قيام امام خميني، پرتوي از قيام امام حسين عليه السلام

 قيام امام خميني، پرتوي از قيام امام حسين عليه السلام


بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


بنابراين موضوع: قيام امام خميني پرتويي از قيام امام حسين (عليه السلام):
در اصل وقتي امام خميني اعلاميه داد فرمود: ما از کربلا آموختيم، خون بر شمشير پيروز است. هروقت که ما تهديد شديم، چيزي که به مردم ايران قدرت داد ماجراي کربلا بود. مثلاً مي خواهيم در محاصره اقتصادي قرار بگيريم. در محاصره اقتصادي چيزهايي را به ما نمي فروشند. مثلاً هواپيما، کشتي به ما نمي فروشند يا اينکه ما را در خريدن بعضي چيزها در منگنه قرار مي دهند. خوب حالا در کربلا محاصره اقتصادي چه بود؟ حتي براي علي اصغر هم آب نبود. يعني يک ليتر آب ممنوع بود. حالا ما از هواپيما ممنوع هستيم. الحمدلله ما خودمان شايد چند درصدي وابسته بوديم اما امام حسين براي آب که جزو مواد اوليه زندگي است مشکل داشت.
1- ايستادگي در برابر محاصره اقتصادي و نظامي
محاصره نظامي: کشتي آمريکا تا کجا آمده و در خليج فارس چه شده است...؟ بالاخره براي امام حسين دهها هزار نفر دور هفتادو دو نفر را گرفتند. محاصره نظامي و محاصره اقتصادي. اينکه مي گويند که روضه خواني کنيد اين روضه ها يک روضه هايي است که اصلاً همه مشکلات را حل مي کنند. امروز در دانشگاهها يک رشته اي به نام مديريت است و در مديريتها يک شاخه است به نام مديريت بحران. مديريت بحران يعني اينکه اگر صبح بلند شديم و ديديم که در بم زلزله شده است. چطور اين مسئولين کشوري بايد اين بحران را حل کنند؟ مديريت بحران. عصر عاشورا هم مديريت بحران بود. زينب کبري حالا بايد چه کند؟ هم خودش اينهمه داغ ديده است و هم حوادثي که رخ داده است و هم جمع و جور کردن و هم بتوان که از اين خون استفاده کند، متن سخنراني اش چه باشد؟ با چه کساني برخورد بکند و چطور اين رژيم را عوض کند؟ و چطور با سخنراني اش آتش فشاني بکند؟ امام حسين يک جرقه راه انداخت اما اين زينب کبري بود که اين جرقه را يک جريانش کرد. گاهي يک کاغذ آتش مي گيرد منتهي بايد يک بادي بوزد که اين کاغذي که آتش گرفته يک جنگل را به آتش بکشد. يعني از يک جرقه يک جريان درست کند. مديريت بحران. من به بعضي از اساتيد دانشگاه که دکتراي مديريت داشتند و راجع به مديريت در دانشگاه تدريس مي کردند در دانشگاه تهران. گفتم: که شما راجع به مديريت بحران هم تحقيقي داريد؟ بعد وقتي ماجراي مديريت بحران زينب کبري را گفتم. گفت که من اصلاً به اين جهت توجهي نداشتم عجب راست مي گويي. مديريت بحران اين است. عرض کنم که:
2- انقلاب فرهنگي، مقدم بر انقلاب نظامي
1- هر دو فرهنگي و فکري بود: آغاز سخن امام با سخنراني ها بود، با اعلاميه ها بود. چه خانه هايي که شب تا صبح نامه هاي امام را فتوکپي مي کردند. و چه جور وسيله هايي که اين نامه ها را مي فرستادند؟ با ترس و لرز. يک وقتي امام هادي مي خواست نامه اي را به کسي بدهد. نامه را در يک چوب که مثل عصا بود جاسازي کرد و گفت اين نامه را ببر فلان جا که اگر در راه ديدند در قيافه يک عصا باشد. و اين کسي که مي برد در راه نزاع کرد و چوب را به طرف زد و و چوب شکست و نامه بيرون آمد و لو رفت و امام دعوايش کرد و گفت: من وقتي من مي گويم چوب را ببر به فلاني بده چرا...؟ گفت: من نمي دانستم که در آن نامه جاسازي کرده اي. يعني آغاز کار با توپ و تانک نبود بلکه با سخنراني بود. امام حسين هم همين طور. امام حسين در سوم شعبان متولد شد و بعد 57 سال باز هم روز سوم شعبان وارد مکه شد. يعني روز تولد امام حسين با روز ورودش به مکه براي قيام، چون اول رفتند مکه و بعد از مکه به کربلا آمدند. روز ورودشان با تولدشان يکي بود، منتهي بينشان 57 سال فاصله بود. و در مکه مي ايستاد و براي هر حاجي که به مکه مي آمد سخنراني مي کرد و مي فرمود: سلام مرابه مردم منطقه برسان و بگو که حکومت يزيد چنين و چنان است. يعني با سخنراني پيام مي داد. انقلاب فرهنگي بر انقلاب نظامي مقدم است. . بله اين زبان از شمشير تيزتر است. هر دو از فرهنگ بودند. 2- در هردو قاطعيت رهبري بود. به امام حسين هر کاري کردند که شما منصرف شويد. ديدي که به پدرت علي بن ابيطالب چه کردند؟ ديديد که به برادرت امام حسن چه کردند؟ مؤمن از يک سوراخ دوبار گزيده نمي شود به اين مردم اعتماد نکن. درست است که دوازده هزار نامه برايت فرستاده اند. فرمود: وظيفه است. نسبت به امام هم افرادي تذکراتي مي دادند، دغدغه داشتند و احساس خطر مي کردند. فرمود: همينکه گفتم. قاطعيت. يک زماني افرادي آمدند نزد پيغمبر و عموي پيغمبر را واسطه کردند که اين پيغمبر حرف حسابش چيست؟ زن مي خواهد به او مي دهيم. پول مي خواهد به او مي دهيم. فرمود: شما چه مي گوئيد؟ اگر خورشيد را در دست راست من بگذاريد و ماه را در دست چپ من بگذاريد من از هدفم دست برنمي دارم. يک خانمي که حجاب دارد اينطور نيست که اگر به شهر ديگري رفت يا دانشگاه که عوض شد بتواند دست از لباسش بردارد. ما اگر در يک جلسه اي نشستيم و راهي را انتخاب کرديم. نبايد که به خاطر شرايط و موجها دست از راهمان برداريم.
3- ايستادگي در برابر طاغوت هاي زمان
3- شعار هر دو حذف طاغوت بود. امام حسين يک جمله اي را دارد که من عين اين جمله را در اعلاميه امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي ديدم. امام حسين فرمود: «و علي الاسلام، السلام» يعني اسلام خداحافظ. اين سلام، سلام خداحافظي است. عرب دو سلام دارد: هم زماني که وارد مي شود مي گويد سلامٌ عليکم و وقتي هم که کارش تمام مي شود مي گويد والسلام عليکم و رحمه الله. يعني سلام و خداحافظ. شما زماني که وارد حرم امام رضا(ع) مي شويد سلام مي کنيد وقتي هم که مي خواهيد خارج شويد باز هم سلام مي کنيد. سلام ورود، سلام خروج. اين سلام خروج است: اسلام خداحافظ. با اسلام خداحافظي کنيد ديگر از اسلام خبري نيست. چرا؟ مي گويد: «إذ» يعني زيرا «إذ قد بليت الامه» چون امّت اسلامي مبتلا شده «براع» به چوپاني مثل يزيد. اگر يک زماني رهبر مثل يزيد بود مردم بايد با اسلام خداحافظي کنند يعني ديگر در آن زمان اسلامي وجود ندارد همين کلمه را در اعلاميه امام ديديم که اگر بنا باشد که شاه ادامه پيدا کند و افکار و برنامه هاي شاه ادامه پيدا کند «و علي الاسلام السّلام» همين تيتر. اگر بنا باشد که اهداف شاه پياده شود اسلام خداحافظ، ديگر از اسلام خبري نيست. کلماتي که امام در اعلاميه اش بکار مي برد اين چنين کلماتي بود و کلمات خيلي کلمات مهمي بود. يکي از جملات امام خميني اين بود. من اين کلمات را مي نويسم به خاطر اينکه شما عزيزان خيلي هايتان نبوديد و آشنا بشويد که امام چگونه قيام را به راه انداخت. در آستانه 15 خرداد. يکي از جملات قرآن اين است: مي فرمايد: که «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا التوبة/52» به مردم بگو « إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/52» اين آيه قرآن است. هل يعني آيا. تربّص يعني انتظار داريد به ما جز يکي از دو کار خوب. حسنا يعني کار خوب و حسنين يعني يکي از دو کار خوب يعني هر کاري که بکنيد ما خوب هستيم. ما را بکشيد الحمدلله در راه خدا شهيد شديم. ما هم اگر شما را کشتيم خوب الحمدلله ريشه طاغوت را کنديم. يعني هر دوي اينها خوب است. خوب آدم نوه اش را که بغل مي کند. اينکه نوه اش را مي بوسد کيف مي کند و نوه هم اگر پدربزرگ را ببوسد کيف مي کند. هر دو کيف مي کنند چه او اين را ببوسد و چه اين او را ببوسد. «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/52» عين اين آيه در اعلاميه امام نيز بود. هم اين جمله بود و هم اين جمله بود. منتهي حالا يادم نيست که هر دو جمله در يک اعلاميه بود يا اينکه جدا بود. حرکت در شعاع قرآن و حديث بود و حرکت ها حرکت انفجاري نبود. آخر کمونيستها که ريشه شان کنده شد.
4- تحليل نادرست از انقلاب اسلامي
يک زماني حرفهاي چرت و پرت مي زدند. مي گفتند: هر کجا که انقلاب مي شود ريشه اش اقتصاد است. يعني کشاورزها که فقر به آنها فشار آورد بلند مي شوند و زمين را از زمين دارها مي گيرند آنوقت انقلاب مي شود. انقلاب کشاورزها عليه زمين دارها. کارگرهايي که به آنها فشار آمد کودتا مي کنند و کارخانه را از صاحبش مي گيرند. يعني انقلاب ريشه اش، اقتصادي است. يعني انفجار فقرا، انفجار محرومين. خوب مي گوييم اگر واقعاً ريشه انقلاب ها اقتصاد است پس نبايد مرکز انقلاب فيضيه قم باشد. مرکز انقلاب بايد روستاهاي محروم باشد. چون هر کجا که فقر بيشتر است بايد انفجار انقلابش بيشتر باشد. شما اگر مي گوييد انقلاب يک انفجار عليه پولدارها و زمين دارها و سرمايه دارها است. پس بايد ببينيم که در زمان شاه مرکز فقر کجا بود. اگر کردستان محروم بود و اگر چهارمحال و بختياري محروم بود، اگر ياسوج محروم بود، اگر روستاها محروم بودند. اگر خيلي از شهرهاي خراسان جنوبي يا شمالي محروم بودند. بايد ببينيم که محروم کجاست پس بايد انقلاب از آنجا شروع شود. امام خميني وضع ماليش خوب بود. امام در خمين با اينکه يتيم بود ولي مشکل مالي نداشت. بله گاهي بر اثر فقر انسان دست به يک حرکتي مي زند. فشار فقر او را منفجر مي کند و انقلابي هم داريم که بر اثر فشار اقتصادي است ولي هر انقلابي بر اساس فشار اقتصادي نبوده. هر گردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. فشار اقتصادي سبب انفجار مي شود امّا هر انفجاري به خاطر فشار اقتصادي نيست.
5- شهادت بهترين ياران در جريان قيام
در هر دو عزيزترين ياران نثار شدند. عزيزترين ياران امام حسين: علي اکبر، علي اصغر، ابوالفضل. و امام هم عزيزترين يارانش را: مطهري ها و بهشتي ها، مفتح ها، هاشمي نژادها، دستغيب ها، چمران ها، رجائي ها. عزيزترين يارانشان را دادند. اهداي عزيزترين ياران. همين شهر شما با اينکه از شهرهاي بزرگ مملکت نيست و يک شهر عادي است ولي بيشترين شهيد را در استان داده است. 32 طلبه در يک شهر... خوب اين مهم است. هفتصد و خرده اي شهيد خيلي مهم است. چه عزيزاني شهيد شدند و شهيدان هم انسانهاي عادي نبودند. هر دو انقلاب عزيزانش را داده است. خوب ديگر چه؟ در هر دو ياران باوفا بودند، وفادار بودند. زهير در کربلا مي گفت: اگر بارها کشته شوم دست از حسين برنمي دارم. در جبهه هم همينطور بود. پايش در گچ بود مي رفت يا دستش قطع بود. اين برادرش را ديد که شهيد شد برادر دوم مي رفت. پسر عمو مي ديد که پسرعمويش شهيد شده ولي باز هم او هم مي رفت. هر يک شهيدي که جنازه اش بر مي گشت. به جاي اينکه مردم بترسند از آن محله چند نفر مي رفتند. يعني خونها به جوش مي آمد.
5- در هر دو حقّانيّت بود. در هر دو مظلوميّت بود. کربلا و قيام امام. اين شعاري که مي گوييم نهضت ما حسينيه اين قصّه چيست؟ در هر دو تبليغات سوء و انحراف افکار عمومي بود. 43 راديو به امام جسارت مي کرد. و بوقهاي بني اميه هم عليه کربلا که بله امام حسين هم نسبت به خليفه وقت خروج کرده. در هر دو همه نيروها بسيج شدند. در کربلا حدود 30 هزار نفر بسيج شدند براي 72 نفر. در زمان جنگ هم همه دنيا بر عليه ما بسيج شدند. در کربلا بسيج شدند ولي خوبي اراده خدا بود. در کربلا ياران امام حسين همه رقمي بودند. مثلاً يک ترک بود در لشگر امام حسين، ايراني بود، عجم بود، عرب بود، بچّه بود، پيرمرد بود. در کربلا ياران از همه قشري بودند. در جمهوري اسلامي، کُرد بود، لُر بود، ترک بود، عرب بود، بلوچ بود. يعني لشگر امام از يک قشر نبودند بلکه ترکيبي بودند و ياران امام هم در سال 1342 در سال قيام.
در هر دو محاصره اقتصادي بود که گفتم. در هر دو محاصره نظامي بود که گفتم. در هر دو خرابي مسکن بود. منتهي در ايران بمباران مي شد و در آنجا خيمه ها را آتش مي زدند. خرابي مسکن در هر دو بود. در هر دو شهادت طلبي بود. که مي آمدند و التماس مي کردند در قرآن يک آيه داريم: که افرادي مي آمدند نزد پيغمبر و مي گفتند که ما را بفرستيد به جبهه. حضرت فرمود: «لا اجد» من اسب و شمشير ندارم که به شما بدهم و اينها گريه مي کردند که چرا نمي توانند به رزمندگان ملحق بشوند. تعريف مي کند که اشک مي ريختند.
6- کربلا، افشاگر چهره هاي بدعاقبت
البته عده اي هم خوشحال بودند «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ التوبة/81» عده اي هم در صدر اسلام شاد بودند که به جبهه نرفتند. مي گفتند که خوب شد که ما جبهه نرفتيم. اينکه مي گوييم که قيام امام خميني پرتويي از قيام امام حسين است. در هر دو جبهه چهره ها افشا شدند. در قيام امام حسين خيلي ها بدعاقبت شدند. يک روز امام حسين نامه نوشت براي يک نفر، که شما يکي از ياران پيغمبر هستي و در جبهه هاي پيغمبر بودي و از ياران پدرم علي بن ابيطالب هم بوده اي و از ياران برادرم امام حسن هم بوده اي. مي خواهم به کربلا بروم بيا. گفت: ببين ما سهم جبهه خودمان را رفتيم و ديگر حالش را نداريم. يعني عمري را در جبهه بود ولي در امتحان آخر امام حسين را تنها گذاشت و بعد که امام حسين شهيد شد خيلي مي سوخت و مي گفت که چرا من اينقدر بدعاقبت شدم و اينهمه سابقه درخشانم عاقبتش بد شد. مثل آدمي که مراعات بهداشت را مي کند و يکمرتبه يک قاشق سم مي خورد. يعني همه دقتهاي بهداشتي اش هوا. يک چهره هايي عوض و بدل شدند و برعکسش را هم داشته ايم. آدمهايي بودند که در طول عمرشان با امام حسين خيلي رابطه خوبي نداشتند مثل زهير. اصلاً مي گويند که زهير عثماني بوده است. در راه و نزديک کربلا امام حسين ايشان را ديد و با او مذاکره کرد و بالاخره جذب شد. يعني يک کسي که يک عمري آن طرف بوده و در يک لحظه در روز عاشورا حُّر چاشتي ملحق شد. اصلاً با هزار سرباز آمده که امام حسين را بکشد... يعني افرادي که در لحظه آخر به قول فوتباليست ها که مي گويند دقيقه نود. آدمهايي بودند که در دقيقه نود خوب شدند و آدمهايي هم داريم که در دقيقه نود بد شدند. اين چهره ها همه يک نمايشگاه است يعني کربلا يک نمايشگاه است. راجع به روضه خواني که ما نگاه ساده به آن مي کنيم. روضه خواني يک نمايشگاه است در نمايشگاه مي روند انواع قالي ها و مبل را مي بينند، انواع ابزار ماشين را مي بينند، ساعت را مي بينند. در هر زماني هر نمايشگاهي مي آيد و در يک رشته، شاخه ها و هنرهاي خودش را و ابتکارات و صنعت خودش را نشان مي دهد. اين صنعت انسانها، نمايشگاه انسانها، بدعاقبت ها، خوش عاقبتها.
7- مبارزه با فساد، هدف قيام امام حسين عليه السلام
انگيزه هر دو اصلاح طلبي و نهي از منکر و مبارزه با فساد بود و لذا امام حسين(ع) فرمود: «انّي اريد ان آمر بالمعروف» من که به کربلا مي روم مي خواهم که نهي از منکر کنم. منکر چيست؟ وجود يزيد منکر است. وجود حکومت يزيد منکر است. و اين را که مي گويند در امر به معروف و نهي از منکر اگر جانتان در خطر است نرويد، اين براي امربه معروف و نهي از منکرهاي معمولي است. آخر گاهي وقتها مثلاً يک مردي گناهي را انجام مي دهد مثلاً فرض کنيد يک حلقه طلا در دستش است و طلا هم براي مرد حرام است. شما اگر به او بگويي که آقا حلقه طلا حرام است او با چاقو تو را مي زند. نه جان تو به اندازه يک حلقه طلا نمي ارزد در اينجا نمي خواهد که نهي از منکر بکني چون جانت در خطر است. اما اگر منکر حلقه طلا نيست، حکومت يزيد است. اگر حکومت يزيد بود مي ارزد که امام حسين ها، ابوالفضل ها و علي اکبرها و علي اصغرها، حبيب بن مظاهر ها، مي ارزد که همه اينها شهيد بشوند تا اينکه اين رژيم برگردد. چون گاهي وقتها شرايط يک شرايطي است که... پس اينکه اگر يکوقت از کسي شنيديد که اگر جانت در خطر است امر به معروف و نهي از منکر نکن، بايد مقايسه کرد که چه جاني را بايد بدهيم که منکري را رفع کنيم. چه جاني بايد بدهيم تا امر به معروفي را انجام بدهيم. مي ارزد يا نمي ارزد؟ اما گاهي وقتها معروف مي ارزد به اينکه انسان هر چي که شد، شد. امام به يک بچّه 13 ساله فرمود: که رهبر من تو هستي. حسين فهميده. امام به حسين فهميده فرمود تو رهبر من هستي و اين بچه 13 ساله رهبر رهبر مي شود. چرا؟ مي گويد براي اينکه بچه 13 ساله حساب کرد، من براي اينکه اين رژيم صدام را بشکنم، بايد خودم بروم زير تانک که اين ارتش منفجر بشود. هر جوان فلسطيني يا لبناني يا مشابه آن با عمليات شهادت طلبانه خودش را مي زند به اسرائيل و خودش هم شهيد مي شود و آنها را هم... به اين افتخار مي کند. امام فرمود اگر کسي سلمان رشدي را بکشد و حتي اگر موفق هم نشود و در راه کشتن او شهيد بشود او شهيد است. براي اينکه سلمان رشدي يک آدم کج فکر و کج قلقي است و در يک جايي يک مقاله غلطي را مي نويسد. حالا کشتن اين... ولي يک وقت کشتن سلمان رشدي برخاسته از تفکري است که اروپا و آمريکا پشتش هستند. يعني همه ابرقدرتها مي خواهند عليه اسلام ضربه بزنند، آن هم ضربه فکري، تحريک شده. و لذا هيچ کتابي به اندازه کتاب سلمان رشدي سريع ترجمه نشد و سريع پخش نشد. خوب يک پرچم دار قلمي، قلم به دستي که ابرقدرتها پشتش هستند براي شکستن اسلام. خوب براي اين اگر صد تا جوان هم شهيد بشوند که او را بکشند مي ارزد. چون او اگر محو شد ديگر قلمها را کنار مي گذارند و حساب اين را نمي کنند که با هر مقدّسي مي شود بازي کرد.
خوب هر دو با قلب مطمئن بودند. سوره والفجر « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ الفجر/28» اي دل آرام بيا نزد ما. «فَادْخُلِي فِي عِبَادِي الفجر/29» ملحق شو به بندگان خدا. «وَادْخُلِي جَنَّتِي الفجر/30» نمي گويد جنّات تجري. جنتي يعني بهشت مخصوص، بهشت ويژه، اي دل آرام پرواز کن و به بهشت ويژه خودم بيا. امام خميني هم نوشت من با دلي آرام و نفسي مطمئن به سوي خدا سفر مي کنم. خواهران و برادران من نمي دانم که از کجا بگويم. فقط اگر مي خواهيد بدانيد که انقلاب چه کرده است. يک گوشه هايي را بررسي کنيد. البته وقتي که مي گوييم انقلاب کار کرده است. معنايش اين نيست که همه انقلابيّون خوب هستند و همه مسئولين خوب هستند و مملکت ما هيچ مشکلي ندارد. تورّم، گراني، کمبود، رشوه، پارتي بازي. اين عيبها را هم من مي دانم و هم شما مي دانيد. اما بحث ما اين است که من بارها اين مثل را گفته ام و باز هم تکرار مي کنم.
8- مقايسه نظام اسلامي با ديگر نظام هاي حاکم
يک ماشيني را که مي خواهيد سوار شويد ببينيد ماشين و راننده سالم هستند يا نه؟ حالا در مسافرها ممکن است يک نفر سيگار بکشد، يک نفر پياز خورده باشد، يکي سير خورده باشد، يکي نمي دانم بدنش بو بدهد و يکي پوست تخمه پرت کند، يکي پوست پرتقال پرت کند. ممکن است مسافرها در ماشين هر کدام به يک نحوي ماشين را کثيف مي کنند. امّا ماشين سالم است و راننده هم سالم است. ماشين ما جمهوري اسلامي است و سالم است. اصولش قرآن و حديث است و راننده اش هم امام است مقام معظم رهبري است. حالا اين شهردار چنين کرد و اين امام جمعه چنين کرد و اين آخوند، اين کت و شلواري، اين وکيل، اين وزير، اين سفير. اگر مسافرها يکي دست گلي به آب داد حساب مسافرها از... چون اگر از اين ماشين پياده شوي ديگر ماشين نيست که سوار بشويم. شما مي خواهي که سوار کدام ماشين بشوي؟ کدام راننده را قبول داري؟ اصلاً در دنيا راننده سالم چه کسي است؟ راننده اي که نبرد و نخورد و مردم را براي خودش نخواهد. راننده ما کسي است که هر کاري که کردند که حسينيه جماران را سفيد کنند، امام گفتند: نه. زماني که من آمدم گچ و خاک بود و با همين گچ و خاک هم مي خواهم بروم. بعد از مرگ من سفيد کنيد. شما حساب کنيد که حسينيه جماران با همان گچ و خاک هنوز هم گچ و خاک است و هنوز هم سفيد نشده است. با کاخ شاه مقايسه کنيد. چند روز پيش يک کسي آمده بود مسجد دانشگاه گفت آقاي قرائتي من دانشجوي همين جا بودم. هفت نفر بوديم که مي آمديم و اينجا نماز مي خوانديم. الآن 2000 نفر جوان مي آيند مسجد دانشگاه. شب هاي احيا و در مراسم که چندهزار نفر مي آيند. 2000 دانشجو کجا و هفت نفر کجا. الآن دنيا به ايران توجّه دارد و کسي ايران را نمي شناخت. شما به کشورها برويد همه از آمريکا مي ترسيدند. الآن مرد اول دنيا سيّد حسن نصرالله مي شود. آمريکا همه را شکست داد و فقط سه تا سيّد سه تا استخوان هستند در گلوي آمريکا. يکي آيت الله سيستاني، يکي مقام معظّم رهبري و يکي هم سيّد حسن نصرالله. به هر حال خيلي جلو رفتيم و خيلي هم راه داريم که به نهايي برسيم.
والسلام عليکم و رحمه الله و بركاته

 امام خميني (ره)، خط امام

  امام خميني (ره)، خط امام



بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و علي اهل بيته و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين. »

بحث امروز ما درباره‌ي مسئله خط است. خط امام را مي‌خواهند يك طوري بگويم، كه تقريباً اقيانوس مي‌شود. خط امام را بايد از كلمات امام، خط مشي امام و از اعلاميه‌هاي امام و از فرياد امام اتخاذ كرد. چون خط امام دقيقاً همان خط خداست. چون در قرآن داريم: «في سبيل الله» كه به معني خط خدا است. حالا قبل از آن كه خط امام را مطرح كنيم خط ‌ها را مطرح مي‌كنيم. يك بحثي درباره خط است كه كلياتي درباره خط مي‌گويم. بعد مي‌بينيم كه مشخصات خط امام چيست؟ بعد هر كه مي‌گويد در خط امام است و معتقد به خط امام است، چه دانشجو، چه بازاري، چه كشاورز برايش خط امام روشن بشود. تكليف اين‌ها هم كه در خط امام نيستند، روشن شود. البته انتخاب هر خطي آزاد است.
اصلاً لازم است كه ما خط داشته باشيم يا نه؟ بله انسان اگر هدف دارد، خط هم دارد. آدمي كه خط ندارد هدف ندارد. مثل آدمي كه آزاد و رها است. مي‌گويند: كجا مي‌روي؟ مي‌گويد: نمي‌دانم. ولي اگر هدف داري بايد از اين خيابان بروي. كجا بروي؟ پس خط براي كسي است كه هدف دارد. پس آدم¬هايي كه خطي را انتخاب نكرده اند، آدمهايي هستند كه هدفي ندارند. اين يك مسئله‌اي است كه بايد بگوييم كه هركس هدفي دارد، نياز به خط دارد. كدام خط؟ آن خطي كه او را به هدفش برساند. حالا اگر كسي پاي تلويزيون نشسته و مي‌خواهد درباره خط تحقيق كند، از نظر قرآن اين واژه ‌ها را ببيند. چون افرادي هستند كه مي‌خواهند خودشان هم بررسي كنند. لغت سبيل، لغت صراط، لغت طريق، لغت ضل، لغت صده، لغت تحريف، لغت افتراء، لغت غواء، لغت وسط، اين واژه ها، واژه‌هايي است كه از آن‌ها سوژه‌هايي در مي‌آيد. يعني آياتي كه اين لغتها در آنهاست، بايد استخراج بشود و تفسير آن آيات ديده بشود. نعمتهاي عميق ديده بشود. ‌شان نزول‌ها ديده بشود. آيات اهل بيت ديده بشود. خط از لابلاي اين‌ها در بيايد. اين براي كسي است كه مي‌خواهد مسئه را تحقيق كند و اما افراد بي حوصله، خيلي‌ها حال تحقيق ندارند. براي كسي كه حال تحقيق ندارد، بحث ما خوب است. ولي خيال نكنيد اسلام فقط اين است. اين كلاس اول اسلام است. من شايد اين را 10 بار گفته باشم ولي باز هم خواهم گفت. آنچه من مي‌گويم آن چيزي است كه يك مسلمان كلاس اول بايد بداند.
هركسي هدفي دارد و خط مي‌خواهد. آنهايي كه خط ندارند، هدفي ندارند. اصولاً هدف ما چيست؟ تا خطمان را انتخاب كنيم. حالا كه اينطور شد هدف انسان چيست؟ قرآن مي‌فرمايد: من انسان را براي چند هدف آفريدم. خدا مي‌گويد: من از تو چند هدف دارم. يكي از بزرگان، دانشمند مي‌خواست درباره تربيت يك چيزي بنويسد. پهلوي يكي از طلبه ‌ها آمد و گفت: آقا تربيت چيست؟ چند تعريف در كتابهاي دانشگاهي براي تربيت كرده اند. تربيت چيست؟ آن طلبه به او گفت: تربيت يعني آن راهي كه ما را به هدف مي‌رساند. اول هدف را تعيين كنيم. تربيت آن است كه ما را به هدف مي‌رساند. آن طلبه اينطور معنا كرد.
هدف انسان چيست؟ قرآن مي‌گويد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»(ذاريات/56) هدف ما عبادت است. اين را مكرر گفته‌ام كه عبادت بجز خدمت غلط است. عبادت فقط نماز غلط است. هم نماز است. هم خدمت به خلق است. هم كار است. هم تفكر است. هم تربيت است. همه اين‌ها عبادت است. ما براي عبادت ساخته شده ايم. عبادت يعني چه؟ عبادت يعني كاري كه جهت خدايي دارد.
آيه ديگر مي‌گويد: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ»(ملك/2) اصلاً مرگ و حيات براي آزمايش است. آيه ديگري در قرآن داريم كه مي‌گويد: «أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها»(هود/61) شما را از زمين آفريدم و شما را براي استعمار آفريدم. منتهي استعمار معناي لغويش خوب است. معناي سياسي‌اش بد شده است. چون استعمار از عمران است. يعني آفريديم تا شما زمين را آباد كنيد. منتهي از بس به خيال آباد كردن آمدند، سر مردم كلاه گذاشتند، ديگر حالا معناي اصليش را از دست داده است. لغت استعمار معناي خوبي دارد. يعني برو يك جايي را آباد كن. منتهي از بس گفته‌اند آمده‌ايم آباد كنيم، آمدند و خراب كردند. ما تا مي‌گوييم استعمار، مي‌گوييم: آمده كه كلاهبرداري كند. كلمه استعمار از نظر سياسي به معني كلاهبرداري است. والا معناي لغوي‌اش غير از معناي سياسي‌اش است. پس آفرينش ما براي عبادت است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ» «أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها» برادرها و خواهر‌ها خدا ما را آفريده است تا جهت الهي را انتخاب كنيم. تا رشد كنيم. تا زمين را آباد كنيم. اين هدف است. حالا خط ما خطي است كه ما را به اين هدف‌ها برساند. در قرآن كلمه سبيل زياد است. يك سبيل طاغوت داريم. يك سبيل الله داريم. سبيل الله كه در قرآن زياد است. آيه‌اي در سوره نساء مي‌گويد: «سبيل الطاغوت» كه به معني راه طاغوت است. پس خط ‌ها در قرآن دو نوع است: 1- خط سبيل الله 2- خط طاغوت.
طاغوت از طغيان است. طغيان به معني سركشي است. طاغوت به معني سركش است. علاوه بر آن دو خطي كه گفتم دو خط ديگر هم است. يك خط‌هايي هم انحرافي هستند. در نماز روزي ده مرتبه مي‌گوييم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم»(فاتحه/6) «اهْدِنَا» يعني ما را هدايت كن. «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم» اين آيه هم مخصوص خط است. يعني هر مسلماني كه در شبانه روز 17 ركعت نماز مي‌خواند، 7 ركعتش سبحان الله و الحمدالله است. روزي10 بار كه در نمازش حمد مي‌خواند. روزي10 بار در نماز بحث خط مي‌كند. مسئله خط يك حرف تازه‌اي نيست. هر زن و مردي روزي 10 بار مي‌گويد: من خط مي‌خواهم. منتهي خط مستقيم باشد. حالا خط مستقيم چه خطي است؟ هركسي راه كه مي‌رود، مي‌گويد: خط من خط مستقيم است. خود خدا در قرآن پشت سر همين آيه خط مستقيم را معنا كرده است كه بي خودي يك راهي را نرويم. بگوييم راه ما راه مستقيم است. پشت سرش گفته است راه مستقيم مي‌خواهي؟ «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(فاتحه/7) منتهي راه مستقيم راه چه كساني است؟ ‌اي خدا من راه مستقيم مي‌خواهم. خط صاف مي‌خواهم. منتهي خط صاف خط كساني است كه به ايشان انعام كرديم. حالا خدا به چه كساني انعام كرده است؟ انعام يعني چه؟ يعني خانه، ماشين و تلفن، باغ و مزرعه؟ نه! سوره نساء باز اين آيه را معنا كرده است. اين آيه دوم آيه اول را معنا كرده است. در سوره نساء هم يك آيه داريم كه اين آيه را معنا كرده است. چون «إنَّ القُرآن يُفسِّرُ بعْضُهُ بعْضاً»(بحارالأنوار، ج‏54، ص‏218) قرآن يك بخشش بخش ديگر را معنا مي‌كند. در سوره نساء ظاهراً آيه مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحين»(نساء/69) «مَنْ» يعني كسي كه «يُطِعِ» يعني اطاعت كند، پيروي كند «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُول» كسي كه مطيع خدا و رسول باشد، پس اينهايي كه مطيع خدا و رسول هستند «مَعَ» با «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» چه كساني هستند؟ «مِنَ النَّبِيِّينَ» انبياء، صديقين و شهداء و صالحان تمام شد.
پس ببينيم ما خواهان خط صاف هستيم، ما خواهان راه مستقيم هستيم. راه مستقيم راهي نيست كه هركس به انتخاب خودش برود. راه مستقيم راه كساني است كه خدا به آن‌ها انعام داده است. به چه كساني انعام داده است. به كساني انعام دادي كه در بالا گفته شد.
پس شما مي‌گوييد راه مستقيم مي‌خواهم راه «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» است. راه «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» راه انبياء است. راه انبياء را چه كسي جز امام بلد است؟ پس اينكه مي‌گويند: خط امام، يعني خط انبياء. امام از همه صاحبان خط وگروه ها، آشناييش به راه انبيا بيشتر است. اگر كسي با وجود خط امام، خط ديگر را قبول كند، كه جز خط امام نباشد، خط انبياء هم نيست. آن وقت نمي‌تواند بگويد ايدئولوژي اسلامي است. تو اگر ايدئولوژي اسلامي داري، پس چرا در خط امام نيستي؟ خط امام را كه قبول داريد. حالا مي‌گوييم كه خط امام تازه است. قرآن را كه قبول داريد؟ نماز كه مي‌خوانيد؟ در ايدئولوژي اسلامي نماز مي‌خوانيد؟ در نماز مي‌خوانيد راه مستقيم. آيه بعدش هم مي‌گويد مستقيم راه كساني است كه به ايشان نعمت داديم. «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» سوره نساء را كه قبول داريد. قرآن در خانه همه هست. بررسي كن كه راه مستقيم مي‌خواهي. راه مستقيم راه كساني است كه به ايشان انعام شده است. كساني كه به ايشان انعام شده است، اين ‌ها هستند.
شما راه مستقيم را مي‌خواهي؟ راه «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»‌ها را مي‌خواهي؟ كه انعمت‌ها اين‌ها هستند. پس شما قطعا خواهان راه انبياء هستي. الآن هم كه انبياء وجود ندارند بايد يك كسي را پيدا كني كه دقيقاً راهش راه انبياء باشد و چه كسي روي كره زمين است كه به راه انبياء آگاه‌تر از امام باشد؟ تو كه خط امام را ر‌ها مي‌كني و مي‌روي راه انبياء را پيش مي‌گيري، قطعاً منحرف هستي. براي اينكه چه كسي است كه جرأت كند؟ هرچه هم كه آدم پررو باشد خجالت مي‌كشد كه بگويد من راه انبياء را فهميدم. در برابر خط امام بگويد كه من راه انبياء را فهميدم. اگر تو نماز مي‌خواني و صراط مستقيم مي‌خواهي، اگر صراط(انعمتهم) مي‌خواهي و اگر سوره نساء را قبول داري كه مي‌گويد: (صراط انعمتهم) راه انبياء است. بايد بگويي: چه كسي روي كره زمين است كه راه انبياء را بهتر بشناسد؟ پس اگر معتقد به راه انبياء و راه مستقيم هستي، بايد در خط امام تشريف بياوري.
نماز؟ آري! ايدئولوژي اسلامي؟ آري! صراط مستقيم؟ آري! قرآن؟ آري! راه انبياء؟ آري! اما خط امام نه! خوب اين بايد تكليف خودش را روشن كند. در نماز مي‌گوييم راه مستقيم. راه «أَنْعَمْت» راه انبياء است. از راه انبياء به راه امام آمديم. پس خط سير ما اين است، كه اول بگوييم راه مي‌خواهيم چون هدف داريم. چون هدف داريم راه مي‌خواهيم. حالا راه چيست؟ بدليل سوره حمد راه مستقيم مي‌خواهم. راه مستقيم كدام است؟ به دليل سوره نساء راه انبياء راه مستقيم است. راه انبياء به خط امام مي‌خورد. اين سلسله سند خط امام است. تو مسلمان هستي. تو هدفداري و انسان هستي. انسان كه هدف دارد راه مي‌خواهد، تا آن را به هدفش برساند. اگر راه خواستي در نماز مي‌گويي راه مستقيم مي‌خواهم. در سوره نساء مي‌گويد: راه مستقيم راه انبياء است. اگر خواستي راه انبياء را بروي بايد در خط امام بيايي. غلط است اگر كسي بگويد من راه انبياء را قبول دارم. خط امام را قبول ندارم. حالا خط امام چيست؟ سراغ خط امام بياييم.
مشخصات خط امام چيست؟ اين هم از مسائلي است كه آشنايي با آن مهم است.
1- توكل بر خدا: اتكا به خدا «وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(انفال/2)(نه علي آمريكا يتوكلون نه علي شوروي يتوكلون) «وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» از صفات مومنين در سوره شوري است. اگر همه پشت كنند، همه رو برگردانند، احساس ناراحتي نمي‌كند. در هواپيما مي‌نشينيد. احتمال دارد هواپيما را سرنگون كنند. از او مي‌پرسند چه احساسي داري؟ مي‌گويد: هيچ. البته هيچي يعني اينكه دلش به حال ملت مي‌سوزد. اگر بناست خونم ريخته شود، پس در ميان ملت بيايم، بهتر است. اينكه به وظيفه‌ام عمل كنم، خوب است. فقط خدا را مي‌بيند و توكل بر خدا مي‌كند. آخر يكي مي‌گفت: امام كه اين جمله را در هواپيما گفته، معلوم مي‌شود احساس ناراحتي براي امتش نمي‌كند. خوب آمد ايران چه كند؟ اين كه دارد مي‌آيد و اينكه احساس خطر نمي‌كند، پيداست دلش براي امت مي‌سوزد. يعني من از مردن باكي ندارم و توكل بر خدا دارم. مسئله توكل بر خدا و خط امام است. تمام كساني كه مي‌گويند يا با غرب گره بخوريم يا با شرق گره بخوريم اين‌ها خط امامي نيستند. «وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»
2- تكيه امام بر وحدت و مردم مخلص گمنام. مردم مخلص گمنام به راه امام عنايت مي‌كنند. مخلص گمنام يعني چه؟ يعني اينهايي كه خيلي پز مي‌دهند، امام به ايشان محل نمي‌گذارد. كله‌شان بوي قرمه سبزي مي‌دهد. ادعايشان چند برابر خودشان است. افرادي كه تكيه به روشنفكر نمي‌كنند، فقط تكيه به آخوند نمي‌كنند، فقط تكيه به كشاورز نمي‌كند، پيشگام و پسگام، انقلابي و مرتجع، قشر رنجبر و كارگر و باج به كسي نمي‌دهد، و بر اساس فطرت الهي طرفداري مي¬كنند و باج به هيچ كس نمي‌دهد. انسان مخلص گمنام روي نسل انسان تكيه مي‌كند، منهاي عرب و عجم منهاي شهري و دهاتي منهاي قشرخاص منهاي لباس خاص منهاي همه اين ها.
تمام كساني كه قشري را يدك مي‌كشند و از يك قشري به اسم انقلابي پيشگام، پسگام، روشنفكر، مرتجع كمك مي‌گيرند آن‌ها هم خط امام نيستند. امام يك قشر را يدك نمي‌كشد.
3- امام سياستمدار هست. امام سياست باز نيست. آخر يك عده‌اي سياست باز حرفه‌اي هستند. يك عده سياستمدار حرفه‌اي هستند. سياست باز يعني هر زمان نان را به نرخ روز مي‌خورند. از اول حرفش قاطع نمي‌گويد. حالا تدريجاً اين كار را بكنيم. پيغمبر وقتي مبعوث شد سه سال مخفيانه فراگيري مي‌كرد. امر خدا آمد كه: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ»(حجر/94) حالا ديگر دعوتت را علني كن. مردم را جمع كرد و گفت: ‌اي مردم به من وحي مي‌شود. من پيغمبر خدا هستم. مردم زير خنده زدند. راه به دهش نمي‌دهند، سراغ خانه كدخدا را مي‌گيرد. ما هنوز خودش را قبول نداريم، اين دارد وحي درست مي‌كند. قاطعيت را ببينيد. نمي‌گذاشتند كه امام به ايران بيايد. مي‌گفت شاه را از ايران بيرون مي‌كنيم. چند سال پيش مي‌گفت كه تو را از ايران بيرون خواهم كرد. مردم زير خنده زدند. باور نمي‌كردند كه مسئله اينقدر جدي باشد. اما خيلي ‌ها قاطع نيستند و صداقت ندارند. اول انقلاب افرادي مي‌گفتند: ارتش خلقي، ارتش خلقي خيلي خوب است. بعد از همين خلق عده‌اي بنام پاسدار ارتشي شدند و عليه همين پاسدارها كارشكني كردند. برادر جان مگر تو نمي‌گفتي: ارتش خلقي. مگر پاسدار‌ها بچه‌هاي خلق نيستند؟ پس اين پاسدار‌ها همان شعار تو هستند. چرا اول مي‌گفتي: ارتش خلقي؟ حالا كه از خلق يك عده آمده‌اند پاسدار شده اند، عليه پاسدار قيام مي‌كني؟ پيداست آن وقتي كه مي‌گفتي: ارتش خلقي يعني انحلال ارتش، براي اينكه كشور ارتش نداشته باشد. تا هر خارجي هر توطئه كه مي‌خواهد بكند، بكند و ما نيروي ذخيره و مرزبان و حافظ براي كشور نداشته باشيم. غرض تو از ارتش خلقي اين نبود كه آن درجه دار ها، آن تيمسار ها، تيمسارهاي طاغوتي كه مدالهايشان را از شاه به خاطر تملق گرفته اند، ارتش خلقي باشند. اگر صداقت داشتي مگر بچه‌هاي پاسدار خلق نبودند؟ از متن مردم آمدند. از همين خلق آمدند. تو كه مي‌گويي: من با انقلاب خوب هستم. پاسدار‌ها هم كه ضد انقلاب نيستند. چرا با پاسدار‌ها مخالفت مي‌كني؟ پاسدار‌ها بد هستند؟ خوب بله ممكن است كه آدم بدي هم در بين آنها باشد. آدم بد هم در بين آخوند‌ها هم هست. اما تو در شعار مي‌گفتي: ارتش خلقي! بعد از اينكه همين خلق ارتش شدند، با آن مخالفت كردي. پس پيدا بود كه صداقت و قاطعيت نداري. مسئله چهارم اين است كه امام مي‌فرمايد: نه شرقي نه غربي! من يك آيه در ارتباط با همين بخوانم. قرآن مي‌فرمايد: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب»(بقره/177)
پيغمبر ما وقتي به پيغمبري مبعوث شد، چهل ساله بود. يك بت روي كعبه گذاشته بودند. همه مردم رو به بت‌ها نماز مي‌خواندند. پيغمبر ديد اگر او هم رو به كعبه بايستد در حزب بت پرست‌ها هضم خواهد شد. خيال خواهند كرد كه پيامبرهم رو به بت نماز مي‌خواند. بنابراين پيامبر 13 سالي كه در مكه بود، رو به بت نايستاد. رو به بيت المقدس ايستاد. همه بت پرست‌ها از اين طرف ايستادند و پيامبر از آن طرف ايستاد، تا بگويد جهت من با جهت شما فرق مي‌كند. وقتي در مدينه رفت، آنجا ديگر بت پرست نبود. يهودي بود. پيغمبر تا مي‌گفت: الله اكبر! يهودي‌ها رو به بيت المقدس بودند، پيغمبر هم رو به بيت المقدس در حزب يهودي‌ها هضم مي‌شد. يهودي‌ها مي‌گفتند: پيغمبر رو به قبله ماست، حالا كه قبله‌اش مثل ماست، معلوم مي‌شود كه بقيه حرف هايش هم مثل حرف‌هاي ماست. پيغمبر ناراحت شد. سحر‌ها مي‌آمد نگاه به آسمان مي‌كرد. خدايا چه كنم؟ آيه نازل شد: «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ»(بقره/144) مي‌بينم كه چنين مي‌كني چه شده است؟ يهودي‌ها به تو نيش مي‌زنند. يك قبله‌اي به تو مي‌دهم كه راضي بشوي «فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاهاِ»(بقره/144) يك قبله‌اي مي‌دهيم كه تو راضي بشوي. در همين جا دستور آمد كه قبله عوض مي‌شود. قبله كه عوض شد سر و صدا شد. همه‌ي آنها گروه گروه جمع شدند و گفتند: چطور شد كه تا حالا اين طور بود و الآن چنين شد؟ قرآن مي‌گويد: «سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتي‏ كانُوا عَلَيْها»(بقره/142) اينها سفيه هستند. اين‌ها كه مي‌گويند چطور شد كه از قبله قبلي دست كشيد، چشمتان كور شود. «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»(بقره/115) مشرق و مغرب براي خداست.
حالا كه اين طرف مي‌ايستيم، بايد ناز شما را بخريم. مسلمان‌ها ناز كش نيستند. حالا بعد اين آيه نازل شد. خود مسلمانها هم بحث روزشان بحث قبله بود. آيه نازل شد آقاجان گروهايتان را كم كنيد. كنار ايستاديد و دوتا دوتا حرف قبله مي‌زنيد. «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب» بر و نيكويي به اين نيست كه اين سو بايستيد يا آن سو بايستيد. همه جا رو به خدا است. بحث را از اين حرف‌ها بيرون بكشيد. رو به شرق ايستادن، رو به غرب ايستادن امتياز نيست. نيكويي، عزت و شرف در اين نيست كه حالا بسوي شرق بايستيم، يا بسوي غرب بايستيم. بهتر اين است كه نه شرقي باشيم و نه غربي. «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ»(بقره/177) ايمان و بر اين است كه جهان بيني مستدل و عميقي داشته باشيم. ايمان به يك مدبر و مدير، ايمان به يك نظم و حساب و شعور، ايمان به يك مكتب وحي، ايمان به خدا «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ»(بقره/177) ايمان به ملائكه والكتاب و النبيين، ايمان به كتاب آسماني، ايمان به انبياء و بر داشتن، يك جهان بيني مستدل با عقايد سالم و عميق است. (بر) اين است. يك ديد عميق داشته باش. حالا اين طرف يا آن طرف «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ» ديگر چه «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّه» ايمان خالي هم فايده ندارد. «وَ آتَى الْمالَ» بايد هم مالت را بدهي و هم ايمان داشته باشي. بايد پول هم بدهي. پولي كه خوشت مي‌آيد و دوست داري «عَلى‏ حُبِّه» هماني را كه محبت داري بايد بدهي. بر اين است كه ايمان داشته باشي. بر اين است كه «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّه» به كسي بدهيم. باز گروهي را نقل مي‌كند. به يتيمان، مساكين، در راه مانده ها، سائل ها، برده ‌ها بدهيد. «وَ أَقامَ الصَّلاة» بر اين است كه نماز را بپا داريد. بپاداشتن نماز غير از خواندن نماز است. اگر در زنگ تنفس يك معلم در مدرسه، يك دبير در دبيرستان، يك استاد در دانشگاه به جاي اينكه يك روزنامه بخواند، دو ركعت نماز در محيط مدرسه و دبيرستان و دانشگاه بخواند، اين اقامه نماز است چون با ديدن اين نماز و با خواندن اين نماز بچه ‌ها هم به نماز علاقه پيدا مي‌كنند.
اگر رئيس كارخانه در كارخانه نماز بخواند، نماز خوانده است. اما اگر در جامعه بيايد جامعه نماز را القاء كرده است. قرآن نمي‌گويد: نماز بخوانيد. مي‌گويد: نماز را بپا داريد. يعني جايي نماز بخوانيد تا با نماز خواندن شما نماز زنده شود و جلوه پيدا كند. اين مسئوليت ماست. چشم‌ها به كساني است كه مسئوليت اجتماعي دارند. اين‌ها بايد در مراسم مذهبي بيشتر نمايان بشوند. نگويند: آقا ريا مي‌شود. مگر هر ريايي زشت است؟ بعضي ريا‌ها ثواب دارد. بعضي ريا‌ها حرام است. بعضي وقت‌ها هم ريا مستحب است. مي‌گويند زني كه براي شوهرش آرايش مي‌كند، ريا كرده است. اما همين ريا مستحب است. گاهي ريا واجب است. اگر به شما تهمت زدند كه فلاني ماليات اسلامي نمي‌دهد، خمس و زكات نمي‌دهد، اينجا بايد علني بدهيد تا رفع تهمت ازخودت بشود. گاهي ريا لازم مي‌شود. گاهي مستحب است. البته اكثر جا‌ها 99% در بعضي مواقع ريا حرام است و هم مبطل نماز است.
حالا ريا در مكان باشد. يعني يك مكاني باشد كه بايستي نماز بخواني ريا بشود باطل است مثل صف اول بايستي كه عكست در دوربين بيافتد. در نماز جمعه ريا در اين است كه در يك جايي باشي كه شما را ببينند، نماز باطل است. يا در زماني باشد كه عمل كنيد زمانش هم ريائي باشد باطل است مثلاً اول وقت بخواني يا آخر وقت.
ريا در مكان عمل را باطل مي‌كند، ريا در زمان عمل را باطل مي‌كند. ريا در مستحبات عمل را باطل مي‌كند، ريا در واجبات عمل را باطل مي‌كند.
«وَ أَقامَ الصَّلاة» نماز را زنده كنيد «وَ آتَى الزَّكاة»(بقره/177)از كلمه «وَ آتَى الزَّكاةَ» معلوم مي‌شود آنجا با «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّه» غير از زكوة است. اين زكوة پول واجب است، اين پول‌هايي است كه انسان بايد بدهد. آخر بعضي وقت‌ها با اين كه پولش را مي‌دهد باز هم بايد بدهد. مي‌گوئيم آقا اينجا زلزله شده است سيل آمده يا الله كمك كن، مي‌گويدآقا نه من مكه رفتم خمس و زكات و سهم امام هم داده ام. خوب حالا كه سهم امام دادي ديگر نبايد پول بدهي؟ «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»(كافى، ج‏2، ص‏164) اگر مسلماني فرياد كمك مي‌زند كمكش نكني مسلمان نيستي. چه خمس و سهم امام داده باشي چه نداده باشي. خيال نكني كه سهم امامت را دادي ديگر بهشت مال توست. گاهي وقت‌ها ماليات‌هاي واجب را دادي اما صحنه‌هايي پيش مي‌آيد كه باز هم بايد بدهي.
«وَ آتَى الزَّكاةَ» يك مسئله است «وَ آتَى الْمالَ» هم يك مسئله است. خصوصياتش را بايد به فقه مراجعه كرد. ديگر چي؟ «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ»(بقره/177) گاهي افراد ايمان دارند نماز هم مي‌خوانند، زكوة هم مي‌دهند، اما هرچه قول مي‌دهد به قولش عمل نمي‌كند. مي‌گويد نه اين هم معلوم مي‌شود مرخص است. «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ».
در قرارداد‌ها وفاي به عهد مي‌كند. پيمانهاي اقتصادي، پيمانهاي سياسي، روابط زن و شوهري به خانمش گفته مهريه اين قدر، بايد همان مبلغ را بدهد. حتي مي‌گويد اگر به بچه‌ات قول دادي برايت بيسكوئيت مي‌خرم، بايد بخري! يا قول نده يا اگر قول دادي بايد عمل كني. از قول به يك بچه گرفته تا به يك قاره، بايد وفا كني. «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ» يعني وفا مي‌كنند.
در ادامه مي‌فرمايد: «وَ الصَّابِرينَ»(بقره/177) از نظر انساني، از نظر ملكات «وَ الصَّابِرينَ» كساني هستند كه پشت كار دارند. صبر به معناي تو سري خوردن نيست كه هر كس بر سرت زد بگو حواله شما باشد به حضرت عباس(ع)، صبر معنايش پشت كار است «وَ الصَّابِرينَ» كساني كه پشت كار و قاطعيت دارند و محكمند. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»(فصلت/30) مي‌گويند خدا! روي حرفش هم مي‌ايستند. قاطعيت دارند. «وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ»(بقره/177) در سختي ‌ها و در جنگ‌ها صبر مي‌كنند.
چون سه رقم صبر داريم:
1- گاهي لذت پيش مي‌آيد و آدم بايد خودش را نگهدارد. كه اين را مي‌گويند صبر.
2- گاهي ناراحتي پيش مي‌آيد كه بايد آدم خودش را نگهدارد اين را هم مي‌گويند صبر.
هم وقت غذا انسان بايد خودش را كنترل بكند و هم وقت خوشي و صبر كردن در وقت خوشي آسانتر است از صبر كردن در وقت سختي نيست.
3- گاهي هم گناه پيش مي‌آيد كه بايد صبر كنيم. در اصول كافي ديديم كه افرادي روز قيامت بي حساب به بهشت مي‌روند. مأمورين پذيرايي مي‌گويند چه كرديد كه از همه زودتر به بهشت مي‌آييد؟ مي‌گويند: «نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ»(كافى، ج‏2، ص‏75) ما صابر بوديم. مي‌گويند شما چه جوري صبر كرديد؟ مي‌گويند ما گناه پيش آمد و شيرين بود، اما از خدا ترسيديم و گناه نكرديم. چون صحنه گناه پيش آمد كسي هم نمي‌فهميد، درآمد هم داشت. لذت هم داشت، فقط و فقط بخاطر خدا گناه نكرديم. «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم»(انفال/2) چون بخاطر خدا صحنه گناه پيش آمد و گناه نكرديم خدا هم اينجا تا همه مردم حساب پس بدهند ما بي¬حساب به بهشت مي‌رويم.
اگر كسي هم لغزش پيدا كرد و گناهي پيش آمد و كنترل از دستش رفت، فوري بايد توبه كند. چون ما دو تا قلب داريم:
1- قلب سالم. كه قرآن مي‌گويد: «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ»(صافات/84) يك قلب سليم داريم كه قلب سالم است يعني خودش را نگه مي‌دارد. قلب سليم يعني قلبي كه روح آن پاك است.
2- قلب منيب. كه قرآن مي‌گويد: «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ»(ق/33) قلب منيب يعني اگر لغزش پيدا كردي، زود از خدا عذر خواهي كن، استغفار كن و لذا حديث داريم: اشكهايي هست كه در نزد خدا ارزش دارد، از جمله اشك جوان كه مي‌گويد خدايا بد كردم، تصميم بگيرد عوض شود و اين ماه، ماه رمضان بسيار خوبي است.
در بعضي ازدعا‌ها چه عبارتهاي زيبايي است، اگر معنايش را متوجه بشويد كلافه مي‌شويد. مي‌بينيم امام سجاد(ع) صورتش را روي خاك مي‌گذارد و اين جمله را مي‌گويد: «اللَّهُمَّ إِنْ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيُحْسِنِ الْعَفْوَ مِنْ عِنْدِك»(بحارالأنوار، ج‏71، ص417‏) اگر بد بود كه من گناه كردم خوب است كه تو ببخشي، بعد طرف ديگر صورتش را مي‌گذارد: «إِنْ كُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ» خدايا اگر من بد بنده‌اي هستم، تو خوب خدايي هستي. مي‌گويد خدايا گناه مي‌كنيم مي‌بخشي، يكبار ديگر گناه مي‌كنم باز مي-پوشاني، مردم مي‌گويند تو آدم خوبي هستي من كه مي‌دانم گناه مي‌كنم و هر چه گناه مي‌كنم مي‌پوشاني «كَأَنَّكَ اسْتَحْيَيْتَنِي»(مصباح‏المتهجد، ص‏587) خدايا مثل اينكه تو از من خجالت مي‌كشي. عوض اينكه من خجالت بكشم، مثل اينكه تو از من خجالت مي‌كشي.
«وَ الصَّابِرينَ» صبر مي‌كنند، گناه پيش مي‌آيد صبر مي‌كنند. ناراحتي پيش مي‌آيد صبر مي¬كند، مال و دنيا و مقام پيش مي‌آيد صبر مي¬كند و كنترلش را از دست نمي‌دهد، «وَ الصَّابِرينَ» جنگ پيش مي‌آيد استقامت دارد. «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب»(بقره/177) هي نگويد ما اينطرفيم و ما آنطرفيم، مشرقي و مغربي شدن شرف نيست وابستگي به شرق و غرب كمال نيست. روي پاي خودتان بايستيد و جهان¬بيني¬تان، انفاقتان، نيايشتان، برادرتان، پيمانهايتان، استقامتتان اين‌ها همگي برّ است. «وَ لكِنَّ الْبِرَّ» اينهاست و بعد يك آيه در قرآن است كه نصفش را مي‌خوانم و نصفش را هم همه مي‌دانيد «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»(مائده/2) يك كاري بكنيم بچه ‌ها مسلمان بشوند. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» يك كاري كنيم وسائل نماز خواندن را آسان كنيم. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» يعني(تعاونوا علي الوفاء)
يك كسي مي‌خواهد پول بدهد، روز چك و سفته بانكي اوست و پول ندارد. مي‌خواهد وفا كند وفاي به پيمان(بر) است، اما پول ندارد تو پول به او بده او چكش رابپردازد، كشاورزي بر است وام به او بده «و تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» فقط براي اين نيست كه براي مهاجرين و زلزله زده ‌ها و سيل¬زدگان يك پتو و دو تا بخاري بدهي، قرآن مي‌گويد بر ايمان و مال و زكات و نماز و صبراست. اين‌ها بر است و تو «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» يعني يك كاري كن اگر بچه ‌ها مي‌خواهند مؤمن بشوند، كلاس ايدئولوژي درست كن. اگر دخترهاي جوان مي‌خواهند روزه بگيرند، هواي داغ استطاعت نيست، تو كه در دهت باغ و استخر داري در چند فرسخي يك ماشين بگير يك آشپز بگير، اين دخترهاي كه نه سالشان است ده سالشان است. مي‌خواهند روزه بگيرند بروند در آن ده و در هواي خنك و آنجا و در هواي خنك بتوانند روزه بگيرند. چون روزه گرفتن بر است و بايد «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» باشد. تو كه باغ و استخرداري نزديك دهي كه نزديك گرمسير است، تو مي‌تواني با يك امكاناتي كه داري يك برنامه‌اي جور كني كه دخترهايي كه مي‌توانند روزه بگيرند آنجا بروند و روزه بگيرند، منتهي با سرپرست زن كه مسئله حلال و حرام پيش نيايد. مسئله محرم و نامحرم پيش نيايد و با حفظ تمام مقررات شرعي باشد. يك جوان ناراحت مي‌خواهد ازدواج كند پول ندارد ازدواج بر است «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» و خوشا به احوال كساني كه هر هفته كه سرشان را روي متكي مي‌گذارند هر شبي كه مي‌روند بخوابند يك بري انجام داده باشند و واي بحال كساني كه سال مي‌آيد و مي¬رود و هيچ كاري نمي‌كنند و هر روز دست روي تلويزيون مي‌كشد كه گرد روي تلويزيون پاك پاك بشود و سال مي‌آيد و مي‌رود و دست روي سر يك بچه يتيم نمي‌كشد. اين‌ها تجديد نظر بكنند و بدانيد مسلماني به اين نيست كه همه¬اش بگوئيم: ايدئولوژي اسلام و عكس امام را قاب كنيم و حرف از خط امام بزنيم.
ما هدف داريم چون هدف داريم خط مي‌خواهيم. انساني كه هدف دارد، خط مي‌خواهد كه به هدفش برسد، خطي كه مي‌خواهيم در نماز مي‌گوئيم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(فاتحه/6) خط صاف مي‌خواهيم خط صاف راه انبياء است. بدليل سوره نساء كسي در زمان ما راه انبياء را بهتر از امام نمي‌داند. يعني خط انبياء را برويم، يعني خط امام را برويم. خط امام نه شرقي نه غربي است، پس چيست؟ اين‌ها واقعيات است. آقاياني كه ايمان ندارند، آقاياني كه در نماز جمعه نمي‌آيند، آقاياني كه پولشان را فقط خرج عكس و لوستر مي‌كنند و آقاياني كه به پيمان¬هايشان عمل نمي‌كنند و آقاياني كه صبر نمي‌كنند، تحمل نمي‌كنند و منتظرند يك بهانه از حكومت مركزي بگيرند وداد بزنند. هيچ صبر انقلابي ندارند و وقتي مي‌گويند دولت بايد اين كار را بكند فوري، آنقدر دولت را دستپاچه مي‌كنند و آنقدر فوري، فوري مي‌كنند كه كساني كه صبر نمي‌كنند در نماز جمعه نمي‌آيند به شرق مي‌چسبند به غرب مي‌چسبند اين‌ها خط امام نيستند.
«والسلام عليکم و رحمه الله و بركاته»

امام خميني(ره)، دوران زندگي

امام خميني(ره)، دوران زندگي



بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع بحث: کودکي امام، طلبگي امام، هجرت امام به قم، تدريس امام در مسجد، مرجعيت امام، آغاز مبارزه امام و. . . هر يک از اين موضوعات را به همراه يک آيه‎اي از قرآن كه انشاءالله برادرمان مي‎خواند و من ترجمه مي‎کنم، بيان مي‌كنيم. بعد مي‎آئيم سراغ زندان امام، تبعيد امام به ترکيه، تبعيد به نجف، انتقال رهبري امام به نجف، جلوه کردن درس امام در نجف، توسل امام به اميرالمؤمنين(عليه السلام)، 14 سال ياران امام و. . . كه در حدود 30، 40 عنوان بحث است كه من مي‎ترسم شما خسته شويد.
در مورد کودکي امام بايد بگويم كه امام فرزند شهيد است و پدر امام را در سن كودكي امام شهيد کردند. امام يتيم است. اين خودش براي فرزندان شهدا و فرزندان يتيم درس است که مي‎شود آدم يتيم باشد و پيامبر باشد. مي‎تواند يتيم باشد و رجايي باشد. مي‎تواند يتيم باشد و رهبر انقلاب باشد. يتيم بودن سوز دارد، درد دارد، غصه دارد، اما بدبختي ندارد. غصه در يتيمي‎ هست، اما بدبختي در يتيمي‎نيست. کسي نمي‎تواند بگويد حالا که من بچه‎هايم پدر ندارند، پس بدبخت هستند. گاهي ميليون‌ها بچه‎هاي پدردار بدبخت هستند و هزارها بچه‎هايي که پدر ندارند، خوشبخت هستند. يتيمي‎درد هست اما بدبختي نيست. حالا گفتم چون سالگرد امام هست به هر عنواني که مي‎نويسيم يک آيه بخوانيم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى‏»(ضحى/6) آيا ما تو را يتيم نديديم؟ وقتي خدا بنا دارد با يک بچه يتيم از خمين، رژيم سلطنتي 2500 ساله را براندازد، مي‎تواند. اراده خداوند اگر بخواهد توسط يک بچه يتيم و بچه شهيد رژيم 2500 ساله را سرنگون مي‌كند. امام بزرگ شد، نوجوان شد، طلبه شد. در قرآن براي طلبگي يک آيه داريم: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»(توبه/122) همه که نمي‎توانند ملا شوند، پس لا اقل از هر فاميل و از هر قبيله‎اي يک افرادي بلند شوند و هجرت کنند. بروند ملا شوند و برگردند. از اسلام و از دين آنچه ياد گرفته‎اند، به قوم خويش ياد بدهند. بعد از آنکه فقيه و اسلام شناس عميق شدند، سراغ قوم خود برگردند و آنچه ياد گرفته‎اند به ديگران بگويند. امام طلبه شد و مقداري در خمين و اراک درس خواندند و بعد به قم هجرت کردند.
حوزه علميه قم چه حوزه‎اي هست؟ «فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ»(توبه/108) در حوزه قم طلابي بودند، مؤسس حوزه علميه قم مرحوم حاج شيخ عبدالکريم بود. در حوزه طلبه‌هايي هستند. «فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا» اين خودش يک ارزش است. انسان ممكن است كه خودش موفق شود، اگر موفق نمي‎شود لا اقل گامي ‎ در راه موفقيت بردارد.
در دعاي ماه رمضان اول از خدا مي‎خواهيم مکه برويم. «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ»(إقبال‏الأعمال، ص‏24) مي‌گوييم: «خدايا مي‎خواهم به حج بروم. » بعد از يکي دو جمله امام مي‎گويد: «حالا اگر هم بنا شد كه مکه نرويم، اما لااقل «أَنْ تَكْتُبَنِي مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ»(كافي، ج‏4، ص‏71) يعني يک خورده پايين مي‎آييم، اول مي‎گوييم مكه برويم و بعد مي‎گوييم اگر نشد مكه برويم، ثواب حج را به ما بده. خدايا توفيق بده ما شهيد بشويم و اگر شهيد نشديم ما را سر سفره شهدا بنشان. يعني از اين فيض محروم نباشيم. اول خوب است که آدم پاک پاک باشد، حالا اگر آدم نمي‎تواند پاک باشد لا اقل «فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا» همنيکه آدم دوست داشته باشد پاك باشد، خودش ارزش است.
به يکي از مراجع تقليد گفتند شما خودت را عادل مي‎داني؟ (البته اينرا بگويم كه پيش نماز واجب نيست خودش، خودش را عادل بداند، چون بالاخره هر کسي از بچگي تا بزرگي ممکن است خلافي از خودش سراغ داشته باشد. لازم نيست پيش نماز خودش را عادل بداند. ولي اگر مردم از او گناه کبيره‎اي سراغ ندارند، مي‎توانند پشت سرش نماز بخوانند.) به يکي از بزرگان گفتند، شما خودت را عادل مي‎داني؟ گفت: دوست دارم که عادل باشم. امام به ورزشکاران فرمود: من ورزشکار نيستم اما ورزشکاران را دوست دارم. من نمي‎توانم مثل شما افراد جهادسازندگي آن فعاليتي که در روستا مي‎کنيد، انجام دهم. ممکن است من نتوانم هنر شما را داشته باشم، اما کار شما را دوست دارم. شما ممکن است نتواني سخنراني مرا بکني، اما دوست داري که من در تلويزيون حديث بخوانم و ما که نمي‎توانيم در خيرات همديگر شريک شويم. اما اگر همديگر را دوست داشته باشيم، خداوند اجر شما را به ما مي‎دهد، يعني اجر جهاد سازندگي شما را به من مي‎دهد و اجر حديث خواندن مرا به شما مي‎دهد به شرط اينکه شما حديث خواندن من و بيان مرا دوست داشته باشيد و من بازوي شما را دوست داشته باشم. اگر به کار همديگر راضي باشيم و دوست داشته باشيم، «مأجوريم» يعني اجر داريم.
«فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا» البته نمي‎خواهم بگويم هر کس كه طلبه است، آدم خوبي است. اما آن‌هايي که حوزه مي‎روند، مي‎روند که آدم خوبي شوند و اکثراً هم همينطور است. در ميان اقشار مردم وقتي حساب مي‎کنيم، مي‌بينيم بدي در نژاد ما کم است. بحمدالله ما طلبه‎‌ها اين افتخار را داريم که بيش از دو هزار طلبه شهيد داريم. اصلاً جمعيت طلبه‎‌ها ده هزار نفر بيشتر نيست، حدود ده هزار طلبه به دو هزار شهيد خيلي است. يعني يک پنجم و هيچ نژادي يک پنجم شهيد نداده است. الحمد الله طلبه‎‌ها همه ما را در شهيد دادن روسفيد کردند. با همه سمپاشي‎‌هايي که عليه روحانيون مي‎شود و با همه نيش‌ها و نوش‌ها در عين حال وقتي جمع بندي مي‎کنيم، مي‌بينيم كه بحمدالله اين آيه درست است که حوزه «فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا»
امام وارد حوزه علميه قم شد. روحاني شد و در مسجدي که آرم، تابلو نئون و کاشي کاري ندارد، مسجدي در يك کوچه، مسجدي ساده که قالي، لوستر و زرق و برق ندارد، شروع به تدريس نمودند. خيلي اين مسجد، مسجد خوبي بود. چون بعضي مسجد‌ها عنوان دارد، آدم ندارد و بعضي مسجد‌ها آدم خيلي در آن هست ولي عنوان ندارد. خيلي از مسجد‌ها چه دکورسازي و کاشيکاري و. . . دارد، اما کسي در آن نيست. خدا مرحوم شهيد مفتح را رحمت کند. انقلاب از همين قيطريه شروع شد. روي تپه‌هاي قيطريه نماز عيد خواند. تپه قيطريه چه تزئيني داشت؟ تزئينات نبود ولي مرکز انقلاب شد و گاهي وقت‌ها تزئينات هست ولي يک نفر را هم تکان نمي‎دهد. ولي اين تپه قيطريه تهران و ايران را تکان داد. پس هر چه سادگي باشد بهتر است.
درس در مسجد شروع شد. «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فيهِ»(توبه/108) قرآن مي‎گويد اگر مي‎خواهيد برويد مسجد نماز بخوانيد يک مسجدي برويد که باني و هيئت امناي آن بر اساس خدا اين مسجد را ساخته‎ باشند، نه بر اساس رقابت و چشم هم چشمي ساخته شده باشد.
بعد امام مرجع تقليد شد. درباره مرجعيت امام آدم ياد اين آيه مي‎افتد: «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(انشراح/4) خدا به پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي‎گويد: كه‌اي پيامبر! نام تو را بلند کرديم. ‌اي پيامبر! گمنام و يتيم بودي «وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏»(ضحى/8) بي‎پول بودي، يتيم و آواره و بي‎پناه بودي، «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» درست است كه امام يک بچه‎ يتيم و شهيد زاده بود، اما به مرجعيت رسيد.
مبارزه شروع شد، به مناسبت آغاز مبارزه آدم به ياد اين آيه مي‎افتد. «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏»(طه/24) خدا به موسي مي‎گويد: موسي بلند شو و سراغ فرعون برو. او طغيانگر و طاغوت است. جلويش را بگير. گفته‌اند كه امام شنيد، يک طاغوت به نام کسروي کتابي نوشت كه انحراف بسياري داشت. امام درسش را در حوزه علميه تعطيل کرد و مدتي نشست و کتابي در رد آن كتاب نوشت. اولين کتاب امام است كه ظاهراً درسش را تعطيل کرد چون گاهي وقت‌ها انسان بايد درس را تعطيل کند. گاهي بايد مسجد را تعطيل کند. درباره يک نفر گفتند: «ايشان 80 سال است نماز اول وقت مي‎خواند. » گفت: «اگر 80 سال نماز اول وقت مي‎خواند پس آدم بدي است. » گفتند: چرا؟ گفت: چون نمي‎شود در اين 80 سال يک کاري پيش نيايد که از نماز اول وقت واجب‌تر باشد. اين پيداست که گوشش خيلي به نياز‌هاي مردم نبوده و فقط مشغول به نماز خودش بود. كسي را که مي‎گويند: «چون يک دفعه در عمرش نماز جماعت را تعطيل نکرده، پس آدم خوبي است» بسيار آدم خبطي است چون10 سال جنگ بوده و يک بار به جبهه نرفته است و راضي بوده به چهار پيرمرد و چهار پيرزن در نماز جماعت. يعني مهمتر از مسجد ديگر جايي نبود؟ كسي خوب است که وقتي جنگ بود جبهه برود. گاهي به روستا برود، گاهي خارج از ايران برود. گاهي جبهه برود. اينکه آدم يک جايي را بگيرد و تکان نخورد، پيداست که گوش اين آقا به بقيه نيازها و ضرورت‌ها بدهکار نيست. مي‌گويند: ايشان يک عمر لباس آخوندي خود را در نياورده است. خوب اين درست نيست چون گاهي وقت‌ها يک ضرورت‌هايي پيش مي‎آيد که من بايد عمامه‌ام را درآورم. انسان بايد هر لحظه با توجه به شرايط اعمالش تغيير كند. مگر پيامبر چه مي‎کرد؟ مگر پيامبر هميشه ابا داشت؟ مگر هميشه پيامبر يکنواخت بود؟
امام چه کرد؟ قيام کرد و از ملامت‌ها در راه قيام نترسيد. اين از صفات اميرالمؤمنين است. که شيعه مخلص اميرالمؤمنين بايد داشته باشد و امام هم داشت. مي‎فرمايد: «يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(مائده/54) همين که براي جهاد قيام مي‎کند، از اين که کسي با او هست، يا نيست و از نيش‌ها وحشت ندارد «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»
انشاء الله با سقوط بعثي‌ها قسمت شود کربلا و نجف برويد. در زيارت اميرالمؤمنين اين جمله را داريم. سلام بر تو‌اي علي، ‌اي علي، ‌اي اميرالمؤمنين که تو در راه خدا از نيش‌ها وحشت نداشتي. اگر کسي از ما بپرسد كه در قرآن يک آيه داريم که مي‎فرمايد: «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»(احزاب/39) از احدي به جز خدا نمي‎ترسد. اگر از شما بپرسند در عمرت سراغ داري انساني که از هيچ کس نترسد؟ ما مي‎توانيم بگوييم فقط امام اينگونه بود. شما به غير از امام کسي را سراغ داريد که مصداق اين آيه باشد؟ اگر امام را نمي‎ديديم مي‎گفتيم در زندگي ما اين آيه مصداق ندارد.
خوب امام مبارزه را شروع کرد. ببينيم قصه به کجا کشيده شد. شاه تحمل نکرد و دستور داد امام را به زندان بياندازند. درباره اين موضوع كه مردان خدا زندان را دوست دارند خداوند يک آيه دارد: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ»(يوسف/33) وقتي به يوسف گفتند كه بايد با اين زن کار گناهي انجام بدهي و گرنه عاقبت تو زندان است. يوسف گفت: خدايا زندان براي من بهتر از اين است که گناه کنم. اگر بنا باشد بيرون زندان باشم و شاه حکومت کند، من زندان بروم که با شاه مبارزه کنم، شرافت دارد. «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ» همان زمان عکسي از امام با اين آيه قرآن چاپ شد. امام زندان رفت. بعد از مدتي از زندان آزاد شدند و برگشتند و مبارزه را ادامه دادند. ولي دولت تحمل نکرد و امام را تبعيد کردند، درباره تبعيد در قرآن آيات زيادي داريم.
«الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»(حج/40) در طول تاريخ مردان خدا قيام مي‎کردند و طاغوت‌ها اين‌ها را تبعيد مي‎کردند. «أُخْرِجُوا» يعني اخراج مي‎شوند «مِنْ دِيارِهِمْ» از ديارشان، از خانه‌شان، از محله‌شان و. . . تبعيد يکي از اهرم‌ها و حربه‎‌هاي طاغوت‌ها در هر زماني بوده است. امام هم به ترکيه تبعيد شدند. من اين ماجرا را از حاج آقا مصطفي آقازاده ايشان شنيدم. حاج آقا مصطفي رحمة الله عليه مي‎گفت که:
«امام در ترکيه بودند و در اتاق نشسته بودند. پرده را کشيدند که از بيرون هوا و نور در اتاق بيايد. مسئولين آمدند و گفتند که شما حق نداري از نور خورشيد استفاده کني. اگر اتاق تاريک است لامپ را روشن کنيد. آمدند و در را بستند و پرده را کشيدند. اما همان اتاق تاريک باعث شد که امام در يک سالي که در ترکيه بود، کتاب تحرير الوسيله را بنويسد. قرآن يک آيه راجع به اصحاب کهف دارد. مي‎گويد شما به غار تبعيد مي‎شويد و پناهنده مي‎شويد، اما در آينده روزنه‌هاي اميدي هست. «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»(كهف/16).
امام کاظم(عليه السلام) را که زندان کردند گفت: دنبال يک جاي خلوتي مي‎گشتم که عبادت کنم. عجب جاي خلوتي است. - زندان براي عبادت کردن- امام هم اتاقي پيدا کردند، بطوري كه يک سال حق بيرون آمدن نداشتند. ولي همان مقدمه شد. (ليمو ترش اگر گيرتان آمد نگوييد ترش است و دور بيندازيد. از همان ليمو ترش ليمونات درست کنيد.) امام هنرمندي بود که از اتاق تاريک توانست يک دوره کتاب فقه بنويسد.
بعد از تركيه امام را به نجف تبعيد کردند. چون نجف مرجع تقليد زياد است. با اين فكر كه اين امامي كه در قم گُل کرد، اگر برود نجف، در آنجا علما و مراجعي هستند که حناي امام پهلوي مراجع نجف رنگي ندارد. شايد آنجا مرجعيت امام تحت الشعاع قرار بگيرد. آيت الله العظمي‎حکيم، آيت الله العظمي‎شاهرودي علماي بزرگواري آنجا هستند، آنقدر مراجع که آنجا تحت تأثير قرار مي‎گيرد. امام وارد نجف شدند مثل خورشيدي از پشت ابر بيرون آمدند. درس امام جلوه کرد. در اين مورد قرآن مي‌فرمايد: «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏»(طه/70) من خودم از يکي از مدرسين نجف با دو گوش خودم شنيدم که وقتي من سؤال كردم كه: امام چه جور است؟ گفت: آقاي قرائتي - البته آن زمان هم حالا ما خيلي نو بوديم و صورتمان تازه ريش در آورده بود- ايشان يک سيد دانشمند است، ملا است، انقلابي هم هست، اما اصلاً تحمل نکرد که بگويد ايشان مرجع تقليد است ولي وقتي امام آنجا رفت، يک درس خارجي شروع کرد كه طلبه‌هايي که سال‌ها بهترين استاد را ديده بودند، مجذوب درس امام شدند. آدم ياد اين آيه مي‌افتد «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏» ساحرها براي خودشان طناب و چوب مي‎انداختند و با سحر و جادو آن‌ها را تکان مي‎دادند، ولي موسي که آمد، عصا را انداخت و اژدها شد. همه آن‌هايي که اهل کار بودند فهميدند اين کار با کار آن‌ها فرق دارد. گفتند ما ايمان داريم.
شاه امام را تبعيد کرد تا درس امام کمرنگ شود. اما درس امام بحمد الله جوري پررنگ بود که آن‌هايي که سال‌ها درس خارج ديده بودند، مجذوب درس خارج امام شدند. اصلاً خيلي‎‌ها از تقليد برگشتند و به امام مراجعه کردند. قبل از تبعيد امام در نجف درس‌هايي که بود، درس طهارت و معاملات و حج و. . . بود، اما درسي به نام ولايت فقيه نبود. امام ولايت فقيه را شروع کرد. يعني کره زمين بايد در اختيار اسلام و مسلمان‌ها باشد و رهبري مسلمان‌ها را بايد يک مجتهد عادل در اختيار بگيرد. درسي که شروع کرد درس ولايت فقيه بود. يعني حوزه خواب را بيدار کرد. آخر گاهي آدم مي‎رود روي منبر همه‎اش تيمم، غسل، آب کر، ذبح گوسفند، مرده، کفن، دعاي الغوث و چيزهايي از قبيل اين‌ها مي‎گويد. گاهي هم روي منبر، سقوط ابرقدرت‌ها را مي‎گويد و. . . امام وقتي درسش با ولايت فقيه شروع کرد که به قول قرآن حوزه خواب نجف را بيدار کند. قرآن يک آيه در مورد اين موضوع دارد كه پيامبر مي‎آيد تا خواب‌ها را بيدار ‎کند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»(انفال/24) قرآن مي‎گويد: پيامبر آمد مطالبي بگويد که شما را زنده کند.
حوزه نجف تکان خورد. البته بايد حقش را بگوييم كه مراجع تقليد هم، مثل آيت الله العظمي‎حکيم و آيت الله العظمي‎شاهرودي و. . . كساني كه مرحوم شدند و بعضي از مراجع تقليدي که الان هستند، اين‌ها هم احترام کردند. به ديدار امام آمدند و امام به بازديدشان رفت و در مجموع کارشکني نشد. بهر حال آن نقشه‎اي که شاه داشت که امام به نجف برود و آنجا حنايش ديگر رنگي نداشته باشد، آنجا رقابتي شود و کارشکني شود آن نقشه‎ها، همه نقش بر آب شد.
برنامه امام چه بود؟ روزها درس ولايت فقيه، مطالعه و تحقيق بود و شب‌ها هر شب سر ساعت معين حرم اميرالمؤمنين(عليه السلام) مشرف مي‌شدند و زيارت جامعه مي‌خواندند، چهارده سال، چهارده تا 356 روز ببينيد چند هزار شب مي‎شود؟ تقريباً حدود 5 هزار شب و در هر شب يک ساعت زيارت جامعه. 5 هزار بار کسي زيارت جامعه بخواند چه مي‎شود؟ زيارت جامعه‎اي که مي‎گويد: «وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»(من‏لايحضره‏الفقيه، ج‏2، ص‏613) قرآن هم يک آيه دارد كه مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(آل عمران/101). چهارده سال توسل به اميرالمؤمنين(عليه السلام) داشتند، چهارده سال تغذيه از ولايت داشتند. ياران امام در اين چهارده سال چه مي‎کردند؟ ديگر خود شما مي‎دانيد كه در زندان‌ها، تبعيد، شکنجه، شلاق و چه بر اين ياران گذشت. اما ياران امام مثل همان کساني بودند كه به موسي ايمان آورند. وقتي مردم به موسي ايمان آوردند، به فرعون خيلي برخورد. گفت: شما به موسي ايمان آورديد؟ من شما را تکه تکه مي‎کنم. دستور مي‎دهم سخت ترين شکنجه‌ها را نسبت به شما انجام بدهند. دست راستتان را با پاي چپتان قيچي مي‎کنم. دو دست را نمي‎برم که با پا تکان بخوريد، دو پايتان را قطع نمي‎کنم که با دست تکان بخوريد. دست راست با پاي چپ و دست چپ با پاي راست. من اين رقمي‎شما را قطعه قطعه مي‎کنم.
ولي آن‌ها گفتند ما موسي را به رهبري پذيرفته‎ايم، تو هم هر کاري مي‎خواهي بکني بکن. ياران امام هم همينطور بودند. به شاه مي‎گفتند: ما امام را پذيرفتيم تو هم هر کاري مي‎خواهي بکني بکن. «قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي‏ هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72) فرعون، هر رقم شکنجه مي‎خواهي دستور بده، ما راه را انتخاب کرديم. ياران امام هم مثل قطعات چدن و آهن همينطور ايستاده بودند.
در اين چهارده سال چندين دفعه حکومت بعث عراق تصميم گرفت که به يک نحوي امام را گول بزند. افرادي پاي صحبت‌هاي امام مي‎آمدند. حتي در يک جلسه خود صدام آمد. امام پيش پاي صدام تکان نخورد. حتي بعضي‌ها يک تکاني مي‎خوردند اما امام از اول صدام را مي‎شناخت و تکان نخورد. خيلي تصميم گرفتند به يک نحوي امام را خراب کنند و کلاه سرش بگذارند. اين تصميم‌ها براي پيامبر(صلي الله عليه و آله) هم بود. آيه داريم که مي‎خواستند سر پيامبر کلاه بگذارند: «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»(انفال/62) اما گول نخورد. بالاخره ديدند امام كسي نيست كه بتوانند با او معامله کنند و امام را بخرند. ديدند كه امام خريدني نيست، هديه برايش ببرند، وعده‎اي، تهديدي، و هيچ كدام كمترين اثري در وجود امام ندارد. امام عزيز است، نفوذناپذير است. گفتند ما نمي‎توانيم با امام کنار بياييم و بايد امام را تبعيد کنيم. بگوييم از عراق بيرون برود. امام را از عراق بيرون کردند و وارد کويت شد. اما برخورد کويت را بد نيست بشنويد. يک آيه داريم که دو پيامبر در يک منطقه‎اي آمدند. مردم آن منطقه آن‌ها را راه ندادند. وقتي مردم منطقه‎اي راه به پيامبر ندادند ديگر مهم نيست کويت راه به امام ندهد.
«فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما»(كهف/77) قرآن همه چيزي دارد. پيامبر اولوالعزمي ‎به نام موسي و خضر در يك منطقه آمدند. گفتند: ما پيامبر خدا هستيم. گرسنه‎ايم. شما پولي بگيريد و يا مجاني، هر جوري هست يک ناني به ما بدهيد. پيامبر اولوالعزم را پذيرائي نکردند. به سينه پيامبر دست رد زدند. کويت هم دست رد به سينه امام زد. امام به پاريس رفت. در پاريس خبرنگارها دور امام جمع شدند و صداي امام را ضبط كردند و از طريق راديو بيگانه صحبت‌هاي امام پخش شد. آدم ياد اين آيه مي‎افتد. سليمان يک مشت جنّي دورش بودند، جنّي‌ها همه کار سليمان را برايش مي‎کردند. «وَ مِنَ الشَّياطينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظينَ»(انبياء/82) حضرت سليمان پيامبر بزرگواري بود که جني‌ها کارهايش را مي‎کردند. اين خبرنگاران خارجي صداي امام را به طور ناخودآگاه به تمام دنيا پخش کردند.
خوب بالاخره امام مدتي در پاريس ماند و سپس به ايران تشريف آوردند. 12 بهمن وارد ايران شدند. قرآن درباره اينکه موسي به سوي مادر برگشت يک آيه دارد. «فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ»(قصص/13) موسي ما تو را به مادرت برگردانديم. ‌اي امام! تو را به ايران برگردانديم. امام که وارد ايران شد همه گروه‌ها دسته دسته اعلام همبستگي مي‎کردند. حتي آن ارتشي که شاه مي‎گفت اگر همه مردم با من بد شوند، ارتش با من بد نمي‎شود، ديديم دسته دسته اعلام همبستگي كردند. راجع به اعلام همبستگي يک آيه در قرآن هست که پيامبر چطور مردم مي‎آيند و فوج فوج به تو ملحق مي‎شوند «وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً»(نصر/2) فوج فوج اعلام همبستگي کردند. امام عامل وحدتي شد که «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»(انفال/63) و بالاخره شاه هم فرار کرد. «في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ »(دخان/52)، «وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ»(دخان/26) باغ و کاخ را ول کرد و فرار كرد و رفت. نظام شاهنشاهي «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»(انبياء/58) بر هم پاشيد، بتکده‌ها و بسياري از تخصص‌هايي که به نفع شاه ديده بودند، همه به ضرر شاه شد. «فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»(فرقان/70) نظام جمهوري اسلامي پا گرفت.
حالا دو سه گير در اين نظام داريم، يک مشت ناخالصي در اين نظام هست، منافق هست، سلطنت طلب هست، ليبرال هست. با اين‌ها چه کنيم؟ البته اين‌ها هم مي‎آيند و عکس امام را چاپ مي‎کنند و دور امام جمع مي‌شوند، افرادي که امام را در درون قبول ندارند، اما براي حکومت دور امام جمع مي‌شوند. قرآن مي‎گويد: ‌اي پيامبر! يک مشت دور و برت جمع مي‎شوند و حرف‌هايي هم شيرين و چرب و نرم مي‎زنند. اما خدا در نهايت هر چه در دل اين هاست بيرون مي‎کشد. «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ»(بقره/72) خدا آنچه در دل است بيرون مي‎آورد. معلوم شد که اين‌ها اعتقادي به اسلام ناب ندارند. اسلام آن‌ها اسلام آمريکايي است. به اين و آن پناهنده مي‎شوند.
و اما در مورد امداد‌هاي غيبي! حمايت‌هاي غيبي و امداد‌هاي غيبي وجود دارد. «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا»(حج/38) حرکت‌هايي که مي‎کردند، حرکت‌ها يکي پس از ديگري عليه نظام خنثي مي‎شد. بد نيست اينجا يک جمله بگويم. قرآن در سوره منافقين مي‎گويد يکي از رهبران منافقين گفت: ما وارد مي‎شويم و کودتا مي‎کنيم و ريشه مسلمان‌ها را در مدينه خشك مي‎کنيم. «لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»(منافقون/8) يک کودتاي نظامي ‎مي‎کنيم، کودتاي نوژه طرح منافقين بود. طرح قطب زاده بود، طرح گروهک‌ها بود. عيناً در سوره منافقين مي‎گويد كه راجع به پيامبر گفتند كه ما وارد مي‎شويم پيامبر و مسلمان‌ها را چپه مي‎کنيم. خداوند به پيامبر خبر داد که اين‌ها چنين حرکتي دارند، طرح‌ها خنثي شد و روز بروز بالاخره نظام اسلامي ‎پا گرفت به قول قرآن: «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً»(فتح/1) الحمدلله صدام با حمايت‌هاي شرق و غرب رسوا شد. «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»(نساء/76) و بالاخره ايران عزيز است، خدا را شکر! رئيس جمهور ما هر کشوري مي‎رود، عزيز است و خدا را شکر رئيس جمهور عراق در کشور خودش هم عزيز نيست. اين‌ها همه امداد‌هاي الهي است.
اما در مورد رحلت امام عزيز. امام با چه عزتي از دنيا رفت؟ قرآن درباره حضرت عيسي يا حضرت يحيي مي‎گويد: درود بر او – روز تولد درود بر او – روز بعثت درود بر او – روز رحلت درود بر او- «وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا»(مريم/15) بعضي‎‌ها وقتي بدنيا مي‎آيند سالم هستند، اما وقتي مي‎ميرند بدعاقبت مي‎شوند. بعضي‎‌ها وقتي بدنيا مي‎آنيد مريض هستند، اما خوش عاقبت مي‎ميرند. اما امام «سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ» روز تولد سلام خدا بر او – روز رحلت سلام خدا بر او و روز قيامت سلام خدا بر او باد. همين كه گفتند: «امام از دنيا رفت» يک مرتبه دل مردم فرو ريخت. حالا چه مي‎شود؟ يک مرتبه مردم ديدند، هنوز چند ساعتي از رحلت امام نگذشته، هنوز جنازه امام دفن نشده، مقام معظم رهبري تعيين شد. مردم با ايشان همانطور که با پيامبر بيعت کردند، دست بيعت دادند. قرآن يک آيه دارد که مردم چگونه با پيامبر بيعت کردند. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»(فتح/10) پيامبر اين‌ها که با تو بيعت مي‎کنند، با خدا بيعت مي‎کنند. ما حديث داريم: کسي که مجتهد عادل را رد کند امام صادق(عليه السلام) را رد کرده است و کسي که امام صادق را رد کند، رسول الله را رد کرده است و کسي که رسول الله را رد کند خدا را رد کرده است. بحمد الله سريعاً مردم با مقام معظم رهبري بيعت کردند و دشمن عصباني شد. آخرين آيه در مورد آتش گرفتن دشمن است. دشمن با خود مي‌گفت: عجب! ما گفتيم امام از دنيا برود تار و پود نظام از هم مي‎پاشد، اما برعكس شد. حالا قرآن مي‎گويد: «وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ»(آل عمران/119) دشمن‌هاي شما دست هايشان را از غصه گاز مي‎گيرند. عجب امام هم از دنيا رفت و اين نظام از هم نپاشيد. روستا هايش برق و آب و تلفن و جاده‎سازي و مدرسه سازي و دانشگاه آزاد و دانشجوي زياد و روز بروز بحمدالله رو به رشد و تعالي پيش مي‌رود. و اصلاً حرکتي که امام براي جهاد سازندگي کرد، چه آباداني‌ها را به وجود آورد و با نهضت سوادآموزي صد‌ها هزارنفر باسواد شدند. با تشکيل سپاه چه حرکتي بوجود آورد؟ با کميته امداد چه حرکتي کرد؟ چه کار‌هايي کرد و در نتيجه الان به جايي رسيديم که دشمنان از ما مأيوس هستند. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ»(مائده/3) اين آيه در غدير خم نازل شد. امروز مسلمان‌ها کارشان تثبيت شد. ديگر از دشمنان نترسيد. اين همه بغل گوشمان(بين کويت و عراق) جنگ بود، اما حتي يک فشنگ يک نفر به جمهوري اسلامي‎ نزد. همه ابرقدرت‌ها زير گوشمان بودند ولي کسي جرأت نكرد كه حتي در حد يک جمله به ما جسارت كند.
حساب کردند كه ما كساني هستيم كه در جنگ 8 سال مي‎جنگيم، آمريکا وقتي مي‎خواهد بجنگد از 8 تا کشور کمک مي‎گيرد، ما کمک نگرفته 8 سال جنگيديم، هشت سال مقاومت کرديم، کويت يک روز هم مقاومت نکرد، يک ميليون آواره را پذيرايي کرديم بعضي از کشور‌ها دو هزار تا را هم پذيرايي نکردند. کمال داريم، شرف داريم، قدرت داريم، دين داريم، عزت داريم. خدايا روز به روز بر قدرت و عزت ما بيفزاي. (الهي آمين)
البته يک کمبودهايي هم داريم. همه مراعات بهداشت را نمي‎کنيم. بچه‌هاي بعضي‌ها رفوزه يا تجديد مي‎شوند، جوان‌هاي ما حال کار ندارند. من خوبي هايش را گفتم. اين‌ها را هم مي‌گويم كه ان شاء الله يک جوري باشد که دانشجوي ما و دبيرستاني ما تجديد نشود. جوان بيکار نداشته باشيم. از کار بدمان نيايد. فصل تابستان است. سه ماه تابستان مي‎توانيم يک کار و يك هنري ياد بگيريم. از پيراهن دوزي، خياطي، برق کشي، ميکانيکي، نجاري، طباخي و. . . مي‎توانيم يک هنري ياد بگيريم.
خدايا! روز به روز به عزت و قدرت ما بيفزاي. کمبود‌هاي ما را تأمين و ما را کشور نمونه قرار بده. دومين سالگرد امام هست، خدايا آرزو‌هاي امام را دانه دانه لباس عمل بپوشان. يادگار امام، مقام معظم رهبري حفظ بفرما. روح شهدا را از ما راضي بفرما. قلب مقدس امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را از ما راضي بدار.
نماز جمعه يکي از يادگار‌هاي امام يادتان نرود هر چه نماز جمعه شلوغ باشد، روح امام شاد است. هر که مي‎خواهد امام را شاد کند در نماز جمعه شرکت کند.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»