراوانی را متحمل شدند و باعث شد که حضرت به انزوا کشیده شود و با مردم حتی برای پاسخگویی به سؤالات هم رابطه نداشته باشد و سرانجام کار به جایی رسید که با وجود تمام فشارها ، منصور دوانیقی چاره ای ندید جز آنکه امام صادق (ع) ، رهبر فکری و معنوی همه مسلمانان شیعیان را از میان بردارد و لذا توسط عواملش حضرت را در سن 65 سالگی به شهادت رساند . 
 
امید است با فهم و دقت در سخنان آن حضرت ، معرفت ، محبت و انس ما نسبت به آن بزرگوار بیشتر شود . در پایان سخن از چند کلام نورانی آن حضرت برای اینکه چراغ را ما قرار گیرد استفاده می کنم .
 
امام صادق (ع) فرمودند : « یجب الوالدین علی الولد ثلاثة اشیاء : شکرهما علی کل حال، و طاعتهما فیما یامرانه و ینهیانه عنه فی غیر معصیة الله و نصیحتهما فی السر و العلانیة و تجب للولد علی والده ثلاث خصال:  اختیاره لوالدته و تحسین اسمه و المبالغة فی تادیبه  »
 
پدر و مادر را بر فرزند سه حق است: شکر آنان در هر حال، اطاعتشان در هر امر و نهی که معصیت خدا نباشد و خیرخواهی برای آنها در نهان و عیان
 
و فرزند را بر پدر سه حق است: مادر خوب انتخاب کردن، نام نیکو نهادن و پرورش خوب دادن . 
 
امام صادق علیه السلام فرموده اند:
 
« افضل الاعمال : الصلوة لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله»
 
بهترین اعمال به جا آوردن نماز است در وقت آن و نیکی کردن به والدین و جهاد در راه خداست. 
 
امام صادق علیه السلام فرموده اند:
 
کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلوة و الخیر فان ذلک داعیه
 
دعوت کننده ی مردم باشید با غیر زبانهایتان ( با اعمالتان) تا ببینند از شما ورع و اجتهاد و نماز و خیر را، پس آن ( انجام دادن اعمال خود بهترین) دعوت کننده ی اوست. 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند:
 
أَقرَبُ ما یَکُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ
 
نزدیکترین حالات بنده به پروردگار، حالت سجده است. 
 
امام صادق(ع) فرمودند:
 
مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً
 
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است . 
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

شهادت امام صادق(ع)... نقش امام صادق (عليه‌السلام) در گسترش اسلام

 نقش امام صادق (عليه‌السلام) در گسترش اسلام




بسم الله الرحمن الرحيم



خوب فرق بين انسان و حيوان روي عقل و فكرش است. در ماديات كه حيوان‌ها از ما جلوتر هستند. يعني خوراك،گاو بيشتر مي‌خورد. راحت‌تر، پوست كندن ندارد. سرخ كردن ندارد. ظرف شويي ندارد. لباس حيوان‌ها طبيعي، سالم، دكمه نمي‌خواهد. وصله نمي‌خواهد. تجديد نمي‌خواهد. دوخت نمي‌خواهد. شستن نمي‌خواهد. اتو نمي‌خواهد. جفت‌گيري حيوان‌ها دفتر عقد نمي‌خواهد. مهريه نمي‌خواهد. چشم حيوان‌ها، بعضي حيوان‌ها زير برف را مي‌بينند. پرواز حيوان‌ها از خلبان‌ها، پروازشان راحت‌تر، بيشتر، مسكنشان، زنبور عسل خانه‌هاي مسدّس مي‌سازد كه مهندسين ما بعضي‌هايشان بعد از سالها به آنجا رسيدند. يعني در خوراك و پوشاك و شهوت و مسكن و اينها حيوان‌ها از ما خيلي‌هايشان راحت‌تر هستند.
1- امتياز بشر بر ديگر موجودات
شرف بشر به عقل و فكر و انتخابش است. پس مي‌نويسم امتياز انسان به عقل و علم و فكر و تجربه و يا انتخابش. خوب اين عقل و فكر و علم و تجربه كافي است؟ نه! چرا؟ اگر عقل و فكر و تجربه كافي بود، انسان پشيمان نمي‌شد. ما فرض كنيد شش ميليارد جمعيت داريم. هر آدمي 100 بار پشيمان شده، من اين را مكرر گفتم. هر نفري صد بار پشيمان شود، ششصد ميليارد پشيماني داريم. هرپشيماني كافي است به اينكه عقل ما قد نمي‌داد. چون اگر عقلمان درست مي‌فهيمد پشيمان نمي‌شديم. پس چون پشيمان مي‌شويم، چون پشيمان مي‌شويم، پس عقل، علم چه... كافي نيست. چون اگر عقل و علم كافي بود پشيمان نمي‌شديم. انتخابمان هم درست نيست. چرا؟ تا حالا چقدر طلاق واقع شده است؟ اينكه همسر، همسر را طلاق مي‌دهد، اين پيداست انتخابش درست نبوده است. بگو: آقا پس عقل و فكر را كنار بگذاريم. نه! عقل لازم است. انتخاب و تجربه و فكر لازم است. لازم هست اما كافي نيست. مثل ترازوي زرگرها! اين مثال را نگوييد من تكرار كردم. مي‌فهمم تكرار كردم. ولي بنا دارم تكرار كنم. ترازوي زرگري ترازو هست، اما براي خيلي چيزها كافي... براي طلا و نقره خوب است. عقل و فكر مثل ترازوي زرگرها است. طلا فروش‌ها! حالا كه عقل و فكر كافي نيست ما نياز به امداد الهي داريم. نياز به وحي داريم. نبوت و امامت براي اين است كه امتياز ما را... چون امتياز انسان به عقل و علم و فكر است و چون، و چون عقل و فكر و اينها كافي نيست، چه... نياز به وحي داريم. كه آن كسي كه وحي را به ما مي‌رساند پيغمبر و امام است. خلاص! چه گفتم؟ دارم اصول دين مي‌گويم.
سؤال: در خيابان با شما صحبت كردند، انسان چه نيازي به پيغمبر دارد؟ مگر عقل ندارد؟ جواب: بسم الله الرحمن الرحيم، انسان عقل دارد، ولي عقلش كوتاه است. به چه دليل؟ به دليل اينكه پشيمان مي‌شود. اگر عقلش درست مي‌فهميد پشيمان... مگر ما خودمان نمي‌توانيم انتخاب كنيم؟ بسمه تعالي نه! اگر انتخاب شما درست بود، هيچ كس همسرش را طلاق نمي‌داد. شغلش را عوض نمي‌كرد. اين دليل است بر اينكه بشر نياز به پيغمبر دارد. قوانين بشري هم كافي نيست. حقوق بشر و اينها هم همه روضه مي‌خوانند. در روضه‌ها چيزهاي خوبي است. شعر هم چيز خوبي است. چه مي‌گويند؟ همينطور حرف مي‌زنند. حقوق بشر هم از وحي بايد بگيريم. خدا بايد به من بگويد حقوق بشر چيست. آنها كه دين دارند حقوق بشر را مراعات مي‌كنند. يك قصه از امام صادق بگويم. چون در آستانه شهادت امام صادق هست. امام صادق (ع) مي‌خواست يك مسئله‌اي را به كسي ياد بدهد. منتهي با تجربه! به يكي از يارانش گفت: شما به من اجازه بده دست شما را فشار دهم. گفت: آقا خواهش مي‌كنم دست من در خدمت شما! گفت: اجازه مي‌دهي؟ امام صادق اجازه گرفت. براي چه؟ براي اينكه مثلاً مي‌خواست يك كمي دست ايشان را فشار بدهد. بعد كه اجازه گرفت دست ايشان را فشار داد، بعد برداشت. گفت: ببين جاي اين فشار انگشت من ماند؟ گفت: بله ماند. يك كمي جا برداشت. گفت: اگر كسي دست كسي را همين مقدار فشار بدهد، كه جا بردارد بايد ديه بدهد. بايد جريمه بدهد. بايد پول بدهد. يعني يك مسئله را مي‌خواست با تجربه نشان بدهد، امام صادق از يارش و از شاگردش اجازه گرفت. اين را مي‌گويند: حقوق بشر!
2- تأكيد اسلام بر رعايت حقوق ديگران
در رساله‌ي مراجع ببينيد. اگر يك بچه‌ي دو ساله يك جايي نشسته باشد، بلندش كني. چه آيت الله العظمي، چه رئيس جمهور. هركس جاي يك بچه‌ي دو ساله نماز بخواند نماز آيت الله و نماز رئيس جمهور هم بگوييد: ... باطل است. چون جايش غصبي است. دزدي است. اين را مي‌گويند حقوق بشر!
امام آمد در سالن نماز بخواند ديد پشت سالن كفش است. ديد خواسته باشد در سالن برود جماعت بخواند بايد پا بگذارد روي كفش‌ها. پا روي كفش‌ها بگذارد. فرمود: بگوييد: نمازشان را فرادي بخوانند. گفتند: شما جماعت نمي‌آييد؟ گفت: نه! من بايد از روي كفش‌ها بيايم. گفتند: آقا كفش‌ها را كنار مي‌زنيم. فرمود: كفش‌ها را هم كنار بزني اينها، قاطي مي‌شود، وقتي برگردند هركسي بايد دنبال لنگه كفشش بگردد. وقت مردم از بين مي‌رود و من نمي‌توانم به خاطر نماز جماعت مردم را براي پيدا كردن لنگه كفش معطل كنم. اين را مي‌گويند: حقوق بشر!
اگر همه‌ي حاجي‌ها دوشنبه مكه رسيدند، يك حاجي يك شنبه آمد، اسلام مي‌گويد: امضايش قابل قبول نيست. چون حيواني كه، انساني كه حيوانش را، انساني كه حيوانش را در راه مكه خسته كند، بدواند كه يك روز زودتر، يك ساعت زودتر برسد، اين معلوم مي‌شود حقوق حيوان را مراعات نكرده است. و كسي كه حيوان را هم... نه حقوق بشر، حتي حقوق حيوان را مراعات نكند، اين قصاوت قلب دارد، و امضايش از اعتبار مي‌افتد. اصلاً حقوق بشر، آمريكا چه مي‌داند حقوق بشر چيست؟ حقوق بشر را ما در عراق و در افغانستان و در جاهاي ديگر ديديم. از آمريكا، از اروپا هم ديديم.
مي‌گويد: اگر مي‌خواهي نماز جمعه بروي، از شب جمعه حق نداري پياز بخوري. براي اينكه ممكن است بوي پياز تا فردا ظهر در دهان شما باشد و كسي كه كنار شما نماز بخواند، از بوي پياز اذيت شود. اين را مي‌گويند حقوق بشر! هيچ كس حرف تازه ندارد. هيچ كس حرف تازه ندارد. حالا، صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
3- نقش امام صادق(عليه‌السلام) در گسترش معارف شيعه
راجع به امام صادق (ع) در اين چند دقيقه نكاتي را بگويم. اما دين ما را دين جعفري مي‌گويند. چرا؟ براي اينكه بيشتر، بيشتر حديث‌هاي ما از امام باقر و بيشترش از امام صادق است. چون بيشتر روايات ما از امام باقر و صادق است، براي همين دين جعفري يعني دين جعفر بن محمد بن صادق. دين جعفري مي‌گويند. براي امام صادق رهبران فرقه‌هاي ديگر، مثلاً ابوحنيفه، رهبر بخشي از اهل سنت است. ابوحنيفه مي‌گويد: هرچه دارم از آن دو سالي دارم كه شاگرد امام صادق بودم. رهبران فرقه‌هاي اهل سنت هم شاگرد، چون امام صادق 4000 شاگرد دانه دانه اسمشان را مي‌برد. نه اينكه، آخر گاهي وقت‌ها آدم عددي كه مي‌گويد همينطور مثلاً براي مبالغه مي‌گويد: چهار هزار تا! ولي نه 4000 شاگرد دانه دانه ثبت شدند. بعضي از اين شاگردها هم معتقد نبودند كه بعد از پيغمبر علي بن ابي طالب، بعضي‌هايشان معتقد بودند، بعد از پيغمبر خليفه‌ي اول ابي‌بكر است. بنابراين شاگرد امام صادق همه هم شيعه نبودند. ولي امام صادق مثل آفتاب بر همه مي‌تابيد. نمي‌دانستند چه كنند، حكومت‌هاي بني عباس چون نمي‌خواستند امام‌ها را مثل كربلا بكشند. چون علتي كه بني اميه سقوط كرد، اين ماجراي كربلا و جناياتي كه در مدينه و مكه و يعني ديدند راه يزيد موفق نبود. گفتند: پس ما كوتاه مي‌آييم. يعني امام صادق هرچه دارد از خون امام حسين دارد. چون اين شهادت امام حسين، بني اميه را رسوا كرد. مردم ولوله شد، حركت‌هايي، شعارهايي، موج‌هايي، انقلاب‌هايي، يك ذره، يك ذره، يك ذره، بني اميه سقوط كرد. بني عباس كه روي كار آمد گفتند: ما ديگر مثل بني اميه انجام نمي‌دهيم. ما امام‌ها و اهل بيت را رها مي‌كنيم. رها كه كردند يك كمي فضا باز شد، امام باقر حوزه‌ي علميه تشكيل داد. امام صادق (ع) تكميل كرد. يعني علت اينكه امام باقر حوزه‌ي علميه تأسيس كرد و امام صادق آن را گسترش داد، اين صدق سر خون امام حسين است. چون خون امام حسين بني اميه را سرنگون كرد، بني اميه سرنگون شدند، بني عباس آمد، آنها ديگر چون تجربه تلخ قبلي را ديده بودند، كوتاه آمدند.
4- فعاليت مخالفان در برابر امام صادق(عليه‌السلام)
گرچه آنها بني عباس، امام كشي‌شان بيش از بني اميه بود. منتهي آنها ديگر مثل كربلا نبود. بيشتر با سم مي‌كشتند. كاري كه كردند مكتب تراشي! اصلاً رقيب تراشي خودش يك كاري است.
شاه وقتي يك مرجع بزرگي از دنيا مي‌رفت، به چند مرجع تلگراف تسليت مي‌گفت. چون مي‌گفت: اگر من بعد از فوت اين آقا به يك نفر ديگر تسليت بگويم، مردم خواهند گفت: پس بعد از او آن آقايي كه از دنيا رفته فلاني، به چند نفر تسليت مي‌گفت كه قدرت يكجا متمركز نشود. براي اينكه قدرت در اهل بيت امام صادق متمركز نشود، مكتب تراشي، رقيب تراشي! پيدايش قرائات به قول مرحوم مطهري، پيدايش مكتب‌هاي فقهي، كلامي، اينها همه... تازه بد نيست بگويم يكي از رقباي امام صادق ديشب مي‌خواندم كه با اينكه حكومت پول مي‌داد به شاگردهايش و كمكش مي‌كرد، شش شاگرد بيشتر نتوانست درست كند. ولي امام صادق 4000 شاگرد داشت. آنوقت چه شاگردهايي! يكي از شاگردهايش، براي هيچ يك از ائمه‌ي ما به اندازه امام صادق شاگرد نقل نشده است. اكثر شاگردهايش حدود هزار نفر از كوفه بودند. بقيه‌ي شاگردهايش هم از شهرهاي ديگر بودند. يعني از بصره بودند. از واسط بودند. از حجاز بودند. از قبايل مختلف، از شهرهاي اسلامي، يك هزار نفرشان از كوفه بودند، باقيشان از شهرهاي مختلف.
5- تربيت تخصصي شاگردان در علوم مختلف
اول بنيانگذار حوزه‌ي علميه، خوب، شاگردهاي امام صادق تخصصي بود. چيزي كه امروز دنيا به آن رسيده است. اين دندان شما و بنده مي‌دانيد چند تخصص رويش است؟ بيش از 10 دندانپزشك متخصص براي يك دندان است. يعني يك دندان، ده بيش از ده نوع تخصص دارد. و ما بايدرمز اين را هم كه گاهي كتاب‌هايمان موفق نيست، اين است كه تخصصي كتاب نمي‌نويسيم. مسجدها چرا خلوت است؟ بعضي‌هايش! براي اينكه اگر مسجدها تخصصي شود، يعني نماز جماعت عمومي باشد، بعد از نمار جماعت پيدا باشد بنده در اين مسجد براي بچه‌ها قصه مي‌گويم. همه‌ي بچه‌هاي محله اينجا بيايند. بفهمند اين مسجد براي بچه‌ها است. خواهرها آن مسجد بروند. برادرها آن مسجد بروند. چهار تا جلسه نهج البلاغه و تفسير گذاشته مخصوص پزشك‌ها. 20 تا جلسه گذاشته مخصوص آموزش و پرورشي‌ها. يعني هركسي مشكل خودش رابگيرد حل كند. بايد يك نگاه اين رقمي به قرآن بكنيم. ببين امام كه دعا مي‌كند هر عضوي را يك دعا مي‌كند. دست دزدي مي‌كند. مي‌گويد: «ايدينا عن السرقه» خداي دست مرا از سرقت حفظ كن. چشم نگاه بد مي‌كند. «اعيننا عن الخيانة» زبان غيبت مي‌كند. «السنتنا عن الغيبة» شكم غذاي حرام مي‌خورد، «و بطوننا من الحرام و الشبهه» يعني امام براي هر عضوي يك دعا مي‌كند. دانشكده‌ي پزشكي يك دين مي‌خواهد. دانشكده حقوق يك دين مي‌خواهد. دانشكده‌ي تعليم و تربيت يك حقوق مي‌خواهد. رشته‌ي سياسي يك معارف مي‌خواهد. بازاري‌ها هر اصنافش، يك تذكراتي دارند. صنف شيشه‌برها، صنف زرگرها، صنف نمي‌دانم لوازم خانگي، صنف چه، صنف چه، اينها را ديگر ما در دنياي تبليغ عقب هستيم. قرآن به حدود 40 زبان ترجمه شده است. انجيل مسيحي‌ها به حدود 2000 زبان ترجمه شده است. ما در تبليغ عقب هستيم. دانشكده‌هاي ما معارفش بايد... البته يك 50 درصد مشترك داريم، مثل نماز، مثل عقائد، مشتركات 50 درصد، 50 درصدش بايد تخصصي باشد. هنر امام صادق اين بود، يكي از هنرهايش اين بود كه شاگردهايش را تخصصي مي‌كرد.
ابان فقيه بود. به او گفت: «اِجلِس فِي المَسجِد وافْتِ الناس» در مسجد بنشين فتوا بده. مومن طاق، علم كلام. مربوط به عقائد. جابربن حيان، چه؟ شيمي! عرض كنم به حضور جناب عالي كه يك كسي آمد به امام صادق گفت: من مي‌خواهم درباره‌ي عقائد صحبت كنم. گفت كه شما برو نزد مومن طاق. گفت: مي‌خواهم درباره‌ي جبر و اختيار صحبت كنم، فرمود: برو با حمزه‌ي طيار صحبت كن. گفت: درباره‌ي توحيد! گفت: برو با هشام صحبت كن. گفت: در امامت، گفت: برو با فلاني صحبت كن. يعني هركسي را ...
غربي‌ها حسوديشان مي‌شود كه شاگرد امام صادق پدر شيمي كره‌ي زمين بشود. ولذا آمدند مرتب نق زدند. گفتند: آخر از كجا از امام صادق باشد؟ آخر از چه؟ از چه؟ از چه؟ از چه؟ مي‌گويند: بهترين دليل خودش. خود جابربن حيان گفته: من آنچه مي‌گويم از امام صادق مي‌گويم. شما ديگر حالا وقتي خودش مي‌گويد، اقرارها و اعترافات مكرر خودش. ولي خوب روي حسادت است. بد نيست يك خاطره براي شما بگويم.
در يكي از مسابقات بين المللي قرآن بودم در يكي از كشورهاي اسلامي. ايران در حفظ اول شد. در صوت هم اول شد. آن حكومت به داورها فشار آورد كه خاك بر سرتان كند. ايراني كه زبانش عربي نيست، فارس هستند. هم در تلاوت و صوت اول شوند. هم در حفظ! بايد ايران را دوم كني. ما ايران را تحمل نمي‌كنيم. آمدند گفتند: پس در حفظ اول، در تلاوت ايران دوم. بعد من آنجا بودم كه داور آمد از قاري ايراني عذرخواهي كرد. گفت: حلال كن. من حقت را دزديدم. به خاطر فشار حكومت! من در آن كشور بودم. در همان... يعني حسادت... اصلاً علتي كه به انرژي هسته‌اي حساس هستند، حسادت است. والا خيلي كشورها دارند چرا ما نداشته باشيم؟ مي‌گويد: ايراني نبايد داشته باشد.
6- توجه امام علي(عليه‌السلام) به ايرانيان
ولي قربانش بروم علي بن ابي طالب! خيلي ايراني‌ها را دوست داشت. در يكي از جبهه‌ها چند ايراني اسير شدند، يك نفر گفت كه: اينها را، ايراني‌ها را براي حمالي ببريد. يعني حاجي‌هايي كه مي‌خواهند طواف كنند، پير هستند، مريض هستند حال ندارند راه بروند روي كول ايراني‌ها بياندازيد، ايراني‌ها تابوت كش شوند. حضرت علي فرمود: ايراني‌ها شريف هستند. نه من اجازه نمي‌دهم ايراني‌ تابوت كش شود. تابوت كشي عيبي ندارد. منتهي هم ايراني و هم غير ايراني! اما اينكه بگوييد ايراني‌ها را مي‌خواهيد تحقير كنيد، من اجازه نمي‌دهم.
خوب، عرض كنم به حضور شما كه امام صادق كه شهيد شد، در آستانه‌ي شهادت بحث را گوش مي دهيد. يك نفر خواست نيش بزند. به يكي از شاگردهاي امام صادق گفت: امامت مرد. مي‌خواست نيش بزند. گفت: عوضش امام تو تا روز قيامت زنده است. مي‌دانيد مراد چيست؟ چون شيطان به خدا گفت: عمر مرا تا قيامت طول بده. گفت: «فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ(حجر/37) إِلىَ‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (حجر/38)» شيطان از خدا خواست تا روز قيامت خدا عمرش بدهد، كه مردم را وسوسه كند. خدا هم گفت: تا مدت طولاني عمر كن. گفت: امامت مرد. گفت: عوضش امام تو زنده است. يعني اين را پاتك زد.
7-توجه به نيازهاي منطقه و مردم
خوب، يك كسي آمد گفت: اي امام صادق! من دلم مي‌سوزد، خانه‌ي ما با شما دور است، مي‌خواهم شما را ببينم نمي‌توانم. فرمود: شما همان منطقه كار كن، همين كه خدا «فَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قَلْبِكَ وَ جَزَاؤُكَ عَلَيْهِ» (بحارالأنوار/ج46/ص333) گفت: همين كه تو دلت مي‌خواهد پهلوي من باشي ثواب مي‌بري. شما به هواي حرم حضرت معصومه قم نايست. نجف اشرف (سلام الله عليه) من مي‌شود نجف بمانم؟ امام رضا (صلوات الله عليه) يك عده هستند. مي‌دانند مناطق نياز دارد. ولي در حوزه‌ها مي‌ايستند مي‌خواهند در جوار امام رضا، در جوار حضرت امير، در جوار حضرت معصومه باشند. پهلوي امام آمد. اين نسخه است. ما بايد استفاده‌ي نسخه‌اي بكنيم. بگذاريد يك چيزي بگويم. قرآن مي‌گويد: بسم الله الرحمن الرحيم. اين آيه‌اي است كه تمام دنيا تقريباً حفظ هستند. بسم الله الرحمن الرحيم. تا من ايستادم شما بعدي را بخوانيد. « لِايلَافِ قُرَيْشٍ(قريش/1) إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ(قريش/2)» مي‌دانيد چه؟ «الشِّتَاءِ» يعني زمستان، «الصَّيْفِ» يعني تابستان. «رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ» يعني قوم قريش تابستان و زمستان مسافرت مي‌كردند. خوب كردند كه كردند. به ما چه؟ پيش پدرش كه كردند. حالا ما بعد از 1400 سال بگوييم كه: 1400 سال پيش قريش تابستان‌ها جايي مي‌رفتند. زمستان‌ها جايي مي رفتند. خوب مي‌رفتند كه مي‌رفتند. به من چه!بعد هم قرآن گفته: «هذا» يعني اين قرآن«بَيانٌ لِلنَّاسِ» (آل‌عمران/138) براي بلژيك و مكزيك و ژاپن هم درس است. يعني الآن در خيابان ژاپن برويم، بگوييم كه: مردم ژاپن! 1400 سال پيش قبيله‌ي قريش تابستان و زمستان اين طرف و آن طرف مي‌رفتند. خوب مي‌رفتند كه مي‌رفتند. اين چه حرفي است؟ چه پيامي است؟ گير ما اين است كه از قرآن پيام نمي‌گيريم. مي‌خواهد بگويد: دانشگاه! بندرعباس داغ است، دانشجوها را ملاير ببر. حوزه‌ي علميه، حوزه قم داغ است. بچه‌ها را تفرش و آشتيان ببر. « رحلة الشتاء و السيف» اگر به همين كلمه عمل كنند حوزه و دانشگاه 4 ماه تابستان تعطيل نمي‌شود. وگرنه بگوييم كه 1400 سال پيش قوم قريش راه رفتند. خوب رفتند كه رفتند. هنر اين است كه ما آيات قرآن را براي زندگي‌مان درس بگيريم. يك چيزي بگويم. به اميرالمومنين گفتند: فلاني را تحويلش نگرفتي، رفت به سمت معاويه، حضرت فرمود: «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (بقره/45) اين «إِنَّها لَكَبيرَةٌ» براي نماز است. يعني نماز سنگين است، مگر براي افراد خاشع! مي‌خواست بگويد همينطور كه نماز سنگين است مگر براي افراد خاشع، حكومت من هم سنگين است مگر براي افراد خاشع! منتها از اين آيه كه براي نماز است، براي خودش هم استفاده كرد. قرآن يك آيه دارد كه مي‌فرمايد: «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَه‏» (توبه/46) اين منافقين قصد جبهه ندارند، اگر قصد جبهه مي‌داشتند، خودشان را آماده مي‌كردند و شمشير تيز مي‌كردند. زره تهيه مي‌كردند و خودشان را آماده مي‌كردند. «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوج» يعني اگر اراده خروج به جبهه داشتند،‌ «لَأَعَدُّوا» خودشان را مستعد و آماده مي‌كردند. خوب اين آيه براي جبهه است ولي حضرت امير به بازار رفت كه لباس احرام براي حج بخرد، گفتند: يا علي! آمده‌اي لباس حج بخري؟ فرمود: «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا»! يعني اميرالمؤمنين آيات جبهه را براي لباس احرام خواند. يعني چه؟ يعني ما بايد از قران استفاده روز بكنيم. «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ« (قريش/2) را ببريم و بگوييم كه اين نسخه‌ي تعطيلات تابستاني است. از هر كلمه‌ي قرآن بايد يك استفاده‌اي بكنيم. چون قرآن گفته است كه شفاء است. شفاء يعني چه؟ يعني هر كلمه‌ي قرآن يكي از دردهاي اجتماعي شما را درمان مي‌كند.آقا چرا آمار طلاق زياد مي‌شود؟ قرآن آيه دارد! چرا فلاني با فلاني كينه دارد؟ دوايش اين است. چرا فلاني متكبر است؟ چرا فلاني راجع به نماز كاهل است؟ چرا...؟ چرا ...؟ تمام چراهاي شما دوايش در قرآن است. ما قرآن را به قصد دواء و شفاء نمي‌خوانيم. فوقش يا حفظ مي‌كنيم و يا تجويد و تواشيح! اين قرآن درس براي ما دارد. درسهايي از قرآن! تدبر در قرآن! نكته‌برداري از قرآن! منتها البته اين كار هر كسي نيست. اينطور نيست كه حالا هر كسي بنشيند وبگويد من از قرآن استفاده مي‌كنم. كمتر از ده سال اگر كسي در حوزه درس خوانده باشد، حق استفاده ندارد، جز زير نظر يك كسي! بنده خودم از 20 سالگي در تفسير رفته‌ام، الان 64 سال دارم، 44 سال است كه در تفسير هستم، در عين حال وقتي مي‌خواستم تفسير نور را چاپ كنم، يكي شوراي نگهبان، خدا رحمت كند آيت الله آقا سيد مهدي روحاني را، در تفسير خيلي قوي بود، از درجه يك‌هاي جامعه مدرسين بود، و آيت الله مصباح و آيت الله استادي، گفتم شما نگاه كنيد. البته من نگاه كردن اين‌ها باز معنايش اين نيست كه آدم غلط نداشته باشد. ممكن است ده نفر مجتهد ببينند و باز هم... ولي بالاخره كارشناس بايد ببيند. ممكن است اگر دكترها هم ببينند باز اين قرص طرف را بكشد، ولي بالاخره همين كه چهار نفر دكتر ديدند، آدم يك اطميناني هست. راننده پايه يك هم ممكن است يك بار تصادف كند. ولي بالاخره سوار هر ماشيني ما نبايد بشويم. بايد لااقل گواهينامه رانندگي داشته باشيم.
امام صادق... يك بحثي داشت هشام كه هارون الرشيد وقتي شنيد گفت: زبان هشام «اَوقَعُ فِي نُفُوسِ النّاس مِنْ الف سيف» بيان هشام از هزار شمشير براي حكومت بني عباس ضررش بيش‌تر است. بعضي شاگردان امام صادق در قالب تجارت مي‌رفتند و مكتب اهل بيت را ترويج مي‌دادند. چون حكومت بني عباس اين‌ها را در فشار قرار مي‌داد. به اسم تاجر مي‌رفتند. جابر جعفي صدهزار حديث حفظ بود. منتها جابر جعفي براي اينكه كور كند چشم بني عباس را نمي‌گفت امام صادق گفته است، مي‌گفت كه «حَدَّثَنِي وَصِيُّ الْأَوْصِيَاءِ وَ وَارِثُ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ» (بحارالأنوار/ج46/ص289) مي‌گفت چه كسي... چه كسي... چه كسي... آخر ما مي‌گوييم علي گفت. بايد گفت حضرت اميرالمؤمنين وصي رسول الله فرمود! علي گفت. گاهي مثلاً علي ع! امام باقر ع! ع يعني چه؟ خوب بگو عليه السلام! اين فكر مي‌كند تمام پول‌هايي كه خرج مي‌كند و تمام وقتش روي دقت است. فقط عليه السلام دو ثانيه طول مي‌كشد، براي صرفه جويي، از امام صادق كم مي‌كند. آن وقت دو ساعت نيم مي‌نشيند و فيلم بلژيك را مي‌بيند كه به مكزيك گل زد. يعني دو ساعت نگاه به توپ بلژيك مي‌كند، آن وقت به عليه السلام كه مي‌رسد ع! يعني ده ساعت ده ساعت جواني‌اش در جاي ديگر خرج مي‌شود، ولي حالا كه به امام مي‌رسد، عوض عليه السلام مي‌نويسد ع و مي‌خواهد صرفه جويي كند. نمي‌دانيم از كجا سيلي مي‌خوريم. بعضي از اين سيلي‌ها را بايد بخوريم.
مادري به پسرش گفت: من را ببر دكتر كه آمپول بزنم، گفت مادر وقت ندارم و گرفتار هستم، اين پول را بگير و خودت با تاكسي تلفني برو! مادر هم يك نگاهي كرد و گفت باشد! پول را گرفت كه با تاكسي تلفني برود. پسره مي‌گفت سوار ماشين شدم و رفتم و به كسي زدم، ديدم كه در خيابان افتاده است. خودم بغلش كردم و دكتر بردمش! وقتي بردمش دكتر و داشتم وارد بيمارستان مي‌شدم، ديدم مادرم با تاكسي تلفني آمده است و آمپولش را زده است و دارد برمي‌گردد. خدا مي‌خواست بگويد: ها! مادرت را سوار نكردي، حالا جوان مردم را سوار كن! حالا چند ميليون هم ديه بده! چشمت هم كور! به مادرت گفتي ننه وقت ندارم؟ خوب وقت نداشته باش! ما مي‌گوييم «السلام علكيم و رحمة الله و بركاته» مي‌دويم. حديث داريم آن‌هايي كه مي‌دوند خدا به آن‌ها مي‌گويد: كجا مي‌روي؟ آخر كار دارم، آن وقت مي‌روي و پشت چراغ قرمز مي‌ايستي! مي‌گويي در ترافيك پيرم درآمد! بابا يك سي و چهار بار الله اكبر، 33 بار الحمدلله، 33 بار هم سبحان الله ثواب هزار ركعت نماز را دارد. من ساعت گذاشته‌ام، يك دقيقه و نيم طول مي‌كشد. الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر 34، 33، 33! كل تسبيحات حضرت زهراء يك دقيقه و نيم است. اين يك دقيقه و نيم را كه ثواب هزار ركعت نماز است، سرفه جويي مي‌كنيم و مي‌رويم و پشت چراغ قرمز مي‌ايستيم. به مادرش گفت برو كه من كار دارم، رفت آنجا و اينطور شد.
8- پندهاي اخلاقي امام صادق(عليه‌السلام) به شيعيان
امام صادق يك دو جمله هم براي ايشان بگويم، امام صادق فرمود كه اگر ديديد كه انسان عيب‌هاي مردم را مي‌گويد، عيب‌هاي خودش را فراموش مي‌كند، اين پيداست كه خدا او را به مكر گرفته است، چون خدا مكر... يعني خدا تدبير مي‌كند. افرادي هستند در روزنامه‌ها، بولتن‌ها، كاريكاتورها... ديگران را هو مي‌كنند، اما عيب‌هاي خودشان را فراموش مي‌كنند، اين خيلي مهم است، سه تا هم خطر فرمود كه در زندگي شما هست. يكي اينكه نعمت‌هاي خدا براي شما خطر است. چون انسان وقتي غرق در نعمت است، خوابش مي‌برد. فكر مي‌كند آدم خوبي است و خدا هم دوستش دارد. يكي هم عيب‌هايش را خدا لو نمي‌دهد. يكي هم اينكه مردم مرتب مي‌گويند به‌ به و چه چه! به‌ به و چه چه مردم، ثناء مردم، يعني تملق و تشكر مردم...
1- پرده پوشي خدا 2- نعمت‌ها... اين‌ها باعث مي‌شود كه انسان خوابش مي‌برد. امام صادق فرمود: «صِلْ مَنْ قَطَعَك» (الفقيه/ج4/ص177) انتقام نگيريد، او با تو قطع رابطه كرد، تو به خانه‌اش برو! «اَحسِنْ مَن عَصي اِلَيك» به تو بدي كرد، تو احسان كن! «يُسَلِّم علي مَن سَبَّك» فحشت داد؟ تو به او سلام كن! «اَنصف مَن خاسَمك» او به تو نارو زد؟ تو با او انصاف داشته باش! همينطور كه ... «وَاعفُ عَن مَن ظَلَمَك» به تو ظلم كرد، عفوش كن! شب شهادت امام صادق است، پاي تلويزيون نشسته‌ايد، بسم الله! با چه كسي قهر هستيد؟ همين الان، همين الان طولش ندهيد، همين الان بگو اي امام صادق! چون در آستانه شب جمعه است و در آستانه شب شهادت تو هستم، تو به ما سفارش كردي، به تو بدي كرد، تو پاتكت را با خوبي بزن! بگذار فلاني به من فحش داد، من به او زنگ بزنم، الو سلام! حال شما خوب است؟ بروي خودت نياور كه به تو فحش داده است، به او سلام كن! قرآن مي‌فرمايد: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» (قصص/54) سيئات را به حسنه تبديل مي‌كند. « ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96) اگر با تو بدي كرد، تو خوبي كن! «فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ» يك مرتيه همان كسي كه دشمن تو مي‌شود، «كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ» (فصلت/34) انگار دوست جان جاني توست. يك تلفن پاتك بزن! آخر يك قدم به امام صادق نزديك بشويم. لااقل يك قدم! يك قدم به امام صادق نزديك بشويم. فرمود به تو بدي كرد، زنگ بزن و عذرخواهي كن. بي‌انصافي كرد، تو انصاف بكن! فحشت داد؟ تو به او سلام كن! اين سفارشات امام صادق است. حالا! اگر كسي بدهكار است، به او بگو هر وقت داشتي بده! «مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِراً أَظَلَّهُ اللَّهُ بِظِلِّهِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّه‏» (الكافي/ج8/ص9) اگر كسي بدهكار است و مي‌گويد آقا من ندارم كه بدهم، شما يك ماه به من مهلت بده، ده روز به من مهلت بده، بيست روز به من مهلت بده، آقا من الان بچه مدرسه‌اي دارم، من تابستان خانه را خالي مي‌كنم، مستأجر هستم، به من فرصت بده، بنايي من تمام مي‌شود، تا جايي را پيدا كنم، اگر كسي به يك بدهكار مهلت داد، خدا روز قيامت كه روز خطرناك است، او را در سايه لطف خودش حفظ مي‌كند. اما سوء استفاده نكنند. بدهكاران هم اگر مي‌توانند بدهي‌شان را بدهند، هر شبي كه ندهند حديث داريم وقتي مي‌خوابد گناه دزد را پاي او مي‌نويسند. من يك ميليون از شما مي‌خواهم، مي‌تواني بدهي، اگر كسي مي‌تواند بدهد و نمي‌دهد، هر شبي كه مي‌خوابد، گناه دزد يك ميليوني را پاي او مي‌نويسند. اگر داريد بدهيد و ندهيد، گناه دزد را پاي شما مي‌نويسند. اگر نداريد و به طرف بگوييد مهلت بده و اگر او مهلت ندهد، آن وقت خدا... بله! مي‌گويند كه وقت تمام شد! عرض كنم به حضور شما...
امام صادق فرمود: جوري باشيد كه همه بگويند: «هؤلاء جعفريه» فرمود نماز كه... اذان كه مي‌گويند چنان مسجد بدويد، چنان به نماز اول وقت عنايت كنيد كه بگويند: «هؤلاء جعفريه» اين‌ها طرفداران امام جعفر صادق هستند. يعني بازار تهران و بازارهاي ايران، چنان اول وقت به سراغ نماز بروند كه بگويند اينها... مي‌گويند وقتي اينها گفتند كه ياران امام صادق اينطور هستند من لذت مي‌برم. اما وقتي مي‌گفتند اين شيعه‌ها كلاهبرداري كردند، كم‌فروشي كردند، رشوه گرفتند، من اذيت مي‌شوم. شما شيعه‌ي امام صادق هستيد، من را اذيت نكنيد. طوري عمل كنيد كه نگويند... خوب ما گاهي وقت‌ها متلك مي‌شنويم... به ما بگويند مهتابي سبز در فلان كشور براي مسجد است، در فلان كشور مهتابي سبز براي سيراب و شيردان است. هر چه مهتابي سبز است، يعني آبگوشت و كله! اين متلك است. به ما بگويند فوتباليست‌هاي فلان كشور در چمن نماز مي‌خوانند، فوتباليست‌هاي ايران مي‌روند و پشت پايه نماز مي‌خوانند. مگر مي‌خواهي ترياك بكشي؟ همينطور كه گلت را در چمن مي‌زني، نمازت را هم در چمن بخوان! خجالت ندارد. طوري عمل كنيد كه بگويند درود بر امام صادق با اين يارانش!
خدايا... يك سلامي به مدينه بدهيم. السلام عليك يا اباعبدالله – لقب امام صادق مثل امام حسين اباعبدالله است. دو تا اباعبدالله داريم. يكي امام حسين يكي امام صادق - السلام عليك يا اباعبدالله يا جعفربن محمد الصادق! خدايا تو را به حق امام صادق قسمت مي‌دهيم، رفتار و گفتار و نيات و فكار و كردار ما را، روش و منش ما را طوري قرار بده كه امام صادق از ما لذت ببرد. حضرت مهدي ما را به نوكري خودش بپذيرد. شهادت امام صادق را تسليت مي‌گوييم. و اينجا بايد يادي از آيت الله كاشاني بكنيم. تعطيل رسمي امام صادق حتي زمان شاه... در زمان طاغوت هم شهادت امام صادق ايران تعطيل رسمي بود، و اين بنيانگذار تعطيل رسمي امام صادق براي آيت الله كاشاني بود.سلام و صلوات خدا بر او و بر امام و بر مدرس و بر همه كساني كه پاسداري از مكتب اهل بيت داشتند.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»