قضیه خراسان آمدن امام رضا علیه السلام عینا مانند کربلا رفتن آقاسید الشهدا علیه السلام است

قضیه خراسان آمدن امام رضا علیه السلام عینا مانند کربلا رفتن آقاسید الشهدا علیه السلام است


قضیه خراسان آمدن امام رضا علیه السلام عینا مانند کربلا رفتن آقاسید الشهدا علیه السلام است

بسم الله الرحمن الرحیم

همان طور که اگر نهضت امام حسین نبود ما دین و معارفی نداشتیم، همانطور اگر آمدن امام رضا علیه السلام به خراسان و نهضت علمی ایشان نبود، از دین و معارف ما خبری نبود، به عبارت دیگر: خراسان آمدن امام رضا علیه السلام عینا مانند کربلا رفتن حضرت سید الشهدا علیه السلام است، هر دو با علم به شهادت آمدند و هر دو باعث احیاء دین خدا و اعلاء کلمه حق گشتند.


توجه به این مطلب مخصوصا برای شیعه ای که به زیارت حضرت مشرف می شود و به حضرت سلام می دهد، بسیار اهمیت دارد و زیارتش را رنگین تر و پرمحتوا تر می کند. اگر هجرت حضرت رضا علیه السلام نبود، زحمات جدش حضرت ابی عبدالله علیه السلام و شهادت مظلومانه اش از بین می رفت.

سال 132 هجری قمری اولین خلیفه عباسی بر تخت نشست که ابوالعباس سفاح می باشد. از سال 132 تا 232 را می گویند قرن عباسی اول و بعد از آن را قرن عباسی ثانی و ثالث گویند. این قرن یک قرن پر ماجرا و حوادث می باشد. یعنی بعد از قرن اول هجری که سنگین ترین قرن می باشد.( به جهت هجرت و رحلت پیامبر اکرم و صدیقه کبری، شهادت امام حسن مجتبی و سید الشهداء علیهم السلام و بسیاری از مسائل دیگر) قرنی سنگین تر و پرماجرا تر از 132 تا 232 نمی باشد.

بنی امیه آنقدر ظلم و ستم و زشتیها و جنایات نمودند که مردم از آن ها متنفر شدند و فهمیدند که حقیقتا آنها شجره ملعونه هستند که در قرآن اسم برده شده است. اما وقتی قدرت به دست بنی عباس افتاد ایتدا مردم فکر می کردند که راحت شده اند، یه مردم در باغ سبز نشان دادند، ولی کم کم ظلم به اهل بیت را شروع کردند.

بنی عباس انسان های بسیار پلید و هوسران و عیاشی بودند. کتابهائی در مورد عیاشی ها و شی نشینی ها خلفاء عباسی نوشته شده که باعث ننگ اسلام و مسلمان هاست که چنین خلفائی بر مسلمین حکومت می نموده اند.

اگر انسان به کتبی که در مورد عهد عباسی نوشته شده مراجعه کند، مانند کتاب «الاغانی» تالیف ابوالفرج اصفهانی، یا «عقد الفرید» تالیف ابن عبدربه، میتواند به گوشه ای ا فساد ها و لهو و لعبهای آنان پی ببرد.

البته کتاب «الاغانی» مجرب است که کتاب شومی است! پسر مرحوم قاضی (رحمت الله علیه) می گوید: در جوانی این کتاب را خریدم، پدرم گفت: آن را ببر بیرون! خلاصه کتاب نحسی است، که زندگی را زیر و رو می کند و شومی آن در زندگی انسان اثر دارد!

شخصی به نام دکتر رفاعی که در قاهره بوده سه جلد کتاب قطور نوشته استبه نام: «عصر المامون» وقتی نگاه می کنم می بینم به حضرت رضا علیه السلام که می رسد، دو سطر بیشتر نمی نویسد! اینقدر اینها بی انصاف هساتد!

دشمنی و عداوت مخالفان اهل بیت، در تمام شئونشان در نوشتن کتاب تاریخ، رجال، درایه، تفسیر، و در منبر و خطابه در همه جا ظاهر است! مثلا کتاب رجال می نویسد یه یک شیعه که می رسد مخی گوید: فلان شخص ثقه، متدین، باتقوی و پرهیزکار است الا انه شیعی «جز اینکه شیعه می باشد» یعنی بزرگترین عیبش این می باشد که شیعه می باشد وگرنه عیب دیگری ندارد!

همین شخص در حرف عین که به عمربن سعد رسیده، می گوید: ثقة تابعی و هو الذی قتا الحسین «عمربن سعد، ثقه و مورد اطمینان است و تابعی می باشد و همان کسی است که حسین بن علی را کشته است!!» یعنی قاتل امام حسین را ثقه و مورد اطمینان دانسته است! و دیگر اینکه: درمورد شیعه می گوید: الا انه شیعی، اما در اینجا الا انه قتل الحسین را هم نیاورده است، بلکه خیلی راحت می گوید: و او همان کسی است که حسین بن علی را کشته است!

در مورد عصر عباسی و عظمت و شناخت عظمت کار حضرت ثامن الحجج امام هشتم علیه السلام، توجه به بعضی نکات اهمیت خاصی دارد، مامون به ادعای دموکراسی و آزادی، باعث هرج و مرج عجیبی در عقاید و حقایق دینی مسلمین شد، در این عصر، بعضی از مذاهب اربعه تسنن تکوین یافته بودند و بعضی به تدریج درحال به وجود آمدن بودند. ابوحنیفه تا حدودی پیروانی داشته است، شافعی و احمدبن حمبل و محمد بن ادریس در طول این قرن هستی یافتند. مباحث فرعی و بی ارزش را در آن زمان مطرح نموده بودند برای مشغول کردن افکار و غفلت ازامور حکومت و نیز دور کردن مردم از توجه و تمسک به اهل بیت، مانندبحث خلق قرآن که باعث چه تشتت افکار و دودسته گی ها و فتنه و آشوب و قتل هایی که شد! از طرفی فلسفه های خشک یونان و بعضی اقسام تصوف از خارج اسلام به میان مسلمین، و وجود علماء وابسته به دربار، و آزادی بسیاری از ملحدان و کفار و زنادقه و انتشار عقاید سخیفه و ایجاد شک و شبهه در عقاید مردم با آزادی کامل.

در چنین وضعیت ظلمانی و هرج و مرج فکری، امام رضا علیه السلام همچون خورسید جهانتابی در ظلمات درخشید و به داد عقاید مردم رسید، و در حقیقت اسلام را که در حال بی محتوا شدن و نابودی بود، احیاء نمود. با تشکیل مجالس و مباحثه و مناظره با بزرگان ادیان مختلفه و ایجاد یک تهضت عمیق و گسترده علمی، معارف دین را زنده کرد.

 

شیخ صدوق رحمت الله علیه خطبه های توحیدیه حضرت را در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» و کتاب «توحید» جمع آوری کرده است. عظمت این سخنان و عمق این معارف ، همه دانشمندان و محققان را در طول اعصار به تامل و حیرت وا داشته و درهای علم و معرفت را به روی آنان باز کرده است. اینها از افتخارات ما شیعیان است. مباحثات حضرت با علمای ادیان و مذاهب، باعث تحیر و محکوم شدن عده ای و مسلمان شدن بعضی دیگر می شد، که باعث سرافرازی مسلمانان باالخصوص شیعه گشت.

نکته ها از گفته ها دفتر اول

*****

السلام علیک یا ابالحسن یا علی ین موسی الرضا 

صل الله علیک و رحمت الله و برکاته

(صلوات خاصه آن حضرت)

اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامام

خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام

التّقي النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ

با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک،

الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلة

و هر که زیر خاکاپ است، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته 

ً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ.

و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی

امام رضا(ع)، ولايتعهدي

 امام رضا(ع)، ولايتعهدي


بسم الله الرّحمن الرّحيم


ثواب زيارت امام رضا(عليه السلام) از زيارت امام حسين(عليه السلام) بيشتر است امام رضا(عليه السلام) را دوازده امامي‌ها زيارت مي‌كنند امام حسين را شش امامي‌ها و هفت امامي هم زيارت مي‌كنند حالا از كجا هفت امامي پيدا شد؟
واقفيّه، بر امام هفتم توقف كردند
قصه‌اش اين است بعد از اينكه امام هفتم از دنيا رفت سهم امام پهلوي يك كسي بود ديد اگر بگويد امام رضا(عليه السلام) امام است بايد پولها را بدهد به امام رضا(عليه السلام)، گفت اصلاً خدا بيش از هفت تا امام قرار نداده اينرا گفت براي اينكه پولها را بالا بكشد بنابراين اين گروه واقفيه يعني توقف. . . در انقلاب ما هم واقفيه داريم كساني كه مثلاً امام خميني را قبول داشتند بعد از امام خميني گير كردند يا مثلاً يك دوره را قبول دارند يك دوره را قبول ندارند يك چيزي را قبول دارند يك چيزي را قبول ندارند اينها هم واقفيه‌هاي جمهوري اسلامي هستند مثلاً تا يك جا مي‌آيند يك جا مي‌ايستند بالاخره يك راه حقي را كه بنا شد انسان برود گاهي مي‌رود بالا گاهي مي‌آيد پائين هم قله داريم هم درّه داريم امام حسين(عليه السلام) هم روي دوش پيغمبر(صلي الله عليه و آله) سوار شد هم زير سم اسب رفت يكبار آدم عزل مي‌شود يكبار نصب مي‌شود يك رأي اعتماد به او مي‌دهند يكبار او را استيضاح مي‌كنند يكبار رأي مي‌آورد يكبار رأي نمي‌آرود يكبار امام جمعه مي‌شود يكبار نمي‌شود علي‌اي حال كساني كه در يك شرايطي مي‌گويند بله در يك شرايطي مي‌گويند نه اگر براي خدا باشد طوري نيست اما اگر بگويد من بودم حالا چرا من نيستم اينها هم واقفيه‌هاي جمهوري اسلامي هستند.
يك دعا بخوانم، خدايا به آبروي امام رضا(عليه السلام) ما را در پيروي راه حق واقف، متوقف، راكد، قرار نده. ما را پيرو حق قرار بده چه به نفع شخص ما بود و چه به نفع ما نبود ما تابع حق باشيم.
بد نيست حالا كه كلمه واقفيه به ذهنم آمد يك دقيقه راجع به واقفيه صحبت كرديم چون ممكن است يك عده بگويند واقفيه چيه.
انگيزه‌هاي مأمون براي ولايتعهدي امام رضا(عليه السلام)
مسئله اينكه چطور شد امام رضا(عليه السلام) وليعهدي را پذيرفت اين خودش يك سوال سياسي است الان اگر يك كسي برود معاون صدام بشود، حالا كه صدام نيست، معاون يك شاه يا يك طاغوتي بشود مي‌گوئيم چرا؟ بنده كه ديگر پشت سر او نماز نمي‌خوانم شما نمي‌روي پشت سر او نماز بخواني مي‌گويي اين رفته نايب رئيس يك طاغوتي شده است چطور شد يك مأمون الرشيد، هارون الرشيد، بني عباس اين طاغوتها را. . . چطور امام رضا(عليه السلام) وليعهدي يك طاغوت را قبول كرد؟ اين را جواب بدهم، بسم الله الرّحمن الرّحيم چرا و چگونه امام معصوم وليعهدي طاغوت را پذيرفت؟ آنها چه هدفي داشتند؟ هارون الرشيد امام كاظم(عليه السلام) را كشت مي‌خواست بگويد به مرگ طبيعي از دنيا رفته قصه لو رفت كه شهيد شده است آبروي هارون الرشيد رفت پسرش مي‌خواست آبروي از دست رفته بني عباس را برگرداند گفت من پسر امام كاظم(عليه السلام) را وليعهد مي‌كنم اگر بابام بابايش را كشته من كه پسرش هستم پسر امام را تجليل مي‌كنم تجليل پسر از پسر جبران شهيد كردن هارون الرشيد يعني. . . هارون الرشيد امام كاظم(عليه السلام) را كشت گفت پس من كه پسر هارون الرشيد هستم به امام رضا(عليه السلام) يك مقامي مي‌دهم كه جبران آبروريزي بشود.
هدف‌هاي مأمون:
1- جبران آبروي از دست رفتــه پدر.
2- بين امين و مأمون درگيري بود و چون ايرانيها علاقمند به اهل بيت بودند براي اينكه يك گروه ايرانيها را داشته باشد گفت با اين كارم به امام رضا(عليه السلام) مقامي مي‌دهم دل ايرانيها را جذب مي‌كنم، جذب قلوب طرفداران اهل بيت.
3- امام رضا(عليه السلام) مدينه بود دغدغه داشت كه نكند كودتا بشود گفت اينرا مي‌آورم پايتخت تا كارهايش را زير نظر داشته باشم، زير نظر داشتن امام در پايتخت.
4- امام رضا(عليه السلام) مقدس بود گفت اينرا مي‌آوريم دربار به او يك پُست مي‌دهيم مي‌گوئيم اينهايي كه اظهار تقدس مي‌كردند آب گيرشان نمي‌آمد وگرنه شناگر ماهري هستند اينها پست نداشتند كه نماز شب مي‌خوانند تا پست به آنها رسيد دو دستي گرفتند آن قداست ملكوتي اهل بيت را مي‌شكند مثل اينكه مثلاً شما يك عالمي را مي‌خواهي خرابش كني گاهي. . . از اين چيزها پيش مي‌آيد براي كسي، يك انگشتر قيمتي دست يك كسي مي‌كني فوري بغل او هم يك عكس مي‌گيري مي‌گويي والله قيمت انگشترش اين است من خودم برايش خريدم، گفت ما يك پست وليعهدي به امام رضا(عليه السلام) مي‌دهيم به مردم هم مي‌گوئيم اينطور كه اينها مي‌گويند دنيا ارزش ندارد برويد سمت تقوا و معنويت اينطور نيست، خودشان يك پستي را اگر به آنها بدهي دو دستي مي‌گيرند، قداست امام را بشكند.
5- مي‌خواست كه اگر يك جنايتي توي مملكت اتفاق بيفتد همه‌اش هديه مأمون نكنند بلكه بگويند امام رضا(عليه السلام) هم بي تقصير نيست او وليعهد است كنار دستش است مي‌خواست براي خودش هم يك شريك جرمي پيدا كند، قرار دادن شريك جرم. 6- سادات طرفداران اهل بيت توي بعضي مناطق سخنراني مي‌كردند عليه حكومت‌هاي طاغوتي، مي‌خواست بگويد آقا به تو چه، تو بيشتر مي‌فهمي يا امام رضا؟ اگر لازم باشد كه انقلاب بكند خود امام پايتخت هست انقلاب مي‌كند آن ساكت نشسته تو حرف مي‌زني؟ يعني مي‌خواهد امام رضا(عليه السلام) را آنجا زير نظر داشته باشد و هر كس هم مي‌خواهد داد بزند با سكوت امام رضا(عليه السلام) او را خفه كنند بگويند اگر بنا بود كه قيام بشود خود آقا بهتر از تو مي‌فهمد، جلوي انتقادات علويون را بگيرند ده دوازده تا است ولي چون من مي‌خواهم بحث ديگري را شروع كنم باقي آنرا نمي‌گويم بعد هم به امام رضا(عليه السلام) گفتند اگر وليعهدي را قبول نكني بدون رودربايستي تو را مي‌كشيم يعني وليعهدي نكرد وليعهدي را به امام تحميل كردند.
برخورد امام رضا(عليه السلام) با اهداف مأمون
امام رضا(عليه السلام) چه كرد؟ توي دنياي جنگ تَك داريم و پاتك، حالا اينها تك مأمون بود پاتك چي بود؟ امام رضا(عليه السلام) وقتي مي‌خواست برود اول گفت كه برويم يك روضه‌اي بخوانيم با قبر جدش در مدينه. . . با پيغمبر خداحافظي كرد يك جلسات عزاداري و روضه و اشك و ناله‌اي راه انداخت كه بگويد‌اي مردم اين سفر آخر من است و اين سفر عاقبت خوشي ندارد قصه وليعهدي توطئه است.
(كارهاي امام رضا(عليه السلام): با خداحافظي و گريه‌ها به مردم فهماند كه اين پُست نيست توطئه است براي كشتن من. وليعهدي اجباري بود حالا امام رضا(عليه السلام) فرمود من به شرطي قبول مي‌كنم كه توي هيچ كاري دخالت نكنم يعني چه؟ يعني مأمون هر غلطي كرد من شريك جرم نيستم گفت تو اگر مي‌خواهي با اين كار بگويي كه بابام بابايت را كشته مي‌گويم بابات بابايم را كشته خودت هم مي‌خواهي خودم را بكشي پس جبران آبروي از دست رفته به هم خورد، چرا؟ براي اينكه با يك خداحافظي و گريه و عزاداري. . . قصه اينطوري نيست اگر بابايش بابايم را كشته خودش هم بناست كه من را بكشد. زير نظر داشتن كارهاي امام رضا(عليه السلام) با اين مي‌خواست كارهايش را توجيه كند يك قداستي به كشورش بدهد بگويد حكومت من قانوني است اسلامي است شرعي است امام رضا(عليه السلام) هم يك حركت انجام مي‌داد كه نشان دهد حكومت ايشان اصلاً شرعي نيست) دو نفر آمدند پهلوي امام رضا(عليه السلام) از فلان منطقه گفتند نماز مسافر شكسته است يا درست؟ فرمود كه تو نمازت درست است تو شكسته گفتند اِه! ما دو تا از يك منطقه آمده‌ايم چطور نماز يكي درست است يكي شكسته؟ فرمود تو براي زيارت من آمده‌اي سفر تو حلال است سفر حلال هم نمازش شكسته است اما تو براي زيارت مأمون آمده‌اي سفر براي طاغوت بود سفر حرام است و نماز شكسته نيست يعني همان وقتي كه وليعهد بود مي‌گفت هر كس به زيارت مأمون برود سفرش سفر حرام است و نمازش هم چهار ركعتي است بارها مأمون تقاضا كرد كه به اين سادات بگو شلوغ نكنند فرمود بنا شده كه من امر و نهي به كسي نكنم سادات هر كس مي‌خواهد عليه تو سخنراني كند سخنراني‌اش را بكند.
مي خواست قداست امام را بشكند امام رضا(عليه السلام) در همان زماني كه وليعهد بود روي حصير زندگي مي‌كرد لباس ساده مي‌پوشيد و به مردم مي‌گفت كه زرق و برقها در زندگي من اثري ندارد يك فرشي قيمتي يك كسي داد براي امام گفت من دوست دارم كه امام نمازهايش را روي اين فرش بخواند به امام گفتند يك كسي قاليچه‌اي آورده مي‌خواهد شما نمازهايت را روي آن بخواني فرش را انداخت امام تا رفت نماز بخواند گفت همينطور آدم طاغوتي مي‌شود يك ذره يك ذره تشكر كرد و فرش را برگرداند و فرمود ما روي همان حصير خودمان نماز مي‌خوانيم يعني يك ذره يك ذره اول صندلي آدم را عوض مي‌كنند بعد لوستر را عوض مي‌كنند ما خودمان توي جمهوري اسلامي بعضي از مديرهايمان يك ذره يك ذره دارند شاه مي‌شوند اگر شاه نشده‌اند چون بيش از اين دستشان نيفتاده دستشان برسد كم كم شاه مي‌شوند.
(بنابراين قداست شكني مأمون ذره‌اي در زندگي امام رضا(عليه السلام) تغييري نداد. پس ببينيد جلوي انتقادات را بگير، نمي‌گيرم هر كس هر چه مي‌خواهد بگويد بگويد شريك جرم نيستم چون شرط كرده‌ام كه در هيچ كاري دخالت نكنم قداست امام را بشكند نه خير من همان زندگي ساده را. . . فقط به اين هدف رسيد كه امام را. . . باقي هدفهايش را امام. . . (چي مي‌گويي شما؟ بلند نشوم) خوب صلواتي بفرستيد.
وقتي آمدند امام رضا(عليه السلام) را ببرند گفتند از يك مناطقي او را ببريد كه علاقه مندان متوجه نشوند چون اگر علاقه مندان متوجه بشوند مي‌ريزند توي شهر و خيابان راهپيمايي مي‌كنند براي ديدن آقا يك موجي مي‌افتد ولذا مسير را از كجا ببريد)
عاقبت دشمن شكست مي‌خورد
ولي به هر حال دشمن به هدف هايش نرسيد به لطف خدا. . . قرآن مي‌فرمايد «وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ» آل عمران/54 الان در مملكت ما آمريكا به بسياري از اهدافش نزديك است طالبان را رشد داد كه اين استخوان گلوي ما باشد خودش برداشت بعد هم قرآن مي‌فرمايد «يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا» پول خرج مي‌كنند تا جلوي راه را بگيرند بعد مي‌گويند«ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً» الأنفال/36 خاك توي سرم با اين پولهايي كه خرج كردم آيه است مي‌فرمايد پول خرج مي‌كنند و به هدفشان نمي‌رسند چقدر كشورهاي همسايه و غير همسايه و شرق و غرب اسلحه دادند به صدام كه جمهوري اسلامي را نابود كند صدام نابود شد جمهوري اسلامي پايدار ماند آنها هم روسياهي به زغال ماند اينطور نيست چون دشمن حقوقدان است و چون اسلحه دارد چون جمعيت دارد خيلي از ابرقدرتها با داشتن همه امكانات. . . يك خدايي هم توي كار هست اينطور نيست كه هر كسي هر كاري بخواهد بكند.
در تاريخ انبياء هيچكدام از دشمنان آنها به اهدافشان نرسيدند امام حسين(عليه السلام) تكه تكه شد اما به هدفش رسيد يزيد يك سيلي هم نخورد اما به هدفش نرسيد اينكه مي‌گوئيم «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» معنايش اين نيست كه متقين سيلي نمي‌خورند فقير نمي‌شوند مشكل پيدا نمي‌كنند مشكل پيدا مي‌كنند اما به هدفشان مي‌رسند «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» «وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى» طه/132 «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا» غافر/51 ما ياران انبياء خودمان را كمك مي‌كنيم «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمْ الْغَالِبُونَ» المائدة/56 حزب خدا غالب است، يكوقت كسي نگويد مگر خدا نگفته حزب الله غالب هستند پس چطور اينجا شكست خوردند؟ حزب الله غالب است معنايش اين نيست كه اينها ضربه فني نمي‌شوند ضربه فني مي‌شوند اما در رسيدن به هدف غالب مي‌شوند.
آقاي قرائتي به چه دليل اين حرفها را مي‌زني؟ بدليل كلام امام سجاد(عليه السلام) يزيد به امام گفت ديدي ما غالب شديم، بابات را كشتيم خودت را دستگير كرديم ديدي به چه روز سياهي تو را نشانديم امام سجاد(عليه السلام) فرمود دو سه دقيقه صبر كن به تو مي‌گويم دو سه دقيقه صبر كردند اذان گفتند(اشهد ان محمداً رسول الله) امام فرمود اين محمد رسول الله جدّ من است يا جدّ تو بالاخره تو ما را كشتي نوه‌هاي پيغمبر را كشتي اما نام خاموش نشد اين معناي. . . يك عده از جوانها مواظب باشند. . . چون توي قرآن خيلي آيه داريم كه خداوند بالاخره مؤمنين را پيروز مي‌كند از آنطرف مي‌گوئيم آقا اگر خدا مؤمنين را پيروز مي‌كند پس چرا در فلان منطقه مؤمنين پيروز نشدند مراد از پيروزي رسيدن به هدف است.
در آستانه تولد آقا امام رضا(عليه السلام) آقاياني كه دير پاي تلويزيون نشسته اند، من هي مي‌گفتم آقاياني كه دير پيچ تلويزيون را باز كرده‌اند يك كسي گفت مگر تلويزيون شما پيچي است؟ ! حالا آقاياني كه دير تشريف آورده‌اند پاي تلويزيون بحث ما اين است كه چرا امام رضا(عليه السلام) وليعهدي را قبول كرد؟ جوابش اينكه قبول آن اجباري بود، اهداف سياسي مأمون را نوشتيم و گفتيم امام چطور اين اهداف را يكي پس از ديگري باز كرد تا بالاخره مسيري كه مي‌خواستند امام رضا(عليه السلام) را ببرند پايتخت، رسيد به نيشابور در نيشابور مردم فهميدند كه امام را دارند مي‌برند پايتخت جمع شدند جمعيتي كه نوشته‌اند پنجاه هزار نفر حالا پنجاه هزار نفر و اكثر آنها قلم بدست كه باز براي فرهنگ ايران و تاريخ تمدن ايران اين خيلي مهم است از چيزهايي كه جوانهاي ما بايد بخوانند من نمي‌دانم توي كتابهاي دانشگاه هست يا نيست اينست كه تمدن اسلام چقدر پيش از تمدن غرب است(زمان امام كاظم(عليه السلام) ما مسلمانها مخترع ساعت داشتيم(ايشان نمي‌فهمد كه صدايش پخش مي‌شود؟) خوب يك صلوات ديگر هم بفرستيد. حرفم يادم رفت چي مي‌گفتم آخرين كلمه، در نيشابور. . . آها! تاريخ تمدن، همه‌تان يادتان رفت) مسلمانها زمان هارون الرشيد يعني زمان امام كاظم(عليه السلام) ساعت اختراع كردند يكي از آنها را فرستادند يكي از اين كشورهاي پيشرفته امروز، فرانسه، شاه فرانسه نگاه كرد گفت اين جني است كه دارد مي‌گردد عقربك آن جني است چكش آوردند بشكنند يعني زماني كه مسلمانها مخترع ساعت داشتند اروپا وحشي بود. كلمه حمام دويست سال است كه در فرهنگ اروپا آمده و ما در روايات اميرالمومنين(عليه السلام) كلمه حمام داريم هزار و چهارصد سال پيش، يك زماني ما خيلي جلوتر بوديم در اروپا چاپخانه كه اختراع شد دومين كتابي كه چاپ شد كتاب قانون بوعلي سينا بود يادمان نرود كه ما سابقه درخشاني داشتيم منتهي خوب الان آنها از تكنولوژي جلوتر از ما هستند اينرا بايد قبول كنيم و حالا عوامل بدبختي ما چيه اينرا هم بايد بررسي كنيم چطور آنها پيشرفت كردند و ما توي بعضي از مسائل عقب افتاديم كه حالا الحمدلله دارد جبران مي‌شود.
حديث توحيد از زبان امام رضا(عليه السلام)
جمعيت باسوادي جمع شدند با قلم و كاغذ گفتند يا علي بن موسي الرضا يك چيزي براي ما بگو يادگاري، به اميد روزي كه همه دانشجوها و همه مردم ما يك دفتر جيب‌شان باشد تا به يك كسي رسيدند بگويند آقا يك چيزي بگو ياد بگيريم پنجاه هزار نفر قلم بدست گفتند يابن رسول الله يك چيزي بگو، امام رضا(عليه السلام) فرمود(كلمـــ? لا إله إلا الله حصني فمن دخل حصني أمن مِن عذابي) لا إله إلا الله سه كلمه بيشتر نيست اين تنها ذكري است كه آدم مي‌تواند بگويد و لبش هم تكان نخورد يعني اگر توي يك جلسه‌اي مي‌خواهي هم ذكر خدا بگويي هم مي‌خواهي نفهمند لا اله الا الله بگو إله با الله فرق مي‌كند، إله يعني معشوق و معبود الله يعني خداوند لا إله يعني هيچي معشوق من نيست من عاشق هيچ موجودي نيستم جز او هيچ كس را عبادت نمي‌كنم جز او فرمود اينكه دربست خدايي باشد. . . آقا اينها انحصار طلب هستند، اول اينكه انحصار طلبي خوب است اگر حق بود بايد انسان روي حق منحصر طلب باشد اولين انحصار طلب خودِ خداست گفته هيچ چيز را نپرستيد يك چيزهايي كه همه حق هستند مي‌شود به همه داد و مساوي بود يك خورده اين يك خورده آن مثل اينكه چند شكم گرسنه هستند مي‌گوييم آقا غذا را به همه بده چون معده گرسنه حق دارد اما اگر يكي نخود است يكي شن نبايد بگوئيم آقا تو انحصار طلبي فقط نخود‌ها را مي‌خوري خوب بله شن كه خوردني نيست گاهي وقتها يك كلماتي مي‌گويند كه آقا تعصب نداشته باش ما در حق تعصب داريم و بر تعصب افتخار مي‌كنيم حالا خيلي غيرت نشان نده چرا آدم بايد روي ناموسش غيرت داشته باشد و روي غيرتش هم افتخار مي‌كند آن تعصبي كه مي‌گويند بد است تعصب بر سليقه است اين روي نژادش تعصب دارد كه سفيد پوست است يا سياه پوست توي محله پائين و بالا ترك و لر و عرب و عجم تعصب روي اينها غلط است اما اگر يك چيزي حق بود يك چيزي باطل ما بايد روي حق تعصب داشته باشيم و بايد هم انحصار طلب باشيم اين كلمه‌ها را بايد از هم جدا كرد. مثل اينكه مي‌گويند توسعه، هر توسعه‌اي خوب نيست چون ممكن است ميكربي در بدن توسعه پيدا كند اين مرتجع است، هر ارتجاعي هم بد نيست تمام اين مريض‌هايي كه مي‌روند دكتر مرتجع بشوند يعني مي‌خواهند با يك قرص و آمپولي به حالت اول برگردند پس برگشتن به حالت اول بد نيست همـة مريض‌ها مي‌خواهند به حالت اول برگردند اينها را بايد تفكيك كرد كه ما به اسم آزادي و توسعه اين بازي با الفاظ نكنيد اينها را بايد تفكيك كرد كه كجا خوب است كجا بد زنده باد خوب مرده بايد بد آزادي بعضي جاها بايد باشد بعضي جا نبايد باشد.
(حصن) يعني قلعه، مي‌گويند مي‌گويند زناي محصنه، محصنه با سين نه، زناي محصنه يعني مرد يا زن همسر دارد و اين همسر مثل قلعه دور او هست با اينكه قلعه دور او هست و همسر دارد اين از قلعه بيرون پريده و خلاف كرده زناي محصنه يعني زناي مردي كه توي قلعه هست يا زني كه توي قعله هست يعني همسر براي همسر قعله است زناي محصنه يعني با اينكه همسر داشته تجاوز كرده يعني از قلعه خودش را بيرون انداخته اين حسابش جداست) فرق قلعه و زندان چيه؟ قلعه و زندان هر دو توي آن حبس هستند منتهي زندان از بيرون درِ آنرا قفل مي‌كنند قلعه از تو درش را قفل مي‌كنند قلعه انتخابي است زندان اجباري است قلعه براي حفاظت است زندان براي كيفر است چاقو كش و جراح هر دو شكم پاره مي‌كنند منتهي چاقو كش براي كشتن است جراح براي خوب كردن حساب اينها فرق مي‌كند(گاهي وقتها يك چيزي بخاطر محل فرق مي‌كند يك خال بغل لب عروس بيرون بيايد كلي عروس خشگل مي‌شود همين خال اگر از سر دماغ بيرون بيايد كلي عروس زشت مي‌شود با اينكه تركيبات شيمايي خال يكي است بايد ببينيم از كجا مي‌آيد بيرون از اينجا يا از اينجا، بنابراين بايد حساب كرد كه چاقو كش است يا جراح، زندان است يا قلعه، از تو در را قفل مي‌كند يا از بيرون، تعصب روي حق است يا روي باطل، توسعه ميكرب است يا توسعه تمدن، ارتجاع است به اُمل گري است يا ارتجاع به كمالات، ما اگر قديمي هايمان يك كار خوبي داشتند بايد برگرديم به آن روز بابا اين قديمي است، خوب قديمي باشد، يكسري كارها را بايد بازي با الفاظ نباشيم)(كلمـــ? لا إله الا الله حصني) بعد هر كس توحيد داشته باشد وارد قلعه مي‌شود وارد قلعه كه شد بيمه هستي يعني شما هر كاري براي قيامت كردي ذخيره قيامت مي‌شود براي غير خدا، يكوقت بچه‌اي نماز مي‌خواند براي اينكه شما او را تشويق كني مي‌گويي پسرم آفرين دخترم آفرين يك آفرين با لبخند بچه‌ات نماز خوان شد اين تا قيامت برايت مي‌ماند اما باقي آفرين‌هايي كه گفتي مي‌پرد هر چي رنگ الهي داشته باشد مي‌ماند هر چي رنگ ما داشته باشد مي‌پرد چون هم من رفتني هستم هم شما، شما براي دلخوشي من يك كاري مي‌كني من مي‌روم تمام مي‌شود من هم براي دلخوشي شما يك كاري مي‌كنم آن هم تمام مي‌شود رنگ الهي داشتن.
رنگ الهي، كارها را ماندگار مي‌كند
اگر مي‌خواهيد كارهايتان بيمه باشد برويد توي قلعه يعني فقط رنگ الهي بدهيد به كارهايتان باقي رنگ‌ها پاك مي‌شود رئيس جمهور تاريخ دارد هشت سال رهبري عمرش محدود است، پادشاهي، وكيلي، وزيري، سفيري، همه چيز جز خدا فاني است مي‌گويد اگر مي‌خواهيد باقي باشيد دستتان را بگذاريد توي دست خدا اين باقي است بعد مي‌فرمايد(فمن دخل حصني امن من عذابي) حالا اينجا دو سه دقيقه بايد معطل بشوم كه از اين به بعد چي مي‌خواهم بگويم امام رضا(عليه السلام) بعد از مدتي گفت(بشرطها و شروطها) يك شرطي هم دارد(و أنا من شروطها) يعني من كه امام هستم من شرط توحيد هستم وضو شرط نماز است نماز بي وضو قبول نيست توحيد شرطش امامت است آن هم نگفت امامت شرط است فرمود من شرط هستم يعني امام زنده يعني اگر توحيد هست پس امام زنده هم هست يعني اگر الان توحيد هست پس الان هم بايد امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشد يعني يك امام زنده. . . بعد فرمود من شرط توحيد هستم در وليعهدي فرمود من قبول مي‌كنم به شرط اينكه دخالت نكنم اينجا فرمود من بند به توحيد هستم ولي آنجا گفت مأمون الرشيد اينجا كه بايد وليعهدي را قبول كنم قبول مي‌كنم اما به شرطي كه دخالت نكنم يعني نظام تو نظام توحيدي نيست مأمون الرشيد اگر حكومت تو حكومت توحيدي بود من از توحيد جدا نمي‌شوم اينكه از تو جدا مي‌شوم پيداست كه نظام تو نظام توحيدي نيست امام رضا(عليه السلام) در مسير راه گفت كه من شرط توحيد هستم و هيچوقت از توحيد جدا نمي‌شوم اما آنجا شرط مي‌كنم كه از مأمون جدا بشوم از خدا جدا نمي‌شوم ولي از مأمون جدا مي‌شوم يعني مأمون در خط خدا نيست.
خدايا تو را به حق محمد و آل محمد روز به روز ما را با معارف ديني آشنا، قلوب ما را به نور ايمان منور، توفيق عمل مرحمت بفرما.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

پيام امام رضا(عليه‌السلام) از طريق حضرت عبدالعظيم حسني




پيام امام رضا(عليه‌السلام) از طريق حضرت عبدالعظيم حسني

بسم الله الرحمن الرحيم
. مهم‌تر از خودش يك پيامي امام رضا به حضرت عبدالعظيم داده است. فرموده اين پيام را به شيعيان من بگو. پيامي است كه نسخه‌ي شفابخش همين امروز ما است. پيام امام رضا است. يكي هم آغاز هفته‌ي دفاع مقدس است بحث دفاع است. حالا من نمي‌دانم كدام يك را بگويم. ديشب هر سه مورد را آماده كردم. حالا سعي مي‌كنم از حضرت عبدالعظيم شروع كنيم.

1- درك محضر چهار امام بزرگوار(عليهم‌السلام)

ايشان در مدينه به دنيا آمد و به سامرا رفت و چهار امام را درك كرد. خدمت امام رضا(ع) رسيد. كه حالا پيام امام رضا را براي شما مي‌خوانم. بعد از امام رضا خدمت امام جواد رسيد. خدمت امام هادي رسيد، خدمت امام عسگري هم رسيد. اينكه مي‌گويند: عبدالعظيم حسني چون از نسل امام حسن مجتبي است. و به قول مرحوم صدوق شهيد شد، تحت تعقيب بود. غريب بود. هفت هشت امتياز ايشان دارد. 1- غريب بود. چون فراري بود. محرمانه كار مي‌كرد. و پرچم‌دار مكتب اهلبيت بود. بسياري از علوم ما و روايات ما از طريق حضرت عبدالعظيم حسني به ما رسيده است. يعني واسطه‌ي فرهنگي و ميراث فرهنگ ما است. عالم بود و محدث بود. اين خصوصيات ايشان است. و كسي هم نمي‌شناخت ايشان چه كسي است. فقط وقتي رفتند بدنش را در خاك كنند، بعد از شهادت دست در كيسه‌اش كردند. يك كاغذي درآوردند. در كاغذ نوشته بود من چه كسي هستم. يعني اين رقمي در خفا مكتب را ترويج مي‌كردند.
يك نفر از شهر ري خدمت امام هادي رفت. پرسيد از كجا آمدي؟ گفت: من شهر ري هستم. فرمود: شما كه زيارت عبدالعظيم بكني. ثواب زيارت كربلا دارد. براي هيچ امامزاده‌اي يك چنين ثوابي نشده است. بين امامزاده‌ها حضرت عبدالعظيم چه خصوصيتي دارد كه ثواب زيارت عبدالعظيم ثواب زيارت كربلا دارد. حضرت امام آن زماني كه جزء علما و مدرسين بود و هنوز مثلاً خيلي مشهور نبود ايامي كه يكي از برنامه‌ها زيارت امام حسين است، مثلاً شب قدر يا شب نيمه شعبان، شب‌هايي كه يكي از كارهايش زيارت امام حسين(ع) است حضرت عبدالعظيم مي‌رفت.
يكي از دوستان ما كه پيشنماز حضرت عبدالعظيم است آقاي عظيما الآن هم امام جماعت است در مصلاّي حضرت عبدالعظيم، از دوستان ما است. مي‌گفت كه يكي از بزرگان به من رسيد گفت: يك خوابي براي تو ديدم. گفتم: چه خوابي ديدي؟ گفت: خواب ديدم شما پيشنماز حرم امام حسين شدي. مي‌گفت: او نمي‌دانست كه من پيشنماز حرم عبدالعظيم هستم. البته من عقيده به هر خوابي ندارم. اما بعضي خواب‌ها فتوكپي حديث است. يعني هرچه در حديث آمده در خواب هم همان است.
2- عرضه عقايد ديني بر امام هادي(عليه‌السلام)
مي‌خواهم دو كار مهم را براي شما بگويم. يكي اينكه ايشان عقايد خودش را به امام هادي عرضه كرد. حضرت عبدالعظيم حسني... نزد امام دهم آمد. گفت: من عقيده‌ام راجع به خدا اين است. راجع به پيغمبر، راجع به معاد، راجع به كتاب، يك دوره عقايدش را گفت. و حضرت فرمود كه: «هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّه‏» والله قسم دين خدا همين است كه تو گفتي. «الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ» آن ديني كه خدا از مردم «وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا» (مائده/3) آنچه خدا مي‌خواهد همين است. «أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّا» (بحارالانوار،ج3،ص268) حقاً تو ولي ما هستي. اين خودش يك درس است. شما نگو: عقيده من اين است. ممكن است عقيده‌ات غلط باشد. من فلاني را قبول دارم. باسمه تعالي بيخود قبولش داري.
من از كسي پرسيدم تو مقلّد چه كسي هستي؟ گفت: مقلّد فلان آقا! گفتم: آدم مُلاّيي است اما به چه دليل ايشان مرجع است؟ آخر هيچ‌كس تقليدش را نمي‌كند. گفت: من دوستش دارم. گفتم: اي بابا!
در سفر حج يك خانمي را ديدم گفتيم: شما مقلّد چه كسي هستي؟ گفت: من تقليد نمي‌كنم. يك عارفي هست مريد او هستم. گفتم: تو اگر شيعه هستي، و مسلمان هستي نمي‌تواني دنبال يك عارف بروي. مگر آنكه آن عارف فقيه هم باشد. اگر فقيه است طوري نيست اما عارف بودن مبنا نيست. اينكه من دوستش دارم. حرف‌هايم را از اين مي‌گيرم. افرادي به خود بنده گفتند: آقاي قرائتي زنگ زده مي‌گويد: هرچه تو بگويي من قبول مي‌كنم. مي‌گويم:آقا اين يك مسأله‌ي فقهي است. بايد به مرجعت مراجعه كني. تو بيخود مريد من شدي. مي‌گويد: من تو را قبول دارم. گفتم: باسمه تعالي بيخود من را قبول داري. من به عنوان معلم درس‌هايي از قرآن مخلص شما هستم. اما يك مسأله‌ي فقهي را بايد ببيني مرجع تو چه مي‌گويد. آقا من خودم تشخيص مي‌دهم خمسم را به فلاني بدهم. سهم امام را هم به فلاني بدهم. من اصلاً كمك به فقرا مي‌كنم. كاري به آخوندها ندارم. مثل اينكه كسي بگويد من كاري به آمپول‌زن‌ها ندارم. خودم آمپول را در بدنم مي‌زنم. خوب كجا مي‌زني؟
اينكه انسان هر عقيده‌اي دارد بايد عقيده‌اش مبنا داشته باشد. شما هندوانه را با كيلو وزن مي‌كني. هوا را با هواسنج، پارچه را با متر، بالاخره هر چيزي... پايه را با شاقول، خط را با خط‌كش. هرچيزي يك ميزاني دارد. شما به چه دليل اين عقيده‌ات درست است؟ مقاومت هم روي عقيده‌ي خودش مي‌كند. مي‌گويد: نه من اين را دوست دارم، حالا هم دوستش دارم. هرچه دلش مي‌خواهد بگويد، بگويد. مبنا دارد. ممكن است آدم يك كسي را بيست سال دوستش داشته باشد، در يك لحظه بايد قيچي كنيم.
3- برخورد امام باقر(عليه‌السلام) با ناسزا به نامسلمان
امام باقر(ع) ديد يكي از يارانش به نوكرش فحش مادر داد. يكي از ياران امام باقر(ع) به نوكرش گفت: برو مادر فلان! امام باقر گفت: چه گفتي؟! گفت: آقا اين مادرش مسلمان نيست. من فحش مادر دادم اما اين مادرش مسلمان نيست. فرمود: تو حق داري به يك زن غير مسلمان فحش بدهي؟ بگويي: زنا كار! امام باقر فرمود: بيست سال است با تو رفيق هستم. الآن قيچي شد. رفاقت قيچي دارد.
ممكن است آدم يك رفيق چهل ساله داشته باشد. در يك لحظه بايد قيچي كند. بگذاريد قرآن بخوانم. قرآن مي‌گويد: «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ» (توبه/114) همين كه روشن شد كه عموي ابراهيم كج مي‌رود، گفت: من از تو جدا هستم. اسلام مرز دارد. تا كجا؟ قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ» (توبه/23) بابايت را هم اگر ديدي كج مي‌رود... احسان به او بكن. «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» (بقره/83) ولي اطاعت نكن. محبت بكن. روابط عاطفي، پدرت اگر كافر هم هست روابط عاطفي محفوظ باشد، اما هرچه گفت نبايد گوش بدهيد. بابا منحرف است. مادر منحرف است. اينطور نيست كه چون فاميل هستيم. با هم نان و نمك خورديم. از ما توقع دارد. ايشان صلاحيت ندارد به او رأي بدهيد. رأي نده. آخر از ما دعوت كرده است. فاميل هستيم. در دانشگاه هم دوره بوديم. سيد است. شيخ است. آخوند است. همشهري است. هم محله‌اي است. اينها هيچ كدام ملاك نيست. ابو لهب عموي پيغمبراست. قرآن مي‌گويد: «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1) ما بايد عقايدمان معنا داشته باشد.
اين حضرت عبدالعظيم است كه نزد امام هادي رفت. امام دهم، گفت: آقا من يك دوره عقايدم را مي‌گويم عقايد را چك كنيد. عقيده‌ي من اين است. عقيده‌ي شما مبنايش چيست؟ چه كسي گفت: عقيده‌ات درست است؟ استدلال شما چيست؟ خوب...
4- پيام امام رضا(عليه‌السلام) به شيعيان
اما پيام امام رضا. خيلي پيام مهمي است. انگار اين شفاي دردهاي امروز جامعه‌ي ما است. بسم الله الرحمن الرحيم. امام رضا پيام مي‌دهد. واسطه چه كسي است؟ عبدالعظيم حسني. «أَبْلِغْ عَنِّي أَوْلِيَائِيَ [السَّلَام‏» سلام مرا به شيعيان و دوستان ما برسان. «وَ قُلْ لَهُمْ» به آنها بگو «لَا يَجْعَلُوا لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلا»(مستدرك،ج9،ص102) راه شيطان را در خودشان باز نكنند. اين ماهواره راه شيطان است. اين سي‌دي راه شيطان است. اين رفيق راه شيطان است. اين كتابي كه آمد راه شيطان است. اين علايقي كه با فلاني پيدا كردي اين راه شيطان است. «لَا يَجْعَلُوا لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلا» يعني شيطان را در روحشان نفوذ ندهند. از طريق علايق شخصي، كتاب، فيلم، مجله، دوست و غيره. مال حرام! يك درآمد حرام است. اين درآمد حرام براي شيطان است.چون درآمد حرام هم خودت را خراب مي‌كند، هم نسل تو را. «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ» (كافي،ج5،ص124) نگو: آقا يك راهي پيدا شده درآمد خوبي دارد. بله راهي پيدا شده، درآمد هم است، اما اين درآمد حرام است.
2- «مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِي الْحَدِيث‏» بگو: راست بگويند. حرف كه مي‌زنند راست بگويند. اين رنگش مي‌رود يا نمي‌رود؟ بگو: رنگش مي‌رود.
يك مهمان منزل ما آمد. خدا همه‌ي اموات را رحمت كند. پدرم به او گفت: غذا خوردي؟ گفت: بله حاج آقا! آقاي من گفت: راست مي‌گويي يا دروغ؟ گفت: دروغ! راست بگوييد. حرف مي‌زنيم راست بگوييم. بازاري راست بگويد. بنا راست بگويد. نجار راست بگويد. معلم راست بگويد. همه بگويند: بلد نيستم. سؤال از من مي‌كني؟ راستش را مي‌خواهي بلد نيستم. «قُلْ» به مردم بگو. «إِنْ أَدْري‏»(جن/25) به پيغمبر مي‌گويد: به مردم بگو«إِنْ أَدْري‏» بلد نيستم. خدا به پيغمبر مي‌گويد: بگو بلد نيستم. چه اشكالي دارد؟ آقا من اين را نمي‌دانم. وارسي مي‌كنم مي‌بينم. «وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة» امام رضا فرمود: به مردم بگو: خيانت به امانت نكنند.
5- وظيفه‌ي معلمان و اساتيد در تربيت جوانان
آموزش پرورشي نمي‌تواند بگويد: من معلم هستم. يا دبير هستم. بايد بگويد: 14 ميليون بچه در اختيار من است و اينها امانت هستند. اينها سرمايه هستند. سرمايه‌‌دار كسي نيست كه سكه و برج وقالي دارد. سرمايه‌دار كسي نيست كه مزرعه و خانه و ماشين دارد. سرمايه‌دار كسي است كه مخ در اختيار دارد. الآن مي‌دانيد در ايران يكي از سرمايه‌دارها بنده هستم. چرا؟ براي اينكه شب جمعه وقتي حرف مي‌زنم، ميليون‌ها، صدها هزار نفر مخ در اختيار حرف‌هاي من است. آن كسي كه مغز مردم را دارد سرمايه‌دار است. نه آن كسي كه طلا دارد. آموزش و پرورشي‌ها قدر خودشان را داشته باشند. اساتيد دانشگاه، منبري‌ها، قلم به دست‌ها، فيلم‌سازها كه با يك فيلم افرادي را پاي تلويزيون مي‌نشانند. هركس مغز را در اختيار دارد، سرمايه، مغز مردم است. قالي كه پشم است و ابريشم جماد است. طلا جماد است. جماد داشتن سرمايه نيست. انسان داشتن جماد است. يكوقت خودتان را با يك... آموزش و پرورشي‌ها خودشان را با اداره‌ي دخانيات مخلوط نكنند. اداره‌ي دخانيات دود را به ريه‌ها مي‌رساند. آموزش و پرورش و دانشگاه علم به مغز مي‌رساند. فرق است بين كاري كه علم به مغز برسانيم يا دود به ريه برسانيم. بله ممكن است شما اداره‌ي دخانيات باشي حقوقت بيشتر شود. باجناق من، برادر خانم من اداره‌ي دخانيات است حقوقش فلان بيشتر از من است. بله، خوب او چه مي‌كند. تو چه مي‌كني؟ امام رضا فرمود: عبدالعظيم به شيعيان من بگو: 1- حرف‌هايشان راست باشد. 2- امانت را خيانت نكنند.
3- «مُرْهُمْ بِالسُّكُوتِ وَ تَرْكِ الْجِدَالِ فِيمَا لَا يَعْنِيهِم‏» بگو حرف نزنند. مگر لازم است هرچه است در اينترنت بيايد؟ مگر لازم است هرچه هست بنويسيم. حرف نداري نزن. جدال نكنيد. چيزهايي كه اطلاعات شما عميق نيست و بصير نيست چانه نزنيد. مي‌نشينيم كه آقا اين سالن چند متر است؟ يكي مي‌گويد: چهارصد متر! مي‌گوييم: نه! سيصد متر هم نيست. بابا حالا! خانه‌ي فلاني چند مي‌ارزد؟ چه كار داري كه خانه‌ي مردم را قيمت مي‌كني؟ بگو كه حرف‌هايي را كه به دردشان نمي‌خورد، نگويند.
«وَ إِقْبَالِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ الْمُزَاوَرَة» بگو ديدن همديگر بروند. در جامعه قهر نكنند. الآن جامعه‌ي ما تكه تكه شده است. خط‌هاي سياسي حتي افطاري‌ها سياسي شده است. وقتي يك آقا افطاري مي‌دهد، يكي از آن جناح دعوت نمي‌كند. آن جناح هم افطاري مي‌دهد، يكي از آن جناح دعوت نمي‌كند. يعني حتي خط سياسي در خرما و شله زرد افطاري هم نفوذ كرده است. بگو ديدن همديگر بروند. «مُزاوِرِه» زيارت كنند. «فَإِنَّ ذَلِكَ قُرْبَةٌ إِلَيّ‏» امام رضا فرمود: ديدن همديگر كه مي‌رويد، به من نزديك مي‌شويد. ولو سليقه‌هاي شما مختلف است. اما كنار هم مي‌نشينيد من لذت مي‌برم. مثل بابايي كه نگاه مي‌كند مي‌بيند بچّه‌هايش دارند با هم با محبت حرف مي‌زنند. اصلاً اگر خواستيد ببينيد بهشتي هستيد يا جهنمي، علامت بهشتي‌ها اين است كه به هم درود مي‌گويند. «إِلاَّ قيلاً سَلاماً سَلاماً» (واقعه/26) سلام سلام سلام! همه با هم. اما اگر ديديد به هم فحش مي‌دهند. قرآن مي‌گويد: اينها جهنمي هستند. «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف/38) اين به او لعنت مي‌كند، او به او لعنت مي‌كند. وقتي جامعه بد شد، اصلاً ديگر هر حرفي بزني كسي گوش نمي‌دهد. همه‌ي حرف‌ها را تحليل سياسي مي‌كنند.
يك جمله هست من سي سال است قبل از سخنراني‌هايم مي‌گويم. براي من نيست براي امام زين‌العابدين است. دعاي مكارم‌الاخلاق است. مي‌گويد: «الهي انطقني بالهدي» يعني نطق من هدايت شود. «و الهمني التقوي» يك كسي گفت: مي‌دانيد اين قرائتي براي چه مي‌گويد «الهي انطقني بالهدي»؟ چون يكي از نوه‌هايش هدي است. يكي از نوه‌هايش هم الهام است. مي‌گويد: «الهي انطقني بالهدي و الهمني» اسم نوه‌هايش را مي‌برد. اي بي‌انصاف‌ها! آخر من چيزي كه به ذهنم نيامده تحليل مي‌كنند. مي‌داني چرا دور او شلوغ است؟ مي‌داني چرا رأي آورد؟ مي‌داني چرا نمي‌دانم كاسبي او گرفت؟ مي‌داني چرا خانه‌اش گران شد؟ مي‌داني چرا شركتش موفق شد؟ همينطور مي‌نشينند... مي‌داني چرا فلاني خانه‌ي فلاني رفت؟ روحش خبر ندارد. همينطور مي‌نشينند.
6- دوري از تفرقه و تخريب شخصيت يكديگر
امام رضا(ع) به عبدالعظيم حسني فرمود: به شيعه‌ها بگو بروند ديدن همديگر. «فَإِنَّ ذَلِكَ قُرْبَةٌ إِلَي‏» اگر مي‌خواهيد به من نزديك شويد، ديدن همديگر برويد. «وَ لَا يَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» «تَمزيق»، «كُلَّ مُمَزَّق‏» (سبا/7) در قرآن است. «تمزيق» يعني تخريب. «وَ لَا يَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» همديگر را خراب نكنيد. ««وَ لَا يَشْغَلُوا» مشغول نكنيد «تَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» او اين را خراب مي‌كند. اين او را خراب مي‌كند. همديگر را خراب نكنيد. اگر كسي به شما بگويد من شما را مكه مي‌برم به شرطي كه يك لجن به كعبه بماليد. هيچ‌كس حاضر نيست. امام صادق فرمود: كعبه عزيز هستي. بعد فرمود: آبروي مؤمن از تو هم عزيزتر است. چطور حاضر نيستي لجن به كعبه بمالي؟ خوب لجن به آبروي مردم هم نمال. هرچه دلت مي‌خواهد بگويي. هركس هرچه مي‌خواهد مي‌گويد. من نه وزير هستيم. نه وكيل هستم. نه سفير هستم. يك معلم قرآني هستم. منتها مشهور هستم. اينقدر كارخانه به من وصل مي‌كنند كه من ذره‌اي در آن شركت ندارم. مزرعه، اين برج براي فلاني است.اين پاساژ، مرغداري، گاوداري، من همه چيز دارم خودم هم نمي‌دانم. حالا اينكه طوري نيست. من چند تا زن دارم خودم نمي‌دانم. (خنده حضار) چون پليس جلوي خانم را گرفته گفته: چرا يك طرفه مي‌روي؟ مي‌گويد: به شما ربطي ندارد. من خانم آقاي قرائتي هستم. (خنده حضار) او را بگيريد. همينطور مي‌گويند. حالا من اصلاً كسي نيستم. حالا خراب هم شوم در انتخابات اينكه رأي بخواهم... من يك معلم قرآن هستم. ولي مردم ول نمي‌كنند. هرچه دلشان بخواهد مي‌گويند. هرچه دارم براي همه‌ي مردم جز خانه‌اي كه در آن نشستم.
همينطور مي‌گويند: اين كارخانه براي چه كسي است. نه كه حالا ندارم. از اول عمرم تا حالا با كسي شريك نبودم. آخر ممكن است بگويند: تا ديروز شريك بوده فروخته، در تلويزيون آمده مي‌گويد: من شريك نيستم. نه از اول عمرم تا حالا با كسي هيچ شراكتي نداشتم. حالا از همه گذشته آبروي من دست تو نيست. فكر مي‌كني اگر غيبت بكني من خراب مي‌شوم؟ اتفاقاً هيچ طوري نمي‌شود. 43 تا راديو اين همه تهمت زدند، طوري نيست. چون خدا قول داده مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا» (حج/38) خدا از مؤمن دفاع مي‌كند. من اگر «الَّذينَ آمَنُوا» باشم خدا از من دفاع مي‌كند. من كسي هم نيستم. ما چه مسئولين عزيزي در مملكت داشتيم، الكي الكي خراب شدند. بردند، خوردند. بيا ببينيم پرونده‌اش كجاست؟ پرونده‌اش كجاست؟ به چه دليل مي‌گويي برد؟ چه كسي ثابت كرده است؟ آبروي همديگر را نبريد.
7- نفرين امام رضا به خاطر ريختن آبروي مؤمن
«فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَ أَسْخَطَ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي دَعَوْتُ اللَّهَ لِيُعَذِّبَه‏‏» امام رضا فرمود: من نفرين مي‌كنم به كسي كه آبروي شيعيان را بريزد. تعهد كردم. كه كسي كه آبروي مؤمني را بريزد، «دَعَوْتُ اللَّهَ» دعا مي‌كنم، كه چه؟ «لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنْيَا أَشَدَّ الْعَذَاب‏» در دنيا به زندگي نكبتي گرفتار شود، «وَ كَانَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِين‏» خيلي امام رضا دلش درد مي‌آيد. امام رضا به عبدالعظيم حسني فرمود: به شيعيان من بگو آبروي همديگر را نريزيد. من امام رضا نفرين كردم به كسي كه آبروي كسي را بدون دليل بريزد. تازه دليل داري، شما حق نداري آبرويش را بريزي. بايد به قوه‌ي قضاييه بگويي: بابا اين پرونده! برد و خورد و هرچه دليل داري از مسيرش اقدام كنيد. در اينترنت نمي‌شود گفت: بله! آقا در سايت‌ها آمده! باسمه تعالي سايت غلط كرده است. مگر سايت عادل است؟ آن كسي كه اين را وارد سايت مي‌كند دروغ گفته است. ديروز گفتند: آقا در سايت راجع به فلان چيز چنين گفته است. من زنگ زدم. گفت: آقا اصلاً خريدي از ما نكرده است. فلان وزارت با فلان تأسيسات فلان معامله را كرده است. من به رييس هر دو زنگ زدم گفت: والله دروغ است. گفتيم: در سايت آمده است. گفت: خوب سايت دروغ مي‌گويد. به رييس سايت زنگ زدم كه آقا، دين داري يا نداري؟ چه چيز گير تو از اين تهمت‌ها مي‌آيد؟ امام رضا فرمود: من تعهد كردم نفرين مي‌كنم به كسي كه آبروي شيعه را بريزد. «وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَك بِه‏» خداوند خوب‌ها را مي‌بخشد، از بدهاي شيعيان بد هم مي‌بخشد، مگر كسي كه يا مشرك باشد، «أَوْ آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي‏» الله اكبر! امام رضا فرمود: خدا همه‌ي شيعيان را مي‌بخشد جز دو رقم شيعه! شيعه‌اي كه مشرك شود. شيعه‌اي كه مؤمني را اذيت كند. «آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي‏»
شب جمعه‌اي است كه شب شهادت حضرت عبدالعظيم حسني است. پيام از امام رضا دارد. امام رضا فرمود: خدا شيعه را مي‌بخشد جز دو گروه! شيعه‌اي كه مشرك شود، «أَشْرَكَ بِه‏»، «أَوْ آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي‏»، «أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءا» يا در دلش بدخواه باشد. اصلاً دلش بخواهد فلاني خراب شود. يعني در دلش بدخواه باشد. «فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ لَهُ حَتَّى يَرْجِع‏» خدا يك چنين آدمي را نمي‌بخشد، جز اينكه از اذيت كردن برگردد. «وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِيمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» كسي كه مؤمني را اذيت كند، مؤمني را تخريب كند «نُزِعَ رُوحُ الْإِيمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» خداوند روح ايمان را از قلبش مي‌گيرد. كار به آيت‌الله و فوق ديپلم و ليسانس و دكتر ندارد.
كسي كه در دلش بدخواه است. يعني دوست دارد، قلباً دوست دارد فلاني خراب شود. شما به من رسيدي مي‌گويي: آقاي قرائتي من برنامه‌‌هاي تو را گوش مي‌دهم. باقي آخوندها را گوش نمي‌دهم. تا مي‌گويي: باقي آخوندها را گوش نمي‌دهم اگر در دلم خوشم مي‌آيد معلوم مي‌شود من دين ندارم. حالا تو برنامه‌ي مرا گوش مي‌دهي، متشكرم! چرا باقي‌ها را مي‌گويي، نه من باقي‌ها را خاموش مي‌كنم. بگو: نه خوب باقي‌ها هم سواد دارند. باقي‌ها خيلي‌هايشان سوادشان از من بيشتر است. سابقه‌ي انقلابي‌شان، علمي‌شان بيشتر است. حالا ممكن است من گاهي در حرف‌هايم يك چيزي مي‌گويم، لبخندي مي‌زنند. يا روي تخته سياه مي‌نويسم. حالا به يك دليلي مثلاً چهار نفر پاي بحث من مي‌نشينند، اما اينكه فلاني را خاموش مي‌كني، و من از اينكه شما به من مي‌گويي آن را خاموش مي‌كنم، خوشحال مي‌شوم. اين خوشحالي‌اش بد است. مدرسه‌ي تو خوب مدرسه‌اي است. مدرسه‌هاي ديگر را ول كن. شعر تو خوب است. باقي را ول كن. غذاي فلاني خوب است، باقي‌ها را ول كن. يعني كساني كه لذت مي‌برند از اينكه ديگران سقوط مي‌كنند. و خودشان مطرح مي‌شوند «نُزِعَ رُوحُ الْإِيمَانِ عَنْ قَلْبِهِ»، «وَ خَرَجَ عَنْ وَلَايَتِي‏» امام رضا فرمود: اينها از ولايت اهلبيت بيرون هستند. «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ نُصِيبٌ فِي وَلَايَتِنَا» در ولايت ما هيچ نصيب و بهره‌اي ندارند. «وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ» پناه مي‌برم كه كسي به اينجا رسيده باشد. چطوري آدم از دين خارج مي‌شود؟
سؤال و جواب. چگونه از دين خارج مي‌شويم؟ مشرك بشويم. مؤمني را بدون دليل خراب كنيم. خراب كردن مسلمان خروج از مدار ولايت است. امام رضا نفرين مي‌كند. «لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنْيَا أَشَدَّ الْعَذَاب‏» سخت‌ترين عذاب، يعني در دنيا يك بلاي بدي گرفتار مي‌شود. اينها همه نتيجه‌ي تخريب است.
آغاز سال است همديگر را تخريب نكنيم. اگر يك چيزي شنيديم بگوييم: آقا چرا به من مي‌گويي؟ سند داري برو به دادگستري بگو. دادگاه بگو. سند نداري چرا در اتاق به من مي‌گويي؟ حرف‌هاي شما يا با دليل است، يا بي‌دليل. اگر با دليل است، چرا دادگستري نرفتي؟ اگر بي دليل است، چرا در اين اتاق مي‌گويي؟
يك كسي آمد پهلوي يك كسي گفت: آقا فلان جا آش مي‌پزند. گفت: خوب بپزند. به من چه؟ گفت: آخر براي تو مي‌پزند. گفت: اگر براي من مي‌پزند به تو چه! آش مي‌پزند به من چه. براي من مي‌پزند به تو چه! دليل داري چرا در اتاق من مي‌گويي؟ برو دادگستري بگو. دليل نداري چرا باز به من مي‌گويي؟
يك زني را به يك شوهر كوري دادند، اين خانم هر شب مي‌نشست. مي‌گفت: آقا نمي‌داني من چقدر قشنگ هستم. اگر بداني چه صورتي دارم. اگر بداني من چه شكلي دارم. اين زن هر شب از زيبايي خودش براي اين مرد مي‌گفت. يك شب شوهر خسته شد. گفت: خانم چند ماه است هرشب كه كنار من مي‌نشيني از زيبايي‌هاي خودت مي‌گويي. من كه چشم ندارم ببينم. اما اگر تو اينقدر خوشگل بودي چشم‌دارها تو را برده بودند. همين كه تو را براي من گذاشتند پيداست خوشگل نيستي.
حالا افرادي هستند مي‌آيند مثلاً سر كلاس، معلم استاد دانشگاه است. يا در يك جلسه‌اي مي‌آيد مي‌گويد: فلاني چه كرد و چه كرد و چه كرد. مي‌گوييم: آقا ببين اگر تو واقعاً دليل داري، خوب برو نزد قاضي اين حرف‌ها را بگو. بگو: آقا پرونده‌اش اين است. همين كه به من مي‌گويي پيداست خوشگل نيستي. همين كه آمدي به من مي‌گويي، خوب من نه قاضي هستم، نه دادستان، نه تو پرونده دستت است. پس پيداست حرف تو پايه ندارد. اگر حرف تو پايه دارد، قوه قضاييه است. اگر هم پايه ندارد، چرا به من مي‌گويي؟ اصلاً دليل اينكه اين حرف‌ها را در سايت مي‌نويسند به جاي اينكه به قوه‌ي قضاييه بگويند: فلاني برد و خورد و فلان قرارداد، فلان معامله، همين كه مي‌گويند.
به هر حال... امام رضا پيغام داد، آبروي همديگر را نريزيد. آبروي همديگر را بريزيد، نفرينتان مي‌كنند. از ولايت خدا دور هستيد. در همين دنيا عذاب شديد مي‌شويد. در آخرت نصيبي نداريد. آبرو ريختن خيلي خطر دارد. اين نكته‌اي است كه امام رضا فرمود از طريق عبدالعظيم حسني.

رسول خدا، امام مجتبي و امام رضا(عليهم‌السلام


 رسول خدا، امام مجتبي و امام رضا(عليهم‌السلام




بسم الله الرحمن الرحيم


1- آزار رسول خدا و يارانش در مكه
بسم الله الرحمن الرحيم. زجرهاي پيامبر اكرم:
1- با شخصش، با شخصيتش چه كردند؟ با كتابش، با خانواده‌اش، با پيروانش، با دخترش، با دامادش، با شعارش، با پايگاهش، با شعارش، به همه‌ي اينها ظلم كردند. حالا يكي يكي.
با خودش؛ در جنگ احد لب حضرت پاره شد. دندان حضرت شكست. خاكستر سرش ريختند. در جنگ نزديك‌ترين افراد به دشمن، شخص پيغمبر بود.
با شخصيتش؛ چه تهمت‌هايي زدند؟ شاعر، ساحر، مجنون، كاهن، «يُعَلِّمُهُ بَشَر» (نحل/103) يك بشري به او ياد داده است. «أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُون‏» (فرقان/4) يك قومي، يك باندي دارند پشت پرده كمكش مي‌كنند. «أَساطيرُ الْأَوَّلين‏» (انعام/25)
با كتابش؛ گفتند: «أَساطيرُ الْأَوَّلين‏» يعني اينها اسطوره و افسانه است. افسانه‌ي پيشينيان است. «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ» (فصلت/26) عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. گوش به حرف قرآن ندهيد.
با خانواده‌اش؛ آيات افك! نسبت بد دادن. سوء ظن بد بردن.
با پيروانش؛ گفتند: پيروان پيغمبر خل هستند. وقتي مي‌گفتند: «آمِنوا» (بقره/13) ايمان بياوريد. مي‌گفتند: «أَ نُؤْمِنُ» ما ايمان بياوريم؟ «كَما آمَنَ السُّفَهاء» (بقره/13) همانطور كه افراد بي‌خرد ايمان آوردند ما هم مثل عوام برويم ايمان بياوريم؟ «أَ نُؤْمِنُ» يعني به طرفدارانش مي‌گفتند كه اينها بي‌خرد هستند.
با دخترش؛ حضرت زهرا(س)، از سيلي زدن، آتش آوردن، لگد زدن، سقط كردن نوزاد در شكم.
با دامادش؛ كاري كردند كه اميرالمؤمنين فرمود: بيست و پنج سال در خانه انگار تيغ در چشمم است. انگار استخوان در گلويم است. يكي از ياران پيغمبر كه از دنيا رفت، اميرالمؤمنين بالاي سرش حاضر شد. گفت: به پيغمبر سلام مرا برسان و به پيغمبر بگو كه با علي چه كردند! كسي دو تا شاهد داشته باشد در دادگستري حقش را مي‌گيرد. اميرالمؤمنين صد هزار شاهد در غدير خم داشت نتوانست حقش را بگيرد.
با پايگاهش؛ مسجد، يك مسجد ضرار ساختند. منافقين آمدند يك مسجد ساختند، به اسم مسجد مي‌خواستند توطئه كنند.
با شعارش؛ صداي اذان كه بلند مي‌شد، «وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً» (مائده/58) وقتي صداي اذان بلند مي‌شد اينها مسخره مي‌كردند. حضرت مي‌فرمود: «ما أوذي نبي مثل ما أوذيت» (مناقب/ج3/ص247) هيچ پيغمبري به اندازه‌ي من اذيت نشد. پيغمبر ما الگو است.
2- كمالات پيامبر در امور فردي و خانوادگي
هنوز دنيا به هيچ يك از كمالات پيغمبر نرسيده است. دندان‌پزشك‌هاي ما سفارش مسواك مي‌كنند. اما پيغمبر ما مسواكش پشت گوشش بود. وقتي از دنيا رفت، بلندش كردند ديدند زير سرش مسواك است. مسئولين بهداشت ما ضد عفوني مي‌كنند، اما پيغمبر ما تابستان لباس‌هايش را در ديگ مي‌جوشاند. دكترهاي تغذيه‌ي ما مراعات بهداشت را مي‌كنند، اما باز هم غذاي بيرون را مي‌خورند. پيغمبر ما غذاي بيرون را نمي‌خورد. مي‌گفت: اين مرغ را نمي‌دانم چه غذايي خورده است؟ جوجه مي‌گرفت در خانه دانه مي‌داد، بزرگ كه مي‌شد مي‌كشت و مي‌خورد. يعني مي گفت: نگران هستم غذاي بيرون بهداشتي نباشد. قواي مسلح ما احترام مي‌گذارند. اما پيغمبر ما به زميني رسيد كفشهايش را كند. گفتند: يا رسول الله چرا كفشهايت را كندي؟ فرمود: اينجا زميني است كه مسلمان‌ها روي آن تيراندازي مي‌كنند. زميني كه سرباز اسلامي در آن تيراندازي ياد بگيرد، مثل مسجد مقدس است. من به احترام مسجد كفشم را كندم. هيچ كمالي روي كره‌ي زمين نيست مگر اينكه اعلي درجه‌اش را...
الآن بيشترين پولي كه خرج آرايش مي‌كنند، شبي است كه عروس مي‌خواهد در حجله برود. آنجا بالاترين پول را براي آرايش صورت عروس مي‌دهند. در عين حال كه خيلي پول براي آرايش مي‌دهند، آنوقت پيراهن عروس گرانتر از صورت عروس است. يعني قيمت پيراهن بيش از پول آرايشگاه است. ولي پيغمبر ما هزار و چهار صد سال پيش بوي عطر صورتش گرانتر از بوي پيراهنش بود. يعني الآن بعد از هزار و چهار صد سال حتي عروس‌هاي ما پيراهنشان گرانتر از آرايششان است. پيغمبر ما هزار و چهارصد سال پيش عطرش گرانتر از پيراهنش بود.
پيغمبر ما سجده مي‌كرد، كوچولوها روي كمرش بازي مي‌كردند. سجده را طول داد. بعد از نماز گفتند: يا رسول الله چرا سجده را طول دادي؟ فرمود: كمرم ميدان ورزش بود. خواستم بازي بچه‌ها به هم نخورد. كدام يكي از امور تربيتي‌ها، چه پدري، چه مادري، چه روانشناس كودكي به اين مرحله رسيده است؟ همسرداري‌اش، بهداشتش، جبهه‌هايش، اشكش، اخلاصش، عفوش، روز فتح مكه تمام مخالفينش را در يك دقيقه بخشيد. يوسف هنرش اين بود كه برادرانش را بخشيد. يوسف دوازده نفر را بخشيد. پيغمبر ما در يك روز همه‌ي مردم مكه را بخشيد. اين خيلي مهم است. يعني ما يك چيزي مي‌گوييم و يك چيزي مي‌شنويم. خدايا به آبروي پيغمبر ما را از بهترين امت پيغمبر قرار بده. به آبروي پيغمبر به ما توفيق بده تو را، تو را كه نمي‌شود شناخت. آن مقداري كه مي‌شود، اعلي درجه شناخت نسبت به خودت، پيغمبرت، قرآنت، اهلبيت پيغمبر، بالاترين درجه معرفت و مودت و اطاعت را نسبت به اينها به ما مرحمت بفرما.
3- حضور زنان در ساختن مسجدالنبي
خوب برويم سراغ امام رضا. چون بايد سه شاخه صحبت كنيم. حالا چون هفته‌ي وقف هم هست، اين جمله يادم آمد بگويم. پيغمبر وقتي وارد مدينه شد، اولين كارش مسجد بود. خودش هم در مسجد گل‌كشي مي‌كرد، سنگ‌كشي مي‌كرد. زن‌ها هم شريك شدند. يك روز زنها گفتند: آقا! ما هم مسلمان هستيم مي‌خواهيم در مسجد سازي كمك كنيم. فرمود: چون با مردها مخلوط مي‌شويد، يك روز مي‌گوييم: مردها نيايند، زن‌ها حمل و نقل مصالح كنند. در خندق اولين كلنگ را پيغمبر به زمين زد. هرجاي زمين هم سفت بود پيغمبر را صدا مي‌زدند كه تو بيا كمك كن. ما چه مي‌كنيم؟ فوقش يك تكه زمين وقف مي‌كنيم. امام حسين علي اصغر وقف كرد. علي اكبر وقف كرد. اينها تمام هستي‌شان را وقف كردند. خديجه همه‌ي اموالش را وقف دين كرد. اما سراغ امام رضا برويم.
عرض كنم به حضور شما كه يك روز مأمون به امام رضا گفت: بيا وليعهد من باش. من خليفه هستم. تو جانشين من! امام رضا فرمود: اين خليفه‌گي را خدا به تو داده يا خودت غصب كردي؟ اگر خدا به تو داده، چيزي را كه خدا به تو داده حق نداري به ديگري بدهي. اگر هم دزديدي، مال دزدي بخشيدن ندارد. خيلي قشنگ است. چطور اينها از دين حمايت مي‌كردند.
گاهي وقت‌ها ياران اهل بيت با طنز اينها را محكوم مي‌كردند. با طنز! خيلي قشنگ است. يكي از اينها وارد جلسه شد. يك آدم عادي بود. پايين بنشيند يا بالا بنشيند رفت روي تخت كه نبايد بنشيند به نظر آنها نشست. او را پايين آوردند و يك سيلي هم فرض كنيد به او زدند. بلند بلند گريه كرد. گفتند: حالا اين سيلي اينقدر گريه دارد؟ گفت: من يك دقيقه جاي خليفه نشستم به من كتك زد. اين خليفه يك عمري است جاي پيغمبر نشسته است. اين بايد گريه كند. يعني با طنز ثابت مي‌كردند كه حكومت شما غصبي است.
امام رضا يك زماني ديد بين امين و مأمون پسران هارون‌الرشيد دعوا است. گفت: «اللهم اشغل الظالمين بالظالمين» اينها خودشان به جان هم افتادند، درگيري سگ و گربه، ما از اين فرصت استفاده كنيم يك سري بزنيم. چند تا سفر برويم. ولذا سفرهاي امام رضا به بصره، به كوفه، حتي به ايران آمد. با طرفدارانشان ملاقات‌هايي داشت. مكتب اهلبيت را ترويج مي‌كرد. امام رضا چه كسي بود؟
4- توجه ويژه‌ي امام رضا(عليه‌السلام) به نماز و قرآن
دعبل يك كسي بود كه شعرهايش، شعرهاي حماسي و مذهبي بود. مكتبي بود. حكومت بني عباس مي‌خواست او را بگيرد و اعدامش كند. 20 سال چوب دارش روي دوشش و فراري بود. بيست سال، چه شعرايي داشتيم؟ بيست سال آوارگي! يك روز امام رضا فرمود: من مي‌خواهم يك جايزه به تو بدهم. پيراهنش را كند و داد. گفت: «احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِيصِ» اين پيراهن را خوب نگهدار. «فَقَدْ صَلَّيْتُ فِيهِ أَلْفَ لَيْلَةٍ» (وسايل‌الشيعه/ج4/ص99) و در هر شبي، «أَلْفَ رَكْعَةٍ» هزار شب با اين پيراهن نماز خواندم و هر شبي هزار ركعت نماز خواندم. هزار هزار، يك ميليون ركعت نماز در اين پيراهن خواندم. يك ميليون ركعتي كه در كل هشتاد سال ما يكي از آن ركعت‌ها پيدا نمي‌شود. شما جرأت داريد دستت را بلند كني و بگويي: من در عمرم يك ركعت نماز با توجه خواندم؟ يك ميليون ركعت نماز با توجه كه هشتاد سال ما يكي از آن ركعت‌ها را ندارد. بخشش يك چنين پيراهني به يك چنين شاعري! و فرمود: «وَ خَتَمْتُ فِيهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَةٍ الْحَدِيث» (وسايل‌الشيعه/ج4/ص99)هزار بار هم قرآن ختم كردم.
امام رضا در بخشي از عمرشان حداقل، شايد هم در همه‌ي عمرشان حالا من همه‌ي عمر را نمي‌گويم. هر سه روز يك ختم قرآن مي‌كردند. مي‌گفت: من مي‌توانم زودتر ختم قرآن كنم. منتهي در هر آيه‌اي فكر مي‌كنم كه اين آيه در كجا نازل شد؟ در چه زماني؟ در چه مكاني؟ به چه مخاطبي و در چه موضوعي؟ چون با اين توجهات قرآن مي‌خوانم، خسته نمي‌شد؟ نه! ماهي از شنا خسته نمي‌شود. ما هستيم كه يك صفحه قرآن مي‌خوانيم خسته مي‌شويم. ماهي از شنا خسته نمي‌شود. از امام رضا بشنويد. ايامي كه بحث را مي‌شنويد شهادت امام رضا(ع) است.
شخصي به نام «عمروصابي» بود. عمران صابئي! صابي همان «صابئين» است كه در قرآن آمده است. اسم چند فرقه در قرآن است. يهود اسمش در قرآن است. مجوس هست. نصارا هست. صابئين هم هست. الآن هم در ايران در قسمت اهواز و بصره صابئين هستند كه مي‌گويند: «صُبّي» اينها زندگي‌شان بايد در كنار رودخانه باشد. رابطه‌شان با حضرت يحيي، با بعضي از ستاره‌ها، مراسم و آدابي دارند. رهبرشان «عمران صابئي» بود. هم دانشمند بود و هم خيلي قوي! با امام رضا بحث مي‌كرد. خوب در وسط بحث گفت: «فَقَدْ رَقَّ قَلْبِي» (بحارالانوار/ج10/ص313) الآن دلم نرم شده است. زير بار نمي‌رفت. در يكي از بحث‌ها به امام رضا گفت: حالا درست مي‌گويي. حالا فهميدم حق با شماست. تا گفت: دلم نرم شده. صداي اذان بلند شد. امام رضا فرمود: برويم نماز! گفتند: امام رضا! اين جلسه، جلسه‌ي مهمي است. حالا نمازت را عقب بيانداز. اين مهمترين جلسه‌ي تاريخ است. رهبر يك فرقه است. اگر اين مسلمان شود همه‌ي فرقه مسلمان مي‌شوند. شما حالا نمازتان را چند دقيقه عقب بياندازيد، فرمود: نماز مي‌خوانيم و برمي‌گرديم. چه مي‌فهميم؟ مهمترين جلسات تاريخ را امام رضا براي نماز اول وقت تعطيل كرد. اينها چه به ما مي‌گويد؟
5- برخورد امام رضا(عليه‌السلام) با شيعيان غيرواقعي
امام رضا با آدم‌هايي كه پز مي‌دادند و واقعيت نداشتند برخورد مي‌كرد. جمعي از شيعيان خدمت امام رضا آمدند. آن زماني كه امام رضا در خراسان بود. از راه‌هاي دور خدمت امام رضا آمده بودند. گفتند: ما شيعه هستيم. خوب اينها ضمن اينكه شيعه بودند، گناهكار هم بودند. يك ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار آمدند، امام رضا آنها را راه نداد. به آن دربان گفتند: به امام رضا بگو: ما شيعه هستيم از راه دور آمديم. برويم بگوييم: ما يك ماه مشهد، خراسان بوديم و امام رضا با ما ملاقات نداشت. اين ننگ ما است! امام رضا فرمود: خيلي خوب، بعد از سي روز گفت: بياييد. گفتند: آقا يك ماه است، روزي دوبار آمديم. شصت بار آمديم شما ما را راه نداديد. گفت: شما مي‌گوييد: شيعه هستيم. اما اين خلافكاري را مي‌كنيد. اين كار را مي‌كنيد. اين كار را مي‌كنيد. مگر مي‌شود هركسي بگويد: من شيعه هستم؟
در زمين وقفي نشسته و حق وقف را نمي‌دهد. حضرت عباسي اگر اين دكان براي خودت بود، مي‌خواستي اجاره بدهي چقدر اجاره مي‌دادي؟ وجدان هم خوب چيزي است. قرآن مي‌گويد: مي‌خواهيد يك چيزي به فقير بدهيد، يك چيزي بده كه اگر خودت هم فقير بودي، مي‌گرفتي. اين لباسي كه به فقير مي‌دهي، اگر خودت فقير بودي اين لباس را به تو مي‌دادند مي‌گرفتي؟ «وَ لَسْتُمْ بِآخِذيه‏» (بقره/267) قرآن مي‌گويد: اگر خودت بودي نمي‌گرفتي. «إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا» (بقره/267) مگر اغماض كني. وجداناً اگر اين مغازه‌اي كه اينقدر اجاره مي‌دهي، مغازه‌ي خودت بود مي‌خواستي بدهي، اينقدر مي‌دادي؟ انصاف كجاست؟ بعد هم فكر نكن زرنگي است. بسياري از مشكلات ما به خاطر گناهان ما است. امام رضا فرمود: شما مي‌گوييد: شيعه هستم، ولي گناهكار هستيد. لقمه‌تان، فكرتان، عملتان، زبانتان، اين‌ها گفتند: خوب معذرت مي خواهيم. استغفار كردند. گفتند: ديگر اين كار را نمي‌كنيم. قول مي‌دهيم اين كار را نكنيم. بعد امام رضا به دربانش گفت: چند بار است اينها آمدند؟ گفت: آقا سي روز، روزي دوبار، شصت بار! گفت: خيلي خوب، شما شصت بار بيرون برو و داخل بيا. به اينها سلام كن و سلام مرا برسان. شصت بار هي بيرون رفت و بعد گفت: سلام عليكم و رحمة الله! امام رضا به شما سلام رساند. دوباره رفت سلام عليكم و رحمة الله! امام رضا به شما سلام رساند. يعني شصت باري كه اينها آمده بودند و برگشته بودند، امام رضا شصت بار به دربانش گفت: بر اينها وارد شو و سلام كن و سلام مرا هم برسان. چقدر نكته‌ي تربيتي دارد؟ كه اگر ما كسي را رنجانديم بايد عذرخواهي كنيم.
خدا آيت الله رباني املشي را رحمت كند. يكبار به من گفت: امام من را خواست. فرمود: در فلان جا حرفي زدم كه تو هم از حرف من ضربه خوردي. ايشان دادستان بود. امام يك تشري رفت كه يك تركش آن هم به ايشان مي‌خورد. بعد امام ايشان را خواسته بود و گفته بود كه شما مرا ببخشيد! گفت: آقا خواهش مي‌كنم. ما مخلص شما هستيم. گفت: در عين حال من اين كلمه را كه گفتم، تركش آن به تو هم خورد.
گاهي وقت‌ها انسان يك گناهاني مي‌كند نمي‌فهمد. نمي‌فهمد. «عَصَيْتُكَ بِجَهْلِي» (بحارالانوار/ج94/ص183‏) و بياييد امشب كه شب شهادت است يك عذرخواهي كنيم. عذرخواهي اين است: «استغفرالله ربي و اتوب اليه» يعني خدايا ما را ببخش. اگر عفو خدا نباشد گاهي وقت‌ها نمي‌فهميم چه كرديم. يك وقت مثلي زدم، گاهي بچه‌ها در كوچه بازي مي‌كنند توپ در خانه‌ي همسايه‌ها مي‌افتد. در را مي‌زنند حاج آقا! ببخشيد ما داشتيم بازي مي‌كرديم توپمان در خانه‌ي شما افتاد. بي‌زحمت توپ را به ما بده. اين فكر مي‌كند، توپش افتاد. مي‌گويد: بيا! مي‌خواهي بگويم چه كرده‌اي؟ توپ افتاد به شيشه خورد. شيشه شكست و در اتاق ريخت. پاي شيشه بچه‌ي كوچك من دختر سه ساله خوابيده بود. اين شيشه صورت بچه‌ي سه ساله‌ي مرا پاره كرد. برديم بخيه كرديم و اين بزرگ هم شود جاي بخيه‌ها هست. سرنوشت دختر من را تو با اين توپ بازي‌ات... ما فكر مي‌كنيم يك توپ انداختيم. ببخشيد توپ را بده! خيلي وقت‌ها كه يك كاري مي‌كنيم خدا مي‌داند چه كرده‌ايم. همينطور آب پنير را پاي درخت مي‌ريزيم. خوب اين درخت براي شهرداري است. آب پنير نمك دارد. آب نمك درخت را خشك مي‌كند. اين درخت با چه بودجه‌اي... همينطور جارو مي‌كنيم و آشغال‌هايش را در جوي مي‌ريزيم. هرچه زياد است در جوي مي‌ريزيم. خوب اين جوي گرفته مي‌شود. بعد باران مي‌آيد آب مي‌ايستد. سيل مي‌شود. چه ضرري؟ خدا مي‌داند چه گناهان نامرئي كرديم. همينطور عزاداري كرديم. بلندگوي مسجد چند نفر را از خواب بيدار كرده است؟
امام رضا فرمود: به تعداد بارهايي كه اينها آمدند و ما آنها را راه نداديم، حالا تو برو ابلاغ سلام كن. اين هم يك كار از امام رضا(ع).
6- علم و آگاهي امام رضا(عليه‌السلام) از امور آسمان‌ها
امام رضا(ع)، خاطره‌اي ديگر. امام رضا(ع) وليعهد شد، مدتي باران نيامد. مي‌گفتند كه به خاطر قدوم امام رضا(ع) است. «إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُم‏» (يس/18) در قرآن مي‌گويد: نسبت به پيغمبرها فال بد مي‌زدند. مي‌گفتند: اين قدم پيغمبر است كه مثلاً به اين مشكل برخوردند. «قَالُواْ طَئرُِكُم مَّعَكُمْ» (يس/19) نخير! نحسي از خودتان است. انبيا نحس نيستند. گفتند: امام رضا وليعهد شده، باران نمي‌آيد. مأمون به امام رضا گفت: يك نماز باران بخوان. امام رضا فرمود: دوشنبه! مأمون گفت: چرا دوشنبه؟ گفت: جدم را خواب ديدم. پيغمبر و اميرالمؤمنين فرمود: دوشنبه نماز بخوان. خوب دوشنبه رفت بيرون نماز بخواند، مردم هم رفتند با امام رضا، يك ابري آمد، مردم خوشي كردند فرمود: صبر كنيد. اين ابر براي شما نيست. اين ابر مثلاً براي منطقه‌ي فلان‌جا است. يك ابر ديگر آمد. باز مردم گفتند، فرمود: اين هم... ده قطعه ابر رد شد. امام رضا فرمود: اين براي شما نيست. اين براي فلان منطقه، اين براي فلان منطقه، اين براي فلان منطقه، ابر يازدهمي فرمود: اين براي منطقه‌ي شماست. گفتند: بدويم خانه! فرمود: ندويد. آرام برويد وقتي همه به خانه رسيديد، باران شروع مي‌شود. ببينيد اينكه امام رضا ابرها را مي‌داند كه اين ابر ششم براي كدام منطقه است. اين ابر هفتم براي كدام منطقه است. چيزي نيست، اينها را تعجب نكنيد.
هدهد يك پرنده بود. نزد سليمان آمد. سليمان گفت: كجا بودي نبودي؟ گفت: اطلاعات جديد! گفت: چيست؟ «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِط» (نمل/22) بر چيزي احاطه دارم كه تو هم كه سليمان هستي نمي‌داني. گفت: چه؟ گفت: در منطقه‌اي پرواز مي‌كردم، كه مردم خورشيد پرست بودند. پادشاهشان خانم بود. اين خانم «وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ» (نمل/23) بر تخت بزرگي نشسته بود. يعني چه؟ از اين چه مي‌فهميد؟ آيه‌ي قرآن است. يعني هدهد مي‌فهمد كه خورشيد پرستي شرك است. و خورشيد پرستي خلاف است. و اين خانم پادشاه است. و اين هم كه زير پايش است، تخت است. «وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ» يعني هدهد علم دارد به اينكه شرك است، توحيد است، انحراف است، اين انحراف را بايد به چه كسي بگويد. بايد به سليمان بگويد. اين خانم است. اين پادشاه است. اين تخت عظيم است. وقتي يك هدهد را قرآن مي‌گويد: علم به جزئيات دارد، حالا امام رضا علم ندارد كه اين قطعه‌ي ششم براي كدام منطقه است؟ قطعه‌ي هفتم براي كدام منطقه است؟ ما چه تعجبي داريم؟ خوب يك شيريني ديگر از امام رضا بگويم. كه اين ديگر حالا دلم مي‌خواهد گوش بدهند.
در اين بقاع متبركه و امام رضا(ع)، البته در حرم امام رضا(ع) اين كار شده است. حلقه‌هاي معرفتي در حرم امام رضا هست، كار خوبي است. طلبه‌هاي فاضلي مي‌نشينند، و زوارها سؤالهاي مختلفي كه دارند. دفتر تبليغات قم هم يك چنين كاري كرده است. دويست تا طلبه‌ي دانشمند را گرفته، پاسخ به همه رقم سؤالات، سؤالات سياسي، اقتصادي، كلامي، تاريخي، فقهي، يك شماره تلفن دفتر تبليغات اعلام كرده، اين كار خوبي است. ما در تمام بقعه‌هايمان بايد اسلام شناس باشد. ما به جاي اينكه كاشي و لوستر عوض كنيم، يك دانشمند را اينجا بياوريم. كه اين دانشمند پاسخ به سؤالات بدهد. بچه‌هاي مدرسه تا پانصد متر، تا يك كيلومتر، همه بچه‌ها به اين امامزاده بيايند و بروند. از امامزاده به آنها هديه داده شود و آنها بيايند، بروند. احياء امامزاده به كاشي‌كاري نيست. من نمي‌فهمم اينكه مي‌گويند: كاشي كاري اسلامي معماري شاه عباس! اين از كجا پيدا شد كه مظهر دين ما كاشي‌كاري‌هاي زمان شاه عباس بوده؟ نه آقا به جاي گل و بوته، به جاي خط كوفي و سيخي و ميخي
7- عمران فرهنگي مساجد در كنار عمران بناي مساجد
من يك مسجد رفتم خيلي خوشم آمد. ديدم به ديوارش نوشته، شكيات نماز، شك يك و دو، دو و سه، سه و چهار. ديگر باقي شك‌ها را ننوشته بود. چون آنها مورد نياز نيست يا كم است. شرايط امام جماعت، آداب مسجد، ما كلمات امام رضا را روي ديوار عوض گل و بوته بزنيم. كلمات حضرت معصومه را بزنيم. كلمات حضرت عبدالعظيم را بزنيم در حرم عبدالعظيم. يك كار ابتكاري بكنيم. ضريح براي حضرت مسلم مي‌سازيم، براي امام حسين مي‌سازيم، كلمات امام حسين را بگذاريم. «هيهات من الذلة» امام حسين چقدر حرف زد؟ امام رضا فرمود: لبم را كه تكان مي‌دهم به من بگوييد: اي امام رضا اين حرفي كه مي‌زني از كدام آيه است تا من ثابت كنم تمام كلمات من ريشه‌اش قرآن است. ريشه‌اش قرآن است. اين خيلي مهم است. «وَ كَانَ كَلَامُهُ كُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآن‏» (وسايل الشيعه/ج6/ص217) يعني امام رضا هرچه حرف مي‌زد از قرآن حرف مي‌زد. مملكت ما بايد مملكت قرآني باشد.
قرآن يعني 5 كار: قرائت، «فَاقْرَؤُا» (مزمل/20)، ترتيل «رَتِّل الْقُرْآن‏‏» (مزمل/4) تدبر «أَ فَلا يَتَدَبَّرُون‏» (نسا/82) عمل. البته... ابلاغ، تبليغ ديگران. البته كسي هوشش خوب است، اگر كسي هوشش خوب است، حفظ قرآن هم يك نعمتي است. ولي آدم‌هاي متوسط نه. اگر مي‌خواهيم بچه‌ها قرآن حفظ كنند، عبارات چند كلمه‌اي را حفظ كنند. مثلاً «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره/83) با مردم خوب حرف بزنيد. «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا» (بقره/83)
من يك نوه دارم، چهار سالش بود براي حفظ قرآن فرستاديم. ديدم اين مربي بي سليقه آيه‌اي را به اين بچه‌ي چهار ساله گفته كه مراجع تقليد هم حفظ نيستند. «وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ» (مائده/3) سخت‌ترين آيه‌ها را ياد بچه‌ي چهار ساله داده است. خوب اين معلم در مخش تجديد نظر كند. شما اگر يك بچه‌ي شير خواره مي‌لرزد، لحاف كرسي رويش بياندازي خوب خفه مي‌شود. ما گاهي وقت‌ها مشكل سليقه داريم. ان بودجه‌اي كه اوقاف خرج قرآن مي‌كند، خرج تدبر هم بكند. روز قيامت بايد جواب بدهند. شما چند ميليون تومان خرج حفظ قرآن كردي كه پوست قرآن است؟ چند ميليون خرج مغز قرآن كردي؟ نمي‌گويم حفظ نباشد. نمي‌گويم تجويد نباشد. ببينيد يك چيزي براي شما بگويم. مغز تخمه را بكاري سبز نمي‌شود. پوست تخمه را هم بكاري سبز نمي‌شود. اگر هم مي‌خواهي سبز شود بايد تخمه با مغزش باشد. شما مغز تخمه را بكاري يا پوستش سبز نمي‌شود. پوست قرآن و مغز قرآن. ما به پوست رسيديم يا به مغز؟ الآن حافظ قرآن در ايران چند تا است؟ مفسر قرآن چند تا است؟ ما الآن هزارها آدم در حوزه داريم، رسائل و مكاسب و كفايه خوانده است، البته آنها را بايد بخوانند. اما شما پنجاه نفر را پيدا كنيد دو تا تفسير را مباحثه كرده باشد. يك مقداري بودجه‌ي اوقاف بايد خرج مغز شود. اگر بيست بار حافظين بين‌الملل و قاريان بين‌الملل آمدند، خوب يكبار هم مفسرين بين‌الملل بيايند. چرا تا به حال مفسرين بين‌الملل در ايران در اين سي سال جلسه نداشتند؟ ولي قاريان هر سال جلسه دارند. بودجه‌هاي... هم ظاهر و هم باطن، هم پوست هم مغز، هم تجويد و تلاوت هم تدبر، و تدبر مهم‌تر از آن است.
امام رضا تابستان‌ها روي حصير مي‌نشست.
نظم امام رضا، 5 مسواك داشت. يكي نوشته بود مسواك براي نماز صبح، براي نماز ظهر، براي نماز عصر، تنظيم باشد. يك كسي آمد گفت: آقا من چند جفت كفش دارم اسراف است؟ فرمود: نه، بالاخره علي التناوب پا مي‌كني. كسي اگر پنج تا كفش دارد ولي هر روز يكي را مي‌پوشد. اين اسراف نيست. اسراف اين است كه آدم كفش را دور بياندازد. اما اگر كسي از همه چيزهايي كه دارد استفاده مي‌كند، آن اسراف نيست. شايد هم امام رضا مي‌خواست دقت كارش را بگويد. شايد هم چيز ديگر است، نمي‌دانم. ما يك چيزهايي را نمي‌فهميم. نمي‌فهميم كه امام رضا چه مي‌كند.
مهمان خانه‌ي امام رضا آمد دستش را دراز كند، فتيله‌ي چراغ را درست كند، امام رضا دستش را پيش گرفت و فرمود: ما اهلبيت از مهمان در خانه كار نمي‌كشيم. علامت جفا و نامردي اين است كه آدم مهمان را ببرد، بعد به مهمان بگويد: اين كار را بكن. مهمان نبايد در خانه كار كند.
امام رضا به برده‌هايش فرمود: اگر يكوقت شما را صدا زدم، و حتي بالاي سر شما ايستادم گفتم: بيا، اگر داريد غذا مي‌خوريد راضي نيستم بلند شويد. سير شويد برويد. يك چيزي بگويم مديران جامعه‌ي ما گوش بدهند. نمي‌دانم حتماً جمعي از مديران هستند. مقايسه مديريت ما با مديريت امام رضا! لا اله الا الله! زشت است. ما هنوز بالغ نشديم كه اينها كه بودند. نمي‌فهميم!
8- عنايت امام رضا(عليه‌السلام) به بردگان و ضعيفان
روزهاي آخر بود. ساعتهاي آخر بود. امام رضا فرمود: اين ناهار آخر است. همه‌ي برده‌ها سر سفره بيايند. من مي‌خواهم با برده‌ها غذا بخورم. امام رضا با برده‌اش مشورت مي‌كرد. گفت: آقا از من نپرس. آخر من برده‌ي تو هستم. يك غلام سياه! فرمود: اشكالي دارد خدا يك چيزي به ذهن تو بياندازد كه به ذهن ما نياندازد؟ خوب اين مديريت امام رضا.
من را هم بردند در يكي از جاهاي بالا. گفتند: آقا يك درس اخلاق بگو. ما را از اين اتاق به آن اتاق بردند. اين اتاق، آن اتاق، بالاخره ديدم يك پنج، شش نفر از اين سران هستند. گفتند: دو تا حديث اخلاقي بگو. گفتم: همين كه اينجا آمديد ضد اخلاق است. مگر قال الصادق قايم موشك بازي دارد؟ حرف‌هاي محرمانه سري كه نيست. نقشه‌ي جنگ كه نيست. دو تا حديث است برويد در مسجد بخوانيد بقيه‌ هم گوش بدهند. شما فكر مي‌كنيد حالا كه مديريت داريد بايد مثلاً جلسه‌ي موعظه‌تان هم جلسه‌ي ويژه باشد. اين مديريت‌‌هاي ما كه فكر مي‌كنيم حتماً بايد ماشين چي و تلفن‌چي، اينها مديريت‌هاي پلاستيكي، خيالي است. و لذا مردم هم دوستمان ندارند.
فرمود: روزهاي آخر است، مي‌خواهم آخرين غذا را با شما بخورم. گفتند: آقا با برده‌ها! گفت: باشد من هميشه با برده‌ها غذا مي‌خورم. برده‌ها هم نمي‌دانستند كه امام رضا مسموم شده، و دارد كلافه مي‌شود. هي امام رضا خودش را نگه داشت. هي بگو، بخند، همينطور آزاد! خيلي جلسه طول كشيد. امام رضا هم سوخت و هيچ نگفت. يكي يكي رفتند، تا آخري رفت و در را بست، غلتيد، غلتيد، غلتيد، گفتند: چه شد؟ گفت: سوختم! گفتند: چه مدت است؟ گفت: خيلي وقت است سوختم! ولي من ديدم اگر روبروي برده‌ها بگويم: سوختم، غذا به دهان برده‌ها نمي‌چسبد! تشخيص دادم بسوزم، ولي غذا به دهان برده‌ها تلخ نشود. كدام مدير، اصلاً دكتراي مديريت، نمي‌دانم فوق ليسانس مديريت، نمي‌دانم، اينها نيست، نيست. اينهايي كه ما مي‌گوييم نيست. اصلاً مديريت چيز ديگر است. بالاترين مدرك هاي مديريت را ما داريم. اگر خبر مرگ ما را به پسر ما بگويند، مثلاً بنده دكتراي مديريت، شما الآن بگو: قرائتي مرد! قرائتي مرد! اِ... مرگ براي همه هست. هيچ! اين پيداست كه سي سالي كه در نهضت بودم موفق نبودم. سرهنگي موفق است كه اگر سربازي از پادگان رفت و داماد شد، براي اين سرهنگ كارت عروسي بفرستد. كه داماد شدم عروسي من بيا. يعني دوستت دارم مي‌خواهم در عروسي من بيايي. اگر در پادگان چنين كردند، بيرون از پادگان فرار كردند، پيداست سرهنگ شكست خورده است. ادب دادن از ترس، اين دليل بر محبوبيت نيست. اين چون حقوق بگير من است، قربان من مي‌رود. حقوقش را ندهم قهر مي‌كند. امام رضا اين رقمي نبود. مديريت اسلام چيز ديگر است.