داستان فدک


بحار الانوار: ج 21 ص 22 ج 29 ص 110، 114، 348. تهذيب الاحکام: ج 1 ص 424. الخرائج: ج 1 ص 113.

پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدک را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود که اين اقدام مي‏بايست توسط شخص پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام انجام شود، و مسلمانان در آن شرکت نکنند.

آن دو بزرگوار، اسلحه‏ي لازم را برداشتند و اسبهاي خود را آماده کردند و در تاريکي شب از لشکر جدا شدند و از خيبر حرکت کردند تا به سرزمين فدک رسيدند و کنار قلعه‏ي آن آمدند.

فتح يک قلعه توسط دو نفر کاري بود استثنايي و مي‏بايست حساب شده انجام شود، و پشتيباني خداوند که هميشه بدرقه‏ي راه پيامبر صلي الله عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوي پيروزي پيش مي‏برد.

مردم فدک که پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه‏ي عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاي آن را محکم بسته بودند و شبي سراسر اضطراب را مي‏گذراندند.

در چنين شرايطي که بر داخل قلعه حکمفرما بود، پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام به پاي قلعه رسيدند و بصورت عادي هيچ راهي براي نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوي ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود کسي را بيرون قلعه احساس مي‏کردند. تصميم بر آن شد که مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداي بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است که تصميم بر فرار مي‏گيرند و براحتي مي‏توان اقدامي بزرگ را به انجام رساند.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر کتف پيامبر صلي الله عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد، و با معجزه‏ي الهي اميرالمؤمنين عليه‏السلام از ديوار قلعه‏ي فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداي تکبير بلند نمود.

مردم قلعه‏ي فدک که گمان مي‏کردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار کنان رو بسوي درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاي بيرون قلعه پراکنده شوند.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلي الله عليه و آله که بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليه‏السلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند.

پيامبر صلي الله عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد . فدک، ملک شخصي پيامبر

يهوديان فدک از پيامبر صلي الله عليه و آله درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت اين پيشنهاد را قبول کرد و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر اين شد که «هر کس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هر کس بر دين خود باقي بماند همه‏ي اموالش را بگيرند».

اين قرارداد بين پيامبر صلي الله عليه و آله و يهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان هميشه‏ي تاريخ بدان عمل شود.

اين درباره‏ي جان و اموال شخصي آنان بود، و سرزمين فدک بعنوان ملک شخصي پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد و قرار شد ساليانه يکصد و بيست هزار دينار (سکه‏ي) طلا بعنوان درآمد فدک ارسال نمايند.

ملک شخصي پيامبر صلي الله عليه و آله شدن فدک بر اساس حکم صريح قرآن است، زيرا اين سرزمين بدون لشکرکشي مسلمانان و بدون کوچکترين دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبي... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلي مَنْ يَشاءُ...» [1] سوره‏ي حشر: آيات- 1. طبق اين آيه‏ي صريح قرآن سرزمينهايي که بدون لشکرکشي مسلمانان فتح شود، حتي اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسليم نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بيايند، اين مناطق و غنائم و اسراي آن ملک

خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقي در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصي خود هر تصميمي بخواهد مي‏تواند درباره‏ي آنها بگيرد. لذا سرزمين فدک بصورت يکپارچه از آن پيامبر صلي الله عليه و آله شد که مي‏بايست مردم فدک در آن کار مي‏کردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مي‏نمودند و فقط اجرت دريافت مي‏کردند. سند و شاهد بر ملکيت فدک

پيامبر صلي الله عليه و آله ورقه‏اي خواست و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فراخواند و فرمود: «سند فدک را بعنوان بخشوده و اعطايي پيامبر بنويس و ثبت کن». اميرالمؤمنين عليه‏السلام آنرا نوشت، و خود حضرت با ام‏ايمن بر آن شهادت دادند. پيامبر صلي الله عليه و آله در آنجا فرمود: «ام‏ايمن زني از اهل بهشت است». حضرت زهرا عليهاالسلام اين نوشته را تحويل گرفت، و هنگام غصب فدک آنرا عيناً نزد ابوبکر آورد و بعنوان مدرک ارائه فرمود. [1] . بحار الانوار: ج 21 ص 23.

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا عليهاالسلام جمع نمودند و به آنان خبر دادند که فدک از آن فاطمه عليهاالسلام است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطايي فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم کردند، و بدين صورت تصرف مالکانه‏ي فاطمه عليهاالسلام در فدک را به آنان نشان دادند

بحار الانوار: ج 21 ص 22، 25، ج 19 ص 105، 110، 115، 118، 121، 195.پس از فتح فدک، آيه‏ي «وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ» نازل شد، يعني «حق خويشان را به آنان بده». پيامبر صلي الله عليه و آله از جبرئيل پرسيد: منظور چه کساني هستند و اين حق کدام است؟ جبرئيل از طرف خداوند عرضه داشت: «فدک را به فاطمه عطا کن».

پيامبر صلي الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام را فراخواند و فرمود: خداوند فدک را براي پدرت فتح کرد، و چون لشکر اسلام آنجا را فتح نکرده‏اند مخصوص من است و تعلقي به مسلمانان ندارد و هر تصميمي بخواهم درباره‏ي آن مي‏گيرم. دستور خداوند نيز بر عطاي آن به تو نازل شده است. از سوي ديگر مهريه مادرت خديجه بر عهده‏ي پدرت مانده است، و پدرت در قبال مهريه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا مي‏کند. آنرا براي خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش.

حضرت زهرا عليهاالسلام عرض کرد: تا شما زنده هستيد من نمي‏خواهم تصرفي در آن داشته باشم. شما بر جان و مال من صاحب اختيار هستيد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: ترس آن دارم که نااهلان، تصرف نکردن تو در زمان حياتم را بهانه‏اي قرار دهند و بعد از من آنرا از تو منع کنند. عرض کرد: آنگونه که صلاح مي‏دانيد عمل کنيد. حضرت زهرا عليهاالسلام در سرزمين فدک نماينده‏اي قرار داد و کارمنداني را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود ساليانه را خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام تقديم مي‏نمود.

درآمد فدک را ساليانه از هفتاد هزار سکه‏ي طلا تا صد و بيست هزار سکه نوشته‏اند. [1] هر ساله حضرت به اندازه‏ي قوت خود برمي‏داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مي‏کرد و تا هنگام رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله اين شيوه ادامه داشت [2] ، و چشمان بسياري از نيازمندان منتظر سر رسيدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه عليهاالسلام زندگي خود را ساماني بخشند.

ده روز پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله [3] مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نماينده‏ي حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را بطور کامل براي مخارج حکومت غاصبانه‏ي خود صرف کردند، و کوچکترين توجهي به سابقه‏ي مفصل امر الهي و عمل پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد فدک و سندي که تنظيم شده بود و شاهداني که گواهي دادند و آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله در حضور مردم فرموده بود نکردند.

اين تصويري بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست يهوديان، و انتقال آن به پيامبر صلي الله عليه و آله و اعطاي فدک توسط آنحضرت به فاطمه عليهاالسلام و آنچه طي چهار سال مالکيت و تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام بعنوان دوران شيرين فدک طي شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرا رسيد و شيريني گذشته را به کام فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش تلخ کردند.

مجمع الزوائد: ج 9 ص 39.

پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله ابوبکر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند و گفتند: درباره‏ي آنچه از پيامبر باقي مانده چه مي‏گوئي؟ فرمود: ما از همه‏ي مردم به پيامبر صلي الله عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتي نسبت به اموالي که در خيبر است؟ فرمود: حتي اموالي که در خيبر است. عمر پرسيد: حتي نسبت به اموالي که در فدک است؟ فرمود: حتي اموالي که در فدک است.

عمر گفت: مگر به قيمت جدا کردن گردنهاي ما با ارّه باشد، که هرگز چنين چيزي نخواهد شد!!!

بحار الانوار: ج 21 ص 23. نوائب الدهور: ج 3 ص 148. عوالم العلوم: ج 11 ص 574.مجمع النورين: ص 137.از اولين برخورد غاصبين درباره‏ي فدک مشخص شد که نقشه‏هاي شومي در سر دارند. به همين جهت، عمر به حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: آن نوشته‏اي که مي‏گفتي پدرت پيامبر درباره‏ي فدک برايت نوشته بياور!پس از غصب فدک، اين اولين اقدامي بود که حضرت زهرا عليهاالسلام انجام داد و سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: اين نوشته‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله براي من و فرزندانم است.

اين سند هنگام بخشيدن آن از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام به امر آنحضرت و به دستخط اميرالمؤمنين عليه‏السلام و به شهادت آنحضرت و ام‏ايمن تنظيم شده بود و متن آن بعنوان «اعطائي پيامبر صلي الله عليه و آله به دخترش فاطمه عليهاالسلام» بود. از آنجا که سند و مدرک را در تمام جهان براي روز اختلاف مي‏نويسند، جا داشت ارائه‏ي اين سند مسئله را فيصله دهد و معلوم کند که اصلاً مسئله‏ي ارث در کار نيست تا نوبت به حديث جعلي «النبي لايورِّث» برسد. اين بخشوده‏ي پدري به دخترش در زمان حيات اوست و چندين سال تصرفات مالکانه بر آن انجام گرفته است. ولي چون بنابر زور بود کوچکترين اعتنايي به سند تنظيم شده به امر پيامبر صلي الله عليه و آله نکردند.

ابوبکر و عمر که بعنوان قدرت حاکم عمل مي‏کردند نه تنها اعتنايي به سند نکردند و سخن باطل خود مبني بر ارث بودن فدک به ضميمه‏ي «النبي لا يورث» را بار ديگر مطرح کردند، بلکه اهانتي عظيم به ساحت قدس پيامبر صلي الله عليه و آله روا داشتند. عمر نوشته‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله را از حضرت زهرا عليهاالسلام گرفت و پيش چشم عموم مردم آب دهان بر آن انداخت و آنرا پاره پاره کرد، علناً مخالفت خود را با امر پيامبر صلي الله عليه و آله اعلام نمود.

اکنون که معلوم شد بنابر پذيرفتن سخن حق نيست و آنچه انجام شده و مي‏شود پشتوانه‏اي جز قهر و غلبه و زورگوئي ندارد، نوبت آن بود که حضرت زهرا عليهاالسلام مراحل احتجاج خود را طي کند تا قدرت حاکم کار خود را حق جلوه ندهد. چرا که اگر چنين مي‏شد بايد مي‏گفتيم: «فاطمه عليهاالسلام فدک را بنا حق در تصرف داشت» و اين را دشمن غاصب خوب مي‏فهميد. لذا مبارزه‏ي اصلي بر سر عصمت و پاکي ساحت مقدس فاطمه عليهاالسلام و اثبات لکه‏ي غصب بر پيشاني به چنگ آورندگان فدک آغاز شد و نتايج پر ثمر خود را داد. فدک ارث نيست

حضرت خطاب به ابوبکر فرمود: چرا نماينده‏ي مرا از فدک اخراج نمودي در حاليکه پيامبر صلي الله عليه و آله به امر خداوند آنرا براي من قرار داد. آيا مي‏خواهي زميني را از من بگيري که پيامبر صلي الله عليه و آله از بين غنائمي که مسلمانان در راه آن جنگ نکرده‏اند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلي الله عليه و آله نفرموده است: «فرزندان هرکس بايد بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مي‏داني که تنها يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله براي فرزندانش همين است؟ ابوبکر گفت: عايشه و عمر شهادت مي‏دهند که پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده است: «النبي لايورث» يعني «پيامبر ارث نمي‏گذارد».

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اين اولين شهادت ناحقي است که به آن شهادت مي‏دهند. من درباره‏ي فدک در اسلام شاهداني دارم. فدک را پيامبر صلي الله عليه و آله به من بخشيده است و من شاهد مي‏آورم. ابوبکر گفت: دليل خود را بياور. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آنرا مصرف نمي‏کردم؟ گفت: آري. فرمود: پس چرا درباره‏ي چيزي که در دست من است از من شاهد مي‏خواهي؟ ابوبکر گفت: چون غنيمت مسلمانان است، اگر دليل نياوري امضا نخواهم کرد!

حضرت در حاليکه مردم هم مي‏شنيدند فرمود: آيا مي‏خواهيد دستور و کار پيامبر صلي الله عليه و آله را رد کنيد و درباره‏ي ما حکمي کنيد که درباره‏ي ساير مسلمانان نمي‏کنيد؟ اي حاضرين بشنويد که مرتکب چه عملي مي‏شوند؟ اي ابوبکر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دليل مي‏خواهيد يا از مسلمانان؟

عمر با حال غضب گفت: اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است که در دست فاطمه است و محصول آنرا مصرف مي‏کند. اگر بر ادعاي خود دليل آورد که پيامبر از بين مسلمانان فدک را فقط به او بخشيده است- در حاليکه غنيمت و حق مسلمانان بوده!!- در اين باره نظر خواهيم داد. عصمت فاطمه دليل کامل

حضرت فرمود: همين مرا بس است! اي مردم شما را قسم مي‏دهم که آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيديد که فرمود: «دخترم سيده‏ي زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آري بخدا قسم، اين را از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيديم. فرمود: آيا سيده‏ي زنان اهل بهشت ادعاي باطل مي‏نمايد و آنچه مالکش نيست تصرف مي‏کند؟ چه مي‏گوئيد اگر چهار نفر بر عليه من به کار زشتي شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آيا سخن آنان را تصديق مي‏کنيد؟ ابوبکر در اينجا سکوت کرد ولي عمر گفت: آري وحد بر تو جاري مي‏کنيم!

حضرت فرمود: دروغ گفتي و پستي خود را ثابت کردي مگر آنکه اقرار کني بر دين محمد صلي الله عليه و آله نيستي. کسي که بر عليه سيده‏ي زنان اهل بهشت شهادتي را بپذيرد يا حدي بر او جاري کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلي الله عليه و آله نازل کرده کافر شده است، زيرا آنانکه «خداوند پليدي‏ها را از آنان برده و آنان را پاکيزه گردانيده» شهادتي بر عليه شان جايز نيست، چرا که معصومند و از هر زشتي و بدي پاکند. اي عمر، درباره‏ي اهل اين آيه (تطهير) به من خبر بده که اگر عده‏اي بر عليه آنان يا يکي از آنان به شرک يا کفر يا کار زشتي شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزاري بجويند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آري، آنان با ساير مردم يکسانند!!

حضرت فرمود: دروغ گفتي و کافر شدي! آنان با ساير مردم مساوي نيستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آيه‏اي درباره‏ي عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پليدي‏ها را از آنان دور نموده است. هرکس بر عليه آنان سخني را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تکذيب کرده است.ابوبکر گفت: اي عمر ترا قسم مي‏دهم که ساکت باشي! فدک بخشوده‏ي پيامبر به استناد قرآن

سپس ابوبکر گفت: (درباره‏ي فدک) دليل بياور.حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اما فدک، خداوند عزوجل آيه‏اي از قرآن نازل کرد که در آن به پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که مي‏فرمايد: «فَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزديکترين خلايق به پيامبر صلي الله عليه و آله بوديم و آنحضرت فدک را به من بخشيد. وقتي جبرئيل دنباله‏ي آيه را خواند: «وَ الْمِسْکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ» [1] سوره روم: آيه 38. ، پيامبر صلي الله عليه و آله سؤال کرد: حق مسکين و ابن سبيل چيست؟ خداوند اين آيه را نازل کرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» [2] سوره‏ي انفال: آيه‏ي 41. و خمس را به پنج قسمت تقسيم کرد و فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ کَيْ لا يَکُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ» [3] سوره‏ي حشر: آيه‏ي 7.. مصرف حق ذوي القربي

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: آنچه براي خدا است براي پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏شود و آنچه براي پيامبر صلي الله عليه و آله است براي ذوي‏القربي مي‏شود و ذوي القربي ما هستيم. خداوند مي‏فرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي» [1] سوره‏ي شوري: آيه‏ي 23. .ابوبکر نگاهي به عمر کرد و گفت: تو چه مي‏گوئي؟! عمر گفت: پس يتيمان و مساکين و ابناء السبيل کيانند؟ حضرت فرمود: يتيمان بايد از کساني باشند که به خدا و پيامبر و ذوي‏القربي ايمان داشته باشند. مساکين هم کساني باشند که در دنيا و آخرت با آنان باشند. ابن السبيل هم بايد راه آنان را بپيمايد.عمر گفت: بنابراين خمس و غنيمت همگي براي شما و دوستان و شيعيان شما است؟ حضرت فرمود: فدک را خداوند براي من و فرزندانم قرار داده و براي دوستان و شيعيان ما قرار نداده است، ولي خمس را براي ما و دوستان و شيعيانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.

عمر گفت: پس براي مهاجرين و انصار و تابعين چه مي‏ماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شيعيان ما بودند زکات و صدقاتي که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسيم آنرا بيان فرموده به آنان تعلق مي‏گيرد. خداوند عزوجل مي‏فرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکينِ وَ الْعامِلينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ...» [2] سوره توبه: آيه 60 خدا راضي است اگر چه مردم راضي نباشند

عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد و غنيمت براي شما و دوستانتان؟ گمان نمي‏کنم اصحاب محمد به اين راضي باشند!! حضرت فرمود: ولي خداوند عزوجل و پيامبرش بدان راضي هستند. اين اموال را خدا به شرط دوستي و پيروي از او قرار داده نه به شرط دشمني و مخالفت! و هرکس با ما دشمني کند با خدا دشمني کرده، و هرکس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است، و هرکس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالي مستوجب عذاب اليم و عقاب شديد در دنيا و آخرت است.

عمر گفت: اي دختر محمد! بر ادعاي خود دليل بياور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جرير بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دليل بخواهيد قبول کرديد [1] اشاره به ماجراي اموالي است که از بحرين آمده بود و جابر بن عبدالله و جرير بن عبدالله درباره‏ي آنها ادعاي «صفوه» نمودند يعني منتخبي از آن مال را به وصيت پيامبر صلي الله عليه و آله متعلق بخود دانستند. ابوبکر و عمر هم بدون طلب شاهد سخن آنها را قبول کردند و اموال درخواستي را به آنان دادند. به کتاب التعجب کراجکي و بحار الانوار: ج 29 ص .

در حاليکه دليل من در کتاب خدا است؟

عمر گفت: جابر و جرير چيز کم ارزشي را مي‏خواستند ولي تو مسئله‏ي عظيمي را ادعا مي‏کني که مهاجر و انصار با آن مرتد مي‏شوند!!

حضرت فرمود: مهاجرين به کمک پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل بيتش به دين خدا هجرت کردند و انصار هم با ايمان به خدا و رسول و ذوي‏القربي احسان کردند. بنابر اين اگر هجرتي بوده بسوي ما بوده و اگر نصرتي بوده به ما ياري کرده‏اند و تابعين هم بوسيله ما تابع شده‏اند. هرکس هم از دين مرتد مي‏شود به سوي جاهليت بازگشته است.

عمر گفت: اين سخنان باطل را کنار بگذار، شاهداني را حاضر کن که به اين سخن تو (درباره‏ي فدک) شهادت دهند!

شاهدان فاطمه بر ملکيت فدک

حضرت زهرا عليهاالسلام در همان مجلس ماند و کسي را فرستاد تا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام و ام‏ايمن و اسماء بنت عميس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همه‏ي آنچه حضرت زهرا عليهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.

از جمله ام‏ايمن چنين گفت: از پيامبر شنيدم که مي‏فرمود: «فاطمه سيده‏ي زنان اهل بهشت است». آيا کسي که سيده‏ي زنان بهشت است چيزي را که مالک نباشد ادعا مي‏کند؟ من نيز زني از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پيامبر صلي الله عليه و آله نشنيده باشم شهادت نمي‏دهم.گفت: اي ام‏ايمن، اين قصه‏ها را کنار بگذار، به چه چيزي شهادت مي‏دهي؟ ام‏ايمن گفت: اي ابوبکر شهادت نخواهم داد تا درباره‏ي آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده از تو اقرار بگيرم. تو را بخدا قسم مي‏دهم، آيا مي‏داني که پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده است: «ام‏ايمن زني از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلي. ام‏ايمن گفت: اکنون شهادت مي‏دهم که جبرئيل نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت: خداوند تعالي مي‏فرمايد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ»، «به کسي که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن». پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: منظور از «ذو القربي» کيست؟ جبرئيل، از پروردگار سؤال کن که اينان کيستند؟ عرض کرد: ذوي القربي فاطمه عليهاالسلام است. پيامبر صلي الله عليه و آله فدک را به امر پروردگار به فاطمه عليهاالسلام داد، و او آنرا تحويل گرفت و قبول کرد. سپس پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: اي ام‏ايمن و اي علي، شاهد باشيد.سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام و اسماء هم نظير سخن ام‏ايمن درباره‏ي ملکيت فدک شهادت دادند. عمر گفت: «علي همسر اوست، حسن و حسين هم پسران او هستند. ام‏ايمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عميس هم قبلاً همسر جعفر بن ابي‏طالب بوده و خدمتگزار فاطمه عليهاالسلام هم بوده و به نفع بني‏هاشم شهادت خواهد داد. همه‏ي اين شاهدان براي منفعت خود شهادت مي‏دهند»!! و درباره‏ي ام‏ايمن اضافه کرد که «او زني غير عرب است و با فصاحت نمي‏تواند شهادت بدهد»!! دفاع اميرالمؤمنين از شاهدان

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: فاطمه عليهاالسلام پاره‏ي تن پيامبر صلي الله عليه و آله است و هرکس او را اذيت کند پيامبر صلي الله عليه و آله را اذيت کرده و هرکس او را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است. حسن و حسين هم دو پسران پيامبر صلي الله عليه و آله و دو آقاي جوانان اهل بهشتند و هرکس آنان را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گويند. و من آن کسي هستم که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «تو از مني و من از توام، و تو در دنيا و آخرت برادر مني. هر که تو را رد کند مرا رد کرده، و هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هرکس از تو سرپيچي کند از من سرپيچي کرده است». و ام‏ايمن کسي است که پيامبر صلي الله عليه و آله براي او به بهشت شهادت داده است و براي اسماء بنت عميس و نسل او دعا کرده است. عمر گفت: شما همانگونه هستيد که توصيف نموديد ولي شهادت کسي که به نفع خود شهادت مي‏دهد قبول نمي‏شود. جهل به احکام قضاوت

حضرت فرمود: اي ابوبکر، درباره‏ي ما حکمي مي‏نمايي برخلاف آنچه درباره‏ي مسلمانان حکم مي‏نمايي؟ گفت: نه! فرمود: اگر در دست مسلمانان چيزي باشد و من درباره‏ي آن ادعايي نمايم از کدام شاهد مي‏طلبي؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد مي‏خواهم. فرمود: اگر در دست من چيزي باشد و مسلمين درباره‏ي آن ادعايي کنند از من شاهد مي‏خواهي؟! چرا از فاطمه شاهد مي‏خواهي در حاليکه فدک در دست اوست و در زمان حيات پيامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمين شاهد نمي‏خواهي؟!

ابوبکر ساکت شد، ولي عمر گفت: اين غنيمت مسلمين است و ما با کلام تو نمي‏توانيم مقابله کنيم! اگر شاهدان عادلي آوردي و گرنه اين غنيمت مسلمين است و تو و فاطمه در آن حقي نداريد!! اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: اکنون که ما آنطور هستيم که خودتان مي‏شناسيد و منکر نيستيد و در عين حال شهادت ما بنفع خودمان پذيرفته نيست و شهادت پيامبر هم قبول نيست پس انا للَّه و انا اليه راجعون! ما وقتي براي خود ادعائي داريم از ما دليل مي‏خواهيد؟ آيا کسي نيست ما را ياري کند؟ شما بر حکومت خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله حمله آورده‏ايد و بدون هيچ دليلي و حجتي آنرا از خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله بخاندان ديگري برده‏ايد. بزودي ظالمان خواهند دانست که به کجا باز مي‏گردند. سپس اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بين ما حکم کند و هم او بهترين حکم کنندگان است.

حضرت زهرا عليهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم کردند. خدايا به شدت اينان را مأخوذ فرما.سپس حضرت زهرا عليهاالسلام محزون و گريان از نزد آنان بيرون آمد.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبي مي‏نمود و به در خانه‏ي مهاجرين و انصار مي‏برد. حضرت زهرا عليهاالسلام به آنان مي‏فرمود: «اي مهاجرين و انصار، خدا را و دختر پيامبرتان را ياري کنيد. شما روزي که با پيامبر صلي الله عليه و آله بيعت کرديد بر سر اين بيعت کرديد که از او و فرزندانش حمايت کنيد و از آنها منع کنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مي‏کنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر وفا کنيد». ولي احدي به حضرت جواب مثبت نداد. حضرت به معاذ بن جبل يکي از بنيانگذاران سقيفه رسيد و فرمود: اي معاذ بن جبل، من بعنوان کمک خواهي نزد تو آمده‏ام و تو با پيامبر صلي الله عليه و آله بيعت کردي که او و فرزندانش را ياري کني و آنچه از خود و فرزندانت دفع مي‏کني از آنان نيز دفع کني. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماينده‏ي مرا از آن اخراج نموده است.

معاذ گفت: ديگري هم با من هست؟ فرمود: نه، هيچکس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: کمک من به کجا مي‏رسد؟! حضرت زهرا عليهاالسلام از نزد معاذ بيرون آمد و فرمود: «ديگر با تو سخن نمي‏گويم تا نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بروم. بخدا قسم کلمه‏اي با تو حرف نمي‏زنم تا من و تو نزد پيامبر صلي الله عليه و آله جمع شويم».

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: نزد ابوبکر برو در حاليکه تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل مي‏شود. نزد او برو و چنين بگو: ادعاي مقام پدرم و خلافت او را کرده‏اي و جاي او نشسته‏اي؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو مي‏خواستم که آنرا به من ببخشي بر تو واجب بود آنرا به من بدهي.

حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبکر آمد و اين مطالب را به او فرمود. نوشتن سند براي ارجاع فدک

ابوبکر گفت: «راست مي‏گويي». سپس ورقه‏اي خواست و بر آن نوشته‏اي مبني بر بازگرداندن فدک نوشت.

حضرت زهرا عليهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بيرون آمد. محو و پاره کردن سند توسط عمر

عمر به آنحضرت رسيد و گفت: اي دختر محمد، اين نوشته‏اي که همراه توست چيست؟ فرمود: نوشته‏اي است که ابوبکر براي برگرداندن فدک برايم نوشته است. گفت: آنرا به من بده. ولي حضرت ابا کرد و آن را نداد.

در اينجا عمر براي گرفتن کاغذ جسارتي عظيم به حضرت زهرا عليهاالسلام نمود که قلم در اداي آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است. .

به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوي جهان، عمر نوشته را از آنحضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته‏ي آنرا محو کرد و سپس آنرا پاره نمود. [2] بحار الانوار: ج 29 ص 192. . عصمت سند صدق فاطمه

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابوبکر فرمود: اي ابوبکر، قرآن را قبول داري؟ گفت: آري. فرمود: درباره‏ي اين آيه به من خبر ده که مي‏فرمايد: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً» [1] ، آيا اين آيه درباره‏ي ما نازل شده يا درباره‏ي غير ما؟ گفت: درباره‏ي شما. فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان بر عليه فاطمه عليهاالسلام به نسبت زشتي شهادت دهند چه مي‏کني؟ ابوبکر گفت: بر او حد جاري مي‏کنم همانطور که بر زنان مسلمين جاري مي‏کنم. کفر منکر عصمت فاطمه

فرمود: در اين صورت نزد خداوند از کافرين خواهي بود. گفت: چرا؟ فرمود: براي آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده‏اي و شهادت مردم را بر عليه او قبول کرده‏اي. خداوند عزوجل به پاکي فاطمه گواهي داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کني و شهادت ديگري را بپذيري نزد خداوند از کافرين هستي. همچنين حکم خدا و رسول را رد کرده‏اي که فدک را براي فاطمه قرار دادند و او در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردي و گفته‏ي يک عرب بياباني که بر پاي خود بول مي‏کرد پذيرفتي و فدک را از او گرفتي و گمان کردي که غنيمت مسلمين است. همانطور که سخنِ ديگرِ پيامبر را رد کردي که فرمود: «ادعا کننده بايد شاهد بياورد و براي مدعي عليه قسم کافي است». تو از مدعي عليه شاهد مي‏خواهي!