امام سجاد (عليه السلام)، خطبه در مسجد شام

 امام سجاد (عليه السلام)، خطبه در مسجد شام



بسم الله الرحمن الرحيم


موضوع بحث من امشب راجع به خطبه‌اي است كه امام زين العابدين(عليه السلام) در شام، خيلي خطبه‌ي مهمي است چند جمله‌اش را مي‌خواهم معنا كنم.
1- دوري از تملّق و ستايش بي جا
روايت شده است كه(إن اليزيد امر بمنبر و خطيب) به خطيبي گفت برو بالاي منبر(ليخبر الناس) به مردم خبر بده كه چي شده است ما پيروز شديم امام حسين(عليه السلام) را كشتيم باد به پرچم ما مي‌خورد تو هم از آخوندهايي هستي خطيب هستي اين پول را بگير و تملق بگو، يك حديث داريم(احثوا التراب في وجوه المداحين) يعني اگر كسي بيخودي ستايش مي‌كند و تملق مي‌گويد خاك بريزيد توي دهانش يعني نگذاريد كسي تملق بگويد به يكي گفتند چرا جلسه‌هاي فاتحه منبر نمي‌روي گفت بعضي فاتحه‌ها آدمهايي كه مرده‌اند آدمهاي خوبي نيست حرفي نيست كه آدم برود بالاي منبر از آنها تعريف هم بكند ولي بعضي‌ها هستند كه مثلاً آدم بدي هستند ولي جلسه‌شان را گذاشته‌اند توي مسجد و توقع هم دارند كه منبري اين آدم بدي كه مرده است به اندازه سلمان و ابوذر از او تعريف كند و حديث هم داريم كه خاك بريزيد توي دهان كسي كه نابجا تعريف مي‌كند. ستايش بي جا، مراد از مداحين مداحان امام حسين(عليه السلام) نيستند مداحان امام حسين(عليه السلام) ستايش آنها به حق است مداحان نابجا و اين. . . چون بعضي‌ها براساس پول تعريف مي‌كنند يك كسي مي‌گفت: ما هم ثار الله داريم هم سور الله ثارالله يعني آنهايي كه عاشق خط خدا هستند سور الله يعني كجا سور مي‌دهند كجا پلو است كجا شله زرد است كجا حليم است يكي از اين سور اللهي‌ها كه دنبال سور مي‌رفت مي‌گفت من دعا كه مي‌كنم نگاه مي‌كنم كه سفره چي است اگر سفره ساده بود مي‌گوئيم خدا رحمت كند خوب اين بس است سفره بيش از اين نمي‌خواهد اگر ديديم كه سفره مرغ و ماهي و چيزي داشت دستها بالا يا الله يا الله يا الله اما اگر ديديم كه رسيد به جوجه كباب و ماهي و اينها مي‌گفت يكي از ابروهايم مي‌افتد شمال شرقي يكي جنوب غربي يا حميدا بحق محمد يا عالي به حق علي مي‌گفت وزن دعاهاي من بر وزن سفره است سفره كم رنگ دعا كم رنگ سفره متوسط دعا متوسط سفره پررنگ دعاي پررنگ اينها خيلي بد است كه آدم به بچه‌ها بگويد عليك السلام به مردها بگويد سلام عليكم به پولدارها بگويد سلام عليكم و رحمه الله حال شما چطور است بچه و بزرگ بايد جواب سلامش يك جور باشد يك چيزي بگويم از امام رضا(عليه السلام) فرمود اگر به پولدار سلام گرم كني به فقير سلام سر كني خدا بر ما غضب كرده است بايد پاسخ بين فقير و غني يك جور باشد يزيد گفت كه برو بالاي منبر اين خطيب هم از آن سور اللهي‌ها بود شكمو بود كه پول بگيرد و از يزيد تعريف كند(فصعد الخطيب المنبر) خطيب رفت روي منبر نشست(اكثر الوقيحه علي والحسين) هر چي توانست بد و بيرا گفت به علي و حسين(عليهما السلام) خدايا تمام كساني كه به اميرالمومنين و اهل بيت پيغمبر ظلم كردند عذابشان را زياد كن(و اطنب في تقريز معاويه و يزيد) هر چه هم توانست از يزيد و معاويه تعريف كند و خوب گفت(فصاح) اين جملاتي كه ما مي‌توانيم حساب كنيم نگاهي به خطبــة امام سجاد(عليه السلام) حالا شما همين امام سجادي را كه مي‌گوئيد بيمار است اگر به همه نقاش‌ها بگويند عكس امام سجاد را بكش عكس يك آدم بيمار را مي‌كشد امام سجاد دو سه روزي بيمار بود وگرنه شجاعت امام سجاد(عليه السلام) از ابوالفضل كمتر نيست.
2- كمالات همه امامان يكسان است
نمي‌دانم ما اينرا بايد به كي بگوئيم بابا تمام امامان ما شجاعت‌شان يك جور است تمام امامان ما علم‌شان يك جور است حلم‌شان يك جور است اين دسته بندي از كجا پيدا شد كه مي‌گوئيم الحلم الحسنيه و الشجاعه الحسينيه اين دسته بندي را كي كرد توي قرآن نيست توي حديث هم نيست ما ريش‌مان را سفيد كرديم من الان چهل و پنج سال است كه آخوند هستم تقريباً هنوز هم مطالعه دارم تمام امامان ما علم و حلم و صبرشان يك جور است اينطور نيست كه حالا ابوالفضل شجاع باشد امام سجاد بيمار باشد حالا ببينيم اين بيمار چه كرد؟ حالا چرا يزيد رفت روي منبر چون يزيد امام حسين(عليه السلام) را كشته بود زن و بچه هم اسير شام را چراغاني كردند اهل بيت هم اسير و آنرا تاب دادند اين هم كه مي‌گويند امام حسين(عليه السلام) خارجي است نه يعني اينكه از كشور خارج است يك اصلي هست مي‌گويند اگر كسي به رئيس حكومت اسلامي خروج كند يعني عليه حكومت اسلامي بايستد اين خارجي است نه يعني اينكه از خارج آمده است يعني عليه او قيام كرده شاخ و شانه مي‌كشد خارجي است يعني حكومت يزيد حق است و اين چند نفر در مقابل يزيد قد علم كرده‌اند خروج كرده‌اند بر حكومت يزيد مي‌خواست كه به هر حال آب پاكي روي دست بريزد گفت برويم مسجد مسجد باعظمتي است اگر خطيبي رفت بالاي منبر ما افكار عمومي را گرفته‌ايم وقتي يزيد سخنراني كرد(فصاح) يعني صيحه زد اينطور نيست كه حالا چون اسيرم بابام را كشتند عمه‌ام اسير است بچه‌ها همه. . . هجده تا بچه را به يك طناب بسته بودند حالا من ديگر هيچي نگويم نه، شير شير است گرچه توي بيشه است شير شير است گرچه توي چاه باشد گنجشك گنجشك است گرچه روي منار باشد.
در شيراز بود يا جايي ديگر باغي بود باغ سرو درختهاي سروي داشت يك مجسمه‌اي را مي‌خواستند توي اين باغ بزنند اين درختها بزرگ بود اين مجسمه كوچك هي پايه هايش را بزرگ زدند كه اين مجسمه از كاج‌ها بزرگتر بشود بالاخره پايه‌هاي بسيار بلندي درست كردند وقتي آدم كوچكي را مي‌خواهند به او مسئوليت بدهند مجبورند دور و بري‌ها براي او يا پايه بشوند كه آن كوچولو بتواند بالا بايستد يك مشت پايه مي‌شوند كه اين. . . پايه بزرگ را ساختند اين مجسمه را روي پايه نصب كردند و رفتند بالاخره چند سالي رفت درختها هي بزرگ شدند و اين درختها بزرگ نشد آخرش ديدند چه كنيم گفتند حالا كه نمي‌توانيم مجسمه را بزرگ كنيم بيائيم سرو‌ها را اره كنيم گاهي وقتها يك كسي كه كوچك است مي‌بيند كه نمي‌تواند بزرگ بشود مي‌گويد پس بيائيد بزرگها را قلع و قمع كنيم يزيد كوچك مي‌خواست بزرگ بشود سروهاي اسلام را يكي يكي اره كرد.
فكر مي‌كرد كسي چيزي نيست(فصاح) صيحه زد اين سكوت حرام است گاهي آدم بايد نعره بزند من بايد تشكر كنم از مراجع تقليدي كه امسال براي محرم فتوا دادند كه اشعار آبكي شده است خيلي اشعار آبكي شده است چون هيچ هنري نمي‌خواهد يك ذكري را آدم صد بار بگويد نه تخصص مي‌خواهد و نه هنر مي‌خواهد بحث‌ها آبكي شده است عكس‌هايي كه ريشه‌اي ندارد مطرح مي‌شود يك سري كارها خرافات جزو كار مي‌آيد بله، يكوقت انسان شعارهاي امام حسين(عليه السلام) را روي آهن مي‌كشد و مي‌برد حسين(عليه السلام) فرمود(هيهات منا الذله) اينرا آدم روي چدن هم بكشد و روي دوشش بكشد. . . اما يكوقت آدم چيزي را سر دل مي‌كشد كه نه واجب است و نه مستحب آقا من نذر كرده‌ام نذرت باطل است چيزي كه نه واجب باشد و نه مستحب باشد و نه معقول باشد شما نذر هم بكني نذر شما ارزش قانوني ندارد مثل اينكه آدم نذر كند با سرش راه برود پاهايش را هوا كند بگويد آقا من قسم خورده‌ام يا عهد كرده‌ام كه سينه خيز راه بروم اصلاً نذر تو غلط است بايد مواظب باشيم بعضي مراجع براي عزاداريهاي امسال. . . آنوقت آدم غصه مي‌خورد عزاداران ما ياران امام حسين(عليه السلام) هستند يار امام حسين(عليه السلام) يعني يار امام زمان يار امام زمان نبايد كج برود كه ديگر نايب امام زمان كه مراجع تقليد هستند به يار امام زمان كه عزاداران هستند بگويد حواست را جمع كند ما مراجع تقليد را مي‌خواهيم براي انحرافات ديگران ديگر حزب اللهي كه مخلص است و عاشق است عاشق امام زمان و امام حسين(عليه السلام) است اين نبايد توي حرفهايش كلماتي را بگويند كه مراجع قم احساس خطر كنند و بگويند كه مواظب كارهايتان باشد و روي اين عسل شيرين مگس خرافات ننشيند حالا انشاءالله حل مي‌شود چيزي نيست.
3- فرياد امام سجاد در مسجد شام
صيحه زد يعني گاهي آدم بايد صيحه بزند ما در قرآن دو تا(لا تقتلو) داريم يك خانمي گفت(لا تقتلوه) يك(لا تقتلوا) هم يك برادر گفت فرعون لب دريا نشسته بود صندوق را ديد گرفت ديد توي صندوق يك بچه است خواست او را بكشد خانمش گفت(لا تقتلوه) او را نكش برادرهاي يوسف هم خوستند يوسف را بكشند يكي از برادرها گفت(لا تقتلوا) او را نكشيد زن فرعون گفت نكشش برادر يوسف هم گفت او را نكشيد دو تا نهي از منكر است كشتن مومن كشتن پيغمبر از بزرگترين منكرات است وقتي اين منكرات شد موسي زنده ماند موسي كه زنده ماند بعد يك جامعه را از شر فرعون نجات داد اين هم يوسف زنده ماند يوسف كه زنده ماند جامعه قحطي را از قحطي اين بركت امر به معروف است يك امر به معروف و يك نهي از منكر يك پيغمبر را نجات مي‌دهد گاهي، و آن پيغمبر كه نجات پيدا كرد امتي را نجات مي‌دهد گاهي بايد نعره كشيد(فصاح) امام سجاد(عليه السلام) صيحه زد گفت كه(ويلك) خطيب، خاك بر سرت(اشتريت مرضات المخلوق بصفت الخالق) تو براي اينكه يزيد از تو خوشش بيايد خدا را به غضب در آوردي؟ چي را به چي فروختي؟ براي اينكه دو فلس پول از يزيد بگيري داري غضب خدا را. . . من در اينجا يك دسته بندي بكنم مردم چهار دسته هستند:
4- رضايت خالق بر رضايت مخلوق مقدم است
بعضي مردم هم خدا را راضي مي‌كنند و هم مخلوق را، مثل اينهايي كه براي امام حسين(عليه السلام) غذا مي‌دهند هم مردم مي‌گويند خدا پدرت را بيامرزد هم خدا از اين كار راضي است در آستانه عيد مي‌گويد من سه تا بچه دارم فرض مي‌كنم كه چهار تا بچه دارم يك دست لباس هم براي او مي‌خريم من پنج تا دختر دارم فرض مي‌كنم شش تا دختر دارم به ديگران كمك مي‌كند بعضي‌ها كارشان نه خدا را راضي مي‌كند و نه خلق را حالا در جزئي‌اش مثل سيگار كشيدن خدا راضي نيست خودش هم به خودش ضرر مي‌زند هوا و پول و ريه‌اش و زن و بچه‌اش يا مثلا ضربه مي‌زند مردم آزاري مي‌كند بعضي‌ها خدا را راضي مي‌كنند ولي مخلوق راضي نيستند مي‌گويد خدا كه راضي است قرآن مي‌گويد اينها آدمهاي خوبي هستند «قُلْ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» الأنعام/91 بگو خدا باقي را بريز دور من مي‌آيم پشت تلويزيون بايد چيزي بگويم كه خدا راضي باشد من حرف مي‌زنم ممكن است گمركي ناراضي بشود بانكي، كارمند، بازاري، يك چيزي بگويم هم لباسهاي خودم بگويند چرا اين را گفتي، به هر حال من بايد بگويم حق اين است ممكن است به انسان بر بخورد ما الان كشورمان يكي از مشكلاتش اين است كه جمهوري اسلامي بعضي جاهايش شده جمهوري رودربايستي اسلامي يك آدم بي عرضه‌اي يك مسئوليتي را گرفته رويشان هم نمي‌شود كه اينرا. . . بسمه تعالي بابا بس است حالا اين توي مساجد هم هست هيئت امناي مساجدي در شرايطي هستند كه جوانها را فراري مي‌دهند توي همين تهران شنيدم كه جواني مي‌گفت خانه‌ام راست مسجد است نمي‌روم توي مسجد والله مي‌خواهم نماز بخوانم گفتم چرا؟ گفت از دست اينهايي كه توي مسجد هستند البته معلوم نيست كه راست بگويد ممكن است دروغ بگويد ممكن است حق با او نباشد اما ما بايد يك كاري بكنيم كه فقط خدا از ما راضي باشد. مردم هميشه راضي نيستند هر كاري بكني. . . «إياك نَعبُد» فقط بنده تو(لا يخافون في الله لومه الائم) آمدند پهلوي پيغمبر و گفتند معلوم نيست كه با پولها چه مي‌كني «وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ» صدقات را چه مي‌كني؟ قرآن مي‌فرمايد اينكه مي‌گويد «وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا» التوبة/58 قرآن مي‌فرمايد اينكه مي‌گويد با پولها چه مي‌كني يك خورده پول به خودش بدهي راضي مي‌شود آقا اين پولها از كجاست؟ معلوم نيست از كجاست، اگر يك خورده از پولها را به خودش بدهي ديگر هيچي. . . درود بر كسي كه هر چه هم به او پول بدهند از حرف حق‌اش دست بر ندارد و واي به حال كسي كه ضربان قلبش با پول بالا و پائين مي‌رود پول دادي مي‌گويد خوب پول ندادي. . . يك عده هم خدا را راضي نمي‌كنند ولي مخلوق را راضي مي‌كنند اين چهارمي خطيب يزيد بود.
امام سجاد(عليه السلام) فرياد زد فرياد لازم است بعضي موقع بايد فرياد زد والله من به ايشان گزارش دادم بعضي جاها بايد نعره كشيد حالا اگر مار وارد مسجد شود كسي نبايد بگويد كه بنام خداوند بخشنده مهربان يك عدد مار از سمت جنوبي بسوي حركت به سمت مسجد است بسيار بجاست كه شما يك برنامه ريزي بكنيد و در. . . اين حرفها چيه؟ مار كه آمد مي‌پرند توي مسجد و مي‌گويند مار. . . گاهي وقتها نمي‌شود گفت كه من ابلاغ كردم بيخود ابلاغ كردي مي‌گوئيم آقا اين كار حرام است يا نه؟ مي‌گويد بله، مي‌گوئيم پس چرا جلوگيري نمي‌كني مي‌گويد من گزارش داده‌ام خوب غلط كردي گزارش چيه بلند شو شيشه را بشكن گاهي وقتها بايد نعره كشيد امام سجادي كه بيمار است(فصاح) يعني نعره كشيد گزارش كردن، حالا دارم تصميم مي‌گيريم كه به كي بگويم والله من فتوكپي‌اش را براي فلاني هم فرستادم گاهي فتوكپي را براي پنجاه نفر مي‌فرستند اما آن پنجاه نفر اينكاره نيستند خدا رحمت كند علامه جعفري را فيلسوف يك كسي شكايت كرده بود از يكي از مسئولين مملكتي بعد نوشته بود رونوشت به كي به كي بعد نوشته بود پانزدهمي علامه جعفري جهت پيگيري بابا علامه جعفري كه پيگيري مسائل اجرائي نيست يكي ديگر نامه نوشته بود رونوشت به عزرائيل به جبرئيل آقا جان گاهي كارها را بايد انسان خودش انجام بدهد منتظر. . . آمد پهلوي امام گفت آقا قانوني مي‌خواست تصويب شود من مخالفت كردم امام فرمود بيخود! گفت آقا خلاف شرع بود مخالفت كردم ديگر چرا بيخود؟ گفت بايد بلند شوي صندلي‌هاي مجلس را هوا بيندازي صرف اينكه رأي ندادم كافي نيست گاهي بايد صيحه زد آقا آبرويم مي‌ريزد خوب بريزد شما آبرو مي‌خواهي براي اسلام مي‌خواهي خيلي جا آدم بايد از آبرويش هم. . . خدا رحمت كند شهيد رجايي را گفت خدا به من آبرو داده در راه خدا مي‌خواهم بدهم امام در قبول قطعنامه فرمود خدا آبرويي كه به من داده مي‌خواهم برود اينكه آقا سبك مي‌شوي سبك مي‌شوي يعني چه؟ اگر خطر ديديد بايد نعره بكشيد فكر نكنيد كه سبك مي‌شويد كسي خواسته باشد سبك بشود سنگين بشود اين شرك است شرك يعني اينكه مثل بت پرستي است خود پرستي هم يك شرك است يعني براي حفظ خودش با اينكه منكر را مي‌بيند نعره نمي‌كشد البته آنجاها نعره كي و كجا مواردش هم فرق مي‌كند.
5- برخورد امام سجاد(عليه السلام) با منبر يزيد
يك صيحه زد گفت مي‌خواهم يا يزيد(اصعد هذه اعبد) مي‌خواهم از اين چوبها بروم بالا نگفت منبر چون منبر به شرطي منبر است كه روي آن حرف حق بزنند منبري كه روي آن ستايش يزيد را بكنند و بد و بيراه به امام علي(عليه السلام) بگويند آن ديگر منبر نيست اسمش چوب است فرمود از اين چوبها بروم منبر از اين چوبها بروم منبر گفتند روي اين چوبها مي‌خواهم حرفهايي بزنم كه(لله فيهن الرضا) خدا راضي باشد(و لهذه الجلساء) مردم از شنيدن آن ثواب ببرند خدا هم راضي باشد(فاباه يزيد) يعني يزيد گفت اجازه نيست(فقال الناس يا امير المومنين) مردم به يزيد گفتند بگذار برود بالاي منبر دلش خوش بشود يزيد گفت شما اينها را نمي‌شناسيد اين برود بالاي منبر آبروي ما را مي‌ريزد اگر برود منبر(إن صعد لن ينزل الا بفضيحتي) اگر از پله‌ها بالا برود پائين نمي‌آيد جز اينكه آبروي من را مي‌ريزد(وبفضيحه آل ابي سفيان) آبروي نسل ما را هم مي‌ريزد مردم گفتند بابا اين بيمار است باباش شهيد شده است اين همه داغ ديده است اسير است ناه توي بدنش نيست(فلم يزال به حتي اذن) يعني اينقدر مردم اصرار كردند تا اذن داد اين خودش يك درس است يعني چوب سفت را. . . يك كسي خلاف مي‌كند به او مي‌گويي گوش نمي‌كند دومي سومي اينقدر به او بگويند تا اين. . . يزيد گردن كلفت طاغوت را هم مي‌شود با فشار مردم از ميدان بيرون كرد مسلمانها اگر غيرت داشته باشند پيش نماز يزيد است ولي فشار مردم باعث شد كه يزيد دست از حرفش بردارد(فصعد المنبر) آقا چه سخنراني‌اي كرد(ابكي منه العيون و اوجل منه القلوب) دلها لرزيد و اشك‌ها. . . گفت(ايها الناس اعطينا سته) شش تا كمال داريم كه روي كره زمين كسي به اندازه ما ندارد(وفضلنا بسبعه) هفت تا برتري داريم، ما علمي داريم كه كسي ديگر ندارد يك چيزي برايتان بگويم اهل سنت و اهل شيعه گوش بدهند همه گوش بدهند تمام رهبران كره زمين استادشان معلوم است يعني معلوم است كه ابوحنيفه كجا درس خوانده است امام شافعي و امام مالكي كجا درس خوانده است احدي روي كره زمين براي امامان شيعه استاد معين نكرده است هيچ كس براي اهل بيت استادي معين نكرده است اين افتخار ما است نه افتخار امامان ما است افتخار زينب كبري هم هست امام سجاد به عمه‌اش گفت(عالمه غير معلمه) استاد دانشگاهي هستي كه استاد نديده است يعني بدون استاد استاد هستي الله اكبر(والحلم) حلم ما زياد است مي‌گويند اگر خواستي با كسي رفيق شوي سه بار او را عصباني كن اگر به تو فحش نداد با او رفيق شو چون آدمهاي معمولي يكبار دو بار سه بار جوش مي‌آيند يك قرن امامان ما نشستند و از خطبه‌ها فحش و ناسزا شنيدند حلم دارند. بدترين جسارتها را مي‌كردند امام جواب نمي‌داد بيانشان خطبه هايشان شجاعت محبت در دل مومنين ما اينها را داريم شما اينها را نداريد آمريكا صد و پنجاه هزار نيرو فرستاده آنجا يكمرتبه آيت الله سيستاني بيمار مي‌شود مي‌رود لندن و برمي گردد استقبالي كه مردم از آيت الله سيستاني مي‌كنند يكمرتبه آمريكا دهانش باز مي‌شود اينقدر برنج و روغن و امكانات داد كه بلكه مردم عراق با آمريكا خوش بين شوند نشد برنج‌اش را خوردند گفتند مرگ بر آمريكا آيت الله سيستاني يك قاشق برنج به عراقي‌ها نداد ولي ديدند تا چند كيلومتري آمدند استقبالش مردم. . . اخيراً من شنيدم بعضي از اروپائي‌ها و آمريكايي‌هايي كه آنجا مي‌ميرند آنجا بچه هايش هست و اينجا پدر يا مادرش مي‌ميرد براي اينكه كسي او را نگه دارد اينرا روزنامه‌اي نوشته بود شركت گريه، يعني زنگ مي‌زنند يك ميني بوس آدم بيايد يك اتوبوس آدم بيايند تشيع جنازه آنوقت قرارداد مي‌بندند تشيع جنازه خالي يا سينه هم بزنيم گريه هم بكنيم علمات هم برداريم؟ يك عده مي‌ميرند محبوبيت دارند مردم با عشق آنها را بر مي‌دارند يك عده هم هيچكس را ندارند آنوقت اين خيلي آبروريزي است شش تا بچه دارد اينطرف و آنطرف دنيا پولدار هستند اين مادرش مرده هيچكس نيست آنوقت ميني بوس كرايه مي‌كنند كه آدم بيايد. آيت الله العظمي اراكي را هيچكس از او يك قِران نگرفت يازده نفر در تشيع جنازه‌اش توي شلوغي‌اش مردند يك چاي به هيچكدام نداد آيت الله العظمي اراكي در عمرش به فاتحه هيچكس نرفت نه تبريك گفت نه تسليت گفت آدمهايي هم هستند منتظر مي‌مانند كه امروز كي عطسه كرد مي‌نويسد شركت فلان نصب شما را چون عطسه كرديد تبريك مي‌گويد مادر بزرگ شما مرحوم شد ما خيلي متاسف هستيم توي روزنامه‌ها دائم تبريك و تسليت هي تملق و تملق بعضي هايشان البته بعضي هايشان لازم است اينقدر هر ساعتي بعضي آدمها مثل لنگ هستند خاصيت لنگ اين است كه هر ساعتي دور پاي كسي است عيب هايش را مي‌پوشاند آدمهايي هستند لنگيسم‌اند مثل ماركسيسم يعني خودش شخصيت ندارد هر ساعتي بله قربان گو است و آخرش هم كسي دوستش ندارد.
امام سجاد(عليه السلام) فرمود يزيد بروي بالا بيائي پائين مهر ما در دلها هست عزاداري كه امسال در ايران شد بي نظير بوده است و اين داغان مي‌كند چون آمريكا يك سال دشمنان ما يكسال اينترنت ماهواره سايت فحش تهمت شايعه فيلم از انواع راهها وارد مي‌شود كه بلكه مردم دست از دين بكشند مي‌بينند اه عاشورا شد مردم هنوز. . . گفت از غصه بمير «مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ» آل عمران/119 بميرد به غيض‌تان حالا چون من مسئول نماز هستم چه حرفهايي يك جاهايي مي‌زنند مسجدها ديگر جوان نمي‌رود مسجدها ديگر خلوت شده است بعد ظهر عاشورا مي‌بيني كه تمام اينها ظهر عاشورا توي خيابان نماز خوانده‌اند حالا دو سه روز مي‌بيني باز شهادت امام حسن امام رضا(عليهما السلام) باز هم عزاداري نماز ظهر عاشورا مثل سيلي است كه مي‌آيد آنها يك سال ته سيگار مي‌اندازند و پوست پرتغال يكمرتبه سيل عاشورا مي‌آيد و همه را مي‌برد سيل بيست و يكم سيل ماه رمضان اينها همه را مي‌برد يك سخنراني كرد نعره كشيدند توي مسجد يزيد ديد كه اگر دو سه دقيقه ديگر خطبه طول بكشد همان توي محراب او را مي‌كشند تكه تكه‌اش مي‌كنند گفت موذن اذان بگو تا رسيد به اشهد أن الا اله الا الله امام فرمود. . . آدم هنرمند اين است كه از هر فرصتي استفاده. . . گفت همين لا اله الا الله پوست و گوشتم مي‌گويد لا اله الا الله تا گفت اشهد ان محمد رسول الله گفت مردم اين محمد رسول الله جد من است يا جد يزيد؟ آقا ضايع شد چهل سال معاويه در شام كار كرده بود به قدري معاويه در شام كار كرده بود كه يك روز براي امتحان مي‌خواست مردم را امتحان كند گفت چهارشنبه تصميم بگيريم كه نماز جمعه بخوانيم ببينيم كسي حرف مي‌زند يا نه همه مردم رفتند نماز جمعه خواندند و كسي حرف نزد كه بابا امروز چهار شنبه است سخنراني اين سيد بيمار سخنراني چند دقيقه‌اي زحمات چهل ساله را هوا كرد اينرا مي‌گويند شيعه، شيعه امام زين العابدين كسي است كه علم و بيانش اخلاقش بتواند تمام تبليغات سايت‌ها را با يك برخورد از بين ببرد.
خدايا به آبروي آن زين العابدين و آن ناله‌اش و آن سوزش و آن زجرش و آن علم و شجاعت و فصاحت و محبوبيتي كه دارد خدايا اين شيعه را و اين طرفداران اهل بيت را هر كجا هستند روز به روز بر قدرت و عزتشان بيفزا.

(والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته)

حقوق در نگاه امام سجاد(عليه‌السلام)..

 حقوق در نگاه امام سجاد(عليه‌السلام)



موضوع: حقوق در نگاه امام سجاد(ع)
تاريخ پخش: 16/10/89
بسم الله الرحمن الرحيم
. يك نكته از قرآن بگويم، باقي‌اش هم از امام سجاد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏». قرآن مي‌فرمايد: شما آيه را براي من بخوانيد، من بنويسم. موضوع: حقوق و رساله‌ي حقوق امام سجاد(ع).
1- حقوق و اخلاق قرآن در كنار يكديگر
قرآن مي‌فرمايد: «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ» (بقره/178)‏
من خواهش مي‌كنم كه اساتيد دانشگاه، روحانيون، دانشجوهاي حقوق، اين آيه را يك خرده دقت كنيد. و اين آيه را تابلو كنيد در كشورهاي دنيا عرضه كنيد، بگوييم: حقوق قرآن با حقوق بشر چقدر فرق دارد. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ» كسي حري را كشت، قصاصش اين است كه او را بكشند. «وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ» عبد به عبد. تعادل، عدالت. «وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى» زن كشته شد، زن در مقابل زن. اين آيه براي قصاص است. يعني تندترين آيه است كه مي‌گويد: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْباب‏» (بقره/179) يعني آيه‌اي كه شمشير را از رو بسته و گفته به قاتل رحم نكنيد. در عين حال در خود همين آيه چند كلمه‌ي عاطفي هست.
1- گفته: «فَمَنْ عُفِيَ» اجازه داديم اگر زني را كشتند، زن در مقابل زن، عبد در مقابل عبد، آزاد در مقابل آزاد، اما در عين حالي «عُفِيَ» كلمه‌ي عفو است. حتي راه منحصر به قصاص نيست. مي‌توانيد او را عفو كنيد. او را عفو كنم؟ قاتل است! مي‌گويد: با اينكه قاتل است، باز هم برادرت است. «مِنْ أَخيهِ» قاتل بالاخره كافر كه نيست. مسلمان بوده چاقو كشيده يا تيراندازي كرده است. باز هم از مدار برادري بيرون نمي‌رود.
در همين آيه كلمه‌ي معروف آمده است. در همين آيه كلمه‌ي احسان آمده است. در همين آيه كلمه‌ي تخفيف آمده است. در همين آيه كلمه‌ي رحمت آمده است. ما حرفمان اين است. پيدا كنيد در كتابهاي حقوق شرق و غرب. يك تبصره و ماده‌اي كه مربوط به بزن بزن بكش بكش باشد، اينقدر كلمات عاطفي در همان آيين‌نامه و تبصره آمده باشد. همين است كه ما مي‌گوييم: اسلام عزيز! همين است كه مي‌گوييم: هنوز دنيا بالغ نشده است. هروقت دنيا بالغ شد، مسلمان خواهند شد. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» (توبه/33)
قرآن سه مرتبه گفته: اسلام كره‌ي زمين را خواهد گرفت. بدخواهان بدانند. با يك موج و با يك فتنه و با يك كودتا و با يك نمي‌دانم جنگ تحميلي و با يك روزنامه و سايت و اينترنت و اينها چيزي به هم نمي‌خورد. ما مسلمان هستيم، و در قرآن اين سه مرتبه تكرار شده است. فرموده: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» چانه نزنيد! و اتفاقاً هم گفته چانه نزنيد! «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (توبه/33) چانه نزن! «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» يعني چانه نزنيد. بالا برويد، پايين بياييد، به هر كشور اسلامي حمله كنيد، افغانستان باشد، عراق باشد، غزه و لبنان باشد، ايران باشد، به همه‌ي كشورهاي اسلامي حمله كنيد، برويد بالا برويد پايين، خالق هستي گفته اسلام كره‌ي زمين را خواهد گرفت.
2- رحمت و محبّت، پايه‌ي دعوت اسلام
اسلام دين رحمت است. تنها كلمه‌اي كه ما بايد روزي شصت بار بگوييم، كلمه‌ي رحم است. هيچ‌ كلمه‌اي را واجب نيست ما شصت بار بگوييم. هيچ كلمه‌اي را واجب نيست ما شصت بار بگوييم، جز كلمه‌ي رحم! واجب است نماز بخوانيم در نماز هر ركعتش شش بار رحم است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم‏»، «الرحمن»، «الرحيم» دوباره بعد از « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين‏» (فاتحه/2) باز مي‌گوييم: «الرَّحْمَنِ الرَّحِيم‏» (فاتحه/3) باز در قل هو الله سوره‌ي بعد از حمد مي‌گوييم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم‏»، يك ركعت شش تا. ده ركعتش را كه ما حمد و سوره مي‌خوانيم، حالا اهل سنت كه همه ركعت‌هايش را حمد و سوره مي‌خوانند. نه ما كه هفت ركعتش «سبحان الله والحمد لله...» است. ده ركعتش، ده شش تا، هر مسلماني واجب است روزي شصت بار بگويد: رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، رحم، اسلام دينش چنين است.
يك چيزي بگويم بسوزند اينهايي كه به ما تهمت مي‌زنند. آيت الله استادي، آيت الله خرازي، مؤسس در راه حق يك كتابي چاپ كردند به نام «نگرشي كوتاه به زندگي پيامبر» خيلي كتاب خوبي است. اي كاش بچه‌هاي دبيرستاني به جاي كتاب‌هاي تعليمات ديني اين را مي‌خواندند. اي كاش! اي كاش دانشجوهاي ما به جاي معارف آن را مي‌خواندند. يك كتاب كوچك! مي‌گويد: اين شبهه‌اي كه به اسلام وارد مي‌كنند كه اسلام با زور شمشير پيش رفت، تمام جنگ‌هاي پيغمبر هزار تا كشته بيشتر نداشته است. يك مكتبي كه الآن بالاي ميليارد طرفدار دارد، تأسيسش هزار تا كشته داشته است. شما نگاه كنيد ترورهاي عراق را. ببينيد وحشي آمريكا است. متمدن ايران است. اسلام است. آدم غصه مي‌خورد، وحشي‌ترين آدم‌ها خودشان را متمدن‌ترين مي‌دانند. اين آيه‌ي قرآن است ديگر. سوره‌ي بقره آيه‌ي 178. آيه‌اي كه مي‌گويد: قاتل را بكش، وسط كشتنش يك و دو و سه و چهار و پنج و شش، شش واژه‌ي عاطفي، شش واژه‌ي عاطفي در آيه‌ي قصاص است. اين يك اصل است.
مسأله‌ي ديگر اين است كه اصلاً بعضي جاها حقوق‌دان‌ها هم خواب هستند. يك نمونه بگويم تا حقوق امام سجاد را بگويم. همه‌ي حقوق‌دان‌هاي شرق و همه‌ي حقوق‌دان‌هاي غرب با هم خوابشان برده است. به چهار چيز تجاوز مي‌شود:
1- به مال
2- به جان
3- به ناموس
4- آبرو
در اين تجاوزها به‌ كدام يك بيشترين تجاوز مي‌شود؟ هركس مي‌داند بلند بگويد... آبرو!چون تجاوز به مال، خيلي‌ها فقير هستند مالي ندارند كه آدم به آن تجاوز كند. چقدر فقير در دنيا است؟ تجاوز به جان، روزي چند ترور و چاقوكشي مي‌شود؟ تجاوز به ناموس، روزي چند تا زنا مي‌شود؟ بيشترين تجاوز، تجاوز به آبرو است. كه راحت مثل نقل و نبات مي‌نشينيم غيبت مي‌كنيم. وسيله هم نمي‌خواهد. تنها عضوي هم كه در عمر درد نمي‌گيرد، زبان است. هر عضوي درد مي‌گيرد. اين زبان، راحت مثل نقل و نبات غيبت مي‌كنيم.حقوق‌دانان شرقي، حقوق‌دانان غربي، براي آبروريزي قانون ندارند. يعني الآن يك دادگاهي روي كره‌ي زمين نيست كه من بگويم، آقا ايشان غيبت مرا كرده است. قانون براي غيبت نداريم. يعني بيشترين تجاوز به آبرو است و دكتراي حقوق همه با هم خواب هستند. آنوقت آنها حقوق بشر براي ما مي‌نويسند.
اصلاً دكتراي حقوق تا حالا حقوق اعضا را گفتند؟ حقوق كيفري و حقوق جزايي و حقوق مدني و حقوق بين‌المللي و همه‌ي اينها هست. اما راجع به اعضا هم كسي حق گفته است؟ امام سجاد كه بحث را مي‌شنويد اين است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»
3- حقوق اعضاي بدن در رساله‌ي حقوق
1- حق خدا؛ اينها چيزهايي است كه در حقوق دنيا نيست. حق خدا. امام سجاد فرمود: حق خدا بر مردم پرستش او و دوري از شرك است. «إِيَّاكَ نَعْبُد» (فاتحه/5) فقط بنده‌ي تو نه بنده‌ي شرق، نه بنده‌ي غرب. نه بنده‌ي زور، نه بنده‌ي زر، نه بنده تزوير. «إِيَّاكَ نَعْبُد» دوري از شرك. در قرآن حدود دويست بار «دُونِهِ» و «دُونِ اللَّه‏» داريم. كه مي‌گويد: مواظب باش به غير خدا هُل نخوري! چون انسان خيلي وقت‌ها به غير خدا هُل مي‌خورد. پولي، پستي، مقامي.
2- حق نفس؛ حق خودت چيست؟ مي‌گويد: حق خودت اين است كه خودت را مفت نفروشي. «قُلْ إِنَّ الْخاسِرينَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم‏» (زمر/15) خاسر كسي است كه خودش را مفت داد. مفت فروخت. به چه؟ به يك سوتي، به يك كفي، به يك صلواتي، به يك مقامي، مدالي... اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «ثمنك الجنه» ارزش تو بهشت است. كمتر از بهشت بفروشي باختي. خدا به بهشت مي‌خرد، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة» (توبه/111) «الدُّنْيَا سُوق‏» (بحارالانوار/ج46/ص326) دنيا بازار است. در بازار چهار عنصر داريم. فروشنده، خريدار، جنس، مبلغ. فروشنده ما هستيم. داريم آن به آن جانمان را مي‌دهيم. عمرمان را داريم مي‌دهيم. خريدار مربوط به اين است كه به چه كسي بفروشيم. به خدا بفروشيم يا به خلق؟ خلق به چه مي‌خرد، خالق به چه مي خرد؟ حق تو اين است كه خودت را مفت نفروشي. در اطاعت خدا باشي.
4- حق زبان در گفتگو با ديگران
حق زبان، خوب حرف بزنيم. قرآن براي زبان خيلي آيه دارد. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره/83) نمي‌گويد: «قولوا للمؤمنين» بلكه مي‌گويد: با همه مردم خوب حرف بزن. با همه‌ي مردم خوب حرف بزن. در جبهه يكي از ياران اميرالمؤمنين به ياران معاويه فحش داد. فرمود: چرا فحش دادي؟ گفت: آقا دشمن است. فرمود: دشمن باشد. فحش ندهيد. «إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِين‏» (بحارالانوار/ج32/ص561) من ناراحت هستم كه شما فحش بدهيد. فحش براي كسي است كه منطق ندارد. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا» نه حسن، «يَقُولُوا الَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (اسراء/53) در حرف‌ها هم بهترين حرف را بزن. آنوقت با هركسي هم يك طور حرف بزن. اگر با پدر و مادرت حرف مي‌زني، «قَوْلاً كَريماً» (اسراء/23) خيلي با كرامت. اگر با فرعون حرف مي‌زني، «قَوْلاً لَيِّنا» (طه/44) اگر در مقام موعظه هستي، «قَوْلاً بَليغاً» (نساء/63) اگر با توده‌ي مردم حرف مي‌زني، «قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5) «قَوْلاً كَريماً» با پدر و مادر، اينها همه كد دارد. يعني هرجايي يك آهنگي دارد. شما در راهپيمايي هستي مي‌گويي: «الله اكبر»! اما سر نماز نمي‌گويي: «الله اكبر»! نه سر نماز مي‌گويي: «الله اكبر»! اگر تعجب كردي مي‌گويي: «الله اكبر»! «الله اكبر»! سر نماز نمي‌گويي: «الله اكبر»! (خنده حضار) هرچيزي جاي خودش را دارد. «قَوْلاً كَريماً» جا دارد. والدين. «قَوْلاً بَليغاً» در تبليغ، «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا» با همه. «قَوْلاً لَيِّنا» با مثل فرعون. هرجايي يك طور است.
5- حق گوش در شنيدن سخن حق
حق گوش؛ اگر يك نواري به شما بدهند، حاضر هستي هر صدايي روي آن ضبط كني؟ نوار در مغز ما است. چرا هر صدايي روي آن ضبط مي‌كنيم؟ نمي‌خواهم گوش بدهم. حديث داريم به حرف هركس گوش بدهي، عبد او هستي. يعني الآن شما پاي تلويزيون كه به حرف من گوش مي‌دهيد، اگر من حق بگويم، عبد حق هستيد. باطل بگويم، شما به حرف باطل گوش بدهيد، عبد باطل هستيد. «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ» (كافي/ج6/ص434) اگر كسي به يك ناطق، گوينده گوش بدهد، «فَقَدْ عَبَدَهُ» عبد اوست. «فَقَدْ عَبَدَهُ» داريم كه بوّاب باشيد. يعني دروازه‌بان گوش باشيد.
آقا وزارت ارشاد اجازه داده است. اين موسيقي كه شما گوش مي‌دهي تحريك مي‌شوي، وزارت ارشاد كه هيچ، همه‌ي فقها هم بگويند: جايز است براي شما جايز نيست. ملاك خودت هستي. شما اگر ماه را ديدي، فردا عيد فطر است. ولو اينكه همه‌ي مراجع بگويند: ماه ثابت نشده است. ماه را كه خودت ديدي، فردا عيد فطر است. گاهي آدم به يك كسي نگاه مي‌كند خوشش مي‌آيد. خواهر و برادري هستيد. روابط دختر و پسر چطوري است؟ هيچ! حرام است. چون يا از اول حرام است. يا به حرام كشيده مي‌شود جز اينكه طرف يوسف باشد. جوان‌ها به من مي‌گويند: رابطه‌ي دختر و پسر چطور است؟ مي‌گويم: اگر يوسفي طوري نيست. مي‌گويد: من يوسف نيستم. مي‌گويم: پس احتياط كن. صرف اينكه خواهر و برادر هستيم كه مشكل حل نمي‌شود. من اين را چند بار در تلويزيون گفتم. يا جاي ديگر نمي‌دانم. ولي اين را چند بار گفتم. شايد هم در حرف‌هايم گفتم. مي‌گويند: يك جگر فروش جگر را روي منقل گذاشت و شروع به باد زدن كرد. گربه‌ها دور جگر آمدند. يك مرتبه گفت: بلاله بلال! مثلاً فكر كرد اگر به جگر بگويد: بلال، گربه‌ها مي‌روند. مي‌گوييم: طلا بر مرد حرام است. مي‌گويد: نامزدي است. خوب اگر گفتي: نامزدي است حرام خدا حلال مي‌شود؟
به دزد گفتند: چرا هندوانه دزديدي؟ گفت: آخر هوا گرم است. گفتند: خوب اگر هوا گرم شد، دزدي حلال مي‌شود؟ گفت: من براي خنكي‌اش مي‌خورم، نه براي دزدي‌اش. براي هرچيزي مي‌خوري اين نيت بردار نيست.
حق گوش، گوش ما امانت است. حرف بد روي آن ضبط نكنيم. من نمي‌گويم دائماً سخنراني گوش دهيد. حرف‌هاي حكيمانه، منتها عرض كردم ما عرضه نداشتيم. يكي از ضعف‌هايي كه ما نشان داديم، البته من اين ضعف را به واحد فرهنگي شهرداري گفتم. هم به صدا و سيما گفتم، هم به حوزه گفتم. حالا شما هم اينجا دانشجو هستيد، به شما بگويم. يك سايت خنده درست كنيد. الآن دنيا يك چيزي دارد، لابد كشورهاي خارج رفتيد، به نام گوشت حلال! گوشت حلال الآن ديگر در هر كشوري برويد، مي‌گويند: گوشت حلال، ذبح اسلامي، چطور گوشت حلال يك فرهنگ شد در همه‌ي كشورها، خوب بياييم يك خنده‌ي حلال، يعني ما وقتي مي‌خواهيم بخنديم خوب بياييد با هم بخنديم. چرا به هم بخنديم؟ او يزدي مي‌شود. او ترك مي‌شود. او لر مي‌شود. او كاشاني مي‌شود. او شيرازي مي‌شود. او عرب مي‌شود. او عجم مي‌شود. چرا به هم بخنديم؟ خوب بياييد با هم بخنديم. يعني يك خنده‌ي حلال توليد كنيم. شما اينجا سه هزار دانشجو هستيد. فارغ‌التحصيل، يكي دو هزار تا هم مشغول. پنج هزار نفر، نفري يك طنز نمي‌توانيد تهيه كنيد. نفري يك طنز حكيمانه. يعني دلقك بازي نباشد. ما اگر يك خنده‌ي حلال توليد كنيم... گاهي گوش خسته مي‌شود. موعظه مي‌خواهد، خنده مي‌خواهد، حكمت مي‌خواهد.
6- حق چشم و دست در روابط اجتماعي
حق چشم؛ هرچه نگاه حرام است، نگاه نكنيم. چون به ضرر خودت است. چون نگاه مي‌كني دلت مي‌خواهد، دستت هم به آن نمي‌رسد. مثل آدمي كه پول ندارد، دكان كبابي هم مي‌ايستد و هي بو مي‌كشد. بابا تو كه پول نداري برو. اين هم پول ندارد و هم دكان كبابي بو مي‌كشد. خوب بوي كباب در حلقش مي‌رود و دهانش پر از آب مي‌شود. هي خودش را تحريك مي‌كند و پول هم ندارد. دستت كه به آن نمي‌رسد براي چه نگاهش مي‌كني؟ از همه گذشته، اگر نگاهش نكني به فكر ازدواج مي‌افتي. اما اگر هر جواني، هر دختر و پسري را ديد و خواست هرطوري كام بگيرد و راحت باشد، اين ديگر لازم نيست ازدواج كند. خوب اينها هست. يعني علت اينكه ازدواج عقب مي‌افتد، يكي از دلايلش اين است. ارضاء كاذب مي‌شود، آنوقت ديگر ارضاي صادق نمي‌شود.
حق دست؛ حديث داريم مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبانش در امان باشند. «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِم‏» (كافي/ج2/ص233) حق دست، هرچه روا نيست انجام ندهيم.
آقاياني كه دير پاي تلويزيون آمدند در جريان باشند. چون ايامي كه بحث پخش مي‌شود مربوط به آقا امام زين‌العابدين است،امام زين‌العابدين هم يك رساله‌ي حقوق دارد. گفتيم يك نگاهي به حقوق بكنيم.
حق شكم؛ حرام خواري نكنيد. اين لقمه‌ي حرام خيلي اثر دارد. لقمه‌ي حرام اينطور نيست كه هضم شود برود. «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ» (كافي/ج5/ص124) لقمه‌ي حرام در نسل هم اثر دارد. در قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: لقمه‌ي حرام پير درمي‌آورد. آيه‌اش اين است: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» (مطففين/1) واي به اينهايي كه كم‌فروشي مي‌كنند! حرام مي‌خورند. پشت سر «مُطَفِّفين» مي‌گويد: «إِنَّ كِتابَ الفُجَّار» (مطففين/7)يعني اگر كم‌فروشي كردي، فاجر مي‌شوي. فاجر كه شدي، بعد از «إِنَّ كِتابَ الفُجَّار» مي‌گويد: «وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مطففين/10) يعني اول مطففين، بعد فجار، بعد مكذبين. يعني گام به گام آدم اول تخم مرغ مي‌‌دزدد، بعد مرغ مي‌دزدد، بعد گوسفند مي‌دزدد، بعد كشتي را در دريا مي‌دزدد. گام به گام!
حق عورت؛ خودت را حفظ كني. خودت را حفظ كني. من به صدا و سيما گفتم: آقا اين وزنه‌بردارهايي كه دويست سيصد كيلو بلند مي‌كنند، نمي‌شود شورتشان يك دوسانتي بزرگتر باشد. (خنده حضار) خوب اين وزنه‌ي سنگين را بلند مي‌كند، شورت خودش را هم بلند كند. به رييس ورزش يك زماني گفتم، رييس قبلي، گفت: آخر اين لباس‌ها استاندارد است. گفتم: يعني ما از يهودي‌ها، از اسرائيل پست‌تر باشيم. اسرائيل، سازمان ملل هي قطع‌نامه صادر مي‌كند. او هم هي گوش نمي‌دهد. آنوقت ما شورتمان بايد بين المللي باشد. دختر ما پاي تلويزيون است. اين لباس در تلويزيون براي دخترهاي جوان خوب نيست با اين قيافه، يك خرده گشادتر باشد. مگر چقدر وزن دارد؟ خوب تو دويست كيلو بلند مي كني اين 5 گرم هم بلند كن. (خنده حضار) ببين ما جگر نداريم. بي‌عرضه هستيم. واقعاً بعضي از مسئولين ما مشكلشان مشكل جگر است. قربان امام بروم.
يك روز امام قدم مي‌زد، هي تند راه مي‌رود. خوب هرروز قدم مي‌زد. ولي هي لب‌هايش را دندان مي‌گرفت. يك طوري راه مي‌رفت لبش را مي‌جويد. رفتم به آقا گفتم: آقا امروز هيجاني‌تر هستي، لبت را مي‌جوي. گفت: مي‌خواستم جوان باشم. بروم انگلستان سلمان رشدي را بكشم و برگردم. چرا پير هستم؟ ببينيد جوهر دارد. در پيري هم جوهر دارد. ابراهيم جوهر داشت. فرمود: «وَ تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُم‏» (انبياء/57) به خدا قسم بت‌هاي شما را مي‌شكنم. به خدا قسم بت‌هاي شما را مي‌شكنم. «وَ تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُم‏» به خدا قسم بت‌هاي شما را مي‌شكنم. «ضَرْباً بِالْيَمينِ» (صافات/93) يك روز تبر برداشت همه را نابود كرد. جربزه چيز خوبي است.
7- حق نماز بر مؤمنان
حق نماز؛ با آرامش نماز بخوانيم. امام صادق فرمود: بعضي‌ها بد نماز مي‌خوانند. نماز غلط مي‌خوانيد. آخر ببينيد اگر نماز را غلط بخوانيد معنايش عوض مي‌شود. اين را اجازه بدهيد بگويم. ولو حالا شما همه نمازهايتان درست است. ولي پاي تلويزيون ممكن است افرادي باشند، حالا هركس بلد هست كه هست حالا... بسم الله الرحمن الرحيم.
نماز هفده كلمه بيشتر نيست. باقي‌اش يا مستحب است، يا تكراري، هفده تا در چهار زاويه مي‌آيد. يكي (ح) است. (ح) را بايد يك خرده محكم گفت. گاهي زمستان دست آدم يخ مي‌كند... ها... ها... ها... «بسم الله الرحمن الرحيم»، «الحمد» الحم نيست. «كفوا احد» نيست. «احد» (با تكيه بر تلفظ درست ح) «احد». «محمد». «احد»، «وحده»، «صالحين»، (ح) را مثل اينكه مي‌خواهد دستش را گرم كند، ها... خلاص! اين كاري دارد؟
يكي (صاد) است. (ص) را شبيه سوت، شما اگر بگويي: «اللهم صل علي محمد»، «سل» با سين، يعني خدايا محمد و آل محمد را بكش. نعوذ بالله! «اللهم صل» (با بيان حركت) ديديد فرق مي‌كند. «اللهم صل»، «صمد»، «صل»، «صراط»، «صالحين»، يكي هم (غين) است. (غين) را نازك بگو. ببينيد «قالي»، «غالي»، «قا،غا» «قا، غا» قالي يعني فرش. «غالي» يعني چاپلوس. «غير المغضوب». يكي هم (عين) است. كه (عين) را هم بايد يك خرده غليظ‌تر گفت. «عالِم» اگر گفتي: «عالِم» يعني سواد دارد. اگر گفتي: «آلِم» يعني مرض داري. (خنده حضار) معنا فرق مي‌كند. شما دو شاخ تلفن را به برق بزني، دو شاخه برق را در تلفن بزني، اصلاً معنايش عوض مي‌شود. آمپول را در رگ بزني، درمان مي‌كند. در گوشت بزني، داغ مي‌شود. كلمات را درست بگوييم. كاري ندارد يك آدم تحصيل كرده... حق نماز، درست بخوانيم. با وقار بخوانيم. بهترين لباس، بهترين عطر،...
حق روزه؛ فقط شكمت روزه نباشد. چشم و گوشت هم از چرت و پرت روزه باشد.
حق صدقه؛ بداني كه صدقه‌اي كه مي‌دهي آمده بارت را بگيرد و قيامت تحويلت بدهد. نگاهت به فقير نگاه به كسي باشد كه كسي آمده بارت را بگيرد، قيامت تحويل تو بدهد.
حق مسئولين؛ سلطان، اين است كه اگر گناه مي‌كند كمكش نكنيد. كسي كه گناه بكند، كسي كه كمكش كند. كسي كه بشنود و راضي باشد هر سه در گناه او شريك هستند. در زيارت امام حسين داريم: «لعن الله من قتلك» بعد مي‌گوييم: «و شايعت و بايعت» مشايعت، يعني بدرقه كرد. بيعت كرد. بعد مي‌گوييم: «لعن الله من سمعت بذلك» خدا لعنت كند كسي را كه شهادت امام حسين را شنيد، راضي شد.
شب نوزدهم حضرت علي شهيد مي‌شود، ضربت مي‌خورد، به ما گفتند: صد بار بگو: «اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين‏ [علي بن ابيطالب]» (فقيه/ج2/ص589) «قتلة» جمع است. بايد بگوييم: «اللهم العن قاتل علي» ابن ملجم يكي بود. «قاتل»، مي‌گويد: نه بگو: «قَتَلَة». مي‌گوييم: آخر «قَتَلَ» چرا؟ يكي بوده است. مي‌گويد: يكي بود، يك عده هم راضي بودند. پس به همه لعنت كن. شتر صالح را يكي كشت. ولي قرآن مي‌گويد: «فَعَقَرُوا النَّاقَة» (اعراف/77) يكي كشت، يك عده‌اي هم راضي بودند. پس بگو: «عَقَرُوا»... حق سلطان؛ اگر خلافي دارد به او كمك نكنيم.
8- حق معلم بر دانش‌آموزان و دانشجويان
حق معلم؛ او را بزرگ بداريم. منزلتش را محترم بداريم. صدايمان را بلند نكنيم. از او بدگويي نكنيم. از او دفاع كنيم. عيبش را بپوشانيم. نكويي‌هايش را مطرح كنيم. با دشمنش ننشينيم. معلم خيلي حق دارد. من يك چيزي مي‌پرسم شما ديگر جواب ندهيد، چون مي‌ترسم آبروريزي شود. راهنمايي‌ها ادبشان به معلم بيشتر است... جواب ندهيد... فقط خودتان بدانيد... خودتان و خدا... دبستاني‌ها ادبشان نسبت به معلم چقدر است. راهنمايي‌ها ادبشان نمره‌اش چند است؟ دبيرستاني‌ها چند است؟ دانشجوها به استاد دانشگاه چند است؟ يعني آيا هرچه باسوادتر مي‌شوند، ادبشان نسبت به معلم بيشتر مي‌شود يا كمتر؟ به نظر شما چه؟ اگر بيشتر مي‌شود اين علم مفيد است. اگر هرچه باسوادتر مي‌شود، بي‌ادب‌تر، پرخاش‌تر مي‌شود، اين پيداست علم مفيد نيست. چون اميرالمؤمنين فرمود: «ثمرة العلم العبوديه» فايده‌ي علم مفيد اين است كه آدم هرچه باسوادتر مي‌شود، يعني سال ششمي‌ها بايد بيش از سال پنجمي‌ها سلام كنند. سال پنجمي‌ها بيش از چهارمي‌ها، چهارمي‌ها بيش از سومي‌ها و همينطور.... امام سجاد مي‌گويد: خدايا هرچه در جامعه عزيزتر هستم، تواضع من بيشتر شود.
حق زن؛ حق زن چيست؟ آمد خانه‌ي امام صادق ديد رنگ امام صادق پريده است. گفت: آقا رنگ شما پريده است. گفت: ناراحت هستم. من مكرر به خانم خود گفتم: پشت بام نرويد. خانم من بچه را بغل كرد، داشت از پله‌هاي نردبام بالا مي‌رفت. تا من امام صادق وارد شدم، زن من چون چند بار گفته بودم، پشت بام نرو، چون زن من گوش به حرف نداده بود، ترسيد بچه از دستش افتاد، بچه هم مرد. بعد جالب اين است امام فرمود: من از مرگ بچه‌ام ناراحت نيستم. از اين ناراحتم كه چرا زنم را ترساندم.
ما گاهي وقت‌ها فكر مي‌كنيم اگر زنمان را بترسانيم، مرد هستيم. خوب نخير گرگ هستي! مگر آدم از هرچه ترسيد ارزش دارد؟ اسرائيل بهترين اسلحه را دارد. منفورترين آدم‌ها هم هستند. گرگ تيزترين دندان را دارد، منفورترين حيوانات است. اينطور نيست كه آدم مرد آن است كه فلان باشد.
حق مادر كه ديگر خيلي زياد است. خيلي خيلي زياد است. تو را حمل كرده است. يكبار در فرودگاه بودم. اين جمله نيم دقيقه است. خيلي قشنگ است. يك كسي آمد گفت: آقا من يك پدر و مادر دارم، حق به گردن من ندارد. به آنها هم احسان كنم؟ «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا» گفتم: مگر مي‌شود؟ آخر پدر و مادر حق ندارد؟ گفت: بله، گفتم: چطور بگو ببينم. گفت: من در شكم مادرم بودم، پدر و مادرم با هم دعوايشان شد. اينها از هم جدا شدند. مادرم كه مرا زاييد به جايي داد و رفت. شوهر كرد. پدرم هم مادرم را طلاق داد، رفت يك زن ديگر گرفت. مادرم نه مرا شير داده است. نه چيزي به من ياد داده است. نه لباس‌هايم را شسته است. هيچ حقي بر گردن من ندارد. قرآن چه مي‌گويد؟ گفتم: سراغ قرآن برويم. قرآن مي‌گويد: درست است تو را شير نداده است، ولي «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْن‏» (لقمان/14) شما به يكي از دوستانت بگويي: اين ساك را بگير، آن طرف خيابان به من بده، ممكن است نگيرد. نه ماه اين بچه را سر دل كشيد. و از شيره‌ي بدنش به شما داد. حق مادر، حق اولاد، حق قلم، حق كلاس، حق مسجد...
خدايا، به ما توفيق بده اسلام را درست بشناسيم، درست عمل كنيم

 امام سجاد (ع)، اولي الامر

  امام سجاد (ع)، اولي الامر



بسم الله الرحمن الرحيم

  در قرآن يک آيه داريم که هر مسلمان بايد اين آيه را بداند. قرآن مي‌فرمايد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(نساء/59) «أَطيعُوا» به معني «اطاعت کنيد» است. «الله» يعني از خدا اطاعت کنيد. «الرَّسُولَ» يعني از رسول خدا اطاعت كنيد. اما اين اولي الامر کيست که خدا مي‌فرمايد از او اطاعت کنيد؟ ماه رجب ماهي است که امام جواد در آن متولد شده است. حضرت اميرالمؤمنين در ماه رجب، حضرت مهدي(عج) در ماه شعبان، امام حسين در ماه شعبان، امام سجاد در ماه شعبان، متولد شده‌اند. ماه رجب و شعبان ماهي است که بعضي از اولي الامرهاي ما در اين دو ماه عزيز به دنيا آمده‌اند. بد نيست پنج دقيقه در مورد اولي الامر صحبت کنيم، اما بيشتر بحث ما درباره اين است که با زندگاني امام سجاد(ع) آشنا شويم. از طرفي هم چون عنوان، درسهايي از قرآن است بايد يک آيه در قرآن در مورد اين مسئله باشد. خواهش مي‌کنم بحث را گوش دهيد که اگر خواستيد هر کجا بحث کنيد، مطالبي داشته باشيد. من تقاضا مي‌کنم از برادران و خواهران اهل سنت و برادران و خواهران شيعه، که بدون هيچ گونه تعصب متن قرآن را بررسي كنيم. خودمان راحت از متن قرآن بفهميم که اولي الامر کيست؟ چون شما يادگاري آقازاده‌هاي شهيد هستيد، من مي‌خواهم يک بحث پدرانه و يك يادگاري براي شما داشته باشم؛
مثلاً اگر يک روز مي‌رويد و مي‌بينيد وزارت بهداشت يك اعلاميه‌اي نوشته است از لبنيات استفاده کنيد، بعد زيرآن نوشته است «ماست، کره، دوغ، خامه، سر شير، کشک و روغن نخوريد» اگر شما اين را ببينيد چه مي‌فهميد؟ هم نوشته از لبنيات استفاده کنيد و هم نوشته از اين موارد استفاده نكنيد. پس چه بخوريم كه هيچ کس هيچ چيز نگويد؟ گفته از لبنيات استفاده بکنيد و در ادامه گفته اينها را نخوريد، چه چيز را گفته است که بخوريد؟ تنها چيزي که مي‌ماند شير است و بايد شير ميل کنيد. البته در مَثل مناغشه نيست و از بزرگها معذرت مي‌خواهم. من در قرآن گاهي مثل مگس مي‌زنم و حال آنکه چنين مثل‌هايي طوري نيست و براي آموزش مثل عيبي ندارد، حالا من براي آموزش مي‌گويم.
خداوند در قرآن گفته است از اولي الامر اطاعت کنيد، مثل اينکه گفته است از لبنيات استفاده کنيد، بعد گفته كه «وَ لا تُطِعْ» يعني اطاعت نکن «وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً»(دهر/24) آثم يعني گناهکار باشد. «وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً» يعني از صاحبان فرمان، از قدرتمندان از حاکم، از رئيس حکومت پيروي کنيد اما اگر رئيس حکومت گناهکار است، گوش به حرفش ندهيد. (در مثال بالا گفت که از ماست استفاده نکنيد) «وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً» آدم کفور يعني کسي که کافر است، گوش به حرفش ندهيد. «وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ»(قلم/10) «حَلاَّفٍ» کسي که خيلي قسم مي‌خورد را گوش به حرفش ندهيد. «كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ» آدم مهين به معني آدم پست است، اگر حاکم پست است به حرف او گوش ندهيد. فهد حاکم است اما به انگلستان رفته و دست ملکه را بوسيده است و ملکه انگلستان يک عکس كه از صليب مسيحيان است، گردن فهد کرده است. يعني اگر خواسته باشي گردن يک گربه زنگوله کني يک ميو مي‌گويد و فهد هم ميو مي‌گويد. اين را حاکم پست مي‌گويند که خم مي‌شود و يک زن گردن او صليب مي‌اندازد، او اندازه يک گربه از خودش شرف نشان ندارد. «مَهينٍ» به معناي پست است، حلاف کسي است که قسم مي‌خورد، کفور يعني کافر و آثم يعني کسي که گناهکار است. «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(كهف/28) يعني کسي را که قلبش را غافل قرار داديم و قلبش غافل است، گوش به حرفش ندهيد. کسي که ياد ما نيست و مست است، دنبال عياشي و هوس است و ياد خدا نيست، گوش به حرفش ندهيد. «وَ اتَّبَعَ هَواهُ» کسي که «وَ اتَّبَعَ» از هوي و هوسش پيروي مي‌کند، گوش و به حرفش ندهيد. «وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» فرط به معني افراطي است. به حرف آدمهاي افراطي گوش ندهيد «وَ لا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفينَ»(شعراء/151) کسي که مسرف است و اسراف مي‌کند، به حرفش گوش ندهيد. کاخ آنچناني مي‌سازد، انگشتر چناني دست مي‌کند، مهماني‌هاي چناني مي‌گيرد، چراغ‌هاي چنيني در خانه‌اش است و. . . آدمي که اسراف مي‌کند، نبايد رهبر باشد. «وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ»(اعراف/142)
پس آقاياني که دير تلويزيون را روشن کرده‌ايد خوب گوش دهيد، اگر اداره بهداشت گفت: از لبنيات استفاده کنيد، بعد گفت: ماست و دوغ و کشک و. . . را نخوريد، پس شير اولي الامر است. يعني از صاحبان فرمان پيروي کنيد. بگو خوب صدام حسين هم صاحب فرمان است. فهد و شاه حسن و شاه حسين و. . . هم همه صاحبان فرمان هستند. مي‌گويم: نه! قرآن گفته است: از اولي الامر پيروي کنيد، اما در آيه ديگر مي‌گويد: اگر اولي الامر آثم است، آثم به معني گناهکار است، اگر اولي الامر کفور است، اگر اولي الامر«حَلاَّفٍ» است يعني زياد قسم مي‌خورد، اگر اولي الامر «مَهينٍ» است يعني پست است، (البته دختراني که اسمشان «مَهينٍ» است، به معني پست نيست، آن «مَهينٍ» فارسي و به معني ماه است، اين «مَهينٍ» عربي و از اهانت است.) از او پيروي نکنيد. «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» يعني اگر کسي غافل است، اولي الامر نيست. اگر کسي پيرو هوي هوس است، اولي الامر نيست. اگر کسي آدم زياد روي است، اولي الامر نيست. اگر ولخرجي مي‌کند، اولي الامر نيست. مفسد است، و فساد مي‌کند، اولي الامر نيست. پس معلوم مي‌شود، اولي الامر کيست، امام معصوم است. چون وقتي در قرآن مي‌گويد گوش به حرف صاحبان قدرت بدهيد، گوش به حرف کسي بدهيد که قدرت دست اوست، اما اگر آن کس که حکومت دستش است، نبايد گناهکار باشد، نبايد قسم بخورد، پست نباشد، غافل نباشد، پيرو هوي و هوس نباشد، افراطي نباشد، اسراف کار نباشد، مفسد نباشد، اگر اولي الامر از اين «لا تُطِعْ»ها و اين گروه‌ها نباشد، پس ما مي‌فهميم اولي الامر چه كسي است كه بايد به حرفش گوش داد. اين يک آيه‌اي است که هيچ اختلافي در مورد آن بين شيعه و سني نيست. حالا آخوند‌هاي درباري، پول مي‌گيرند و در کشورهاي اسلامي نما، حرف مي‌زنند و از رو خطبه‌هايي را مي‌خوانند. هرکسي هر کاري مي‌خواهد بکند، بکند. ما هستيم و اسلام. اسلام مي‌فرمايد: از اولي الامر پيروي کنيد. و اولي الامر کسي جز رهبران معصوم نيستند. پس يکجا قرآن گفته است از اولي الامر پيروي کنيد، چند جا هم گفته است كه از اين گروه‌ها پيروي نکنيد. اولي الامري که قرآن گفته است پيروي کنيد، امام معصوم است و گفتنش کاري ندارد.
يک ماشيني را فرض کنيد، يک جاده‌اي را هم فرض کنيد، از طرف اداره راه به ما مي‌گويند: در اين جاده برو! راننده اينجا نشسته است و نگاه مي‌کند که تابلو زده است «برو» اين هم به اطمينان تابلو مي‌رود و در دره مي‌افتد. يک سؤال مي‌کنم شما بگوييد: در جاده¬اي که دره دارد آيا درست است که به ما بگويند: برو! من مي‌گويم خدا به بشر گفته است، پشت سر اولي الامر برو. وزارت راه بايد بگويد: که از راهي برو كه دره نباشد. خدا هم که مي‌گويد: برو! مي‌گويد پشت سر اولي الامري برو که اولي الامر نقطه ضعف نداشته باشد. غلط است که به من بگويند: پشت سر اولي الامر گناهکار برو، بايد بگويند كه پشت سر اولي الامر معصوم برو. چون خدا در قرآن به ما گفته است كه پشت سر اولي الامر برو. پس پيداست اين اولي الامر، اولي الامري است که لغزش ندارد. حالا برويد و حاکمي را پيدا کنيد که لغزش ندارد. اينهايي که رئيس جمهور هستند را بررسي کنيد. رئيس جمهور مصر، اردن و کويت و ديگر کشورها و اين اميرها و شيخ‌ها را بررسي کنيد. آيا ايشان را به عنوان اولي الامري که لغزش ندارد، قبول مي‌کنيد؟
يکي از اين اولي الامر‌هاي عزيز ما، امام سجاد(ع) است. يک خورده با امام سجاد آشنا شويم، امام سجاد(ع) را از چند مورد بررسي مي‌كنيم. حلم و صبر، جرات و شجاعت، عبادت و تواضع امام. يک خاطراتي مي‌گويم که خاطرات خوبي است.
يک حديث است كه من مطلب اين حديث را مي‌دانستم امّا حديثش را نديده بودم و نمي‌دانستم. اصلش را قبول داشتم اما حديثش را نديده بودم، حديث اين است که امام فرمود: تمام امام‌ها در تمام کمالات يک طور هستند، يعني شجاعت هيچ امامي از امام ديگر بيشتر نيست. اگر مي‌گويند: امام کاظم معنايش اين نيست که تنها امام کاظم، کظم غيظ مي‌کرده است. امام رضا راضي بوده است. امام تقي تقوا داشته است. ائمه در تمام کمالات با هم مساوي هستند. اما هر کدام يک اسمي دارند. چند قصه است كه يكي از آنها درباره‌ي حلم امام است. امام چهارم در کربلا بودند. ديدند که مردم آمدند، پدرش را در کربلا شهيد کردند. اما همين قاتل‌ها که به كربلا آمدند و امام را شهيد کردند و رفتند، همه اينها مأمورين دولت وقت بودند. مأمورين حکومت بني اميه و يزيد و اينها بودند. به كربلا آمدند و امام حسين(ع) را کشتند و لب مرز رفتند تا به لب مرز رفتند، امام زين العابدين(ع) براي مرزدارها دعا مي‌خواند، اين خيلي حلم و صبر مي‌خواهد. ماه گذشته آمد، پدرش را کشتند، حالا چون رفته مرز حکومت اسلامي را حفظ کند، به همان مأمورين دولت آن زمان، دعا مي‌کند. چرا امام نمي‌گويد: اينها آمدند پدر من را کشتند، قاتل پدر من بودند، مأمورين دولت بودند؟ امام آنها را دعا مي‌کند. از اين مي‌فهميم که گاهي يک مصلحتي پيش مي‌آيد که آدم بايد به خاطر آن مسئله مهم‌تر حق خودش را نبيند.
يکي از خوارج به امام حرف زشتي زد، مردم ريختند تا او را کتک بزنند، امام فرموده «مهلاً، مهلاً» يعني صبر کنيد کسي به او کتک نزند. گفت: «أ لك حاجةٌ»(كشف‏الغمة، ج‏2، ص‏101) شما ناراحتي داري؟ اگر ناراحتي داري، مشکلت را حل مي‌کنم. خلاصه با اينکه اين حرف زشت زد، امام چنان مؤدب با آن رفتار کرد، که روايت مي‌گويد: «فأستحيا» شخص خجالت کشيد. بعد امام فرمود: هزار درهم به او بدهيد، هزار درهم به او داد و ايشان مسلمان شد و در خط اهل بيت آمد. گفت: «أشهد أنك من أولاد الرسل» خدا را گواه مي‌گيرم که تو لياقت داري امام شوي، با اينکه من به تو ناسزا گفتم، ولي تو با بزرگواري تمام به روي خودت نياوردي. زشت ترين حرف را به امام مي‌زند، با اينکه ياران امام مي‌خواهند به او کتک بزنند، مي‌گويد: او را نزنيد. بعد مي‌گويد: شايد ناراحتي داري، ناراحتي او را حل مي‌کند و به او پول هم مي‌دهد و همين محبت باعث مي‌شود که در خط اهل بيت بيايد.
يک کسي به امام جسارتي کرد، امام گفت: بيا، آمد و گفت: چه به من مي‌گفتي؟ حالا ما اگر يک کسي جسارتي کند مي‌گوييم: بيا، به من بودي، خودتي، جد و آبادت است. اين اخلاق ما است. يک کسي يک حرفي زد، امام سجاد(ع) فرمود: نزد من بيا! آمد و گفت: اين حرفهايي که شما زدي، بالاخره يک قيامتي هم هست. اگر ما از آن قيامت رد شويم، يعني اگر از مشکلات قبر و قيامت رد شويم، اينهايي که تو گفتي چيزي نيست. اگر رد نشويم، اين که تو گفتي کم است، صد برابر اين هم بايد به ما گفته شود. عبارت عربي آن اين است «عقبتاً کعود» ما يک راه پر پيچ و خم داريم كه راه قبر و قيامت است. «ان حسبتها» اگر از آن عقبه‌ها و گردنه¬هاي قيامت رفتم، «فلاأوبالي بي نقول» مهم نيست. حالا تو يك فحش هم دادي، مهم نيست. اگر ما رفتيم و به مکه رسيديم حالا قيف نفت هم گم شد، چيزي نيست. اگر هم به مکه نرسيديم، اين ساک‌هاي خوشگل فايده‌اي ندارد. مهم اين است که ما به هدف برسيم. در يک جاي ديگر به امام توهين شد. امام فرمود: آقا اين حرفي که شما زده‌اي، يا راست مي‌گويي و يا دروغ مي‌گويي، تو گفتي من اين عيب را دارم، اگر اين عيب را دارم خدا من را بيامرزد. اما اگر اين عيب را ندارم خدا تو را بيامرزد. اينها اخلاق‌هاي امام معصوم است.
يک روز امام در مسافرت بود، نمازش را خواند، اينهايي که با امام بودند، طولش مي‌دادند، گفتند: آقا، شما رئيس کاروان و قافله هستيد؟ شما نمازت تمام شده است ولي نماز اينها هنوز تمام نشده است. گاهي وقتها هست كه پيش نماز مي‌گويد: «السلام عليکم و رحمه الله و برکاته» ولي نمازگزار هنوز نمازش تمام نشده و نمازش را طول مي‌دهد. مي‌گويد: «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ»(فاتحه/7)، مي‌گويد: و لاالض، و لاالض، مرض! چه شده است؟
مي گفتيم که امام سجاد(ع) با يک گروهي در مسافرت بود، امام نمازش تمام شده بود، همراهان امام داشتند کارهاي مستحبي انجام مي‌دادند. گفتند: آقا نماز شما تمام شده است، آنها کارهاي مستحبي و متفرقه انجام ميدهند. آقا بگو کارشان را تمام کنند. امام گفت: نمي‌خواهم بگويم، صبر مي‌کنم تا کارشان را تمام کنند. چرا عجله کنم، بگذار در ذوقشان نخورد.
يک کنيزي در خانه بود، يکروز امام نشسته بود، اين يک چيزي دستش بود افتاد به پيشاني امام سجاد(ع) خورد، صورت مبارک امام خوني شد، امام سجاد(ع) نگاهي کرد، کنيز باسوادي بود، گفت: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ»(آل عمران/134) آيه قرآن است. يعني وقتي آدم غيض کرد بايد خودش را نگه دارد. گفت: خيلي خوب غيض نمي‌کنم. گفت: «وَ الْعافينَ عَنِ النَّاس»(آل عمران/134) اين آيه سه جمله دارد. «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ» يعني کساني که غيض خودشان را کظم مي‌کنند. غيض غير از غضب است، اگر آدم پنجاه درصد يا هفتاد، هشتاد در صد جوش بياورد غضب مي‌گويند، صد در صد که شد غيض مي‌شود و لذا قرآن نمي‌گويد: «والکاظمين الغضب» مي‌گويد: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ» يعني خوب که جوش آوردي، خودت را نگه دار. در ادامه مي‌گويد: «وَ الْعافينَ» عافين به معني بخشش است. «وَ الْعافينَ عَنِ النَّاس، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»(آل عمران/134) خداوند نيکوکاران را دوست دارد. اين کنيز در خانه امام بود، ظرفي دستش بود، از دست او افتاد و در صورت امام چهارم خورد، صورت امام خوني شد، امام عصباني شد، اين کنيز فوراً اين آه را خواند. «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ» امام فرمود: باشد، من تو را بخشيدم و غيضم را نگه داشتم. «وَ الْعافينَ عَنِ النَّاس» يعني عفو کن. گفت: تو را هم بخشيدم. کنيز گفت: «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ» امام گفت: آزادت کردم، بلندشو و برو. يعني سه تک زد.
من يک وقت قباي نو پوشيدم تا از قم به تهران بيايم، وقتي مي‌آمدم لباس نو پوشيدم، آمدم در ماشين و در اتوبوس نشستيم. بعد از مدتي شاگرد شوفر گفت: پول بده! ديدم، قبايم را عوض کردم و پول در قبا نگذاشته‌ام و پولها در قباي کهنه است. (الان هم همينطور است، خيلي‌ها که لباس شيک مي‌پوشند پول ندارند. خيلي‌ها که لباسهايشان کهنه است، پول دارند.) رفتم پهلوي راننده و گفتم آقاي راننده لطفاً من را پياده کنيد. گفت: چرا؟ گفتم: راستش را بخواهي من قبايم را عوض کردم، پولم را در قباي كهنه گذاشته‌ام. گفت: خيلي خوب مهمان من باشيد. گفتم: نه فايده ندارد، حالا من در تهران پياده مي‌شوم، پول ندارم. بايد کنار جاده گدايي کنم، اين که نمي‌شود، يا همين جا پياده‌ام کن برگردم، يا خرجي تهران را هم به من بده گفت: خيلي خوب گفت: چقدر پول مي‌خواهي، گفتم: به اندازه‌اي که ما به خانه برسيم. آن زمان بيست تومان بود و من بيست تومان گرفتيم.
پيشاني امام را خوني کرد. ولي چون بلد بود يک آيه بخواند جلوي غيض را گرفت. مورد عفو قرار گرفت، خودش هم کنيز بود، آزاد شد. اين هم يک قصه از امام چهارم بود كه گفتم. امام سجاد(ع) بيست بار به مکّه رفت، امّا يک مرتبه به شتر خودش تازيانه نزد. ما گاهي وقتها الکي، مي‌آييم برويم حيواني ايستاده است، پاشنه کش را در مي‌آوريم و زيرش مي‌کوبيم، آقا چه کارش داري؟ شما هيچ مي‌داني نمي‌شود حيوان را اذيت کرد؟ شخصي روي حيوان نشسته بود و حرف مي‌زد، امام فرمود: بي خود نشسته‌اي حرف مي‌زني، پايين بيا، حيوان براي راه رفتن است، اگر سه نفري سوار حيوان بشوند، روايت داريم از آن سومي خيلي انتقاد شده است. اگر حيواني نمي‌تواند بار را تحمل كند، مگر مي‌شود او را کتک زد؟ مگر مي‌شود بار زياد روي بار حيوان گذاشت. اسلام مي‌گويد: مي‌روي شير بدوشي ناخنت را بگير. يک موقع ناخن تو پستان گاو را اذيت نکند. پرنده‌اي که خواب است را شکار نکن. پرنده‌اي که پر ندارد را صيد نکن. وقتي مي‌خواهيد زکات بگيريد، بين شتر و بچه شتر جدايي نيندازيد. شير را مي‌دوشيد، يک خورده شير را در پستان گاو براي بچه گوساله بگذاريد. تو بخاطر اينکه کيف کني پرنده را در قفس مي‌کني. الان اين براي من از نظر فقهي يک مشکل است و مي‌خواهم از يک فقيه بپرسم، اينها که پرنده را در قفس مي‌کنند که برايشان چهچه بزند، خدا پرنده را براي اين آفريده كه در هوا پرواز کند. آنوقت شما حق داري که اين پرنده‌اي را که حق دارد در هوا پرواز کند براي خوشحال شدن خودت در قفس كني؟ اگر پرنده را آزاد کني خدا هم تو را آزاد مي‌کند.
يک خاطره است كه بد نيست برايتان بگويم. بد نيست اين را گوش کنيد، ما يکروز داشتيم با يكي از برادرها مي‌رفتيم، به يکي از اين کوچه‌هاي تهران رسيديم. ديديم يک حجله‌اي در خانه‌ي يک شهيد است، به برادرها گفتم كه داخل برويم. در را زديم و داخل شديم. صاحبخانه آمد و گفت: شما آقا قرائتي كه در تلويزيون صحبت مي‌كند، هستي؟ گفتم: بله. گفت: چطور شده است كه به خانه‌ي ما آمده‌اي؟ گفتم: داشتيم مي‌رفتيم، حجله را ديديم، گفتيم خانواده شهيد است، ما هم داخل شديم. دويد به خانمش گفت: بدو! بدو! آمد و گفت: آن قصه را براي ايشان بگو، خوب ببينيم حالا قصه چيست؟ معلوم شد اين آقايي که شهيد شده است، کبوترهايي داشته كه آنها را در قفس کرده است، يکروز كنار قفس رفته و با خود گفته كه چرا من اين كبوترها را در قفس زنداني كردم؟ بايد اينها را آزاد كنم. يکي، دو کبوتر داشته که خيلي هم رنگ آميزيش کرده است، او در قفس را باز مي‌کند و کبوتر را آزاد مي‌کند، کبوتر که آزاد مي‌شود، اين بچه هم مي‌گويد: که ما هم خودمان را آزاد کنيم و به جبهه برويم. اين کبوتر را در فضاي باز آزاد کنم و خودم هم از اين کوچه و محله آزاد شوم. ايشان به جبهه مي‌رود و يک مدتي که جبهه است مادرش مي‌بيند که اين کبوتر رنگ آميزي شده است، آمد دور اين خانه چرخيد و در اتاق آمد، دور اتاق چرخيد و رفت پهلوي عکس نشست و همينطور گردنش و صورتش را به عكس اين شهيد مي‌ماليد، تا اين کبوتر صورتش را به عکس کشيد، مادر شروع به جيغ زدن كرد که بچه‌ام شهيد شد. پرسيدند از کجا فهميدي؟ گفت: آخر اين کبوتر، شش ماه پيش آزاد شده است. چرا اين كبوتر بعد از شش ماه آمده و دائم دور خانه مي‌گردد؟ چرا رفت پهلوي عکس نشست و صورتش را به عکس مي‌ماليد؟
حيوانها شعور دارند. قرآن مي‌گويد: هدهد شعور دارد، مورچه شعور دارد. در اين عالم خبرهايي است. امام سجاد(ع) وقتي مي‌خواست مسافرت برود، با آدم ناشناس مي‌رفت تا او را نشناسند حتي در سفر حج نا شناس مي‌رفت، با لباس مبلد و يا با اسم مستعار يا با هر نحوي که ناشناس باشد و به کارواني‌ها مي‌گفت: من با شما به مكه مي‌آيم پول مي‌دهم، کار هم مي‌کنم. مي‌گفتند: چه بهتر که هم پول مي‌دهد و هم کار مي‌کند. حالا بعضي‌ها مثل حاجي‌هاي معمولي پول مي‌دهند و کار نمي‌کنند. بعضي‌ها مثل کارگرها کار مي‌کنند و پول نمي‌دهند. بعضي‌ها پول نمي‌دهند و کار هم نمي‌کنند. بعضي‌ها هم پول مي‌دهند و هم کار مي‌کنند. ايشان گفت: من هم پول مي‌دهم و هم کار مي‌کنم. مدير کاروان هم کيف مي‌کرد از اين مشتري که هم کار مي‌کند و هم پول مي‌دهد و همانطور ظرف مي‌شست و غذا مي‌پخت، خيلي فعاليت مي‌کرد، نزديک مکّه يک کسي گفت: آقا اين چه کسي است؟ گفتند: نمي‌دانم يك جوان خوبي است، هم پول مي‌دهد و هم کار مي‌کند. گفتند: شما او را نمي‌شناسيد؟ گفتند: نه! گفتند: اين امام زين العابدين است. حاجي‌ها دويدند و عذر خواهي کردند و اما اما گفت: ببخشيد ندارد، من اصلاً آمده‌ام با کاروان ناشناس کار بکنم، اين هم يک ماجرا است.
جرأت امام زياد بود، در مجلس شام، يزيد به امام سجاد جسارت کرد و گفت: «كَيْفَ رَأَيْتِ صَنِيعَ اللَّهِ بِكُمْ أَهْلَ الْبَيْت»(بحارالأنوار، ج‏45، ص‏154) ديدي خدا با شما چه کار کرد؟ فرمود: خدا هرچه کرد لطف بود، امّا تو به جهنم مي‌روي. امام سجادي که فرزند شهيد است، حالا قاتل پدرش را مي‌بيند، هيچ نمي‌ترسد و مي‌گويد: تو به جهنم مي‌روي. «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها»(نساء/93) هرکس مؤمني را بکشد، بايد به جهنم برود. تو که ولي مؤمنين و امام مؤمنين را کشتي، به جهنم مي‌روي. يزيد مشورت کرد و گفت: با اين اسير چه کار کنم؟ گفتند: او را بکش. فوري امام سجاد(ع) يک تک زد و فرمود: فرعون که با مشاورينش مشورت کرد گفت: با موسي چه کار کنم؟ گفتند: «قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرينَ»(اعراف/111) موسي را نگهدار. امّا مشاورين تو از مشاورين فرعون بدتر هستند، فرعون با مشاورين مشورت کرد، با موسي چه کنم؟ تو هم مشورت کردي كه با سجاد چه کني؟ نظير آن جواني بود که اسيرش کردند، دستهاش را بستند و او گفت: مرگ بر صدام. امام سجاد(ع) در خرابه شام اسير بود. گفت: کاري که اينها با ما کردند، همان کار فرعون است. امام سجاد(ع) هفتاد و دو داغ ديده است. واعظ روي منبر رفت و تعريف يزيد را کرد. از پاي منبر فرياد زد: خاک بر سرت کنند، تو خواستي يزيد را راضي کني، خداي يزيد را از خودت غضبناک کردي. به منبر رفتي، تعريف يزيد را مي‌کني؟ مي‌گويي: يزيد آدم خوبي بود؟ خاک بر سرت کنند. يزيد نشسته است و آخوند بالاي منبر است. امام سجاد اسير است، يک اسير در مسجد است، حاکم هست، يزيد هم هست، از پا منبر دارد نفرين مي‌کند، آخوندي را که دارد از يزيد تعريف مي‌کند.
هرکس مي‌خواهد امام سجاد(ع) را بشناسد بايد صحيفه سجاديه را بخواند. يکي از علما گفت: صحيفه سجاديه مهم نيست. من هم مثل صحيفه سجاديه مي‌نويسم. گفتند: بنويس! قلم و کاغذ دستش دادند، سرش را پايين انداخت، ساعت‌ها فکر کرد و دستش خشک شد و در تاريخ نوشته‌اند که مرد. «وَ أَطْرَقَ رَأْسَهُ فَمَا رَفَعَهُ حَتَّى مَاتَ»(المناقب، ج‏4، ص‏137) مي‌خواست روي دست امام سجاد(ع) دعا بنويسد، مگر مي‌شود؟ امام سجاد چه دعاهايي دارد و چه مناجاتي دارد. امام سجاد در دعاهايش، يک کارهاي به خصوصي مي‌كرد. مثلاً مي‌ديد همه‌ي مردم، بله قربان مي‌گويند. اگر مي‌گفت: مردم بله قربان نگوييد، حکومت زور است، ظالم است، طاغوت است، در مقابل طاغوت احترام نکنيد. اگر اينها را مي‌گفت، امام سجاد را مي‌کشتند. امام سجاد با يک چنين جانورهايي بود. يکي از حکام، وليد بود. وليد قرآن را تير باران کرد. همين قرآن را گذاشت و به ارتش گفت: قرآن را تير باران کنيد. امام سجاد در چنين زماني بود. يکي از حکام زمان امام سجاد، عبدالملک بود. گفت: هرکس کلمه تقوا از دهانش بيرون بيايد تير بارانش مي‌کنم، اين هم يکي ديگر است. يک نفر به وليد گفت: بزرگي براي خداست و وليد او را با لگد کشت. جابربن عبدالله انصاري که روز اربعين به قبر امام حسين آمد، ايشان را با مهر داغ شکنجه مي‌داد. خليفه در محراب مست بود، نماز صبح را که دو رکعتي بود سه رکعت خواند. مي‌گفت: من امروز مست هستم و حالم خوب است، مي‌خواهيد هفت رکعت بخوانم. مي‌خواهيد بيشتر بخوانم من حالش را دارم، امام سجاد(ع) در زماني زندگي مي‌کرد که امام حسين(ع) را کشتند، خودش را هم اسير کردند. آنوقت در زمان چنين جانوراهايي امام سجاد چه کند؟ امام لابلاي دعا حرفهايش را مي‌زد و بد نيست من اين جمله را هم براي اينهايي که نشنيده‌اند بگويم. در يک دقيقه خيلي فشرده مي‌گويم:
يکي از علماي قم که امام جمعه بوده است و الان از مدرسين و معلمين قم است ايشان براي من مي‌گفت: آيت الله عظمي منتظري زمان شاه در زندان بود. در زندان انفرادي از روزنه در مي‌ديد، که ما را به زندان و به اتاقي بردند. ايشان مي‌خواست در اتاق به همه دلداري بدهد. چون آيت الله عظمي منتظري خودش زنداني بود، به باقي زنداني‌ها دلداري مي‌داد. لب مبارک را دم روزنه گذاشت و گفت: آقاي فلان سلام عليکم ما هم اينجا هستيم، ناراحت نباشيد، تنها نيستي، خسته نباشي. شروع كرد به صحبت کردن، مأمور زندان آمد و گفت: آقا خواهش مي‌کنم. حالا آيت الله عظمي منتظري در زندان است هم مي‌خواهد بگويد، و هم مير غضب زندان لب در ايستاده و نمي‌تواند بگويد، ايشان گفت: ديديم که يک دفعه آقاي منتظري قرآن مي‌خواند و آن آقايي که تازه به زندان آمده است شروع به قرآن خواندن كرد «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ»(اسراء/82) همينطور قرآن مي‌خواند، لابلاي قرآن گفت: رفيق عزيز، ما هم اينجا هستيم. دو سه روز ديگر تو را براي محاکمه مي‌برند و از تو سؤال مي‌کنند. جواب هم بده. اگر چنين گفتند، تو چنين بگو. «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً»(اسراء/82) «يا ايتها صديقه و انا بخدمتکم و اذا جاء» اينها ديگر قرآن نيست «و اذا جائوک الي محاکمه و انک و قل في جوابهم و اذا مألوک» و خلاصه اينطور شد، آن آقا مي‌گفت: ما در زندان بوديم. ايشان تمام مسائل دادگاه زمان شاه را از لابلاي آيه‌هاي قرآن استخراج مي‌كرد و از اين سوراخ رد مي‌کرد و ما همه‌ي فوت و فن را فهميديم، که اگر بردند چنين گفتند، ما چه بگوييم. فهميديم كه آيت الله عظمي منتظري اين درس را از چه کسي گرفته است؟ از امام سجاد(ع)، امام زين العابدين حکومت را مي‌ديد ظلم را مي‌ديد، مي‌خواست حرف بزند، تيرباران مي‌شد، آنوقت شروع به دعا خواندن مي‌کرد. مثلا مي‌ديد طاغوت وارد شد، همه اظهار ادب مي‌كنند. اگر مي‌گفت: ادب نكنيد تير باران مي‌شد، آنوقت بعد از نماز شروع مي‌کرد به دعا كردن كه خدايا مرا بيامرز، اگر در صورت طاغوت نگاه کردم، مرا بيامرز. اگر طاغوت وارد شد و من جلوي پايش ايستادم، مرا بيامرز. اگر براي طاغوت کف زدم، مرا بيامرز. اگر دوات طاغوت را مرکب ريختم، مرا بيامرز. اگر قلم طاغوت را تيز کردم، مرا بيامرز. اگر آب دست طاغوت دادم، مرا بيامرز. اگر حاضرم يک دقيقه زنده بماند، مرا بيامرز. يعني مي‌گفت: مردم کارهاي شما درست نيست. يعني امام سجاد دعا مي‌خواند اما لابلاي دعا تمام کارهاي خلاف را محکوم مي‌کرد و اين کاري که آيت الله منتظري کرده بود، يک ذره است از درياي کارهايي که امام سجاد کرده بود. برده‌ها را مي‌خريد و در خانه با آنها کار مي‌کرد. خوب که اينها را تربيت مي‌کرد شب عيد قربان آنها را آزاد مي‌کرد.

«السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»