فیش مرثیه ماه صفر  خاتم الانبیا ، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

 

فیش مرثیه ماه صفر

خاتم الانبیا ، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

السلام علیک يا اَبَا الْقاسِمِ يا رَسُولَ اللهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ.

آرزودارم شوم سوی مدینه رهسپار

تا بگیرم همچوجان قبرنبی رادرکنار

دست امیدم رسدچون برضریح اطهرش

سرنهم درخاک پایش بادوچشم اشکبار

باگنه برآن شفیع المذنبین واردشوم

بی گنه آیم برون بابخشش پروردگار

لحظات آخرعمرپیامبر حضرت هى بهوش ميايد و هى از هوش ميره همه نگران مظطرب دارن حال حضرت پیگیری می کنند.

آقا رسول اللّه صلى الله عليه و آله صدا زد: همه از اطاق و حجره بيرون برند، به ام سلمه فرمود: دم دراطاق بايست ، نگذار كسى وارد اطاق بشه .

صدا زد: ياعلى نزديك من بيا، مى خوام با تو خدا حافظى كنم ، آخه وقت وداعِ. بعد دست ميوه دلش ، نور ديده اش زهرا عليها السلام را گرفت به سينه اش چسباند، دست برادرش على عليه السلام را گرفت ، همينطور توى صورت على و زهرا عليهما السلام نگاه مى كرد و قطرات اشك از چشمهاى مباركش مى ريخت ، مى خواست حرف بزنه ، بعض راه گلويش را ميگرفت و نمى توانست صحبت كند.

صداى گريه اهلبيت بلند شد. على عليه السلام سر پيغمبرُ تو دامنش گذاشت ، آخه لحظه هاى آخر عمر پيغمبرِ.

بى بى فاطمه عليها السلام صدا زد؛ يا رسول اللّه با گريه ات دلم را پاره پاره كردى ، جگرم را سوزاندى ، سينه پرحسرتم را آيش زدى ، پيغمبر بى بى را به سينه اش چسباند و روى فاطمه عليها السلام را هى مى بوسيد و هى گريه مى كرد.

امام حسن و امام حسين عليهما السلام را توى بغلش گرفت و صداى الوداع الوداع ، و گريه و خروش و شيون الوداع از زمين و آسمان بلند بود...(1)-(مقتل المعصومین  ج 1بخش اول ،فصل پنجم)) 

ای دل بیاکه موسم آه فغان رسید

یعنی عزای خاتم پیغمبران رسید

واحسرتاکه حضرت زهرایتیم شد

ازماتم پدرلبش به نیمه جان رسید

اینجا وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیها روی بدن پدرش افتاده بود واابتاه می گفت کسی بی حرمتی نمی کرد همه بااحترام ادب بی بی روازروی بدن مبارک رسول الله برداشتندتسلیت گفتند: تسلا دادند.

يه سر بريم كربلا، من بميرم براى آن دخترى كه عصرعاشوراخواست از بدن باباش حسين خدا حافظى كنه ، خودش ‍ را انداخت روى بدن پاره پاره باباش حسين عليه السلام ... آمد صورت پدرش راببوسه ديد باباش سر در بدن ندارد اما این جانه تنهاادب نکردند بلکه با تازیانه دختر رو از روی بدن پدر برداشتند ...2

حسین جان.

الالعنه الله علی القوم الظالمین

منبع :

1.مقتل المعصومین ج 1 بخش اول فصل پنجم

2.مقتل لهوف سیدبن طاوس، ترجمه علیرضارجالی تهرانی ص

فیش مرثیه مکتوب ماه صفر

فیش مرثیه مکتوب ماه صفر

امام حسن مجتبی علیه السلام

ابن عباس گويد: من در خدمت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله بودم تا بدر منزل فاطمه رسيد، و از پشت در سه مرتبه فرياد زد كسى جواب نداد، پس از اين در كنار ديوارى نشستند، و من هم در پهلوى او نشستم، در اين هنگام حسن بن علي علیهما السلام بيرون شد در حالى كه صورتش را شسته بود، و تسبيحى بر گردنش آويخته داشت ابن عباس گفت:حضرت رسول دستهاى خود را باز كرد و حسن را بر سينه چسبانيد و از گونه‏هايش بوسيد و فرمود: اين فرزند من آقا است، و خداوند بوسيله اين بين دو گروهى از مسلمين را صلح خواهد داد.وهرکس می خواهد به سرورجوانان بهشت نگاه کند به حسن بن علی نگاه کند.

السلام علیک يا اَبا مُحَمَّد يا حَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ اَيُّهَا الُْمجْتَبى يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ،

يا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ،

یارب امام مجتبی مسموم کین شد

قلب شریفش پاره اندرراه دین شد

آمدبه بالینش حسین باچشم گریان

زینب ازاین ماتم شده زارپریشان

اندرجنان زهراسیه پوش غمین است

بهرحسن افسرده وزاروحزین است

هرمردى تو زندگيش هر دردى داشته باشه ، اول زنش خبردار مى شه ، من بميرم براى امام حسن عليه السلام كه توى خانه اش هم غريب بوده ، يك وقت صدا زد، كنيزها بگوئيد زينبم بيايد، بى بى آمد، صدا زد: حسنم چه شده ؟

فرمود: خواهرم ، حالم منقلب است ، برو زود حسينم را خبر كن . بى بى آمد توى محله بنى هاشم ، دراين خانه رامى زند، حسينم داداش بيا، عباس بيا، عون بيا، جعفر بيا، همه بيايد، ببينيد حسنم ... ؟

آمدند دور بسترامام حسن عليه السلام ، يك دفعه آقا صدا زد: خواهرم ، زينبم برو برام يك طشت بيار، رفت يك طشت آورد، آقا سرش را توى طشت كرد، تا سر بلند كرد ديدند پاره هاى جگرش داخل طشت است2 .

اى اُف برتواى روزگار دو طشت به زينب نشان دادى ، ميان يك طشت پاره هاى جگر امام حسن عليه السلام ، حسينى ها بگم آتيش بگيرى ، ميان يك طشت هم سربريده حسين.امااین طشت ها یک فرقی باهم داشتند این جا تکه های جگربرادربیرون می امد آنجا سربریده برادر بود روای می گه تاسربرادررادرمیان طشت دید باصدایی حزین که دل همه روجریحه دارکرد فریادزد :

یاحسیناه،یاحبیب رسو ل الله ،یابن مکه ومنی،یابن فاطمه الزهرا سیدالنساء ،یابن بنت المصطفی

 روای میگه همه گریه کردند اما یزید ملعون برای این که حضرت زینب سلام الله علیها روساکت کنه باچوب خیزران ...

 

همه صدابزنید حسین...

الالعنه الله علی القوم الظالمین

منبع :

1. زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام متن 304 (مناقب حضرت مجتبى عليه السلام) ..... ص : 303    نویسنده:عزیزالله عطاردی 

2. جلاالعيون ج 1، بلبل بوستان حضرت مهدى ج 2.ص 141. 3.مقتل لهوف سیدبن طاوس  ص

روضه شب اول محرم؛ حضرت مسلم علیه السلام

فیـش مرثیـه

شب اول محرم؛ حضرت مسلم علیه السلام

مقدمه

(گریز)

قطعاً خیلی ازماها دوست داریم روزی جای سلمان فارسی بودیم وآنقدربه اهل بیت نزدیک می شدیم که رسول اکرم به مامی فرمودند:توازمااهل بیتی .مثل سلمان که این جمله درموردایشان بیان شده است اماازاون جایی که لطف خدازیاده، دری به روی مابازکرده که هرکه ازآن درواردبشه ازاهل البیته!آن درخانه امام حسین علیه السلام  است.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: ‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا- وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا- وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا- أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا.

 از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت است كه فرمود: خداى عليم متوجه زمين شد و ما را انتخاب نمود و شيعيانى براى ما برگزيد كه ما را يارى ميكنند. براى فرح ما فرحمند و براى حزن ما محزون ميگردند. جان و مال خود را در راه ما مى‏بخشند.امشب شب اول محرم شب آقایی که ازاهل البیت قراگرفت وتاآخرین نفس هایش به پای مولابش ایستاد به شکل جان گدازی شهیدشد. ( الخصال شیخ صدوق/ الْأَرْبَعُ مِائَةِ)

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

السلام علیک یامسلمَ بن عقیل یاسفیَرالحسین علیه السلام

سلام مابرآن آقایی که دستورامامش راباجان دل خریدوبرای رسوندن کلام مولاش تاپای جان ایستادگی کردوهیچ ازیادامامش غافل نشد.ووقتی که ازبی وفای مردم کوفه بااطلاع شد درصدد این بود که یک جوری امامش را باخبرسازد که کوفه نیاید  وهمواره به فکراین بود که چه به سرغریب کربلا وخانواده اش خواهد آمد.وزیرلب زمزمه می کرد این زبان حال حضرت مسلم که آقاجان کوفه میاکوفه وفاندارد اگه میای خونواد و زن بچه هارونیار این کوفی های بی مروت شرم حیاندارند.زندگی مسلم هم به این ختم شد که مثل ارباش اسیر بی وفایی کوفیان شد و  ابن زیاد دستور داد که آن حضرت را بالای قصر ببرند و قتل برسانند،بکربن­حمران مسلم را به بالای قصر،او که ضربت سختی از مسلم (علیه السلام) خورده بود و کینۀ مسلم(علیه السلام) را در دل داشت.آن حضرت را بالای قصر برد و آن ملعون سر مبارک حضرت را جدا کرد و پیکر مطهرش را از بالای قصر به زمین انداخت!

به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را     زیارت می­کنم با دست بسته رهبر خود را

به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم       لبِ عطشان نهادم زیر خنجر،حنجر خود را

به هر جا پا نهادم من، به رویم دربها بستند     که بر دیوار غم بنهاده­ام،امشب سر خود را

صدای نالۀ زهرا به گوشم می­رسد آری          که بالای سرم آورده مولا مادر خود را

معروف است  لحظات آخرعمرحضرت مسلم برسردارالاماره ایشان روبه مکه نمود و سلامی  به اربابش ابی عبدالله می دهنداماجواب  این سلام ماندتاروز عاشورا همه یاران شهید شده بودند ابی عبدالله درگودی قتلگاه روبه کوفه نمودند : فنادی یامسلم بن عقیل یاهانی بن عروه و...

 

 

پایان (فرود)

الالعنه الله علی القوم الظالمین

روضه شب دوم محرم؛ ورودیه

فیـش مرثیـه

شب دوم محرم؛ ورودیه

مقدمه

(گریز)

در كتاب امالى ابن الشيخ از حضرت صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: امام حسين كه نزد پروردگار ميباشد به لشكرگاه و محل قبر خود و شهيدانى كه نزديك آن حضرت مدفونند و زوار خويشتن نظر مرحمت مى‏كند.امام حسين عليه السّلام نام زوار و نام پدران آنان و مقام و منزلتى كه نزد خدا دارند از شما كه نام فرزند خود را ميدانيد بهتر ميشناسد و بهتر ميداند. آن بزرگوار هر كسى را كه برايش گريه ميكند مى‏بيند و برايش طلب مغفرت مينمايد، از پدران خود تقاضا ميكند كه براى زوارش طلب آمرزش نمايند. امام حسين ميفرمايد: اگر زائر من بداند كه خدا چه ثوابهائى برايش مهيا نموده است خوشحالى وى از گريه و زارى او بيشتر خواهد شد، هنگامى كه زائر آن حضرت از زيارت برميگردد هيچ گناهى نخواهد داشت. شایدبین ماخیلی ها باشند که  کربلا نرفتند وآرزوشون این است که بروندوصحن سرای اربابشون ببیندودربین الحرمین به یادمولاشون اقامه عزاکنند .

اولین ارزوم زیارت کرببلا

آخرینش رسیدن به کاروان شهدا

اگه من جون بدم این بدنم خونی بشه

به خداممنون مادرت میشم تاهمیشه

حسین جانم

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

وقتی کاروان اباعبدالله(علیه­السلام) رسید به آن سرزمین امام پرسید:نام این سرزمین چیست؟ گفتند: طف(ساحل فرات) امام فرمود:آیا نام دیگری دارد؟عرض کرد آن را «کربلا» می­خوانند.امام فرمود:«أعوذ بالله مِنَ الکرب و البلاء» سپس فرمود:ههنا مَناخُ  رِکابنا و مَحَط رِحالِنا و مسفَکِ دِمائنا... همین جا محل بارهای ما و مکان اقامت ما و محل ریختن خون ما است و همین جا جایگاه قبرهای ما است و جدم رسول خدا این چنین به من خبر داده است.نمی دانم که وقتی اهل بیت امام حسین این جمله راشنیدند چه کارکردند باچه امیدی ازناقه ها پیاده شدند .فقط این رو می تونم بگم که  غم خاصی بردل زینب  سلام الله علیها نشست ودوست نداشتند دراین سرزمین بمانند.

من نمی آیم برون ازمحملم

چون گرفته­،ای حسین جان این دلم

آخر ای نور دل اهل یقین

من چگونه پا نهم بر این زمین

از مدینه تا به مکه تاکنون

همچو شمع آب گشتم از دورن

این زمین آتش به دل افکنده است

آنچه بر لب نآید اینجا خنده است

خاک اینجا بوی ماتم می­دهد

بوی هجران، بویی از غم می­دهد

ترسم این خاک پر از درد و مِحَن

در بغل گیرد تنت را بی کفن

آری برای زینب عادت به کربلا سخت بودوماندن دراین زمین دردآوربود دوست داشتنی نبود   اما نمی­دانم چه شد که روز یازدهم محرم حرفش تغییر کرد و می­گفت من را از کربلا نبرید.

ساربانا مزنید این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری است

مبَریدم که در این دشت مرا کاری است

گل اگر نیست ولی صفحه گلزاری است

آخر این جا بدن  زخمی حسینم زیرآفتابه!  هنوز پیکر عزیزم  دفن نشده. این جا پیکر بی­دست عباسم اینجاست قنداقه خونین علی­اصغرم اینجاست تن اربااربای علی اکبرم ....

همه صدابزنید مظلوم حسین ...

پایان (فرود)

چون چاره نیست میروم ومی گذارمت

ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت

روضه شب سوم محرم؛ نازدانه ابی عبدالله علیها السلام

فیـش مرثیـه

شب سوم محرم؛ نازدانه ابی عبدالله علیها السلام

مقدمه

(گریز)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ- وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ- ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هَذَا الْحَدِيثُ بِالذَّهَب‏ .در كتاب مجالس مفيد و امالى شيخ طوسى از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: نفس كشيدن با غم و اندوه براى مظلوميت ما خاندان تسبيح گفتن براى خدا و مغموم بودن از براى ما عبادت و پوشيده داشتن اسرار ما جهاد في سبيل اللَّه خواهد بود، سپس فرمود: واجب است كه اين حديث را ثواب با طلا بنويسند.یکی ازغم هایی که برسینه اهل بیت سنگینی کرده است سنگینی غم سه ساله ابی عبدالله است که دل خیلی ازدوستداران  اهل البت راهم به درآورده.وسالیانه زوارزیادی به زیارت ایشان می روند وحاجات خودشان راازاین بانومی گیرند.

 

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

السلام علیک یابنت رسول الله السلا م علیک یا اخت ولی الله یاعمه ولی الله یابنت الحسین علیه السلام

روز سوم محرم است درهمین روز ها بود که یکی ازدخترهای ابی عبدالله اومد پیش امام حسین علیه السلام وعرضه داشت باباجان چرا روز به روز به لشکردشمن اضافه می شه ولی کسی نیست بیادبه لشکرما مگر کسی نیست که مارودوست داشته باشه ابی  عبدالله جواب دادند چرادخترم امروز لشکرماهم ازکوفه می آید .درهمین لحظات بود که دیدند دوتاپیرمرد دران سمت امام می ایند بین خیام ولوله ایی شد اولین کسی که رفت به سمت حبیب ومسلم بن عوسجه غلام بی بی زینب بود که رفت وازطرف خانم زینب خوش آمد گویی گفت .یکدفعه دیدند که حبیب بن مظاهربامشت به صورت خودش می زنه وگریه می کنه مسلم گفت حبیب چه کارمی کنی حبیب گفت معلومه که خاندان نبوت خیلی غریب شدند که بااومدن ما این همه خوشحال شدندمعلومه کارشون گره خورده وگرنه من مگه کیم که زینب به من سلام برسونه وخوش آمد گویی کنه .این جا اومدن مسلم وحبیب دل دختردردانه امام حسین روشاد کرد واونروازنگرانی دراورد  اماروزی به سر اهل بیت امام حسین اومد که توخرابه شام هرکاری می کردند دردانه  امام حسین ساکت نمی شد هی می گفت من بابام می خوام خانم  تودلش می خواست که دردل کنه به باباکه چه بلایی سرم اوردند دیدید دختربچه ها این جوریند حتی اگه مامانشونم دعواشون کنه می گن شب بابا اومد خونه بهش میگم زینب  سلام الله علیهامونده بود چه طوراین نازدانه روآروم کنه که یکدفعه دیدند که عده ایی باطبقی واردخرابه شدند طبق روجلوی دختر امام حسین ع گذاشتند تاروپوش کنارزد تمام غصه ها درددلش فراموش شد فهمید که وضع باباش ازخودش بدتر سر را برداشت و به سینه­اش چسبانید و می­گریست و چنین می­گفت:یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِی خَضَبَک بدِمائکَ؟ای بابا جان، چه کسی تو را به خونت رنگین کرده؟من ذالذی ایتمنی فی صغرسنی ؟باباکی من یتیم کرده یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَریدکَ؟ای بابا جان ، چه کسی رگهای گردنت را برید؟یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِی اَیتَمَنی عَلی صِغَرِ سَنِّی؟ای بابا جان، چه کسی در کودکی یتیمم کرد؟یا أبَتاهُ ! مَن لیَتیَمهِ حَتَّی تکَبُرُ...؟دختر یتیم به چه کسی پناه برد تا بزرگ شود؟یا أبَتاهُ ! لَیتَنی تَوَسَّدتُ التُّراب و لاأرَی شَیبَکَ مُخضَباً بالدِّماءِ.ای کاش خاک را بالش زیر سر قرار می­دادم، ولی محاسن تو را خضاب شده به خون نمی­دیدم یکدفعه دیدند لبهاشوروی رگ هابریده باباش گذاشت گریه کرد  و.صدای رقیه خاموش شد، اهل خرابه احساس کردند که او به خواب رفته.امّا وقتی او را حرکت دادند،دریافتند که جان به جانان سپرده است2.

 

پایان (فرود)

الالعنه الله علی القوم الظالمین

منبع

1. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏44    278     باب 34      2نفس المهموم .

روضه شب چهارم محرم؛ طفلان زینب علیها سلام


روضه مکتوب

فیـش مرثیـه

شب چهارم محرم؛ طفلان زینب علیها سلام

مقدمه

(گریز)

درکامل الزیارات از امام حسين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: من كشته اشك ها هستم. كسى با غم و اندوهناكى به زيارت من نمى‏آيد مگر اينكه خدا او را با خوشحالى نزد اهل و عيالش باز مى‏گرداند.علامه مجلسى در باره اينكه امام حسين (علیه­السلام) فرمود: من شهيد اشك هستم ميفرمايد: يعنى من منسوب به اشك و گريه و سبب آنها ميباشم، يا اينكه با گريه و غم و اندوه كشته خواهم شد، ولى احتمال اول واضحتر است.مترجم گويد: از ذيل حديث پنجم كه ميفرمايد: هيچ مؤمنى ياد آور من نمى‏شود مگر اينكه گريان خواهد شد اين طور بدست مى‏آيد: امام حسين بقدرى مظلومانه شهيد شده كه گريه كردن براى آن بزرگوار فطرى و ذاتى مؤمن است. بعبارت ديگر، هر گاه مؤمنى ياد امام حسين كند بى‏اختيار گريان و منقلب خواهد شد.این شب ها ورزز هاموقع گریه کردن است نکنه بیادوبره مادستمون ازاین درنایاب خالی باشه.

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

عبدالله ابن جعفر که به علت بیماری و سن زیاد از آمدن به کربلا معذور بود ولی دو نور دیده­اش عون و محمد را همراه مادرشان حضرت زینب(سلام­الله­علیها) فرستاد و سفارش کرد که اگر جنگی رخ داد از حریم امام حسین ع دفاع کنند.(1)

روز عاشورا زینب(سلام­الله­علیها) لباس نو بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار پاک و تمیز نمود و سرمه برچشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد و آنها را آماده شهادت ساخت ، سپس آن دو را به حضور برادرش حسین(علیه­السلام) آورد واجازه خواست که آنها به میدان بروندامام (علیه­السلام) نخست اجازه نمی­داد حتی فرمود:شاید همسرت عبدالله خشنود نباشد، زینب(سلام­الله­علیها)  عرض کرد، چنین نیست بلکه همسرم به خصوص به من سفارش کرد که اگر کار به جنگ کشید پسرانم جلوتر از پسران برادرت به میدان بروند.زینب بیشتر اصرار کرد.سرانجام امام اجازه داد، زینب(سلام­الله­علیها)آن دو گل سرخش را به سوی میدان بدرقه کرد.عمرسعد گفت:«این خواهر عجب محبتی به برادرش دارد که نور دیده­اش را به میدان فرستاده است» آن دو برادر به جنگ پرداختند، و رَجَز می­خواندند

ما که از نسل علی حیدر کرار هستیم     

 یادگار حرم جعفر طیار هستیم

دست ما در کفنی کرده بر این پیکر ما       

 اذن تو هدیه بود بهر دل مادر ما

خواهد او هر چه که دارد بدهد در ره تو   

خون ما را بکند زیب و فَرِ درگه تو

در رگ ما به خدا غیرت حق جلوه­گر است   مشو راضی نگریم مادر ما خون جگر است

سرانجام محمد به شهادت رسید و عون کنار بدن گلگون محمد آمد و گفت:«براردم شتاب مکن بزودی من نیز به تو می­پیوندم»محمد نیز جنگید تا به شهادت رسید، امام حسین (علیه­السلام) پیکر پاک آن دو نوجوان را به بغل گرفت و در حالی که پاهایشان روی زمین کشیده می­شد آنها را به سوی خیمه آورد.

گلان باغ زینب، شدند قربان مولا  به دشت کربلایی، شدند مهمان مولا

رسیدند بر وصال، گل دامان مولا  نشسته داغشان بر دل نالان مولا

عجیب اینکه بانوان حرم به استقبال جنازه­های آنها آمدند،همیشه زینب(سلام­الله­علیها) در پیشاپیش بانوان بود، ولی این بار زینب دیده نمی­شد او از خیمه بیرون نیامده بود تا مبادا چشمش به پیکرهای به خون تپیده پسرانش بیفتد و بی­تابی کند و از پاداشش کم شود.(2)وشایدزبان حال زینب این باشه که اگه منبیرون برم نکنه چشم داداشم به صورتم بیفته ازمن کمی خجالت بکشه نکنه شرمنده من بشه من بمیرم شرمندگی حسین نبینم بچه هام فدات شدند خودمم فدایتم داداش .

برادردعاکن که زینب بمیرد

نباشدبعدتوماتم بگیرد

حسین جانم

پایان (فرود)

نسالک اللهم وندعوک باسمک  العظیم الا عظم ....

منبع

1بحارالانوارج 44       2  سوگنامه آل محمد ،محمد محمدی اشتهاردی .

روضه شب پنجم محرم؛ عبدالله بن حسن علیه السلام

روضه مکتوب

فیـش مرثیـه

شب پنجم محرم؛ عبدالله بن حسن علیه السلام

مقدمه

(گریز)

قَالَ الرِّضَا علیه السلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا- كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى- وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ- وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا- لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ .در كتاب امالى از حضرت رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمودند: كسى كه ياد آور مصيبت ما شود و براى آن ستم‏هائى كه در حق ما شده گريه كند درجه وى فرداى قيامت نظير درجه ما خواهد بود. كسى كه متذكر مصيبت ما گردد و گريان شود و ديگران را هم گريان كند چشم وى در آن روزى كه همه چشم‏ها گريانند گريان نخواهد بود. اگر كسى در مجلسى بنشيند كه امر دين ما خاندان در آن زنده و تقويت شود قلب او در آن روزى كه عموم قلب‏ها مى‏ميرند نخواهد مرد. آی اونهایی که تواین جلسات مش ینید قدرخودتون بدونید امام رضاوعده داده دست شماروبگیره نکنه دست خالی ازجلسه بیرون بری ازخدابخواه بگوخدا ثواب این گریه کردن هام این سینه زدن هام مقدمه ای برای ظهورمهدی فاطمه عليهما السّلام قراربده .   یابن الحسن .......

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

عبدالله  فرزند امام حسن مجتبی عليه السّلام در کربلا یازده سال داشت، این کودک را امام حسین عليه السّلام به بانوان حرم سپرده بود، تا در خیمه از او نگهداری کنند.هنگامی که امام حسین ع تنها به میدان رفت و هیچگونه یار و یاوری نداشت، وقتی که عبدالله غریبی و مظلومی عمویش را دریافت، برای یاری عمو،از خیمه به سوی میدان دوید.زینب (علیها السلام) به دنبال او حرکت کرد تا نگذارد به میدان برود امام حسین عليه السّلام صدا زد: خواهرم عبدالله را نگهدار، امّا عبدالله خود را به عمو رسانید.(1)

پرستوی حریم کبریایم

کبوتر بچه آل عبایم

نمی ترسم اگرباردبه من تیر

که من باتیرباران آشنایم

اناابن المجتبی ابن المصائب

بلی مردم یتیم مجتبایم

غمه بابا،غم عمه، غم طشت

خدا داند نمی سازد رهایم

خوشم برسینه اوجان سپارم

الهی کن اجابت این دعایم

خدا دعاش رو مستجاب کرد یکدفعه یک حرومی شمشیرروبلندکرده به عموبزنه صدازد ویلک یابن الخبیثه اتقتل عمی ؟وای برتوای حرام زاده می خواهی عموی مرابکشی ؟آن ملعون شمشیرروفرود اورد عبدالله دستش روسپرقرارداد شمشیربه به دست عبدالله اسابت کرد دست به پوست آویزان شد .فریادزد عموجان .من می گم تااین اتفاق افتاد بوی امام حسن عليه السّلام توکربلا پیچید امام حسین عليه السّلام صدازد پسربرادرم حسن عليه السّلام صبرکن الان خداتوروبه بابات می رسونه .ناگاه حرمله تیری به اوزد توبغل عموش به شهادت رسید

تیرظلم حرمله تنهانه برحلق توخورد

تیربرقلب علی مرتضی افتاده است

آب مهرمادرونوباوه ی اوتشنه لب

آتش ازغم بردل خیرالنساافتاده است

حسین جانم

 

پایان (فرود)

وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون

منبع

1.متن روضه از لهوف        2.شعرازگریزهای مداحی 

روضه شب ششم محرم؛ قاسم بن الحسن علیه السلام

روضه مکتوب

فیـش مرثیـه

شب ششم محرم؛ قاسم بن الحسن علیه السلام

مقدمه

(گریز)

در كتاب رجال كشى از زيد شحام نقل مي كند كه گفت: ما و گروهى از كوفى‏ها در حضور امام جعفر صادق عليه السّلام نشسته بوديم كه جعفر بن عفان به حضور امام صادق عليه السّلام مشرف شد. حضرت صادق وى را نزديك خود جاى داد و به او فرمود:

اى جعفر! گفت: لبيك! خدا مرا فداى تو كند. فرمود: به من اين طور رسيده كه تو خيلى خوب در باره امام حسين عليه السّلام شعر ميگوئى؟ گفت: آرى فداى تو شوم. فرمودند: پس شعر بگو! وقتى وى شعر گفت: امام صادق عليه السّلام بقدرى گريه كرد كه اشك‏هاى آن حضرت به گونه‏هاى صورت و ريش مباركش فرو ريخت و افرادى هم كه حضور داشتند گريان شدند.سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اى جعفر! بخدا قسم ملائكه مقرب خدا شعر تو را كه در اينجا براى امام حسين گفتى شنيدند و بيشتر از ما گريه كردند.اى جعفر! خدا الساعه بهشت را بر تو واجب نمود و تو را آمرزيد.آنگاه فرمود: اى جعفر! آيا زيادتر از اين براى تو بگويم؟گفت: آرى اى مولاى من. فرمود: احدى نيست كه در باره مصيبت امام‏حسين شعر بگويد و گريه كند و ديگران را گريان نمايدمگر اينكه خدا بهشت را بر او واجب ميكند و او را مى‏آمرزد   .

 

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

السلام علیک یاقاسم بن الحسن علیه السلام

روزعاشوراقاسم بن الحسن علیهما السلام تادیدکه کارزارگشته کفن پوشید کلاه خود نبودبه جای آن عمامه ایی به سربست آماده میدان شد به برعموآمداذن میدان خواست عمو اذن نمی داد ولی دروایت هست آن قدرقاسم گریه کردودست پای امام رابوسید تاامام اذن به اوداد ازطرفی اذن دادازطرفی زبان حال حضرت این است که خدایا قاسم امانت برادرم حسن بود من هروقت دلم برای برادرم حسن تنگ می شد نگاه قاسم می کردم قاسم بوی برادرم رامی داد بعدازقاسم وای برمن درروایت هست عمووعموزاده یکدیگررابغل کرده وآنقدرگریه کردندتاکه غش کردند .قاسم سوی میدان حرکت کرد راوی که درلشکردشمن است می گوید:یک مرتبه بچه ایی رادیدم که سواربراسب شده وکلاه خود هم ندارد وپای اوهم به رکاب نمی رسد واردمیدان شد (کانّه قَلَقَه القمر )مثل ماه پاره ایی بود همان راوی می گوید رسم بود که جنگ آوران خودشان رامعرفی می کردند ،همه متحیرند که این بچه کیست لذاتادرمقابل مردم ایستاد فریلدش یلند شد

ان تُنکرونی فانابن الحسن

سبطُ النبی المصطفی الموئتَمن

مردم اگرمرانمی شناسید من پسرحسن بن علی بن ابی طالب هستم

هذا الحسین ُکالاسیرالمرتهن

بین اناس ٍ لاسقواصوب المزن

این مردی که دراین جا می بینید وگرفتارشما ست عموی من حسین بن ابی طالب است .حمله کردجنگ نمایانی کرد خیلی ازلشگریان دشمن رو به درک واصل کرد .نمی دونم چه بلایی سرقاسم اوردند که ناگهان صدای قاسم بلند شد یاعماه یاعماه

مرادریاب یاعمازروی مرحمت اکنون

که مرغ روح شوق دیدن بابم حسن دارد

ابی عبدالله علیه السلام خودش به سرعت به بالین قاسم رسوند قاسم آخرین لحضاتش طی می کنه (والغلام یفحصُ برجلیه)ازشدت دردقاسم پاهاشوروی زمین می کوبید  آن وقت همه شنیدند که اباعبدالله میگفت(یعزُّوالله عمک ان تدعوه فلایجیبک اواویجیبک فلا ینفعک) پسربراردم چه قدرسخته که عموتوصدابزنی عمونتونه برات کاری انجام بده چقرسخته بربالین توباشم کاری ازدستم برنیاد .عرضه بداریم یااباعبدالله این جا اومدید بالای سرقاسم اما کاشی یک نفرپیدامی شد لحظات آخرسرشمارابه دامن بگیره 

همه صدابزنیدیاحسین   ......

پایان

(فرود)

درخانه دل غم حسین است

چون ماه محرم حسین است

بی شبهه بود خداعزادار

هرجای که ماتم حسین است

نسالک اللهم وندعوک.....

منبع

1.بحارالانوارج 44 ح227   

2.مقتل لهوف    

3.کتاب سیدالشهدا ویارن باوفی او سیدنعمت اله حسینی  ص204


روضه شب هفتم محرم؛ علی اصغر علیه السلام

روضه مکتوب

فیـش مرثیـه

شب هفتم محرم؛ علی اصغر علیه السلام

مقدمه

(گریز)

در تفسير على بن ابراهيم از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت ميكند كه فرمودند: هر گاه چشم شخص مؤمنى براى شهادت امام حسين عليه السّلام بقدرى پر از اشك شود كه به گونه‏هاى صورتش بچكد خدا او را دائما در غرفه‏هاى بهشتى جاى خواهد داد. هر شخص مؤمنى كه چشمش براى آن اذيت‏هائى كه در دنيا بما رسيده بقدرى پر از اشك شود كه به گونه‏هاى صورت وى برسد خدا او را در جايگاه صداقت در بهشت جاى خواهد داد، هر شخص مؤمنى كه در راه ما دچار اذيت و آزارى شود و چشمانش براى آن اذيت‏ها پر از اشك شود و بگونه‏هاى صورتش بريزد خدا اذيت و آزارها را از او دور ميكند و روز قيامت وى را از غضب خود و آتش جهنم در امان خواهد داشت....

برقبله عشق جاودانه

افراشته پرچم حسین است

هردردکنددوابه عالم

اشکی که به ماتم حسین است

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

 

السلام علیک یا علی بن الحسین یا باب الحوائج

با مهر حسین و عترت اطهر او

جوییم توسل به علی اصغر او

چون نخل ،بلند و دست ما کوتاه است

گیریم ثمر ز شاخ کوچکتر او

  سلام بر اون دستان کوچکی که گره های بزرگ رو باز می کنه.

سلام بر اون لب های کوچک و خشکیده ای که تشنگان عدالت رو سیراب می کنه.

سلام بر اون قنداقه ئ خون آلودی که در صحرای کربلا دست بابا رو رنگین نموده.

یکی از مصائبی که خوندن و شنیدنش خیلی سخت است،مصیبت این شش ماهه است.

اونهایی که بچهء کوچک دارند یا بچه بزرگ کرده اند بهتر می فهمند که کربلا چه خبربوده؟

وقتی خواهران این شش ماهه می دیدند توی گرمای شدید ،دهان داداش کوچولو خشکیده،رنگش

پریده،دهانش مثل ماهی که از آب بیرون افتاده باشه باز و بسته می شه،چه جوری ناله می زدند و

چه زبان حالی داشتند؟

این قدر گریه نکن هیچ کسی آبت نمی ده

غیر تیر حرمله هیچ کی جوابت  نمی ده

مادرت شیر نداره تو که اینو خوب می دونی

پس چرا زبونتو دور لبت می چرخونی

درمقتل لهوف سیدبن طاوس آورده تا اباعبدالله عليه السّلام دید جوانان ودوستدارانش  کشته شده است صدازد (هل من ذاب ٍ یذبُّ عن حرم رسول الله ؟....).دراین هنگام صدای گریه زنان حرم بلند شد.بی بی زینب علی اصغر عليهما السّلام روی دستاش گرفت به داداشش  دادبرادر جان علی اصغر تشنه است سه روز که آب نخورده است پس جرعه ایی آب برایش بخواه.امام علی اوراروی دستش گرفت صدازد ای قوم اهل بیتم روکشتید وقدبقی هذاالطفل یتلظی عطشا ،فاسقوه شربه من الماء.فقط این طفل شیرخوارم مانده

به خاطر تشنگی له له می زند پس جرعه ایی ازآب رابه اوبنوشانید .حضرت درحال سخن گفتن بود که باتیر سه شعبه به گلوی علی اصغر عليه السّلام زدند .امام حسین عليه السّلام دودست مبارکش رابه زیر گلوی اصغر عليه السّلام بردند وخون رابه اسمان پاشیدند امام باقر عليه السّلام می فرمایند یک قطره ازخون گلوبه زمین بازنگشت .نقل می کنند جنازه علی اصغر عليه السّلام رودرحالی که به قنداق خونی پیچیده شده بود به سوی خیمه آورد .سکینه آمدجلو گفت باباجان ما فکرکردیم که توعلی رو سیراب می کنی امام حسین عليه السّلام فرمودنذ: که سیراب شد ولی نه به خاطر آب بلکه با تیردشمن سیراب شد.

حسین جان ......

پایان (فرود)

اصغرمن کی به زبان آمده

حرمله باتیر کمان آمده

منبع

1.مقتل  لهوف  

2.کتاب اصول مداحی ومصائب آل محمد ج3. بحارالانوار  ج 44

روضه شب هشتم محرم؛ علی اکبر علیه السلام

روضه مکتوب

فیـش مرثیـه

شب هشتم محرم؛ علی اکبر علیه السلام

مقدمه

(گریز)

از امام محمّد باقر عليه السّلام  در کتاب کامل الزیارت روايت مى‏كند كه فرموده اند: هر گاه چشم مؤمنى براى شهادت امام حسين عليه السّلام  بقدرى پر از اشك شود كه به گونه‏هاى صورتش بچكد خداى رؤف او را دائما در غرفه‏هاى بهشت جاى خواهد داد. بیاد امشب بیاداشک های مولامون سرپیکرجوانش گریه کنیم .

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

علی اکبر عليه السّلام  نخستین نفر از بنی­هاشم بود که به میدان رفت هرکسی ازبنی هاشم اذن میدا می خواست امام اجازه نمی داد اما تا علی اکبر اذن خواست ا،امام به او اجازه میدان رفتن داد  تودل امام غوغایی برپاست درروایت است آقا صدازدعلی جان می خواهی بروی برو ولی کمی خرامان خرامان برو تابیشتربتونم ببینمت  یک نگاهی مأیوسانه به او کرد   و گفت: «اَللّهُمَّ کُن أنتَ الشَّهیدُ عَلَیهِم،فَقَأ بَرَزَ إلَیهم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً بِرَسولِکَ و کُنّا إذا اَستَقنا إلی نَبیِّکَ نَظَرنا إلیه ؛ خدایا خودت بر این قوم شاهد باش، که به سوی آنها جوانی رفت که از نظر جمال  و کمال و سخن گفتن،شبیه­ترین مردم به رسول تو است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو بودیم به چهره علی­اکبر می­نگریستیمازامام صادق عليه السّلام  پرسیدند الذلذائذ چیست؟فرمود پدری فرزندی رابه حد بلوغ برساند واین پسردرمقابل دیدگان پدرراه برود این منظره خیلی برای پدرلذت بخش است .پرسیده شد سخترین مصیبتها چیست ؟فرمودندهمان جوان درمقابل دیدگان پدرازدست برود .2

سخت است پیش چشم بابا

غلطیده به خون جوان بمیرد

ازبهرپدر عصای پیریست

ای وای که پیش ازآن بمیرد

آمد آمد جلویک مرتبه آن صدای مردانه اش رابلند کرد وعمر سعد لعنت الله علیه رامخاطب قرارداد: ای عمرسعد خدا نسلت راقطع کند که نسل مرا قطع کردی این طورعلی عليه السّلام  به میدان رفت . علی اکبر عليه السّلام  وارد میدان شد و جنگی حیدری کرد در مقاتل آمده 120 نفر از سواران دشمن را کشت، تشنگی بر او چیره کرده و برگشت نزد بابا، «یا اَبَۀ! العَطَشُ قَتَلَنِی ثِقلُ الحَدیدِ أجهَدَنی ؛پدر جان! شدت تشنگی مرا کشته و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته»امام حسین عليه السّلام  گریه کردند و فرمودند: محبوب دلم صبر کن به زودی رسول خدا تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد.»علی به میدان برگشت دشمن براثرغافل گیری نیزه ایی به حضرت زد علی اکبر عليه السّلام  تعادل خودش را ازدست داددست به گردن اسب انداخت اسب به میا دشمن رفت هرکسی می رسید ضربه به علی عليه السّلام  میزد اون قدر علی عليه السّلام  رو زدند تا (فقطَّعوه بسیوفهم ارباًارباً)

دراین هنگام علی اکبر عليه السّلام  صدازد :یاابتاه السلام علیک هذاجدی رسول الله ...پدرم سلام برتو جدم رسول الله صلی الله علیه و آله سیرابم کرد وبه شما سلام می رساند ومی فرماید به سوی ماشتاب کن .ابی عبدالله خودش به بالین علی اکبرش عليه السّلام  رسوند علی روبغل کرد دلش آروم نشود خم شد ووضع خدَّه علی خده)علی جان بلند شو بابات دیگه تاب نداره بعد توعف به این دنیا .

جوانان بنی هاشم بیایید

علی رابردرخیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم

علی رابردرخیمه رسانم

روضه مکتوب ابالفضل عباس(علیه السلام)



 

روضه مکتوب ابالفضل عباس(علیه السلام)

فیـش مرثیـه

شب نهم محرم؛ اباالفضل العباس علیه السلام

مقدمه

(گریز)

در كتاب خصال و كتاب امالى از ثمالى نقل ميكند كه گفت: حضرت امام زين العابدين عليه السّلام نظرى به عبيد اللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب عليهم السّلام نمود و شروع بگريه كردند و فرمودند: هيچ روزى براى پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از جنگ احد سخت‏تر نبود، زيرا حضرت حمزة بن عبد المطلب عليه السّلام كه شير خدا و رسول بود درآن روز شهيد شد.بعد از جنگ احد جنگ موته براى پيامبر خدا ناگوار شد كه پسر عموى آن حضرت يعنى جعفر بن ابى طالب در آن روز شهيد شد.سپس امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: هيچ روزى مثل روز عاشوراى امام حسين عليه السّلام نبود. زيرا تعداد سى هزار نفر كه گمان مى‏كردند از اين امت بودند اطراف آن بزرگمرد را گرفتند و هر كدام از آنان مي خواستند بوسيله ريختن خون امام حسين عليه السّلام بخدا تقرب بجويند.امام حسين عليه السّلام ايشان را ياد آور خدا ميكرد ولى نمى‏پذيرفتند، تا اينكه سرانجام آن حضرت را از راه ظلم و كينه و دشمنى شهيد نمودند.آنگاه حضرت سجاد عليه السّلام فرمودند: خدا حضرت‏ عباس عليه السّلام ‏ را رحمت كند! حقا كه امام حسين عليه السّلام را بر خويشتن مقدم داشت و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا اينكه دستهاى مباركش قطع شد.خداى مهربان در عوض دستهاى عباس عليه السّلام دو بال به وى عطا كرد تا بوسيله آنها در بهشت با ملائكه پرواز نمايد. كما اينكه اين نعمت را نيز به جعفر بن ابى طالب عليهما السّلام عطا كرد.حضرت عباس عليه السّلام نزد خدا يك مقام و منزلتى دارد كه فرداى قيامت جميع شهيدان براى آن غبطه ميخورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرورش مرثیه (اوج مرثیه)

السَلامُ عَلَیکَ یا اَباالفَضلِ العَباس السَلامُ عَلَیک یا عَبدَ الصالح السَلامُ عَلَیک یا قَمَرَ بَنی هاشم

حضرت عباس عليه السّلام قمر بنی هاشم و روشنایی چشم اهل بیت است که یکی از سخت­ترین لحظات برای اهل بیت عليه السّلام شهادت او بود و بسیار مظلومانه به شهادت رسید.

ز گلزار صداقت لاله­ای خوش رنگ و بو می­رفت

به میدان شجاعت تا ابد نامی نکو می­رفت

بنی­هاشم در آن ساعت خدایا بی­قمر می­شد

که سوی آسمان­ها ساقی مهتاب­رو می­رفت

به چشمش بود تیریُّ و چو با صورت زمین افتاد

دوباره تیرباشدت به چشم او فرومی رفت

ابی مخنف می­نویسد:وقتی که دست­های عباس عليه السّلام جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون می­ریخت به دشمن حمله کرد تا اینکه ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه­ور گردید و صدا زد.یا أخی یا حسین علیک منی السلام یا أخی ادرک أخاک(1)

ناگهان از سوی آن قوم شریر

همچو باران بر سر او ریخت تیر

دست او افتاد و مُنشق گشت سر

مُنخسف شد ماه و انشقَّ القمر

چون ز زین افتاد بر بالای خاک

گفت در دم یا أخا ادرک أخاک

امام حسین عليه السّلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس عليه السّلام شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دستهایش از بدن جدا شده و چشمهایش تیر خورده­اند«فوقف علیه منحنیاً و جلس عند رأسه یبکی حتّی فاضت نفسه ؛ با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه کرد تا عباس به شهادت رسید».با صدای بلند گریه کرد و فرمود:«الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمّت بی عدوّی ؛ اکنون پشتم  شکست و رشته­ی تدبیر و چاره­ام از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت می­کند.

پایان (فرود)

سقای دشت کربلا ابالفضل

دستش شده ازتن جدا ابالفضل

منبع

1 زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام، ص: 319، 2.مقتل ابی مخنف، 3.مقتل لهوف