خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها) در کوفه و شام ..شب رحلت حضرت زينب کبري (سلام الله عليها)
خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها) در کوفه و شام
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
مشکلي که الان زنان و دختران ما دارند چيه؟ م.. م... مشکلي که مردان ما دارند چيه؟ الان مشکل جامعه ما اين است که زود ميبُرند، مهمترين مشکل روحي و رواني نسل امروز و مهمترين مشکل اين است که زود قيچي ميشوند. يأس اين مهمترين مشکل چيه؟ يأس، بريدن، انزوا و گوشهگيري، ترس و خفقان. يک حادثه کوچکي براي يک خانواده رخ ميدهد، از چي شروع کند در را به هم ميزند، حداقلاش گريه ميکند، شام و نهار و صبحانه نميخورد، مدرسه نميرود، سرکار نميرود، از خانه همسر بيرون ميرود، زبانم لال ممکن است از خانه... برود خانه فاميل، تلفن را قطع ميکند، نامه نمينويسد، سر يک چيز جزئي فوري قيچي ميشوند، يعني ميشکنند.
شکست ناپذيري و مقاومت
درسي که زينب کبري (سلام الله عليها) به ما داد، هيچ چيزي او را نشکست. خيلي مهم است دو تا پسر داشت در کربلا شهيد شدند، شکسته نشد، برادرش را شهيد کردند، روبروي چشمهايش برادر ديگرش حضرت ابوالفضل (عليه السلام)، جواناني مثل علياکبر بچه شيرخواره، هر حادثهاي که ديد شکسته نشد جسمش شکستها! جسماش شکست، اينکه شکسته نشد چي؟ روحشه (روحش است) اين يعني آن، آني که الان تمام دکترهاي روانشناس توش ماندند تمام کشورها توش ماندند، همه علما و همه اساتيد حوزه توش ماندند. همينکه افراد زود ميشکنند. حتي من را مرگم بده! چي؟ حتي بعضي زنهاي مذهبي من در مکه ديدم با چشم خودم با همين دو تا چشم خانمي را که گفت خدايا کاش نميآمدم مکه! من ديدم عجب! چه حادثهاي رخ داده که اين زن شکسته شد بريد، مأيوس شد. گفتم خانم چه حادثهاي رخ داده؟ گفت من مدتي است آسانسور زدم نميآيد پائين! يعني اينقدر لطيف شده که سادهترين مسئله را تحمل نميکند.
گل پيراهنش، گل بشقابش، آن طوري که ميخواهد نباشد، اعصابش خورد ميشود، اعصابش خورد ميشود، بخاطر اينکه مثلاً من گفتم پلوعدس اين پلوماش آورد. من گفتم پپسي اين کانادا خريد. من گفتم موکت سبز، رفته موکت قهوهاي خريده. من گفتم نميدانم برويم خانه مادرم اين گفت برويم خانه مادرش. مادرم مادرش يعني سر سادهترين مسئله دخترهاي تحصيل کرده، ديپلمهها، فوق ديپلمهها، ليسانسها، حتي بعضي از دخترهايي که توي حوزه علميه درس ميخوانند ميبيني سر يک مسئله جزئي زندگيشان تلخ ميشود. ما طلبه داريم شکسته شده مثلاً سر يک مسئلهاي حالا بنا بوده ببرنش (او را ببرند) مکه يک نمره کم آورده بنا بوده قاضي بشود توي امتحان مثلاً رأي نياورده، کانديدا شده، رأي نياورده. اصلاً مثلاً خودش را کانديدا ميکند، رأي نميآورد ديگر از آن شهر قهر ميکند بابا شهر که اشکالي ندارد حالا تو صد تا رأي کم آوردي، چرا از شهر ميروي بيرون. آدمهايي داريم وکيل، وزير، سفير، آخوند، کت شلواري، تحصيل کرده. مشکلي که امروز خيليها بهش (به آن) گرفتار هستند اين است که ميشکنند. زينب کبري (عليها السلام) خانم نشکن بود.
وضعيت شام در زمان معاويه
حالا من ميخواهم يک چند تا جمله بگويم اول برايتان بگويم شام کجاست، کوفه کجاست، شام پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله) را نديد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) را نديد از روز اول صداي اسلام را که شنيد با سيماي معاويه ديد آخر يک وقتي مثلاً آدم يک چيزهايي را ميبيند بعد يک چيزهايي مثلاً سبزي را ميبيند بعد بهار هم ميبيند. پائيز هم ميبيند، افرادي هستند از اول که متولد ميشوند در پائيز به دنيا ميآيند هر چه ميبينند برگ زرد است. اصلاً اسلام شام با پائيز بود يعني اسلام را در سيماي معاويه ديدند بعد هم يزيد. اين اسلام اينه و لذا يک خفقاني بود که هر چه معاويه ميگفت کسي لب از لب تکان نميداد. معاويه ميخواست مردم را امتحان کند گفت يک روز چهارشنبه بگوئيم ميخواهيم نماز جمعه بخوانيم ببينيم کسي جرأت ميکند بگويد امروز جمعه نيست، چهارشنبه رفتند نماز جمعه خواندند و يک نفر جرأت نکرد بگويد امروز چهارشنبه است اينقدر وحشت.
معاويه يک مشت لشکر داشت که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به يارانش ميفرمود دوست دارم ده تاي شما را بدهم يکي از علاقمندان به معاويه را بگيرم يعني آنها علاقهشان به معاويه اينقدر بتون آرمه و سفت بود. در يک ماجراي قضاوت قاضي حکم داد که اين شتر ماده مال فلاني است. صاحب شتر گفت بابا اين شتر ماده نيست، نر است. معاويه گفت اگر قاضي حکومت من به نر گفت ماده يا به ماده گفت نر، کسي حق ندارد بگويد چيز ديگر يعني به چهارشنبه بگويد جمعه به جمعه بگويند چهارشنبه به نر بگويند ماده به ماده بگويند نر کسي جرأت حرف زدن نداشت. حالا در يک همچين کشوري در دمشق يک زني مثل زينب کبري (عليها السلام) اين همه داغ ديده، آمده خطبه ميخواند توي خطبهاش مفصل است يک جملهاش را برايتان معنا کنم ميفرمايد که در کوفه در شام هم يک خطبه دارد.
حمد خدا، اولين کلام زينب (س) در برابر يزيد
خطبه شاماش را برايتان معنا کنم ميگويد که: «الحمد اللّه ربّ العالمين» اول حرفش ميگويد خدا را شکر ما وقتي شکممان سير است ميگوئيم خدا را شکر. زينب (عليها السلام) در حال گرسنگي هم گفت خدا را شکر. در حالي که همه سختيها ديده، پياده و سواره از کربلا تا کوفه از کوفه تا شام دهها روز اسارت، در به دري داغ خطر نيش همه را تحمّل کرده باز ميگويد: «الحمد للّه» اين خيلي در سه بعد صلوات ميفرستد بعد شروع ميکند ميگويد آيه قرآن ميخواند ميگويد: «ثم کان عاقبه الّذين اساؤا السواي أن کذبوا بآيات الله» اي کساني که گناه کرديد شما کافر از دنيا خواهيد رفت، عاقبت شماها که آمديد حسين (عليه السلام) را کشتيد بد عاقبت و همهتان کافر ميميريد (در پايتخت ببينيد يک کسي بيايد مثلاً در رشت که مرکز برنج است در مازندران، گيلان که مرکز برنج است يک چهارپايه بگذارد توي خيابان بگويد مرگ بر برنج. در پايتخت برنج بگويد که مرگ بر برنج، خيلي جسارت است کسي مثلاً بيايد توي مدرسه فيضيه که مرکز طلاب و روحانيون است آنجا مثلاً يک دري وري بگويد خيلي جرأت ميخواهد بچههاي ما مرگ بر شاه ميگفتند ولي شاه تهران بود. مرگ بر شاه اهواز کسي برود توي صورت شاه به شاه نگاه بکند بگويد مرگ بر شاه، اين خيلي جگر ميخواهد اين هم ممکن است يک کسي بگويد در رود (فرار کند، نه) يک کسي سخنراني کند اين هم نه يک زن، اين هم نه يک سري همه داغ و اسارت ديده، يک زني که اين همه ضربه ديده در مقابل حکومت اين رقمي حرف ميزند، خيلي مهم است.
کافرها با جنايتي که کرديد برادرم را کشتيد کافر ميميريد. آن وقت کلمهاش حمد است، دومين کلمهاش قرآن است انس زينب کبري (عليها السلام) با قرآن زينب کبري (عليها السلام) دختر فاطمه (عليها السلام) است. فاطمه زهرا (عليها السلام) در سخنراني کوتاهي که کرد در مسجد حدوداً 54 تا آيه قرآن خواند خيلي مهمه. تسلط و انس «أظننت يا يزيد» توي کاخ يزيد توي کشور يزيد ميگويد گمان کردي «أظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء....» يزيد تو فکر کردي ما را کشتي ما خوار شديم؟ تو فکر کردي، تو فکر کردي، تو فکر کردي، خوب همه حرفهايش را ميزند. اللّه اکبر بعد ميآيد ميگويد که: «لا يحسبنّ الّذين کفروا انما نملي لهم خيرا» آيه قرآن ميخواند يزيد فکر نکن دو سه روز زندهاي به نفعت است، خدا گذاشته پيمانهات سر برود پدرت را در بياورد. فکر نکن چند روزي «أمن العدل يا بين الطلقاء» تو عادل هستي؟
تحقير دشمن، در عين اسارت به دست دشمن
يزيد اصلاً ميداني بابات کيه؟ تو بابات کسي بود که اسير جدم شد، شما بردگاني بوديد که پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله) جد من شما را آزاد کرد. تو برده هستي، تو کافر هستي، تو را خدا مهلتت داده، پيمانهات سرد شود، بعد داغانت کند خيلي مهمه، خيلي مهمه. بعد ميفرمايد همينطور صحبت ميکند، صحبت ميکند تا آخر حرفهايش ميگويد: «اني لاستصغر قدرک» اللّه اکبر، اللّه اکبر، اللّه اکبر چه جملهاي است!! «اني» بدرستيکه من زينب (عليها السلام) «له» يعني قطعاً «استصغر» صغير ميکنم «استصغر قدرک» قدر تو پهلوي من خيلي کم است، تو بسيار پستي، يزيد پست تو پهلوي من خيلي پستي. يک زن اين همه...ها چاي کم رنگ شده، خانم قهر کرده سر يک چيزي که گفتند برو مينيبوس، گفته مينيبوس حالا اتوبوس آوردند گفته ش... مثلاً شب ساعت 8 ميآيم شوهرش ساعت 9 آمده، قهر ميکند اين همه مشکل ديده نه مأيوس شد نه قيچي شد نه منزوي شد نه ترسيد «اني لاستصغر قدرک» يزيد من خيلي تو را پست ميشمارم «واستصغر تقريعک» خيلي تو را لايق ميدانم که تو را بکوبم خاک توي سرت کنم «واستکبر توبيخک» من توبيخ تو را خيلي بزرگ ميدانم يعني تو استحقاق داري بزرگترين توبيخها را بشنوي. تو استحقاق داري بزرگترين تحقيرها را از من بشنوي. خيلي مهمه ماشاءاللّه، ما شاءاللّه. سخنرانياش طولانيه من... چون همه اينهايي که پاي تلويزيونند حوصلههايشان يک جور نيست مردم خيلي کمحوصله شدند. هي ساندويچ ميخورند، چون حوصله پختن ندارند، اخيراً آب ميوه ميخورند ديگر حوصله جويدن هم ندارند چون يک مشت مردم خيلي کم حوصله هستند من با وزن کم حوصلهها حرف ميزنم. مفصله آخرش ميگويد: «فکد کيدک» کد يعني کيد و حليه فکد، کد کيد. هر چي نقشه داري بکار ببر ميخواهم ببينم ديگر چه ميتواني بکني. حسين (عليه السلام) را کشتي بکش. زير سم اسب کردي؟ بکن. بچههايش را اسير کردي؟ سرهايشان را سر ني کردي؟ توي کوفه و شام ما را گرداندي «فکد کيده» کار ديگر هم اگر دستت هست بکن «و سع سعيک» هر چه سعي و تلاش و کوشش داري کماش نگذار «و ناصب جهدک» نهايت جهد و اجتهاد و جهد و کوششات را بکار ببر «فواللّه لا تمحوا ذکرنا» به خدا قسم زينب (عليها السلام) و حسين (عليه السلام) از تاريخ محو نميشوند خيلي نشکنه.
مهمترين مشکلات جوانان، احساس ضعف در برابر مشکلات
الان اگر بگويند داروي، يعني همه روانشناسها و روانپزشکها و تمام اينهايي که مشاوره ميدهند که بچهات قهر کرد، بچهات... در کنکور رد ميشود، رد شد حالا ميگويد آيه و حديثي داريم که ميگويد سعادت در دانشگاه است. دانشگاه توفيقه هر که رفت الحمد للّه اما نميشود گفت تو نرفتي دانشگاه پس بدبختي نه خير ما ميليونها آدم خوشبخت داريم که دانشگاه نرفتند و صدها آدم هم داريم که مدرک دانشگاهي دارند، خيلي هم خوشبخت نيستند، البته آدم هم بايد خوب درس بخواند، دانشگاه هم توفيقه. ارزش دانشگاه سرجاش. اما نه اينقدر ارزش ندارد که اگر کسي رد شد خودش فکر کند يکي از ورشکستگان تاريخ است و پدر و مادر و بستگانش هم احساس کنند ديگر اين از گردونه خارج است نه آقا. داروين، من دو سه بار گفتم اين را، داروين در دو تا دانشکده رد شد، هم دانشکده پزشکي هم دانشکده علوم ديني، دين مسيحيت کشيش ولي خوب رفت رشتهاي در رشته ديگر موفق شد. يکي از مراجع تقليد ازش (از او) پرسيدند چطور مرجع تقليد شدي گفت من چند تا منبر رفتم خراب کردم، هر چي گفتم پاي منبر ميخنديدند گفتند چطوري خنديدند؟ گفت يک بار من رفتم روي منبر بگويم صلوات بلند ختم کنيد گفتم يک بسماللّه بلند ختم کنيد پاي منبر خنديدند هر وقت من را ميديدند ميگفتند بسماللّه بلند ختم کنيم؟ ديگر هيچي: يعني گاهي وقتها آدم در يک رشته شکست ميخورد بعد ميرود قم درس ميخواند ميشود مرجع تقليد، همين مرجع تقليد همان است که توي منبر شکست خورد.
حديث داريم بازاريها اگر در يک رشتهاي شکست خورديد نگوئيد ما بدبختيم، شغلات را عوض کن ممکن است در يک شغل ديگر بسيار خوشبخت باشي در رياضي شکست خوردي در خياطي ممکن است پيراهن عروس بدوزي دهها هزار تومان. کسي که در رياضي شکست خورد معنايش اين نيست که در خياطي شکست بخورد. هر کاري دستت است بکن. زينب (عليها السلام) کيست؟ زينب (عليها السلام) داروي مشکلات نسل نو امروز زمان است. نسل ظريف، نسل ضعيف، نسل شکستپذير. زينب کبري (عليها السلام) ياد بگيريم ازش (از او) اصلاً اين فلسفهاي که ميگويند روضه بخوانيد يعني آدم ميرود روضه ميبيند عجب چقدر اينها صبر کردند؟! چقدر اينها صبر کردند؟! «فواللّه لا تمحوا ذکرنا و لا تميت وحينا» تو وحي من را نميتواني بميراني «و لا تدرک عملنا و لا ترحضوا عنک عارها فهل رأيک الي فند» (تو ميداني اصلاً خلي!) اللّهاکبر. يک زينب (عليها السلام) اين همه داغ ديده آمد توي کاخ به يزيد ميگويد: تو خلي «هل رأيک الي فند» ميداني رأيت سست است؟ يعني تصميمهايت آبکيه! «و ايامک الي عدد» ميداني ايام حکومتت چند عدد، چند روزي بيشتر نيست «و جمعک الي بدد» ميداني اين جاويد شاه، جاويد شاه دو سه روز ديگر پراکنده ميشوند صدام ديدي پوک شد، شاه ديد پوک شد ميداني که هر چه زور داشته باشي اينهايي که بله قربان گو هستند پخش ميشوند؟ خطر رها ميکند «هل رأيک الي فند» حالا عبارتش را... ريتم داردها! اصلاً موسيقي دارد ببينيد جملاتش را «هل رأيک الي فند ايامک الي عدد جمعک الي بدد» عدد، فند، بلد ريتم دارد سخنراني ريتم دارد «اذا الشمس کورت، اذا النجوم انکدرت و اذا البحار عشرت و اذا البحار سجرت و اذا... العشار عطلت و اذا المؤدهُ سئلت بأي ذنب قتلت» ريتم دارد. «قل هو اللّه احد، صمد، يلد، يولد» ريتم دارد. «ربّ العالمين، الرّحمن الرّحيم، مالک يوم الدّين، نستعين، مستقيم، ضالّين» قرآن آهنگ دارد حالا «والحمداللّه» خدا را شکر چرا؟ «ختم اوّلنا بالسعادة» اول کار ما سعادت است «و آخرنا الشهادة» اول شهادت، آخر شهادت. ميداني يزيد کي هستي؟ «ألا لعنة الله علي الظالمين» الا يعني آگاه باش. لعنت خدا بر تو. زينب کبري (عليها السلام) نشکنه. اين جرأت زينب (عليها السلام) در کجا؟ شام يا کوفه، شام.
سخنراني حضرت زينب (س) در برابر کوفيان بيوفا
اما زينب کبري (عليها السلام) يک سخنراني هم کوفه کرد. دو سه کلمه هم از کوفه برايتان بگويم. صلواتي بفرستيد «اللهم صلّ علي محمّد و آل محمّد» باز در کوفه فرمود: «الحمد الله» خدا را شکر. فکر نکنيد که حالا که در کربلا آن حادثه را رخ داديد من شکسته شدم باز هم خدا را شکر. اميرالمؤمنين (عليه السلام) شب جمعه توي دعاي کميل ميگويد: «صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک» عذابم هم بکني طوري نيست اما دلتنگ تو ميشوم مثل يک مادري که پا ميشود ميرود يک شهرستاني، استاني ديگر بچهاش را در دانشگاه يا پادگان ببيند بعد مثلاً توي پادگان يا دانشگاه ميگويند امروز بچهها رفتند اردو يا مرخصي. اين مادره ميگويد ببين اين همه گرما، سرما مشکلات طوري نيست اما حالا آمديم در پادگان در دانشگاه بچهمان نيست. ميگويد: «صبرت علي عذابک» عذابي که توي سفر کشيدم صبر ميکنم «فکيف اصبر علي فراقک» حيفش که بچهام را نديدم. اميرالمؤمنين (عليه السلام) ميگويد توي جهنم ميخواهي بسوزاني بسوزانيد، آتش جهنم را تحمّل ميکنم اما باز هم دوستت دارم اين معرفت را ما که نميفهميم. يعني بزرگهاي ما هم نميفهمند خود ز..ر.. هم.. يعني چه؟ «الحمداللّه» بعد ميگويد: اما يا «يا اهل الکوفه» مردم کوفه «يا اهل الخطل و القدر و الحزل» باز ريتم دارد «خطل، قدر، حزل» اي کلک بازها، حقهبازها. خيلي استها! يک زن اسير توي خيابان به قاتلين برادرش که هنوز شمشيرهاشان خون ازش (از آن) ميچکد ميگويد منافق، دروغگو، خيلي مهمه، خيلي مهمه. ميدانيد مثل شما مثل کيست؟ «انما مثلکم کمثل التي نقضت غزلها من بعد قوة انکاسا» يک زني بود پنبهها را پشمها را نخ ميکرد بعد دو مرتبه نخها را ميريسيد برميگرداند پنبه ميکرد. ميگويد مثل شما مثل همان هستيد يعني آنچه بافته بوديد خراب کرديد «تتخذون ايماناً دخلت» آيه قرآن است شما قسمهايتان را سپر براي کلک و حقهبازي قرار داديد. هي شروع ميکند آي چه چيزهايي ميگويد! «اتبکون» آن وقت کوفه گريه کردند که اِه!! راست ميگويد ما رفتيم حسين (عليه السلام) را کشتيم! چه غلطي کرديم. فرمود حالا گريه ميکنيد: «اتبکون» حالا گريه ميکنيد «عجل» بله گريه کنيد «والله فبکوا» بايد تا آخر عمر گريه کنيد «فانّکم احرياء بالبکاء» هيچکس سزاوارتر از گريه از شما نيست «فبکوا کثيراً» گريه کنيد بعد شروع ميکند صحبت کردن همينطور «أفعجبتمام تمطر السماء دما» اگر از آسمان خون ببارد تعجب نکنيد ميدانيد چه کرديد؟ «و العذاب الاخرة اخزي» غذاب آخرت خيلي رسوايياش بيشتره در کمين شماست «أتريدون ويلکم» خاک توي سرتان کند فهميديد چه کرديد «رأي کبدٍ لمحمد» ميدانيد جگر گوشه پيغمبر (صلي الله عليه و آله) را قطعه قطعه کرديد ميدانيد چه کرديد؟ «أي دم له سفکت» ميدانيد چه خوني را ريختيد «لقد شيئاً ادّاتکاد السماوات يتطرف..» آسمانها اگر تکه تکه بشود حق دارد، زمين اگر تکه تکه بشود حق دارد، کوهها اگر قطعه قطعه بشود حق دارد. اللّه اکبر «لقد جئتم شيئاً ادّا تماد السماوات يتفطرن منه و تنشق الارض و اتخذه الجبال» شروع کرده چه خطبهاي. خلاصهاش جمع کنم حوصله همه اينهايي که پاي تلويزيون هستند نميرسد.
همسر فرعون الگوي مقاومت در برابر طاغوتها
زينب کبري (عليها السلام) زني بود نشکن همه مردان تاريخ بايد از اين زن عبرت بگيرند، حالا شما نگو دختر فاطمه (عليها السلام) بود. ما زن نشکن ديگر هم داريم، يک زن نشکن ديگر هم بگويم که خدا توي قرآن گفته همه مردها امامتان اين خانم است. مگر زن ميتواند امام بشود؟ بله زن ميتواند الگو بشود يعني زن ميتواند به جايي برسد که خدا به تمام مردان تاريخ بگويد از اين خانم ياد بگيريد. خانم کيه؟ خانم عربياش را مينويسم شما معنا کنيد «ضرب» يعني چه؟ «ضرب اللّه مثلاً» خداوند يک مثل زده، خدا يک نمونه ميخواهد نقل کند يک نمونه، يک مثل خدا نقل کرده «للّذين» يعني چه؟ «للّذين آمنوا امراة فرعون» خدا يک مثل زده براي کي مثل زده. يک نمونه نقل کرده براي «الّذين آمنوا» گفته نگفته «الّتي» الّتي، الاتي يعني خانمها «الّذين» يعني مردها «الّذي» يعني مرد. «الّتي» يعني خانم. «الّذين» يعني مردها. «الاتي» يعني زنها. نميگويد: «للّاتي» ميگويد: «للّذين آمنوا» يعني همه مردهاي با ايمان اگر خواستند آدم حسابي بشوند از اين خانم ياد بگيرند، آن ديگر دختر فاطمه (عليها السلام) نبود. خوب زن فرعون چي بود؟
زن فرعون طلا ديد جذب نشد، کاخ ديد جذب نشد حتي به ش... ميگفت خدايا من را از اين کاخ و باغ و طلا نجات بده. «نجني». اينکه ميگويم آيه قرآن است «نجني» يعني نجات بده «من فرعون» خدايا من را از فرعون نجات بده، کجا ميخواهي بروي؟ «ربّ» خدا «ابن لي» بنا کن براي من «بيتاً في الجنة» من بهشت ميخواهم، کاخ فرعون نميخواهم همه مردم فرعون را که ادعاي خدايي و ربوبيت ميکرد ميپرستيدند اما زنش قبول نداشت ميگويد اين زن، زن نمونه است. زنده باد زني که کاخ و باغ و ج... جذبش نکند. زنده باد زني که مصيبت و مشکلات خوردش نکند. زينب (عليها السلام) را ما بيشتر به اينکه در کربلا مصيبت ديد بعنوان يک زن داغديده حساب ميکنيم، شما هيچ ميدانيد دانشمنده؟
برايتان بگويم يک قصه بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام). هيچکس رابطه با امام نداشت چون امام حسين (عليه السلام) را کشتند، بدنش را زير سم اسب، سکوت يک چند تا شيعه بودند اينها وقتي ميخواستند سؤال کنند، اينها ميترسيدند بروند سراغ امام زين العابدين (عليه السلام)، ميرفتند خانه حضرت زينب (عليها السلام). زينب کبري (عليها السلام) علوم امام سجّاد (عليه السلام) را ميگرفت به خانمها ميداد، خانمها به مردهايشان ميگفتند خط امامت در يک مدتي که رابطه با امام سجاد (عليه السلام) ممنوع بود رابطه بين علوم آسماني و مردم حضرت زينب (عليها السلام) بود اين نقش علمي دادگاش. عبادت زينب (عليها السلام) را برايتان بگويم کارش به جايي رسيده بود که امام حسين (عليه السلام) به زينب (عليها السلام) ميگفت توي نماز شب به من دعا کن. خيلي استها! امام معصوم مثل امام حسين (عليه السلام) به زينب (عليها السلام) ميگويد توي نماز شب به من دعا کن «لا تنسني» فراموش نکن من را در نماز شبات.
يک چيزي هم براي شوهر زينب (عليها السلام) بگويم. زينب کبري (عليها السلام) که دو تا بچههايش در کربلا شهيد شدند، آمدند مدينه بعد از اسارت کوفه و شام يک جلسه فاتحه گرفتند مردم که ميآمدند شوهر زينب (عليها السلام)، شوهرش عبداللّه بود اسمش عبداللّه بود. لب در که ميگفتند تسليت ميگفتند آقا نميرفت جبهه بچهات... الان هستند بعضيها متلک ميگويند به جانبازها. نميرفتي جبهه، چرا رفتي جبهه تا جانباز شدي. چرا مثلاً شوهرت يا بچهات را فرستادي جبهه که حالا خانواده شهيد بشوي، يک نيشي زدند به شوهر حضرت زينب (عليها السلام) که چرا بچهها رفتند همراه مادرشان کربلا و شهيد شدند، حالا اگر بود الان فوقليساني بود، يک جايي هم استخدام شده بود، حقوق هم داشت، خانه و ماشين و زندگي و تلفن... حالا بچهات روي ويلچر نشست نبايد برود تا اين افراد وارد شدند توي جلسه فاتحه متلک گفتند به خانواده شهيد که پسر تو نبايد برود جبهه عبداللّه چنان برخورد کرد که اين آقايي که آمده بود فاتحه بخواند از مجلس عزا بيرونش کرد (يعني اين هم پايداري و مردي که اصلاً قرارداد اين بود که من زن تو ميشوم به شرطي که مرا از امام حسين (عليه السلام) جدا نکني يک سري جاها اين رقمي است. اميدوارم که دختران ما، زنان ما با حوادث نشکنند. اين حوادث براي همه بوده، براي همه بوده فقر براي همه بوده، مصيبت براي همه بود منتهي ما گاهي وقتها امروز زندگي طرف را ميبينيم فوري عکس برميداريم شما چرا عکس برميداريد. عکس که برميداري نم... از عکسها نميشود قضاوت کرد شما ممکن است عکس من را ببينيد در حال خنده تا ميروم بخندم فوري عکس ميگيريي. ميگويي ببين قرائتي را ديدي روز عاشورا داشت ميخنديد بابا من قبلش کلي روضه رفتم، گريه کردم حالا هم يک چيزي ديدم خندهام گرفت اين آقايي که ميبينيد سوار اين ماشين استها! شما اگر بدبختيهايش را برايت بگويد ميگويي آدم سوار الاغ بشود بهتر از اين است که اين همه غصه داشته باشد از زندگي مردم فيلم برداريد نه عکس فهميديد چي ميگويم؟ عکس يعني در يک لحظه خوش عکس بر ميداريد آن وقت همهاش فکر ميکنيد ايشان دائماً (بگوئيد) خوشه (خوش است) اما اگر گريههايش را ديده باشي بدبختيهايش را ديده يعني اگر نان و کبابش را عکس گرفتي، نان خالياش را هم عکس بگير، پهلوي هم بگذار و الا ممکن است شما ببينيد که بنده فرض کنيد زير يک درخت نشستهام و ميگويم و ميخندم بگويي اين شيخه! اين هم جمهوري اسلامي ببينيد آخونده چه جوري دارد ميخندد خوشه!! بابا بيا از من بپرس توي اين يک ماه چند ساعت تفريح کردي توي اين يک ماه هفت ساعت تفريح کردم اين الان توي ساعت هفتم رسيدي عکس گرفتي از زندگي مردم هر که ميخواهد باشد تمام را حساب کنيد، اشکش را با خندهاش کارش و اينها را حساب کنيد.
قضاوتها، قضاوت جمعي باشد زود با يک برخورد قضاوت نکنيد. ما 12 تا امام داريم هر کدام يک جوري بودند ما تمام دوازده تا برايمان الگو است. امام حسن (عليه السلام) يک شيوه زندگي داشت امام حسين (عليه السلام) يک شيوه اين امامان ما شيوههاش فرق ميکند چون هر کدام در يک شرايطي در يک حکومتي با يک مردمي بودند. يک وقت مردم مريضاند. مرض جهل نميدانند، يک وقت نه ميدانند جرأت نميکنند مرضشان مرض ترس است، براي مرض ترس يک نسخه بايد داد براي مرض جهل يک نسخه بايد داد عين لباسي که آدم تابستان يک لباسي ميپوشد، زمستان يک لباس. شرائط امامتها فرق ميکند و لذا کل اين دو قرن و خوردهاي که از اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) هست اين 200 سال با هم مجموعاً يک زندگي کاملاند يعني هر زماني زندگي ما با يکي از اين قطعات شباهت دارد يکبار زمان حسيني است يکبار زمان حسني است يکبار زمان جعفري است، يکبار زمان باقريه، يکبار زمان حسيني است، يکبار زمان رضوي است (عليهم السلام) زمان امام رضا (عليه السلام) بحث توي مد بحث مباحثه با چي... به قول چيز ميگويند گفتگوي تمدنها امام رضا (عليه السلام) مينشست تمام سران کشورها و س... سران اديان ميآمدند حرف ميزدند و امام رضا (عليه السلام) بحث ميکرد و ثابت ميکرد که من منطقم و استدلالم از همه شما... يعني يکوقت زمان، زمان بحث است چرا؟ براي اينکه مأمونالرشيد توي تمام بنياميه و بنيعباس باسوادترين آدمها به هارون الرشيد... مأمون الرشيد بود. خيلي آدم علم دوستي بود حالا يا واقعي يا منافقانه، همهاش جلسات دانشمندان راه ميانداخت و توي جلسه دانشمندان امام رضا (عليه السلام) بايد از آن پوست پرتغال آن مربا را درست کند، مرباي گفتگو که معلوم بشود استدلال... يک وقت مثل امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) است که رژيم بنياميه سقوط کرده، رژيم بنيعباس هنوز پا نگرفته، يک مدتي فراغت دارند حوزه علميه راه انداختند، هر زماني يک شرائطي دارد خوشا بحال کسي که زندگياش را از مرجع تقليد بپرسد که الان وظيفه ما چيست؟ شرائط هم ما نميتوانيم تشخيص بدهيم بايد کسي تشخيص بدهد که هوي و هوس نداشته باشد يک 50، 60 سالي هم توي علم و تقوا خيس خورده باشد عادل باشد، مرجع تقليد باشد هوس هم نداشته باشد آن وقت بگوئيم آقا الان در اين زمان وظيفه ما چيست؟ اگر در اختيار خودمان باشيم قاطي پاتي ميکنيم يک جايي که بايد عصباني باشيم، يک جايي که بايد موضع بگيريم، يک جايي که بايد شل بگيريم، يک جايي که بايد سفت بگيريم، قاطي ميکنيم به همين خاطر گفتهاند، حوادث واقعه را بايد تقليد کرد که آقا در اين شرائط وظيفه شرعي ما چيه؟
خدايا! تو را به آبروي زينبي (عليها السلام) که نشکست، هيچ حادثهاي او را نشکست، ايماني به ما بده که هيچ حادثه تلخ و شيريني ما را نشکند (الهي آمين).
افرادي که گرفتار منزوي شدند اي... انشاء الله بحث امشبم براي اينهايي که قهر کردند رفتند خانه پدرشان، رفتند خانه برادرشان سرچيزهايي جزئي شکسته شدند، زشت است يک زن مثل زينب (عليها السلام) اين همه حادثه نميشکند، يک زن سر... يک مرد، سر يک چيز جزئي زندگياش را به هم ميپاشاند. سر يک کلمه، سر يک چيز جزئي زندگياش متلاشي ميشود. خدايا از آن روحيههاي زينب کبري (عليها السلام) که هيچ حادثهاي او را نشکست، آن روحيهها را به مرد و زن ما مرحمت بفرما.
«والسلام عليکم و رحمة اللَّه و برکاته»
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
مشکلي که الان زنان و دختران ما دارند چيه؟ م.. م... مشکلي که مردان ما دارند چيه؟ الان مشکل جامعه ما اين است که زود ميبُرند، مهمترين مشکل روحي و رواني نسل امروز و مهمترين مشکل اين است که زود قيچي ميشوند. يأس اين مهمترين مشکل چيه؟ يأس، بريدن، انزوا و گوشهگيري، ترس و خفقان. يک حادثه کوچکي براي يک خانواده رخ ميدهد، از چي شروع کند در را به هم ميزند، حداقلاش گريه ميکند، شام و نهار و صبحانه نميخورد، مدرسه نميرود، سرکار نميرود، از خانه همسر بيرون ميرود، زبانم لال ممکن است از خانه... برود خانه فاميل، تلفن را قطع ميکند، نامه نمينويسد، سر يک چيز جزئي فوري قيچي ميشوند، يعني ميشکنند.
شکست ناپذيري و مقاومت
درسي که زينب کبري (سلام الله عليها) به ما داد، هيچ چيزي او را نشکست. خيلي مهم است دو تا پسر داشت در کربلا شهيد شدند، شکسته نشد، برادرش را شهيد کردند، روبروي چشمهايش برادر ديگرش حضرت ابوالفضل (عليه السلام)، جواناني مثل علياکبر بچه شيرخواره، هر حادثهاي که ديد شکسته نشد جسمش شکستها! جسماش شکست، اينکه شکسته نشد چي؟ روحشه (روحش است) اين يعني آن، آني که الان تمام دکترهاي روانشناس توش ماندند تمام کشورها توش ماندند، همه علما و همه اساتيد حوزه توش ماندند. همينکه افراد زود ميشکنند. حتي من را مرگم بده! چي؟ حتي بعضي زنهاي مذهبي من در مکه ديدم با چشم خودم با همين دو تا چشم خانمي را که گفت خدايا کاش نميآمدم مکه! من ديدم عجب! چه حادثهاي رخ داده که اين زن شکسته شد بريد، مأيوس شد. گفتم خانم چه حادثهاي رخ داده؟ گفت من مدتي است آسانسور زدم نميآيد پائين! يعني اينقدر لطيف شده که سادهترين مسئله را تحمل نميکند.
گل پيراهنش، گل بشقابش، آن طوري که ميخواهد نباشد، اعصابش خورد ميشود، اعصابش خورد ميشود، بخاطر اينکه مثلاً من گفتم پلوعدس اين پلوماش آورد. من گفتم پپسي اين کانادا خريد. من گفتم موکت سبز، رفته موکت قهوهاي خريده. من گفتم نميدانم برويم خانه مادرم اين گفت برويم خانه مادرش. مادرم مادرش يعني سر سادهترين مسئله دخترهاي تحصيل کرده، ديپلمهها، فوق ديپلمهها، ليسانسها، حتي بعضي از دخترهايي که توي حوزه علميه درس ميخوانند ميبيني سر يک مسئله جزئي زندگيشان تلخ ميشود. ما طلبه داريم شکسته شده مثلاً سر يک مسئلهاي حالا بنا بوده ببرنش (او را ببرند) مکه يک نمره کم آورده بنا بوده قاضي بشود توي امتحان مثلاً رأي نياورده، کانديدا شده، رأي نياورده. اصلاً مثلاً خودش را کانديدا ميکند، رأي نميآورد ديگر از آن شهر قهر ميکند بابا شهر که اشکالي ندارد حالا تو صد تا رأي کم آوردي، چرا از شهر ميروي بيرون. آدمهايي داريم وکيل، وزير، سفير، آخوند، کت شلواري، تحصيل کرده. مشکلي که امروز خيليها بهش (به آن) گرفتار هستند اين است که ميشکنند. زينب کبري (عليها السلام) خانم نشکن بود.
وضعيت شام در زمان معاويه
حالا من ميخواهم يک چند تا جمله بگويم اول برايتان بگويم شام کجاست، کوفه کجاست، شام پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله) را نديد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) را نديد از روز اول صداي اسلام را که شنيد با سيماي معاويه ديد آخر يک وقتي مثلاً آدم يک چيزهايي را ميبيند بعد يک چيزهايي مثلاً سبزي را ميبيند بعد بهار هم ميبيند. پائيز هم ميبيند، افرادي هستند از اول که متولد ميشوند در پائيز به دنيا ميآيند هر چه ميبينند برگ زرد است. اصلاً اسلام شام با پائيز بود يعني اسلام را در سيماي معاويه ديدند بعد هم يزيد. اين اسلام اينه و لذا يک خفقاني بود که هر چه معاويه ميگفت کسي لب از لب تکان نميداد. معاويه ميخواست مردم را امتحان کند گفت يک روز چهارشنبه بگوئيم ميخواهيم نماز جمعه بخوانيم ببينيم کسي جرأت ميکند بگويد امروز جمعه نيست، چهارشنبه رفتند نماز جمعه خواندند و يک نفر جرأت نکرد بگويد امروز چهارشنبه است اينقدر وحشت.
معاويه يک مشت لشکر داشت که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به يارانش ميفرمود دوست دارم ده تاي شما را بدهم يکي از علاقمندان به معاويه را بگيرم يعني آنها علاقهشان به معاويه اينقدر بتون آرمه و سفت بود. در يک ماجراي قضاوت قاضي حکم داد که اين شتر ماده مال فلاني است. صاحب شتر گفت بابا اين شتر ماده نيست، نر است. معاويه گفت اگر قاضي حکومت من به نر گفت ماده يا به ماده گفت نر، کسي حق ندارد بگويد چيز ديگر يعني به چهارشنبه بگويد جمعه به جمعه بگويند چهارشنبه به نر بگويند ماده به ماده بگويند نر کسي جرأت حرف زدن نداشت. حالا در يک همچين کشوري در دمشق يک زني مثل زينب کبري (عليها السلام) اين همه داغ ديده، آمده خطبه ميخواند توي خطبهاش مفصل است يک جملهاش را برايتان معنا کنم ميفرمايد که در کوفه در شام هم يک خطبه دارد.
حمد خدا، اولين کلام زينب (س) در برابر يزيد
خطبه شاماش را برايتان معنا کنم ميگويد که: «الحمد اللّه ربّ العالمين» اول حرفش ميگويد خدا را شکر ما وقتي شکممان سير است ميگوئيم خدا را شکر. زينب (عليها السلام) در حال گرسنگي هم گفت خدا را شکر. در حالي که همه سختيها ديده، پياده و سواره از کربلا تا کوفه از کوفه تا شام دهها روز اسارت، در به دري داغ خطر نيش همه را تحمّل کرده باز ميگويد: «الحمد للّه» اين خيلي در سه بعد صلوات ميفرستد بعد شروع ميکند ميگويد آيه قرآن ميخواند ميگويد: «ثم کان عاقبه الّذين اساؤا السواي أن کذبوا بآيات الله» اي کساني که گناه کرديد شما کافر از دنيا خواهيد رفت، عاقبت شماها که آمديد حسين (عليه السلام) را کشتيد بد عاقبت و همهتان کافر ميميريد (در پايتخت ببينيد يک کسي بيايد مثلاً در رشت که مرکز برنج است در مازندران، گيلان که مرکز برنج است يک چهارپايه بگذارد توي خيابان بگويد مرگ بر برنج. در پايتخت برنج بگويد که مرگ بر برنج، خيلي جسارت است کسي مثلاً بيايد توي مدرسه فيضيه که مرکز طلاب و روحانيون است آنجا مثلاً يک دري وري بگويد خيلي جرأت ميخواهد بچههاي ما مرگ بر شاه ميگفتند ولي شاه تهران بود. مرگ بر شاه اهواز کسي برود توي صورت شاه به شاه نگاه بکند بگويد مرگ بر شاه، اين خيلي جگر ميخواهد اين هم ممکن است يک کسي بگويد در رود (فرار کند، نه) يک کسي سخنراني کند اين هم نه يک زن، اين هم نه يک سري همه داغ و اسارت ديده، يک زني که اين همه ضربه ديده در مقابل حکومت اين رقمي حرف ميزند، خيلي مهم است.
کافرها با جنايتي که کرديد برادرم را کشتيد کافر ميميريد. آن وقت کلمهاش حمد است، دومين کلمهاش قرآن است انس زينب کبري (عليها السلام) با قرآن زينب کبري (عليها السلام) دختر فاطمه (عليها السلام) است. فاطمه زهرا (عليها السلام) در سخنراني کوتاهي که کرد در مسجد حدوداً 54 تا آيه قرآن خواند خيلي مهمه. تسلط و انس «أظننت يا يزيد» توي کاخ يزيد توي کشور يزيد ميگويد گمان کردي «أظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء....» يزيد تو فکر کردي ما را کشتي ما خوار شديم؟ تو فکر کردي، تو فکر کردي، تو فکر کردي، خوب همه حرفهايش را ميزند. اللّه اکبر بعد ميآيد ميگويد که: «لا يحسبنّ الّذين کفروا انما نملي لهم خيرا» آيه قرآن ميخواند يزيد فکر نکن دو سه روز زندهاي به نفعت است، خدا گذاشته پيمانهات سر برود پدرت را در بياورد. فکر نکن چند روزي «أمن العدل يا بين الطلقاء» تو عادل هستي؟
تحقير دشمن، در عين اسارت به دست دشمن
يزيد اصلاً ميداني بابات کيه؟ تو بابات کسي بود که اسير جدم شد، شما بردگاني بوديد که پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله) جد من شما را آزاد کرد. تو برده هستي، تو کافر هستي، تو را خدا مهلتت داده، پيمانهات سرد شود، بعد داغانت کند خيلي مهمه، خيلي مهمه. بعد ميفرمايد همينطور صحبت ميکند، صحبت ميکند تا آخر حرفهايش ميگويد: «اني لاستصغر قدرک» اللّه اکبر، اللّه اکبر، اللّه اکبر چه جملهاي است!! «اني» بدرستيکه من زينب (عليها السلام) «له» يعني قطعاً «استصغر» صغير ميکنم «استصغر قدرک» قدر تو پهلوي من خيلي کم است، تو بسيار پستي، يزيد پست تو پهلوي من خيلي پستي. يک زن اين همه...ها چاي کم رنگ شده، خانم قهر کرده سر يک چيزي که گفتند برو مينيبوس، گفته مينيبوس حالا اتوبوس آوردند گفته ش... مثلاً شب ساعت 8 ميآيم شوهرش ساعت 9 آمده، قهر ميکند اين همه مشکل ديده نه مأيوس شد نه قيچي شد نه منزوي شد نه ترسيد «اني لاستصغر قدرک» يزيد من خيلي تو را پست ميشمارم «واستصغر تقريعک» خيلي تو را لايق ميدانم که تو را بکوبم خاک توي سرت کنم «واستکبر توبيخک» من توبيخ تو را خيلي بزرگ ميدانم يعني تو استحقاق داري بزرگترين توبيخها را بشنوي. تو استحقاق داري بزرگترين تحقيرها را از من بشنوي. خيلي مهمه ماشاءاللّه، ما شاءاللّه. سخنرانياش طولانيه من... چون همه اينهايي که پاي تلويزيونند حوصلههايشان يک جور نيست مردم خيلي کمحوصله شدند. هي ساندويچ ميخورند، چون حوصله پختن ندارند، اخيراً آب ميوه ميخورند ديگر حوصله جويدن هم ندارند چون يک مشت مردم خيلي کم حوصله هستند من با وزن کم حوصلهها حرف ميزنم. مفصله آخرش ميگويد: «فکد کيدک» کد يعني کيد و حليه فکد، کد کيد. هر چي نقشه داري بکار ببر ميخواهم ببينم ديگر چه ميتواني بکني. حسين (عليه السلام) را کشتي بکش. زير سم اسب کردي؟ بکن. بچههايش را اسير کردي؟ سرهايشان را سر ني کردي؟ توي کوفه و شام ما را گرداندي «فکد کيده» کار ديگر هم اگر دستت هست بکن «و سع سعيک» هر چه سعي و تلاش و کوشش داري کماش نگذار «و ناصب جهدک» نهايت جهد و اجتهاد و جهد و کوششات را بکار ببر «فواللّه لا تمحوا ذکرنا» به خدا قسم زينب (عليها السلام) و حسين (عليه السلام) از تاريخ محو نميشوند خيلي نشکنه.
مهمترين مشکلات جوانان، احساس ضعف در برابر مشکلات
الان اگر بگويند داروي، يعني همه روانشناسها و روانپزشکها و تمام اينهايي که مشاوره ميدهند که بچهات قهر کرد، بچهات... در کنکور رد ميشود، رد شد حالا ميگويد آيه و حديثي داريم که ميگويد سعادت در دانشگاه است. دانشگاه توفيقه هر که رفت الحمد للّه اما نميشود گفت تو نرفتي دانشگاه پس بدبختي نه خير ما ميليونها آدم خوشبخت داريم که دانشگاه نرفتند و صدها آدم هم داريم که مدرک دانشگاهي دارند، خيلي هم خوشبخت نيستند، البته آدم هم بايد خوب درس بخواند، دانشگاه هم توفيقه. ارزش دانشگاه سرجاش. اما نه اينقدر ارزش ندارد که اگر کسي رد شد خودش فکر کند يکي از ورشکستگان تاريخ است و پدر و مادر و بستگانش هم احساس کنند ديگر اين از گردونه خارج است نه آقا. داروين، من دو سه بار گفتم اين را، داروين در دو تا دانشکده رد شد، هم دانشکده پزشکي هم دانشکده علوم ديني، دين مسيحيت کشيش ولي خوب رفت رشتهاي در رشته ديگر موفق شد. يکي از مراجع تقليد ازش (از او) پرسيدند چطور مرجع تقليد شدي گفت من چند تا منبر رفتم خراب کردم، هر چي گفتم پاي منبر ميخنديدند گفتند چطوري خنديدند؟ گفت يک بار من رفتم روي منبر بگويم صلوات بلند ختم کنيد گفتم يک بسماللّه بلند ختم کنيد پاي منبر خنديدند هر وقت من را ميديدند ميگفتند بسماللّه بلند ختم کنيم؟ ديگر هيچي: يعني گاهي وقتها آدم در يک رشته شکست ميخورد بعد ميرود قم درس ميخواند ميشود مرجع تقليد، همين مرجع تقليد همان است که توي منبر شکست خورد.
حديث داريم بازاريها اگر در يک رشتهاي شکست خورديد نگوئيد ما بدبختيم، شغلات را عوض کن ممکن است در يک شغل ديگر بسيار خوشبخت باشي در رياضي شکست خوردي در خياطي ممکن است پيراهن عروس بدوزي دهها هزار تومان. کسي که در رياضي شکست خورد معنايش اين نيست که در خياطي شکست بخورد. هر کاري دستت است بکن. زينب (عليها السلام) کيست؟ زينب (عليها السلام) داروي مشکلات نسل نو امروز زمان است. نسل ظريف، نسل ضعيف، نسل شکستپذير. زينب کبري (عليها السلام) ياد بگيريم ازش (از او) اصلاً اين فلسفهاي که ميگويند روضه بخوانيد يعني آدم ميرود روضه ميبيند عجب چقدر اينها صبر کردند؟! چقدر اينها صبر کردند؟! «فواللّه لا تمحوا ذکرنا و لا تميت وحينا» تو وحي من را نميتواني بميراني «و لا تدرک عملنا و لا ترحضوا عنک عارها فهل رأيک الي فند» (تو ميداني اصلاً خلي!) اللّهاکبر. يک زينب (عليها السلام) اين همه داغ ديده آمد توي کاخ به يزيد ميگويد: تو خلي «هل رأيک الي فند» ميداني رأيت سست است؟ يعني تصميمهايت آبکيه! «و ايامک الي عدد» ميداني ايام حکومتت چند عدد، چند روزي بيشتر نيست «و جمعک الي بدد» ميداني اين جاويد شاه، جاويد شاه دو سه روز ديگر پراکنده ميشوند صدام ديدي پوک شد، شاه ديد پوک شد ميداني که هر چه زور داشته باشي اينهايي که بله قربان گو هستند پخش ميشوند؟ خطر رها ميکند «هل رأيک الي فند» حالا عبارتش را... ريتم داردها! اصلاً موسيقي دارد ببينيد جملاتش را «هل رأيک الي فند ايامک الي عدد جمعک الي بدد» عدد، فند، بلد ريتم دارد سخنراني ريتم دارد «اذا الشمس کورت، اذا النجوم انکدرت و اذا البحار عشرت و اذا البحار سجرت و اذا... العشار عطلت و اذا المؤدهُ سئلت بأي ذنب قتلت» ريتم دارد. «قل هو اللّه احد، صمد، يلد، يولد» ريتم دارد. «ربّ العالمين، الرّحمن الرّحيم، مالک يوم الدّين، نستعين، مستقيم، ضالّين» قرآن آهنگ دارد حالا «والحمداللّه» خدا را شکر چرا؟ «ختم اوّلنا بالسعادة» اول کار ما سعادت است «و آخرنا الشهادة» اول شهادت، آخر شهادت. ميداني يزيد کي هستي؟ «ألا لعنة الله علي الظالمين» الا يعني آگاه باش. لعنت خدا بر تو. زينب کبري (عليها السلام) نشکنه. اين جرأت زينب (عليها السلام) در کجا؟ شام يا کوفه، شام.
سخنراني حضرت زينب (س) در برابر کوفيان بيوفا
اما زينب کبري (عليها السلام) يک سخنراني هم کوفه کرد. دو سه کلمه هم از کوفه برايتان بگويم. صلواتي بفرستيد «اللهم صلّ علي محمّد و آل محمّد» باز در کوفه فرمود: «الحمد الله» خدا را شکر. فکر نکنيد که حالا که در کربلا آن حادثه را رخ داديد من شکسته شدم باز هم خدا را شکر. اميرالمؤمنين (عليه السلام) شب جمعه توي دعاي کميل ميگويد: «صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک» عذابم هم بکني طوري نيست اما دلتنگ تو ميشوم مثل يک مادري که پا ميشود ميرود يک شهرستاني، استاني ديگر بچهاش را در دانشگاه يا پادگان ببيند بعد مثلاً توي پادگان يا دانشگاه ميگويند امروز بچهها رفتند اردو يا مرخصي. اين مادره ميگويد ببين اين همه گرما، سرما مشکلات طوري نيست اما حالا آمديم در پادگان در دانشگاه بچهمان نيست. ميگويد: «صبرت علي عذابک» عذابي که توي سفر کشيدم صبر ميکنم «فکيف اصبر علي فراقک» حيفش که بچهام را نديدم. اميرالمؤمنين (عليه السلام) ميگويد توي جهنم ميخواهي بسوزاني بسوزانيد، آتش جهنم را تحمّل ميکنم اما باز هم دوستت دارم اين معرفت را ما که نميفهميم. يعني بزرگهاي ما هم نميفهمند خود ز..ر.. هم.. يعني چه؟ «الحمداللّه» بعد ميگويد: اما يا «يا اهل الکوفه» مردم کوفه «يا اهل الخطل و القدر و الحزل» باز ريتم دارد «خطل، قدر، حزل» اي کلک بازها، حقهبازها. خيلي استها! يک زن اسير توي خيابان به قاتلين برادرش که هنوز شمشيرهاشان خون ازش (از آن) ميچکد ميگويد منافق، دروغگو، خيلي مهمه، خيلي مهمه. ميدانيد مثل شما مثل کيست؟ «انما مثلکم کمثل التي نقضت غزلها من بعد قوة انکاسا» يک زني بود پنبهها را پشمها را نخ ميکرد بعد دو مرتبه نخها را ميريسيد برميگرداند پنبه ميکرد. ميگويد مثل شما مثل همان هستيد يعني آنچه بافته بوديد خراب کرديد «تتخذون ايماناً دخلت» آيه قرآن است شما قسمهايتان را سپر براي کلک و حقهبازي قرار داديد. هي شروع ميکند آي چه چيزهايي ميگويد! «اتبکون» آن وقت کوفه گريه کردند که اِه!! راست ميگويد ما رفتيم حسين (عليه السلام) را کشتيم! چه غلطي کرديم. فرمود حالا گريه ميکنيد: «اتبکون» حالا گريه ميکنيد «عجل» بله گريه کنيد «والله فبکوا» بايد تا آخر عمر گريه کنيد «فانّکم احرياء بالبکاء» هيچکس سزاوارتر از گريه از شما نيست «فبکوا کثيراً» گريه کنيد بعد شروع ميکند صحبت کردن همينطور «أفعجبتمام تمطر السماء دما» اگر از آسمان خون ببارد تعجب نکنيد ميدانيد چه کرديد؟ «و العذاب الاخرة اخزي» غذاب آخرت خيلي رسوايياش بيشتره در کمين شماست «أتريدون ويلکم» خاک توي سرتان کند فهميديد چه کرديد «رأي کبدٍ لمحمد» ميدانيد جگر گوشه پيغمبر (صلي الله عليه و آله) را قطعه قطعه کرديد ميدانيد چه کرديد؟ «أي دم له سفکت» ميدانيد چه خوني را ريختيد «لقد شيئاً ادّاتکاد السماوات يتطرف..» آسمانها اگر تکه تکه بشود حق دارد، زمين اگر تکه تکه بشود حق دارد، کوهها اگر قطعه قطعه بشود حق دارد. اللّه اکبر «لقد جئتم شيئاً ادّا تماد السماوات يتفطرن منه و تنشق الارض و اتخذه الجبال» شروع کرده چه خطبهاي. خلاصهاش جمع کنم حوصله همه اينهايي که پاي تلويزيون هستند نميرسد.
همسر فرعون الگوي مقاومت در برابر طاغوتها
زينب کبري (عليها السلام) زني بود نشکن همه مردان تاريخ بايد از اين زن عبرت بگيرند، حالا شما نگو دختر فاطمه (عليها السلام) بود. ما زن نشکن ديگر هم داريم، يک زن نشکن ديگر هم بگويم که خدا توي قرآن گفته همه مردها امامتان اين خانم است. مگر زن ميتواند امام بشود؟ بله زن ميتواند الگو بشود يعني زن ميتواند به جايي برسد که خدا به تمام مردان تاريخ بگويد از اين خانم ياد بگيريد. خانم کيه؟ خانم عربياش را مينويسم شما معنا کنيد «ضرب» يعني چه؟ «ضرب اللّه مثلاً» خداوند يک مثل زده، خدا يک نمونه ميخواهد نقل کند يک نمونه، يک مثل خدا نقل کرده «للّذين» يعني چه؟ «للّذين آمنوا امراة فرعون» خدا يک مثل زده براي کي مثل زده. يک نمونه نقل کرده براي «الّذين آمنوا» گفته نگفته «الّتي» الّتي، الاتي يعني خانمها «الّذين» يعني مردها «الّذي» يعني مرد. «الّتي» يعني خانم. «الّذين» يعني مردها. «الاتي» يعني زنها. نميگويد: «للّاتي» ميگويد: «للّذين آمنوا» يعني همه مردهاي با ايمان اگر خواستند آدم حسابي بشوند از اين خانم ياد بگيرند، آن ديگر دختر فاطمه (عليها السلام) نبود. خوب زن فرعون چي بود؟
زن فرعون طلا ديد جذب نشد، کاخ ديد جذب نشد حتي به ش... ميگفت خدايا من را از اين کاخ و باغ و طلا نجات بده. «نجني». اينکه ميگويم آيه قرآن است «نجني» يعني نجات بده «من فرعون» خدايا من را از فرعون نجات بده، کجا ميخواهي بروي؟ «ربّ» خدا «ابن لي» بنا کن براي من «بيتاً في الجنة» من بهشت ميخواهم، کاخ فرعون نميخواهم همه مردم فرعون را که ادعاي خدايي و ربوبيت ميکرد ميپرستيدند اما زنش قبول نداشت ميگويد اين زن، زن نمونه است. زنده باد زني که کاخ و باغ و ج... جذبش نکند. زنده باد زني که مصيبت و مشکلات خوردش نکند. زينب (عليها السلام) را ما بيشتر به اينکه در کربلا مصيبت ديد بعنوان يک زن داغديده حساب ميکنيم، شما هيچ ميدانيد دانشمنده؟
برايتان بگويم يک قصه بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام). هيچکس رابطه با امام نداشت چون امام حسين (عليه السلام) را کشتند، بدنش را زير سم اسب، سکوت يک چند تا شيعه بودند اينها وقتي ميخواستند سؤال کنند، اينها ميترسيدند بروند سراغ امام زين العابدين (عليه السلام)، ميرفتند خانه حضرت زينب (عليها السلام). زينب کبري (عليها السلام) علوم امام سجّاد (عليه السلام) را ميگرفت به خانمها ميداد، خانمها به مردهايشان ميگفتند خط امامت در يک مدتي که رابطه با امام سجاد (عليه السلام) ممنوع بود رابطه بين علوم آسماني و مردم حضرت زينب (عليها السلام) بود اين نقش علمي دادگاش. عبادت زينب (عليها السلام) را برايتان بگويم کارش به جايي رسيده بود که امام حسين (عليه السلام) به زينب (عليها السلام) ميگفت توي نماز شب به من دعا کن. خيلي استها! امام معصوم مثل امام حسين (عليه السلام) به زينب (عليها السلام) ميگويد توي نماز شب به من دعا کن «لا تنسني» فراموش نکن من را در نماز شبات.
يک چيزي هم براي شوهر زينب (عليها السلام) بگويم. زينب کبري (عليها السلام) که دو تا بچههايش در کربلا شهيد شدند، آمدند مدينه بعد از اسارت کوفه و شام يک جلسه فاتحه گرفتند مردم که ميآمدند شوهر زينب (عليها السلام)، شوهرش عبداللّه بود اسمش عبداللّه بود. لب در که ميگفتند تسليت ميگفتند آقا نميرفت جبهه بچهات... الان هستند بعضيها متلک ميگويند به جانبازها. نميرفتي جبهه، چرا رفتي جبهه تا جانباز شدي. چرا مثلاً شوهرت يا بچهات را فرستادي جبهه که حالا خانواده شهيد بشوي، يک نيشي زدند به شوهر حضرت زينب (عليها السلام) که چرا بچهها رفتند همراه مادرشان کربلا و شهيد شدند، حالا اگر بود الان فوقليساني بود، يک جايي هم استخدام شده بود، حقوق هم داشت، خانه و ماشين و زندگي و تلفن... حالا بچهات روي ويلچر نشست نبايد برود تا اين افراد وارد شدند توي جلسه فاتحه متلک گفتند به خانواده شهيد که پسر تو نبايد برود جبهه عبداللّه چنان برخورد کرد که اين آقايي که آمده بود فاتحه بخواند از مجلس عزا بيرونش کرد (يعني اين هم پايداري و مردي که اصلاً قرارداد اين بود که من زن تو ميشوم به شرطي که مرا از امام حسين (عليه السلام) جدا نکني يک سري جاها اين رقمي است. اميدوارم که دختران ما، زنان ما با حوادث نشکنند. اين حوادث براي همه بوده، براي همه بوده فقر براي همه بوده، مصيبت براي همه بود منتهي ما گاهي وقتها امروز زندگي طرف را ميبينيم فوري عکس برميداريم شما چرا عکس برميداريد. عکس که برميداري نم... از عکسها نميشود قضاوت کرد شما ممکن است عکس من را ببينيد در حال خنده تا ميروم بخندم فوري عکس ميگيريي. ميگويي ببين قرائتي را ديدي روز عاشورا داشت ميخنديد بابا من قبلش کلي روضه رفتم، گريه کردم حالا هم يک چيزي ديدم خندهام گرفت اين آقايي که ميبينيد سوار اين ماشين استها! شما اگر بدبختيهايش را برايت بگويد ميگويي آدم سوار الاغ بشود بهتر از اين است که اين همه غصه داشته باشد از زندگي مردم فيلم برداريد نه عکس فهميديد چي ميگويم؟ عکس يعني در يک لحظه خوش عکس بر ميداريد آن وقت همهاش فکر ميکنيد ايشان دائماً (بگوئيد) خوشه (خوش است) اما اگر گريههايش را ديده باشي بدبختيهايش را ديده يعني اگر نان و کبابش را عکس گرفتي، نان خالياش را هم عکس بگير، پهلوي هم بگذار و الا ممکن است شما ببينيد که بنده فرض کنيد زير يک درخت نشستهام و ميگويم و ميخندم بگويي اين شيخه! اين هم جمهوري اسلامي ببينيد آخونده چه جوري دارد ميخندد خوشه!! بابا بيا از من بپرس توي اين يک ماه چند ساعت تفريح کردي توي اين يک ماه هفت ساعت تفريح کردم اين الان توي ساعت هفتم رسيدي عکس گرفتي از زندگي مردم هر که ميخواهد باشد تمام را حساب کنيد، اشکش را با خندهاش کارش و اينها را حساب کنيد.
قضاوتها، قضاوت جمعي باشد زود با يک برخورد قضاوت نکنيد. ما 12 تا امام داريم هر کدام يک جوري بودند ما تمام دوازده تا برايمان الگو است. امام حسن (عليه السلام) يک شيوه زندگي داشت امام حسين (عليه السلام) يک شيوه اين امامان ما شيوههاش فرق ميکند چون هر کدام در يک شرايطي در يک حکومتي با يک مردمي بودند. يک وقت مردم مريضاند. مرض جهل نميدانند، يک وقت نه ميدانند جرأت نميکنند مرضشان مرض ترس است، براي مرض ترس يک نسخه بايد داد براي مرض جهل يک نسخه بايد داد عين لباسي که آدم تابستان يک لباسي ميپوشد، زمستان يک لباس. شرائط امامتها فرق ميکند و لذا کل اين دو قرن و خوردهاي که از اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) هست اين 200 سال با هم مجموعاً يک زندگي کاملاند يعني هر زماني زندگي ما با يکي از اين قطعات شباهت دارد يکبار زمان حسيني است يکبار زمان حسني است يکبار زمان جعفري است، يکبار زمان باقريه، يکبار زمان حسيني است، يکبار زمان رضوي است (عليهم السلام) زمان امام رضا (عليه السلام) بحث توي مد بحث مباحثه با چي... به قول چيز ميگويند گفتگوي تمدنها امام رضا (عليه السلام) مينشست تمام سران کشورها و س... سران اديان ميآمدند حرف ميزدند و امام رضا (عليه السلام) بحث ميکرد و ثابت ميکرد که من منطقم و استدلالم از همه شما... يعني يکوقت زمان، زمان بحث است چرا؟ براي اينکه مأمونالرشيد توي تمام بنياميه و بنيعباس باسوادترين آدمها به هارون الرشيد... مأمون الرشيد بود. خيلي آدم علم دوستي بود حالا يا واقعي يا منافقانه، همهاش جلسات دانشمندان راه ميانداخت و توي جلسه دانشمندان امام رضا (عليه السلام) بايد از آن پوست پرتغال آن مربا را درست کند، مرباي گفتگو که معلوم بشود استدلال... يک وقت مثل امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) است که رژيم بنياميه سقوط کرده، رژيم بنيعباس هنوز پا نگرفته، يک مدتي فراغت دارند حوزه علميه راه انداختند، هر زماني يک شرائطي دارد خوشا بحال کسي که زندگياش را از مرجع تقليد بپرسد که الان وظيفه ما چيست؟ شرائط هم ما نميتوانيم تشخيص بدهيم بايد کسي تشخيص بدهد که هوي و هوس نداشته باشد يک 50، 60 سالي هم توي علم و تقوا خيس خورده باشد عادل باشد، مرجع تقليد باشد هوس هم نداشته باشد آن وقت بگوئيم آقا الان در اين زمان وظيفه ما چيست؟ اگر در اختيار خودمان باشيم قاطي پاتي ميکنيم يک جايي که بايد عصباني باشيم، يک جايي که بايد موضع بگيريم، يک جايي که بايد شل بگيريم، يک جايي که بايد سفت بگيريم، قاطي ميکنيم به همين خاطر گفتهاند، حوادث واقعه را بايد تقليد کرد که آقا در اين شرائط وظيفه شرعي ما چيه؟
خدايا! تو را به آبروي زينبي (عليها السلام) که نشکست، هيچ حادثهاي او را نشکست، ايماني به ما بده که هيچ حادثه تلخ و شيريني ما را نشکند (الهي آمين).
افرادي که گرفتار منزوي شدند اي... انشاء الله بحث امشبم براي اينهايي که قهر کردند رفتند خانه پدرشان، رفتند خانه برادرشان سرچيزهايي جزئي شکسته شدند، زشت است يک زن مثل زينب (عليها السلام) اين همه حادثه نميشکند، يک زن سر... يک مرد، سر يک چيز جزئي زندگياش را به هم ميپاشاند. سر يک کلمه، سر يک چيز جزئي زندگياش متلاشي ميشود. خدايا از آن روحيههاي زينب کبري (عليها السلام) که هيچ حادثهاي او را نشکست، آن روحيهها را به مرد و زن ما مرحمت بفرما.
«والسلام عليکم و رحمة اللَّه و برکاته»
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:38 توسط گروه فرهنگی هئیت
|
بسم الله الرحمن الرحیم