گوشه‌اي از سيماي فاطمه زهرا(س)



بسم الله الرحمن الرحيم



موضوع: گوشه‌اي از سيماي فاطمه زهرا(س)

 دختر نبوت، همسر ولايت، مادر امامت
1- دختر معصوم، همسر معصوم، مادر معصوم. هيچ‌كس يك چنين كمالي ندارد. يكي از شعرا و دانشمندان اهل سنت مي‌گويد: «بِنتُ مَن، اِبنُ مَن، زَوجة مَن»، «بِنتُ مَن» دختر كيست؟ «زوجة مَن» همسر چه كسي است؟ «اُمُ مَن» مادر كيست؟ اين شعرش «بِنتُ مَن، زَوجة مَن» دختر نبوت، همسر ولايت، مادر امامت.

2- اول شهيد راه ولايت. فاطمه زهرا شهيد شد به خاطر دفاع از اميرالمؤمنين. اول شهيد راه ولايت.

3- ايشان الگوي همه زن‌ها شد. اين چهارده معصوم يك زن درونش لازم بود. اگر چهارده‌تا مرد بودند، زن‌ها يك خرده سنگين بود زير بار حرف‌ها بروند. مي‌گفتند: ببين اين چهارده معصوم مرد بودند، خبر از مشكلات زن نداشتند. هي گفتند: بچه‌داري، خانه‌داري، شوهرداري، يكي از اينها اگر زن بود و مشكلات زن را حس مي‌كرد، اينقدر كار ما مشكل نمي‌شد. يك فاطمه را خدا در  چهارده معصوم گذاشت. با اينكه فاطمه زهرا مستقل نبود. تابع پدرش بود. بعد از رحلت پدرش، تابع شوهرش بود. پسر مي‌خواهيد امام حسن و امام حسين. دختر مي‌خواهيد مثل زينب! تربيت بچه، شوهرداري مي‌خواهيد از علي بپرسيد. نه سال در خانه‌اش بودم، يك تقاضا نكردم.

مقام معظم رهبري مطلبي را فرمودند: به نام سبك زندگي. ما اگر زندگي‌مان سبك قرآن و اهل بيت باشد، همه مشكلات ما حل مي‌شود. جهازيه‌اي كه پيغمبر براي فاطمه زهرا دستور داد بخرند، آمد از جهازيه بازديد كرد كه اقلام جهازيه تُشك، متكا، ظرف مسي، ظرف فلان، بازديد از جهازيه كرد و گفت: مبارك باشد. نه از بيت‌المال خرج كرد، نه قرض كرد. نه تحميل كرد، نه به داماد فشار آورد. مشكل اين است. قناعت رفته و زندگي‌مان به هم ريخته. من اگر اسم كسي را بگويم، همه شما او را مي‌شناسيد. اسمش را نمي‌گويم، مي‌ترسم صلاح نباشد. ايشان به عروس گفت: ببينيد من الآن وضع پولي‌ام خوب نيست. وقتي مهمان داريم انگور بخريم. وقتي مهمان نداريم دانه انگور را بخريم. قيمت دانه انگور يك دهم خوشه انگور است. ما هم خوشه‌ را بخريم باز بايد دانه دانه كنيم و بخوريم. چرا پول بدهيم، در اين شرايط كه وضعمان خوب نيست خوشه بخريم، بعد دانه دانه كنيم بخوريم. به اين ميوه فروش مي‌گويد: آقا يك كيلو دانه انگور بده. قيمتش خيلي پايين مي‌آيد، البته اگر مهمان داشتيم آبروداري مي‌كنيم. مشكلي پيدا شد. حالا بگويم اسمش كيه، از مهمين مملكت است.

كسي كه هم استاندار بود، هم وزير بود، مي‌گفت: دوره دانشجويي پول نداشتم، مي‌رفتم خرده پنير مي‌خريدم. چون به خانمم گفتم: پنير قالبي هم بخريم كه نمي‌خوريم. ريزش مي‌كنيم مي‌خوريم. حالا بگذار ريز شده‌اش را بخريم، كلي ارزان‌تر است. طوري است؟

همه ما گرفتار شده‌ايم. بنده آخوند هستم هم... يعني همه با هم گير كرديم. تا به كسي مي‌گوييم: مثلاً يك اذان بگو. مي‌گويد: يك آمپيلي فاير بده!!! تا مي‌گوييم: درس بخوان، مي‌گويد: يك كامپيوتر بخر. اين سبك زندگي مشكل شده. ولذا يك چيزي مي‌گويند:
«تنور شكم دم به دم تافتن *** مصيبت بود روز نايافتن»

دوري از اسراف در زندگي فردي و خانوادگي
زندگي را مي‌شود ساده گرفت. من بارها اين را گفتم، اجازه بدهيد يكبار ديگر هم بگويم. معاون وزير آموزش و پرورش در يكي از اين دوره‌ها بعد از انقلاب، در جلسه‌ي معاونين گفت. من هم بودم. گفت: بعضي كشورهايي كه كاغذ به دنيا مي‌فروشند يك كتاب را نه سال مي‌خوانند. يعني اين بچه مي‌خواند سال ديگر به يك بچه‌ي ديگر مي‌دهد. نه بار اين كتاب را مي‌خوانند. شما مي‌دانيد چند صد ميليون كتاب چاپ مي‌شود و هر كتابي چقدر است؟ و اگر ما دو سال كتاب‌هايمان را تميز نگه داريم چند تا شهرك براي معلمين مي‌سازيم و مشكل مسكن معلمين را از همين صرفه‌جويي كاغذ حل مي‌كنيم. نمي‌خواهيم حل كنيم. ما اسراف مي‌كنيم. اسراف گناه كبيره است. فتواي امام است از خودم نيست. امام مي‌فرمايند: اسراف گناه كبيره است. يعني عادل را فاسق مي‌كند. در همه چيز هم اسراف مي‌كنيم. همه ما هم اسراف مي‌كنيم. حالا همه كه مي‌گويم يك «الا» بگويم، چون ممكن است يك آدم‌هايي باشند كه اسراف نكنند. مثلاً من اينجا نشستم...

من خدمت مقام معظم رهبري بودم، اتاق روشن بود. بلند شد لامپ‌هاي آن اتاق را خاموش كرد. همين اينجا كه نشسته بودلامپ روشن بود. البته يكوقت مي‌خواهند فيلم‌برداري كنند، مهمان خارجي دارند خوب همه را روشن مي‌كنند كه يكوقت سمت اتاق تاريك نباشد. اما وقتي بنده مي‌خواهم كتاب بخوانم خوب همين لامپ روشن باشد بس است، چرا لامپ آن طرف روشن باشد.
كسي آب خورد، نصف ليوان آب را روي خشكي ريخت. حضرت فرمود: چرا اين كار را كردي؟ گفت: چه كنم؟ گفت: آب رودخانه را در رودخانه بريز. من آيت الله بزرگي را سراغ دارم، خدا رحمتش كند، آيت الله ميرزا جواد تهراني. از علماي هشتاد ساله، نود ساله مشهد بود. آب را در كتري مي‌كرد و پاي گلدان‌ها وضو مي‌گرفت. مي‌گفت: هم من با وضو مي‌شوم و هم گل‌ها آب مي‌خورد. يعني واقعاً اگر صرفه‌جويي كنيم در لباس، در آب، در برق، در ماشين، فقر نيست. همه با هم اسراف مي‌كنيم. يك الا بگويم باز براي اينكه افرادي ممكن است اسراف نكنند، حق آنها ضايع مي‌شود. اگر خواسته باشيم بايد برگرديم به قرآن و اهل بيت. گاهي هم مي‌گوييم: آقا باقي‌ها چه مي‌كنند؟ خوب باقي‌ها بكنند به ما چه؟

يك كسي زغال دست گرفته بود، پشت ديوار آجري قشنگ، ديوار آجري قشنگي بود. پشت ديوار مثلاً يك چيزي مي‌نوشت. شعار مي‌نوشت. صاحبخانه آمد گفت: آقا، اين ديوار آجري به اين قشنگي، با اين زغال و خط بد چرا ديوار خانه‌ي ما را ضايع كردي؟ گفت: باقي‌ها هم نوشتند. صاحبخانه گفت: باقي‌ها گور پدرشان خنديدند كه نوشتند. گفت: من هم گور پدرم مي‌خندم، پگذار بنويسم. (خنده حضار) همه ما با هم اسراف مي‌كنيم.

بايد يك زن الگو داشته باشيم. نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. با اينكه زهرا مستقل نبود. تابع پدرش، بعد از پدر، تابع شوهر.

حضرت زهرا(سلام الله عليها)، الگوي زنان مسلمان
ولي بايد يك زن باشد كه وقتي مي‌گويد: يك نمونه اين ما زندگي كرديم و شد. شوهرداري، بچه‌داري، تعليم و تربيت، بعضي خانم‌ها خيال مي‌كنند كه وقتي ما مي‌گوييم: مسلمان باشيد، يعني اُمُل باشيد.

بنده چند روز پيش، پانزده روز نمي‌شود. چند روز پيش يك سخنراني داشتم براي 1500 تا خانم پزشك كه جمع زيادشان پزشك متخصص بودند و يك تار مويشان هم پيدا نبود. با لباس صد در صد اسلامي، پزشك متخصص، يك سميناري در تهران داشتند، من برايشان صحبت كردم. چه كسي گفته كه حالا اگر دختر دبيرستاني شد يا پايش را در دانشگاه گذاشت بايد چنين باشد.

 اصلاً من يك چيزي بگويم، خواهش مي‌كنم عنايت كنيد به حرف من. چون ايام فاطميه است يك جمله بگويم. فرض كنيد اسلام راجع به حجاب حرفي ندارد. ديگر بالاتر كه نيست. گفتند: دختر خانم هرطور مي‌خواهي بيرون بيا. از اين بالاتر كه نيست. فرض كنيد اسلام گفته: اختيار با خودت! بنده اعتقادم اين است كه در محيط علمي و محيط كاري مثل اداره، مثل دبيرستان و دانشگاه، نه به خاطر شرع، به خاطر علم بايد هر رقم لباسي را حرام كنيم. چرا؟ به خاطر اينكه بنده دانشجو هستم يا دبيرستاني، يا كارمند دولت، وقتي زن طبيعي باشد، دل مرا نمي‌برد. ولي وقتي دختر با آن رقم آمد از كنار من رفت دل مرا مي‌برد. وقتي دل مرا برد، حواس من پرت مي‌شود. به علم من ضربه مي‌زند. چون تمركز فكر من از بين مي‌رود. كار به حلال و حرامي ندارم. تو كه آمدي رفتي حواس مرا پرت كردي. و همين ضربه‌ي علمي است به دانشگاه. اصلاً ما حرفي از دين نمي‌زنيم. علم را كه قبول داريد. مخلوط شدن دانشگاه‌ها، دختر و پسر، ول شدن دخترها، ول شدن پسرها، پسرها هم همينطور هستند. ول شدن ضربه‌ي علمي مي‌زند. يعني گيرم حلال هم باشد. يك كسي هندوانه دزديده بود و مي‌خورد. گفتند: حرام است. گفت: من كار به حرام بودنش ندارم. براي خنكي‌اش مي‌خورم. حالا من هم كار به اسلام ندارم. اسلام را هم كنار بگذاريم. چرا به ما گفتند: اگر قاضي ادرار دارد، قضاوت نكند. يعني ادرار قاضي در مغز قاضي اثر مي‌گذارد. چرا گفتند: اگر كفش قاضي تنگ است، قضاوت نكند. براي اينكه فشاري كه به پايش مي‌آيد در قضاوت اثر مي‌كند.

چرا حضرت به فاطمه زهرا فرمود: فاطمه جان اين پرده گل دارد، گلش حواس مرا پرت مي‌كند. من مي‌خواهم نماز بخوانم، روبروي پرده گل دار نمي‌خواهم نماز بخوانم. پرده را بردار! اگر گل پارچه‌اي حواس پيغمبر را پرت مي‌كند، دختر آرايش كرده حواس جوان را پرت نمي‌كند. هرچيزي كه تمركز را از بين ببرد، در عبادت، در قضاوت، در تحصيل، ممنوع است.

علامت روشنفكري هم نيست. اينقدر آدم‌هاي آرايش كرده داريم كه خبري جايي نيست. تازه ليسانس هم باشد از ليسانس خبري نيست. ليسانسه‌هاي ما صد تا كتاب خواندند. فوق ليسانسه‌هاي ما 150 كتاب خواندند. وقتي ما ميلياردها كتاب نخوانده داريم، خواندن صد تا كتاب، مثل يك بچه‌اي كه بگويد: من قلك دارم. خيلي خوب داشته باش. ديگر قلك كه خبري نيست. شما به پول‌هاي بانك مركزي نگاه كن. اصلاً رويت نمي‌شود بگويي من پول دارم. آدم وقتي به كتاب‌هاي كتابخانه‌ها نگاه مي‌كند خجالت مي‌كشد بگويد: من باسواد هستم. قرآن گفته: همه شما با هم يك ذره سواد داريد. همه با هم! يعني همه آيت الله عظماها، پروفسورها، اساتيد دانشگاه، مبتكرين، مخترعين، همه شما يك ذره سواد داريد. آيه‌اش اين است: «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً» (اسرا/85) يعني همه شما با هم يك ذره سواد داريد. مدركي است كه خدا به ما داده، حالا ما به هم مي‌گوييم: فارغ التحصيل شديم، فارغ التحصيل خيلي خوب. از بي‌كسي مي‌گوييم.
فاطمه زهرا، قرآن راجع به خانم‌ها سه آيه دارد پشت سر هم. ايام فاطميه هست بد نيست با كلمات قرآن آشنا شويم.

سفارش خداوند به زنان مسلمان
راجع به زن. اول مي‌گويد: «وَ قَرْنَ» يعني قرار بگيريد. «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏» (احزاب/33) سعي كنيد از خانه بيرون نياييد. «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏»

دوم چه؟ مي‌گويد: اگر لازم شد بيرون بياييد، بياييد. منتهي «وَ لا تَبَرَّجْن‏» تَبَرُّج از برج است. برج يعني ساختمان بلند. ساختمان بلند در شهر. مي‌گويد: به من نگاه كن! طوري قيافه نگيريد كه برج شويد يعني دل‌ها را با خودتان ببريد. مانتو يا چادر؟ چه رنگ لباسي؟ نه مي‌گويم چادر، نه مي‌گويم: مانتو. نه مي‌گويم: لباس چه رنگي. فقط مي‌گويم: «فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَض‏» (احزاب/32) اينهايي كه مي‌نويسم قرآن است. طوري لباس نپوش كه آن كسي كه در قلبش مرض است، يعني آدم هرزه و عياشي است طمع كند. «فَيَطْمَعَ» يعني طمع كند. يعني چشم او را دنبال خودت بكشي.

خوب حالا بي‌سواد بوديم. دانشمند شد. «وَ اذْكُرْن‏» (احزاب/34) ذكر، يادآوري، چه چيز«وَ اذْكُرْن‏»؟ «ما يُتْلى‏» چيزي كه تلاوت مي‌شود، «في‏ بُيُوتِكُن‏» در خانه‌هايتان. اين قرآن است راجع به زن. اصل اولي زن تا نياز نيست، پرسه نزند در خيابان‌ها، هرجا نياز شد، آرام بيرون بيايد. آرايش نكند كه ديگران را به خودش جذب كند. فرمش هم طوري نباشد كه «الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَض‏» آدم‌هاي هوسران را چشمشان را سير نكند. ولي «يُتْلى‏» يعني تلاوت مي‌شود. آنچه در خانه‌تان تلاوت مي‌شود «مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَة» آيات الهي، ديگر چه؟ حكمت الهي، يعني زن دانشمند باشد، حكيم باشد، ولي برج نباشد. اين سه آيه را كنار هم بگذاريد. اين سبك زندگي است.

مردها چطور زندگي كنند؟ زندگي عادي. در قرآن اگر اشتباه نكنم 28 تا كلمه‌ي معروف است. معروف يعني عرفي، ببين زنگ موبايل صدا دارد. اما بعضي‌ها برمي‌دارند مثلاً صداي گاو روي زنگ الاغشان مي‌گذارند... روي زنگ موبايلشان مي‌گذارند. كه وقتي مثلاً صداي... [حاج آقا سرفه كردند... يك ليوان آب به ما بدهيد...] ماه رمضان كه نيست. آخر ماه رمضان‌ها ما ليوان را پنهان مي‌كنيم. يعني فيلم‌ها را قبل از ماه رمضان مي‌گيريم. چون ماه رمضان پخش مي‌شود پنهان مي‌كنيم. خيلي بايد حواسمان جمع باشد. مثلاً ما دستمال كاغذي را دستمالش را درمي‌آوريم مي‌گذاريم. جعبه‌اش را نمي‌گذاريم. چون اگر جعبه‌اش باشد مي‌گويند: قرائتي از اين كارخانه تبليغ كرد. (خنده حضار) جعبه دستمال را نشان نمي‌دهيم. آب را پنهان مي‌كنيم. چون يك وقت ممكن است صدا و سيما هوسش بگيريد اين فيلم را در ماه رمضان پخش كند. مي‌گويند: قرائتي ماه رمضان آب خورد. حالا هي بگويند كي اين فيلم را گرفتند و چطور بوده...

خوب، مردم از زندگي اگر فيلم بگيرند خيلي حرف‌ها كم مي‌شود، عكس مي‌گيرند. فرق بين فيلم و عكس را مي‌دانيد. عكس در يك لحظه، فيلم تمام ساعات را فيلم مي‌گيرد. ولذا ممكن است كسي حالا ايام فاطميه است، يك لحظه بخندد. حالا يك صحنه‌اي ديد، يك چيزي شنيد، يك چيزي خواند، يك چيزي ديد، خنده‌اش گرفت. تا مي‌رود بخندد تِق.. ببين، ايام فاطميه دارد مي‌خندد! خوش انصاف!!! من مطالعه كردم، عزاداري كردم، تحقيق كردم، از آن كارها نمي‌گويد. از همان يك لحظه، ممكن است كسي يك كلمه بگويد، همين كلمه را سوژه كند، حالا قبلش چه گفته، بعدش چه گفته، غرضش چه بوده، در چه شرايطي اين كلمه را گفته است.

در قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: اگر كسي قسم خورد، زبانش، به خدا قسم! همينطور لقلقه‌ي زبان چون تند تند حرف مي‌زند يك قسم هم خورد. مي‌گويد: اين كفاره ندارد. مي‌گويد: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُم‏» (بقره/225) ايمان از يمين است، يمين هم يعني قسم. اگر كسي يك قسمي را بخورد، ولي جدي نباشد، نيتش جدي نباشد، اين كفاره ندارد. «وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُم‏» اگر با قصد و عمد قسم بخوري، به قسم عمل نكني آنوقت كفاره دارد. يعني جريمه مربوط به اين است كه نيت داشتي يا نيت نداشتي. ممكن است انسان نيت نداشته باشد و يك چيزي از دهانش بيرون بپرد.

من يكبار ايام عاشورا، روي منبر گفتم: شمر (ع)، بايد مي‌گفتم: امام حسين(ع)! قاطي كردم. دو شاخه تلفن را در برق زدم. خوب اين را بايد گفت: فهميدي چه شد؟ ديشب قرائتي گفت: شمر(ع). بله گفتم. ولي لقلقه‌ي زبان بود. اين نه كفاره دارد و نه گناه است. عنايت‌ها و توجه‌ها مهم است كه آدم يك كاري را... «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّدا» (نساء/93) عمدي كسي را بكشي، بايد تو را كشت. اما «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأ» (نساء/92) عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «مُتَعَمِّدا»، «خَطَأ» اگر متعمد، عمدي باشد، روي قرض باشد. «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياة» (بقره/179) كشتي، كشتي! اما اگر خطايي باشد، رفت گنجشك را بزند، به يك آدم خورد و كشته شد. خيال كرد دشمنش است، وقتي زد ديد دوستش است. اين حسابش فرق مي‌كند.

پس چه داريم مي‌گوييم. مي‌شود به من كمك بدهيد؟ «قَرنَ»، يعني چه؟ با هم بگوييد. نفهميدم. مردم ايران هم بايد بفهمند. «وَ قَرْنَ» يعني قرار بگيريد. اصل اين است كه زن تا نياز نيست در خانه‌اش بنشيند. اگر نياز بود براي تحصيل، تحقيق، خدمت، اگر نياز بود از خانه‌اش بيرون بيايد. مشكلي نيست. ولي «وَ لا تَبَرَّجْن‏» تَبَرُّج از برج است. يعني جلوه‌گري نكنيد. خوب حالا اگر در خانه بنشينيم، يا بياييم بيرون جلوه‌گري كنيم. از نظر علمي، فرهنگي، عقل مي‌افتيم؟ مي‌گويد: نه عقب نمي‌افتيد. نفر اول كره‌ي زمين بيايد بالا، طوري نيست. باسوادترين مردم دنيا باشيد، طوري نيست. زن مي‌تواند به جايي برسد كه خدا ستايشگر او باشد. يعني خدا از او تعريف كند. چقدر آيه در قرآن داريم كه از مريم تعريف شده است. از مادر مريم تعريف شده است. از زنان مهاجر تبليغ شده است. ما شش هزار زن شهيد در ايران داريم. شش هزار زن شهيد در ايران داريم! چند تايي تحت شكنجه، جمعي در بمباران، جمعي نمي‌دانم... اينها همه رده بندي شده. من خودم هم تا چند وقت پيش نمي‌دانستم. شش هزار زن شهيد. زن و مرد مي‌توانند دوش به دوش هم بروند.

تساوي زنان و مردان در كسب كمالات معنوي
در تمام كمالات زن و مرد مي‌توانند با همديگر راه بروند. سوره‌ي احزاب آيه‌ي 35 است. «إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» حالا مردهايش را من مي‌گويم، زن‌هايش را خانم‌ها بگوييد. من از طرف مردها، مردهايش را مي‌گويم، شما با هم بگوييد. «إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ» مردها نه! زن‌ها بگويند. «اِنَّ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» ببخشيد!!! «إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً» (احزاب/35)

در تمام كمالات زن و مرد مثل هم هستند. آخرش مي‌گويد: «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً» اين خيلي مهم است. از قرآن بگويم. قرآن مي‌گويد: زن اولوالالباب است نه ناقص العقل است. اولوالالباب است. در سوره‌ي آل عمران مي‌گويد: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» در آفرينش زمين و آسمان، «لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ» (آل‌عمران/190) براي دانشمندان آياتي است. در كجا؟ در خلقت آسمان‌ها. اولوالالباب يعني صاحبان انديشه‌ي بالا. آنهايي كه فكر بلندي دارند، عقل قوي دارند، در خلقت زمين و آسمان «لِأُولِي الْأَلْبابِ» اولي الالباب چه كساني هستند؟ مي‌گويد: كساني هستند كه در دعاهايشان، در فكرشان اينگونه هستند. دو سه تا «رَبَّنا» پشت سر هم داريم. بعد خدا مي‌گويد: اي اولوالالباب شما ربنا ربنا گفتيد، چشم! «فَاسْتَجَاب‏» (آل‌عمران/195) من دعاي شما را مستجاب مي‌كنم. و من ضايع نمي‌كنم «عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثى‏» (آل‌عمران/195) چه مرد، چه زن! يكبار ديگر دقت كنيد.

در آفرينش هستي براي صاحبان فكر نشانه‌هايي است. صاحبان فكر اينگونه هستند، كه از خدا اين چيزها را مي‌خواهند. خداوند مي‌گويد: اي صاحبان فكر كه اين رقمي دعا كرديد. من دعاي شما را مستجاب مي‌كنم. خواه مرد و خواه زن «مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثي» يكوقتي ما مي‌گوييم: حجاب، عفاف، معنايش اين نيست كه شهيد نباشد، دانشمند نباشد، استاد دانشگاه نباشد، معلم نباشد، از خانه بيرون نيايد، پيغمبر زن‌هايش را در جبهه‌ها هم مي‌برد.

حضور زنان صدر اسلام در صحنه‌هاي اجتماعي
چرا امام حسين زينب كبري و زن و بچه‌هايش را به كربلا برد؟ چرا ابراهيم زن و بچه‌اش را مكه برد؟ ما فكر مي‌كنيم تا گفتيم اسلام، يعني هيچي نفهم. اُمُل باش، تا گفتيم: تمدن، يعني خودت را ول كن در اختيار چشم‌هاي هرزه!

نابينايي وارد خانه‌ي حضرت زهرا شد. حضرت زهرا فوري بلند شد خودش را پوشاند. پيغمبر فرمود: چشم ندارد كه تو را ببيند. گفت: چشم ندارد، ولي من عطر زدم. عطر كه زدم، بوي عطر من به اين نابينا مي‌رسد. من نبايد اين نابينا را تحريك كنم. ولو با بو! چشم ندارد شكل مرا ببيند. ولي بيني دارد و عطر مرا استشمام مي‌كند.

همه شما مي‌دانيد حضرت فاطمه فرمود: مرا كي دفن كنيد؟ با هم بگوييد... كسي را كه شب دفن كنند، كه بدنش ديده نمي‌شود. آن هم در آن زمان كه خيابان‌ها و كوچه‌ها برق نداشته. در تاريكي مي‌خواهند زهرا را دفن كنند. در عين حال فرمود: من مي‌خواهم تابوتم ديوار داشته باشد. يعني حتي شب هم مي‌خواهم كسي مرا نبيند. حجم بدنم را نبيند.

چقدر مردم را دوست داشت؟ امام حسن مي‌گويد: مادرم داشت عبادت مي‌كرد. از سر شب تا صبح به مردم دعا كرد. گفتم: مادرجان يك دعايي هم به خودت بكن. فرمود: اول مردم، بعد ما.

هيچ زني را سراغ داريد در تاريخ عروسي‌ها كره‌ي زمين، كار به مسلمان‌ها هم ندارم. در تاريخ عروسي‌هاي كره‌ي زمين عروس را دارند خانه‌ي داماد مي‌برند. يك فقيري رسيد. در راه گفت: فاطمه شما شب اول عروسيت است. ولي من پيراهن ندارم. يا پيراهنم پاره است. يك پيراهن كهنه هم به من بدهيد. زهرا فرمود: زن‌ها دور مرا بگيريد، كسي مرا نبيند. كنار راه، كنار كوچه دور زهرا را گرفتند، زهرا پيراهن عروسيش را درآورد و به فقير داد. گفتند: خانم شما شب اول عروسيت است! فرمود: قرآن مي‌گويد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» (آل‌عمران/92) اگر مي‌خواهيد رشد كنيد آنچه را كه دوست داريد بدهيد. من پيراهن عروسي را دوست دارم بايد آن را در راه خدا بدهم. نه پيراهن كهنه‌اي كه رنگش رفته و ديگر نمي‌شود پوشيد. اگر مي‌خواهيد در راه خدا بدهيد، يك چيزي را بدهيد كه دوست داريد. چيزهاي بنجل را ندهيد. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» در تاريخ يك چنين خانمي وجود دارد.

تلاش‌هاي حضرت زهرا(سلام الله عليها) در عرصه خانه و جامعه
در تاريخ بشريت سراغ داريد كه خانم و كنيز كار‌هايش را يك جور قسمت كند. حالا يك چيزي براي تحريم اقتصادي بگويم. فاطمه زهرا آمد گفت: آقاجان! من چهار تا بچه پشت سر هم دارم. كوچك هستند. حسن، حسين، زينب، كلثوم، دوم اينكه زن‌هاي مدينه را هم مي‌خواهم درس بدهم. معلم زن‌هاي مدينه هم هستم. عبادت هم دارم، شوهرم هم اكثراً جبهه است. حالا كه چهار تا كوچولو دارم، اموزش هم دارم، كارهاي خانه هم دارم. خود زهرا خمير مي‌كرد، تنور درست مي‌كرد، غذا مي‌پخت. حالا كه كار خانه و شوهرداري و بچه‌داري است و پدرشان هم جبهه است، يك خانم كه كنيز باشد، بيايد يك چيزي به او بدهيم در خانه كمك ما كند. پيغمبر فرمود: چهارصد تا فقير هجرت كردند و از مكه آمدند مدينه، جاي ندارند. اينها كنار مسجد،هستند.

خدا قسمت كند در مدينه يك جايي است حدود 50، 60 متر است. يك متر از مسجد بلندتر است. يك سكو است. اسمش صفّه است. تمام فقيرهايي كه هجرت مي‌كردند و از مكه مي‌آمدند مدينه، جاي نداشتند در اين صفه بودند. اصحاب صفّه! فرمود: چهارصد تا فقير داريم. با چهارصد تا فقير من بيايم براي تو كنيز بگيرم؟

وقتي تحريم اقتصادي شد، مثلاً مردم يك چيز ساده اوليات زندگي‌شان را ندارند، من حالا مبلمان عوض كنم. ماشين عوض كنم. اين سبك زندگي است. اينكه مي‌گويد: «لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَة» (احزاب/21) از رسول خدا درس بگيريد، يعني وقتي مردم ندارند شما يك كمي كوتاه بياييد. امام صادق پرسيد: وضع مردم چطور است؟ گفتند: آقا وضع گندم خوب نيست. فرمود: اگر وضع گندم خوب نيست، ما نان گندم بخوريم؟ نان و آرد و جو و گندم را قاطي كنيد. گفتند: وضع بدتر شد. گفت: نان جو خالي! گفتند: آقا وضع بدتر شد. گفتند: مصرف را پايين بياوريد. ما بايد همراه مردم باشيم. من خودم هم نگران هستم همينطور باشم. هرچه هم به مردم فشار مي‌آيد، حاضر نيستند اين پنج رقم ميوه‌شان را چهار رقم كنند. سبك زندگي چيه؟ همين سبك زندگي است.

وقتي اين دخترهاي دبيرستان فقير هستند، دختر خانم ولو پدر تو پولدار است، اين رقم كفش را نپوش. چون او كفش پنج توماني، سه توماني، دو توماني، گيرش نيامد. آنوقت شما با كفش چهل توماني كنار او مي‌روي. وقتي نگاه به كفش قيمتي تو مي‌كند ديگر مي‌تواند درس بخواند؟ اين به جامعه خوش بين است؟ به انقلاب خوش بين است؟ به خدا خوش بين است؟ اين كارها را نكنيد. چرا متزلزل مي‌كنيم؟ با يك بوليز، با يك كفش، با يك ماشين، با يك مبلمان! كوتاه بياييم. سبك زندگي اين است. فاطمه زهرا، اين رقمي بود.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

حجاب و پوشش در اسلام‏

 حجاب و پوشش در اسلام‏



بسم الله الرحمن الرحيم‏



اقسام زناني که پوشش کامل ندارند
  (دليل دارد يعني به يکي از اين) دليل وضع حجابشان خوب نيست:
1-گاهي يا فکر مي‏کند عيبي ندارد؛ مثل کسي که غذايي مي‏خورد فکر مي‏کند غذا سالمه يا... حالا مثلاً مي‏گويد چِشه بعضي اين‏طورند، بعضي‏ها نمي‏دانند که اينکار عواقبش چيه، مثل يک کسي که مثلاً بادام را با دندانش مي‏شکند. اين الان نمي‏داند آن يک کسي بگويد آقا اين فشاري که دندان مال بادام شکستن نيست؛ مال پسته و فندق شکستن نيست؛ فشاري که مي‏آيد دندان تَرَک بر مي‏دارد بعد غذا مي‏رود لاش بعد اين غذا دندان کرم خوردگي دارد، پوسيدگي سياه مي‏شود، بعد بايد بدهي پر کني چقدر وقتت را مي‏گيرد. چقدر پولت را مي‏گيرد. آن مواردي که باهش (با آن) پُر مي‏کني بايد از خارج بيايد. اين همين کار شماها را وابسته به خارج مي‏کند تو فکر نکن يک فندق شکستن فندقي که امروز مي‏شکني چند سال بعد وابسته مي‏شوي که دلار برود خارج، فلان مواد بيايد، يعني کار ساده نيست خروج دلار است وابستگي به غرب و شرق است. اتلاف وقت است درد مي‏کشي خواسته باشي اين را بتراشند، جايش را پر کنند، ولي خوب اين است ناآگاهانه همين‏طور مي‏گويد بابا دندانم سالم است تق مي‏شکند.
برخي آثار شوم بدحجابي را نمي‏دانند
گاهي افراد عوارض را نمي‏دانند که خانم با اين وضعي که آمدي بيرون چه کارهايي مي‏شود کرد چه خطراتي دارد حالا من خطراتش را مي‏گويم پس بعضي‏ها فکر مي‏کنند عيبي ندارد آثار شوم را نمي‏دانند. بعضي‏ها يک کمبودي دارند، مي‏خواهند خودشان را مطرح کنند.
خودنمايي، از عوامل بدحجابي
امام کاظم‏عليه السلام فرمود: افرادي که در قيافه - البته مال زنها نيست ها! - مردها هم همين طورند حتي مسجدي‏ها، مثلاً بيخودي يک عطسه‏اي مي‏کند که با همه عطسه‏ها فرق مي‏کند. خوب مريضي خوب مثل باقي‏ها عطسه کن آ... يک جوري آمين مي‏گويد که با همه آمين‏ها... امام کاظم‏عليه السلام فرمود: هر کسي دست به يک حرکتي مي‏زند استثنايي، اين پيداست يک مشکل روحي دارد، عقده‏اي است، مي‏خواهد با اين حرکت خودش را توي جامعه مطرح کند کمبود دارد حالا کمبود با بند کفش است، فُکل دارد با عمامه با ريشه با بلند کردن چرخ موتور است با سوت است با عطسه با آميني با هر چي.
گاهي وقتها روي هوي و هوس است خوشش مي‏آيد مي‏گويد ببين من مي‏دانم فساد دارد ولي حالا دوست دارم هوس. پس بعضي عقده است، بعضي هوسه، بعضي جهله، خبر از... يعني جاهل است نمي‏داند عوارض‏اش را. بعضي مي‏گويد که خواهي نشوي رسوا... چون دوخ...دوستانش اين رقمي باشد. بعضي‏ها خانوادگي است چون مادرش اين رقميه اين هم اين رقمي تربيت شده، بعضي‏ها مي‏خواهند با نظام درافتند مي‏گويند حالا که نظام طرفدار حجاب است ما براي مخالفت با نظام اين کار را مي‏کنيم يعني مثلاً هدف سياسي دارند بعضي‏ها به خاطر تبليغات سوءي که شده هر چه هست زير سر چادري‏هاست هر چه هست... يعني يک جوري تبليغات مي‏کنند که...
ارائه الگوهاي نامناسب از بانوان چادري
توي فيلم‏ها حتي يک زن مجرم را به صورت چادري نشان مي‏دهند آنوقت آن زن چادر را مثلاً يک زن خيلي... تبليغات مي‏کنند و حال آنکه الان برگشته الان خانم‏هاي محجب اين که فوق تخصص پزشکي هستند فوق... خانم‏هاي با کمالي که استاد دانشگاه هستند اين الان الحمد لله برگشته خيل از د... دخترهاي بي چيز... خبري هم بجاي ايشان است فوق‏اش ديپلم فوق، فوق‏اش فوق ديپلم يا ليسانس دارد آنهايي که فوق تخصص دارند خيلي کمالاته لباسشان کلاس‏اش بالاتره ولي خوب يک تبليغات سوءي شد فکر مي‏کند که مثلاً بي‏حجابي ترقي است فکر مي‏کند روشنفکريه يک کسي يک انگشتر يک ميليون و نيمي دست کرده بود دوستانش بهش گفتند آخر چرا؟ گفت من با اين جذب مي‏کنم مردم را گفتند خوب اين ضد قرآن است قرآن مي‏گويد: «ادع الي سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم» با حرف حکيمانه با موعظة دلسوزانه مردم را جذب کن تو مي‏خواهي با انگشترت... اين رقم جذب جذب تفکر معاويه است که مي‏گفت معاويه بود که مي‏گفت من با کاخم مردم را جذب مي‏کنم علي بن ابيطالب عليه السلام با زهدش مردم را جذب کرد.
بعضي‏ها هم عرض کنم به حضور جنابعالي که فکر مي‏کند که خوب حالا من اين گناه را مي‏کنم مي‏گويد بابا حالا مگر چادري‏ها با حجابها مگر غيبت نمي‏کنند بگذار آنها آن غيبت را بکنند من هم او آن گناه را مي کند ما هم اين گناه را بکنيم حالا شما فکر مي‏کنيد که حالا همه گناهان همين فُکل من است خيلي از اينها چادرهاي گناهشان، گناهانشان از گناه فُکل من بيشتره فکر مي‏کند حالا يک گناه ساده است که... اجمالا اينها دلايل چيزه يکبار ديگر مي‏گويم يا بي‏خبريه مي‏گويد عيبي ندارد... و جهله يا روانيه، عقده‏ايه يا نفسانيه ميل هوي و هوس است يا اجتماعيه دوستانش بدحجابند نمي‏خواهند با حجاب بشود يا خانوادگيه مادرش اين طوره اين هم اين طور شده يا سياسيه مي‏خواهد با اين رقمش با نظام در افتد يا تبليغاتيه تبليغات سوءي کردند يا وهمي است و هم خيال گرفتدش که مثلاً اين رقم لباس علامت روشنفکريه اينها دلايل اينکه عده‏اي توي جامعه ما... ولي اينها هيچکدام دليل را اين که حالا مثلاً ما بگوييم اينها بي‏دين‏اند خدا نکرده نه بي عفت‏اند نه اينها اين حرفها نيست حالا.
عرض کنم به حضور شما که من يک نامه اي برايتان بخوانم بعد هم مفاسد خطرات اين را برايتان بگويم اين نامه را عرض کنم من چند سال پيش نوشتم ولي ديشب توي يادداشت‏هايم ديدم گفتم بخوانم چون به هر حال ما که امکان تکثير نداريم.
غفلت از ارزش خود، زمينه خودنمايي
بسم الله الرحمن الرحيم اين به خانم خطاب به همه دخترها و همه و همه و همه و همه رقم دخترهايي که توي خيابانها هستند چون دامنه مطالعات و مقدار تحصيلات شما را نمي‏دانم از همه استدلالهاي فني، عملي دوري مي‏کنم بي‏مقدمه حرفم را شروع مي‏کنم خيلي هم با شما بيگانه نيستم 24 سال است شب‏هاي جمعه در تلويزيون در خانه شما هستم حرف را شروع مي‏کنم بزرگترين خطر براي انسان غفلتاست غفلت از خدا غفلت از معاد از جواني غفلت از استعدادها غفلت از ارزشها از کرامتها، غفلت از دوستان جامعه غفلت از محرومين، غفلت از توطئه‏ها بزرگترين خطر براي انسان اين است که غافل باشد هر چيز و هر کس ما را غافل کن ما را به خطر نزديک کرده و هر کس ما را هشدار بدهد و از غفلت بيرون بياورد آن دوست واقعي ماست.
دوست ما خداوند است که به ما هستي داد و هستي را... و به عقل، فکر، داد ما را هدايت کرد قدرت تشخيص و انتخاب داد طبيعت را تسخير ما کرد و همان است که کار نيکوي ما را چند برابر مي‏خرد که يک عبادت را ده برابر پاداش مي‏دهد ولي گناه را يکي به يکي ثواب را يکي به ده تا دوست دوم ما پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم عزيز است که با بوسيدن دست دخترش فاطمه زهرا عليها السلام در عصري که دختران را زنده توي گور مي‏کردند به زنان مقام داد براي زنان حق مالکيت، حق راي دادن، حق تحصيل، حق انتخاب همسر، حق نظارت بر همه امور حق امر به معروف و نهي از منکر قرار داد و زن را مثل مرد براي رسيدن به همه کمالات شايسته دانست اين هم دوست دوم دوست اول خدا دوست دوم پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم دوست سوم ما رزمندگان و شهدايي هستند که با قبول جراحت، اسارت، شهادت، بي‏خوابي‏ها در مرزها، جاده‏ها، شهرها و روستاها، کشور را امن ساختند تا من و شما هر شب در منزل به راحتي استراحت کنيم دشمن ما کيست؟ اينها دوستان ما بودند.
برهنگي، نتيجه اولين گناه بشر
دشمن ما شيطان است که با وسوسه خود آدم و حوا را فريب داد و آنان را به کاري وادار کرد که موجب کنار رفتن پوشش بهشتي آنان گرديد آري برهنگي اولين برنامه شيطان و اولين نتيجه عصيان انسان بود که آدم و حوا خدا گفت اين غذا را نخور خورد يک مرتبه لباسهايش ريخت برهنگي سيلي الهي است که اولين سيلي را آدم و حوا خورد.
دشمن ما تفکري است که زن را براي هوس‏بازي، تفنن کاميابي مي‏خواهد عکس او را تبليغات اجناس خود قرار مي‏دهد خواهرم، دخترم از شما مي‏پرسم چرا دشمنان ما پيشرفت‏هاي عملي خود را از ما دريغ مي‏کنند چرا فرمول اف 16 را ياد دانشجوهاي ما نمي‏دهند نه اف 16 حتي فرمول پپسي کولا را هم ياد نمي‏دهند چرا دشمنان ما پيشرفتهاي علمي خود را از ما دريغ مي‏کنند به ما ياد نمي‏دهند اما نسبت به آنچه دختران و پسران ما را فاسد مي‏کند بخشش مي‏کنند سي دي که بچه‏هاي ما را هرزه کند سي دي‏اش مجاني است و ارزان توي فلکه پخش‏اند اما فرمول هواپيماسازي را ياد نمي‏دهند.
در استقلال کشور و دفاع از ميهن زنان پوشيده بيشتر فرزندان خود را به جبهه فرستادند يا زنان غيرپوشيده در اقتصاد کشور صادرات کشور توليدات کشاورزي صنايع دستي بيشتر اينها توليد زنان با حجاب است يا بدحجاب اين هم مال اقتصادي همين الان اگر به کشور عزيز ما هجومي شود مرد و... مردان و زنان با ايمان زدوتر فرار مي‏کنند يا عناصر سست ايمان اغفال دختران پوشيده را راحت‏تر يا دختران، اغفال، اغفال دختران پوشيده راحت‏تر است يا دختران بدحجاب اگر برادر شما به خواهرهاي مي‏گويم خانم اگر برادر شما بناي ازدواج داشته باشد و شما را وکيل کند که يک دختر خوب را برايش انتخاب کنيد آيا شما به سراغ دختري مي‏رويد که هر روز چشم هزاران جوان هرزه بر او افتاده يا کسي را انتخاب مي‏کنيد که عفاف و حجاب او کاملتر و از چشم هوس‏بازان دورتر باشد خود شما اگر داداشت بگويد يک دختر برايم پيدا کن دختري را انتخاب مي‏کنيد که چشم‏هاي هرزه بهش نگاه کرده يا دختري که عفيف است.
ضررهاي علمي بدحجابي و پوشش نامناسب
برويم سراغ علمي آيا افت تحصيلي، نگراني، اضطراب، امراض رواني، امراض مقاربتي فرزندان سر راهي، سقط جنين، فرار از خانه، ولخرجي، بهانه‏گيري، اسراف، تجمل‏گرايي گناه بي‏بند و باري در ميان دختران با تقوا بيشتر است يا دختران رها. خواهرم، دخترم حجاب از ضروريات اسلام است و شما به حمد الله فرزند اسلام هستيد فرزند امير المؤمنين عليه السلام هستيد فرزند پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم هستيد که فرمودند (انا و علي ابوا هذه الامة) پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود من و علي پدر اين امت هستيم شما فرزند ابراهيم عليه السلام هستيد (ملة ابيکم ابراهيم) فرزند فاطمة زهرا عليها السلام هستيد امروز هزاران خواهر شما با حجاب کامل به عالي‏ترين درجات علمي فوق تخصص دارند در صحنه‏هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي درخشيده‏اند. خواهرم، دخترم اگر از هر چيز انکار کني مرگ را که نمي‏توان انکار کرد من وشما دير يا زود بايد پاسخگوي همه کارهاي خود باشيم کمال آفرينش ما در بندگي خداست نه در اسارت هوسها کي گفت ما آزاديم؟ نه مرد آزاد است نه زن ما بنده خدا هستيم مگر مي‏شود گفت من آزادم؟ شماوقتي آزاديد که خودت، خودت را درست کردي وقتي يک کارگري را آوردي توي خانه چون من پول کارگر دادم آزاد نيست اگر گفتم اين در را خراب کن اينجا را بساز اينجا را ميخ بکوب اينجا راميخ نکوب او نمي‏تواند بگويد من آزادم نه خير چون حقوق‏ات را من مي‏دهم تو تحت... ما بنده خدا هستيم آزادي ما در چهارچوب اراده خداست. در حجاب کامل کي راضيست؟ خدا، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، امامان عليهم السلام،... مردم باايمان، خانواده‏هاي با شهدا در بي‏بند و باري کي راضي است؟ شيطان، افراد لا ابالي، جوانهاي چشم‏چران هرزه. فکر رضاي کي باشيم رضاي خدا يا رضاي هرزه‏ها و....
خواهرم دخترم مگر خود شما جواهرات قيمتي را در پوشش قرار نمي‏دهيد تا از دسترس نااهلان دور بماند چه گوهري گرانتر از خود شما چرا خود را ارزان در جلوي هر چشمي قرار مي‏دهيد؟ مگر نه اين است که کساني که به شما نگاه بد مي‏کنند شما را براي خودشان مي‏خواهند نه شما را براي کمالات خودت.
آثار منفي جلوه‏گري در جامعه
خواهرم، دخترم اگر جلوه‏گري و دلربايي امروز شما علاقه مردي را به همسرش کم کرد شما با اين قيافه آمديد توي خيابان يک مردي به شما نگاه کرد ديد شما از خانمش بهتري برمي گردد خانه بداخلاقي مي‏کند اگر جلوه‏گري و دلربايي امروز شما علاقه مردي رابه همسرش کم کرد فردا يک زن زيباي ديگري با جلوه‏گري خود دل شوهر شما را از شما کم خواهد کرد. خواهرم، دخترم چه بسا لباس آرايش فريبنده‏اي که دل فقراي بسياري را به درد مي‏آورد با اين تنوع يقينا شما راضي نخواهيد بود براي خودنمايي هم‏نوعان فقير و تهيدست را دچار ناراحتي و پريشان‏خاطر کنيد.
خواهرم، دخترم شرق به خاطر بي‏ايماني از هم فروپاشيد غرب هم به خاطر بي‏تقوايي از هم فرو خواهد پاشيد به هوش باشيم و چنين تمدني را الگوي خود قرار ندهيم. خواهرم، دخترم اشتباه مي‏کند کسي که خيال مي‏کند بي‏حجابي نشانه تمدن است خيال مي‏کند نگاه آلود... خيال مي‏کند نگاه آلوده ديگران به او به سود اوست خيال مي‏کند جلوه‏گري گناه ساده‏اي است و نمي‏داند همين کار به ظاهر ساده ممکن است دانشجويي را در فصل امتحانات دچار شکست کند و يا راننده‏اي را به تصادف کشاند و يا آرامش خانواده‏اي را به نگراني تبديل کند اين... حالا بعد هم نوشتم که اين اولين نامه‏اي است که براي شما نوشتم و خدا مي‏داند به خاطر پاک ماندن شما و جامعه وقت شما را گرفتم اگر در اين سط... سطرها سودي ديديد يکبار ديگر اين نامه را بخوانيد به خواهران ديگر هم بدهيد اين نامه را من نوشتم و يک ميليوني تکثير کرديم داديم چون ديدم که با تک‏تک که نمي‏توانيم توي خيابان حرف بزنيم گفتيم يک نامه بنويسيم. واما مفاسد بي‏حجابي من ديشب اينها را دسته‏بندي کردم مفاصد شخصي، مفاسد اجتماعي، مفاسد سياسي، مفاسد ديني و اخلاقي مفاسد خانوادگي، مفاسد اقتصادي. خوب يک صلواتي بفرستيد بحث را شروع کنيم. (اللهم صل علي محمد و آل محمد).
مفاسد شخصي، مفاسد اجتماعي، مفاسد اقتصادي، مفاسد سياسي، مفاسد ديني و اخلاقي که اين حق‏اش اين است که بالا باشد که از همه مهمتر است مفاسد خانوادگي حالا مفاسد شخصي:
1-تلف کردن عمر چقدر وقت انسان سر اين کارهاي تنوع‏طلبي مي‏گذرد اين حالت تنوع است... اسلام با زيبايي موافق است ها! قرآن مي‏فرمايد: (زينا لکم) ما آسمانها را زينت کرديم زيبايي ارزش است ولي تنوع که هر ساعتي آدم يک لباس يک رقم کفش يک رقم قيافه اين تنوع چقدر تلف عمر مي‏کند آن وقت عمري که اين قدر عزيز. نمي‏دانم که اين حديث راگفتم توي تلويزيون يا نه حالا اگر گفتم يکبار ديگر هم بشنويد آرايش گاهي آمد صورت امير المؤمنين عليه السلام را اصلاح کند لب‏ها تکان مي‏خورد گفت يا علي عليه السلام لبت را نگه دار من موي روي لبت را قيچي کنم فرمود: مي‏خواهي قيچي بکن مي‏خواهي قيچي نکن من اگر لبم را نگاه دارم يک سبحان الله عقب مي‏افتم يعني يک ثانيه نبايد عمر من حرام بشود چه طور مي‏گويند يک قطره آب بيخود مصرف نشود گاهي وقتها يک خانم مثلاً دلش مي‏خواهد عکس‏ها رااز اين طرف بردارد آن ور بگذارد تا حالا با نخ قرقره بيضي درست کرده بود حالا مي‏خواهد لوزي درست کند بعد مي‏خواهد دايره درست کند يک خانم 3 ساعت با نخ قرقره دور يک عکس. توي کارهاي هنري خوبه منتهي به شرطي که يک پولي هم از توش دربياد.
يک وقت آدم يک کار هنري مي‏کند بعد به سوي کشيده مي‏شود مشکلي را از خودش يا جامعه‏اش يا خانواده‏اش حل مي‏کند اما اين نخ بيضي باشد يا لوزي باشد که چي؟ خود باختگي از... و عدم استقلال فکري اين خود باختگي خيلي بده من اين قدر غصه اين جوانها را مي‏خورم شلوارهايي که پاشان مي‏کنند به رانشان تنگ مي‏دوزند مي‏خواهد بنشيند اذيت مي‏شود رانش توش تنگ افتاده آن وقت ساق پا که باريک است گشاد دوخته يعني براي کلفته تنگ مي‏دوزند براي باريک گشاد يعني خودش را شکنجه مي‏دهد بابا تو مخ که داري الحمد لله خوب فکر کن کجاي بدنت چه لباسي مي‏خواهد. کجاي بدنت... خانم يک کفشي پاش کرده زجر مي‏کشد ها! يعني خودش با پول خودش را شکنجه مي‏کند. خوب بابا خانم تو که مخ داري هر جوري راحتي زندگي کن آخر اين کفش که براي تو راحت نيست چرا خودت با پول خودت را... پول مي‏دهد سيگار مي‏کشد خوب بابا آدم پول مي‏دهد هواي سالم مي‏خورد تو پول مي‏دهي دود تلخ مي‏خوري؟ آخر آدم پول بدهد دود تلخ بخورد آخر اين هم شد کار مثل اي...ها! پول بده دود تلخ بخور شلواري بکن شکنجه شي کفشي پا کن شکنجه شي پول بده دود تلخ بخور. اين يک رقم خودباختگي است يعني اجازه نمي‏دهد که آدم بفهمد که چه مي‏کند آن وقت بجاي رقابت در علم و هنر رقابت در پشم و نخ و طلاست ببينيد غافل شدن از ارزش‏ها پس اينها را من بنويسم مفاسد شخصي:
1-تلف عمر، تلف کردن عمر يک.
2-خودباختگي تو يک شخصيت هستي چرا خودباختگي. مسأله ديگر رقابت‏هاي منفي، رقابت‏هاي منفي بجاي اين که رقابت باشد در اين که فلاني اين کمال را دارد اين مقدار کتاب خوانده، درس خوانده تخصصي ياد گرفته رقابتش اين است که او موهايش را زرد کرده من هم بروم زرد کنم او موهايش را قرمز کرده من هم قرمز کنم. اصلا... با رنگ لباس و با اينها چي حالا؟ بله بعد دغدغه بجاي آرامش خودش ايجاد دغدغه دارد آدمي تنوع‏طلب... تنوع دو رقم که نيست 10 رقم که نيست 20 که ندارد که هر چي بروي عقب‏ات... هر روزي يک رنگي مي‏شود.
مقام معظم رهبري فرمود که کوتاه بياييم نسبت به آمريکا تا کجا کوتاه بياييم يک وقت مي‏گويد کوتاه بياييد در اينکه مثلاً مرگ بر آمريکا نگوييد قرآن يک آيه دارد مي‏گويد: (لن ترضي عنک اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتکم) تا دربست تابع اينها نشويد اينها (لن ترضي) هرگز از شما راضي نمي‏شوند تا کجا؟ تنوع تا کجا؟ بعد انسان بجاي اينکه يک موجودي مستقل و مقاوم بشود موجود دکوري زود رنج مي‏شود يعني انسان تنوع‏طلب مي‏شود انسان زودرنج يعني اگر يک لحظه به تنوع‏اش نرسد شيشه مي‏شکند با شوهرش بداخلاقي مي‏کند اصلا بساط خانه را به هم مي‏زند به خاطر اين که مثلاً من گفتم گل‏اش اين رنگ باشد تو گل‏اش اين رنگه. من گفتم اين چنين باشد تو آن چنين شد اينها مفاسد شخصي‏اش مفاسد اجتماعي: بهم خوردن روابط خانوادگي ببينيد يک خانمي با يک مردي دارند زندگي مي‏کنند نمره شکل‏شان هم 14 است 15 است 16 است هر چه مي‏خواهد نمره بدهد يک نمره‏اي دارند باهم زندگي مي‏کنند مرده مي‏آيد بيرون اُه!! در و ديوار خانم‏هاي رنگا و رنگ و متنوع وقتي نگاهش به هزار تا خانم خورد بالاخره بعضي از اين خانم‏ها تنوعش، زيباي‏اش، لوکسي‏اش، شيکي‏اش از خانم توي خانه بهتره مي‏گويد اِه!! اگر اين زنه پس ما با عجب اُمُلي داريم زندگي مي‏کنيم اگر اينها زنند پس او کيه؟ اصلا ديگر وقتي برمي گردد آن گرمي خانواده‏ها از بين مي‏رود اين مفاسد اجتماعيش است. آن وقت مفاسد باز کردن راه براي متلک وقتي هر ساتي يک رنگي شد يکي متلک مي‏گويد، توطئه، هجوم، سوء قصد.
اصلا مساوات اگر کسي هر رنگ لباس دارد توي خانه براي شوهرش بپوشد بيرون که مي‏آيند لباس ساده بپوشند لباس ساده بيرون به مساوات نزديکتر است اما تنوع‏هاي رنگ و رنگ مساوات را به هم مي‏زند خوب.
مسأله مفاسد سياسي اصلا اين تنوع‏ها يک چراغ سبز است به بيگانه اگر هر ساعتي يک فيلمي را براي ما پخش کردند که چيزي را نشان دادند و ما را عقب خودشان بردند اين پيداست ما خودمان را در اختيار کي گذاشتيم؟ يک وقت يکي از بزرگان اروپا گفته بود آمريکا کشور ما را دُم سگ کرده آخر دُم سگ در اختيار سگ است هر جوري مي‏خواهد دُم‏اش را تکان مي‏دهد يکي از کشورهاي سران کشورهاي اروپايي گفته بود. گفته بود آمريکا با ما برخوردي مي‏کند که ما دُم سگ باشيم يعني هر جوري او مي‏خواهد ما را تکان مي‏دهد. فتيله چراغيم در اختيار هر کس پايين و بالا کند ما که فتيله چراغ نيستيم در بعضي حوزه‏ها فواره درست مي‏کنند فواره‏اش يک اُردک سيماني است که آب مي‏کند توي... با لوله‏کشي از حلق‏اش مي‏آيد بيرون اين اُردکه خودش نمي‏فهمد اين آبي که از حلق‏اش مي‏آيد بيرون چه جوريه قصه ما اُردک سيماني که نيستيم اراده داريم تصميم داريم که آقا اين کار ار بکنيم يا اين کار را نکنيم اين که انسان دنبال تنوع‏ها برود اين کي چراغ سبزي است به استعمار رنگ‏پذيري، مدپرستي اينها ميزان نفوذ....
گاندي هند را از اين نجات داد که گفت آقا ما ديگر به بيگانه چراغ سبز نشان نمي‏دهيم مفاسد اخلاقي و ديني: تجمل‏پرستي که آمد خداپرستي کمرنگ مي‏شود چون آدم يک دل و دو دوستي بر نمي‏دارد قرآن هم مي‏گويد اين که يک دل دو دوستي بر نمي‏دارد آيه قرآن است که قرآن مي‏فرمايد در يک دل دو تا دوستي قرار نمي‏دهيم تجمل‏پرستي که آمد ديگر خداپرستي کمرنگ مي‏شود اصالت به تن که آمد ديگر اصالت به روح داده نمي‏شود وقتي گفت اصل اين است که تن اصل تن است جسم من تن من اصل من است اين تنم بايد اندامم چنين باشد لباسم چنين باشد هر چه به فکر تن باشي از فکر روح... وقتي کفش خريدي 30 هزار تومان ديگر به کتاب... کتاب پنج هزار تومان؟! خوب بله کسي که کفش‏اش ده هزار تومان شد ديگر پولي براي خريدن کتاب ندارد.
قديمي‏ها کفش‏شان گيوه بود ولي چرم را خرج کتاب مي‏کردند جلد کتابهاي قديمي چرمي بود الان چرمها آمده پا کفش‏ها همه وِرني شده برق مي‏دهد اما کتابها شده مقوا يعني مقوا رفت مال مغز شد چرم آمد مال پا شد يعني چرم مال مغز بود نخ مال پا، کفش گيوه الان چرم... اصالت تن به جاي اصالت روح. کمرنگ شدن حيا بسترسازي براي گناهان.
هوي و هوس، سرچشمه آلودگي‏ها
حضرت فرمود: (انما بدءوا وقوع الفتن اهواء تتبع) خطبه پنجاه امير المؤمنين عليه السلام مي‏فرمايد اول فتنه‏ها يک هوي و هوس است يک تنوعه، يک متلکه، يک لبخند، يک جاذبه هاست که اين جز... اين آغاز شروع است (انما بدءوا وقوع الفتن) بدء يعني ابتداء، ابتداي فتنه‏ها هوي و هوس‏هاست و ناديده گرفتن اهداف انبياء اهداف شهداء.
مفاسد خانوادگي چقدر زن و شوهر داريم که به هم نق مي‏زند. به بچه گفتند برو اتاق ننه و بابا بخواب گفت نمي‏روم بخوابم گفت چرا؟ گفت براي اين که بابام خُرخُر مي‏کند بابام غُرغُر مي‏کند او خُرخُر مي‏کند او غُرغُر مي‏کند حالا چقدر توي خانه‏ها غُرغُر و نق‏نق است به خاطر اين که با خانم يا اين آقا حالا فرق نمي‏کند ها! مَرده گاهي تنوع‏طلب است مَرده هواس‏اش پرت شده اين تنوع در مرد و زن چقدر زندگي‏هاي شيرين را به هم مي‏زند پس مفاسد خانوادگي دارد و مفاسد اقتصادي به جاي اين که...آخر تنوع خرج دارد وقتي مي‏خواهد پول بياورد پول حلال که نمي‏شود آدم هر روز يک رنگ لباس آن وقت مجبوره دست به يکسري کارهايي بزند به سراغ درآمدهاي حرام برود تا بتواند به تنوع‏هايش برسد آن وقت مفاسد اقتصادي پر کردن جيب بيگانه به جاي اين که پر کردن شکم گرسنه باشد.
هر چه شيک‏پوش‏تر باشيم توليد کمتر مي‏شود يعني کم کارترين افراد شيک‏پوش‏ترين افرادند البته باز اسلام شيک‏پوشي را در يک مواردي جايز دانسته است اين شيک‏پوشي توي خيابانها و اينها به هر حال ما را از تنوع و تجمل و تبرج، تبرج اين مي‏گويند توي قرآن داريم تبرج، تبرج از برج است مي‏گويند فلاني برج ساخته برج يعني ساختمان جلوه در تبرج يعني خانم يا آقا جوري کند که مثل برج توي جامعه جلوه کند اين تبرج در اسلام درست نيست حتي نسبت به پيرزن‏ها مي‏گويد شما پيرزن‏ها مي‏توانيد حجابتان يک خورده سبک‏تر باشد ولي به شرطي که باز تبرج نکنيد. حجاب حضرت زهراء عليها السلام حتي براي بعد از شهادتش غصه مي‏خورد که من نگرانم وقتي از دنيا بروم بدنم را بگذارند روي تخته و مردها بدن مرا ببينند. آنوقت ام‏سلمه همسر پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود من در فلان منطقه بودم يک تابوت ديواري درست کرد يک حجله‏اي آمد گفت اين رقمي آن وقت حضرت زهراء خوشحال شد تشکر کرد که من نمي‏خواهم حتي مرده من را زنها، مردها ببينند و اين مانعي ندارد که حضرت زهراء بيايد توي مسجد و سخنراني هم بکند زينب کبري عليها السلام در کوفه و شام سخنراني کند و رژيم بني امية را واژگون بکند اينها معنايش اين نيست که زن بي‏سواد باشد، ترسو باشد، حق‏اش را نگيرد حق نظارت، حق انتخاب همسر، حق مشورت، حقِ حقِ خيلي حق داده تمام حقوق زن سر جاش تمام کمالات زن سر جاش منتهي اين معناش تنوع و جلوه‏گري نيست. اين تنوع‏ها و جلوه‏گري‏ها جيب پدر و شوهر را خالي مي‏کند جيب بيگانه را پر مي‏کند مساوات را به هم مي‏زند دل فقرا را آتش مي‏زند چشم‏هاي هرزه را سير مي‏کند خانواده‏ها را از هم متلاشي مي‏کند انسان را دست به درآمدهاي حرام مي‏زند و به جاي اين که به فکر روح باشد به فکر تن است به جاي اين که رقابت‏هاي مثبت داشته باشد به فکر رقابت‏هاي منفي است اينها آثار اين تجمل‏گرايي است اختيار با خودتان است اسلام نظرش اين است که زن خودش را بپوشاند حتي يک تار مويش پيدا نباشد توي خانه هم براي شوهرش ازدواج، آرايش حلال و اگر هم خواستگار براي دخترها پيش آمد نگويند حالا ليساني... ازدواج کند بعد هم ليسانس‏اش را بگيرد چه اشکال دارد ازدواج را هم سرعت ببخشيم دختر هايمان را هي نگه نداريم.
خدا يا تو را به حق محمد صلي الله عليه وآله وسلم و آل محمد صلي الله عليه وآله وسلم تو را به حق حضرت زهرا عليها السلام تمام دخترهاي ما را از همه آفات حفظ بفرما.
ناموس ما و زنان ما از همه آفات مردان ما را از همه آفات انقلاب ما را از همه آفات حفظ بفرما.
مرزها را حفظ کن. دين ما را حفظ کن. رهبر ما را به سلامت بدار و حفظ کن.
دولت ما را حفظ کن. جوانهاي ما را حفظ کن.. بدخواهان ما را شرشان را به خودشان برگردان.. گمشده‏ها و گمراه شده‏ها را نجات بده.. اموات ما را بيامرز.. مريض‏هاي ما را شفا بده.. عاقبت ما را ختم به خير بفرما..
(و السلام عليکم و رحمة الله)

حضرت زهرا(سلام‌الله عليها) در قرآن

حضرت زهرا(سلام‌الله عليها) در قرآن



بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين، اللهم صل علي محمد و آل محمد»


راجع به فاطمه زهرا آياتي كه در قرآن مطرح است، چند آيه‌اي كه هم شيعه و هم سني قبول دارد، خدمتتان مي‌گويم.
فاطمه‌ي زهرا در قرآن. البته اسم فاطمه نيامده است. ولي در مورد آياتي شيعه و سني همه‌ گفته‌اند كه مراد فاطمه است. يكي از اين آيات، آيه‌ي مباهله است. در قرآن در سوره‌ي آل‌عمران مي‌فرمايد ...
1- برهان و استدلال، مقدم بر مقابله و مباهله
اول به شما بگويم كه دين ما دين استدلال است. «جاءَهُمْ بِالْبَيِّنات‏» (صف/6) بينة و بينات در قرآن آمده است. بينة يعني چيزي كه قصه را روشن كند. ديگر جاي شكي براي كسي باقي نگذارد. و لذا مصداق بينة معجزه است. دين ما ديني است كه با بيان و معجزه و برهان و استدلال ... دين ما با برهان و استدلال با مردم صحبت مي‌كند. اگر طرف جنگجو بود، در مقابل جنگ مقابله به مثل مي‌كند. در مقابل جنگ مقابله به مثل مي‌كند. و اين مقابله به مثل هم كار خود خداست. اينقدر آيه داريم در قرآن كه مي‌گويد: كار خدا مقابله به مثل است. من دوست دارم كه اين آيه كوچك‌ها را حفظ كنيد. سفارش من هم به كساني كه مي‌خواهند قرآن حفظ كنند اين است كه اگر بناست قرآن حفظ كنند، آيه‌هاي كوچك را حفظ كنند. آيه‌هاي دوكلمه‌اي!
1- «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم‏» (بقره/152) شما ياد من باشيد، خدا مي‌گويد من هم ياد شما هستم.
2- «وَ أَوْفُوا بِعَهْدي» شما به عهد من وفا كنيد، من هم «أُوفِ بِعَهْدِكُم‏» (بقره/40) به عهد شما وفا مي‌كنم.
3- «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» شما خدا را ياري كنيد «يَنْصُرْكُمْ» (محمد/7) خدا هم شما را ياري مي‌كند.
4- «زاغُوا» ‏اگر منحرف شويد خدا هم شما را منحرف مي‌كند. «أَزاغَ اللَّه» (صف/5)
يعني مقابله به مثل! اگر خواستند بجنگند، ما هم مي‌جنگيم. منتها پيغمبر اسلام به مسيحي‌ها گفت: معجزه را كه شما قبول نكرديد، بياييد نفرين كنيم. مسلمان‌ها يك نفرين مي‌كنند به جان مسيحي‌ها، مسيحي‌ها هم يك نفرين مي‌كنند به جان مسلمان‌ها، هر نفريني عملي شد، معلوم مي‌شود آن نفرين كننده حق است كه نفرينش گيرا شده است. اسمش هم مباهله است.
2- ماجراي مباهله پيامبر با مسيحيان
آيه‌ي مباهله در سوره‌ي آل‌عمران است. آيه 61! آيه اين است: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيه‏» يعني كسي كه احتجاج مي‌كند وچانه مي‌زند، «مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ» با اينكه علم به تو داديم. مي‌فهمد ولي باز هم چانه مي‌زند. به او بگو ديگر چانه نزن. «فَقُلْ تَعَالَوْا» بيا «نَدْعُ أَبْنَاءَنَا» بچه‌هايمان را مي‌خوانيم، «وَ أَبْنَاءَكم‏» شما هم بچه‌هايتان را بخوانيد، «وَ نِسَاءَنَا» خانممان را مي‌خوانيم، «وَ نِسَاءَكُم‏» و شما هم خانمتان را بخوانيد. «وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُم‏» ما جانمان را مي‌آوريم، شما هم جانتان را بياوريد. «ثُمَّ نَبْتهَِلْ» به همديگر نفرين مي‌كنيم. «فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِينَ» مي‌گوييم خدا لعنت كند دروغگو را! بعد هر نفريني مستجاب شد، معلوم مي‌شود كه حق است. حالا اين آيه‌اي كه مربوط به حضرت زهرا است، اين است: «تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكم» بچه‌هايمان را مي‌آوريم، بچه‌هايتان را بياوريد. «وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُم‏» زن‌هايمان را مي‌آوريم و زن‌هايتان را بياوريد. «وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُم‏» جانمان را مي‌آوريم ... شيعه و سني گفته‌اند كه مراد از بچه‌ها حسن و حسين بوده‌اند. مراد از زن فاطمه بود. و اينكه جانمان را مي‌‌آوريم، علي‌ بن ابيطالب بود. الله اكبر! يعني علي جان پيغمبر است. قديمي‌هاي ما يك چيز قشنگي مي‌گفتند. دهانشان مباركباد. مي‌‌گفتند: «بارها گفت محمد كه علي جان من است» اين ريشه‌اش قرآني است. جان ما جانتان! «بارها گفت محمد كه علي جان من است» اين ريشه‌ي قرآني دارد. و لذا اگر يك كسي هم گفت كه علي بن ابيطالب از باقي انبياء برتر است، ‌چانه نزنيد. اگر پيغمبر ما از پيغمبرهاي ديگر برتر است، علي هم جان اوست، پس علي هم از پيغمبرهاي ديگر برتر است. خيلي خوب! جانمان را مي‌آوريم.
3- انتصاب امام از سوي خداوند
از يك جوان يمني يك چيزي شنيدم، براي شما بگويم. گفت ما با افراد بحث مي‌كرديم، ببينيد استدلال و گفتگوي علمي حسابش جداست. ما با هيچ كس درگيري هم نداريم. ولي ... مي‌گفت با يكي ما بحث مي‌كرديم و مي‌گفتيم آقا شما حضرت مهدي را مثل ما قبول داريد؟ گفت: بله! حضرت مهدي را ما قبول داريم. كه مي‌آيد و دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند. گفت خوب جمع شويد و رأي بدهيد. جمع شويد و رأي بدهيد و حضرت مهدي را با انتخابات تعيين كنيد بيايد و دنيا را اصلاح كند. گفت: آخر ببينيد ما نمي‌توانيم حضرت مهدي را با رأي بياوريم و حضرت مهدي كنيم. او را بايد خدا تعيين كند. خدا بايد مهدي را برساند. كار ما نيست كه با انتخابات مهدي تعيين كنيم. گفت: ببين اگر امام را بايد خدا تعيين كند، هم اولين امام را بايد خدا تعيين كند، هم آخرين امام را! اينكه شما بگوييد اولي‌اش را ما جمع مي‌شويم و رأي مي‌دهيم، آخرش را خود خدا بيايد درست كند، اين درست نيست. اگر امامت كار خداست، هم اولش كار خداست و هم آخرش! اينكه امام اول را شما گفتيد حالا به فلاني رأي مي‌دهيم، حالا خيلي خوب دست شما درد نكند. آخري را مي‌گوييد خود خدا بيايد و درستش كند. اين تضاد براي چيست؟ امام را بايد خدا تعيين كند. « إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/124) «أَنفُسَنَا» جان من است. اينجا شيعه و سني گفتند كه مراد از «نسائنا» حضرت زهراست. اين يك جا كه حضرت زهرا در قرآن است. سوره‌ي آل عمران آيه‌ي 61.
حالا يك چيزي هم مي‌خواهم بگويم. نمي‌دانم آدم دلش مي‌سوزد. واقعاً بعضي كفار، بعضي كافران، يك كاري مي‌كنند كه مسلمانان بايد شرمنده بشوند. زيادي گوش بدهيد. پيغمبر، زهرا و علي بن ابيطالب و امام حسن و امام حسين، اين چهار بزرگوار را همراه خودش آورد. مسيحي‌ها جمعيتي بودند و ديدند پيغمبر يك زن و يك مرد و دو بچه آورده است. نگاه كردند و زن و بچه‌ي پيغمبر را ديدند، نزد بزرگشان رفتند، گفتند: بنا بوده به هم نفرين كنيم. ما يك جمعيتي آمده‌ايم، پيغمبر با پنج نفر آمده است. بزرگشان گفت اگر ... - زيادي گوش بدهيد، اين جمله را امسال عاشورا در كاشان از يك فرهنگي ياد گرفتم، يك دبير فرهنگي بود، بيست سال است كه جمعه‌ها دارد تفسير مي‌گويد. يك جلسه‌ي فاميلي دارد، تفسير هم از خودش نمي‌گويد. از روي تفسيرهاي ترجمه الميزان و نمونه و نور و امثال اينها، آدم اگر خواسته باشد كار بكند، مي‌تواند كار كند. بيست و هشت سال است كه اين دبير يك جلسه‌ي فاميلي دارد و يك جمعه تعطيل نكرده است. بعد براي 200، 300 نفر از فرهنگي‌ها تفسير مي‌گويد، براي امت كاشان هم تفسير مي‌گويد. 21 سال كشيد، فاميلي‌اش 28 سال، باقي مردم 21 سال. يك دور تفسير مطالعه كرد و گفت. من خيلي از اين خوشم آمد بعد ديدم يك چيزي گفت كه براي من هم تازگي داشت و از اين فرهنگي ياد گرفتم. گفت در اين آيه‌ي مباهله، كه پيغمبر بنا شد نفرين كند به مسيحي‌ها و مسيحي‌ها هم نفرين كنند به پيغمبر، وقتي مسيحي‌ها ديدند پيغمبر 5 نفري آمده‌است، با بزرگشان صحبت كردند، گفتند: زن و بچه‌اش را آورده است - ... گفت: اگر زن و بچه‌اش را آورده است، پيداست به كارش عقيده دارد، چون هيچ كس زن و بچه‌اش را در معرض خطر نمي‌گذارد. پيداست اين ايمان دارد. پس عقب بنشينيد و حيا كنيد و كنار برويد. مي‌دانيد چه مي‌خواهم بگويم؟ سي ثانيه فكر كنيد و بگوييد چه مي‌خواهم بگويم؟ هيچ كس هيچ چيز نگويد. شما هم كه پاي تلويزيون هستيد، سي ثانيه فكر كنيد كه چه مي‌خواهم بگويم. هيچ كس هيچ چيزي نگويد. مي‌دانيد چه مي‌خواهم بگويم؟ مسيحي‌ها وقتي ديدند پيغمبر زن و بچه‌اش را آورده است، حيا كردند. اما لشكر يزيد در كربلا ديدند امام حسين زن و بچه‌اش را آورده است، حيا نكردند.
خدايا آن به آن به عذاب كساني كه به اهل بيت ظلم كردند، بيفزا! ما و نسلمان را تا آخر تاريخ بهترين مؤمنين و مؤمنات قرار بده. خوب اين يك جا كه حضرت زهرا هست.
4- انفاق حضرت زهرا(سلام الله عليها)، سبب نزول آياتي از قرآن
جاي ديگري كه حضرت زهرا هست، «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعام» (انسان/8) ‏سوره‌ي انسان، سوره‌ي دهر! اين را ديگر ايراني‌ها بارها پاي منبرها شنيده‌اند. از خود من ممكن است چند بار شنيده باشند. ماجرا اين است كه امام حسن و امام حسين كوچك بودند و مريض شدند، پيغمبر و جمعيتي به عيادت رفتند، پيشنهاد كردند كه يا علي نذر كن اگر بچه‌ها خوب شدند، روزه بگير. اينها هم نذر كردند و بچه ها هم خوب شدند و سه روز روزه گرفتند و هر سه شب رفتند كه غذا بخورند، يك شب مسكين و يتيم و اسير، يا سه شب و يا يك شب سه گروه آمدند و اينها مرتب غذايشان را دادند و با آب افطار كردند. آيه‌ي «يُطْعِمُونَ الطَّعام» آمد. اين هم يك جا.
يكي هم «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (كوثر/1) كه مراد از كوثر زهراست. اين هم يك مورد.
يك جايي كه يك مقداري معطلي داريم، اين است كه « ...إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏...» (شوري/23) پيغمبر فرمود كه من مزد نمي‌خواهم، مگر مودت! اين «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ» يك مقداري فني است. يعني همه‌ي شما بايد در سطح دانشجو و دبيرستاني گوش بدهيد، وگرنه بحث حرام مي‌شود و خيلي از شما هم بالاتر از اين حد هستيد. يعني افراد عادي ما هم از بس كه پاي منبر نشيسته‌اند، ديگر فرهنگشان بالاست. يك صلوات بفرستيد.
5- محبت اهل بيت، مزد رسالت پيامبر
در سوره‌ي شوري آيه‌ي 23 قرآن مي‌فرمايد كه به مردم بگو كه من هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم، مگر ... سوره‌ي شوري ... يك صلوات ديگري بفرستيد. «قُل‏» به مردم بگو! پيغمبر به مردم بگو! «لا أَسْئَلُكُم‏» من از شما سؤال نمي‌كنم. «قُلْ لا أَسْئَلُكُم‏ عَلَيْهِ أَجْراً» من اجر (اجر يعني مزد) من اجر و مزدي از شما در مقابل نبوتم از شما نمي‌خواهم. «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» مگر مودت قربي! اين مزد پيغمبر است. اين يكي «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏»
يك جاي ديگر مي‌فرمايد كه: به مردم بگو مزدي از شما نمي‌خواهم، «إِلاَّ مَنْ شاء» هر كه بخواهد «أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً» (فرقان/57) هر دو إِلاَّ دارد. يك جا قرآن مي‌گويد من مزد نمي‌خواهم، مگر اينكه راه خدا را برويد. من 23 سال براي شما پيغمبر بودم، از 40 سالگي تا 63 سالگي! همه‌ي زجرها را كشيدم، الان هم كه مي‌روم مزدي نمي خواهم، فقط راه خدا را برويد. «سبيل» در عربي است. «سبيل» يعني چه؟ «سبيل الله» يعني راه خدا! «إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً» يعني هيچ نمي‌خواهم، مگر راه خدا! پس اين جا گفته است مگر راه خدا. «يَتَّخِذَ» يعني انتخاب كنيد. انتخاب راه خدا! مگر انتخاب راه خدا. مزد من انتخاب راه خدا. يك جا مي‌گويد هيچ نمي‌خواهم، مگر مودت اهل بيت. بحث من اينجاست كه گفتم از اينجا بايد يك خورده تيز گوش بدهيد، اين است. دو مگر داريم. دو مگر يا دروغ است و يا يكي است. حالا من مثال‌هاي دروغ را مي‌گويم. من مي‌گويم هيچ نمي‌خورم، مگر آب. بعد بگويم هيچ نمي‌خورم مگر نان. راست است يا دروغ؟ دروغ است. هيچ وقت درس نمي‌خوانم مگر تابستان، هيچ وقت درس نمي‌خوانم مگر زمستان. راست است يا دروغ؟ دروغ است. اين دو مگر دروغ بود. يا اينكه اين دو مگر يكي باشد. مثل اين جمله كه مي‌گويم: هيچ نمي‌خورم مگر مايعات، بعد بگويم هيچ نمي‌خورم مگر آب. اين دروغ نيست. چون آب و مايع يكي است.
6- راه اهل بيت، راه رسيدن به خدا
در قرآن دو مگر داريم. ... إِلاَّ... إِلاَّ... «إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً»، «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» دو مگر داريم. مزد نمي‌خواهم مگر راه خدا! مزد نمي‌خواهم مگر مودت اهل بيت! اين دو مگر يا يكي است و يا دروغ است. خدا كه دروغ نمي‌گويد. پس معلوم مي‌شود كه راه خدا جز راه اهل بيت نيست. خلاص!
شوخي نكن! من از راه موسيقي به خدا مي‌رسم. ول كن. خدا گفته است كه راه خدا راه اهل بيت است. من مي‌روم در خانقاه با ذكر به خدا مي‌رسم. آقا شوخي نكن. راه خدا يكي بيش‌تر نيست و آن راه اهل بيت است. هر وقت اهل بيت در خانقاه رفتند، تو هم برو! راه خدا ... من از فقه فلاني به خدا مي‌رسم. فقه فقط فقه اهل بيت. ببينيد حرف چكشي است. استدلالي است كه احدي نمي‌تواند جواب بدهد. احدي اين استدلال را نمي‌تواند جواب بدهد. اگر كسي جواب داد، ما هر جايزه‌اي كه تعيين كنند، در وسعمان به او مي‌دهيم.
يك بار ديگر گوش بدهيد. آقاياني كه دير تلويزيون را روشن كرده‌ايد. هيچ نمي‌خواهم مگر راه خدا. هيچ نمي‌خواهم مگر مودت. دو مگر در قرآن است. نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. دو مگر يا دروغ است، يا يكي است. بايد يكي باشد. بگويم: هيچ نمي‌خورم، مگر آب. بعد بگويم هيچ نمي‌خورم مگر نان. خوب دروغ است. درس نمي‌خوانم مگر تابستان، درس نمي‌خوانم مگر زمستان. خوب دروغ است. دو مگر دروغ است. يا اينكه بايد قابل تطبيق باشد. بايد 100 درصد قابل تطبيق باشد. مثل اينكه بگويم: چيزي نمي‌خورم جز مايع. بعد بگويم: چيزي نمي‌خورم جز آب. اين جز مايع جز آب دروغ نيست. چون مايع و آب يكي است. دو مگر در قرآن است. مزد نمي‌خواهم مگر راه خدا، مزد نمي‌خواهم مگر مودت، معلوم مي‌شود راه خدا جز راه مودت نيست. كسي نمي‌تواند بگويد: بله! ما اهل بيت را دوست داريم، ولي فقه و قانون و اينها را از قوانين ديگر استفاده مي‌كنيم. و سراغ فقه كس ديگر مي‌رويم. سراغ عرفان نمي‌دانم فلاني مي‌رويم. سراغ فلسفه فلاني مي‌رويم. سراغ ... قرائات مختلف هست. دين قرائات مختلفي دارد ما از آن قرائت به خدا مي‌رسيم. مثل فيلم مارمولك كه مي‌گفت هر كسي از يك راهي به خدا مي‌رسد. شوخي نكنيد آقا! راه خدا يكي بيش‌تر نيست و آن راه اهل بيت است. بنابراين تمام اينهايي كه مي‌گويند قرائات مختلف، خانقاه، عرفان، فلسفه، نمي‌دانم شعر، موسيقي، فقه فلان، فقه فلان، فقه فلان، «إِلاَّ» الا شوخي ندارد. إِلاَّ جدي است. «الا مودة» راه خدا جز راه محبت اهل بيت نيست. يعني ما بايد دينمان را از اهل بيت بگيريم. كساني كه دينشان را، راه خدا را از كس ديگر مي‌گيرند، در مقابل اين آيه بايد جواب بدهند. بنده هم كاره‌اي نيستم. من به عنوان يك معلم قرآن حرف مي‌زنم. پيغمبر فرمود: مزدي نمي‌خواهم، مگر راه خدا را برويد. و فرمود: مزدي نمي‌خواهم مگر مودت اهل بيت. پيداست كه راه خدا فقط از راه اهل بيت است. اخلاق‌هايي كه مي‌گويند. من نمي‌دانم اين اخلاق‌ها از كجا درست شده است؟ يك علم شنگه‌اي راه افتاده است. عزاداري‌ها ... مثلاً اين قمه زدن راه اهل بيت است؟ كدام يك از اهل بيت قمه زده‌اند؟ كدام يك از مراجع قمه زده‌اند؟ اين از قمه زدم مي‌خواهد به خدا برسد. برو و بزن به ما چه!!! ولي بدان كه هوس است. راه خدا نيست. استاد اخلاق آمده است كه اخلاق بگويد. بله! فلاني يك قبر در خانه‌اش درست كرده است، زن‌ها هم چطور گريه مي‌كنند. زن‌ها بيش‌تر از مردها گول مي‌خورند. چه طور يك ليتر گريه مي‌كند. بله اين هر شب در قبر مي‌خوابيد كه هميشه معاد را فراموش نكند. ما وارد جلسه شديم و ديديم كه بله استاد اخلاق دارد اين حرف ها را مي‌زند. گفتم: آقاجان! كدام آيه مي‌گويد كه در خانه‌ات قبر درست كن؟ كدام يك از اهل بيت در خانه‌شان قبر درست كردند؟ كدام يك از مراجع تقليد در خانه‌شان قبر درست كردند؟ چه مي‌گويي؟ گفت: فلان عارف! گفتم: بابا! «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي‏» (مستدرك‏الوسائل/ج3/ص355) فلان عارف در حديث نيست. «من المتقدم عنكم مارق» كسي اگر از اهل بيت جلو بيفتد مارق است. گاهي وقت‌ها افراد زيادي جلو مي‌افتند.
7- راه اهل بيت، به دور از افراط و تفريط
يك كسي همه‌ي لباس‌هايش را سبز كرد، ريش‌هايش را هم سبز كرد. گفتند: ديگر چرا ريشت را سبز كردي، گفت: من مي‌خواهم يك ضرب 14 معصوم شوم. ببينيد گاهي وقت‌ها افراد، نا ميزان هستند. يا افراطي، يا تفريطي! در كشور ما هم چهل ستون است و هم بيستون. هر دو هم ... چه عرض كنم. بابا نه چهل تا نه بيستون. 4 ستون! توازن و تعادل! راه اهل بيت راه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/6) مواظب باشيم، كساني كه عرفانشان را، اخلاقشان را، فلسفه‌‌شان را، نمي‌دانم مكانشان را، ذكرشان را، وردشان را ... يك خانمي آمده و بود و به خانم‌ها گفته بود كه هر كه اين ذكر را 342 بار بگويد، گفتم خانم اين 342 بار را از كجا آوردي؟ نه تجربه نشان داده است. تو چه كاره‌اي كه به مردم ذكر مي‌گويي؟ آخر تو چه كاره هستي؟ من تعجب مي‌كنم، الان كباب پزي تخصص مي‌خواهد، اگر تخصص نداشته باشد، گوشت‌ها مي‌افتد در آتش! خط مستقيم در خيابان مي‌كشي، كارشناس مي‌خواهد، هر پليسي حق ندارد بردارد و يك خط در وسط خيابان بكشد. چطور دين اينقدر بي‌صاحب شود كه هر كسي دستور تهذيب بدهد؟ متأسفانه خود بنده هم يكبار رفتم نزد يك بزرگواري، نسخه به من داد. گفت: چنين مي‌كني، چنين مي‌كني، چنين مي‌كني ... يك كسي گفت چون تو طلبه‌اي هستي كه من تو را طلبه‌ي خوبي مي‌پندارم، بلند شو و يك ذكري در گوش تو بگويم كه تو گرفتار خطر نشوي! گفتم: خدا حفظت كند، چشم! گفت: نه بايد بلند شوي و بايستي! ما هم بلند شديم و ايستاديم. دستش را بر سرم گذاشت و چنين كرد پچ ... پوچ ... گفتم آقاجان من مي‌خواهم سگ مرا بخورد، زير بار اين ذكرها نمي‌روم. قايم موشكي نداريم. اين قرآن من است. قرآن مي‌فرمايد: «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏» (بقره/256) يعني راه رشد شفاف است، راه گمراهي هم شفاف است. اين چه ذكري است كه تو مي‌خواهي بگويي؟ بابا ولم كن تو را به حضرت عباس! جالب اين است كه من تحصيل كرده‌ها را هم مي‌بينم كه كلاه سرشان مي‌رود. بابا تو كه تحصيل كرده‌اي ... تو كه ليسانسي ... تو فوق ليسانسي ... ما داريم كه آخوند هم گول مي‌خورد. ديگر تو چرا؟ بابا «كِتَابَ اللَّهِ وَ اهل بيتي» امام رضا فرمود: چيزي كه از لب من بيرون مي‌آيد بگو مدرك قرآني‌ات چيست تا من ثابت كنم تمام كلمات من بند به يكي از آيات قرآن است. امام رضا(ع) مي‌گويد: حرف من بايد سند داشته باشد. هر كسي پيش خودش يك دكاني درست مي‌كند، «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ»، «إِلاَّ مَنْ شاء» دو تا الا داريم. فقط راه خدا راه اهل بيت است. كسي اگر در اين خدشه كرد، بنده حاضر هستم بعد از 28، 29 سال بودن در تلويزيون، از تلويزيون استعفا بدهم. كسي اگر به اين استدلال خدشه وارد كرد. راه خدا فقط راه اهل بيت است. البته خوب هر كسي احترام دارد، احترام هر كسي محفوظ! ولي من خواسته باشم عمرم را ... اصلاً دست بشر را در دست غير معصوم بگذاري ظلم به بشر است. چون آخر دستمان را در دست چه كسي مي‌گذاري؟ اين خودش هم گناه مي‌كند. خودش هم پشيمان مي‌شود. چرا ما دستمان را در دست قوانين بين الملل مي‌گذاريم كه هر روز يك چيزي مي‌گويند؟ دست بشر بايد در دست ولي‌ خدا باشد. در دست معصوم باشد. اگر هم دسترسي به معصوم نيست، مرجع بي هوا و هوس، مرجع عادل، عادل بي‌هوا و هوس. وگرنه دست بشر را اگر در دست هر كس بگذاريم، ظلم به بشر است. چون همه‌ي ابر و باد و مه و خورشيد براي بشر است. «خلق لكم» «سخر لكم» «متاعاً لكم» هستي براي بشر است. بشر هم براي عبادت است. هستي را خدا به خاطر ما آفريده است، آن وقت بشر دستش را در دست غير معصوم بگذارد. بنابراين غير از معصوم، اخلاق اگر كسي گفت، عرفان اگر كسي گفت، هر طرحي داد، قرائات مختلف اگر كسي گفت، كسي گفت من فقهم را از اين مي‌گويم ... آخر بعضي‌ها مي‌گويند ما اهل بيت را دوست داريم. اما دينمان را از فلاني مي‌گيريم. مي‌گوييم راه خدا نيست. «اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً» (مزمل/19) راه خدا فقط راه اهل بيت است. و محور اهل بيت فاطمه زهرا است. الله اكبر! مريم مادر يك عيسي بود. فاطمه مادر يازده عيسي است. تنها زن معصوم فاطمه بود. فاطمه خيلي مقام دارد. روايت داريم، امامان گفتند: ما حجت خدا بر مردم هستيم. بعد فرمودند: فاطمه حجت خداست بر ما.
خدايا! به فاطمه ... گفت مي‌روم حرم امام رضا چه دعايي كنم؟ گفتم به امام رضا بگو «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» امامان ما فاطمه را خيلي دوست داشتند. خدايا «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» قسمت مي‌دهم، دخترهاي ما را عفت و دينشان را حفظ كن. «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» قسمت مي‌دهم، كشور ما، رهبر ما، دولت ما، ملت ما، مرز ما، انقلاب ما، آبروي ما، ناموس ما، نسل ما، دين ما، دنياي ما، آخرت ما، هر چيزي كه به ما داده‌اي، به آبروي فاطمه در پناه فرزندش حضرت مهدي، حفظ بفرما! فرزند فاطمه حضرت مهدي، قلبش را از الان تا ابد از ما رضاي كن. ما را از ياران مخلص اسلام و قرآن و اهل بيت قرار بده. كساني كه راه خدا را از فقهاي ديگر، فقهاي غير اهل بيت، از نمي‌دانم، آهنگ‌هاي ديگر، از عرفان‌هاي ديگر، از سير و سلوك‌هاي ديگر، كساني كه راهشان از راه اهل بيت نيست، خدايا به آن‌ها هوشياري و توفيق توبه مرحمت بفرما! آن‌هايي كه دنبال اهل بيت مي‌روند، آني از قرآن و اهل بيت جدايشان نكن. آخر جلسه يك بار ديگر به حضرت زهرا سلام كنيم.

«السلام عليك يا فاطمة، سيدة نساء العالمين، السلام عليك و رحمة الله و بركاته»

 حضرت زهرا (س)

  حضرت زهرا (س)



بسم اللّه الّرحمن الّرحيم

اگر يك خورده در زندگي فاطمه‌ي زهرا بيش‌تر دقت كنيم و دخترانمان اين طور تربيت بشوند، مشکلي نخواهيم داشت. چقدر جالب است كه يك دختري مثل زينب اين خطبه را حفظ كرده باشد، چون فقط سند اين خطبه از حضرت زينب است. وقتي فاطمه‌ي زهرا اين دادگاه را تشكيل داده و سخنراني كرده، زينب كبري شش ساله بوده است و ما از يك بچه‌ي شش ساله اين همه چيز را ياد گرفتيم. او از نظر هوش وا فر است. بعد هم مقداري از گله‌هاي حضرت زهرا از زمانه‌ي خودش مي‌گوييم، چون فاطمه‌ي زهرا خيلي مقام دارد. و ما در اين چند سالي كه جنگ داشتيم چهار عمليات ما با رمز يا زهرا بود و در چهار عمليات پيروز شديم. هر عملياتي كه با رمز يا زهرا شروع شد پيروز شد. گويا مثل اين كه آدم مي‌گويد: يا زهرا، تمام امام‌ها مي‌گويند: لبيک! چون زهرا همان طور كه عرض شد، دختر نبوت است، همسر ولايت است و مادر امامت است. امروز مي‌خواهيم از دادگاهي كه فاطمه‌ي زهرا تشكيل داد بگوييم.
آن چه يك زن نمونه بايد داشته باشد فاطمه‌ي زهرا دارد، يك زن نمونه از نظر وراثت بايد نمونه باشد. از نظر غذا، از نظر محيط خانوادگي، از نظر همسر، از نظر فرزند، بايد نمونه باشد و فاطمه‌ي زهرا از همه لحاظ نمونه بود.
از نظر وراثت، پدرش پيغمبر است و مادرش خديجه بود. خديجه كيست؟ خديجه زني است كه وقتي پيغمبر به خانه‌اش تشريف آورد كليد تمام اموال و تمام اسناد را به پيغمبر داد و فرمود: «وَ أَنَا جَارِيَتُكَ»(الخرائج‏والجرائح، ج‏1، ص‏140) من كنيز تو هستم. شما مي‌دانيد كه يك دختري كه وضع مالي‌اش خوب باشد با يك پسر حزب اللهي ازدواج نمي‌كند، يا اگر هم ازدواج كند كم است. كسي كه همه‌ي اموالش را بدهد و بگويد: من كنيز تو هستم، اين يك مسئله‌ي مهمي است.
از نظر غذا، تولد فاطمه‌ي زهرا تولدي نبوده كه از هر غذايي باشد. خداوند برايش غذاي مخصوصي فرستاده و فرموده است كه تا چهل روز با خديجه نباشد، اين غذا را بخورد و بعد از چهل شبانه روز بايد فاطمه‌ي زهرا تكون پيدا كند.
از نظر محيط خانوادگي، فاطمه‌ي زهرا در شعب ابيطالب بوده است. در شعب ابوطالب چهل نفر بودند كه سه سال سختي كشيدند. در روز از گرما، در شب از سرما و فاطمه‌ي زهرا اين سختي‌ها را كشيده و كشيدن اين سختي‌ها انسان را آب ديده مي‌كند. جنگ ما خيلي طول كشيد اما مي‌دانيد اين سختي‌ها با وجود از دست دادن عزيزان چقدر مردم ما را ساخت. ما اگر در سال اول پيروز مي‌شديم هزار بسيجي بيش‌تر نداشتيم. پنج، شش سال كه طول كشيد، الان چندصد هزار بسيجي داريم، اين هم چه بسيجي‌هايي و من نگران اين هستم كه به سلامتي جنگ ما تمام بشود وعده‌اي هنوز به جبهه نرفته باشند. غصه‌ي آن‌هايي را مي‌خورم كه به جبهه نرفته‌اند. هرچه مي‌توانيد جبهه را حمايت كنيد. اصلا مثل بنده برويد، بنده كه مي‌روم كاري از دستم برنمي‌ايد، طلبه‌هاي ديگر رزمنده هستند. در همين كربلاي چهار، ما سي طلبه‌ي شهيد داديم. حدود دو هزار نفر از طلبه‌ها شهيد شدند. اما مثل من كه رزمنده نيستم فقط مي‌روم آن‌ها رامي بينم ديدن آن‌ها هم ارزش دارد. ديدن مجروحين كربلاي پنج رفتم، همه‌ي آن‌ها تير و تركش خورده بودند، مي‌گفتم: حالتان چطور است؟ مي‌گفتند: سلام امام را برسان. امام حالش چطور است؟
يك جا وقتي رزمنده‌ها مي‌خواستند عمليات بروند، ما را براي سخنراني بردند، من توجه نداشتم، ديدم دست همه‌ي آن‌ها قرمز است. ديدم اين‌ها يك برنامه‌ي حنابندان دارند. گفتم: چرا؟ گفتند: مي‌خواهيم به جبهه برويم. امشب شب عمليات ما است. جوان هيجده ساله، بيست ساله از خوشحالي مي‌رقصيد. برويد ببينيد، بعداً ما پير مي‌شويم، مي‌خواهيم براي نسل بعد بگوييم، ديديم كه هزارها جوان در شب عمليات از خوشحالي به رقص در آمده بودند. اين قيافه‌ها را اگر نبينيد و بعداً در كتاب بخوانيد باور نمي‌كنيد. مثل ما يك عمري در كتاب خوانديم كه امام حسين از حضرت قاسم پرسيد كه شهادت چگونه است؟ گفت: از عسل شيرين‌تر است. من خودم به عنوان يك چيز تاريخي قبول كردم و مي‌گفتم. اما شهادت از عسل شيرين‌تر است هركس مي‌خواهد اين را ببيند جبهه برود و ببيند. مردم يك طوري شدند و من كه اصلاً نمي‌توانم بگويم، مي‌شود شكر كرد. يك زيبايي‌هايي است كه اگر خدا زمين و آسمان را خلق كند، براي اين صحنه‌ها مي‌ارزد. افرادي پيرمرد هستند، يك عده پيرمرد به جبهه آمده‌اند، يك گروهي چراغ سازي مي‌كنند، فتيله صاف مي‌كنند، زن‌هايي هستند كه لباس‌هاي خونين مجروحين را مي‌شويند. زن لباس خوني را ببيند تحمل هم نمي‌كند، اما اين چه زني است كه صبح تا شب لباس خوني مجروحين را مي‌شويد؟
بعد وقتي تاريخ فاطمه‌ي زهرا را مي‌خوانيم مي‌بينيم كه وقتي شوهر فاطمه‌ي زهرا از جنگ مي‌آمد به استقبال شوهرش مي‌رفت. لباس‌هاي خوني شوهرش را مي‌گرفت و مي‌شست. شمشير خوني شوهرش را مي‌شست و شوهر وپدرش را به جبهه تشويق مي‌كرد. ما اين را در زندگي فاطمه‌ي زهرا خوانديم، اما نمونه‌هايي كه در خط فاطمه هستند فراوان هستند. تا جنگ تمام نشده به هر قيمتي كه هست به اسم عدس پاك كردن به اسم رزمنده، به اسم چاي دم كن، ظرف شوي، آشپز، به هر عنواني كه هست يك هفته به جبهه برويد و نفس بكشيد، چون اگر بعداً آن چه الآن در جبهه هست به قلم دربيايد شما خواهيد گفت: اين آخوندها جوك مي‌گويند.
زيبايي‌هايي است كه بعضي وقت‌ها به چشم نمي‌آيد. همه‌ي قشرها هم در جبهه هستند. بعضي خلبان‌ها در تاريخ پرواز نبوده‌اند كه در سه چهار روز صد و پنجاه تا دويست پرواز حمله‌اي داشته باشند. يعني هرچه داريم نمونه‌اش را داريم. بسيجي نمونه، خلبان نمونه، ارتشي نمونه، مردم نمونه، يك نمونه‌هايي است كه در اثر طولاني شدن جنگ مردم ساخته¬اند. فشار آدم را مي‌سازد. حضرت زهرا ساخته شد، چون سه سال در شعب ابي طالب در مكه بود. سختي‌ها را كشيد. زهرا بچه بود، اما شكنجه و آزار و توهين به پدرش را مي‌ديد. زهرا بود و توهين به اميرالمؤمنين را ديد. ديدن و شنيدن و چشيدن سختي‌ها انسان را آب ديده مي‌كند و اين كه مي‌گويند: خدا حكيم است معنايش همين است.
بوته‌ي نخود سبز است(اين مثل از مثنوي است) وقتي جدايش مي‌كنند اگر شعور داشته باشد مي‌گويد: بي انصاف، من كه سبز هستم چرا از مادرم از زمين جدايم مي‌كني؟ مي‌گوييم: چيزي نگو. بعد خشكش مي‌كنيم. مي‌گويد: چراخشكم مي‌كني؟ مي‌گوييم: چيزي نگو. بعد كاهش را از نخود جدا مي‌كنيم. مي‌گويد: چرا از پر و بالم جدايم مي‌كني؟ مي‌گوييم: تو چيزي نگو. بعد آب مي‌ريزيم و مدت‌هاي طولاني مي‌جوشانيم، هرچه نخود مي‌خواهد از قابلمه بيرون بپرد با ملاقه هم مي‌زنيم تا بيرون نيايد.
اين نخود اگر شعور داشته باشد مي‌گويد: چند فشار به من آمد: از زمين جدايم كردي، سبز بودم خشكم كردي، پر و بال داشتم پرو بال من را از من جدا كردي، آب ريختي من راسوزاندي، آخر چرا با من اين كارها را مي‌كني؟ مي‌گوييم: نخود مي‌خواهيم تو خون انسان بشوي. چون مي‌خواهيم تواز نخودي بروي آدم بشوي، بايد اين فشارها را ببيني. راه تربيت، راه رشد، جز از لا به لاي حوادث تلخ نيست. و زهرا(س) اين مسيرهاي تلخ را چشيد. بايد بچه‌هاي يتيم خود را تحمل كند. بايد درد بچه‌ي يتيم بزرگ كردن را چشيد. بايد خود پيغمبر درد يتيمي را بچشد. خدا در قرآن مي‌گويد: «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى‏»(ضحى/6)‌اي پيغمبر يادت مي‌ايد كه خودت هم يتيم بودي من تو را سر و سامان دادم؟ اولياي ما بايد دردهاي ما را بچشند تا پخته بشوند و بعد براي ما الگو و امام بشوند.
زهرا از نظر محيط زندگي سختي كشيد. از نظر نسب خديجه مادر او بود، تمام اموال خود را داد و گفت: من كنيز تو هستم. در آخر عمر خديجه به قدري بي پول شده بود كه به پيغمبر گفت: من مي‌ميرم، كفن ندارم، تقاضاي من اين است كه آن عبايي كه دوش مي‌گيري و جبرئيل نازل مي‌شود، من را در آن عبا كفن كني. البته خديجه ضرر هم نكرد، چون خديجه مال داد و مادر زهرا شد. قرآن به برنده‌ها اين گونه مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»(توبه/111) برنده كسي است كه مال و جانش را به بهشت بفروشد و خديجه به بهشت نفروخت بلكه به بالاتر از بهشت فروخت. مادر فاطمه شدن بهترين مزد است. و خود فاطمه مادر امام‌ها شد. چقدر فاطمه پيش خدا آبرو دارد؟ هر عملياتي كه رمز يا زهرا در آن بود پيروز شد. مي‌خواهم يك مقداري در مورد فاطمه زهرا بگويم، امروز مي‌خواهم محاكمه‌ي فاطمه زهرا را بگويم.
بعد از پيغمبر اولين محاكمه را حضرت فاطمه تشكيل داد. تشكيل دهنده‌ي اولين دادگاه فاطمه بود. دادگاه چه بود؟ آمدند فدك را از فاطمه گرفتند، فدك زميني آباد بود، در آمدي داشت كه اين درآمد خرج اهداف فاطمه بود. براي اين كه پشتيباني اقتصادي حكومت علي را بشكنند، آمدند فدك را گرفتند، فاطمه دادگاه تشكيل داد، مكان دادگاه كجا بود؟ طرف محاكمه چه كسي بود؟ چه كساني در دادگاه حاضر بودند؟ موضوع دادگاه چه بود؟ شاكي كه بود؟ نحوه‌ي حضور چگونه بود؟ نحوه‌ي شكايت چگونه بود؟ راوي چه كسي بود؟ بازتاب اين شكايت چه بود؟ فاطمه‌ي زهرا زني كه اولين دادگاه را تشكيل داد. مكان دادگاه مسجد النبي بود. همين كه فاطمه‌ي زهرا ديد كه پدرش از دنيا رفت به جاي اين كه مردم سراغ اميرالمؤمنين بيايند، انتخاباتي راه انداختند و فدك را گرفتند و علي را در خانه نشاندند. فوري حضرت زهرا بلند شد و به مسجد آمد، يك دادگاه در مسجد تشكيل داد. حضار چه كساني بودند؟ تمام مردم بخصوص اصحاب پرسابقه حاضر بودند، موضوع دعوا چه بود؟ فدك. شاكي چه كسي بود؟ فاطمه‌ي زهرا(س) فاطمه يعني جدا، يعني حسابش از همه زن‌هاي ديگر جداست. رمز يا زهرا هم از همه‌ي رمزها جداست. شيعيانش از همه‌ي بدي‌ها و آفات جدا هستند. فاطمه يعني استثنايي. نحوه‌ي حضور چگونه است؟ در تاريخ مي‌نويسند كه با گروهي از زنان هستند. نحوه‌ي شكايت چگونه بود؟ پشت پرده آمد، يك ناله كرد، چون مسجد پيغمبر يك پنجره‌هايي دارد كه قبر پيغمبر همان جا كنار مسجد است. پنجره‌هاي قبر به طرف مسجد است. خانه‌ي پيغمبر هم همان جاست. سر قبر پيغمبر آمد، يك ناله‌اي زد كه آن ناله مسجد را تكان داد. چند روز بعد از فوت پدرش آمد، دختري بود داغ داشت. دختر پيغمبر بود، يگانه دختر بود، آمد در مسجد مي‌خواست دولت وقت را محكوم كند. راوي اين محاكمه كه بود؟ زينب كبري، اين ماجرا را زينب كبري مي‌گويد. بازتاب آن چه بود؟ اين بود كه از همان جا شيعه درست شد. گاهي مي‌گويند: شيعه از چه وقت درست شده است؟ شيعه از وقتي پيدا شده كه فاطمه زبان اعتراض گشود. فرمود: من نظام موجود را قبول ندارم، همان جا طرف دار پيدا كرد.
جالب اين است كه اين مسائل را تاريخ شيعه و سني هم نوشته است، تاريخ تلخي است. آمد و گفت: فدك را به من بدهيد. گفتند: فدك مال تو نيست. گفت: چرا مال پدرم است. گفتند: «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورِثُ»(دلائل‏الإمامة، ص‏35) پيغمبرها ارث نمي‌گذارند. بنابراين پيغمبر هيچ ارثي براي هيچ كس نگذاشته است، پس فدك براي همه‌ي مسلمان‌ها است. اين حديث را گفتند. ما يك قانون داريم، هر حديثي كه ضد قرآن بود، اين حديث را بايد به ديوار بزنيم. چون قرآن مي‌گويد: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ»(نمل/16) يعني حضرت سليمان از داوود ارث برد. يعني چه؟ پيغمبر هم مثل همه‌ي مردم بود. قرآن مي‌گويد: پيغمبر هم ارث مي‌گذارد، داوود پيغمبر بود، ولي ارث گذاشت. خوب فرض مي‌كنيم حديث درست باشد، اما يك سؤال مي‌كنيم، جالب اين كه عايشه پهلوي عثمان آمد و گفت: ارث شوهرم را به من بدهيد. عثمان گفت: چرا؟ گفت: شوهرم است ارث آن را مي‌خواهم. عثمان گفت: چطور شد وقتي فاطمه ارث پدرش را خواست گفتي: پيغمبرها ارث نمي‌گذارند؟ اما شما كه ارث همسرت را مي‌خواهي. . . اگر پيغمبرها ارث نمي‌گذارند هم براي همسرشان و هم براي دخترشان ارث نمي‌گذارند.
يك چيز ديگر، مگر نه اين كه گاهي وقت‌ها شعار دادند و شعارشان اين بود «كفانا كتاب اللّه» يعني قرآن بس است، ماهيچ نيازي به حديث نداريم. نود سال نوشتن حديث ممنوع شد. از وقتي كه پيغمبر از دنيا رفت تا نود سال هيچ كس حق نداشت حديث بنويسد. اگر «كفانا كتاب اللّه» اگر قرآن بس است، خوب اين آيه‌ي قرآن است مي‌گويد: ارث هست. ما سر قبر پيغمبر مي‌رفتيم که بگوييم: يا رسول الله و دعا كنيم، مي‌گفتند: پيغمبر مرده است. «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»(نمل/80) براي مرده چه مي‌گويي؟ تا مي‌گويي الله اكبر، مي‌گويند: داد نزن «لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ»(حجرات/2) بالاي سر پيغمبر داد نزن. آقا ما مي‌رويم صحبت كنيم مي‌گويي پيغمبر از دنيا رفت. مي‌روم داد بزنم مي‌گويند: پيغمبر زنده است بالاي سر پيغمبر داد نزن. الا‌اي حال، بازتاب اولين دادگاه، پيدا شدن مكتب شيعه بود.
فاطمه چه گفت؟ اول كه حمد و ستايش خدا را كرد. اين براي ما يك درسي است. معمولا ما وقتي مي‌گوييم: الحمدلله كه وضعمان خوب باشد، اما در سختي‌ها نمي‌گوييم: الحمدلله. اما فاطمه‌ي زهرا در همان حال رنجيدگي اول سخنراني‌اش از خدا تشكر كرد، چون دخترش زينب هم در مجلس يزيد وقتي پرسيد حالت چطور است؟ فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»(اللهوف، ص‏160) همه‌اش زيباست. زينب دستش را زير بدن امام حسين برد، فرمود: «ربنا تقبل منّا هذا القليل» خدايا اين حسين در درگاه تو كم است، او را از ما قبول كن.
يكي از علماي بزرگ كه مرجع تقليد بود در آستانه‌ي مرگ گريه مي‌كرد. گفتند: آقا شما مرجع تقليد هستي، عمري درتدريس، تحقيق، تهذيب و. . . عمر شما چه شده است؟ گفت: من مي‌ميرم دست خالي هستم. گفتند: تو اين همه خدمت كردي. گفت: اين خدمت‌ها پهلوي شما چيزي است، پهلوي خدا چيزي نيست. خدا به كل هستي قليل مي‌گويد. «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ»(توبه/38) وقتي خدا به همه‌ي دنيا قليل مي‌گويد، آن وقت شمايك متر زيلو دادي، يك عدد پتو دادي، آيا اين زياد است؟
يكي از دعاهايي كه امام سجاد در دعاي مكارم الاخلاق مي‌كند، مي‌گويد: «وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي»(صحيفه سجاديه، دعاى 20) خدايا امام سجاد را طوري تربيت كن كه هرچه كار خيرمي كند، پهلويش كوچك باشد ولي هرچه كار شر مي‌كند، پهلويش بزرگ باشد. ولي ما اينطور نيستيم.
حضرت زهرا شروع به حمد و ستايش كردن كرد. سپس خطاب به مردم كرد، به مردم هشدار داد. خودش را معرفي كرد كه من دختر پيغمبر هستم. فاطمه‌ي زهرا در مسجد يك سخنراني كرد و در اين دادگاه مثل كوه آتشفشان بود. چنان آيه‌هاي قرآن رامي خواند، چون فاطمه‌ي زهرا خيلي به قرآن عنايت مي‌كرد.
خواهرها، برادرها، مردم ايران، با قرآن بيش‌تر آشنا بشويم. اگر آموزش و پرورش و امور تربيتي هفته‌ي اول بهمن را هفته‌ي قرآن گذاشته است، عنايت كنيد، البته براي قرآن يك هفته كم است، چون قرآن مي‌گويد: «شَهْرُ رَمَضانَ»(بقره/185) قرآن براي يك ماه است. حالا خدا امور تربيتي را رحمت كند كه بعد از هفت سال به خودش آمده، قرآن كه فراموش شده بود.
يكي از حاجي‌ها مي‌گفت: سر قبر پيغمبر بودم. گفتم: يا رسول الله! سلام عليكم. حالت خوب است، از اين حاجي‌ها راضي هستي؟ اگر راضي هستي يك آيه بياور، مي‌گفت: فوري قرآن را باز كردم اين آيه آمد «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»(فرقان/30) يعني پيغمبر در روز قيامت مي‌گويد: من از اين حاجي‌ها راضي نيستم. اين‌ها مسلمان نيستند. شما به حاجي‌هاي ايراني نگاه نكن. آخر حاجي‌ها از كشورهايي مي‌آيند كه وقتي مي‌خواهند سران كشورها جلسه بگيرند اسرائيل مي‌گويد: حتماً صلاح اين است كه در كويت جلسه بگيريد. آخر اگر قرار باشد كه رؤساي مسلمان در يك جايي بنشينيد كه اسرائيل تعيين كند، بايد گفت: خاك بر سر چنين مسلمان‌هايي باشد كه اسرائيل براي آنها جا تعيين مي‌كند. جمع شدن سران مسلمان‌ها در جايي كه اسرائيل دل مي‌سوزاند. آن وقت چه كساني دور هم مي‌نشينند؟ يكي از مصر مي‌ايد و به خاطر اين كه دختران دانشجو حجاب دارند بيرونشان مي‌كنند. يكي از جاي ديگر مي‌ايد و به خاطر اين كه از مسجد صداي الله اكبر مي‌ايد جلسه مي‌گيرند و. . .
ضمناً من بايد براي سه چهار مسئله در تلويزيون عذرخواهي بكنم. 1- چند هفته پيش گفتم ابودجاجه، اين ابودجانه هست. 2- يك جمله‌اي را گفتم كه خبر نداشتم، با اين كه خيال مي‌كنم مسائل را خوب مي‌فهمم بعضي وقت‌ها هم مي‌بينم كه نمي‌فهمم. ما يك مرتبه گفتيم هر وقت در يك خانه‌اي عروسي ديديد كه مادر شوهرش را درس داد، جشن مي‌گيريم. خوب ما خودمان خبر نداشتيم، اما يك مرتبه ديديم سيل تلفن شد كه مادر شوهرها گفتند: كه ما پهلوي عروسمان درس مي‌خوانيم. 3- مسئله‌ي ديگر اينكه به پرستار مرد نياز است. در طبقه‌ي دانشجو ما پرستار مرد كم داريم. عرض كردم پرستاري شغل اميرالمؤمنين است، شغل فاطمه‌ي زهرا است. خيلي وقت‌ها انسان دلش مي‌خواهد يك كاري بكند به خاطر اين كه راحت شود بدتر مي‌شود.
يكي از وزرا نقل مي‌كرد، مي‌گفت: از بس كار من فشار داشت و اذيت مي‌شدم يك روز تصميم گرفتم استراحت مطلق كنم. گفتم: من يك روز استراحت مطلق دارم. يك نفر آمد گفت: كه يك نفر آمده و يك دقيقه بيش‌تر با شما كار ندارد. ايشان آمد در اين يك دقيقه يك جمله‌اي به ما گفت كه من تا شب مي‌سوختم و رفت. يعني آن روزي كه بنا شده بسوزي، اگر استراحت مطلق هم باشي مي‌سوزي.
فاطمه‌ي زهرا با استدلالش حكومت وقت را استيضاح كرد. مسئولين حكومت وقت آمدند عيادت راهشان نداد. پهلوي اميرالمؤمنين رفتند و گفتند: به زهرا سيلي زديم، مي‌خواهيم به عيادت بياييم. حضرت علي، پيش فاطمه آمد و گفت: فاطمه جان اين‌ها آمدند من را واسطه كنند كه به عيادت بيايند. گفت: من راضي نيستم اما تو شوهر من هستي و من كنيز تو هستم.
تا آمدند و نشستند، فاطمه فرمود: من با شما جز يك كلمه حرف نمي‌زنم. آيا شنيديد كه هر كس فاطمه را اذيت كند، رسول خدا را اذيت كرده است و هر كس رسول خدا را اذيت كند، خدا را اذيت كرده است؟ گفتند: بله شنيديم. گفت: اگر شنيديد، خدايا تو شاهد باش كه من از اين آقايان راضي نيستم و وصيت كرد كه جز سلمان و ابوذر و مقداد، هيچ كس ديگر را تشييع نكند و در اين كه قبر فاطمه‌ي زهرا كجاست اختلاف است. و من معتقد هستم اين قبر مفقودالاثر است براي كساني كه بچه هايشان مفقودالاثر است، تا ناراحت مي‌شوند، بگويند: ناراحت نشو، تو نمي‌داني قبر بچه‌ات كجاست، سادات هم نمي‌دانند قبر مادرشان كجاست. يعني خدا در تاريخ يك قبر مفقودالاثر گذاشت تا براي بقيه‌ي مفقودالاثرها تسليت بشود و فكر مي‌كنم قبر بقيع باشد به چند علت: 1- كلمه‌ي تشييع جنازه دارد، اگر فاطمه را در خانه‌اش دفن كنند در خانه تشييع لازم نيست. كلمه‌ي تشييع يعني بايد از خانه بيرون ببرند. 2- اگر روح مردم و فطرت مردم را حساب كني، عقربه‌ي روح مردم به طرف بقيع است، يعني وقتي به طرف بقيع مي‌رسند آن جا دلشان حال و هواي فاطمه را مي‌كند. 3- يكي اين كه از نظر تربيتي بعيد به نظر مي‌ايد كه اميرالمؤمنين فاطمه را در خانه پهلوي بچه‌ها دفن كند. 4- يكي هم بيت الاحزاني كه در وسط قبرستان بقيع هست و جايگاه حزن اميرالمؤمنين بوده است.
فاطمه‌ي زهرا(س) در آستانه‌ي مرگ گريه مي‌كرد. اميرالمؤمنين فرمود: چرا گريه مي‌كني؟ فرمود: از مصيبت‌هايي كه بعد از من به سر تو خواهد آمد. او شوهرداري مي‌كرد. نه سال هيچ تقاضايي از شوهرش نكرد. بچه داري كرد، دخترش زينب و پسرش حسين را پرورش داد. خانه داري كرد، با كنيزش كارها را تقسيم مي‌كرد. شاگرد فاطمه‌ي زهرا فضه بود كه پيغمبر اين اسم را بر او گذاشت، اما فضه هرچه مي‌خواست صحبت كند از قرآن كمك مي‌گرفت. كنيزش چهل سال به غير از اقوال قرآن صحبت نكرد و خود فاطمه‌ي زهرا در اين دادگاه هرچه مي‌گفت از قرآن گفت و دولت وقت را با آيات قرآن محكوم كرد.
اگر فاطمه‌ي زهرا را خانه نشين نمي‌كردند علي حاكم بود، بعد حسن و بعد حسين و الان هم حاكم ما حضرت مهدي بود. اما زدند و كشتند و به جايي رساندند كه حكومت‌ها به دست يزيدها و حجاج‌ها و منصورها افتاد.
.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»