جايگاه امام علي(عليه السلام) در قرآن .. شب بيست و يکم ماه رمضان

جايگاه امام علي(عليه السلام) در قرآن



بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


آياتي که مربوط آقا امير المومنين است. شيعه و سني هم در آن اختلافي ندارند. آياتي که همه اين را گفته اند. يعني الغدير گفته، کنز العمال هم گفته، الغديرجلد 2، احقاق الحق جلد 2، کنز العمال که براي اهل سنت است، جلد 6، شيعه و سني اتحاد دارند. آيه ولايت. سوره‌ي مائده آيه 55 «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ المائدة/55» برادرمان ميخواند تامن مينويسم«إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ المائدة/55» يکبار ديگر آرامتر بخوانيد تا با نوشتن من به هم بخورد. «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ المائدة/55» اين آيه چه ميگويد؟ کلمه «إِنَّمَا» يعني فقط. هر کجا در قرآن «إِنَّمَا» است، يعني فقط. «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ» فقط ولي شما اين است. کيست؟ الله. خدا ولايت بر شما دارد. قانون انسان را بايد خدا بدهد. دليل ندارد که من آزاد متولد شدم، بله قربان گوي هر کس و ناکسي باشم. شبي که متولد شديم، روزي که متولد شديم، آزاد بوديم، حالا هم بايد آزاد باشيم. فقط ولايت بر من کسي دارد که من را خلق کرده باشد. آنکس که ساخته ميداند چه ساخته، قانونش راهم بايد خودش بدهد. «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الملك/14». خالق ميداند چه ساخته، « إِنَّمَا »
. فقط ولي شما، خداست. ديگر چه کسي است؟ « وَرَسُولُهُ» رسول خداست. چون رسول خدا هم هرچه ميگويد از خدا ميگويد. «وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى النجم/3» از روي هوا وهوس حرف نمي‌زند. خدا گفته است هرچه رسول گفت بگيريد. « مَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا الحشر/7» هرچي خدا گفته. هرچي رسول ميگويد انجام بدهيد. پس رسول هم جز از خدا حرف نميزند، از روي هوي و هوس حرف نميزند، خوب حالا ولي شما خدا و رسول است، ديگر چه کسي است؟ «وَالَّذِينَ آمَنُوا المائدة/55» کسانيکه ايمان آوردند و اقامه نماز ميکنند و زکات ميدهند، «وَهُمْ رَاكِعُونَ المائدة/55» يعني در رکوع. چه کسي در رکوع انگشترش را داد؟ خيلي وقت‌ها سوال ميکنند، چرا اسم علي در قرآن نيست؟ اول اينکه اگر اسم علي بن ابيطالب نيست، اسم هيچيک از خلفا نيست. اين يکي.
1. کمالات حضرت علي (عليه السلام) در آيه ولايت
دوم اينکه ارزش انتخاب به اين است که با کمالات مردم بروند سراغ کسي. مثلا در رييس جمهور، اگر مقام معظم رهبري بگويد بسم الله الرحمن الرّحيم فقط به فلاني راي دهيد. خيلي‌ها در دلشان نق ممکن است بزنند که خوب بگذار ما آزاد باشيم. ايشان مي‌گويد کسي که سوادش، سابقه اش، خانواده اش، کمالش. نميدانم، ايثارش، يک چيزهايي ميگويد، بعد ميگويد خودت برو آن آدم را پيدا کن. خودت برو پيدا کن. خداوند، براي اينکه بشر را رشد بدهد، مي‌گويد خودت انتخاب کن. ملاک را من به تو ميدهم. ملاک چيست؟ انفاق اين است که سائلي، فقيري وارد مسجد شد. از مردم درخواست کرد. هيچکسي به او کمک نکرد. فقير گله کرد، اميرالمومنين اشاره کرد بيا انگشتر من را بگير. از اين چند تا چيز مي‌فهميم، يک، کمک به فقرا توي نماز است، نه بعد نماز. حضرت امير ميتوانست بگويد بنشين. صبر کن. حضرت امير (ع) ميتواند اشاره کند بنشين اشاره کند بنشين نمازم تمام شود، کمکت ميکنم. کمک به فقرا توي نماز است. عجله کنيد. خيلي‌ها خمس بدهکار هستند. هرسال هم شب قدر مي‌آيند مسجد قرآن سر ميگيرند. ولي خمس نمي‌دهند. مثل اينها مثل کسي است که ميرود دکتر، نسخه مي‌گيرد، نسخه را سر مي‌گيرد، هي مي‌گويد آمپول، آمپول. قرص، قرص. ولي نميخورد. کمک به فقير، زکات. من يک چيزي بگويم براي زکات. چون بيننده‌ها شب قدر بحث امشب را مي‌بينند. تمام دين بند به نماز است، يعني سوزن نماز است، همه نخ هستند، اگر سوزن رفت فرو نخ هم دنبالش ميرود. اگر سوزن ايستاد، نخ هم مي‌ايستد. تمام دين، بند به نماز است، آنوقت نماز بند به زکات است. روايات زيادي داريم که اگر زکات ندهيد، نمازتان قبول نمي‌شود. و اگر نماز قبول نشود، هيچ کارتان، قبول نميشود.
2. وظيفه حاکم اسلامي در رفع محروميت از جامعه
کمک به فقرا، در جامعه اسلامي نبايد فقير باشد. حتي ولي امر خود اميرالمومنين که امشب شب شهادتش است، يعني بيننده‌ها شب شهادت بحث را گوش ميدهند، يکسال زکات را اضافه کرد، گفت هر کس اسب هم دارد، زکات بدهد. مردم گفتند يعني چه؟ تا پارسال که اسب زکات نداشته است. به قول ما که تا پارسال که بنزين جيره بندي نبوده است. مگر چه شده است؟ آمدند راه پيمايي راه انداختند، که چرا امسال به اسب‌ها شما زکات ميدهيد؟ اسب که زکات ندارد. زکات براي گاو و گوسفند و شتر است. گندم و جو و طلا و نقره و کشمش و خرما و اينهاست. شما چرا به اسب زکات ميدهيد؟ فرمود من اميرالمومنينم. بايد مواظب معيارهاي اجتماعي باشم. امسال وضع فقر جوري است، که زکات گاو و گوسفند، گرسنه‌ها را سير نميکند. آقاياني هم که اسب دارند، يک مبلغي بدهند. از اين معلوم ميشود ولي امر ميتواند گاهي به مناسبتي بگويد يک خورده بيشتر بده. کما اينکه به مناسبتي مي‌تواند بگويد امسال اصلا بخشيدم. مثل امام کاظم. زندان بود، شيعه‌ها ميرفتند خمس برسانند، ساواکي‌هاي مامون الرشيد مي‌گرفتند آنها را. امام کاظم از توي زندان پيغام داد خمس را بخشيدم. يعني خودتان را به خاطر پول رساندن به من، گرفتار زندان نکنيد. تا امام کاظم شهيد شد، مردم فکر کردند خمس براي هميشه بخشيده شده نامه نوشتند به امام رضا که قربونتان برويم خمس را بخشيدي. چي شد؟ خمس را نبخشيديم. يکسال بابام بخشيد براي اينکه شما گرفتار زندان بني عباس نشويد. يعني مي‌شود به دليلي خمس را بخشيد، ميشود به دليلي زکات را اضافه کرد. سيستم سياسي اسلام اين است که دست بشر را گذاشته در دست يک امام معصوم بعد امام معصوم را ناظر بر جامعه قرار داده است. به امام صادق گفتند وضع گندم خوب نيست. فرمود اگر وضع گندم خوب نيست پس چرا ما نان گندم ميخوريم؟ نان را جو و گندم کنيد. گفتند آقا وضع بدتر شد. فرمودند اصلا نان جو ميخوريم. فتيله را بياوريد پايين تر. من که امامم زندگي مان بايد زندگي عرفي باشد. نبايد شکم من سير باشد، براي بقيه هر چه گذشت، گذشت.
کمک به فقرا توي نماز است. از اين معلوم ميشود به انفاق مستحبي هم زکات مي‌گويند. يکي از آياتي که مربوط به اميرالمومنين است اين آيه است. بايد بگويد «انما اولياءکم» چون اينجا ولي شما سه تا شد. خدا، رسول، والذين آمنوا. پس بايد بگويد «انما اولياءکم» اما مي‌گويد ولي شما. «ولي» مفرد است، «اولياء» جمع. اين معلوم ميشود ولايت امام و ولايت حضرت رسول، همان شعاع ولايت خداست. يعني اينها سه تا نيست. يکي است.
3. برائت از کافران، پذيرش ولايت پيامبر و امامان
دين ما هم ولايت دارد هم برائت. يعني هم مي‌گويد مرگ بر، هم مي‌گويد زنده باد. آيه قبل فرمود يهود و نصاري را ولي نگيريد. «لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى المائدة/51» يهود و نصاري را ولي نگيريد، بعد گفت خدا و رسولش را و آنکس که در رکوعش انگشترميدهد ولي بگيريد. آنجا گفت نه، اينجا گفت آره. يعني هم بايد ما ولايت داشته باشيم، يعني بپذيريم که مثل چه کسي باشيم هم بايد برائت داشته باشيم که مواظب باشيم مثل فلاني و فلاني نباشيم. کسانيکه اهل نماز و زکات نيستند، حق ولايت بر مردم ندارند. چون ميگويد «» انما يعني فقط. فقط ولي شما آنهايي اند که اهل نماز و زکات هستند. يعني اگر در جامعه کسي اهل نماز و زکات نيست حق ولايت بر مسلمين ندارد.
از اين معلوم ميشود که توجه به محرومان به قدري مهم است که نماز هم مانع نيست. نميشود گفت سر نماز هستم. رسيدگي به گرسنه‌ها به قدري مهم است که ميگويد سر نماز هم دست از آن کار برنداشت. يعني حتي نماز، صبح عاشورا امام حسين به يارانش فرمود هرکس که به مردم بدهي دارد برود بدهد من نمي‌خواهم کساني جزء ياران من شهيد بشوند درحاليکه به مردم بدهکار باشند. هرکس بدهکار است برود بدهي اش را بدهد. نمي‌خواهد بيايد جبهه شهيد شود. يعني حتي ياري امام حسين (ع) روز عاشورا اين هم مانع نميشود مردم مال مردم راندهند. . حالا که به ما نگفتند پس بنشينم. ممکن است من از شما طلب دارم به تو نميگويم بده. اما سکوت من دليل بر اين نيست که شما حق من را ندهيد. اگر مردي دارد که حق خانمش را بدهد، حق پسرش را، دخترش را بدهد، شوهري. اگر کسي دارد که بدهد نبايد بگوييم که ساکت است و راضي است. خيلي از افراد سکوتشان از روي خجالت است. از روي رودربايستي است. شما از سکوت مردم نبايد استفاده کنيد.
از اين معلوم ميشود که کارهاي جزئي مثل انفاق انگشتر نماز را باطل نميکند. در نماز کارهاي جزئي مخل به نماز نيست. سوال اين است که اميرالمومنين (ع) که بينندگان عزيز شب شهادت بحث را گوش ميدهند، گفتيم تمام کمالاتي که در قرآن هست، حضرت علي دارد. هفتادودو کمال اميرالمومنين دارد، شايد روي کره زمين احدي ندارد. روي کره زمين تنها کسي که خودش معصوم است، همسرش معصوم است، دوتا پسرش هم معصوم است، علي است. روي کره زمين کسي که هم خودش شهيد است، هم همسرش، هم برادرش، هم فرزندش. روي کره زمين کسي که از آسمان ندا آمد، «لافتي الّا علي لاسيف الّا ذوالفقار» علي است.
4. آيه اي که فقط حضرت علي(عليه السلام) به آن عمل کرد
روي کره زمين يک آيه داريم که احدي جز اميرالمومنين به آن عمل نکرد. چون پيغمبر نشسته بود هي مي‌آمدند تنگ گوشش پچ پچ ميکردند. دور پيغمبر شلوغ شد. آيه نازل شد بايد صدقه بدهيد، تا ديدند پول است فرار کردند. گفتند آقا غرض عرض سلامي بود. اميرالمومنين يک درهم داشت، دينار داشت، پولش را خرد کرد يک مقدارش را داد سوال کرد باز يک سوال ديگر برايش پيش آمد، باز يک سوال ديگر تمام پولش را خرج کرد. آيه نازل شد که ديگر بي پول بيايد حرف بزنيد ميخواستم به شما بگويم شما عاشق تحصيل نيستيد. پول خرج آجر ميکنيد، اما به کتاب بچه که مي‌رسيد، ميگوييد کتاب گران است. نمي‌گوييد سنگ مرمر گران است، آهن گران است، در جمادات چيزي گران ميشود، چيزي نمي‌گوييد اما همين که يک قلم و کاغذ گران ميشود دفتر گران ميشود، شما به مسائل فرهنگي تان، ارزشي قائل نيستيد. بفهميد که با پول برويد چيزي ياد بگيريد، جيم ميشويد. آيه نجوا را بخوانيد. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمْ الرَّسُولَ المجادلة/12» يعني وقتي ميخواهيد نجوا کنيد با رسول، بقيه اش را بگوييد. «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ المجادلة/12» به جاي سخنراني در گوشي برويد صدقه بدهيد. «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً المجادلة/12». برويد صدقه بدهيد بعد بياييد صحبت کنيد. بعد آيه نازل شد «أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ المجادلة/13» آيا ترسيديد براي چيزي ياد گرفتن پول بدهيد؟ پيغمبر مفت بود ميخواستيد ازش استفاده کنيد؟ پولي شد نه؟ حالا. اين آيه را هم کسي جز اميرالمومنين عمل نکرد.
5. دلايل سکوت حضرت علي (عليه السلام)
خوب. حالا بحث اين است که اميرالمومنين اگر ولايت دارد، «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ» چرا از ولايتش استفاده نکرد؟ خوب شمشير را ميگرفت، حقش را ميگرفت. بهش گفتند. چرا سکوت کردي؟ سکوت چرا؟ دليل سکوت علي.
يک: ابراهيم هم وقتي ديد حريف نمي‌شود خودش را کنار کشيد. «وَأَعْتَزِلُكُمْ مريم/48» «أَعْتَزِلُ» از عزل است يعني خودم را کنار مي‌کشم. «وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مريم/48» قرآن مي‌گويد حضرت ابراهيم هم وقتي ديد وضع اينطور است گفت «أَعْتَزِلُکُم» عزل، خودم را کنار مي‌کشم.
دو: موسي برگشت از کوه طور ديد مردم رفته اند سراغ گوساله پرستي. يک هنرمند منفي به نام سامري طلاها را گرفت يک گوساله درست کرد جوري که باد که مي‌رفت در روده هايش صداي ور ور مي‌کرد. مثل سوتک هائي که ما فشار مي‌آوريم در زمين‌هاي ورزش، يا فلزي يا قديم هم گلي بود. ريش برادرش را گرفت، زلف برادرش را گرفت «يَجُرُّهُ» کشيد. گفت چرا گذاشتي من چهل روز رفتم کوه طور براي مناجات و گرفتن کتاب آسماني تورات، چرا گذاشتي سامري با يک مجسمه مردم را به سمت گوساله پرستي دعوت کند؟ هارون گفت من اقدام کردم مردم گوش به حرف من نکردند. «قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي الأعراف/150» گفت برادر جان، قوم يعني امت « اسْتَضْعَفُونِي » مرا مستضعف کردند، يعني هر چي فرياد کشيدم گوش به حرفم ندادند. نماز واجب را بايد به جماعت خواند، اما نماز مستحبي در اسلام جماعت نداريم، وقتي اميرالمومنين گفت نماز مستحبي را به جماعت نخوانيد، همين نماز تراويح، يک موج و راه پيمائي و فتنه اي شد فرمود برويد بخوانيد. وقتي انسان حريف نمي‌شود.
سه: يوسف وقتي در يک شرايطي قرار گرفت گفت خدايا حاضرم زندان بروم توي اين تشکيلات نباشم. «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي يوسف/33» سجن يعني زندان. « رَبِّ السِّجْنُ » يعني خدايا « السِّجْنُ أَحَبُّ » خدايا من زندان را دوست دارم اما اين عشق و عاشقي که زليخا توي کاخ راه انداخته، من کاخ را نمي‌خواهم، عشق زليخا را هم نمي‌خواهم، من زندان بروم پاکدامن باشم شرف دارد که در اين کاخ بمانم آلوده شوم. پس ببينيد ابراهيم کنار کشيد، هارون حريف نشد کنار کشيد، يوسف کنار کشيد خودش را و گفت زندان از کاخ بهتر است. ديگر چه؟ خود پيغمبر اسلام رفت در غار. وقتي شرايط را ديد که شرايط شرايط ترور است و از هر فاميلي يک چاقو کش مي‌خواهند بريزند پيغمبر را بکشند، که علي ابن ابيطالب جايش خوابيد و رفت در غار، مگر پيغمبر در غار نرفت؟ موسي مي‌گويد که بابا من «فتربصتم لما خفتکم» وقتي خوف دارم از شما فرار کردم. حضرت لوط وقتي ديد شرائط اجتماعي، شرائط خوبي نيست، گفت: «قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ هود/80» ببينيد چند تا پيغمبر شد؟ ابراهيم، هارون، يوسف، پيغمبرما، موسي، حضرت لوط. وقتي به حضرت امير گفتند چرا حالا که خدا مي‌گويد ولي مسلمانها توهستي، روز اول بايد شمشير بکشي حقت را بگيري. فرمود شرائط شرائطي نبود که من شمشير بکشم. گفتند چرا؟ فرمود براي اينکه براي باقي انبيا هم گاهي شرائط پيش مي‌آمد، که انبيا خودشان را کنار مي‌کشيدند. خوب اين هم مال اين.
6. علم بي پايان حضرت علي (عليه السلام)
روي کره زمين يک نفر بود که فرمود «سلوني قبل ان تفقدوني» هرچي بپرسيد جواب ميدهم. هيچ انساني روي کره زمين چانه اش به اين حرف نگشته است. «سلوني» يعني هر چه بپرسيد جواب ميدهم. يکبار ميخواستند اميرالمومنين را امتحان کنند، فرمودند: ميتوانيد يک سخنراني کنيد که در سخنراني تان الف نباشد؟ فوري يک سخنراني کرد که در کل سخنراني اش حرف الف نيست. گفتند ميتواني يک سخنراني کني که در کل سخنراني حرف نقطه دار نباشد؟ فوري يک سخنراني کرد که حرف نقطه دار درآن نبود. علي بن ابيطالب موجودي بود جامع اضداد معمولا آدمهاي قوي رحمشان کم است. آدمهاي رحيم قدرت ندارند، جامع اضداد. يعني يک کشاورز بود نمونه. خطيب بود نمونه. شب شهادت بحث را گوش ميدهيم. قصه‌هايي است از حضرت علي چه کسي بود علي؟ علي بن ابيطالب را جز خدا و پيغمبر کسي نشناخت. وپيغمبر را هم جز خدا و علي کسي نشناخت. و خدا را هم جز پيغمبر و علي کسي نشناخت. علي بن ابيطالب عبور ميکند خانه اي را متوجه ميشود که يک مشت يتيم اند. با قنبر اجازه ميگيرد از آن خانم ميگويد اجازه بدهيد من و قنبر بياييم؟ يتيم ها. ميگويد بياييد. ميرود ميبيند اين خانم بيوه با چند با يتيم يک قابلمه بار گذاشته است، زير قابلمه را روشن کرده است، ولي چيزي در قابلمه نيست. بچه‌ها خيال کنند که مادر غذا ميپزد بلکه خوابشان ببرد. ميگويد چيزي در خانه نداريد؟ ميگويد هيچ چيز در خانه نيست. اميرالمومنين ميلرزد سريع مي‌آيد در خانه هر چيز که امکانات دارد، آرد است، خرما است، شکر است، هرچيز که هست، روغن است، سريع برميدارد. ميگويد که من خودم اميرالمومنين هستم غذا ميپزم، بچه‌ها را مينشاند غذا در دهانشان ميگذارد، هرچه که با بچه‌ها حرف ميزند بچه‌ها همين طور نگاه ميکنند. بعد قنبر ميگويد ديدم علي بن ابيطالب با زانو و دستهايش دور خانه دويد بع بع کرد. مع مع کرد صداي بزغاله کرد. بچه‌ها خنديدند بعد آمد بيرون گفتند يا علي! خانه يتيم‌ها و بيوه‌ها ميرفتي، محبت ميکردي، اما کار امشبت کار استثنايي بود. دور خانه با زانوها و دستهايت چهار دست و پا راه رفتي صداي بز کردي. اين چه حرکتي بود کردي؟ شما رئيس حکومت اسلامي هستي. فرمود من وارد خانه شدم بچه‌ها غم داشتند، هر کاري کردم اينها بخندند نخنديدند، تشخيص دادم صداي بزغاله کنم که يک يتيم بخندد. اين علي ابن ابيطالب است. تمام چاههائي که دور مدينه حفاري کرد، به آب که مي‌رسيد مي‌گفت« هذا وقف». اين وقف است. در جبهه‌ها زره نمي‌پوشيد. ما علي را نمي‌توانيم تشخيص دهيم. ما در کل عمرمان دو رکعت نماز با توجه نداريم، و او در شبانه روز هزار رکعت نماز با توجه داشت. يعني دو دقيقه از عمر ما به اندازه، يعني کل عمر ما به اندازه دو دقيقه عمر حضرت علي ارزش ندارد.
7. سفارش‌هاي حضرت علي (عليه السلام)
خب علي ابن ابيطالب سفارشش چه بود؟ شمشير که خورد فرمود « الله الله في القرآن» قرآن قرآن. شما را بخدا قرآن. در مملکت ما خيلي‌ها هستند قرآن نمي‌توانند بخوانند يک نهضتي بايد راه بيفتد هم قرآن و هم توجه و تدبر در قرآن. حق زن. حق کشاورز. حق قرآن. حق يتيم. کدام کسي را سراغ داريد روي کره زمين که قاتلش ابن ملجم را دستگير مي‌کنند وقتي شير برايش مي‌آورند مي‌فرمايد نصف ليوان شير را بدهيد به قاتل من. بعد وصيت کرد فرمود« ضربة بضربه» ابن ملجم يکي زده شما هم يکي بزنيد. با همان يکي مرد مرد نمرد نمرد. يکي به يکي. « ضربة بضربه» اين شعار علي ابن ابيطالب است.
والسلام عليکم و رحمه الله و بركاته

شهادت، پايان راه رستگاري امام علي (عليه السلام)

 شهادت، پايان راه رستگاري امام علي (عليه السلام)


بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


در مورد اميرالمومنين چند جمله اي مي‌گويم: حضرت امير وقتي در کعبه متولد شد اولين آيه اي را که خواند: (قد افلح المومنون)، افلح، فلاح، رستگار شدم وقتي هم ضربت خورد گفت فزت، در روي کره زمين کيست که وقتي متولد شد بگويد رستگارم هنگام شهادت هم بگويد رستگارم؟ (افلح، فزت) چون فلاح يعني رستگاري، فزت يعني باز هم رستگار شدم اول فزت آخر هم فزت، کلمه فزت را اگر از قران بياريم من اينجا آياتش را آوردم به چه کلماتي مي‌گويند فوز، رستگاري مي‌فرمايد حدود 17، 18 کمال است که هر کسي اين کمالات را درک کند به اين مقامات برسد مي‌گويند رستگارشده است.
1. راه‌هاي رستگاري در قرآن
1- « فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ آل عمران/185»(آل عمران-185)، اهل بهشت فائزون وقتي مي‌گويد: فزت يعني بهشتيم.
«وَمَنْ يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا الأحزاب/71» مطيع خدا و رسول فوز است، فزت يعني دنيا بدانيد يک عمري مطيع خدا و رسول بودم.
«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ المائدة/119» هر که خدا از او راضي باشد و او هم از خدا راضي باشد اين فوز است مي‌گويد فزت، يعني مردم دنيا بدانيد خدا از من راضي است من هم از خدا راضي هستم.
«يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ التوبة/111» آيه قران است، رزمندگان مخلص هم مي‌کشند و هم کشته مي‌شوند، يقتلون، مي‌کشند، يقتلون، کشته مي‌شوندبعد از يقتلون و يقتلون مي‌گويدذلک الفوز، فوز اين است. تا حضرت علي ضربت خورد، وگفت: فزت يعني از آن دسته بودم که هم در راه خدا کشتم و هم کشته شدم.
و من، باز مي‌گويد: ذلک الفوزتقف سياه، يعني از لغزش‌ها دوري کردن، فزت يعني دنيا بدانيد ذره اي لغزش در پرونده ام نيست.
«الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ البقرة/82» بعد مي‌گويد: ذلک الفوز يعني مردم بدانيد من اهل ايمان بودم، اهل عمل صالح بودم«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا البقرة/218» مي‌گويد: اولئک هم الفائزون، يعني مردم ايران هم ايمان آوردم و هم هجرت کردم و هم جهاد کردم.
«إِنِّي جَزَيْتُهُمْ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا المؤمنون/111» صابر فائز، فزت يعني 25 سال صبر کردم مثل کسي که تيغ در چشمش واستخوان در گلويش بود پس اين کلمه فزت را ساده نگيريد. برادران روحاني و دانشجويان بروند فوز را از کامپيوتر ببينند، به 18 کمال گفته فوز، اين است رستگاري حضرت امير تا ضربت مي‌خورند مي‌گويند فزت يعني از تمام پله‌ها بالا رفتم، فزت يک معني ساده نيست که فزت رستگار شدم اين فزت را ضربدر فوز قران کنيم ببينيم خدا به چه چيزي مي‌گويد فوز؟ دوري از آتش، ورود به بهشت، . . . عن النار ادخل الجنه، يطع الله و رسوله، رضي الله عنه و رضوا، يقاتلون و يقتلون، تقف سياه، امنوا هاجروا جاهدوا، بما صبروا، صبرو هجرت و جهاد و کشتن و کشته شدن راضي بودن از خدا، خدا از تو راضي بود اطاعت درست از خدا و رسول، اينها همه فوز است. بنابراين مسئله فوز مسئله مهمي است فزت، امام علي کيست؟ يک مقداري راجع به آقا جند جمله اي صحبت کنيم: . . .
کسي که راجع به اقا صحبت مي‌کند اگر بنده راجع به حضرت علي صحبت مي‌کنم يعني علم من اين است، اگر گفتند دريا چيست؟ شما يک کوزه آب يا يک پارچ يا ليوان آب آورديد و گفتيد اين است نه اينکه يعني دريا اين است يعني ظرف من بيشتر از اين آب نمي‌گيرد، مگه من مي‌توانم علي را بگويم.
2. هزار رکعت نماز در هر شب
هر که مي‌خواهد امير المومنين را بشناسد روي فرمول رياضي يک رقمي بشناسد، شبها تا هزار رکعت نماز مي‌خواند، مي‌شود؟ بله حتي سني ها، علامه اميني در الغدير نقل مي‌کند چند نفر300 رکعتي 500 رکعتي حتي 14 نفر از بزرگان اهل سنت را نقل مي‌کند که خود اهل سنت مي‌گويند که اين 14 نفر بعضي شبها تا هزار رکعت نماز مي‌خواندند، ثابت کرده که هزار رکعت براي علي نيست بين خود شما هم کساني بودند. خدا رحمت کند ايت الله مرواريد از علماي مشهد که مي‌گفت علامه اميني صاحب الغديريک ماه رمضان آمد مشهداز غروب تا طلوع سي شب شبي هزار رکعت نماز در حرم خواندند. گفت من خودم هزار رکعت نماز خواندم تا بگويم مي‌شود، ايت الله خوئي تا 700رکعتش را خواندند اما چون پير بودند و ماشاءالله هيکلشان درشت بود گفتند بيشتر از اين جسمم اجازه نمي‌دهد.
پس هزار رکعت نماز امکان دارد، خسته نمي‌شد؟ ماهي از شنا کردن خسته نمي‌شود، تير از پايش مي‌کشيدند متوجه نمي‌شد راست است يا دروغ؟ راست است فوتباليست‌هاي ماوقتي سرگرم گل زدن هستندمي افتند در زمين چمن استخوان پايشان هم مي‌شکند متوجه نيستند. آدم وقتي عاشق مي‌شود متوجه نيست، زنان مصر وقتي يوسف را ديدند همه با هم دستشان را بريدند پس مي‌شود انسان جمالي را ببيند و دستش را ببرد و متوجه نشود جمال خدا بيش از جمال يوسف است کساني که با جمال خدا رابطه پيدا کردند دستشان را هم ببرند متوجه نمي‌شوند. من چقدر از علي مي‌دانم؟
3. مظلوميت پدر حضرت علي (عليه السلام)
يکي از مظلوميت‌هاي علي پدر ايشان بود ابوطالب چون مي‌گوييم علي ابن ابيطالب کي بود؟ تمام مظلوميت‌ها بر علي سرازير شده است اخر کسي که مظلوم است ديگر کار به پدرش و برادرش ندارند کار به همسر و فرزندانش ندارند يعني از ناراحتيهايي که داشتند پدر علي را زير سوال بردند گفتند ابوطالب مومن نبوده است يازده دليل من پيدا کردهام از کتابها که ابوطالب مومن بوده، علامه اميني تحليلي دارد البته خيلي کتابها هست که تحليل شده که ابوطالب مومن است من آن مقداري که بدرد تلويزيون ايران مي‌خورد براي ادمهاي کم حوصله مي‌گويم. 1-ابوطالب فرزند خودش را در شبهاي خطرناک براي پيغمبر پيش مرگ مي‌کرد.
مي گفت توبرو جاي پيغمبر بخواب و يغمبر را جاي ديگر مي‌خواباند اگر کسي ايمان نداشته باشد رختخواب پسرش را با پيغمبر عوض نمي‌کند هر شب احتمال مي‌داد که ممکن است هجوم بياورند به خانه پيغمبر و ايشان را بگيرند علي را به جاي پيغمبر مي‌خواباند. کسي حاضر نمي‌شود پسرش را پيش مرگ کند پس اين دليل بر ايمانش است.
2-خود پيغمبر و ائمه هدي نيز در مورد ايمان ابوطالب حديث دارند که او ايمان داشته و حمايتهاي بي دريغي داشته است ابوطالب شاعر بوده اشعار ابوطالب نشان مي‌دهد که او ايمان داشته است. ابوطالب به پسرش جعفر طيار برادر حضرت علي و به همسرش فاطمه بنت اسد و به برادرش حمزه سفارش مي‌کرد که اسلام بياورند نماز بخوانند و از پيغمبر حمايت کنندو نمي‌شود يک کافر به برادرش همسرش و فرزندش بگويد که به پيغمبر ايمان بياوريد.
يکي ديگر از دلايل ايمان، پيغمبر با فوت ابوطالب که در ماه رمضان هم بود انقدر غصه خوردند که آن سال را سال حزن و اندوه ناميدند پيغمبر براي کافر غصه نمي‌خورد بالاي منبر پيغمبر به ابوطالب دعا مي‌کرد جنازه ابوطالب را تشيع کرد حتي گفت من در قيامت شفاعت مي‌کنم از پدر و مادر و عمويم ابوطالب را. اصلا اگر ابوطالب کافر باشد نمي‌تواند فاطمه بنت اسد همسرش باشد. زن مسلمان حق ندارد با مرد کافر ازدواج کند و شيعه و سني همه قبول دارند که فاطمه بنت اسد که ديوار کعبه خراب شد و او به داخل کعبه رفت مادر حضرت علي است فاطمه بنت اسد قطعا مسلمان بوده است و چطور مي‌شود زن قطعا مسلمان باشد و همسرش کافر؟ به هر حال اينها مظلوميت است.
علي کيست؟ شما حساب کنيد يک عمر ميانگين هشتاد سال، در اين هشتاد سال يک نفر را روي کره زمين پيدا کنيد که دو رکعت نماز با توجه خوانده باشد و سر نماز حواسش پرت نشده باشد. حضرت علي هزار رکعت نماز را با توجه مي‌خواند و ما در کل عمرمان يک رکعت نماز با توجه نخوانده ايم يعني کل عمر ما اندازه يک دقيقه حضرت علي نيست تازه اين نمازش است از عدالت و شجاعت و زهد و علمش بگذريم تمام کمالات حضرت علي را بگذار کنارفقط نمازش، کل عمر ما يک دقيقه عمر علي نيست.
کسي هست بتواند بگويد من يک نماز خواندم که سر نماز حضور قلب داشتم و حواسم پرت نشده است؟
4. گواهي تاريخ به حقانيت غدير
از علي بگويم، هر کس دو تا شاهد داشته باشد حقش را مي‌گيرد در دادگستري، اما اميرالمومنين در غدير خم صد هزار شاهد داشت نتوانست حقش را بگيرد. علامه اميني مي‌گويد: قرن دوم 56 نفر قرن سوم 99 نفر قرن چهارم 24 نفر قرن پنجم25 نفر قرن ششم 21 نفر قرن هفتم 21 نفر قرن هشتم 19 نفر فرن نهم 16 نفر قرن دهم14 نفر قرن يازدهم11 نفر قرن دوازدهم13 نفر قرن سيزدهم 11 نفر قرن چهاردهم18 نفر مجموعا چند صد نفر از علماي برجسته گفته اند پيغمبر در بازگشت از حج دست علي را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه»
بعد ايشان نقل مي‌کنند که 26 نفر فقط کتاب مستقل راجع به غدير نوشته اند افرادي مانند غزالي گفته علما اتفق دارند افرادي چون فخر رازي. مسئله غدير خم از مسلمات است امييرالمومنين بارها فرمود من پست نمي‌خواهم قسم خورد و گفت «و لالله ماکانت في خلافت رغبه» به خدا قسم حکومت را دوست ندارم يک جا فرمود«لولاحضور الحاضر» بعد ازکشته شدن عثمان حالا که در خانه من جمع شديد و التماس مي‌کنيد با من بيعت کنيد، من قبول مي‌کنم وگرنه خودم از درون ميلي به حکومت ندارم.
. . . الناس غير المستکبهين و لا مجبرين، حضرت علي درچهار پنج سال حکومتش هم ناکثين هم قاسطين وهم مارقين يک عده بيعت کردند شکستند جنگ جمل راه انداختنديک عده خوارج شدند و مارقين شدنديک عده مثل جنگ صفين را راه انداختند چهار سال خورده اي حکومت با پيمان شکنان ناکثين يعني پيمان شکن با مارقين خوارج با قاصطين اهل صفين جنگيد يک بار علي ابن ابيطالب محاسنشان را در دست گرفتند و يک گريه طولاني کردند يک بارعلي ابن ابيطالب چنان زد تو گوش خودش که چه کنم با شما اينکه مي‌گويند ما اهل کوفه نيستيم علي تنها بماند علي ابن ابيطالب دق کرد به قدري علي ابن ابيطالب دشمن داشت که وقتي گفتند علي در مسجد کوفه شهيد شده است يک زني اينقدر بغض علي را داشت که گفت تمام اموالم را بدهيد به فقرا به شادي اينکه علي کشته شده است اسم غلامش را هم گفت بگذاريد ابن ملجم به افتخار اينکه. . . ، بغض چه مي‌کند! شب نوزدهم شد علي ابن ابيطالب آمد مي‌گويد «لم يزل راکعا» تا صبح تا صبح رکوع، ساجدا، سجده، در حال ابتهال و تضرع، يک لحظه خوابش برد گفت توجه کنيد من يک خوابي ديدم براتون بگم خوابش را نقل کرد صداي گريه بلند شد همش مي‌گفت« إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» ميگفت بارک في الموت خدايا مرگ را بر من مبارک کن. وارد شد سحر نوزدهم مسجد آنهايي که در مسجد کوفه خوابيده بودند بيدارشان کرد فرمود الصلاه بيدار شويد نماز بخوانيد انّ الصلاه تنها ان الفحشا والمنکر، يک نماز نافله طولاني خواند بعد رفت پشت بام مسجد با صداي بلند اذان گفت.
کسي نامه اي نوشت گفت يا علي مي‌خواست متلک بگويد گفت يا علي يادت هست ريسمان برگلويت انداختن با زور بردنت، حضرت فرمود: اين براي من افتخار است «ما انا المسلم من. . . في ان لم يکون مظلوما ما لم يکن شاکا. . » من در دينم شک نداشتم مظلوم بودم مظلوميت من افتخار است ولي من هيچ وقت دردينم شک پيدا نکردم.
5. مظلوميت پنچ تن آل عبا
صد سال قبر علي مخفي بود الله اکبر من نمي‌دانم چطور بود که اين پنج نفري که پيغمبر زيرعبا قرار داد، اخر يک روز پيامبر مي‌خواست بگويد اهل بيت من چه کساني هستند يک عباي مشکي داشت رفت زير عبا حضرت علي فاطمه زهرا امام حسن و امام حسين پنج نفر را يک عبا انداخت رو دوششون و به مردم گفت اينها که زير عبا هستند اهل بيت هستند يعني اگر فردا کسي سوار شتر شد و گفت من خاندان پيغمبرم، اهل بيت من فقط همين کساني هستند که زير عبا هستند همه اينها به يک طورپيغمبر تشييع جنازه نشد چون پيغمبر رادر خانه اش دفن کردند امام حسين هم تشييع جنازه نشد کشتند رفتند فاطمه زهرا هم تشييع جنازه نشد مخفيانه دفنش کردند علي ابن ابيطالب هم مخفي دفن شد فقط در اين پنج نفر يک نفر تشييع شد امام حسن اونهم تو تشييع جنازه اش تير باران کردند که اي کاش او هم تشييع جنازه نشده بود. صد سال قبر مخفي بود علي ابن ابيطالب کيست؟ دهها کمال دارد که منحصر به فرد است هيچ کس ندارد. 1- لحظه اي مشرک نشد ديگران سابقه شرک دارند علي لحظه اي مشرک نشد 2- جاي پيغمبر تنها کسي که خوابيد علي بود3- پيغمبر با احدي صيغه برادري نخواند جز علي 4- تنها پيامبربه يک نفر فرمود: انت مني بمنزلت هارون من موسي در جنگ تبوک حضرت علي مي‌فرمود مي‌خواهم همراه تو بيايم جبهه فرمود تو باش يک سري کارها هست اينجا بعد مثلا به ما ملحق شو. ابن ابي الحديد مي‌گويد علي ابن ابيطالب مقامي دارد که اگر به آسمانها برود و به ملائکه فخر بفروشد جا دارد، امام احمد حنبل حديثي نقل مي‌کند که هر کس ميخواهد نوح را ببيند در تصميمش هر کس مي‌خواهد آدم رو ببيند درعلمش، نوح950سال تبليغ کرد و از تصميميش برنگشت، آدم علم زياد داشت، وعلم آدم الاسماء کلّها، مي‌خواهيد آدم را ببينيد در علمش ميخواهيد ابراهيم را ببينيد در حلمش مي‌خواهيد موسي را ببينيد در تيز هوشيش مي‌خواهيد عيسي را ببينيد در زهدش، هر که را مي‌خواهد هر پيغمبر را ببيند به علي نگاه بکند.
6. سخنان پيامبر در مورد امام علي (عليه السلام)
حديث داريم اهل سنت نقل کردند، ابن ابي الحديد جلد نه صفحه168، پيامبر مي‌گويد هر کسي مي‌خواهد مثل من زندگي کند مثل من بميرد به ولايت علي ابن ابيطالب توسل کند، باز امام احمد حنبل نقل مي‌کند ازرهبران درجه يک اهل سنت ميگويد: لو لا ان تقول طوائف من امتي في ما قالت النصارا، اگر نبود که مي‌ترسم مردم علي اللهي بشوند يک چيزهائي براي علي مي‌گفتم، پيغمبر فرمود من از امتم وحشت دارم وگرنه علي را طوري معرفي مي‌کردم که وقتي علي راه مي‌رود مردم بدوند و خاک زير پايش را براي تبرک بردارند، پيغمبر فرمود علي مني و انا من علي همانطور که مي‌گوييم حسين مني و انا من حسين عين اين حديث را براي حضرت علي داريم علي مني و انا من علي ولي کل مومن من بعدي، بعد از من ولايت بر هر مومني دارد. پيغمبر گفت من و علي از يک نور هستيم، تمام درهاي سمت مسجد را بست فقط در خانه حضرت علي باز بود، رواياتي داريم اين روايات هم شيعه نقل کردند هم سني، هر کس بميرد با محبت اهل بيت شهيد مرده است بخشيده مرده است توبه کننده مرده است با ايمان کامل از دنيا رفته است روايات زيادي راجع به محبت داريم و فرمود: من وعلي پدر اين امت هستيم ولي خوب حسادت نگذاشت که. . حالا،
7. مهر و عدل حضرت علي (عليه السلام)
حضرت علي فرمود: هر چيز را گفتم انجام بدهيد اول خودم انجام دادم، هر کاري را گفتم نکنيد اول خودم ترک کردم، فرمود: من با همين لباس و مرکب آمدم حکومت کردم اگر بعد چند سال لباس و مرکبم عوض شد معلوم مي‌شود خيانت کرده ام، اينقدر من زاهدم. اگر حکمت 10 قسمت بشود همه آنچه مردم بلد هستند يک قسمت است نه قسمت آن مربوط به علي ابن ابيطالب است، هر آيه اي که نازل شده حضرت علي مي‌گويد مي‌دانم شب نازل شده يا روز، در کوه نازل شده يا صحرا، ويا ويا. روايات زياد است ولي علي ابن ابيطالب مي‌گويد: حقم از بين رفت و خودتان هم مي‌دانيد که چه کسي حق رهبري دارد که اقواهم و علم هم.
در کوفه علي عدل پرور بود علم پرور بود، نقل مي‌کنند زماني که معاويه در شام بود يک کتاب علمي نوشته نشد ولي درکوفه نويسندگان و دانشمنداني بودند.
کم کم بحث را جمع کنيم، ولادت در کعبه شهادت در کوفه در حال نماز در شب قدرهمه لقب‌هاي متضاد را داشت اشک مي‌ريخت ولي در مقابل دشمن زره نمي‌پوشيد، جبهه که مي‌رفت زره نمي‌پوشيد مي‌گفت: مي‌گفت سينه چاک بسم اله ونسبت به يتيم مي‌لرزيد تنها امامي که همسرش معصوم است تنها امامي که پدر دو امام است پدر شهيد برادر شهيد همسرش شهيد خودش هم شهيد روي خاک مي‌نشست ابو تراب لقب او بود تنها امامي که به فرزندش مي‌گويد به ابن ملجم که قاتل من است رحم کنيد، مقداري از ليوان شير را بدهيد به قاتل من، فرمود دو نفر از فاميل بيايند و حقشان را بگيرند، گفتند اين دو فاميل مخالف هستند، فرمود مخالف باشند مخالفين من هم بايد شکمشان سير باشد، ما کجا وعلي کجا؟
قران داريم خدا رابا اسماء الحسني بخوانيد که حديث داريم اسماء حسني اهل بيت هستند، السلام عليک يا ابالحسن يا اميرالمومنين.
والسلام عليکم و رحمه الله و بركاته

امام علي(عليه‌السلام) و زيارت امين الله(2) ..عید غدیر

 امام علي(عليه‌السلام) و زيارت امين الله(2)



بسم الله الرحمن الرحيم

به مناسبت غدير و نصب اميرالمؤمنين زيارت امين الله را نگاه مي‌كرديم. يكي از جملات اين است كه ناياب است. عصاره‌ي اسلام در زمان ما حضرت امام بود و عصاره‌ي عمر امام وصيت‌نامه‌اش بود و عصاره‌ي وصيت‌نامه‌اش اين جمله بود. من با دلي آرام و قلبي مطمئن... اين قلب مطمئن چيست؟ تكرار مي‌كنم. سيماي اسلام در قرن حاضر امام است. سيماي امام متبلور شده در وصيت نامه. در وصيت نامه آن جمله‌اي كه در مرقد هم با كاشي‌كاري نوشتند اين است: من با دلي آرام... اين دل آرام چيست؟ در زيارت امين الله كه براي اميرالمؤمنين و همه‌ي ائمه است، مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك‏» ما معمولاً راضي نيستيم. چرا من خوشگل‌تر نيستم. چرا من تيزهوش تر نيستم. چرا خدا او را مرگش داد؟ مرگ نابهنگام! به تو چه؟ ببينم تو بايد هنگام مرگ را معين كني كه كجا هنگام است، كجا نابهنگام است؟ اين آرامش را از كجا پيدا كنيم. چيزي كه وجودش ناياب است.
1- دل آرام و قلب مطمئن، در برابر مقدرات الهي
موضوع بحث ادامه‌ي تفسير زيارت اميرالمؤمنين(ع) به نام زيارت امين الله. جمله‌ي «اللَّهُمَّ» خدايا! «فَاجْعَلْ» قرار بده. «نَفْسِي» روح مرا، «مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك‏» خدايا هرچه تو مقدر كردي، دل من به آن مقدرات تو آرام باشد. «رَاضِيَةً بِقَضَائِك‏» هرچه تو تقدير كردي، خدايا روحم را به مقدراتت آرام قرار بده. يعني هرچه تو مقدر كردي، راضي باشم. نفس من به مقدرات تو راضي باشد.
خيلي سؤال مي‌شود كه چرا من مثل فلاني نشدم؟ چرا فكر من مثل فلاني نيست؟ اصلاً من چرا امام صادق نشدم؟ من چرا بوعلي‌سينا نشدم؟ همين الآن يك كسي آمد و گفت كه: چرا من حضرت يوسف نشدم؟ مي‌خواستم پيغمبر شوم. من هم به او گفتم: آماده‌اي در چاه و زندان بيافتي؟ گفت: نه! مي‌خواهم روي تخت سلطنتي بروم. يعني وقتي هم مي‌خواهيم يوسف شويم، تختش را مي‌خواهيم. در تعزيه هم حاضر هستيم مرده باشيم. بخوابيم ما را بلند كنند. تلخي‌هايش را قبول نمي‌كنيم. در اينكه چرا فكر من، علم من، شغل من، مال من، مقام من... گاهي خدا چيزي را مقدر كرده است. وقتي مقدر كرده است، ما بايد راضي باشيم به هرچيز كه خدا مقدر كرده است. عرض كنم به حضور شما كه اين را سؤال بررسي كنيم.
سؤال: چرا من فلاني نشدم؟ اين سؤال را از انسان، به كل هستي ببريم. چوب بگويد: چرا آهن نشدم؟ آهن بگويد: چرا آب نشدم؟ آب بگويد: چرا طلا نشدم؟ طلا بگويد: چرا زمين نشدم؟ زمين بگويد: چرا مكه نشدم؟ مكه بگويد: چرا مدينه نشدم؟ يا در كل هستي نظر شما اين است. اگر خدا خواسته باشد كل هستي را يكي قرار بده، پس بايد هستي نباشد. چون هستي وقتي هست، كه يك موجودي پنبه باشد. يكي پشم باشد، يكي كُرك، يكي آهن، يكي چوب، يكي فلز. مي‌خواهي بگويي مثلاً تمام هستي شن باشد. تمام هستي پنبه باشد. تمام هستي چوب باشد. اگر تمام هستي، سلول‌ها و اتم‌ها و ذراتش يكي باشد، تقاوت نباشد، يعني هستي ديگر نباشد. چون ديگر هست نيست. اين راجع به كل هستي.
اما راجع به بشر. بگويي: نه هستي همينطور كه هست، باشد. تفاوت در هستي باشد. يكي چوب، يكي پنبه، يكي آهن، يكي طلا، يكي چه... تفاوت در هستي باشد. اما در آدم‌ها تفاوت نباشد. اگر در آدم‌ها تفاوت نباشد، چند تا مسأله مي‌شود.
2- حكمتِ تفاوت‌ها در آفرينش
اگر همه يكسان باشند:
1- جامعه تشكيل نمي‌شود. مثلاً در يك ماشين همه آهن شوند. همه لاستيك شوند. همه گاز شوند. همه ترمز شوند. يعني ماشين نباشد. ماشين وقتي ماشين است كه اعضاي آن متفاوت باشد. اين يك مورد.
2- صفات انسان شكوفا نمي‌شود. ما اصلاً نمي‌فهميم چه كسي صبر دارد؟ چه كسي ايثار دارد؟ چه كسي حلم دارد؟ چه كسي اخلاق دارد؟ چون همه يكسان هستند. وقتي يكي قوي است. يكي ضعيف است. ضعيف صبر كرد، قوي كمك كرد. او با صبرش، صفت صبر در او شكوفا مي‌شود. او هم كه قوي است، با كمكش صفت شكر در او... اگر همه يك چيزي را بفهميم، ديگر نه شاگرد تواضع مي‌كند شاگرد شود، نه استاد ايثار مي‌كند كه وقتش را صرف شاگرد كند. جامعه تشكيل نمي‌شود. صفات شكوفا نمي‌شود. تعاون نيست، اگر همه يكسان باشند. هيچ‌كس كمك هم نمي‌كند. اصلاً ببينيد اين انگشت شَصت، اگر اين هم مثل اين چهار تا بگويد: آقا چطور شد ما كوتاه اين پايين افتاديم؟ خوب من هم مي‌خواهم قد من بلند باشد. خوب بيا! شما پنج تا انگشت بلند، مي‌تواني دكمه‌ي يقه‌ات را ببندي؟ با 5 انگشت همسان مي‌تواني بيل دست بگيري؟ مي‌تواني پيچ‌گوشتي، مي‌تواني سوزن و نخ، مي‌تواني قلم، اصلاً انگشت‌ها وقتي تفاوت دارند، با هم همكاري مي‌كنند. همه مثل هم باشند، تعاون نيست. آزمايش نيست. اصلاً ما نمي‌دانيم چه كسي چه كاره است؟ اگر همه‌ي تعليم رانندگي‌ها در بيابان باشد، آدم نمي‌فهمد چه كسي راننده است؟ بايد دره باشد. گردنه باشد. جاده تنگ باشد. به عقب راني باشد. جلو راني باشد. اصلاً در لابلاي اينها آدم مي‌فهمد چه كسي راننده است؟
3- تفاوت‌ها، عامل تعاون و آزمايش
پس حكمت، يعني خدا حكيم است، چون مي‌خواهد جامعه تشكيل شود. صفات شكوفا شود. تعاون باشد، آزمايش باشد، بايد تفاوت باشد. حالا سؤال اين است كه، تفاوت را قبول كردم، چرا من پايين رفتم و بوعلي سينا بالا رفت؟ بوعلي سينا پايين بيايد، من بالا بروم. خوب اگر شما بوعلي سينا شدي و بوعلي سينا شما شد، اشكال حل مي‌شود يا اشكال سر جايش است؟ سر جايش است. چون بوعلي سينا كه پايين رفت، حالا او از پايين جيغ مي‌زند. آقا چرا من پايين هستم؟ هركس بالا باشد، و هركس پايين باشد، جا به جا هم شود، اشكال سر جايش است. منتها خداوند اين اشكال را چطور حل كرده است؟
حل اشكال به اين صورت است. اين تفاوت‌ها يك طوري حل مي‌شود. شما اين نيم دايره را فرض كنيد. حالا مي‌ترسم خط من خيلي خوب نباشد، خوب شد؟ حالا، اگر كسي آن بالا باشد، يا كسي رده‌هاي پايين باشد. مثلاً رهبري، رييس جمهوري تا بيا طلبه. تاجر درجه يك تا بيايد كارگر ساده. تيز هوش تا برسد به كودن! هرجاي نيم دايره باشيم، اگر حركت درست باشد، دو شرط دارد: 1- حركت درست باشد. يعني صاف بياييم اينجا و صاف برويم آنجا. اين زاويه قائمه است. اينجا هم باشيم اگر صاف حركت كنيم، صاف حركت كنيم اين زاويه قائمه است. اينجا هم باشيم زاويه قائمه است. اينجا هم باشيم زاويه قائمه است. اينجا هم باشيم زاويه قائمه است. يعني در هركجاي نيم دايره، اگر هدفمان را گم نكنيم، هدف «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي‏» (بحارالانوار/ج2/ص99) اگر حركت‌مان، خطمان را گم نكنيم. هدف را گم نكنيم. مستقيم بين هدف‌ها حركت كنيم، حركت مستقيم، هدف مستقيم، زاويه قائمه است. مهم نيست كجا باشيم.
4- پاداش‌ها بر اساس نسبت ميان داشته و داده
يك خرده توضيح بدهم. ببينيد يك كسي ده تومان دارد يك تومان به فقير مي‌دهد. يك كسي ده ميليارد دارد، يك ميليارد به فقرا مي‌دهد. ثواب كداميك بيشتر است؟ يكي است. چون هردو يك دهم دادند. ده تومان، يك تومان مي‌شود يك دهم. ده ميليارد يك ميليارد مي‌شود، يك دهم. اين است معناي جمله‌اي كه در دعا مي‌خوانيم. «يا من سوّي التوفيق بين الضعيف والقوي» اي خدايي كه قرب به خودت را بين فقير و غني يكسان قرار دادي.
5- ملاك پاداش، ميزان سعي و تلاش، نه نتيجه آن
مثال ديگر: من و بوعلي سينا با هم مي‌رويم كتابخانه. دو ساعت مطالعه مي‌كنيم. بوعلي سينا سي تا مطلب مي‌فهمد، من يك مطلب مي‌فهمم. اجر كداميك بيشتر است؟ يكي است؟ قرآن بخوانيم. قرآن مي‌گويد: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»‏ (نجم/39) من سعي خودم را كردم. دو ساعت در كتابخانه بودم. من دو ساعت در كتابخانه بودم، يك مطلب فهميدم. او هم دوساعت، سي مطلب فهميد. اما من كم نگذاشتم. بنابراين اجر من و بوعلي سينا يكسان است. چون خدا از ما سعي مي‌خواهد. حتي كار هم نمي‌خواهد. اگر كار مي‌خواست مي‌گفت: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما عَمل» هرچه عمل كردي. خدا از ما عمل نمي‌خواهد. شما تلاش كن. شد شد، نشد نشد. شما مسجد مي‌روي. مي‌گويند: خادم كليد را گم كرده است. آقا نيامده است. مي‌روي مسجد مي‌بيني در راه يك سگ است ممكن است به شما حمله كند. برمي‌گردي خانه و نماز صبحت را مي‌خواني. مي‌روي مي‌بيني برق خاموش است. شما نيت مسجد كردي حركت كردي به سمت مسجد، چه جماعت بخواني، چه جماعت نخواني اجرت را داري.
نه فقط سعي، گاهي آدم با نيت، پاداش گيرد، بنده پول دارم. صد نفر را افطار مي‌دهم. غذاي خوب، شما يك آهي مي‌كشي. مي‌گويي: آه... خانه‌ي ما كه تنگ است. پول هم كه نداريم. حالا ما به دو نفر افطاري مي‌دهيم. من به صد نفر افطاري مي‌دهم در خانه‌ي بزرگ. شما به دو نفر افطاري مي‌دهيد در خانه‌ي كوچك. چون آه مي‌كشي، حديث داريم نه يكي... حديث داريم آدم‌هايي كه ندارند آه مي‌كشند، خدا بداند اگر اين اتاق بزرگ داشت، صد نفر را دعوت مي‌كرد و غذاي خوب مي‌داد. اجر آن صد نفر را به اين هم مي‌دهند. نيت... شما مي‌گويي: يك هزاري به يك فقير بدهيم. دست مي‌كني مي‌بيني هزاري نيست، صد تومان است. همان كه نيت كردي حساب مي‌شود.
شب نيمه شعبان بود. در مدينه، در هتلي بودم. طبقه‌ي همكف مغازه بود. روي آن غذاخوري بود. از سوم تا شانزدهم حاجي‌ها. ايام عمره بود. حج نبود. روي پاساژ رفتم، طبقه‌ي دوم غذا بخورم، وقتي غذا خوردم گفتم: امشب شب نيمه شعبان است يك كاري بكنم. فكر كردم چه كنم؟ گفتم: برو همين مغازه‌ي پايين چند تا پيراهن بخر، برو پهلوي آشپزها، هر آشپزي يك پيراهن هديه. بگو: امروز عيد است. گفتم: فكر خوبي است. تصميم گرفتم، اين كار را بكنم، متوجه شدم پول ندارم. خيلي حال من گرفته شد. نشستم غذا خوردم. نمي‌دانم بيست دقيقه شد يا نشد. يك كسي آمد كنار من نشست گفت: حاج آقا. آشپزها مي‌آيند از شما تشكر مي‌كنند چيزي نگو. گفتم: چرا از من تشكر كنند؟ گفت: نمي‌دانم آنجا نشسته بودم غذا مي‌خوردم، به دلم برات شد، به من الهام شد كه بروم چند تا پيراهن بخرم، به آشپزها بدهم، بگويم: عيدي است. منتها ديدم اگر من عيدي بدهم، خواهند گفت: يك زائر عيدي داد. من به نيت تو اين كار را كردم كه بگويند: قرائتي داد كه آنها بيشتر خوشي كنند. من به نيت تو اين كار را كردم. اصلاً من ماندم. گفتم: اي امام زمان تو چه كسي هستي؟ يك لحظه ما اراده كرديم نسبت به تو يك كاري بكنيم. من كه كاره‌اي نيستم. چه وقت من يك پيراهن خريدم و به كسي دادم. حالا در عمرم يك نيت كردم يك قدمي به خاطر نيمه شعبان بردارم. پول نداشتم فوري يك نفر ديگر انجام داد.
آيت‌الله العظمي مكارم زمان شاه در مهاباد تبعيد بود. شيفتي مي‌رفتيم براي تفسير نمونه. يكي از بستگان ايشان ديدن ايشان آمده بودند، وقتي مي‌خواست برود، يك آهي كشيد و چنين كرد. خوشا به حال شما كه داريد تفسير مي‌نويسيد! آهي كشيد و رفت. من به آيت الله مكارم گفتم: آقا روز قيامت اين تفسير نمونه ثوابش بيشتر است يا آه او؟ اگر كسي مي‌خواهد يك كاري بكند، خدا بداند كه اين نيتش صادقانه است، واقعاً اگر خانه داشت، افطاري مي‌داد. واقعاً اگر ماشين داشت اين را سوار مي‌كرد. واقعاً اگر پول داشت وام مي‌داد. اگر خدا بداند كه چه كسي آهش صادقانه است، اجر آن كسي كه اين كار را مي‌كند به او مي‌دهد.
6-تفاوت در آفرينش، منشأ تفاوت در تكليف
تفاوت در تكليف، آن كسي كه پول يك نان دارد، بار گرسنه‌ها بر گردنش نيست. آن كسي كه پول دو تا نان را دارد، هم شكم خودش است و هم شكم بغل دستي‌اش. آن كسي كه پول هزار تا نان را دارد، هزار تا شكم هم به گردنش است. اگر سوزن بود يك خط‌كش رويش مي‌گذاريم. اما اگر آهن شانزده بود، چهار طبقه، پنج طبقه روي آن مي‌سازيم. يعني اگر بوعلي سينا هوشش بيشتر است، تكليفش هم بيشتر است. اين هم يك مسأله.
سؤال: چرا من بوعلي سينا نشدم؟ پاسخ: 1- با نيت صادق مي‌تواني بوعلي سينا شوي. با آه صادقانه مي‌تواني اجر او را ببري. 2- به همان مقدار دو ساعتي كه بوعلي سينا فكر كرد، شما هم فكر كني و تلاش كني اجر بوعلي سينا را داري، 3- تكليف شما هم يك صدم بوعلي سينا است، اگر يك صدم بوعلي سينا مي‌فهمي، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/286) من غصه‌ي آيات قرآن را مي‌خورم. بعضي از آيات قرآن در بورس است. بعضي از آيات قرآن فرق مي‌كند با اينكه مثل هم هستند. دو آيه داريم يك در بورس است، يك هم فراموش شده است. دو تا هم مثل هم هستند. يك آيه داريم «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ» يعني خدا تكليف نمي‌كند، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» يعني تكليف به مقدار توان است. اين آيه را همه بلد هستند. اين آيه را كسي بلد نيست. يك آيه‌ي ديگر داريم عين اين آيه است «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (طلاق/7) فرق اينها چيست؟ «وُسعَها» يعني چقدر جان داري؟ «آتاها» يعني چقدر پول داري؟ يعني خدا به مقدار جانت و به مقدار پولت از تو تكليف مي‌خواهد.
سؤال: چرا من بوعلي سينا نشدم؟ پاسخ: 1- اجر آن را داري. 2- به مقدار دو ساعت كه كار كني كمبودي نداري. نسبت يك دهم با يك دهم فرقي نمي‌كند. منتها يك دهم ده تومان، يك تومان است. يك دهم ده ميليارد، يك ميليارد است. از همه گذشته جبران هم مي‌شود. خيلي چيزها را خداوند در آخرت مي‌دهد، چون جهان بيني ما كه جهان بيني مادي نيست. ما دنيا و آخرت را با هم حساب مي‌كنيم. «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَة» (اسراء/19) داريم. گاهي وقت‌ها اينجا كمبود است. حديث داريم بعضي دعاها را خدا مستجاب نمي‌كند، روز قيامت يك هديه‌اي به او مي‌دهند. مي‌گويد: اين هديه چيست؟ مي‌گويد: يك دعا در دنيا كردي، مستجاب نشد. ولي ما هر دستي كه بالا بيايد حتماً يك چيزي مي‌دهيم، اگر همان دعا مستجاب نشود، در مقابل يك بلا از جانش دور مي‌كنيم. يا براي نسلش مي‌گذاريم. يا براي قيامتش مي‌گذاريم. دست بالا بيايد محروم نمي‌شود. ما اين را براي قيامت...حديث داريم، انسان مي‌گويد: كاش هيچ كدام از دعاهايم مستجاب نشده بود.
در دنيا هم همينطور است. خيلي وقت‌ها مي‌خواهيم يك كاري را بكنيم، نمي‌شود. بعد مي‌گوييم: چه خوب شد، نشد. اگر ما عقلمان كامل بود، كه هيچ‌كس پشيمان نمي‌شد. همينكه هر انساني پشيمان مي‌شود پيداست عقلش كوچك است. اگر انتخاب ما درست بود كه هيچ‌كس همسرش را طلاق نمي‌داد. اينكه همسرها را طلاق مي‌دهند، يعني چه؟ يعني پيداست انتخاب مرد درست نبوده است. پس نه انتخاب ما صد در صد است، نه عقلمان كامل است،
7- ايمان به حكمت خدا، مايه‌ي آرامش دل
خداي حكيم به هركسي يك چيزي داده است، فقط ما بايد بدانيم خدا حكيم است. ببينيد اينجاي دست پوست اضافه گذاشته است. چرا؟ براي اينكه دستمان را كه خم مي‌كنيم اينجا كم نياوريم. ولي اينجاي دست پوست اضافه نگذاشته است. چرا؟ براي اينكه هيچ انساني در تاريخ نياز ندارد دستش از اين طرف خم شود. نه نياز داريم، نه خم مي‌شود، نه پوست اضافه است. نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم چشم را كجا گذاشته كه اگر مشت هم زدي، آسيب نبيند. بعد چون از پي است، پي بايد با آب و نمك قاطي باشد. اشك ما شور است. بعد لب در مژه گذاشته است. بالايش پلك گذاشته است. بالاي پلك ابرو گذاشته كه اين ابروي سياه جلوي فشار نور را بگيرد. نور مستقيم چشمت را اذيت نكند. بعد خطوط پيشاني را از اين طرف كرده است، كه هركس عرق مي‌كند عرقش از اين طرف بيايد. اينهايي كه كار مي‌كنند و عرق مي‌كنند، عرقشان از اين طرف نمي‌آيد. همه عرقشان از اينطرف مي‌آيد و خود شما هم عرق‌ها را چنين مي‌كني. يعني خطوط پوست پيشاني، مشكي بودن ابرو، پلك، مژه، اشك شور، در گودي، خانه بن‌بست، وقتي حكمت خدا را ديدي، خداي حكيم گفته تو دختر داشته باشي.
يكي از همكارهاي ما خدا دو تا دختر به او داد. گفت: مي‌ترسم بچه دار شوم. سومي‌اش هم دختر باشد. گفتم: اِ... به تو چه؟! سنگيني‌اش روي زمين است و رزقش با خداست. عزت و ذلت هم دست اوست. چه فرقي بين دختر و پسر مي‌كند؟
يك كسي به من گفت: شما دختر داري؟ گفتم: بله. گفت: پسر نداري؟ گفتم: نه. گفت: خدا به حق محمد و آل محمد يك پسر به تو بدهد. گفتم: خدا به حق محمد و آل محمد يك جو عقل به تو بدهد. (خنده حضار) تو عقلت نمي‌رسد. چه فرقي مي‌كند دختر و پسر كه انسان فرق بگذارد؟ فكر مي‌كند آدم اگر پسر داشته باشد، سر پيري به درد او مي‌خورد. اينقدر آدم داريم كه هفت تا هشت تا پسر دارد و در نكبت زندگي مي‌كند، و اينقدر آدم داريم با يك دختر تا آخر عمر زندگي‌اش راحت... ما توحيدمان گير دارد. ما خداپرستي‌مان گير دارد. ما فكر مي‌كنيم كه اگر تهران باشيم، وضعمان خوب است. اينقدر آدم در تهران گرسنگي مي‌خورد، و اينقدر آدم در روستاهاي دور زندگي راحتي دارد. فكر مي‌كنيم اگر دانشگاه رفتيم، تمام چراغ‌ها سبز. اگر پشت كنكور رد شديم، خاكمان بر سر است. اينقدر آدم تحصيل كرده داريم كه هزار تا مشكل دارد. و اينقدر آدم داريم كه... چيزهايي ما ديديم. خيلي چيزها ديديم.
خدايا، «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك‏» سؤال و جواب را دوباره بگويم. چرا من تيزهوش نيستم. تيزهوش‌ها يك مشكلاتي هم دارند.
يك طنزي هست، طنز قشنگي است. مي‌گويند: يك كسي به خدا تلگراف كرد. اي خدا! يك كاميون اسكناس براي من بفرست، راحت خوش خوش باشيم. جواب آمد يك كاميون اسكناس به تو مي‌دهم ولي با دو تا پسر هروئيني. گفت: نمي‌خواهم. خدايا يك گوني اسكناس بده ما خوش باشيم. جواب آمد: يك گوني اسكناس به تو مي‌دهم با يك دختر كچل. گفت: خدايا، تلگراف سوم. يك ساك اسكناس به ما بده خوش باشيم. گفت: يك ساك اسكناس مي‌دهم با تنگي سينه. گفت: خدايا نمي‌خواهم. همان روزي خودمان را بده بيايد. گفت: تدريجاً مي‌رسد فوضولي موقوف! (خنده حضار)
«اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك‏» ما اگر عقلمان مي‌رسيد كه پشيمان نمي‌شديم. اگر انتخابمان درست بود كه طلاق واقع نمي‌شد. ما عقلي نداريم. سوادي نداريم. اين ليسانس و آيت ‌اللهي كه چيزي نيست. قرآن به همه باسوادها گفته: سواد شما اندك است. «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً» (اسراء/85) يعني همه حوزه و دانشگاه، علمشان روي هم اندكي بيش نيست. حالا بعضي‌ها كه مي‌خواهند اسرار دين را هم بفهمند. اين خيلي معركه است. اسرار دين را مي‌خواهد بفهمد.
يكي آمد گفت: آقا تا من اسرار دين را نفهمم، به احكام دين عمل نمي‌كنم. گفتم: اين حرف درستي است، علمي است؟ عقلي است؟ بيمار به دكتر بگويد: تا اسرار قرص را نفهمم نمي‌خورم. مي‌گويد: برو بمير. چطور شما در مقابل يك پزشكي كه ده تا دوازده سال درس خوانده اضافه بر ديپلم، ديپلم را كه همه دارند. ده دوازده سال درس خوانده، هرچه دكتر گفت گوش مي‌دهي، حتي مراجع ما گوش مي‌دهند. مراجع ما خودشان هم تقليد مي‌كنند. يعني هر مرجعي بيمار مي‌شود، هرچه دكتر گفت گوش مي‌دهد. چطور مرجع هشتاد ساله گوش به حرف يك دكتر مي‌دهد. چون تخصص دارد. اصلاً سواد ما چقدر است؟ برگ انار باريك است. چرا؟ برگ انگور پهن است. چرا؟ ما چه مي‌دانيم؟ اطلاعات ما اندكي بيش نيست. چرا ما بوعلي سينا نشديم. پاسخ: با نيت مي‌شود جبران كرد.
8- نيت خالصانه، عامل جبران كاستي‌ها
مي‌گويند كه: يك كسي يك سالني را وسطش مثلاً تخته سه لا و يك پرده‌ي كلفتي را گذاشت، به دو تا گروه هنرمند گفت: شما اين طرف نقاشي كنيد. شما هم اين طرف. بعد كارشناس‌ها مي‌آيند، جايزه مي‌دهند. هنرمندهاي اين طرف بسيار عالي درست كردند. هنرمندهاي آن طرف هيچ كار نكردند فقط ديوار را صيقل دادند. آينه ساختند. پرده را كه برداشتند ديدند هرچه آنجاست، اصلش آنجاست. شما اگر قلبت صفا داشته باشد، نيت شما خالص باشد. بنده الان مي‌توانم تمام ثواب‌هاي حضرت امام را داشته باشم. چرا؟ براي اينكه به كارش راضي هستم. روايات داريم هركس به كار كسي راضي بود در اجر او شريك است.
بنده در تلويزيون حرف مي‌زنم. شما پاي تلويزيون نشستي. مي‌گويي: خوب بحث ايشان خوب بود. الحمدلله! خدايا حفظش كن. در كار من شريك هستي. من مي‌بينم اين آقا خطبه‌ي نماز جمعه مي‌خواند. مي‌گويم: خدايا حق را بر زبانش جاري كن. نگاه مي‌كنيم عجب جوان‌ها ابتكاري كردند. چه اختراعي كردند؟ جوان‌هاي دانشجو دستتان درد نكند. درود بر شما! باعث عزت جمهوري اسلامي شديد. در اجر آنها شريك هستم. ما با نيت مي‌توانيم، با قلب صاف مي‌توانيم، با آينه‌كاري درون مي‌توانيم در همه جا شريك شويم. پس نسبت هست، يك دهم. يك دهم يا يك ميليارد مي‌شود، يا يك تومان مي‌شود. نيت هست، نسبت هست، جبران در قيامت هست. شش دانگ، شش دانگ است. حالا چه خانه بزرگ باشد، چه خانه كوچك! شش دانگ، شش دانگ است. هركسي در نسبت خودش. بچه‌ي كوچولو حرف ناقص هم بزند، مثل آدم بزرگ است كه حرف كامل بزند. بلال سياه پوست، نمي‌توانست شين بگويد. مي‌گفت: «اسهد ان لا اله الا الله» گفتند: يا رسول الله اين «شين» را نمي‌تواند بگويد. بايد بگويد: «اشهدان لا اله الا الله» مي‌گويد: «اسهد» پيغمبر فرمود: «سين» او مثل «شين» است.
بعد هم خانمي كه مي‌گويد: من چرا خوشگل نيستم؟ خواستگار چرا براي من نمي‌آيد؟ بايد حساب كني خانم شكلت از آن خوشگل كمتر است. اما باقي كمالات چه؟ گاهي وقت‌ها هوشت بهتر است. حافظه‌ات بيشتر است. گاهي وقت‌ها عمرت بيشتر است. خوب خوشگل ممكن است هفتاد سال عمر كند. شما هشتاد و پنج سال! معمولاً زشت‌ها هم مي‌مانند. (خنده حضار) بنابراين درست است اين خوشگل‌تر است، اما آفاتي هم دارد. اميرالمؤمنين مي‌گويد: «مَادُّ الْقَامَة» (نهج‌البلاغه/ص354) قد او بلند است. ماشاءالله! هوه.... اما مي‌فرمايد: «قَصِيرُ الْهِمَّة» (نهج‌البلاغه/ص354) همتش كوتاه است. قد بلند، همت كوتاه. «طَلِيقُ اللِّسَان‏» (نهج‌البلاغه/ص354) بيان روان است. «حَدِيدُ الْجَنَانِ» قلبش سنگ است. سنگدل، بيان نرم، دل سنگ، قد بلند، همت كوتاه. شكل زيبا، عمر كوتاه. البته حالا خوشگل‌ها پاي تلويزيون نگويند قرائتي چه مي‌گويي؟ انشاءالله خدا به شما عمر بدهد. من كه تقسيم عمر نمي‌كنم. ولي مي‌خواهم بگويم، هركسي اگر يك نعمتي دارد كه شما نداري، شما هم يك نعمت‌هايي داري كه او ندارد. شما هم يك نعمتي داري كه او ندارد. و صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
بسياري از نوابغ ما در رشته‌هاي ديگر شكست خورده‌اند. خدا شهيد مطهري را رحمت كند. مي‌گفت: داروين نگوييد نابغه است. در دو رشته‌ي دانشگاهي كودن بود. در رشته‌ي پزشكي شكست خورد. در رشته‌ي علوم ديني هم كه آخوند مسيحي‌ها شود، كشيش شود شكست خورد. در رشته‌ي علوم طبيعي صاحب نظر شد. اينطور نيست كه اين آقايي كه نابغه است، هركسي را خدا يك چيزي داده است. يك ليوان آب كه به شما دادند، نگو چرا سرش خالي است؟ بگو: چقدر از آن پر است؟ ما معمولاً سر خالي را مي‌گوييم. انسان اينطور است. 29 شب سحري مي‌خورد، يك شب نمي‌خورد مي‌گويد: فهميديد چه شد؟ ديشب سحري نخوردم. يكبار نمي‌گويد: فهميدي چه شد؟ 29 شب خورديم. مثل مگس نباشيم روي زخم بنشينيم. ممكن است شما شكلت، هوشت، پولت، مثلاً يك كسي رأي مي‌آورد رييس جمهور مي‌شود. يك كسي هم رأي نمي‌آورد. خوب رييس جمهور چقدر مسئوليت دارد. آنكسي كه رأي نياورد اگر دين داشته باشد بايد بگويد: چه بهتر! وظيفه‌ام اين بود خودم را كانديد كردم، رأي نياوردم چه بهتر.
خدا آيت‌الله خاتمي را رحمت كند. امام جمعه‌ي يزد، پدر رييس جمهور قبل. يك شب در تلويزيون آمد ... گفت: والله من كه حوصله‌ام نمي‌رسد. به من گفتند: وظيفه‌ي شرعي‌ات است جزء خبرگان كانديدا شوي. حالا چون مي‌گويند: وظيفه‌ي شرعي‌ات است، من هم كانديدا شدم. اگر رأي داديد كه مجبور هستم مجلس خبرگان بروم. اگر هم رأي نداديد چه بهتر! (خنده حضار) راحت... اين دل آرام!
امام وقتي مي‌خواهد از دنيا برود، در وصيت‌نامه‌اش مي‌گويد: من با دلي آرام... دلي آرام... اينكه امام فرمود: اي كاش يك پاسدار بودم. دروغ كه نگفته است. يعني حساب كرده پاسدار پُزش كم است. اما بارش هم كم است. ولي من امام هستم، مقام من بالا است و بار دوش من هم سنگين است. بنابراين هيچ غصه نخوريد كه چه كسي كجاست؟ هركس هركجا هست، كار خودش را خوب انجام بدهد. عدس پاك مي‌كني خوب انجام بدهي. خياطي، خوب خياطي كن. هركسي هركاري كه مي‌كند خوب انجام بدهد، روز قيامت همه مثل هم هستند.
حالا يك دعا مي‌كنم. بحث ما تمام شد. خدايا تو را به حق اميرالمؤمنين كه در زيارت امين الله مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك‏» دل آرام! تو را به حق دل آرام اميرالمؤمنين و باقي اهل بيت و پيغمبر، تو را به حق تمام مؤمنيني كه دل آرام دارند، به ما ايماني بده كه هميشه دل ما آرام باشد

امام علي(عليه‌السلام) و زيارت امين الله(1)...عيد غدير


 امام علي(عليه‌السلام) و زيارت امين الله(1)




بسم الله الرحمن الرحيم


ما طبق قرآن معتقد هستيم ائمه‌ي ما زنده هستند، شهيد زنده است و به زنده كه سلام مي‌كني قرآن مي‌گويد: «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/86) او جوابي گرمتر مي‌دهد. پس شما هم از همين‌جا يك سلامي به اميرالمؤمنين بدهيد. «السلام عليك يا اميرالمؤمنين، السلام عليك يا امين الله في ارضه» مي‌خواهم زيارت امين‌الله را تحليل كنم. آن مقداري كه من اطلاع دارم.
پس موضوع: زيارت اميرالمؤمنين(ع)، زيارت امين‌الله.
1- اميرالمؤمنين، عنوان مخصوص امام علي(عليه‌السلام)
يك نكته بگويم. بعضي‌ها مي‌نويسند: اميرالمؤمنين(ع). در حالي كه حديث داريم اگر كسي بنويسد: (عليه السلام) تا مادامي كه اين كلمه روي كاغذ است برايش ثواب مي‌نويسند. چرا خودمان را محروم مي‌كنيم؟ اميرالمؤمنين هم لقبي است كه منحصر به شخص حضرت علي است. زيارت امين‌الله هم يك صفحه تقريباً بيشتر نيست و در ميان همه‌ي زيارت‌نامه‌ها به قول مجلسي مي‌گويد: «اَصَح» يعني صحيح‌ترين و به قول شيخ عباس قمي در مفاتيح مي‌گويد: در نهايت اعتبار است. يعني خيلي زيارت قوي است.
امتياز زيارت امين‌الله اين است كه براي هر امامي هر زماني مي‌شود خواند. يعني در هر زمان براي هر امام، بهترين زيارت، در عين حال خيلي كوتاه و يك صفحه. و اين زيارت خيلي حرف دارد. اولين جمله‌اش اين است كه مي‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّه‏»، شما امين خدا هستيد. آدم وقتي در مقابل اميرالمؤمنين مي‌ايستد، مي‌گويد: يا اميرالمؤمنين من در حد يك بزغاله امين نيستم. اگر يك بزغاله به من بدهند بگويند: تقسيم كن، كبابي‌اش را براي خودم برمي‌دارم. يعني من در تقسيم يك بزغاله امانت ندارم. يك چيزي به من بسپارند، بگويند: اين ماشين را بگير. بتوانيم از اين ماشين سوء استفاده كنيم، سوء استفاده مي‌كنيم. يك خانه به ما دادند، بگويند: در آن بخواب تا ما دو سه روزي برگرديم، از اين خانه‌ي خالي سوء استفاده مي‌كنيم. يك موتوري گير ما بيايد، از آن سوء استفاده مي‌كنيم. ولي شما چه؟ امين الله! در وحي امين هستيد. در افكار الهي امين هستيد. در بيت‌المال امين هستيد. در مقام امين هستيد. سوء استفاده نمي‌كنيد. اين قصه‌ي گردنبند را شنيديد. باز هم بشنويد.
2- امين بودن، ويژگي لازم حاكم اسلامي
دختر علي‌بن ابي طالب نزد خزينه‌دار آمد. گفت: عيد قربان يا عيد فطر است. اين گردنبند را به من بده شب عيد من گردن كنم. خودم هم ضامن مي‌شوم. تو هم ضامن شو كه اگر گم شد من ضامن هستم. حضرت ديد گردنبند گردن دخترش است. گفت: از كجا آوردي؟ گفت: عاريه كردم ولي ضامن هستم، هم خودم و هم مثلاً خزينه دار. فرمود: همه‌ي زن‌هاي مدينه يك چنين گردنبندي دارند؟ فرمود: نه! گفت: تو هم برگردان. خزينه‌دار را خواست. گفت: آقا دختر علي است. ضامن است. من كه به او نبخشيدم. براي يك ساعت، دو ساعت. فرمود: دختر علي با بقيه فرق نمي‌كند.
يكبار قنبر از بيت‌المال مقداري طلا و نقره آورد. حضرت فرمود: چرا خانه‌ي من آوردي؟ اينها را ببريد و بفروشيد و به فقرا بدهيد. الله اكبر!
اموالي بود. غذا و گندمي، چيزي بود در ظرف هايي بود، حضرت براي اينكه تقسيم كار بكند، كوفه را به هفت منطقه تقسيم كرده بود. براي هر منطقه يك سرگروه. سرگروه‌ها آمدند. انبار را بر هفت تقسيم كرد. به سرگروه‌ها داد گفت: برويد تقسيم كنيد. وقتي مي‌خواست برود، ديد در يكي از اين ظرف‌ها يك قطعه نان است، اضافه. دوباره هفت نفر را خواست. اين نان را تقسيم بر هفت كرد. بعد هم دو ركعت نماز خواند. شما نگاه كنيد الآن با بيت‌المال چه مي‌شود؟ چه مي‌شود؟! ما همينطور مي‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّه‏»، سلام بر تو اي كسي كه امين هستي. بله، خوب اين را مي‌گوييم: رد شويم. امين هستي يعني چه؟ يك حرفي را مي‌زنند، مي‌گويند: نگو. صد جا مي‌گويي. يك عكسي را از كسي دارد. آبرويش را مي‌ريزد. چرا منتشر مي‌كني؟ مگر تو امين نيستي؟ مگر تو امين نيستي؟ اينها مسائل مهمي است كه ما بايد در امانت يك مقداري دقت كنيم.
صاحب مفاتيح حاج شيخ عباس قمي، كتابي را قرض كرده بود. اين وسط كه مطالعه مي‌كرد از دنيا رفت. شب به خواب پسرش آمد، كه من اين كتاب را از فلاني گرفتم. يادم رفت يعني نتوانستم به او بدهم. برو كتابخانه علامت اين كتاب اين است. مثلاً جلدش چنين و چنان است. با اين نشاني‌ها بردار و به صاحبش بده. پسرش گفت: من رفتم كتاب را پيدا كردم. طبق خوابي كه از پدرم ديده بودم، داشتم مي‌رفتم به او بدهم. لب در خانه پايم پيچ خورد، افتادم و كتاب زخمي شد. يك خرده فوتش كردم و تميزش كردم و رفتم به صاحبش دادم. دوباره پدرم به خوابم آمد. گفت: كتاب لب در افتاد زخمي شد. برو يا پولش را بده. يا عذرخواهي كن. امين الله! شما امين هستيد بر اسرار، بر اموال، بر منصب، جالب اين است كه آن گردنبند را فرمود: همين امروز! فردا نه! همين امروز برگردان.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرالمؤمنين‏»، كه گفتيم اميرالمؤمنين خاص حضرت علي است. «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِه‏» من يك بحثي دارم. يك صلواتي بفرستيد.
3- گذشت از همه چيز در راه خدا
حدود سي رقم گذشت داريم. گذشت از جان، گذشت از مال، گذشت از عنوان، گذشت از فرزند، گذشت از همسر، گذشت از آبرو، گذشت از خواب، از رفاه، از شهوت، گذشت از وطن، از ثروت، گذشت از حمد و ثنا، گذشت از فاميل، گذشت از انتقام، گذشت از شكم، گذشت از سرزنش، گذشت از شكنجه و اذيت، گذشت از دوست، گذشت از دشمن، گذشت از تهمت، گذشت از هيجان‌ها، گذشت از افتخار، گذشت از فتنه‌ها و تفرقه‌ها، اينها را همه نوشتم. گذشت از نفس، گذشت از بلند پروازي و ... تمام اينها هم آيه و حديث دارد. اميرالمؤمنين از همه چيز گذشت. خودتان مي‌دانيد. من فقط اشاره مي‌كنم.
وقتي به خانه‌ي پيغمبر ريختند، پيغمبر را بكشند، حضرت علي جاي او خوابيد. يعني گذشت از جان. حضرت زهرا شهيد شد، يعني گذشت از همسر. بچه‌هايش شهيد شدند، گذشت از فرزند. از شكم گذشت، سير نخورد. از وطن گذشت، هجرت كرد. از دشمن گذشت، آب دهان به او پرت كردند رفت قدم زد كه هيجاني نشود. در عمرمان از چه چيزي گذشتيم؟ يك كاغذ برداريد بنويسيد، تا به حال از چه گذشته‌ايد؟ يكبار شده عصباني شويد، فحش ندهيد؟ آقا غيبت تو را كردند. حلال است. غلط كرده! بابا! او را ببخش. غيبت كرده كه كرده ديگر. حالا همين كه آمده به شما مي‌گويد: غيبت كردم ديگر او را ببخش. گذشت از خواب. ما نماز صبحمان در مساجد خلوت است. از خواب دل نمي‌كنيم. پدر آمد بچه‌اش را صدا زد گفت: بلند شو، آفتاب درآمد. گفت: من خوابم مي‌آيد. بلكه خورشيد دلش بخواهد سحر دربيايد. من مي‌خواهم بخوابم. گذشت از خواب. يك شكل را در خيابان مي‌بينيم حاضر نيستيم دل بكنيم. همينطور نگاهش مي‌كنيم تا در جوي بيافتيم. (خنده حضار) يعني از يك نگاه نمي‌گذريم. از شكم نمي‌گذريم. غذا خوشمزه باشد مي‌خوريم، «حَتَّى إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُوم‏» در عمرمان از چه چيزي گذشتيم؟ «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِه‏»
4- دقت در تقسيم بيت المال
حضرت امير(ع) بيت‌المال را تقسيم مي‌كرد. شخصي به نام عاصم يك پيرمردي بود. از كار افتاده بود. عيالوار بود. آمد گفت: آقا خرج من سنگين است. بيت‌المال هم كه شما دستتان است. يك چيزي به ما بده. حضرت فرمود: به خدا قسم، اين اموال را نه من جان كنده‌ام پيدا كردم و نه به من ارث رسيده است. اينها امانت است و من نگه‌دار آن هستم. نمي‌توانم يك ريال از اين پول را به تو بدهم. بعد فرمود: مردم! پيرمرد است، عيالوار است، از كار افتاده است. كمكش كنيد. شما كمكش بكنيد.
الآن مقام معظم رهبري، افرادي مي‌آيند مثلاً خمس به او بدهند. مي‌گويند: آقا اين خمس سهم امام است. ولي فلاني هم خيلي فقير است. چنين و چنان است. فرض كنيد مثلاً دو ميليون سهم امام برده، آنوقت ناله مي‌كند، فلاني فقير است، فقير است. چنين و چنان است. مي‌گويد: اين پول موردش اين نيست كه تو مي‌گويي. اگر فقير است، مثلاً به كميته‌ي امداد معرفي‌اش مي‌كند. به يكجايي و مي‌گويد: از آنجا به او بدهيد. اين پول را نمي‌توانم به شما بدهم.
اميرالمؤمنين فرمود: مردم! اين پيرمرد است و از كار افتاده است. فقير است. كمكش بكنيد اما من نمي‌توانم از اين كمك كنم. اگر گفتند: شكر وقف عاشورا است. شما تاسوعا حق نداري شربت بدهي. احتياطش اين است. اگر پول داديم به يك جايي كه مثلاً فيزيك بخوانيم. استاد شيمي نمي‌تواند اين را بگيرد. پول داديم براي اينكه ليسانس شويم. مي‌شود با اين پول مثلاً كار ديگري كرد؟ من پول دادم براي اين كار. مُهر اين مسجد را در مسجد ديگري نماز بخواني باطل است. خودكار بانك ملي را بانك صادرات ببري، تخلف اداري حساب مي‌شود. هرچيزي همان كه گفتم. حالا يا حق، يا باطل.
يك كسي در مشهد وقف كرده كه روز تولد امام حسين، انواع ميوه‌هايي كه پيدا مي‌شود بخريد، به پولدارترين آدم‌هاي مشهد بدهيد بخورند. حالا گاهي هم تابستان، مشهد... 20 رقم ميوه! مي‌گويد: بايد بيست رقم را بخريد، بعد هم نگاه كنيد در مشهد پولدارترين آدم‌ها چه كساني هستند؟ نوشتند به حضرت امام كه بابا يك چنين وقفي است. فرمود: هرطور وقف كرده، همانطور عمل كنيد. اين لابد يك چيزي در ذهنش بوده مي‌خواسته پولدارها هم به اسم امام حسين يك شكمي از عزا دربياورند. نيتش اين بوده. نمي‌شود گفت: بابا حالا اينجا دارد، به كس ديگري بدهيم.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِه‏» جهاد كردي. در جنگ احد قهرمان، در جنگ بدر قهرمان. در جنگ احزاب قهرمان. در جنگ خيبر قهرمان. در جنگ حنين قهرمان. در جنگ ذات الثلاثه، در جنگ با يهوديان بني نظير، بني مصطلق، در جنگ جمل، صفين، نهروان، اينها را بخواهيم يكي يكي بگوييم شايد حوصله‌ي شما نرسد. در همه‌ي جبهه‌ها نفر اول. «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِه‏».
5- صبر و پايداري امام علي(عليه‌السلام) در مشكلات
«وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِه‏» به قرآن عمل كردي. اگر بحث ايمان بود، اول كسي هستي كه ايمان آوردي. اگر بحث هجرت بود، هجرت كردي. اگر اذيت بود. صبر كردي. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ» (بقره/155) حضرت علي(ع) اميرالمؤمنين فرمود: 25 سال صبر كردم، مثل كسي كه تيغ در چشمش و استخوان در گلويش است. مظلوم‌ترين فرد هستي حضرت علي است. «أَوَّلُ مَظْلُوم‏» ببين مردم دو تا شاهد داشته باشند، در دادگستري حقشان را مي‌گيرند. حضرت امير تقريباً صد هزار تا شاهد در غدير خم داشت و نتوانست حقش را بگيرد. كسي با دو شاهد حقش را مي‌گيرد. با صد هزار شاهد نتوانست حقش را بگيرد. آخر يك قهرمان، قهرمان عرب و عجم، در خانه نشسته مثلاً زنش كتك مي‌خورد. آنوقت بايد همينطور نگاه كند. آن هم چه زني! زن حامله! دختر پيغمبر! روبروي علي و روبروي بچه‌ها! خيلي سخت است. خيلي سخت است.در همه‌ي چيزها، در ايثار، اخلاص، قضاوت، نماز، كمك به فقرا، امري در قرآن نيست مگر اينكه اميرالمؤمنين به آن عمل كرد. حتي يك آيه‌هايي هست، روي كره‌ي زمين فقط خود علي به آن عمل كرده است. نه قبل از حضرت امير كسي به آن عمل كرد، نه بعد از حضرت امير.
مي‌آمدند تنگ گوش پيامبر، تنگ گوشي نجوا مي‌كردند. پچ پچ مي‌كردند. اين مي‌رفت، او مي‌رفت، اين مي‌آمد. پيغمبر خسته شد. «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) آيه نازل شد هركس مي‌خواهد با پيغمبر خصوصي ملاقات كند، يك درهم صدقه بدهد. تا ديدند پولي شد و بليطي شد، فرار كردند. گفتند: غرض عرض سلام بود. بعضي‌ها هستند آخوند مفت مي‌بينند مي‌گويند: استخاره كن. (خنده حضار) خوب پيغمبر مفت است، تنگ گوشي! تا آيه نازل شد هركس مي‌خواهد در گوشي با پيغمبر صحبت كند، صدقه بدهد. تا ديدند پولي شد فرار كردند. حضرت امير هر وقت سؤال داشت مي‌رفت يك درهم مي‌داد، يك سؤال مي‌كرد. دومرتبه يك سؤال ديگر پيش مي‌آمد باز مي‌رفت يك درهم مي‌داد. چند بار مرتب درهم داد، آيه نازل شد، كه آن حكم فسخ شد. من مي‌خواستم امتحان كنم. ببينم شما عاشق علم هستيد؟ يا عاشق علم نيستيد. فقط يكنفر بود كه پول داد و درس خواند. البته حالا دانشگاه آزاد هم هست. دانشگاه پيام... آن هم پول مي‌گيرد؟ ديگر غير انتفاعي... الآن كه ديگر خيلي جاها پولي شده است. تنها آيه‌اي كه، آيه نازل شده «أَ أَشْفَقْتُمْ» ترسيديد! «أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقات‏» (مجادله/13) ترسيديد كه وقتي مي‌خواهيد با پيغمبر نجوا كنيد شكم يك فقيري را هم سير كنيد.
6- رسيدگي به محرومان به صورت ناشناس
«وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِه‏» يا علي، به همه‌ي دستورات قرآن عمل كردي. «يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهار» (بقره/274) جالب هم اين است كه حضرت علي صورتش را مي‌پوشاند و فقط چشم‌هايش بيرون بود. كه مردم شكمشان سير شود و بله قربانگو هم بار نيايند. آخر گاهي وقت‌ها آدم يك كمكي مي‌كند و بعد هم اسمش را مي‌نويسد. كه اينجانب محسن قرائتي اين سطل زباله را وقف اين خيابان كرد. بر پدر و مادر كسي كه ته سيگار بياندازد لعنت! (خنده حضار) هم اسمش را مي‌نويسد، هم به همه مردم فحش مي‌دهد. چه خبر است؟ يك سطل زباله وقف اين خيابان كرده است. خوبي‌اش اين است كه اگر وقف مي‌كنيم ننويسيم. اگر ننويسيم مي‌ماند. بنويسيم پاك مي‌شود. بنويسيم پاك مي‌شود.
يك مسابقه‌ي قرآني بود. يك تاجري جوايزش را داد. گفتند: اجازه مي‌دهيد در روزنامه بنويسيم؟ گفت: شما بنويسيد خدا پاك خواهد كرد.
ما يك وقتي ديديم جمكران دانشجوها و دبيرستاني‌ها، نسل نو جمكران مي آيند و هواي قم داغ و آب قم شور و ... از جمكران خاطره‌ي خوشي در ذهن بچه‌ها نمي‌ماند. فكر كرديم يك سالن بسازيم، كنار مسجد جمكران كه اينهايي كه از راه دور مي‌آيند در اين سالن يك آبي به صورتشان بريزند. يك چاي، شربتي بخورند. يك خرده مثل سر حمام آماده شوند و بعد در حمام بروند. يك سالن بسازيم. شخصي آمد، شش، هفت ميليارد تومان خرج كرد. يك جايي ساخت كه حدود هشتصد تا دانشجو جا دارد. الآن بهترين ساختمان، يا از بهترين ساختمان‌هاي استان قم آنجاست. در اين چند ماه بالاي صد هزار دانشجو آمده و رفته است. و باني هم خودش را به ما معرفي نكرد. با اينكه مؤسس اين حركت من بودم. با اينكه من مؤسس بودم، به آن رابط گفته بود من راضي نيستم قرائتي بداند من چه كسي هستم. هفت ميليون تومان براي امام زمان(ع) خرج كرد. نه خمس، نه سهم امام، نه پول دولت. هفت ميليون... ميليارد... گفتم ميليون؟ هفت ميليارد. هفت ميليارد خرج كرد و اسمش را به من نگفت. و آدم‌هايي هستند كه اگر اسمشان را نگويي ناراحت مي‌شوند. من دو تا آدم سراغ دارم. يك آدم سراغ دارم كه بيست سال است به من كمك مي‌كند. هروقت وقت داشت. گاهي هم نمي‌تواند كمك كند. اگر وقت داشته باشد، مثلاً به او مي‌گويم يك چنين بحثي دارم كمك مي‌كند. يكبار من اسمش را در تلويزيون بردم، شب تا صبح از غصه خوابش نبرد. گفتم: فلاني به من كمك كرده است. آدم هم هست يك حديث در مكه به من گفت؛ من در تلويزيون گفتم، گفتم: يكي از آقايان در مكه گفت. گفت: چرا نگفتي آن آقا كه بود؟ بايد بگويي من بودم. يعني آدم هست كه اگر يك حديث بگويد، توقع دارد تمام ايران اسمش را بشنوند. آدم هم هست بيست سال كار مي‌كند، و مي‌گويد: نمي‌خواهم.
حالا حضرت عباسي اگر به ما مدرك ندهند، درس مي‌خوانيم؟ بگويند: استاد استاد است. شما هم شاگرد هستي. درستان را بخوانيد. اما مدرك نيست. ما گاهي هم كه سراغ قرآن مي‌آييم براي پايان نامه است. من خيلي ناراحت مي‌شوم از بعضي از دوستان. مي‌آيند مي‌گويند: حاج آقا! ما مي‌خواهيم يك پايان نامه براي فوق ليسانس و دكترا بنويسيم. يك موضوع قرآني بگو تحقيق كنيم. نگاهش مي‌كنم مي‌گويم: در عمرت سراغ قرآن نيامدي. حالا هم كه آمدي براي خودت آمدي. براي پايان نامه‌ات آمدي. كار نداري كه خالق چه گفته است. وظيفه‌ات چيست؟ نمي‌خواهي با نور قرآن منوّر شوي؟ نمي‌خواهي با قرآن هدايت شوي. «ذلِكَ الْكِتابُ... هُدى لِلْمُتَّقين‏» (بقره/2) گفته: «هُدي» شما «ذلك الكتاب» پايان نامه‌ات! ديگر «هُدي» نيست. براي هدايت، براي نور نيامدي. ما خط را گم كرديم. و روز به روز هم بر گمشده‌ها اضافه مي‌شود. بدون پول كار نمي‌كنيم. مثل بعضي از مرده‌شورهاي قديم. كه اگر مرده چاق است، كيلويي مي‌شويند. اگر بلند است متري مي‌شويند. بچه را عددي مي‌شويند. اگر پايان نامه و مدرك بود درس مي‌خوانيم. نبود، درس نمي‌خوانيم.
حضرت امير تمام عمرش خالص بوده است. شما اگر مي‌خواهي حضرت علي را بشناسيد، حالا به مناسبت عيد غدير بد نيست، براي علي شناسي اميرالمؤمنين را بشناسيم. شب‌ها هزار ركعت نماز با توجه مي‌خواند. در عمرمان يك ركعت نماز با توجه مي‌توانيم بخوانيم؟ يعني او هفتاد سال، شما يك ركعت نماز با توجه بخوان. هر شبي هزار ركعت. اين فقط نمازش. حالا شجاعت و اخلاص و ايثار و همه‌ي كمالاتش را كنار بگذار. فقط نماز علي، نماز ما. ما يك ميلياردم او فقط در نماز هستيم؟! «وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ»
7- پيروي از امام علي(عليه‌السلام) و ولايت آن حضرت
چون آدم وقتي كسي را دوست داشته باشد دنبالش مي‌رود. ولايت علي هم در خانقا‌ه نيست. در ذكر و ورد نيست. آخر بعضي‌ها مي‌گويند: شيعه علي هستيم اما در خانقاه و مسجد و ذكر و ورد و علي جويم، علي پويم، علي مولاي درويشان، ببين حضرت علي در جبهه بود. بلند شو برو جبهه! حضرت علي در مسجد بود. در باغ كشاورزي مي‌كرد. باز ما اگر هم به كسي بگوييم: علي،آن علي كه علي بود، براي ما ترسيم نمي‌كند. خيلي چيزها عوض شده است. خادم مسجد مي‌داني چه كساني بودند؟ در قرآن مي‌گويد: خادم مسجد چهار نفر بودند. ابراهيم و اسماعيل و زكريا و مريم. الآن شما به نقاش‌ها بگو: عكس يك خادم را بكش. چه چيزي برايت مي‌كشد؟ يك پيرمردي كه از كار افتاده است. پير است، سيگاري است، مريض است، وارفته است. شكل يك آدم ضعيف. شما به هر نقاشي بگو عكس يك خادم را بكش، خيلي از اينهايي كه بلند مي‌شوند يك پالتو مشكي مي‌پوشند خادم افتخاري امام رضا(ع) مي‌شوند. ماهي يكبار هم شيفت مي روند. خوب كار خوبي است. من نمي‌گويم كار بدي است. اما اين آقايي كه افتخاري خادم امام رضا مي‌شود، امام رضا به شما نياز ندارد. مثل لوله‌كشي كنار اقيانوس اطلس است. آنجا پر از آب است. لوله‌كشي نمي‌خواهد. شما اگر همين لباسي كه پوشيدي بپوشي، يك جاروبرقي دست بگيري، بگويند: آقاي وزير، معاون وزير، فلان تاجر، دارد با جاروبرقي مسجد محله را جارو مي‌كند. اگر شما اين كار را كني مسجد محله پر از آدم مي‌شود. اين پولي كه براي هواپيما مي‌دهي بروي مشهد براي شيفت، به فقراي محل بدهي...
يك كسي مرده بود روي قبرش پر از موز بود. گفتند: اين موزها را به خود مرده مي‌دادند، نمي‌مرد. (خنده حضار) حالا كه مرده روي قبرش گذاشتند، ما گاهي هم كه مي‌خواهيم عبادت كنيم يا در مسجد ورد مي‌گوييم، به جاي جبهه، و گاهي هم ممكن است ضد انقلاب هم حرف بزنيم. گاهي ورد مي‌گوييم. گاهي خانقاه مي‌رويم. گاهي نمي‌دانم درويش مي‌شويم.
علي چه كسي بود؟ به تمام آيات قرآن عمل كرد. ما به چند آيه عمل كرديم؟ كسي دستش را بالا كند بگويد: من به اين آيه خوب عمل كردم. البته به يك آيه خوب عمل كرديم. من يكوقت به قرآن نگاه كردم، كدام آيه را خوب عمل كرديم؟ ديدم اين آيه «كُلُوا» بخوريد.(خنده حضار) اين تنها آيه‌اي است كه ما به آن خوب عمل مي‌كنيم. اما قرآن بعد از «كُلُوا» مي‌گويد: «وَ اعْمَلُوا صالِحا» (مؤمنون/51) خوردي، از انرژي‌اش يك عمل صالح. مي‌گوييم: نه! ديگر دومي‌اش نه.
يك كسي بچه‌ سيدهاي خوشگل را مي‌بوسيد. گفتند: گناه است. حرام است. گفت: آخر اولاد پيغمبر است. يك سيد زشت و كچل آوردند. گفتند: اين هم اولاد پيغمبر است. گفت: حالا همه‌ي ثواب‌ها را من بكنم. (خنده حضار) اين يكي براي شما.
8- عمل به قرآن و پيروي از سنت پيامبر گرامي اسلام
ما گاهي هم كه سراغ اميرالمؤمنين مي‌رويم اميرالمؤمنيني كه در زيارت امين‌الله است ببينيم چيست؟ «وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِه‏» به تمام كتاب عمل كردي. «وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّه‏» به تمام دستورات پيغمبر عمل كردي. «سنّي» مي‌دانيد يعني چه؟ «سُنّي» يعني كسي كه به سنت عمل كند. اول سُنّي اميرالمؤمنين است. «وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّه‏» يعني به سنت پيغمبر عمل كرده است. اگر ما خواسته باشيم ببينيم سنت پيغمبر چيست بايد ببينيم پيغمبر در غدير خم چه كرده است؟ بايد ببينيم پيغمبر برخوردش با اميرالمؤمنين چه بود؟ نسبت به فاطمه چه بود؟ پيغمبر چه گفت؟ بنابراين ما شيعه‌ها سُنّي واقعي هستيم. يعني چه؟ يعني به سنّت پيغمبر عمل مي‌كنيم. سُنّي يعني كسي كه به... «وَ اتَّبَعْتَ» در زيارت امين‌الله مي‌گوييم: يا علي! تو سنّي هستي. «وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّه‏» سنّي واقعي كسي است كه هرچه پيغمبر گفت عمل كند.
پيغمبر فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه‏» (كافي/ج1/ص286) «فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏»، آنوقت سوار شتر شويم در جنگ جمل برويم. شمشير بكشيم در صورت اميرالمؤمنين بعد هم بگوييم: سُنّي، سنت پيغمبر اين است؟ سنت پيغمبر شمشير كشيدن در صورت علي بود؟ يا«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» بود؟ هركس شيعه‌ي واقعي است، سُنّي واقعي است. و هركس سنّي واقعي است شيعه‌ي واقعي است. مثل اينكه مي‌گوييم: هرچه عقل گفت همان را قرآن گفته است و هرچه قرآن گفت همان را... «ما حكم به العقل حكم به الشرع» نمي‌شود يك چيزي را عقل قبول كند، شرع رد كند. و نمي شود يك چيزي را قرآن بگويد، عقل ضد آن را بگويد.
به مناسبت غدير 89 داريم يك نگاهي به زيارت امين‌الله مي‌كنيم. البته فلسفه زيارت را هم به شما بگويم. زيارت يعني بيعت، زيارت يعني در برابر آينه ايستادن. برويم مقابل آينه بايستيم ببينيم او چيست و ما چه هستيم؟ تو چه كسي هستي و ما چه كسي هستيم؟ زيارت يعني مزد رسالت دادن. چون پيغمبر فرمود: من شما را هدايت كردم، مزد من «موّدت في القربي» است. ما كه زيارت اهل بيت مي‌رويم، يعني يا رسول خدا آمدم مزد رسالت را بدهم. «مودت في القربي» است! زيارت يعني نگاه در آينه، زيارت يعني بيعت، زيارت يعني دادن مزد رسول خدا، زيارت خيلي معنا دارد. و زيارت امام يعني زيارت امام. زيارت پيغمبر يعني زيارت پيغمبر، مسجد يعني زيارت خدا. مسجد يعني زيارت خدا. ما اگر از كنار يك امامزاده رد شويم يك سلام مي‌كنيم. زشت است كسي خانه‌اش نزديك مسجد باشد پايش را در مسجد نگذارد. مي‌گويند: وقت تمام شد.
«وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّة» يا علي! دشمنان تو فهميدند تو چه كسي هستي؟ گاهي وقت‌ها كسي نمي‌داند روي اين فرش آيه‌ي قرآن است پايش را مي‌گذارد. گاهي مي‌فهمد آيه‌ي قرآن است، مخصوصاً پايش را مي‌گذارد. «وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّة» يعني حجت بر مردم تمام شد. فهميدند تو چه كسي هستي.
«انَّما» يعني فقط. «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏» (مائده/55) «اِنَّما» يعني فقط ولي شما خدا و رسول است و آن كسي كه در ركوع انگشتر را داد. گاهي مي‌گويند: چرا اسم علي در قرآن نيست؟ خوب اسم علي نيست، اسم كس ديگر هم نيست. گاهي مي‌گويند: خوب فلاني را انتخاب كرديم. خوب انتخاب كنيد. آيا همه‌ي كمالات قرآن را در نظر گرفتيد؟ بياييد هرچه كمال در قرآن هست، هرچه كمال در قرآن هست را بياوريد. صبر، ايمان، اخلاص، شهامت، شجاعت، نماز، ايثار،... تمام كمالاتي كه در قرآن است بياييد بنويسيد، بعد ببينيم بين اصحاب پيغمبر چه كسي اين كمالات را از اميرالمؤمنين بيشتر دارد؟ اسم علي نيست، اسم كس ديگري هم نيست. تازه اگر اسم علي بود خوب نبود. اگر مثلاً رهبر انقلاب بگويد به فلان شخص رأي بدهيد. اينكه خوب نيست. بايد بگويد: به كسي رأي بدهيد، كه داراي اينچنين، اينچنين، اينچنين... يعني كمالاتي را بگويد كه خود مردم بروند او را پيدا كنند. من اگر بگويم: من فلاني را دوست دارم. مي‌گويند: خيلي خوب حالا اين به هر دليلي شامش داده، پول بستني‌اش را داده، لابد حالا... به هر دليل دوستش دارد. اما اگر بگويم كسي را دوست دارم كه 1- نمازش را اول وقت مي‌خواند. درسش بهترين است. ادبش نسبت به استاد، نسبت به پدر و مادر، تواضع، اخلاق، بهداشت، كمالات را بگويم خودتان برويد پيدا كنيد. وليّ شما كسي است كه در ركوع انگشتر داد. برويد ببينيد چه كسي انگشتر داد؟
«وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّة مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَة»، «مَعَ مَا لَكَ» يك كلمه‌ي «لك» اينجا داريم. سه تا «لك» داريم. لطيف است. «لك» يعني فقط براي تو است. يكجا داريم «نافِلَةً لَك‏» (اسراء/79) يعني نماز شب فقط بر پيغمبر، بر تو واجب است. بر مردم نماز شب مستحب است. اما اين «نافِلَةً لَك» يعني براي تو واجب است. يكجا داريم اگر يك خانمي آمد به پيغمبر گفت: من مي‌خواهم خودم را به تو هبه كنم. اين هم مي‌گويند جايز است. «خالِصَةً لَك‏» (احزاب/50) يكجا هم در زيارت امين الله داريم كه «مَعَ مَا لَكَ»، «مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَة»، ‏منتها نماز شبي كه مخصوص پيغمبر است، هرشب پيغمبر نماز شب مي‌خواند. اما آيه‌اي كه نازل شد اگر خانمي خودش را به پيغمبر بخشيد، اين خانم براي پيغمبر حلال است. پيغمبر از اين آيه استفاده نكرد. بعضي از مفسرين و تاريخ‌دان‌ها گفتند: اصلاً عمل نكرد. يكجا گفتند: يكدفعه پيغمبر عمل كرد. گاهي وقت‌ها عايشه به پيغمبر مي‌گفت: خدا دم تو را دارد. هر خانمي خودش را به تو بخشيد، براي تو. خوشا به حالت! سلمان رشدي ملعون هم همين را گفته است. گفته: پيغمبر نعوذ بالله دنبال هوس خودش بود. ما مي‌گوييم: در تاريخ پيدا كنيد. نماز شب را 365 روز مي‌خواند. اما اين را به قول اكثر يكبار هم عمل نكرد. به قول يك نفر يك مورد عمل كرد. آخر گاهي وقت‌ها مي‌گويند: چرا مردم دست مرجع را مي‌بوسند پولش مي‌دهند. مردم دست كسي را مي بوسند پولش مي‌دهند كه بفهمند كاخ نمي‌سازد. عياشي نمي‌كند. «مخالفا لهوي» عادل است. مردم به هر آخوندي پول نمي‌دهند. اگر بينند بنده چه ماشيني دارم. چه انگشتري، چه لوستري، عياشي مي‌كنم، مردم پول نمي‌دهند. مي‌روند يك آقايي را پيدا مي‌كنند كه اطمينان داشته باشند قطعاً عادل است. قطعاً هوي و هوس ندارد. هشتاد سال از عمرش گذشته و سابقه‌اش خوب بوده، به او پول مي‌دهند. «مَعَ مَا لَكَ» اميرالمؤمنين تو يك چيزهايي داري كه هيچ‌كس ندارد. يعني تو مبهم نبودي. زندگي‌ تو، تاريخ تو، جبهه تو، اخلاص تو شفاف بود. آنهايي كه حق تو را خوردند، با علم خوردند. با عنابت تو را زمين‌گير كردند.

شام غريبان اميرالمومنين ع...مظلوم ترين شخصيت هستي

 حضرت علي(عليه السلام)، مظلوم ترين شخصيت هستي




«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»


. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هرکس دوتا شاهد داشته باشد، پهلوي قاضي مي‌تواند حقّش را بگيرد. علي بن ابيطالب حدود صدهزار شاهد در غدير خم داشت و نتوانست حقش را بگيرد. اول مظلوم. کسي به اندازه علي نماز نخواند و به قدري تبليغات مسموم در شام توسعه پيدا کرد که وقتي گفتند علي در کوفه شهيد شد، گفتند مگر علي نماز مي‌خوانده است؟ پاک ترين جوان در تاريخ يوسف است و به يوسف گفتند« أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا يوسف/25» زليخا گفت يوسف قصد بدي نسبت به من داشته است. « أَرَادَ بِأَهْلِكَ» يعني اراده کرده نسبت به اهلت و به اهل و عيالت «سوء» سوء قصد داشته است. پاک ترين جوان، بدترين نسبت. پاک ترين زن مريم بود. به مريم گفتند اين بچه از کجا پيدا شده است؟ تو بابايت خوب بود، بابايت آدم بدي نبود، «يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ مريم/28» بابايت مرد بدي نبود. مادرت زناکار نبود. « مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا مريم/28» مادرت فاسد نبود. بابا خوب، نه‌نه خوب، بچه از کجا آمده است؟ يعني به پاک ترين زن، تهمت.
1. حفظ احترام و آبروي افراد جامعه
اينها را وقتي آدم مي‌خواند، اينکه مي‌گويند قرآن بخوان تدبر کن يعني پيش مي‌آيد شرائطي که به ناحق آبروي افرادي ريخته مي‌شود. مواظب آبروي افراد باشيد. اين اس ام اس ها، تقليد صداها، البته من براي خودم نمي‌گويم ها! من چون مردم را دوستشان دارم، مردم هم به من علاقه دارند، حالا کسي کاشاني حرف زد، مثل من حرف زد، تا مادامي که جسارت به قرآن نباشد طوري نيست. يک وقت يک کسي مي‌خواهد مثل بنده حرف بزند خوب بزند. اما يک وقت يک کسي آيه قرآن را، مسخره مي‌کند. آن ديگر حق من نيست که ببخشم، از قرآن عذر خواهي کنيد. مواظب باشيد دايره شوخي به مقدسات کشيده نشود. در قرآن يک آيه داريم که مي‌گويد: « قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ التوبة/65» آيا خدا را هم مسخره مي‌کنيد؟ براي بهشت زهرا و قبرستان و نکير و منکر و براي اينها هم جک مي‌سازيد؟ مواظب باشيم.
اين شبها توبه کنيم. خيلي آبروي مردم را ريخته ايم. اگر کسي آبروي کسي را با غيبت بريزد، نمازش قبول نمي‌شود. چرا نماز خودت را خراب مي‌کني؟ لازم نيست بگويي من نگفته ام ديگران گفته اند. نقل مي‌کنم. ديگران هم که مي‌گويند شما حق نداريد ديگران را نقل کنيد. آبروي مردم مهم است.
2. نقل کمالات حضرت علي(عليه السلام) به نام ديگران
آيه اي داريم که شيعه و سني قبول مي‌کند راجع به ليلة المبيت است. من مي‌نويسم شما هم بخوانيد. «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ البقرة/207». «مِنْ النَّاسِ » يعني بعضي از مردم. « مَنْ يَشْرِي» کسي است که معامله مي‌کند. نفس و جان خودش را. معامله مي‌کند جان خودش را براي چه؟ « ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ » از هر فاميلي يک چاقو کش جمع شده اند، که بريزند پيغمبر را شبانه بکشند فاميل پيغمبر هم ببينند که قاتل يکي و دوتا نيست. همه فاميل‌ها هستند. با همه فاميل‌ها که نمي‌شود طرف شد. دست بر دارند. علي بن ابيطالب جاي پيغمبر خوابيد. اين آيه نازل شد. «نفسه» يعني جانش را داد. جانش را براي پول نه. براي پول که همه جان مي‌دهيم. صبح تا شب جان مي‌دهيم براي دو فلس پول. جان دادن براي پول، جان دادن از ترس نه. نه براي عشق به بهشت، نه براي ترس از جهنم. فقط مي‌خواهم تو راضي باشي. در روايت داريم خداوند به دو تا از فرشته‌ها جبرئيل و ميکائيل، گفت کداميک حاضر هستيد پيش مرگ هم شويد؟ هيچکدام تصميم نگرفتند. گفت ببينيد علي بن ابيطالب پيش مرگ پيغمبر شد. از اين معلوم مي‌شود پيش مرگ اولياء خدا شدن يک مقام است. يعني اگر من آمدم يک گلوله وارد مي‌شود مي‌خواهد بخورد به امام خودم پريدم جلو که گلوله به من بخورد، پيش مرگي ارزش است. پيش مرگ شدن. . . نه بخاطر اينکه پاسدار هستم پول دادند به من تا پيش مرگ بشوم، نه اين مهم نيست. مهم اين است که«ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ البقرة/207» « مَرْضَاةِ اللَّهِ » يعني رضاي خدا. يکبار ديگر آيه را بخوانيد. «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ البقرة/207» جانش را فروخت تا پيغمبر سالم بماند. دل آدم مي‌سوزد.
3. نفوذ شيطان در روح انسان
يک نامردي در تاريخ داريم، خيلي نامرد است. خبيث خبيث و پست. اسم اين سمرة است. سمرة. زمان پيغمبر بد جنس بود، زمان علي بن ابيطالب بد جنس بود، زمان امام حسين(ع) بد جنس بود، در طول تاريخ خباثت و شيطنت تمام وجودش بود. چطور مي‌شود که انسان اينطور مي‌شود؟ اول شيطان مي‌آيد به آدم تنه مي‌زند. اگر تحويلش گرفتي مي‌آيد تو. «يُوَسْوِسُ فِي الناس/5» اول قرآن راجع به شيطان مي‌گويد « مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّيْطَانِ الأعراف/201» «طواف» يعني دوره گرد. يعني شيطان‌هاي دوره گرد«مس» تماس مي‌گيرد. شيطان اول تماس مي‌گيرد. بعد اگر لبخند به او زدي، وارد روحت مي‌شود. «الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ الناس/5» في يعني در. يعني اول هولت مي‌دهد، اگر ديد لبخند زدي، مي‌رود در روحت، بعد اگر تحويلش گرفتي، همان جا مي‌ايستد« فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ الزخرف/36» بعد مي‌شود حزب الشيطان، بعد مي‌شود برادر شيطان«إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ الإسراء/27» حزب الشيطان هم در قرآن هست. « إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ»، برادر شيطان. بعد اصلا روح ما مي‌شود زمين، شيطان مي‌شود گاو. چطور گاو در زمين هر طور مي‌چرد، شيطان هر جا مي‌خواهد مي‌چرد. فکر شيطاني، اينچنين کنم، اينچنين کنم، نيت مي‌کنم، تصميم مي‌گيرم، برنامه ريزي مي‌کنم در فکرم. چشم‌هاي شيطاني، حرف‌هاي شيطاني، اصلا انسان مي‌شود مرتع. شيطان، چراگاه. مرتع. امام سجاد مي‌گويند: خدايا! اگر عمرم چراگاه شيطان است، زود تر مرگم بده. انسان کم کم بد مي‌شود. انسان فطرتش پاک است، گناه که مي‌آيد، اين شبهايي که ما مي‌آييم مسجد بايد بنشينيم يک ورقي بزنيم که کجاها گول خورده ايم؟ سريع جبران کنيم. اگر راه را باز کنيد، يک ذره يک ذره مي‌ماند، « فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ الزخرف/36» سمره خيلي بد جنس بود. يک درخت خرما داشت، هر وقت مي‌خواست، بدون ياالله مي‌رفت سراغ درختش. صاحب‌خانه گفت: باغ مال من است. تو يک درخت بيشتر نداري زن و بچه من اينجا آزاد زندگي مي‌کنند. تو همين طور سرزده مي‌آيي و مي‌روي؟ ياالله بگو. گفت نمي‌خواهم. مالک يک درخت هستم. من بخاطر همان يک درختم هر وقت که بخواهم مي‌آيم. آمد به پيامبر گفت. حضرت سمره را احضار کرد گفت تو يک درخت داري. ياالله بگو. گفت نمي‌خواهم. گفت يک درختت را بفروش. گفت نمي‌فروشم. دو برابر گفت نمي‌دهم. ده برابر گفت نمي‌دهم گفت من پيغمبر هستم تو درختت را به اين بده من در بهشت ضامن تو هستم. گفت نمي‌خواهم. آدمهاي اينطوري الان هم داريم. پيغمبر فرمود اين مرد معلوم مي‌شود که اهل ضرر رساني است. اسلام مي‌گويد«لا ضرر و لا ضرار» برو درختش را بکن بينداز دور.
4. نفوذ منافقان در ميان اصحاب و پيامبر اسلام
اين سمره، چون از اصحاب پيغمبر بود، اصحاب پيغمبر آنهايي بودند که پيغمبر را مي‌ديدند در اصحاب پيامبر خوب داشتيم، بد هم داشتيم منافقين هم اصحاب پيغمبر بودند هر کس که با پيغمبر بوده است که عادل نيست قرآن مي‌گويد«يُؤْذِي النَّبِيَّ الأحزاب/53» چه کسي پيغمبر را اذيت کرد؟ «إِنْ تَتُوبَا» خداوند به دو تا از زنان پيغمبر مي‌گويد توبه کنيد با اين نيتي که کرديد. معلوم مي‌شود يک خلافي کرده اند که خدا به آنها مي‌گويد توبه کنيد. هرکس که با پيغمبر است، آدم خوبي نيست. هر کس سيد است آدم خوبي نيست. به سمره گفتند اين آيه اي که «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ البقرة/207» بعضي از مردم جانشان را مي‌دهند براي رضاي خداوند اين براي علي بن ابيطالب است. شيعه و سني گفته است. منتها از دشمنان علي بن ابيطالب يکي گفت من صد هزار تا مي‌دهم به سمره گفت همين آدم بد جنس، صاحب درخت، گفت من صد هزار تا مي‌دهم بگو اين حديث مال ابن ملجم است. گفت نه نمي‌گويم گفت دويست تا گفت نه سيصد هزار درهم گفت نه گفت چهارصد تا قبول مي‌کنم چهار صد هزار درهم يا دينار گرفت، که بگويد اين آيه که مي‌گويد بعضي‌ها جانشان را با خدا معامله مي‌کنند براي رضاي خدا، مراد ابن ملجم است پول چه مي‌کند راحت پول مي‌گيرد امضا مي‌کند پول مي‌گيرد شهادت به ناحق مي‌دهد بايد مواظب باشيم هر لقمه اي. . . اين لقمه‌هاي حرام در نسل اثر مي‌کند حديث داريم «مال الحرام يبين في الذرية»از چيزهايي که دنيا خوابش برده است دنياي شرق خواب، دنياي غرب خواب، اساتيد روانشناس کشور خودمان خواب. چه چيزي است؟ بعضي هايشان اين است که در مسائل تعليم و تربيت هيچکس بحث لقمه را نمي‌کند. همه اش مي‌گويند روانشناسي روانشناسي. اگر اين لقمه حرام خورده است تمام دکتر‌هاي روانشناس هم او را ببينند، مثل يک هواپيما که قير مي‌ريزند در باکش عوض بنزين، همه رئييس جمهور‌ها هم هولش بدهند اين هواپيما پرواز نمي‌کند قير درونش است. بنزين ندارد شما که روانشناسي که بهتر از امام حسين نيستي. امام حسين روز عاشورا هر چقدر که نصيحت کرد کسي گوش نداد آخرش فرمود«قد ملئت بطونکم من الحرام» لقمه حرام خورده ايد. هر شغلي ارزش ندارد هر درآمدي ارزش ندارد بگذار يک جمله بگويم اگر ثواب دارد مال علي بن ابيطالب است ما که چيزي نداريم هديه کنيم.
برادران و خواهران! هرکس هر شغلي که دارد عالم، روحاني، استاد دانشگاه، معلم، اداري، کارمند، کشاورز، کاسب، کارگر، هر کس هر شغلي که دارد قرآن مي‌گويد دو تا کار بکنيد. يا مي‌گويد حقش را ادا کنيد. مثل چه؟ مثلا مي‌گويد تقوا داريد؟ « اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ آل عمران/102» حق تقوا را انجام بده يعني تقواي درجه يک«جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ الحج/78» جبهه مي‌روي حق جهاد را انجام بده قرآن مي‌خوانيد حق تلاوته. حق تلاوت را انجام بدهيد. «حَقَّ تُقَاتِهِ» يعني حق تقوا حق جهاد. کشاورزي حقش را انجام بده کارگري خوب کار کن خياطي حق خياطي حق نجاري الان مي‌گويند اين خانه‌ها را مي‌بيني؟ بساز و بفروش است يعني چه يعني سرهم بندي است. خودت ساختي؟ اگر خودت ساختي خوب ساختي اگر برايت ساخته اند سرهم بندي است. يعني چه؟ يعني بنايش ومعمارش و مهندسش. مي‌گويد اگر کار انجام مي‌دهي حقش را انجام بده حال اگر نمي‌تواني لااقل نرخ دوم«مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» آنچه توان داري. وقتي آيه نازل شد«حَقَّ تُقَاتِهِ» حق تقوا را داشته باشيد گفتند يا رسول الله ما نمي‌توانيم حق تقوا را داشته باشيم. آيه آمد گفت خيلي خوب قيمت تعاوني. «وَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»«اتقوا» تقوا داشته باشيد. «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ التغابن/16» آنچه استطاعت داري اگر حقش را نمي‌تواني، مثلا شما نمي‌تواني حق مهمان را انجام بدهي لااقل هر چه در خانه است، بياور« مَا اسْتَطَعْتُمْ»جهاد مي‌گويد اول مي‌گويد «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ الحج/78» مي‌گويد آقا حق جهاد را نمي‌توانم مي‌گويد «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» « وَأَعِدُّوا لَهُمْ » آماده کنيد براي دشمن« مَا اسْتَطَعْتُمْ » هر چه استطاعت داريد مي‌گويي حق تلاوت را نمي‌توانم مي‌گويد « فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ المزمل/20»«اقْرَءُوا» تلاوت کنيد« مَا تَيَسَّرَ» هر چه مي‌توانيد.
5. تلاش براي انجام وظايف، در حد توان و امکان
پس ببينيد حالا آقايان من شما را نمي‌شناسم تو هرکه هستي حضرت عباسي دانشجوهاي ما حق درس را مي‌خوانند؟ طلبه‌هاي ما چطور؟ بازاري‌هاي ما. قرآن مي‌گويد کار که مي‌کنيد يا حقش را انجام بدهيد يا لا اقل « مَا اسْتَطَعْتُمْ الأنفال/60» هر چه توان داريد. بنده مي‌توانم بگويم آقاي قرائتي تو حق تلويزيون را ادا کردي؟ حق تلويزيون را نه« مَا اسْتَطَعْتُمْ » بود؟ نه شک دارم شما بچه هايت را واقعا آنطور که حق است تربيت کردي؟ چقدر براي نماز بچه ات دل سوزاندي؟ چند تا کتاب اسرار نماز بردي خانه ات؟ اين بچه و همسر يا برادر و خواهري که کاهل اند به چند نفر زنگ زدي گفتي الو سلام عليکم من يک همسر دارم راجع به نماز کاهل است بچه من خواهر من برادر من کارگر من راجع به نماز کاهل است. شما يک طرحي بده من چطور اينها را به نماز دعوت کنم؟ ممکن است بگويي من بلد نيستم. عقلم بيانم استدلال هايم ضعيف است. اما دلالي. . . چطور بچه ات وقتي مريض شد دکتر ميبري اش ولي تارک الصلوة مي‌شود بي اعتنايي. آموزش و پرورش ما حق قرآن را ادا کرد؟ دانشگاه ما حق نهج البلاغه را ادا کرد؟ يک کسي به من رسيد گفت قرائتي چند سال است که طلبه هستي؟ گفتم خيلي سال است من از پانزده سالگي طلبه شدم تا حالا که در آستانه 65 سال هستم البته آن سال چند سال پيش بودگفت قرائتي يک چيزي مي‌گويم راستش را بگو اميرالمومنين هر وقت يارانش را مي‌ديد لذت مي‌برد شده است يک وقت تو که عمامه سرت است حضرت مهدي به تو توجه کند لذت ببرد؟ تو حق طلبگي را ادا کردي؟ اين نماز که مي‌خوانيم حق نماز است؟ اين همه غلط دارد. چطور دندان هايمان را نشان دندانپزشک مي‌دهيم نمازمان را نمي‌رويم بخوانيم بگوييم آقا اين نماز ما درست است يا غلط؟ چطور وقتي مي‌رويم اداره با لباس شيک مي‌رويم نماز با لباس کثيف مي‌رويم چطور در سرود و تواشيح تمرين مي‌کنيم چطور هر روز خانم‌ها دست روي تلويزيون مي‌کشند گرد نباشد از پارسال تا حالا دست روي سر چند تا بچه يتيم کشيده اي؟ اميرالمومنين در بستر فرمود «الله الله في الايتام» از پارسال تا حالا خانه چند تا بچه يتيم رفته اي؟ خيلي مهم است معناي توبه هم همين است آدم بنشيند که چه کرده است؟
6. راه دريافت آمرزش الهي در شب‌هاي قدر
شب قدر اگر مي‌خواهيم خدا ما را ببخشد خودمان هم مردم را ببخشيم، قرآن بخوانم: «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا النور/22» ببخشند همديگر را، «أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ النور/22» قرآن مي‌گويد مگر نمي‌خواهي ببخشمت، اگر مي‌خواهي من تو را ببخشم مردم را ببخش. حالا فحش داده حلال کنيد، تا چقدر کينه. من سراغ دارم دو نفر را، در ذهنم است کي هستند، مشهور هم هستند، يکي به يکي دست داد، همچين کرد. . . ، او هم دست داد، او دستش را از اين طرف داد، تا نزديک بود دستها به هم برسد، دستش را کشيد. گفت اين بخاطر اينکه يازده سال پيش آمدم ديدنت تو بازديد من نيامدي. گفتيم بابا ما سرکه هفت ساله شنيده بوديم، کينه يازده ساله؟ ايشان عقد من نيامد، کادو نياورد، پشت سر من اين حرف را زد، ول کنيد بابا، شايد ماه رمضان آخر ما باشد. حديث داريم نماز که مي‌خواني فکر کن نماز آخَر تو است، بهترين راه توبه اين است: خدايا ما مردم را ببخشيم. من مي‌گويم شما هم نيت کنيد، به زبان هم آورديد طوري نيست، خدايا بخاطر، هديه کنيم ما که چيزي نداريم هديه کنيم، بگويم خدايا ما محبين اهل بيت را مي‌بخشيم، حالا فحشي، غيبتي، تهمتي هر چيزي بوده، مردم را ببخشيم، بخشش ثواب دارد، بعد ثواب اين بخشش را هديه کنيم به روحِ اميرالمؤمنين. آخر ما يک هديه‌اي بايد ببريم ديگر. همين الان، بسم الله الرحمن الرحيم، خدايا کساني که به من ظلم کردند، حالا چرتي، پرتي، جوکي، تحقيري، فحشي، متلکي، غيبتي، ول کن بابا ديگر، ول کن ديگر، ببخش. چهل و سه تا راديو به امام جسارت مي‌کرد، امام فرمود چيزي نيست. روح بايد بزرگ باشد مثل لاستيک‌هاي تراکتور، لاستيک تراکتور به موج که مي‌رسد رد مي‌شود، لاستيک دوچرخه چون باريک است تا موج مي‌رسد لوله مي‌شود. روحتان بزرگ باشد، روحتان کوچک نباشد، ببخشيد تا خدا ببخشد. اميرالمؤمنين جاي پيغمبر خوابيد، چهارصد هزار درهم سمره گرفت که بگويد اين حديث براي علي ابن ابيطالب نيست، براي ابن ملجم است، ولي به لطف خدا نگرفت که نگرفت که نگرفت. قرآن مي‌گويد: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ التوبة/32» اراده کرد‌ه‌اند که نورِ خدا را با فوت خاموش کنند، فکر کرده‌اند چهارصد هزار درهم بدهند به سمره جابه‌جا مي‌شود، نمي‌شود. خدا گفته «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ الصف/8» مي‌گويد هرچه فوت کنيد با لبتان مي‌خواهيد نورِ خدا را خاموش کنيد نمي‌شود. علي مي‌درخشد و سمره هم بخاطر پول، دين‌فروشي کرد.
مواظب باشيم پول نگيريم تبليغات کنيم براي انتخابات، سور نخوريم تبليغات کنيم، نمره 16 را 17 نکنيم. حديث داريم از اميرالمؤمنين است، ببخشيد توي الغدير است، که اگر يک کسي يک کسي را بزرگش کند، مثلا نمره 16 را بگويد زنده باد، زنده باد، مي‌داند که در جامعه نمره 17 هست، اين بخاطر فاميلي، هم زباني، هم لهجه‌اي، هم لباسي، همشهري‌بودن، هم محله‌اي، رودربايستي، پول، بالاخره اين نمره 16 را هي حلوا حلوا مي‌کند، حديث داريم کسي اگر مي‌داند در جامعه نمره 17 هست ولي از نمره 16 تبليغ مي‌کند اين خيانت کرده به خدا، به رسول، به همه مؤمنين. عربي‌اش را بخوانم: (من تقدّم علي قوم) کسي که پيشي بگيرد يا پيش بيندازد کسي را (و هو يري فيهم) مي‌بيند در جامعه، (من هو افضل) مي‌بيند در جامعه از او بهتر است، (فقد خان الله) خيانت کرده به خدا (ورسوله) و رسول. بيخودي کسي را بزرگ نکنيم، بيخودي کسي را کوچک نکنيم، مواظب زبانمان باشيم، مواظب لقمه‌هايمان باشيم.
7. رعايت حق الناس و دوري از لقمه حرام
حق الناس به قدري مهم است که يک روز امام صادق مي‌خواست يک مسئله‌اي ياد بدهد، مي‌خواست مثلا بگويد دستِ کسي را فشار داديد جا برداشت، آن مقداري که فشار ديده بايد جريمه بدهي. به يکي از اصحابش گفت شما به من اجازه مي‌دهي دستِ شما را فشار بدهم؟ گفت آقا خواهش مي‌کنم بفرما، امام صادق دستش را گرفت فشار داد، مقداري که فشار داد جا برداشت، گفت اي مردم به همين مقداري که دست ايشان را فشار دادم بايد به ايشان جريمه بدهم، منتهي قبلا از ايشان اجازه گرفته‌ام. يعني امام صادق مي‌خواهد يک مسئله‌اي را ياد بدهد اجازه مي‌گيرد. ما همين‌طور مي‌خواهيم چاي کتري بخوريم، شاخه درخت را مي‌شکنيم، مي‌خواهيم راه نزديک برويم از باغِ مردم مي‌رويم. مي‌خواهيم سيزده به در کنيم، مي‌خواهيم تفريح کنيم، همين‌طور مي‌رويم در زمين مردم. مي‌خواهيم بزمان بچرد همين‌طور مي‌رود در زمين مردم. آخر اين بزي که در زمين مردم مي‌چرد چه گوشتي است؟ اين گوشت نتيجه‌اش چه مي‌شود؟ حرام در حرام در حرام. معناي دعا اين است. همسايه‌ها به هرحال، هم دهه آخر را قدرداني کنيم، هم به ديگران دعا کنيم، حديث داريم اگر ده مرتبه يا رب بگوييد خدا مي‌گويد لبيک چه مي‌خواهي، مستجاب مي‌کنم. حديث داريم دست که بالا مي‌آيد محروم برنمي‌گردد. خدا مي‌گويد دستي که آمده بالا من محروم برنمي‌گردانم، منتهي پنج تا چيز به او مي‌دهم. 1- يا همان‌که مي‌خواهد به او مي‌دهم اگر صلاحش باشد، اگر صلاحش نباشد يک چيز مشابه به او مي‌دهم، اگر اصلا صلاحش نباشد، چون دستش آمده بالا يک بلا از جانش دور مي‌کنم، يا براي نسلش ذخيره مي‌کنم يا براي قيامتش، محروم نمي‌شود، بخصوص اگر خدا را به پيغمبر و اهل بيت قسم بدهد. «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، (الهي بحق محمد و علي و فاطمه والحسن والحسين و تسعة المعصومين من

سوره‌ي قدر و اميرالمومنين(عليه‌السلام)


سوره‌ي قدر و اميرالمومنين(عليه‌السلام)




بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين. اللهم صل علي محمد و آل محمد.

  «بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ‏* إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)»
1- برتري شب قدر بر تمام ايام سال
شب قدر اوج ايام است. ما در سال 12 ماه داريم. 9 تا مثل هم است. محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، جمادي الاول، جمادي الثاني، شوال، ذي القعده، ذي الحجه. محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، شوال، ذي القعده، ذي الحجه، جمادي الاول، جمادي الثاني. در اينها جمادي اول، جمادي الثاني. اين 9 ماه‌ مثل هم است. سه تا برجستگي دارد. يكي رجب، يكي شعبان، و رمضانش از همه مهمتر است. در رمضان شب قدرش و آن هم سحر شب قدرش. يعني در طول سال قله‌ي قله، شب قدر است. حالا شب قدر چيست، ما قرآن را شب قدر نازل كرديم. قرآن يعني نور، نور را شب قدر نازل كرديم. اينكه مي‌گويند: قرآن نور است، يعني چه؟ تكنولوژي و اف‌16 و اف14 و برق و كامپيوتر و اينترنت و هرچه تكنولوژي و علم و صنعت پيش برود در دنيا نور اضافه نمي‌شود. الآن بسياري از مردم، ميليون‌ها تلفن همراه و موبايل دارند. اما نورانيت در مردم بيشتر شد؟ با همان تلفن و موبايل گناه مي‌كند. دروغ مي‌گويد. فحش مي‌دهد. كلاهبرداري مي‌كند. يعني تلفن همراه آدم‌ها را آدم نمي‌كند. يك آيه قرآن مي‌گويد. ببينيد يك كلماتي است كه ما قرآن را نازل كرديم.
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ...» اين چيست كه «فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» يعني شب قدر كه بهترين شب‌ها است، ما قرآن را نازل كرديم. آن قله‌ي قله چيست؟ شب قدر است. آنوقت ما در بهترين وقت قرآن را نازل كرديم. قرآن چيست كه بايد در بهترين زمان باشد؟ قرآن يك كلمه‌اش دادگستري را نجات مي‌دهد. قرآن يك كلمه دارد مي‌گويد: «خُذِ الْعَفْو» (اعراف/199) عفو پيشه كن. ببخشش. «فَاعْفُوا» همديگر را ببخشند. «وَ اصْفَحُوا» (بقره/109) از همديگر بگذريد. شما اگر اين عفو را حساب كني، بسياري مي‌گويند: نه! حالم را گرفت حالش را مي‌گيرم. وكيل گرفت با يك ميليون، وكيل مي‌گيرم با دو ميليون! اين عفو محو شده است، اين عفو از بين رفته و به همين خاطر زندان‌ها پر مي‌شود. انتقام زياد مي‌شود. كلاهبرداري بيشتر مي‌شود. طلاق بيشتر مي‌شود. يعني يك كلمه براي اين درد ما، دوا است. عفو را كنار گذاشتيم، و از روي يكدندگي و رقابت كار مي‌كنيم. بيا حالا ببين زندان چه خبر! فحش چقدر! تهمت چقدر! انتقام چقدر! كلمات قرآن، هر كلمه‌اش داروي درد امروز ما است. ما دارو برايتان فرستاديم. نور فرستاديم. براي نجات شما! «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»
شب قدر «تَنزََّلُ...» من امشب مي‌خواهم يك خرده درباره‌ي ملائكه صحبت كنم. چون خيلي كلمه ملائكه در قرآن آمده است. من آيات ملائكه را چند تا را برايتان مي‌گويم. خيلي از سوره‌ها، سوره‌ي ملائكه است. سوره‌ي «نازِعات‏» يعني قسم به فرشتگاني كه... سوره «نازِعات» يعني آيه‌اي كه نازِعات در آن است. «مُدَبِّرَاتِ» «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا(نازعات/5)» «صافات» «وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا (صافات/1)» «وَ النَّاشِراتِ نَشْراً» (مرسلات/3)» فرشته‌هايي كه مسئول نشر هستند. فرشته‌هايي كه صاف به صف هستند. فرشته‌هايي كه تدبير امور مي‌كنند. مديريت هستي را دارند. خوب، در نهج البلاغه خطبه‌ي اول و خطبه‌ي نود و يك درباره‌ي فرشته‌ها است.
فرشته‌ها كارگردان و كارگزاران هستي هستند. البته كارگزار هستي خداست. «يُدَبِّرُ الْأَمْر» (يونس/3) خدا تدبير مي‌كند. منتهي خدا تدبيرش را به فرشته‌ها هم مي‌سپارد... مثل اينكه ما مريض مي‌شويم و خدا شفا مي‌دهد. ببينيد مي‌گويد: «وَ إِذا مَرِضْتُ» آيه‌ي قرآن است. «فَهُوَ يَشْفين‏» (شعراء/80) خدا شفا مي‌دهد، منتهي مانعي ندارد خدا شفا مي‌دهد، به عسل هم مي‌گويد: «فيهِ شِفاءٌ» (نحل/69) يعني خدا از طريق عسل شفا مي‌دهد. مثل اينكه من در را باز مي‌كنم منتهي به واسطه‌ي كليد. شما خانه را روشن مي‌كني به واسطه‌ي لامپ. «فَهُوَ يَشْفين‏» يك آيه است. «فيهِ شِفاءٌ» هم يك آيه است. «يُدَبِّرُ الْأَمْر» خدا تدبير مي‌كند. ولي «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» اين جواب وهابي‌ها است. وهابي‌ها مي‌گويند: شما كه مي‌گوييد ابالفضل و امام حسين كاره‌اي هستند، شما مشرك هستيد چون همه كاره خداست.
2- پاسخ قرآني به منكران توسل به اولياي خدا
ما هم مي‌گوييم و هم قبول داريم كه همه كاره خداست. منتهي حضرت عيسي هم كه مرده زنده مي‌كند مي‌گويد: «تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏» «بِإِذْنِ اللَّه‏» «بِإِذْنِ اللَّه‏ ، بِإِذْني» كليد هم كه در را باز مي‌كند به قدرت من است. با قدرت من كليد مي‌چرخد. كليد باز مي‌كند اما به قدرت بازوي من. من هم به قدرت الهي. توسل شرك نيست.
يك چيزي برايتان بگويم. نمي‌دانم در تلويزيون گفتم يا نه، ولي يك حرف ابتكاري است. حرف ابتكاري است. خدا كند كه من سريع اين آيه را پيدا كنم كه وقت شما را نگيرم. عرض كنم به حضور شما كه در يك سوره‌ي اعراف، آيه‌اي داريم كه مي‌فرمايد كه: «وَ قالُوا» يعني گفتند. چه كساني؟ آدم‌هايي كه ضد موسي هستند. مخالفين موسي كه به موسي ايمان نداشتند، گفتند: «مَهْما تَأْتِنا» اي موسي تو يك عصا انداختي اژدها شد، اين كه هيچ! «مَهْما تَأْتِنا» هر معجزه‌اي بياوري «بِهِ مِنْ آيَة» هر معجزه‌اي بياوري «لِتَسْحَرَنا» كه ما را سحر كني، «فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنين‏» (اعراف/132) «نَحْن» يعني چه؟ «وَ ما نَحْن‏» ما نيستيم. «لَكَ بِمُؤْمِنين‏» (هود/53) ما به تو ايمان نمي‌آوريم. خوب گوش بدهيد. مخالفين حضرت موسي به موسي گفتند: اينكه عصا انداختي اژدها شد اين يك معجزه بود. هزارتا معجزه هم بياوري ما به تو ايمان نمي‌آوريم. خوب اين اينقدر لجباز! خدا به لجبازها چه مي‌كند؟ مي‌گويد: بسم الله تحويل بگير! «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفان‏» (اعراف/133) طوفان بر آنها نازل كريم. «جَرادٌ» ملخ بر اينها نازل كرديم. «قُمَّلَ» حيوان ريز و شپش بر اينها نازل كرديم. «ضفَادِع‏» زندگي‌شان را پر از قورباغه كرديم. «دم» مي‌رفتند آب بخورند خون مي‌شد. مي‌گفت: همه‌ي نكبت‌ها را بر اينها، چون اينها يكدنده بودند مي‌گفتند: هرچه معجزه بياوري ما ايمان نمي‌آوريم. اينها را قرآن مي‌گويد. «وَ لَمَّا وَقَعَ» يعني وقتي واقع شد. «الرِّجْزَ» وقتي نكبت و بدبختي، يعني ملخ و قورباغه و شپش و خون بر اينها نازل شد. آمدند متوسل شدند. گفتند: «يا موسي» اي موسي! خواهش مي‌كنم آنهايي كه تحت تاثير افكار وهابيت هستند زيادي گوش بدهند. وهابيت در مقابل اين آيه له مي‌شوند. يعني پودر مي‌شوند. جواب دندان شكن است. اين آيه اينها را پودر مي‌كند. چون ديگر نمي‌توانند بگويند: حديثش ضعيف است. متن قرآن است. سوره اعراف، آيه‌ي 134. «ادْعُ لَنَا» «ادْعُ» يعني چه؟ دعا كن. «لنا» يعني چه؟ براي ما. «ادْعُ لَنَا» «ادْعُ لَنَا رَبَّك‏» «رَبَّك» از خداي خودت بخواه، «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» به خاطر آن تعهداتي كه «بِمَا عَهِدَ» «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» يعني آن عهدي كه با خدا داري، اي موسي تو با خدا رابطه داري. «لَئن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْز» اگر رجز و بدبختي را از ما كشف كني برداري، «لَنُؤْمِننَ‏َّ لَك‏» ما حتما به تو ايمان مي‌آوريم، «وَ لَنرُْسِلَنَّ مَعَكَ بَنىِ إِسْرَءِيل‏» (اعراف/134) بني‌اسرائيل را هم آزاد مي‌كنيم. مي‌خواهم چه بگويم؟ مخالفين لجباز حضرت موسي، وقتي ديدند نكبت بر آنها نازل شد، زندگي‌شان پر از شپش و قورباغه و خون و ملخ شد، متوسل شدند گفتند: يا موسي دعا كن و خدا نگفت: شرك است. بگوييد: يا الله! پس اينها به آدم متوسل شدند. ما هم متوسل مي‌شويم به ابالفضل! مي‌خواهم بگويم طرفدارهاي فرعون هم به ولي خدا متوسل شدند. گفتند: يا موسي! به همان دليلي كه قرآن مي‌گويد: يا موسي ما هم مي‌گوييم: يا فاطمه، مي‌گوييم: يا ابالفضل! مي‌گوييم: يا موسي بن جعفر! يا مهدي! يا بقية الله! به چه دليل مي‌گوييم يا مهدي؟ آنها هم مي‌گويند: يا مهدي شرك است. بگوييد: يا الله! مي‌گوييم: اگر يا مهدي شرك است پس يا موسي هم شرك است. مي‌گويند: موسي زنده بود. مي‌گويم: شرك زنده و مرده ندارد. اگر توسل به غير خدا بد است چه زنده، چه مرده. علاوه بر اينكه ما به پوست و گوشت متوسل نمي‌شويم. به مقام متوسل مي‌شويم. «بِمَا عَهِدَ عِندَك‏» يعني به خاطر تعهد به خاطر مقامي كه داري. نمي‌گويد: به خاطر اينكه نفس مي‌كشي. ما متوسل مي‌شويم مي‌گوييم: خدايا تو را به مقام امام حسين! مقام زنده و مرده ندارد. پس اگر شرك بد است، زنده و مرده ندارد. مقام هم زنده و مرده ندارد. حتي طرفدارهاي لجباز و طرفدارهاي فرعون لجباز آنها هم وقتي گير كردند، به ولي خدا متوسل شدند. پس توسل به اميرالمومنين شرك نيست.
امتحان هوش! آيه چه بود؟ 134 سوره اعراف. آنها مي‌دانيد چه جواب مي‌دهند؟ آنها مي‌گويند: موسي زنده بود. امام حسين كشته شده. مي‌گوييم: شهيد مرده نيست. اين هم طبق آيه‌ي قرآن است. از همه گذشته مرده هم باشد. ما چون به مقام متوسل شديم مقام زنده و مرده ندارد. از همه گذشته اگر شرك بد است. هم به زنده شرك بد است، هم به مرده. كمك خواستن كه شرك نيست. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِر» (مائده/2) از هم كمك مي‌خواهيم. آخر شما از طرفدارهاي فرعون هم بدتر هستيد. طرفدارهاي فرعون متوسل مي‌شوند. خود خليفه‌ي دوم در زمان قحطي گير كرد. گفت: خدايا! آمد سر قبر عباس عموي پيغمبر، اين را سني‌ها هم نقل كردند. كه خليفه‌ي دوم گفت: خدايا به آبروي عباس عموي پيغمبر مشكل من را حل كن. آنوقت چطور به آبروي عباس حل شود، به آبروي «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» (احزاب/33) حل نشود؟
«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» نازعات، مدبرات، صافات، ناشرات، اسم‌هاي ديگر هم هست. در قرآن مي‌فرمايد كه: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظين‏» (انفطار/10) اينها كه مي‌خوانم قرآن است. شما همه محافظ داريد. خداوند فرشته‌هايي را براي حفاظت ما گذاشته است. «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظين‏» «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَة» (آل‌عمران/32) ملائكه با حضرت مريم يا با حضرت زكريا حرف مي‌زدند. «قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَم‏» (آل‌عمران/42) ملائكه گفتند: يا مريم يعني فرشته‌ها با اولياي خدا حرف مي‌زنند. حالا اينها اولياي خدا است. فرشته‌ها با ما هم رابطه دارند؟ بله! فرشته‌ها يك بده و بستان هم با ما دارند.
3- ايمان به ملائكه در كنار ايمان به خدا
1- ما بايد به فرشته‌ها ايمان بياوريم. در قرآن آيات زياد داريم كه «آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِه‏» (بقره/258) در قرآن بارها گفته: ايمان يعني ما بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكه هم براي ما استغفار مي‌كنند. «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْض‏» (شوري/5) يعني فرشته‌ها براي مردم زميني استغفار مي‌كنند. يعني آنها در حق ما دعا مي‌كنند ما هم بايد به آنها ايمان بياوريم. در جنگ بدر هم داريم كه «أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ» (آل‌عمران/124) در جنگ بدر سه هزار فرشته به كمكتان آمد. جان ما را فرشته مي‌گيرد. «يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْت‏» (سجده/11) «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» (انعام/61) عرش خدا را فرشته‌ها حمل مي‌كنند. «يَحْمِلُ عَرْش‏» (حاقه/17) فرشته‌ها از عبادت خسته نمي‌شوند. «لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ» (انبياء/19) فرشته‌ها دائماً سبحان الله مي‌گويند. «يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهار» (انبياء/20) حضرت علي از نمازخسته نمي‌شد؟ نه! مگر مي‌شود؟ بله! ماهي از شنا خسته نمي‌شود. فرشته‌ها از تسبيح خسته نمي‌شوند. آدم عاشق كه شد... بله شما روي پا بايستي، براي يك كسي كه دوستش نداري بعد از يك ربع پايت درد مي‌گيرد. اما اگر عاشق يك كسي شدي، ممكن است سه ساعت روي پا ايستادي متوجه نشوي. همينطور به زمين بيافتي، پايت خراش بردارد مي‌فهمي. اما عاشق گل زدن در زمين فوتبال شدي، گاهي استخوان پايت هم بشكند متوجه نمي‌شوي. حضرت علي هزار ركعت نماز با عشق مي‌خواند. حالا ديگر، فرشته‌ها به پيغمبر صلوات مي‌فرستند. اين آيه‌اي است كه همه‌ي ايراني‌ها تقريباً حفظ هستند. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَه‏» چه مي‌كنند؟ «يُصَلُّون‏» يعني خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. بعد بخشنامه مي‌كند كه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» شما «صَلُّوا» اين معنايش اين است كه وزير و وكيل و سفير و مدير كل، هر مديري مي‌خواهد دستور بدهد به افراد بايد اول خودش عمل كند. يعني اگر وزير و وكيل و سفير اگر دانه درشت‌ها آمدند نماز جمعه و نماز جماعت، معاونينش هم مي‌آيند. باقي‌ها هم مي‌آيند. اما اگر در دفتر بنشينند و بخشنامه كنند، مردم هم نمي‌روند. خدا وقتي مي‌خواهد دستور العمل بدهد و بخشنامه كند مردم بر پيغمبر صلوات بفرستيد، اينطور نمي‌گويد: مردم بر پيغمبر صلوات بفرستيد! مي‌گويد: مردم ببينيد من كه خدا هستم، با فرشته‌هايي كه از شما بهتر هستند هميشه صلوات مي‌فرستيم. «إِنَّ اللَّهَ» يعني مني كه خدا هستم. «وَ مَلائِكَتَه» ملائكه‌اي كه از شما بهتر است، «يُصَلُّون» هميشه فعل مضارع براي استمرار است. «يُصَلُّون» نمي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» «صل» «صلوا» نمي‌گويد. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. بعد بخشنامه مي‌كند، مي‌گويد: حالا كه خدا و فرشته‌ها دائماً بر پيغمبر درود مي‌فرستند دستور مي‌دهد مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» شما هم «صلوا» من وقتي حرفم اثر دارد، كه خودم به حرفم عمل كنم.
4- فرشتگان هم داراي مقام و مرتبه متفاوتي هستند.
ديگر چه مي‌كنند؟ فرشته‌ها همه در يك تنه هستند؟ نه! فرشته‌ها سلسله مراتب دارند. قرآن مي‌فرمايد: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (صافات/164) هركسي يك مقامي دارد. امامان ما هم درجه دارند. مقام امير المومنين بر همه‌ي امامان ما الويت دارد. ما اگر خواستيم به امامزاده‌اي هم احترام كنيم، بايد از آن بالا شروع كنيم. شما حضرت معصومه را مي‌خواهي در قم زيارت كني، اول نمي‌گويي: «السلام عليك يا حضرت معصومه» اول مي‌گويي: «السلام علي آدم» «السلام علي نوح» «السلام علي ابراهيم» عيسي، موسي، بعد پيغمبر يكي يكي امام‌ها تا نوبت حضرت معصومه برسد. سلسله مراتب دارد. شما اگر خواستي از من تشكر كني نبايد بگويي: آقاي قرائتي خدا پدرت را بيامرزد كه در تلويزيون حديث مي‌گويي. بابا ابوترابي اسير بود و ميخ در سرش گذاشتند و كوبيدند. جانبازان ما شيميايي هستند. تركش‌هايش را آنها خوردند. كتك‌هايش را بلال خورد. من به پلوهايش رسيدم. آنها را يادمان نرود. انقلاب ما آسان بدست نيامده. صدها هزار جوان از ما بهتر از شما بهترها عمودي جبهه رفتند و با آمبولانس افقي برگشتند. انقلاب ارزان گير نيامده است. يادمان نرود. سلسله مراتب را يادمان نرود. «اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ» (حج/75) قرآن مي‌گويد: خدا بعضي از فرشته‌ها را مقام برتري داده است. «اصْطَفي» يعني برگزيده است. قدرت فرشته‌ها فرق مي‌كند. «أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع‏» (فاطر/1) بعضي فرشته‌ها دوبال دارند. بعضي چند تا بال دارند. اينكه مي‌بيني چند تا بال دارد، يعني قدرت‌هاي اينها هم فرق دارد. خوب، كفر به ملائكه غلط است. «وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِه‏» (نساء/136) خدا توبيخ مي‌كند كساني كه خدا يا ملائكه را قبول ندارند. خلاصه خدا مي‌خواهد به ما بگويد: «ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(بقره/2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ... (بقره/3)» ايمان به غيب يكي ايمان به ملائكه است. يعني اين فرشته را نمي‌بينيم. اما مگر همه چيزي را ما مي‌بينيم؟ بالاخره آن خالقي كه اين همه چيز را آفريده، مي‌گويد: فرشته‌ها هستند. معصوم هستند. دائما در حال عبادت هستند. خسته نمي‌شوند. قدرت‌هايشان اختلاف دارد. سلسله مراتب دارند. در جبهه كمك رزمنده‌هاي مخلص مي‌كنند. باقي‌ها به مردم دعا مي‌كنند. اينها ناشرها، مدبرات، صافات ... هستند. اين حساب و كتاب دارد.
«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ» عددشان چند تا است؟ قرآن مي‌گويد: «و ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو» (مدثر/31) تعداد فرشته‌ها را احدي نمي‌داند. پس چرا خدا گفته جهنم نوزده تا... خدايا تو كه مي‌گويي: «ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو» لشگر خدا را هيچ كس جز خدا نمي‌داند. پس چطور مي‌گويي: جهنم نوزده تا؟ خوب يكي ديگر رويش بگذار بيست تا بشود. مي‌گويد: مخصوصاً گفتيم: نوزده تا ببينيم فضول چه كسي است؟ «وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَة» (مدثر/31) آقا چرا نماز صبح سه ركعت است؟ آقا چرا برگ انار باريك است؟ چرا نماز آيات 5 تا ركوع دارد؟ چرا نماز عيد 5 تا قنوت دارد؟ به من چه چرا! برگ انار باريك است. برگ انگور پهن است. مي‌دانيم چند تا است. اصلا ما چه چيز بلد هستيم؟ 100 تا كتاب خوانده‌ام ليسانس شدم. 150 تا كتاب فوق ليسانس شدم. 200 كتاب خواندم و دكتر شدم. خوب ما اگر بنا باشد كه اسرار را نفهميم، عمل نمي‌كنيم. اگر اين حرف درست باشد همه‌ي مردم كره‌ي زمين بايد بميرند. چون همه‌ي مردم كره‌ي زمين بيمار مي‌شوند و دكتر مي‌روند. دكتر مي‌گويد: اين قرص 4 ساعت. اين قرص 6 ساعت. آن كپسول 8 ساعت. آن شربت 24 ساعت. مي‌گوييم: آقاي دكتر ببخشيد! چون من اسرارش را نمي‌فهمم داروي تو را نمي‌‌خورم. مي‌گويد: برو بمير. يك دكتر 10 سال درس خوانده هرچه مي‌گويد گوش مي‌دهند. آن وقت تقليد از مرجع 80 ساله را مي‌گويد: تا اسرار را نفهمم عمل نمي‌كنم. دكتري كه 10، 15 سال درس خوانده گوش مي‌دهد. مرجع تقليد به تو اين حرف را مي‌زند؟ ما هرچه خدا گفت بايد گوش بدهيم. بله اگر يك چيزي ضد عقل بود شما مقاومت كن. بگو: آقا اين با عقل سازگار نيست. اما اگر يك چيزي ضد عقل نيست، بگو: من نمي‌فهمم. يك وقت ضد عقل است. ما در قرآن و روايات و اسلام دستوري ضد عقل نداريم. نماز مغرب سه ركعت است. ضد عقل كه نيست. بله يك وقتي مي‌گويي: ضد عقل است. مثل اينكه مي‌گويند: تشنه‌ات شد آب لجن بخور. خوب اين را هيچ عاقلي نمي‌گويد. اگر يك چيزي ضد عقل بود، ولي يك چيزي كه ضد عقل نيست، اما طبق عقل هم نيست، فوق عقل است، پس ما سه تا دستور داريم. ضد عقل، طبق عقل، فوق عقل. ضد عقل را عمل نكنيد. اما طبق عقل را عمل كنيم. فوق عقل را هم عمل كنيم.
خوب، فرشته‌ها «يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (نحل/50)» هرچه خدا گفت: انجام مي‌دهند. فرشته‌ها هوس ندارند. اميرالمومنين انسان است. آب دهان به اميرالمومنين پرت مي‌كنند، عصباني مي‌شود. مي‌رود قدم مي‌زند برمي‌گردد دشمن را مي‌كشد. مي‌گويند: چرا رفتي قدم زدي؟ گفت: آن وقتي كه آب دهان به من پرت كرد هيجاني شدم، مي‌خواستم شمشيرم براي هيجان نفس نباشد. فرشته‌ها عبادت مي‌كنند، اما هوس ندارند. اميرالمومنين انساني است كه پا روي هوس گذاشت. خيلي فرق مي‌كند بين كسي كه گوسفند مي‌كشد يا ابراهيمي كه بچه‌ي خودش را چاقو مي‌گذارد كه بكشد. يعني دل كندن از بچه فرق مي‌كند. علي اصغر روي دست پدر باشد و گلويش براي رضاي خدا پاره شود، يا يك كسي را هلش بدهند و او را بياندازند. اميرالمومنين چه كمالاتي دارد، ما كه نمي‌توانيم بشناسيم. ولي پيغمبر فرمود: اگر حكمت 10 قسمت شود 9 قسمش را علي ابن ابي طالب دارد همه‌ي مردم يك جز دارند. يعني علم همه‌ي مردم يك، علم علي بن ابي طالب 9. علم و حكمت را 10 كنند يكي براي همه‌ي مردم است. 9 تا براي او است. تنها كسي كه گفت: «سَلُونِي‏» هرچه مي‌خواهيد سوال كنيد جواب مي‌دهم. فرق مي‌كند با كسي كه گفت: «أَقِيلُونِي أَقِيلُونِي أَقِيلُونِي‏!» رهايم كنيد سواد ندارم. رهبر ما «سلوني» گفت. ديگران «أَقِيلُونِي» گفتند. خودشان مي‌دانند چه كساني هستند.
5- اقرار دشمنان نسبت به علم و ايمان حضرت علي(عليه‌السلام)
وقتي علي بن ابي طالب شهيد شد، معاويه گفت كه: «ذَهَبَ الْفِقْهُ وَ الْعِلْمُ بِمَوْتِ ابْنِ أَبِي طَالِب‏» (بحارالأنوار/ج33/ص171) يعني فقه و علم با شهادت علي رفت. اين حرف معاويه است. معاويه مي‌گويد: علي به جايي رسيد كه اتاقي پر از كاه باشد يا اتاقي پر از طلا باشد كاه و طلا برايش فرقي نمي‌كند. معاويه مي‌گويد. علم ظاهر و باطن را مي‌داند. ابن عباس مي‌گويد. علم اصحاب پيغمبر همه پهلوي علم علي «كَالْقَطْرَةِ فِي السبعة الْبَحْر» مثل يك قطره پهلوي هفت دريا. نه پهلوي يك دريا. فرمود: اگر زشتي حيله نبود مي‌گفتم: من سياست دارم يا معاويه. يكبار براي مسايل حكومتي وارد شد. فرمود: مردم توجه كنيد «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏ وَ رِحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي‏» ببينيد با اين لباس آمدم. با اين مركب آمدم. اين اسب من است اين هم لباس من است. آمدم حكومت كنم. اگر بعد از چند سال دارم مي‌روم ديديد ماشين و خانه‌ي من عوض شد، معلوم مي‌شود من خائن هستم. «دَخَلْتُ ... بِأَشْمَالِي» البته اين را بگويم. سير طبيعي طوري نيست. يك نانوا و يك قصاب و يك كفاش، يك فرش فروش و يك موكت فروش هم اگر ده سال يك جايي كار بكند، مثلاً پيكانش پژو مي‌شود. خانه‌ي خشتي‌اش آجري مي‌شود. خيلي از روستاها كه در شهر آمدند و در شهر كار مي‌كنند، آن زمين روستايشان را دارند. اين مقدار طبيعي است. امام رضا فرمود: بايد زندگي‌تان را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد و خيس عرق نشويد. ما نمي‌توانيم مثل حضرت علي باشيم. ولي بايد يك طوري باشيم كه اگر هرجاي زندگي‌مان را فيلم برداري كردند و گفتند، خيس عرق نشويم.
فرق زمان علي و زمان ما. هركس مي‌خواهد علي را بشناسد اين است. اميرالمومنين وقتي ضربت خورد، فرمود: مردم ابن ملجم يكي زده شما هم يكي بزنيد. «ضَرْبَةً بِضَرْبَة» الآن پيشرفته ترين كشورهاي دنيا كه ادعا مي‌كنند من آمريكا هستم و طرفدار حقوق بشر هستند، دو تا برج در آمريكا ضربه خورد، آمريكا گفت: كل افغانستان را مي‌گيرم. كل كشور به خاطر دو تا برج. تازه اگر راست بگويد كه طالبان باشد و اينها كه مي‌گويند باشد، اگر! با اگر! برفرض اگر راست باشد دنيا بداند علي بن ابي طالب چنين كسي بود. واقعاً به اميرالمومنين افتخار كنيم. ما اميرالمومنيني داريم كه مي‌گويد: «ضَرْبَةً بِضَرْبَة» آن مي‌گويد: كل كشور به يك برج!
6- بالاترين كمالات مخصوص حضرت علي(عليه‌السلام
اميرالمومنين فرمود: من كه شهيد شدم اما بعد از من، چيزهايي خواهيد ديد. 1- ذلت عمومي. همه‌ي شما ذليل خواهيد شد. 2- خونريزي. 3- عوائد و بيت المال به طبقه‌ي حاكمه خواهد رسيد. ولادت در كعبه شهادت و در مسجد. در پرونده‌ي اميرالمومنين 5/19 نيست. همه بيست است. روي كره‌ي زمين بهترين جا كعبه است و حضرت امير آنجا متولد شد. بهترين شب، شب قدر، بهترين حال نماز، در نماز بهترين حال سجده است، بهترين راه رفتن، شهادت است، بهترين راه شهادت در حال روزه است، در حال روزه، در حال نماز، در حال سجده، در مسجد كوفه، تنها فردي كه چنين خصوصياتي دارد، علي است. ابن عباس مي‌گويد: علي ابن ابي طالب يك لحظه شرك به خدا نداشت، ديگران سالها مشرك بودن بعد توبه كردند. يك آن و لذا همه مي‌گويند: «عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَه‏» (بحارالأنوار/ج19/ص287» يعني صورتش را گرامي داشت. اول كسي كه با پيغمبر نماز خواند. تنها كسي كه پيغمبر با او صيغه‌ي برادري خواند. تنها كسي كه فرمود: من شهر علم هستم و علي باب علم است. تنها كسي كه گفت: من و علي پدر امت هستيم. تنها كسي كه جاي پيغمبر خوابيد. تنها كسي كه همسرش معصوم است. تنها كسي كه پدر دو تا امام است. تنها امامي است كه زوجه‌اش دختر پيغمبر و مادر 11 معصوم است. پدر 11 امام است. تنها امامي كه عقد ازدواجش را خدا در آسمان‌ها خواند. تنها كسي كه مظلومتر از او نبود. تنها كسي كه ابرقدرتي بود ولي روي خاك مي‌نشست.
7- خاطره‌اي از يتيم نوازي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)
خانه‌ي يك يتيم آمد. غذا درست كرد به يتيم‌ها داد گفت: بخوريد. بچه‌هاي يتيم غذا خوردند. بعد خواست بچه‌ها را بخنداند ديد بچه‌ها نمي‌خندند. با زانوها و دست‌هايش راه رفت، و صداي بزغاله درآورد. دور خانه دويد و صداي بزغاله كرد. با دست و پايش، يعني با زانوهايش و دست‌هايش. بيرون آمد غلامش قنبر به او گفت كه: يا علي خانه‌ي يتيم مي‌رفتي، غذا دهان بچه‌ي يتيم مي‌گذاشتي، يتيم را مي‌بوسيدي. كار امشبت يك كار نويي بود، صداي بزغاله مي‌كردي. علي ابن ابي طالب فرمود: علي صداي بزغاله كند كه يك يتيم بخندد، برايش ارزش دارد. من وقتي وارد شدم هركاري كردم يتيم‌ها بخندند، نخنديدند. فكري بودم چه كنم كه اين يتيم‌ها بخندند. تشخيص دادم من صداي بز كنم كه اين يتيم بخندند.

امام علي (ع)، دوران زندگي  

  امام علي (ع)، دوران زندگي 



بسم الله الرحمن الرحيم
  بحث را در آستانه تولد آقا اميرالمؤمنين حضرت علي عليه السلام نگاه مي‌کنند. امير المؤمنين لقب خاص حضرت علي عليه السلام است. کلمه « امير» به عنوان فعل نيز استعمال مي‌شود. در قرآن هم آمده: نمير، يعني غذا مي‌دهيم. اميرالمؤمنين معناي واقعي‌اش يعني رهبر مؤمنين، از نظر لغوي يعني کسي که به مؤمنين غذا مي‌دهد- غذاي فکري و روحي- اميرالمؤمنين علي عليه السلام هفتاد کمال دارد که کسي در کره زمين اين کمالها را ندارد. اميرالمؤمنين تنها مردي است که هم خودش معصوم است و هم همسرش معصوم است. اين امتياز را حتي پيغمبر(ص) هم ندارد. پيغمبر(ص) معصوم است اما حضرت خديجه سلام الله عليها معصوم نيست. ائمه ما معصومند اما همسرانشان معصوم نيستند.
اميرالمؤمنين تنها کسي است که در کعبه متولد شده است. در جلد شش الغدير مي‌خوانيم: «تواترت الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب. . . »، « تواتر» يعني آنقدر گفته‌اند که ديگر جاي شک نيست. فلان حديث متواتر است يعني اين حديث خيلي گفته شده است. سني و شيعه نقل کرده‌اند که تولد اميرالمؤمنين در کعبه بود. پنج زن در اسلام جزء اولين زناني هستند که در اسلام هجرت کرده‌اند، يکي از آنها که از مکه به مدينه هجرت نمود براي ياري اسلام، مادر اميرالمؤمنين(ع) بود. او وقتي غذا مي‌پخت هم پيغمبر مي‌خورد و هم اميرالمؤمنين، ببينيد يک زن به کجا مي‌رسد! گاهي انسان غبطه مي‌خورد که چه انسانهايي به چه جاهايي مي‌رسند؟ ! البته زحمت کشيده‌اند که به چنين مقاماتي رسيده‌اند. اين لطف خدا است. بعضي‌ها با پول اتاقشان را روشن مي‌کنند، و بعضي اتاقشان به طرف نور است و هميشه روشن است. مثلا حليمه سعديه خانمي بود که در يک قبيله‌اي زندگي مي‌کرد. شخصي گمنام بود. وقتي پيغمبر(ص) به دنيا آمد هيچ پستاني را به دهان نگرفت اما وقتي بغل اين خانم رفت شير را مکيد. اين خانم قبلا شير نداشت، وقتي لب مقدس پيغمبر به سينه او برخورد کرد پر از شير شد. حالا اين خانم چه مقامي داشت که بايد شير او استخوانهاي بدن رسول الله(ص) را بسازد؟ ! فاطمه بنت اسد- مادر اميرالمؤمنين- چه مقامي دارد؟ ! طراحي خدا را ببينيد! الله اکبر! مادر مي‌آيد در مسجد الحرام، دعا مي‌کند که خدايا من حامله هستم و در آستانه وضع حمل هستمر. . . يکمرتبه ديوار کعبه شکافته مي‌شود. چگونه؟ ! چگونه ندارد. چون مي‌فرمايد: همانطور که عصا اشاره شد به سنگ، در سنگ شکاف ايجاد شد و آب از آن جاري شد، همان خدايي که سنگ را براي موسي عليه السلام شکافت، سنگ را براي اين خانم مي‌شکافد. از اين پيداست که دعاي مادر چه زود مستجاب مي‌شود. و مقام انساني زن معلوم مي‌شود. هرکه مقام دارد تاريخش را بايد بخوانيم. قرآن مي‌فرمايد: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ» مريم/16 يا «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏» مريم/51، همانطور که مي‌فرمايد: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ» مريم/41 همانگونه هم مي‌فرمايد: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ»، يعني در رشد مردم، هم تاريخ زنان نمونه در تاريخ باشد و هم تاريخ مردان مؤمن. يکي از اشکالات کتابهاي تاريخ ما در آموزش و پرورش اين است که تاريخ مردها هست اما تاريخ زنها نيست. اين اشکال تاريخ است. نمي‌دانم پاي تلويزيون تاريخ نويس هست يا نه؟ ما که چهل کشور اسلامي هستيم، در نه تا از اين کشورها، زن‌ها اسلام را به آنجا صادر کرده‌اند. آغاز اسلام در آن کشورها از طريق زن بود. امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف که 313 نفر افسر دارند 50 نفرشان از بين خانمها هستند. يار خيلي دارد اما 313 نفر دانه درشت هستند. زن چه مقامي دارد؟ ! يکوقت دعا مي‌کند و ديوار کعبه شکاف بر مي‌دارد. بر احدي اين ديوار شکافته نشده بود. مادر اميرالمؤمنين(ع) وارد آنجا مي‌شود ديوار هم بسته مي‌شود. موج مي‌افتد، ولوله مي‌شود. بعد از مدتي از آن خارج مي‌شود در حالي که امام علي(ع) را در آغوش داشت. از اينجا مي‌فهميم که: ما که شيعه علي ابن ابيطالب(ع) هستيم، اگر بچه هايمان در مسجد متولد نمي‌شوند بياييم در مسجد مراسمي بگيريم. اولين دفعه‌اي که نوزاد را از خانه بيرون مي‌آورند او را به مسجد ببرند. و روحاني مسجد در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد. و مراسم چشم روشني نوزادها را در مسجد برگزار کنيم. چه اشکالي دارد؟ ! مگر مسجد فقط جاي جنازه بردن است؟ ! ما هر کس که مي‌ميرد ختمش را در مسجد مي‌گيريم اما. . . ! مرگ و مير را به مسجد کشيده‌ايم اما زاد و ولد را به مسجد نکشيده‌ايم! از تولد علي ابن ابيطالب(ع) در کعبه معلوم مي‌شود که نوزادها هم بايد سر و کارشان با مسجد باشد. و در اجلاس نماز يک سرهنگ از نيروي هوايي مقاله‌اي خواندند درباره نماز(از دويست و چند مقاله) نوشته بود: براي رونق مسجد چه کنيم؟ چند تا طرح داده بود. يکي اين بود: که بياييم کاري کنيم که نوزاد را بعد از تولد به مسجد ببريم. اذان و اقامه براي او بخوانيم، بعد عقدش هم داخل مسجد باشد. افطاري‌ها را هم داخل مسجد بدهيم. بايد مساجد حداقل امکانات را داشته باشند. ظروف غذا را داشته باشند. در مسجد تابوت هست، بايد يک ظرف هم براي زنده‌ها باشد. منتهي خادم مسجد حق دخالت ندارد که بگويد: مسجد کثيف شد و. . . ! هر کاري که باعث شود در مسجد بسته بماند بزرگترين ظلم است. قرآن مي‌فرمايد: کساني که در مسجد را مي‌بندند. . . براي زن حامله کعبه باز شد، آنوقت آن آقا در مسجد را مي‌بندد، چرا؟ آقا ختم است! وقتي کسي مي‌خواهد نماز بخواند مانعش مي‌شود و مي‌گويد: اينجا جاي نماز نيست! ختم نبايد مزاحم مسجد باشد. به فرض در انتخابات، صندوق‌ها را داخل مسجد مي‌آورند و نماز برنامه‌اش تق و لق مي‌شود! آيه‌اش را مي‌خوانم: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها» بقره/114 کيست ظالمتر از کسي که باز مي‌دارد مساجد را از مردم؟ ! ظالمترين مردم کسي است که کاري کند که مردم به مسجد نيايند. باز مي‌فهميم که مقام اميرالمؤمنين چه مقامي داشته است. باز مي‌فهميم که کسي که بايد پرچمدار توحيد شود، بايد آغاز کارش هم از توحيد باشد. يکي از علماء براي 13 رجب شعري سروده‌اند که مضمونش اين است: اين کعبه عجب کعبه‌اي است! حضرت آدم(ع) آن را بنايي کرده است. يک پيغمبر ديگر آن را معماري کرده است. يک پيغمبر هم گچ کاري کرده است. دهـها قرن از آن نگهداري کرده‌اند و براي آن کليـد کار انتخاب کرده‌اند و آن را روي دست نـگه داشته‌اند تا رسيده به اين که: چه خبر است! خداوند ميهمان دارد. علي بن ابيطالب 13 رجب در کعبه به دنيا مي‌آيد. خيلي شعر قشنگي است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»
اين خانه را بايد خدا در اصل معماري کند آدم بنايش بر نهد جبريل هم ياري کند
آيد اولوالعزمي دگر يک چند حجاري کند آن را اولوالامري دگر منقوش و گچکاري کند
اينسان خدا از خانه‌اش چندي نگهداري کند تا ساعتي از دوستي يک ميهمانداري کند
علي(ع) در کعبه متولد شد. کعبه چيست؟ «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ» آل عمران/96 اولين جايي که خداوند بنا کرد. زمين زير آب بود. اولين نقطه‌اي که از زير آب بيرون آمد کعبه بود. از اين آيه معلوم مي‌شود آقاياني که در وزارت مسکن هستند مهندسين مؤمني که اطراف شهرها شهرک مي‌سازند بايد اول مسجد بسازند. مي‌گويند: مسجد، آخر! ما در اطراف تهران جاهايي زيادي داريم که شهرک دارند که آتش نشاني دارند، آموزش و پرورش دارند، درمانگاه دارند، تلفن دارند، آب دارند، جاده و پارک دارند، فقط مسجد ندارد. اين شهرکها ضد قرآن هستند. «أَوَّلَ بَيْتٍ» يعني اول مسجد را بسازيد و سپس بر طبق مسجد خيابان کشي کنيد. مثل مشهد امام رضا(ع) بر اساس درهاي حرم خيابان کشي کرده‌اند. از اينکه علي(ع) در مسجد متولد شد مي‌فهميم که شيعيان علي(ع) بايد اهل مسجد باشند. اين هرکدام پيام دارند. اينکه امام علي(ع) در شب 13 رجب متولد شد مي‌فهميم يعني مقدس بايد در ظرف مقدس باشد. قرآن که مقدس است بايد در شب قدر نازل شود. «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» قدر/1 شما هيچگاه جلد قرآن را از گوني نمي‌کنيد. بلکه مخمل مي‌کنيد. هيچگاه پوست خوک را جلد قرآن نمي‌کنيم. حضرت امام(ره) بايد روزي به دنيا بيايد که روز تولد حضرت زهرا(س) باشد. امام صادق(ع) روز تولد پيغمبر(ص) به دنيا مي‌آيد. اميرالمؤمنين روز 13 رجب به دنيا آمدند. 13 رجب يوم البيض است. بهترين ماه است براي اعتکاف، بهترين ماه است براي عمره، تنها ماه است براي عمل‌ام داوود، يکي از کارهاي خوبي که در سايه نظام مقدس جمهوري اسلامي شد مسئله اعتکاف بود. اعتکاف چيه؟ در قرآن آيه داريم: «وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» بقره/125 معتکف يعني کسي که مي‌رود در مسجد سه روز مي‌ماند. آقا بيکار هستيد؟ ! نه خير، بي کار نيستند بلکه بنزين گيري مي‌کنند. آدم بايد انرژي بگيرد. اين تلفن‌هاي همراه يک مقدار که صحبت کردي شارژش تمام مي‌شود. قرآن مي‌فرمايد: ‌اي پيغمبر! من دو تا منبع انرژي به تو مي‌دهم. کارت سنگين است. «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً» مزمل/5 من يک بار سنگيني مي‌خواهم روي دوشت بگذارم. يک مسئووليت مهمي مي‌خواهم به تو بدهم. طاقت داري؟ ! طاقتم کو. مي‌فرمايد: دو تا انرژي به تو مي‌دهم. از اين دو انرژي استفاده کن. 1- «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً» مزمل/4، آرام آرام قرآن بخوان و از قرآن مايه بگير. 2- «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً» مزمل/6، نماز شب بخوان. اگر سحرها مقداري با خدا گره خوردي. اگر اين کار را کردي فشارت سبک مي‌شود. بايد از قبل آماده شود. اگر نماز بخواني روحيه‌ات قوي مي‌شود. پايت هم محکم مي‌شود. تلاوت قرآن و نماز شب، براي اولياي خدا منشأ انرژي است. آخر بعضي‌ها مي‌گويند: يک چايي بخوريم حال کنيم، يک عده مي‌گويند: يک سيخ کباب بخوريم حال کنيم. هر کسي انرژي‌اش از جايي تأمين مي‌شود. آن کسي که مي‌خواهد بار معنوي را تحمل کند انرژي‌اش هم وحي است. يا خدا با او حرف بزند يا او با خدا حرف بزند. در قرآن خدا با ما صحبت مي‌کند و در نماز ما با خدا صحبت مي‌کنيم. اين رابطه را قوي کن بارت سبک مي‌شود. الحمدلله مسجد‌ها خيلي استقبال مي‌شوند. خواهران و برادران عزيز! در قرآن سه تا آيه درباره نذر داريم: يوفون بالنذر، نذرت لک و يک آيه ديگر که در ذهنم نيست. سه جاي قرآن آيه نذر است. فقط در يکي از سه آيه مي‌فرمايد: اگر نذر کردي چه نذر کن: نذر کن که مسجد را تميز کني: «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما في‏ بَطْني‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ» آل عمران/35 نذر کرد که: خدايا اگر من صاحب اولاد شدم نذر مي‌کنم که فرزندم مسجدالاقصي را تميز کند. (خادم مسجد باشد.) يکي از کارهاي تربيتي همين است که جاروبرقي بياوريم و مساجد را تميز کنيم. و بگوييم: نظافت اين مسجد به عهده دبيرستان فلان. افتخار کنيم و براي آن نذر کنيم. بعد هم بگوييم: خدايا ما خانه تورا تميز کرديم تو هم اين حرم را تميز کن(دل ما را) حديث داريم: قَالَ الصَّادِقُ ع: «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ»(جامع‏الأخبار، ص‏185) دل حرم خداست نگذاريد در حرم خدا، غير خدا وارد شود. حضرت علي(ع) خيلي مقام دارد. بنده وقتي مي‌خواهم از حضرت علي(ع) صحبت کنم مثل اين است که يک استکان دستم بگيرم و از آب دريا به اندازه يک استکان بردارم و بگويم: اين آب از درياست. هرکسي از علي(ع) صحبت مي‌کند علي(ع) را نمي‌گويد، بلکه علم خودش را مي‌گويد. بنده که از علي(ع) صحبت مي‌کنم، از علي(ع) صحبت نمي‌کنم بلکه اطلاعات خودم را مي‌گويم. پس ما علي(ع) را معرفي نمي‌کنم بلکه خودمان را معرفي مي‌کنيم(علم خودمان را) وگرنه مگر مي‌شود علي(ع) را معرفي کرد! برويم سراغ آياتي که درباره علي(ع) است. ايمان، شجاعت، انفاق، کار و. . . روايت داريم که اميرالمؤمنين هر روز 1000 رکعت نماز مي‌خواندند. سال 365 روز است. يعني در سال سيصد و شصت و پنج هزار رکعت نماز! ! آن نمازهايي هم که او مي‌خواند ما يک رکعتش را هم نمي‌خوانيم. چه کسي مي‌تواند بگويد: من در عمرم يک رکعت نماز خواندم که حواسم جمع بود؟ ! آنوقت ما يک رکعت نماز اگر بخوانيم که حواسمان جمع باشد در يک رکعت نماز يك ميليون و سيصد و شصت و پنج هزار يک سال حضرت امير(ع) هستيم، آن هم فقط در يکي از کارهايش. مگر مي‌شود بگوييم شيعه حضرت علي(ع) هستيم؟ ! و لذا افرادي مي‌آمدند در خانه ائمه(ع) را مي‌زدند، حضرت مي‌فرمودند: کيست؟ مي‌گفت: يکي از شيعيان شما هستم! امام مي‌فرمود: نگو شيعه، بگو من از علاقه مندان شما هستم؟ ! ما در کل عمرمان حتي يک شب هم نمي‌توانيم مثل او باشيم. آنها حسابشان جاي ديگري است. اصلا شهداي ما با شهداي کربلا زمين تا آسمان فرق مي‌کنند. مي‌گفتيم کربلاي ايران ولي فرق دارند با شهداي کربلا. براي شهداي کربلا، ابالفضل(ع) با مشک نتوانست آب ببرد، اينجا با تانکر برايشان آب مي‌بردند. شهداي کربلا را خيمه‌شان را آتش زدند، اينجا بنياد شهيد به خانواده شهدا سرکشي مي‌کند. خانواده شهيد را که اسير نمي‌کنند. نمي‌شود ادعا کرد که ما مثل آنها هستيم.
يکي از آيات راجع به ايمان امام علي عليه السلام است: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» بقره/207 بعضي از مردم کسي است که خودش را مي‌فروشد براي رضاي خدا. اين آيه را شيعه و سني گفته‌اند مربوط به حضرت علي عليه السلام است. شبي که از هر قبيله‌اي يک تروريست جمع شدند تا از در و ديوار بريزند و موقع سحر پيغمبر(ص) را بکشند، پيغمبر ما صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي(ع) را جاي خودش خواباند و رفت به مدينه. آمدند و پارچه را کنار زدند ديدند حضرت علي(ع) است! ! گفتند: پيغمبر کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده‌ايد؟ ! کيست که اين کار را انجام دهد؟ ! جانش را قربان پيغمبر کرد. از افتخارات اميرالمؤمنين(ع) است. از افتخارات ديگر امير المؤمنين شجاعت است، انفاقش است: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» مائده/55، «إِنَّما» يعني فقط، فقط رهبر شما کسي است که، سرپرست شما خداست و رسول خداست و کساني هستند که اهل ايمانند و اقامه نماز مي‌کنند و زکات مي‌دهند در حالي که در رکوع هستند. اين هم داستاني دارد که از اين قرار است:
فقيري وارد مسجد شد. مردم مشغول عبادت بودند و کسي به او کمک نکرد! اميرالمؤمنين در رکوع بود دست را بلند کرد و انگشترش را داد! البته نگين نگين پادشاهي نبود. چون حضرت علي(ع) نگين پادشاهي در دستش نبود. بعد از آن خيلي‌ها سر نماز انگشتر دادند ولي ديگر آيه نازل نشد. گفتند: همان اولي درست بود. کسي که اول اين کار را انجام دهد کارش مهم است. در جبهه کار خط شکنها خيلي مهم است. علي ابن ابيطالب(ع) از افتخاراتش اين است که اولين مردي بود که به پيغمبر(ص) ايمان آورد. همانطور که خديجه(س) اولين زني بود که به پيغمبر(ص) ايمان آورد. علامه اميني صدتا حديث آورده که اولين مردي که به پيغمبر(ص) ايمان آورد علي(ع) بود. علي ابن ابيطالب(ع) حرکت مي‌کرد ديد دو نفر در مکه پز مي‌دهند! او مي‌گويد: من کليد دار کعبه هستم. او مي‌گويد: من مسئوول آبرساني به حاجيها هستم. اميرالمؤمنين(ع) يک نگاه به آنها کرد و گفت: والله ما نه کليد داريم نه مسئول آبرساني. ولي خدا توفيق داده که اولين کسي باشم که به پيغمبر ايمان بياورم. آن زماني که شما بت پرست بوديد من اول مؤمن بودم. رفتند پيش پيغمبر(ص) و گفتند: کدام امتياز بالاتري دارند. آيه نازل شد: «أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» توبه/19 آيا سقايي حاجيها و تعمير مسجد الحرام مثل ايمان است؟ ! جايگاه ايمان جداست. شما خودتان را با علي(ع) مقايسه نکنيد. علي ابن ابيطالب(ع) رحمت خداست. در سوره يونس آيه 58 داريم: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» يونس/58 به فضل و رحمت خدا دل خوش کنيد. امام باقر(ع) فرمودند: فضل خدا رسول خداست، رحمت خدا علي(ع) است. يعني مصداقش است. به فضل و رحمت خدا دل خوش کنيد يعني به نبوت و امامت دل خوش کنيد.
در مورد حضرت يونس(ع) داريم: حضرت يونس(ع) با مردم قهر کرد! هرکه با مردم قهر کند خوراک نهنگ مي‌شود ولو پيغمبر(ص) باشد. با مردم قهر کرد و فرمود: اصلا شما آدم نيستيد. رفت کنار دريا و سوار يک کشتي شد تا برود. . . و از مردم فاصله گرفت. سوار کشتي شد. کشتي سنگين شد. گفتند: خيلي خب، بارها سنگين است. يکي دو تا از شما را بايد داخل دريا بيندازيم! قرعه کشيدند و قرعه به نام حضرت يونس افتاد.
يونس پيغمبر را گرفتند و در دريا انداختند. تا انداختند دريا يک نهنگ او را درسته بلعيد! «. . . الحوت» رفت در معده نهنگ. قرآن مي‌فرمايد: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» انبياء/87 در آن تاريکيهاي شکم نهنگ گفت: خدا من اشتباه کرده‌ام. من را ببخش. آنوقت نهنگ آمد کنار رودخانه و او را پرتاب کرد. بدنش همه زخمي، بدنش هم تحت مداوا بود، خداوند فرمود: گوشمالي شدي؟ ديگر از مردم قهر نکني. «وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزيدُونَ» صافات/147 دومرتبه فرمود: باز هم پيغمبري. از اين معلوم مي‌شود که اگر کسي يک دستگلي آب داد براي هميشه پستش را از او نگيريد.
علي ابن ابيطالب(ع) اهل کار بود. وقتي يک شتر صد هزار دانه خرما حمل مي‌کرد مي‌فرمود: اين شتر صدهزار درخت خرما حمل مي‌کند. يعني آينده را مي‌ديد. يعني از يک هسته خرما يک درخت خرما را مي‌ديد. حديث داريم: به بچه‌ها به چشم بچه نگاه نکنيد چون اين بچه‌ها مردان فردا هستند. بچه‌ها را سبک نشماريد. بگذاريد بچه‌ها اذان بگويند. علي ابن ابيطالب در ده سالگي ايمان آورد و خداوند به او افتخار مي‌کند.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته