امام هادي (عليه السلام)، دوران زندگي

 امام هادي (عليه السلام)، دوران زندگي



بسم الله الرحمن الرحيم



آشنايي با امام دهم:
اصولاً، چند تا جمله را بگويم، امامان ما همه ايشان يكي هستند اين طور نيست كه يك امام از امام ديگر بهتر باشد. شرايط ايشان فرق مي‌كند ممكن است حركت هايشان فرق بكند اما هدف همه يكي است. من يك وقت مثالي زدم. مثال، مثال خوبي بود. گفتم گاهي انسان يك پارچه‌اي را تو آب فرو مي‌كند بعد وقتي از آب آورد بيرون وقتي مي‌خواهد فشار بدهد پارچه را با يكي از دست‌ها پارچه را از يك طرف تاب مي‌دهد با دست ديگر به طرف ديگر مي‌تابد يعني دو تا دست نحوه حركت‌شان فرق مي‌كند اما هدف يكي است گاهي ممكن است حركت‌ها فرق كند هدف يكي باد يعني امام دهم كربلا بود عين امام حسين(ع) بود و امام حسين در سامرا بود عين امام دهم بود فرق نمي‌كند. اين يكي. بنابراين گاهي وقت‌ها تقسيمات هم كه ما مي‌كنيم «والشجاعه الحسينيه والحلم الحسنيه» اين طور تو ذهن مي‌آيد كه شجاعت براي امام حسين است. حلم براي امام حسن نه اين طور نيست همه امام‌ها كاظم هستند همه امامان راضي هستند به رضاي خدا. همه امام‌ها حلم دارند فرق نمي‌كند منتهي گاهي به يك دليلي يك امام را بيشتر به او عنايت دارند و آن دليل سياسي است. لابد خبر داريد كه بني عباس، بني اميه زيد را شيهد كرد زيد پسر امام و رهبر انقلاب بود پسر زيد هم يحيي او هم رهبر انقلاب بود شهيد شد. آن وقت مردم خراسان تصميم گرفتند حال كه نباشد كه دودمان اهل بيت را بني اميه نابود كند زن‌ها همه اعتصاب كردند هر كدام پسر زائيدند اسمش را بگذارند يحيي و اين به خاطر كوري چشم بني اميه بود گاهي يك بار يجيي اوج مي‌گيرد نه اين كه يحيي از عيسي بهتر است. به خاطر اين كه دارند ذريه پيغمبر را نابود مي‌كنند اين‌ها به كوري چشم دشمن. مثل سه تا صلواتي كه ما براي امام مي‌فرستاديم به كوري چشم شاه. و الآن بكوري چشم آمريكا خط امام زنده است. گاهي به خاطر كوري چشم مخالف سه تا صلوات مي‌فرستيم و الا كسي نمي‌خواهد بگويد العياذبالله امام امتياز دارد بر امامان ديگر و با آن‌ها فرق دارد اين مسئله نيست. پس جمله را داشته باشيد همه امامان در كمال و در انجام وظيفه يكي هستند. اين اصل اول.
اصل دوم: يك شناخت شناسنامه‌اي است كه آن ساده است اين خيلي مهم نيست. نام: علي النقي لقب: ابوالحسن ثالث، اين اب كنيه است مثل جناب كه در فارسي مي‌گوييم. در عرب غير از اسم كنيه هم مي‌گذارند. مثلاً اسمش حسين است ما مي‌گوييم اباعبدالله الحسين احترام مي‌گذارند. مادر: خانمي است بنام سمانه كه خوشبختانه بعد از انقلاب خيلي از خانم‌ها اسم سمانه هم روي دخترها گذاشتند سمانه كنيزي بود از اهل مغرب ولي موفق شد كه زن امام باشد. يك جمله جالب.
شش نفر از امامان ما مادرشان كنيز بوده است. ما دوازده تا امام داريم شش نفر از ايشان مادرشان كنيز بوده است و اين نشان دهنده اين است كه زنان برده مي‌توانند از نظر رشد معنوي مادر امام بشوند. اين طور نيست كه اگر يك زني از يك خانواده گمنامي بود اين حتماً بچه هايش رشد نكنند. ممكن است آدم دختر بگيرد از فاميل‌هايي بسيار گمنام اما بچه هايش بسيار رشيد باشند كما اين كه مراجع تقليد ما بسياري از ايشان بچه‌هاي روستا هستند.
كما اين كه موسس حوزه علميه قم يعني استاد امام و استاد آيت الله العظمي گلپايگاني و استاد آيت الله اراكي و استاد مراجع حاج شيخ عبدالكريم حائزي است و پدر حاج شيخ عبدالكريم گوسفند فروش بوده است. مادر گمنام پدر گمنام بچه روستا. اما خداوند اراده كرد كه اين موفق بشود. البته اراده‌ها هم يك مقدماتي مي‌خواهد كه مقدماتش جالب است. حاج شيخ عبدالكريم يتيم مي‌شود شوهرخاله مي‌آيد خانه خواهر زن، مي‌بيند كه اين پسر هوشش خوب است مي‌گويد حيف است ايشان تو دهات يزد استعدادش حرام بشود دستش را مي‌گيرد مي‌برد مكتب خانه بعد از مكتب خانه او را كمك مي‌كند و مي‌شود حاج شيخ عبدالكريم حائري موسس حوزه علميه قم. كه اين حاج شيخ عبدالكريم خيلي قدر آن شوهر خاله را مي‌دانست. شوهرخاله كه مرحوم شد دختري داشت پيرزني بود در مشهد حاج شيخ عبدالكريم مي‌گفت من حاضرم هر خدمتي به اين خانم پيرزن بكنم حتي يك جمله‌اي گفته بود كه نمي‌دانم در تلويزيون گفتني است يا نه! بگذاريد بگويم گفته بود من حاضرم قبل از اين كه ايشان برود دستشويي آفتابه را براي ايشان آب كنم. چرا كه پدر اين مرا از بيسوادي نجات داد دستم را گرفت از ده آورد تو مكتب خانه و از آن جا من را هل داد.
گاهي يك پولدارهايي هستند كه يا بچه ندارند يا بچه هايشان هوش ندارند يا اگر هوش دارند رشد كردند و رفتند. يعني وارد زندگي شده‌اند ولي آدم پولداري است و مي‌داند كه در روستاهاي ما يا در فاميل‌هاي خودش بچه‌هايي خوش استعداد و بي پول هست كه اگر ماهي پنج هزار تومان نه، نصف پول يك پيكان خرجش بشود مي‌شود يك دكتر مي‌شود يك فوق ليسانس و متخصص مي‌گويد حالا خيلي خوب انگار من ماشين داشتم افتاد تو دره من يك ميليون خرج اين جوان مي‌كنم اين را از بي سوادي رشدش بدهم حالا كه هوشش خوب است بگذار به او پر و بال بدهم و ما بسياري از اين كارها را مي‌توانيم سرمايه گذاري كنيم. اين شوهرخاله حاج شيخ عبدالكريم در تمام تبليغات حوزه علميه قم شريك است و تبليغات حوزه علميه قم را شما ساده نگيريد كه الآن از طريق پسرها و دخترهايي كه در قم درس خوانده‌اند خير و بركت مي‌رسد.
خيلي مهم است كه آدم بلد باشد كجا پول خرج كند. اين قدر آدم داريم پول مي‌دهد مدل خانه و ماشينش را عوض مي‌كند. اين قدر آدم داريم كه با دو سه ميليون دكتر و مهندس و آيت الله اضافه مي‌كند. يعني سه تا دانشمند تحويل مي‌دهد. او هم پيكانش را بنز كرده است. پول خرج كردن عقل مي‌خواهد و لذا حضرت زين العابدين مي‌گويد خدايا كمكم كن كه چه جوري پول خرج كنم. دعايش اين است «وَ أَصِبْ بِي سَبِيلَ الْهِدَايَةِ لِلْبِرِّ فِيمَا أُنْفِقُ مِنْهُ»(صحيفه سجاديه، دعاى 20) يعني خدا هدايت كن من را كه چي؟ هدايتم كن كجا پول خرج كنم. دعا كردن هنر مي‌خواهد پول خرج كردن هنر مي‌خواهد.
به شخصي گفتند چون تو از اولياء خدا هستي فلان كار را كردي سه تا دعاي مستجاب داري. با خودش گفت چه كنم؟ ! يك زنم خوشگل ترين زن‌هاي روي زمين شود. دعايش مستجاب شد شكلش زنش برگشت چه شكلي! ديد مردم از بالاي پشت بام از توي روزنه همه مي‌خواهند خانم آقا را ببينند ديد زندگي برايش تلخ شد. عصباني شد گفت دعاي دوم: گفت شكل زنم برگردد ديگر كسي نگاهش نكند برگشت شكل زنش ديگر خودش هم رغبت نداشت به او نگاه كند. گفت دعاي سوم: مثل اولش بشود. سه تا دعا داشت منتهي مخ نداشت اين سه تا دعا را كجا بكار بگيرد. اين قدر جوان داريم حاليش نيست كه عمرش را كجا خرج كند. مي‌آيد مسجدالحرام حاجي ريش سفيد پايه‌ها را مي‌شمارد. بعد مي‌گويد آقا مسجدالحرام صد و سي بلندگو داشت. خوب تو اگر انباردار كارخانه بلندگوسازي مي‌شدي بهتر بود. آخر اين شد كار تو رفتي مكه بلندگو بشماري.
يك آدم‌هايي هستند صبح به صبح خودشان را وزن مي‌كنند مي‌گويد في الان هشتاد و سه كيلو هستم. ديروز هشتاد و دو كيلو و نهصد گرم بودم. باباجان يعني چه مدام خودت را وزن مي‌كني. ببين چند تا كلمه ياد گرفته‌اي. ببين چند تا قدم خير برداشتي آدم‌هايي هستند حرام مي‌شوند پول‌شان، فكرشان، كلام‌شان و عمرشان تباه مي‌شود و لذا به قول قرآن مي‌گويد َ «أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» زمر/53 يعني اسراف كردند اما چه چيز را؟ جان‌شان را حرام كردند. باختند. ماه رجب در پيش است از دعاهاي ماه رجبي اين است «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِك»(مصباح‏المتهجد، ص‏369) باختند آن‌هايي كه كار غيرالهي كردند.
خدا رحمت كند مطهري را به من مي‌گفت: اين دعا مال رجب است ولي تو زياد بخوان. سفارش شهيد مطهري بود به من مي‌گفت باختند آن‌هايي كه براي غير خدا كار كردند. كارهاي‌مان اگر رنگ خدايي داشته باشد، «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» نحل/96 اگر كارها رنگ خدايي داشته باشد باقي است اگر رنگ الهي نداشته باشد مي‌پرد گر چه در سطح اعلا حتي در سطح وزارت. اسدالله اعلم وزير دربار بود مي‌خواست هويدا را راضي كند نخست وزير مي‌خواست شاه را راضي كند شاه مي‌خواست كارتر را راضي كند كجا هستند اعلم، هويدا، شاه و كارتر، اين معناي آيه است. باختند، (خَابَ) يعني باختند آن‌هايي كه در خانه غير از تو رفتند(ان شاءالله) خدا رژيم بعث را نابود كند راه كربلا باز شود برويم وارد حرم امام دهم بشويم يكي از جملاتي كه در زيارت است اين است مي‌گوييم‌اي امام دهم پاشدم از راه دور آمدم من را با دست خالي برنگردان(خيبه) يعني(خَابَ) يعني من را محروم برنگردان.
سي و سه سال حضرت امامت داشتند ولي عمر مباركشان چهل و يك سال بود هشت تا طاغوت آقا را اذيت كردند و امام هادي از نظر علم از نظر اخلاق، . . . كتاب‌هايي در اين زمينه نوشته شده است. خوشبختانه يكي از مراجع تقليد براي امام هادي عليه السلام كتاب نوشته است و شايد بشود گفت تنها مرجع تقليدي كه، تا آن جايي كه ما مي‌شناسيم، تنها مرجع تقليدي كه راجع به امام هادي عليه السلام كتاب نوشته است آيت الله العظمي ميلاني بود كه در مشهد مقيم بودند ايشان هفت جلد كتاب نوشته است به نام(قدتنا كيفاً عرفهم) بخشي راجع به هر امام نوشته است در هفت جلد من به صورت فهرست براي شما مي‌خوانم.
امام علم غيب دارد همه امامان علم غيب داشتند. يك كسي آمد گفت خانم من تازه حامله شده به امام دهم گفت دعا كنيد پسر به دنيا بياورد. امام يك لحظه توجه كرد گفت دختر بهتر است و دختردار مي‌شوي. بعد هم دختردار شد. كسي آمد گفت دعا كنيد بچه من پسر شود فرمود بچه شما پسر است اسمش را هم بگذاريد محمد.
از اين علم غيب‌ها زياد است يك نگين قيمتي بود داده بودند به يك زرگر خليفه وقت گفته بود از اين نگين براي من يك انگشتر درست كن اين رفته بود نگين را بتراشد، نگين دو قعطه شده بود آمد پيش آقا كه من يك نگين سلطنتي را آمدم تراش بدهم دو تا شده است حالا من را مي‌گيرند و پدرم را درمي آورند دستم به دامان شما، امام دهم، يك توجهي كرد. رواياتي داريم امامان معصوم عمودي از نور دارند يعني يك رابطه دارند با توجه به آن رابطه از غيب خبردار مي‌شوند. چند تا كانال دارند. يكي از كانال‌ها عمود نور است كه با يك توجه از غيب خبر مي‌گرفتند.
يكي داريم كتاب فاطمه(س) مصحف فاطمه كه حضرت امام دهم در وصيت نامه‌اش از آن اسم برده است. حضرت زهرا سلام الله عليها كتابي داشت بنام كتاب فاطمه، اخبار آينده در آن ضبط بود گاهي اوقات از امام صادق عليه السلام مي‌پرسيدند مي‌گفت بگذاريد من كتاب زهرا را ببينم و از كتاب زهرا مي‌گفت در آينده اين خبرها مي‌شود. آمد گفت آقا نگين دو تا شده است زرگري هستم نگين قيمتي است. و مال شاه است دستم به دامان شما يك فكري بكن. امام لحظه‌اي توجه كردند و فرمودند كه دو تا شده است؟ خوب شده است. يك مرتبه ديد از دربار آمدند كه دربار گفته است من دو تا خانم دارم دو تا خانم دارند دعوا مي‌كنند. از زرگر تقاضا مي‌كنيم كه اگر مي‌شود اين را دو تا كند. از اين نمونه‌ها زياد است.
امامان ما به تمام زبان‌ها صحبت مي‌كردند يك وقت مي‌گفت خدمت امام دهم رسيدم به خوبي فارسي صحبت كرد. ديگر خدمت امام رسيد هندي صحبت كرد. عربي هم كه زبان خودشان بود و كس ديگر رسيد تركي صحبت كرد. به امام گفت آقا شما با هر كسي يك جور صحبت مي‌كني فرمود ما مال خودمان مال خداوند متعال هستيم و خداوند به ما اين زبان‌ها را داده است. علم غيب داشتند. از آينده خبر داشتند كمالات زيادي داشتند كه قابل مقايسه با ما نيست.
متوكل عباسي، هر چه بني اميه كوتاه آمدند متوكل عباسي جبران كرد. وقتي ديد روي قبر امام حسين گنبد و بارگاهي ساخته‌اند و دور حرم امام حسن دارند خانه مي‌سازند دستور داد همه را خراب كردند و كشاورزي كنند كه اصلاً قبر امام حسين محو بشود و اگر زائري مي‌رفت براي قبر امام حسين دستش را قطع مي‌كرد. البته يك مسجد مي‌ساخت به متوكل مي‌گفتند ما نمي‌فهميم هم مسجد مي‌سازي هم قبر امام حسين را خراب مي‌كني. آن كارت چيست اين كارت چيست؟ به قول امام فرمود يكي از آن‌ها اسلام ناب است يكي اسلام آمريكايي است. مردم كه مي‌آيند سر قبر امام حسين انقلابي مي‌شوند مي‌گويند امام حسين قطعه قطعه شد زير بار طاغوت نرفت بياييد ما هم بيعت كنيم. زير بار ظلم نرويم. سر قبر امام حسين از شهادت و خون الهام مي‌گيرند تو مسجد ذكر مي‌گويند و چرت مي‌زنند من هر جا مردم ايمان داشته باشند با حماسه و حركت مخالفم بنابراين مسجد اين‌ها را خراب مي‌كند.
امام حسين اين‌ها را بيدار مي‌كند البته آن مسجدي كه آن‌ها ساختند لذا در يك كتابي است بنام سامرا كه تاريخ سامرا را نوشته است عكس مسجدي كه متوكل عباسي ساخته در آن است. يعني مسجد جامع مي‌ساخت. اما قبر امام حسين را هفده بار خراب كرد. خيلي جسارت مي‌خواهد كه قبر امام حسين را هفده بار خراب كند. بعد از متوكل هم وهابي‌ها اين كار را كردند مرحوم ميرزا خليل كمره‌اي از علماي تاريخ دان قوي ايشان كتابي نوشته مي‌گويد وهابي همين‌ها كه الآن دمبشان در صعودي هست. آمدند قبر امام حسين را خراب كردند ضريح را شكستند و تو حرم از چوب ضريح قهوه دم كردند خوردند. اين‌هايي هستند كه قبر امام حسن مجتبي و امام زين العابدين عليهما السلام را خراب كردند. هر كه رفته است مكه مي‌داند. قبرستان بقيع چهار تا امام است مثل خرابه، خاك است و قبر امام حسين عليه السلام هم به يك چنين سرنوشتي مبدل شد.
متوكل عباسي آن مرد نانجيب نذر كرده بود كه اگر خوب شد مقدار زيادي پول در راه خدا بدهد خوب شد حالا بحث اين بود كه مقدار زياد چه قدر است. چون گفته بود دينارهاي كثيره يعني مقدار زياد. هر كسي يك چيزي گفت. گفتند برويم پيش امام هادي آمدند خدمت امام گفتند خليفه نذر كرده است كه پول زياد بدهد پول زياد چه قدر است امام فرمود پول زياد حداقل آن هشتاد و سه تا است گفتند از كجا مي‌گويي هشتاد و سه تا فرمود: در قرآن يك آيه داريم: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ في‏ مَواطِنَ كَثيرَةٍ» توبه/25 خدا شما را كمك كرده است در جاهاي زياد. آن وقت جاهايي كه خدا كمك كرده است اين مسئله مربوط به جنگ است و پيغمبر در عمرش هشتاد و سه جنگ داشت و چون جنگ‌هايي را كه پيغمبر داشته است و مورد لطف قرار گرفته و هشتاد و سه تا بوده است و به هشتاد و سه تا خدا گفته است كثيره پس اين جا مي‌شود كثيره را هشتاد و سه تا گفت.
گفتند اگر آدم كافر باشد مي‌تواند كنيه‌اش را بگوييم كنيه براي احترام است به آدم كافر هم مي‌توانيم كنيه‌اش را بگوييم فرمود بله خداوند وقتي مي‌خواهد لعنت كند به ابولهب كافر اسمش را مي‌برد ابولهب و ابولهب كنيه است اسم نيست. پس به آدم كافر هم مي‌شود كنيه گفت. كنيه يك حساب خاصي دارد.
امام هادي علم غيب داشت مثل باقي امامان سؤال چگونه امامان ما علم غيب داشتند؟ يك تماس با نور دو تماس با كتاب فاطمه زهراسلام الله عليها منبع علم غيب اين دو تاست. البته امامان شرايط‌شان هم فرق مي‌كند وقتي مي‌گوييم علم غيب دارند روايت داريم گاهي علم غيب دارند گاهي ندارند. يعني گاهي چراغ روشن مي‌شود مي‌بينند گاهي چراغ روشن نمي‌سوزد نمي‌بينيديعني علم غيبشان از خودشان نيست. از طرف خداوند است. خداوند علمش از خودش است گاهي بانك خودش پول چاپ مي‌كند گاهي پول چاپ شده را نگه مي‌دارد فرق مي‌كند زميني كه خودش نفت داشته باشد يا زميني كه نفت را با لوله برايش بفرستند. خداوند، بلاتشبيه، خداوند علم غيبش از خودش هست ولي غير خدا علم غيبش از خودش نيست «لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ» نمل/65 قرآن مي‌گويد غير از خدا كسي علم غيب نمي‌داند بله جز خدا كسي علم غيب نمي‌داند يعني از خودش اما خداوند علم غيب را به ديگران مي‌دهد «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْك» آل عمران/44 خداوند علم غيب دارد منتقل مي‌كند. امام دهم عليه السلام اين طوري كه آيت الله ميلاني در اين كتاب نوشته است و هم چنين دانشمند محترم آقاي عطاردي كتابي نوشته بنام(مسند امام هادي) يعني حديث‌هايي كه از امام دهم هست توي اين است.
كتاب مفصل است و شاگردان امام دهم را هم نوشته ‌اند. امام دهم، صد و هشتاد نفر شاگرد داشته است و يكي از اين شاگردها خانم بوده است. منتهي زندگي ايشان تحت محاصره بوده است. فرماندار مدينه نامه نوشت به دربار بني عباس. نوشت‌اي حكومت اگر مي‌خواهيد حكومت دست شما باشد امام دهم نبايد مدينه باشد چون اين‌ها علم و اخلاق ايشان چنان براي مردم جاذبه دارد كه مردم گردشان جمع مي‌شوند و اگر دور امام دهم جمع شوند كودتا مي‌كنند رژيم تو را سرنگون مي‌كنند و متوكل به خاطر اين كه امام را تحت نظر داشته باشد از مدينه آورد سامرا تحت نظر كه تمام كارهاي امام زير نظر باشد.
همه امامان ما زير نظر بودند با يك مشكلاتي، امامان ما، خيلي زجر كشيدند. اما آدم وقتي تاريخ امامان را مي‌خواند مي‌بيند بايد براي همه ايشان گريه كند. حيف است كه فقط براي امام حسين گريه كند اين‌ها خيلي مظلوم بودند. گاهي با يك حركت‌هايي اين‌ها اسلام را نگه مي‌داشتند. يك روز امام صادق عليه السلام پيغام داد به پسر زراره گفت به پدرت سلام من را برسان بگو يك جلسه علني است من از تو مي‌خواهم انتقاد كنم ناراحت نشوي، چون حكومت زير نظر دارد اگر از تو انتقاد كردم مي‌گويند خيلي خوب ايشان شيعه نيست طرفدار امام صادق نيست. ديگر دست از سرت برمي دارند از سرت كه دست برداشتند آن وقت تو كارهايت را بكن. يعني گاهي امام مجبور مي‌شد از عزيزترين اصحابش انتقاد كند كه حكومت حساس نشود.
خيلي شيعه شناسي و شيعه كشي با يك فرمول عجيبي تحت تعقيب بود. امام هفتم در كاظمين در زندان شهيد شد. مي‌خواستند ببينند شيعه كيست؟ ! گفتند براي شيعه شناسي از جنازه امام كاظم استفاده كنيم گفتند مي‌گذاريم روي پل بغداد سه روز روي حسر باشد هر كسي آمد فرياد زد مي‌فهميم اين شيعه است. اصلاً براي شيعه شناسي سه روز بدن امام را روي پل گذاشتند ببينند چه كسي حساسيت نشان مي‌دهد هر كس حساسيت نشان مي‌دهد معلوم است او شيعه است و او را تحت تعقيب قرار مي‌دهند.
اين رقم مكتب با خون حفظ شده است. ما داشتيم افرادي را براي اين كه وقتي متوكل گفته است بروند براي زيارت قبر امام دست‌شان را قطع مي‌كنيم دستش را قطع كرده است براي اين كه به زيارت قبر امام حسين برود. يعني قبر امام حسين زائر داشته باشد و آن جا كشت و كار نشود يعني بالاخره با خون امام حسين را نگهداشتند دين با زحمت بدست ما رسيده است.
همان زماني كه ممنوع بودند زيارت امام حسين امام دهم ديد چه كند متوكل حكومت را در دست دارد و قبر امام حسين را محل كشاورزي كرده‌اند. يك نماينده فرستاد گفت من مريض شده‌ام تو برو سر قبر امام حسين براي من دعا كن گفت آقا شما خودت امام هستي گفت من امام هستم ولي الآن كه دارند قبر امام حسين را خراب مي‌كنند تو بايد بروي آن جا دعا كني كه خط امام حسين محو نشود. اين زيارت جامعه از امام هادي عليه السلام است. خودش امام است ولي اصرار دارد كه نماينده بفرستد آن جا دعا كند. امام دهم هجده نفر شاگرد داشت با اين كه اكثر ايشان در مدينه بودند. يعني زماني كه ايشان آمدند در سامرا و تحت كنترل بودند و سامرا پايتخت بود و آن جا ديگر نتوانستند حوزه علميه داشته بشند ولي در مدينه كه بودند در مسجد مدينه در مسجد پيغمبر درس داشتند از ايشان استفاده مي‌كردند و محبوبيت عجيبي داشتند.
امام دهم مثل علي بن ابيطالب بيل دست مي‌گرفت و كشاورزي مي‌كرد يك روز يك نفر رسيد گفت شما امام هادي هستيد اهل بيت پيغمبريد فرمود مي‌خواهم نان حلال پيدا كنم و از من بهتر علي بود و او بيل دست مي‌گرفت از من بهتر بود پيغمبر هم از من بهتر بود بيل دست مي‌گرفت، كار كردن عيب نيست همين مشكل تو مملكت ما هم هست كه خيال مي‌كنيم اگر كسي مدرك ديپلم گرفت و ليسانس گرفت ديگر نبايد كار بكند من يك جمله خدمت شما بگويم، بعضي، كشور ما با بعضي از كشورهاي ديگر شريكند يعني مثلاً فرض كنيد مي‌بينم در. آخر اسم بعضي از كشورها را هم نمي‌شود برد بايد وزارت امور خارجه تشخيص بدهد كه صلاح هست يا نه! بهرحال يك كشوري. كشورهايي هم بودند آن‌ها هم مثل ما تحت حكومت شاه و حكومت آمريكا بوده‌اند و آن‌ها استقلال پيدا كرده‌اند مستعمره فرانسه بودند، مستعمره انگلستان بودند. كشورهاي تحت استعمار داشته‌ايم كه آن‌ها مثل ما بودند و مردمش آزاد شدند. مردمش خوب كار كردند و مشكلات‌شان را حل كردند. كار كردن عيب نيست. الآن اگر خواسته باشي به يك كسي فحش بدهي مي‌گويي شما قالي بافي بلدي؟ بنده خدا شخصي به شخصي گفته است شما نماز جمعه برويد گفته شما به من مي‌گويي نماز جمعه برو.
اين كار شما خلاف اخلاق است. انگار به اسب شاه گفتند يابو! چه خبر است؟ ! لعنت به علمي كه آدم را اين قدر متكبر كند مرگ بر علمي كه به آدم نخوت بدهد. زنده باد علمي كه تكبر را از انسان دور كند. افرادي هستند كه وقتي مي‌گويي اين كار شما غلط است انگار كودتا شد وقتي به خدا مي‌گويي كار، انگار بزرگترين جسارت شد.
عبادت عيب نيست. كار عيب نيست. تحصيل عيب نيست. امام هادي يك جمله زيبايي دارد، فرمود: هر كس يك ساعت عار شاگردي را تحمل نكند تا آخر عمر ننگ بي سوادي را بايد تحمل كند. آدم بايد بنشيند نمازش را درست كند. يكي از دوستان ما مي‌گفت تازه رفته بودم قم درس بخوانم از بغل مغازه‌هاي سوهان فروشي دهانم آب مي‌افتد هوس سوهان مي‌كردم. يك بار نيم كيلو سوهان گرفتم كنار خيابان يك جا خوردم گفتم تمام شد ديگر.
بابا جان آدم وقتي نمازش غلط است يك جا مي‌نشيند يك ربع نمازش را درست مي‌كند. ده جلسه هم مي‌نشيند قرآنش را ياد مي‌گيرد. سي جلسه هم مي‌رود رانندگي‌اش را درست مي‌كند. چند جلسه هم مي‌رود تايپ ياد مي‌گيرد بيست و پنج جلسه هم مي‌رود خطش را اصلاح مي‌كند. يك بار مي‌رود پيراهن دوزي ياد مي‌گيرد. هنر كه عيب نيست ما مردمي هستيم كه همين كه دو سه كلمه درس خوانديم خجالت مي‌كشيم امام دهم فرمود بيل دست مي‌گيرم و افتخار مي‌كنم كه بيل دست مي‌گيرم.
ما الآن اگر مشغول كار باشيم خجالت مي‌كشيم كسي ما را نشان بدهد مثلاً تو خانه اگر خود بنده تصادفاً اگر يك بار ظرفي بشويم اگر بگويند آقاي قرائتي مي‌خواهم فيلم بگيرم مي‌گويم صبر كن من عمامه به سر بگذارم حالا بگير. يعني خجالت مي‌كشم من را در حال استكان شستن ببينند. در حالي كه بچه بغل من است.
حال آن كه اميرالمومنين تو خانه عدس پاك مي‌كرد و مي‌فرمود اين عبادت است. يك بار مي‌خواستند گوشت بخورند حضرت علي گرفته بود با حضرت زهرا داشتند با هم درست مي‌كردند پيغمبر وارد شد لذت برد كه زن و شوهر با هم غذا درست مي‌كنند. آن عدس پاك مي‌كند آن يكي هم پاي ديگ است و آن بچه داري مي‌كند. افتخار است. چند بار خانه امام دهم ريختند گفتند اسلحه دارد از سر ديوار ريختند. از اين كه مي‌گويند امامان ما اسلحه دارند پيداست بالاخره امامان ما چه آن كه رفت جبهه مثل امام حسين، چه آن كه نرفت جبهه بالاخره اين‌ها تيغي بودند تو گلوي طاغوت امام صادق كه لشكركشي نكرد اما يك روز منصور دوانيقي آمد پايش را زد به زمين گفت اين جعفر صادق مثل استخوان تو گلوي من است.
شيعه واقعي كسي است كه استخوان تو گلوي طاغوت باشد ما وقتي مسلمان واقعي هستيم كه آمريكا نه بتواند ما را قورت بدهد نه بتواند بيرون بياورد. همين طور بگويد چه خاكي بر سرم بكنم با ايراني‌ها چه كنم. ما عرب و عجم را تسليم كرديم با ايراني‌ها چه كنيم. هر وقت استخوان تو گلوي طاغوت شديم پيداست شيعه درست هستيم. چون تمام امامان ما همه شهيد شدند و اين دليل اين است كه يك امام به مرگ خدايي از دنيا نرفت. اين كه ما دوازده امام دارم يازده نفر از ايشان شهيد شد اين دليل بر اين است كه هيچ امامي سازشكار نبوده است.
چندوقت يك جايي بوديم بحثي بود كه چه كسي بايد مرجع تقليد باشد. خوب بايد اعلم باشد اتقي باشد اين‌ها كه تو رساله هست من هم كه سوادي ندارم طلبه هستم مرجع شناس نيستم ما به مقداري كه خداوند لطف كرده با دو سه تا آيه قران كمي آشنا شدم گفتم من مرجع تقليدم را از قرآن مي‌توانم دربياورم. اعلمو اتقي كه خودتان مي‌دانيد كيست؟ آخر غير از اعلم و اتقي دو سه تا خط كش هم تو قرآن داريم قرآن مي‌گويد شما مسلمان‌ها بايد(ترهبون به عدوالله) دشمن خدا را بترساند اگر اين آقا مرجع بشود خدا از مرجعيت اين آقا نمي‌ترسد.
بنابراين مرجعيت ايشان اين آيه عمل نمي‌كند برويم اين آقارا مرجع كنيم اين آيه قرآن زمين مي‌ماند «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» انفال/60 با مرجعيت ايشان كفار مخالفتي ندارند. آيه ديگر مي‌فرمايد «لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ» فتح/29 كفار را عصباني كنيد. با مرجعيت ايشان كفار عصباني نمي‌شوند. باز اين آيه مي‌افتد پايين.
آيه ديگر مي‌فرمايد: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» فتح/29 نسبت به كفار شديد باشيد با مرجعيت ايشان، . . . يعني با مرجعيت ايشان دو و سه تا از آيات قرآن مي‌افتد تو چاه و اگر امر دائر شد بين بلند كردن كسي و بلند كردن قرآن بايد قرآن را نگهداريم. اعلم درست، اتقي درست اما بايد يك كسي مرجع تقليد بشود. كه يك وقت به ايران حمله شد هنر فرمان جهاد دادن را داشته باشد. بچه‌اش را هم بفرستد جبهه خودش هم لباس رزم بپوشد برود جبهه داراي يك چنين رگي باشد. خلاصه بايد كسي مرجع باشد كه خون امام حسين تو رگ هايش باشد. حرف اين كه ايشان چند سال نجف يا قم بوده است آن‌ها يك خط كش است ما يك خط كش لازم نداريم دو سه تا خط كش لازم داريم ما بايد كليدمان چند تا قفل را باز كنيم. هم بايد مرجع تقليدمان درست باشد هم بايد تمام آيات و احكام و استقلال و نظام ما، جمهوري اسلامي كه مفت پيدا نشده است.
يكي از علماي بزرگوار ميرزاي شيرازي مرجع تقليد بود در حوزه علميه كنار قبر امام هادي(ع) در سامرا، يكي از طلبه‌ها خيلي بي پول شد. ديد واقعاً ديگر دارد منفجر مي‌شود گفت خيلي خوب من مي‌روم تو صحن مي‌نشينم به امام هادي مي‌گويم‌اي امام هادي اين جا خانه توست. چون امام هادي را تو خانه‌اش دفن كرده‌اند. گفت ببين اين جا خانه توست و قبر توست. اين بي پولي من را اذيت مي‌كند اين جا خانه توست مي‌نشينم تا يك كسي بيايد به من پول بدهد اين را گفت و رفت كنار صحن نشست، هواي داغ يك مرتبه حضرت آيت الله العظمي شيرازي كه مرجع تقليد بود در آن زمان حدود صد سال پيش رفت تو حرم از تو حرم آمد. خوب در حرم بود بايد بيايد برود بيرون راهش را كج كرد آمد به سمتي آمد كه من نشسته بودم يك پولي كف دست من گذاشت گفت دفعه اول است مهمان امام هادي شده‌اي اين قدر من زماني كه طلبه بودم گرسنه بودم و آمدم اين جا مهمان شدم. در حالي كه مي‌گويد من قصه مهمان بودنم را به احدي نگفتم. از اين جا معلوم مي‌شود يك ارتباط معنوي است. يك كسي ناله مي‌كند امام ناله‌اش را مي‌شنود و ضمناً امام هادي رابطه‌اش با شيرازي چه قدر قوي است.
كه فوري امام دهم به ايشان گزارش مي‌دهد يك مهمان براي من آمده كنار صحن امروز از بي پولي نشسته برو به او بگو كه تازه نيست. اگر دفعه اول توست ما خيلي از اين مهمان‌ها را مي‌شناسيم. اين يكي چون مشابهش را من از استادم شنيدم عين اين كار براي خود من پيش آمد راجع به امام رضا عليه السلام اول زندگي بود رفته بوديم مشهد پول تمام شد هر چه فكر كردم يك تسبيح چوبي جيبم بود گفتم مي‌فروشم تسبيح را درآوردم با لباس آخوندي رفتم گفتم آقا اين را مي‌خريد به يكي از زائرها گفت من اين را دو ريال مي‌خرم گفتم دو ريال، دو ريال بيست سال پيش گفتم پنج تومان دو تومان گفتم مي‌رويم تو حرم براي زائرها زيارت نامه مي‌خوانيم يك پولي مي‌گيرم رفتيم به يكي از زائرها گفتم آقا برايت زيارت نامه بخوانم گفت خير. هر كاري كرديم يك كسي به ما بگويد زيارت نامه بخوان پنج ريال به ما بدهد نشد.
بعد آورديم دكان نانوايي نسيه بگيريم. آن روز كه تلويزيون نبود مثل الآن مردم بشناسند رفتيم خانه حالا تازه اول زندگي ما بود ماه عسل بود زنم خواهد گفت زن عجب گدايي شديم نمي‌خواستم معلوم بشود كه بي پول شده‌ايم خيلي گيج شدم. بالاخره رفتم تو حرم امام رضا گفتم يا امام رضا مگر تو امام نيستي اين هم خانه توست من اين جا وايستاده‌ام يكي به من پول بدهد تقليد كردم از آن طلبه سامرا در كنار قبر امام هادي(ع) ديدم كسي نيامد گفتم يا امام رضا نانوايي‌ها را مي‌بندند اگر مي‌خواهي يك خرده زودتر مي‌بندند. باز ايستاديم يك سيدي كه الآن امام جمعه يكي از شهرهاست و از علماست آمد گفت آقاي قرائتي من نيم ساعت است دنبال تو مي‌گردم گفت من فردا مسافر تهران هستم پول زياد دارم مي‌خواهم هر موقع رسيدي به ما بده گفتم دست شما درد نكند. و من چون اين را خودم مشابهش را امتحان كردم خيلي به دلم چسبيد يعني آن قصد را براي امام هادي شنيد فتوكپي آن را براي خودم برداشتم.
امامان ما خيلي لطف دارند. حيف كه ما با امامان‌مان آشنا نيستيم. از نظر علمي از نظر كمال، اخلاق. ‌اي كاش راه كربلا باز مي‌شد و يك اتوبان تهران كربلا درست مي‌شد اين بسيجي‌هاي ما چنان جاده درست كنند هفت ساعته برود كربلا. يازده ساعته مي‌شود رفت سامرا. و حيف كه ما امامان‌مان را نمي‌شناسيم. خدايا تو را به حق تك تك امامان معرفت ما را به خودت و به پيغمبرت و به اهل بيت پيغمبرت و به دينت و به قرآن روز به روز بيشتر و مزه معرفت به اين‌ها را به ما بچشان. خدايا راه كربلا و مكه را به روي علاقمندان باز بگردان. همين طور كه طاغوت ايران را شكستي طاغوت‌ها را بشكن. همين طور كه آمريكا در ايران تحقير شد آمريكا در ايران تحقير كن همين طور كه رژيم ماركسيستي را فروپاشاندي باقي مكتب‌هاي پوچ را هم فرو بريز.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 امام هادي (ع)

  امام هادي (ع)



بسم الله الرحمن الرحيم

  تولّد امام هادي(ع) و هفتم تير.
امام هادي(ع)(امام دهم) در پانزدهم ذي الحجه در يکي از محله‌هاي مدينه به دنيا آمدند. عمر مبارکشان، چهل و دو سال بود. امام هادي(ع) تبعيد شدند، زير نظر بودند و در زمان خلفاي بني عباس، انواع سختي‌ها را چشيدند. اين خاندان بني اميه و بني عباس، از هيچ رقم کاري که عليه اهل بيت بود، فروگذار نکردند. مادر امام سمانه، زن دانشمندي بود که خود امام هادي(ع) درباره‌اش مي‌فرمايد: «أمي عارفة بحقي و هي من أهل الجنة لا يقربها شيطان مارد و لا ينالها كيد جبار عنيد»(دلائل‏الإمامة، ص‏216) مادر من از وسوسه شيطان دور است. يعني از اولياء خداست، مادر من زن بهشتي است، اهل بهشت است، در خط رهبري سالم است.
امام جواد(ع) دوتا پسر داشت که يکي از آن‌ها امام هادي(ع) است. يکي از آن‌ها موسي است. امام هادي(ع) خودش علم غيب داشت. خداوند يک پسري به امام هادي(ع) داد، آن شبي که پسردار شدند، همه مي‌آمدند و به امام تبريک مي‌گفتند، اما امام ناراحت بود. گفتند: آقا، خدا به شما پسر داده است، شما بايد خوشحال باشي، چرا چنين نگران و غم زده هستي؟ فرمود: من مي‌دانم که اين بچّة من بچه خرابي مي‌شود، حتماً نام «جعفر کذاب» را شنيده‌ايد، گاهي بچه امام هم خراب از کار در مي‌آيد. حالا چطور مي‌شود كه بچه‌هاي اولياء خدا خراب مي‌شود؟ چون مسئله وراثت يک قسمت کار است. يک قسمتش هم تربيت است. چند چيز در تربيت اثر مي‌کند. يکي از عوامل تربيت والدين هستند. يکي از آن‌ها هم استاد است. به همين خاطر مي‌بينيم متوکّل عباسي، که بسيار آدم خطرناک و فاسدي بود، اما بچه‌اش خوب بود، بخاطر اينکه استادش خوب بود. هارون الرشيد، بچه‌اش فکرش غير از پدرش بود. عوامل تربيتي خيلي مهم است. گاهي پدر و مادر فاسد هستند، گاهي عامل تربيت دوست است. معلّم خوب است، پدر خوب است، اما دوست فاسد است و بچه را فاسد مي‌کند. گاهي مسئلة محيط است، گاهي همه خوب هستند، اما محيط فاسد، بچه را فاسد مي‌کند.
از يک کشور انقلابي، از يک خانواده مسلمان، در يک محيط کفر مي‌رود، اروپا مي‌رود، آمريکا مي‌رود، و محيط بر او تأثير مي‌گذارد و خراب مي‌شود، البتّه بعضي‌ها هم خراب نمي‌شوند. اما محيط اثر مي‌کند. ياران موسي آنطرف رودخانه(رود نيل) رفتند، تا ديدند محيط بت پرست است، به موسي گفتند: «يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ»(اعراف/138) براي ما هم بت درست کن. به موسي گفتند: بت درست کن، ما بت پرستي کنيم. موسي پيغمبر خدا بود، از او تقاضا داشتند که برايشان بت درست كند، اين مثل اين مي‌ماند که يک کسي به امام خميني بگويد: برو شاه را، بردار و بياور. من مي‌خواهم جاويد شاه بگويم. کسي که شاه را بيرون کرده است، حالا از او تقاضا کنند كه شاه را بياورد. از حضرت موسي كه بت شکن است، تقاضا مي‌کنند كه بت تراشي کند. اين تأثير محيط فاسد است. البته از عوامل تربيت همسر مي‌تواند باشد، بسيار افرادي هستند که همسرشان منحرفشان مي‌کنند. به همين خاطر گفته‌اند، اگر زن ديد، شوهرش مسلمان نيست، از اسلام رفته بيرون است، سريعاً بايد طلاق بگيرد. نبايد همسر فاسد باشد.
به هرحال خدا يک پسر فاسدي به امام دهم داد. يعني پسرش فاسد بود. وقتي به دنيا آمد، همه مي‌گفتند: تبريک مي‌گوييم كه خدا به شما پسر داد. مي‌فرمود: تبريک بگوييد، اما من دلم خوش نيست. چون اين نوزاد مي‌دانم که آينده‌اش چيست. امام هادي(ع) رساله‌اي در رد جبر و تفويض نوشته‌اند. پاسخ‌هاي علمي به سؤالات مي‌دادند، موعظه‌ها داشتند، افراد زيادي را تربيت مي‌کردند، بيست نفر از راويان و از اصحاب و از خواص امام هادي(ع)، و از تربيت شدگانشان، اسمشان در تاريخ ثبت شده است. امام هادي(ع) روز کشاورزي مي‌کردند، شب عابد بودند. روزها عرق مي‌ريختند، شب‌ها اشک مي‌ريختند. در مناجاتشان جمله‌اي داشتند و مي‌گفتند: « مصيعٌ و رعد، فقيرٌ قَصَهَ»
يكي از شهرهايي که در طول تاريخ، طرفدار خط اهل بيت بوده‌اند، شهر قم است. در ايران چند شهر بودند، که اين‌ها هيچ انحرافي نداشتند، از اول در خط اهل بيت بودند، يکي از آن‌ها قم است. اگر حمل بر تعريف نکنيد، يکي از آن‌ها هم کاشان است. از بعضي از شهر‌هاي خراسان هم نام برده شده است. بعضي شهر‌هاي ديگر هم بوده است. اما به قم خيلي عنايت شده است. از اوّلي که اسلام پا گذاشته است، مردم قم، طرفدار خط اهل بيت بوده‌اند. مردم قم پولي براي امام هادي(ع) فرستادند، متوکل متوجه شد، گفت: نمي‌گذارم پول به دستشان برسد. امام فرمود: اين‌ها موفّق نمي‌شوند. طرح‌هاي زيادي فرستادند، بالاخره پول رسيد، وقتي پول را دادند، وسط راه يک کسي، يک جبه‌اي كه براي يک زن قمي بود، جبّه‌اش را کش رفت و پوشيد و يک جبّة ديگر جايش گذاشت. وقتي اموال دست امام رسيد، امام فرمود: يکي از زن‌هاي قم جبّه‌اي فرستاده است. گفتند: آقا اين جبه را در راه که مي‌آمديم، يک خانمي برداشته است و اين را جايش گذاشته است. فرمود: خانم برنداشته است، همين است که تو پوشيده‌اي همان جبه است. طرف خيلي رسوا شد.
همين کاخي که امروز، فيلمبرداري مي‌کنيم، چه قرارداد‌هايي در اين کاخ امضاء شده است؟ چه جنايت‌هايي شده است؟ چه اهدافي و چه وطن فروشي‌هايي در آن شده است؟ و چه کساني قرار بود كه چه بشوند؟ اصولاً شيعه روي امامت تکيه مي‌کند، روي رهبري تکيه مي‌کند. ما دو امام داريم، «امام نار» و «امام نور». امام نور را قرآن مي‌گويد: «أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(انبياء/73) امام نار را مي‌گويد: «أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(قصص/41) هر دو ائمه هستند، منتها «أَئِمَّةً يَهْدُونَ»، «أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» امام نار و امام نور. شيعه روي امامت خيلي تکيه مي‌کند، به همين خاطر و بحمدالله بخاطر اشک‌ها و خون‌ها و حرکتي که شده است، الان در کل کره زمين، مسئله رهبري ما در جمهوري اسلامي، بهترين رهبري هاست. يعني خون داديم، اما به جايي رسيديم که ديگر عياش خانه‌اي در ايران براي رهبراني، مثل شاه وجود ندارد. نظام شاهنشاهي واژگون شد. رهبري عالم، مجتهد، زاهد و مخلص داريم. خدايا! اين نعمت‌هايي که به ما داده‌اي را از ما نگير.
رهبري از زمان رسول اکرم کج شد و هرچه گذشت کج‌تر شد. درست مثل خطي که اين خط مستقيم است. اول کم کج مي‌شود، بعد هر چه تاريخ بيشتر مي‌رود فاصله‌اش از خط مستقيم، بيشتر مي‌شود. جانشين پيغمبر، متوکل شراب خور شد، اين‌ها بعنوان خليفه رسول خدا، رئيس حکومت اسلامي شدند، متوکل جلسه عياشي و شراب تاسيس کرد، ليوان‌هاي شراب آمد، جلسه و سفره عياشي پهن شد. براي کوبيدن شخصيت امام هادي(ع)، شبانه در منزل امام ريختند، با نردبان در خانه رفتند. امام هادي(ع) وقتي ديد دارند مي‌آيند، گفت: صبر کنيد، من چراغ بياورم تا نيفتيد. امام هادي را در مجلس شراب بردند، اين خيلي درد است، ما اگر ببينيم يک طاغوت، يک مرجع تقليد را پيش خودش برده است. ولو طبيعي باشد، کلي غصه مي‌خوريم، که عجب! چطور شد که مثلاً چنين شد. شبانه بريزند در خانه امام هادي، ولي الله اعظم، امام معصوم، فرزند رسول الله را سر سفرة شراب متوکل عباسي ببرند. . . اما امام هادي(ع) چه کرد، اشعاري را خواند، حرکتي کرد، انقلاب فرهنگي کرد. متوکل گريه کرد، ظرف شراب را زمين زد. جلسه را تبديل به يک جلسه ديگر کرد. و اصولاً شيعه معنايش اين است که هر جا که بود، تحول بوجود آورد. اگر شما نشستي و ساکت شدي، نشاندهنده اين است كه خون امام هادي در بدن ما نيست. شيعه بايد خون امام در بدنش باشد، آرام ننشيند، امام هادي(ع) با اشعارش، تحوّلي بوجود آورد. ظرف‌ها را شکستند، ناراحت شدند، آن قلدر طاغوتي گريه كرد و منقلب شد.
امام هادي(ع) را وقتي به جلسه عياشي بردند، امام صحنه عياشي را که ديدند، مطالبي را فرمودند که آقاي حسم به شعر درآورده بودند، اين مطالب باعث شد که متوکل قلدر طاغوت، تکان خورد، جام شراب را دور ريخت و منقلب شد و گريه کرد و امام را با سلام و صلوات برگرداندند. (در شب تولّد امام هادي بحث را گوش مي‌دهيد) امام دهم وقتي در كاخ تشريف مي‌آوردند، افرادي که در کاخ بودند، پرده را براي امام کنارمي زدند. يک روز گفتند: درست نيست که ما اينقدر امام را احترام بگذاريم. ديگر کسي پرده را کنار نزند. و خواستند امام سبک کنند. امام وقتي وارد شد، به هر دري مي‌رسيد، خود پرده کنار مي‌رفت. گفتند: اين تصادف است. باز امام رفت و برگشت و پرده کنار رفت، مثل اين در‌هايي که در بعضي اداره‌ها هست، هنوز نرسيده به در، خود در کنار مي‌رود. افرادي که آنجا بودند، مات و مبهوت شدند، امام فرمود که: تحير ندارد. قرآن مي‌فرمايد: «فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْري بِأَمْرِهِ»(ص/36) باد را در اختيار سليمان قرار گذاشتيم که هر کاري سليمان مي‌خواهد، انجام دهد. امروز هم باد، هي تختة ما را جمع مي‌کند.
يک کسي آمد منزل يکي از وعاظ معروف جناب مجلسي، گفت: هم تو ممنوع المنبر هستي و هم من، فرقش اين است که تو را دولت ممنوع المنبر کرده است، من را مردم دعوتم نمي‌کنند. يعني منبرم خوب نيست. تو كه خوب هستي و مردم جمع مي‌شوند، دولت ممنوع المنبتر کرده است، من را مردم ممنوع المنبر كرده‌اند. من و فلاني که مي‌رويم يکجا سخنراني كنيم، مي‌گوييم: «در را ببنديد» با اين تفاوت كه او مي‌گويد «در را ببنديد» براي اين که ديگر مردم نيايند. چون سالن و جلسه جا نيست. من كه مي‌گويم «در را ببنديد» براي اين مي‌گويم كه اين چهارتايي هم که هستند، بلند نشوند و بروند. در را ببنديد که کسي نرود. به هرحال امام هادي(ع) فرمود: «فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْري بِأَمْرِهِ» مگر تعجّب مي‌کنيد كه باد در اختيار سليمان باشد؟ متوکل مي‌گفت: «قد عياني امرُ ابن. . . » از دست امام هادي(ع) جانم به لبم رسيده است، خلاصه تمام امامان ما استخواني در گلوي طاغوت بودند. حالا بعضي مثل امام حسين(ع)، قطعه قطعه مي‌شدند و بعضي مثل اميرالمؤمنين ضربه مي‌خوردند.
امام مسجد الحرام به متوکل نامه نوشت که اگر مي‌خواهي حکومت مکه و مدينه، در اختيار تو باشد، امام هادي نبايد اينجا باشد. تبعيدش کنيد، از اينجا ببريدش و بالاخره امام را به سامرا بردند، آخوند دربار به متوکل مي‌نويسد، که اگر بنا باشد امام هادي آزاد باشد، اين مناطقي که امام هادي نفسش به آنجا مي‌رسد، اينها از منطقه حکومت شما خارج است. اصلاً شيعه معنايش اين است. شيعه چند معني دارد، شيعه يعني بيزاري از کفر، شيعه يعني نجس دانستن کافر، يعني شکنجه را قبول کردن و زير بار طاغوت نرفتن.
علت اين هم که مسئولين مملکتي اروپا، آمدند به مسئولين مملکتي ما گفتند: ما حرفي نداريم، صدام سر کار باشد، همين است. با اينکه آن‌ها همه كار عليه صدام کردند، اما مي‌گويند اگر صدام باشد، بهتر است از اينکه حکومتي شبيه به حکومت شما باشد. حالا مگر اين حکومت ما به آمريکا چه کرده است؟ به اروپا چه کرده است؟ اين نشان مي‌دهد كه ما شيعه هستيم، اصولاً ما دو اسلام داريم که امام فرمودند، «اسلام آمريکايي» و «اسلام ناب» بد نيست يک نمونه‌هايي از آنرا برايتان بگويم. امام خيلي روي اين دو تا جمله تکيه داشت. من آيات خيلي کوچكي مي‌نويسم. خيلي ساده فرقش را ببينيد، در اسلام ناب «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»(احزاب/39) از احدي جز خدا، نمي‌ترسد. ولي آن اسلام مي‌گويد: «يَخْشَوْنَ النَّاسَ»(نساء/77) ما که از مردم مي‌ترسيم. هر دو آيه قرآن است. يک گروهي «يَخْشَوْنَ النَّاسَ» يعني از مردم مي‌ترسيم، يک گروهي مي‌گويند «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ» خيلي فرق مي‌کند. يک گروهي مي‌گويند: «أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» يک گروه امام دارند كه به خدا سوق مي‌دهد «أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» و يك گروه امام دارند كه به آتش هدايتشان مي‌كند، فرق مي‌کند. يک مسلمان «يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ»(بقره/256) است، يعني نسبت به طاغوت کفر مي‌ورزد و طاغوت را قبول ندارد. يک مسلمان مي‌بيني كه «أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»(بقره/257) است، يعني اصلاً رئيسش طاغوت است. يک جامعه اسلامي مي‌گويد: مستشار خارجي را ما بيرون مي‌کنيم. آيه‌اش اين است: «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»(آل عمران/118) يعني اگر از غير خودتان، «بِطانَةً» يعني مستشار، اگر از غير مسلمان يک مستشاري آمد، از ميان مسلمان‌ها بيرونش کنيد. يک آيه مي‌گويد: «وَ فيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ»(توبه/47) اصلش چشم و گوش شما هستند. «سَمَّاعُونَ فيه»، «وَ فيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ» معيار‌ها خيلي مشخص است. کشوري که مستشار را بيرون مي‌کند، کشوري که مستشار را مي‌گيرد. کشوري که امامش «يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»، کشوري که «يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» کشوري که «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً» کشوري که «يَخْشَوْنَ النَّاسَ» معيار‌ها خيلي روشن است. کشوري که «يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» کشوري که «أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» و. . .
متوکل مي‌گويد: امام دهم، استخوان در گلويم شده است. چه کار کنم، حالا مادر متوکل، مريد امام هادي(ع) بود. مامورين متوکل خانه امام دهم ريختند، يک کيسه پول ديدند، ديدند اين پول، مهر خورده است، عجب! مادر شاه، مريد امام است. نقل مي‌کند: وقتي آيت الله شيرازي تنباکو را حرام کرد، ناصرالدين شاه در کاخش، که شايد هم اينجا بوده است. قليان مي‌کشيد، يکمرتبه، زن در خانه آمد، قليان را برداشت. ناصرالدين شاه گفت: کجا مي‌بري؟ گفت: آيت الله قليان را حرام کرده است. بحمدالله در مقابل اين خط، يعني خط انحرافي، هميشه يک جهت مخالفي بوده است، با اينکه در اقليت بودند، اما هميشه مهره‌هايي بوده‌اند.
در دربار‌ها کساني حامي و طرفدار اهل بيت بودند، ما زن‌هاي نمونه داشتيم، مادر متوکل طاغوت، مريد امام دهم(ع) بود، حالا چون حاجي‌ها مکه هستند و شما بحث را مي‌شنويد، بد نيست اين را بشنويد. قرآن قصه‌هاي زيادي را از زن‌هاي خوب نقل مي‌کند، مادر موسي به جايي رسيد که خدا به او وحي مي‌کرد. «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏‌ام مُوسى‏»(قصص/7) خدا به مادر موسي وحي کرد که، چون پسربچه‌ها را مي‌کشند، تو بچه‌ات را شير بده، بگذار توي صندوق، بيندازش توي رودخانه، ما اين بچه را به گونه‌اي به تو برمي گردانيم. اينكه خدا به مادر موسي وحي مي‌کند، يعني زن مي‌تواند به جايي برسد که خدا به او وحي کند، البته حالا هر زني نگويد که آقا به من الهام شده است.
گاهي بعضي مي‌گويند که: خواب يک سيد بزرگواري را ديدم، خود امام حسين(ع) بود! اين سيد بزرگوار که به خواب شما آمد، اول ببين نمازت را خوانده‌اي، يا نخوانده‌اي، زني که نماز نخوانده خوابيده، اين سيد بزرگوار، شيطان هستند. مگر مي‌شود که يک سيد بزرگوار به خواب زني بيايد که نماز نمي‌خواند؟ براي مردها همينطور است. بعضي مردها، کارشان غلط است. ولي از اين سيدهاي بزرگوار را در خواب مي‌بينند. زن و مرد فرق نمي‌کند. اما زن مي‌تواند به جايي مثل مرد برسد، فرق نمي‌کند «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏‌ام مُوسى‏».
يک زن نمونه مثل هاجر داريم. تمام حاجي‌ها که مکه مي‌روند، بايد به تقليد هاجر، هفت بار بين صفا و مروه بدوند، کوه صفا و مروه، يک خيابان سرپوشيده، چهارصد متر فاصله‌اش است. تقريباً همه حاجي‌ها هفت بار بايد بدوند، چرا؟ براي اينکه قبل از موسي و عيسي، در زمان ابراهيم، اين خانم دويد. و چون اين خانم دويد، خدا بعد از آيه‌اي که مي‌گويد «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ»(بقره/158) مي‌گويد: خدا شاکر است، يعني شکر مي‌کند. يعني‌اي هاجر! اگر يک زماني دويدي، وادار مي‌کنم، در طول تاريخ، همه حاجي‌ها بدوند. همه حاجي‌ها را مي‌دوانم، براي اينکه تو دويدي. خدا جبران مي‌کند. مادر عيسي و زن فرعون از زن‌هاي نمونه هستند. ما چنين كساني را داريم. پس کسي نگويد: آقا شوهرم بد بود! اگر شوهرت بد بود، شما مي‌توانستي خوب باشي. پدرت بد بود، شما مي‌توانستي خوب باشي. خانمت بد بود، شما مي‌توانستي خوب باشي. پدر خانم و مادر خانمت بد بود، تو مي‌توانستي خوب باشي. ما در اسلام كساني را داشتيم كه پدرخانم رهبر منافقين بود، پدر هم رهبر کفار، پسر مسلمان بود. يعني پدرش جزء خط کفر، پدر خانمش رهبر منافقين، خودش يک آدم حزب اللهي بود. اين‌ها هيچکدام انسان را اجبار نمي‌کند. که چون همه دروغ مي‌گويند، من هم دروغ بگويم. چون همه فاميل گفتند، من هم اين کار را بکنم. چون همه و. . . همه و. . . اين‌ها بر هان نمي‌شود.
متوکل خبيس، مادرش براي امام هادي پول مي‌فرستد. حضرت عبدالعظيم حسني، همين امامزاده‌اي که در شهر ري است و داريم زيارت حضرت عبدالعظيم، ثواب زيارت کربلا دارد. بخاطر اينکه تحت تعقيب حکومت قرار گرفت، فرار کرد، آمد در باغ‌هاي شهرري پنهان شد و عقايدش را به امام هادي عرضه کرد.
امام هادي مريض مي‌شود. به يک کسي پول مي‌دهد و مي‌گويد: برو قبر امام حسين، زيارت بخوان، مي‌گويد: آقا شما خودت امام هستي، دعا کن در حق خودت. مي‌گويد: من امام هستم، دعايم هم مستجاب مي‌شود. اما من بنا دارم نماينده بفرستم، کربلا، آنجا دعا بخواند، که اين در تاريخ بماند و خون حسين فراموش نشود. متوکل عباسي، قبر امام حسين(ع) را کشاورزي کرده است، متوکل عباسي قبر امام حسين(ع) خراب کرده است. وقتي متوکل عباسي قبر امام را خراب کرد، امام هادي نماينده مي‌فرستد که به آنجا برو و. . . اين‌ها بخاطر اين است که، حرکت‌هايي شود.
شب تولّد امام هادي است، خدايا! تو را بحق محمد و آل محمد هر چه به عمر ما اضافه مي‌کني، به معرفت ما نسب به اهل بيت ما بيفزا، آن بني اميه‌ها و بني عباس‌ها و طاغوت‌هايي که اهل بيت را درهم مي‌شکستند و يارانشان را تبعيد و شکنجه مي‌کردند، همه آن‌ها را عذابشان را زياد کن.
کمتر روستايي است که امامزاده نداشته باشد، تمام امامزاده‌هايي که شما در روستاها مي‌بينيد، همه از ياران و نسل اهل بيت بوده‌اند، که بخاطر فرار از طاغوت‌ها به روستاهاي ايران پناه مي‌بردند، و خدا را شکر که ما ايراني هستيم، و از اول طرفدار خط اهل بيت بوده ايم
حالا بمناسبت هفتم تير دو، سه جمله من بگويم. درباره مسئله هفتاد و دوتن بايد بگويم كه ما در تاريخ سه جا هفتاد و دوتن داريم. که اين خيلي براي من مهم است. يک هفتاد و دو تن كه در ياري رسول اکرم، در احد شهيد شدند، و هر هفتاد و دو نفر اسمشان در الغدير هست. يک هفتاد و دو تن در کربلا، و يك هفتاد و دو تن در حزب جمهوري. . . حالا چطور شد در تاريخ همه اين‌ها هفتاد و دو تن شدند، اين خودش يکي از اسرار است.
بهشتي که بود؟ هفتاد و دو تن که بودند؟ بهشتي هم قوّة مقننه بود، هم قوّة مجريه و هم قوّة قضائيه بود، در خبرگان اول قوّة مقننه بود، دوازده تا از قانون‌هاي کشور‌هاي مترقّي را مطالعه کرد، چون ايشان چند زبان خارجي خوب بلد بود و گفت: قانون جمهوري اسلامي بايد طوري نوشته شود، که تمام منافع قوانين مترقّي را داشته باشد. و ما چيزي داشته باشيم که قوانين مترقّي دنيا نداشته باشند. به عنوان قوّة مجريه، برنامه ريز تشکيلاتي، خط دهنده‌اي به همه مجريان مملکت، و در قوّة قضائيه، رئيس قوّة قضائيه در زمان خودش بود. بهشتي نمونه نظم بود.
ملاقاتي با ايشان داشتم، قرار ملاقات ساعت تقريباً چهار بعد از ظهر بود، زمان طاغوت بود و هنوز جمهوري اسلامي نشده بود. گفتم براي اينکه با ايشان بيشتر صحبت کنم، ده دقيقه زودتر رفتم، در را زدم، خود ايشان دم در آمد و گفت: قرار ما با شما چه ساعتي بود؟ گفتم: چهار! گفت: زود تشريف آورده‌ايد، بفرماييد بنشينيد، من چهار مي‌آيم. يکروز هم به قم منزل ما تشريف آوردند. گفتم: تا کي تشريف داريد؟ نگاه به ساعت کرد و گفت: من پنجاه و پنج دقيقه منزل شما مي‌مانم، و از اينجا تا منزل آقاي رباني عملشي چقدر راه است؟ گفتم: پنج دقيقه. گفت: من ساعت با ايشان قرار دارم. پس پنجاه و پنج دقيقه اينجا مي‌نشينم. و پنج دقيقه هم در راه هستم. خيلي منظّم و بسيار مؤدّب بودند. آقازاده ايشان مي‌گفت: در يکي از کشورها از كنار قبرستاني مي‌رفتيم، سگي در قبرستاني بود. دوستان يک متلکي گفتند. (گفتند: فلاني آمده سر قبر فلاني فاتحه بخواند، چون رهبر يکي از کفار هم اونجا بود) فرمود: کافر است، ما با فکرش بد هستيم، اما توهين نبايد به هيچ وجه باشد. ايشان چقدر ادب داشت و چقدر مظلوم بود. همه يارانش هم همينطور بودند. محمد منتظري از تحفه‌هاي روزگار بود. هيچ عمامه به سري در زمان ما به اندازه محمد منتظري آوارگي نکشيد. از مؤسسين سپاه و از برنامه ريزان سپاه بود. شکنجه‌ها شد، و همه هفتاد و دو تن هر کدامشان، يک چنين حرکت‌هايي داشتند.
يک روز مرحوم بهشتي، به من تلفن کرد و گفت: با شما كاري دارم. زمان طاغوت، ما از قم به تهران آمديم. گفت: ما هرکجا جلسه مي‌گيريم، ساواک مي‌گيرد. يک طرحي دارم شما مي‌تواني پياده کني؟ گفتيم: طرحتان را بفرماييد. گفت: ما از هر فاميلي، فاميل‌هاي مختلف، يک تحفه انتخاب مي‌کنيم، يک کلاس سي، چهل نفري براي شما مي‌گذاريم. شما يک دوره اصول و عقايد براي اين‌ها بگوييد و اين‌ها بنويسند. اين‌ها شب جمعه که مي‌شود، به ديد و بازديد مي‌روند و دختر و پسر‌هاي فاميل را بعنوان ديد و بازديد، در خانه هايشان جمع مي‌کنند و آنچه از تو ياد گرفته‌اند، براي دختر و پسر‌هاي فاميل مي‌گويند. ما مي‌توانيم با اين وسيله چهل تا کلاس در تهران درست کنيم كه ساواک هم ما را نگيرد. چون ديد و بازديد دختر و پسر فاميلي است. من قبول كردم و از قم به تهران آمديم و ايشان چهل نفر به ما داد. يک دوره برايشان مي‌گفتيم و آن‌ها مي‌نوشتند، بعد اين‌ها آنچه نوشته بودند را در خانه‌ها براي فاميل نقل مي‌کردند و. . .
خيلي مغز طراحي داشت، آنوقتي که ساواک، چهار چشم نگاهش مي‌کرد، صدها کلاس داشت. سي سال پيش آمد و سي طلبه را انتخاب کرد و گفت: بايد هر کدام از شما، يک زبان خارجي بلد باشيد و. . . عجب هفتاد و دو تني! ولي الحمدلله خونشان هدر نرفت. الان کشور ما عزيزترين کشورها، امّت ما بهترين امّت‌ها و رهبر ما بهترين رهبرها هستند. قدرتمان و وضع سياسي ما الحمدلله خوب است. اگر گيري داريم در خودمان است. در رشوه‌هايي است که شما در اداره مي‌گيريد. در کم کاري است که بنده مي‌کنم. در سرهم بندي است که کارگر مي‌کند. کارگرمان سرهم بندي مي‌کند. کارمندمان تفره مي‌رود. بازاري ما گرانفروشي مي‌کند و. . . گير الان در مملکت نيست، گير در خودمان است. بايد مواظب باشيم و بهشتي‌هايي که داريم، لت و پارشان نکنيم. الان هم متاسفانه بازار شايعات زياد است. ‌اي فلاني چه کرد و. . . هر چه شنيديد، تحقيق کنيد. من يک بار ديگر در تلويزيون گفتم، حالا هم بمناسبت مظلوميت شهيد بهشتي مي‌گويم. قرآن يک آيه مي‌گويد، من مي‌خواهم يک آيه بالاتر از قرآن بگويم. (استغفرالله ربي و اتوب اليه)
- يک کسي مي‌گفت: من از علي شجاع‌تر هستم. گفتند: علي از مردم نمي‌ترسد. من نه، از مردم مي‌ترسم نه از خدا مي‌ترسم. گفت: من از علي سخاوتم هم بيشتر است، گفتند: چطور؟ گفت: چون علي از دنيا مي‌گذشت، من هم از دنيا گذشته‌ام و هم از آخرت. يکبار هم گفتم: حالا که اينطور است، من از پيغمبر بالاتر هستم، پيغمبر دست کارگر را بوسيد، من يک آدم بيکار بغلم بود، دستش را بوسيدم. گفتم: من يک آدم بيکار را هم دستش را مي‌بوسم، حالا مي‌خواهم يک جمله بالاتر از قرآن بگويم. -
قرآن مي‌گويد: اگر فاسق خبري را آورد، تحقيق کنيد. من مي‌خواهم بگويم: اگر عادل هم حرفي زد، باز هم تحقيق کنيد. چون بسياري آدم‌هاي خوبي هستند، اما خبر ندارند، مي‌آيند و اين‌ها را کوک مي‌کنند، هر چه شنيديد، تحقيق کنيد. قرآن مي‌گويد: «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا»(حجرات/6) اگر فاسق خبر آورد، تحقيق کنيد. من مي‌خواهم بگويم كه اگر عادل هم خبر آورد، تحقيق کنيد. براي بهشتي خانه چند طبقه گفتند، خانه‌اش يک طبقه بيشتر نبود. چقدر تهمت به او زدند. الان هم خط کلي آمريکا، اروپا، شرق و غرب و منافق و ريبرال و تمام گروه‌هاي ضد اسلام کوبيدن روحانيت است.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»