مراسمی که در طول زندگی همه ما بر قرار می‌شود به دو دسته‌ی خاطراتی - احساسی، ومراسم بنیادی، تقسیم می‌شه، خیلی از ما مناسبتهای عید وعزا داریم بر اساس تقویم خانوادگی خودمون، خانواده‌ای پدر عزیزش رو از دست داده، هر سال آن روز را به سوگ می‌نشیند، یا پدری به خاطر فرزندی که خدا به او عطا کرده، به بهانه طلوع آن ستاره، شمعی فوت میکنند شادی همراه به هم را دارند به دلیل متولد شدنشان، سالگرد ازدواج، سالگرد تولد، سالگرد فارغ التحصیلی.

زندگی ما پر از سالگردهای عزا ومصیبت وشادی وخوش باشی است. اسم این سالگردها خاطراتی، احساسی است دلیل دور هم جمع شدن ققط یک تجدید خاطره است، که بگویند 50 سال قبل این اتفاق زیبا یا ناراحتی آور افتاده، اتفاقات معدود محدودی در این عالم وجود دارند که درسته برای یادآوری آن جمع شده‌ایم اما جنبه‌ی دیگری دارند. کسانی که در ذی حجه به حج مشرف می‌شوند به این دلیل نیست که چندین سال قبل ابراهیم حج کرد ما برای تجدید خاطره می‌رویم.

 
این اتفاقات محدود در ادبیات دینی ما اسمش شعائر است. مشتقاتش شعر، شعیرة، شاعر، شعور.

 
شعائر یکی از ده‌ها فرقش با آن اتفاقات که فقط تجدید خاطرات است، این است که باید با یک شعور همراه باشد.
معنای مشترکی دارد.

شَعر (مو) چون در درون پوست نفوذ کرده و در واقع از درونه‌ی پوست خارج و ظاهر می‌شود. فرق شِعر با نثر همین در این است که شعر، در جان و سویدای دل یک انسان فرو می‌رود. اگر به یک شاعر می‌گویند شاعر چون می‌تواند با ابزاری در دل شما نفوذ کند. این کلمات یک بار درونی دارد. وقتی به حادثه‌ای در قرآن گفته (شعائر) از شما توقع دارد که این رسمتان توأم با شعور باشد. یعنی به چند سؤال بتوانم پاسخ دهم. مثلاً چرا الان اینجاییم؟ غدیر است. برای تجدید خاطره است یا داریم مسئولیتی انجام می‌دهیم؟ پاسخ‌ها نشان دهنده‌ی سطح آگاهی و معرفت ما نسبت به این حادثه غدیر خم که به عنوان عید الله الأکبر یاد شده است. فرهنگی دینی این توقع را دارد که این رسم به عنوان یک شعائر الله تلقی شود و وقتی می‌گوییم شعائر الله یعنی توأم با شور و شعور در شهر مقدس قم، امروز و فردا و این چند روز نور باران و جشن باران است. اما می‌دانید برای خیلی های عید غدیر خلاصه می‌شود در شربت و شیرینی و دور هم بودن تا سال بعد. یعین ازن مراسم خیلی فرقی ندارد با جشن تولد پسر خانواده، آنجا کیک می‌خرند اینجا هم همین طور و....

اما و هزار اما حضرت امیر، رسول خدا، خدای متعال از من و شما، فقط جشن گرفتن خواسته بود؟ کیک خوردن؟

 
در دانشگاهی همایش داشتم در تهران، می‌خواستند نامی، عنوانی بدهم برای پوسترهای مربوط به همایش، عنوانی که به ذهنم رسید: از جشن عهد تا عهد جشن. خیلی از ما شیعیان عهد جشنی هستیم، عده‌ای جشن عهدی هستیم. یک عهد و قول دارند که هر سال جشنی بگیریم. عده‌ای می‌گویند ما جشن می‌گیریم که عهد ببندیم. چشن ابزار است برای عهد بستن. عرض می‌کنم عهد بستن یعنی چه؟ منظورم چه تعهداتی است که من و شما باید در این جشن‌ها به خودمان و خدای متعال بدهیم.

 
که اگر این اتفاق بیفتد نشان می‌دهد این جشن فرق می‌کند با جشن تولد. آن جشن شعائر دینی است نه یک رسم دینی.

 
مثالی برایتان می‌زنم، بسیار مثال مهمی است. اگر چه این مثال، مثال ایرانی نیست، مثال شیعی نیست، مثال اهل سنت است. اما برایمان خیلی درس دارد. خانمی هست به نام (فاطمه محجوب) این خانم در آمریکا درس خوانده در دانشگاه هاروارد آمریکا، حوزه علمیه رفته؟ نه، این خانم پزشکی خوانده. از آمریکا پزشکی خود را گرفته، شافعی هم هست. مال مصر، اسکندریه مصر، این خانم در همین جامعه و عصر من و شما زندگی می‌کند. در آمریکا هم تحصیل کرده، در زندگینامه‌اش نوشته که:

 
من زمانی که آمریکا بودم و درس می‌خواندم دیدم که مسیحی‌های پروتستانتیست آمریکا از هر ابزار و بهانه‌ای برای تبلیغ دین خودشان استفاده می‌کنند. ابزار ورزش، ابزار هنر، ابزار سیاست، ابزار... این خانم نوشته که من با خودم و خدای خودم عهد بستم که زمانی مدرک پزشکیم را گرفتم و آمدم شهرم (یعنی اسکندریه مصر) مطبی زدم، اصطلاحاً جا افتادم ، یک کتابی بنویسم درباره‌ی (زنان بزرگ اسلام) تا اینجا که خیلی خوبه، که دینی را از دین‌هایی که خدا بر گردنم گذاشته ادا کنم. یک خانم مسلمان شافعی، بر می‌گردد مصر، مطب می‌زند، جا می‌افتد، سواد پیدا می‌کند، شروع می‌کند به ادای آن دینش، قرار بود یک کتاب بنویسد در اعلام النساء، زنان بزرگ اسلام، بنده نمایشگاه تهران 2 سال قبل که اردیبهشت ماه برگزار می‌شود. جلد سی و هفتم این کتاب را خریدم. قرار بود یک جلد باشد شده بود 37 جلد به حرف (قاف) رسیده گمان می‌کنم 40 تا 42 جلد بشود. اسم کتاب را گذاشته (الموسوعة الذهبیة) دائرة المعارف طلایی، موضوعش چیست؟

 
زنان بزرگ اسلام، این کتاب را شما تهیه می‌کنید به حرف فاء می‌رسید. در حرف فاء دنبال فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله می‌گردید به عنوان یک زن بزرگ اسلام، وقتی این کتاب را باز می‌کنید می‌بینید پناه بر خدا یک کتاب سی و هفت هشت جلدی درباره خانم صدیقه طاهره یک پاراگراف بیشتر ندارد. خیلی معذرت می‌خواهم این حرف را می‌زنم از امام زمان و شما، اگر شما نسبت به حضرت زهرا هیچ آشنایی و آگاهی نداشته باشید فقط این پاراگراف را بخوانید خیلی معذرت می‌خواهم در ذهنتان این تلقی می‌آید که فاطمه زهرا، خاک بر فرق من و تمثیل من این برون از وهم و قال و قیل من. یک خانمی بود که تمام زندگیش دنبال پول پرستی و ملک و خاک و زمین بوده. چون توی این کتاب در این پاراگراف نوشته:

 
پیغمبر خدا چند تا بچه داشت، یکی از بچه‌هایش اسمش فاطمه بود. این خانم به زمین خیلی علاقمند بود. تمام عمر 18 سالش به دنبال یک قطعه زمین بود البته خیلی زمین بزرگی هم بود به نام (فدک) که اصرار کرد و پی‌گیری کرد اتفاقاً هم بهش نرسید. در فلان سال هم درگذشت البته خانم خوبی هم بود، شوهرش را آزار نمی‌داد فرزندان خوبی هم داشت خداحافظ همین حالا.

 
این می‌شود آن یک پاراگرافی که یک خانم دکتر، پزشک در فرهنگ شافعی برای معرفی یک زن بزرگ اسلام نوشته. چند جلد می‌آید عقب‌تر به حرف عین می‌رسید، در این جلد اسم چه کسی را می‌بینید؟ عائشة بنت أبی بکر.

 
آنجا فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه وآله یک پاراگراف بود آن هم کاش اصلاً نمی‌نوشت چون از اول تا آخر دروغ و کذب.

 
در حرف عین، 225 صفحه درباره عائشه بنت ابی بکر نوشته که اگر بنده و شما عائشه نشناس باشیم که ان شاء الله هرگز معرفت پیدا نکنیم. چیزی که به ذهنمان می‌آید یک قدیسه، یک شخصیت ملکوتی، یک فرشته‌ای که در روی زمین دارد زندگی می‌کند. یک کسی که اسلام فقط به وجود این خانم در تمام اقصی نقاط عالم پخش شده است.

 
چند جلد می‌آیید جلوتر در حرف خاء دنبال خدیجه بنت خویلد می‌گردید. هر چه بیشتر ورق می‌زنید کمتر پیدا می‌کنید. اصلاً در کتابی که قرار بود به نام زنان بزرگ اسلام منتشر بشه، شخصیتی بنام خدیجه کبری سلام الله علیها وجود ندارد. یعنی باز اگر کسی تاریخ اسلام نخواند و نداند با این کتاب بخواهد زنان بزرگ اسلام را بشناسد، اصلا به وجود بزرگواری بنام خدیجه کبرد پی نمی‌برد.

 
این کتاب دارد هم زمان به فرانسه و انگلیسی توسط اداره اوقاف مصر ترجمه می‌شود. می‌دانید که در دانشگاه‌های بزرگ عالم دانشگاه مککِل کانادا که رشته‌های اسلامی که شما می‌خوانید آنجا وجود دارد. مثل دانشگاه بزرگ اسرائیل، دانشگاه اورشلیم اسرائیل که رشته‌های که می‌خوانید وجود دارد. مثل دانشگاه‌های آمریکا، اسپانیا، اسکاتلند که دانشگاه بسیار مهم است در رشته‌ی حدیث شیعه این کتاب خانم فاطمه محجوب پس از اینکه به انگلیسی و فرانسه ترجمه شد می‌فرستند در آن کتابخانه‌های دانشگاه، دانشجوی بیچاره‌ای که میره تحقیق کنه پایان نامه بنویسه مثلا درباره زنان بزرگ اسلام یکی از کتابهاش میشه کتاب فاطمه محجوب (موسوعة الذهبیة) او از فاطمه چه می‌داند؟ یک پاراگراف دروغ، او از عائشه چه می‌داند؟ یک مشت دروغ. او از خدیه چه می‌داند؟ هیچ، به نظر من باید به این خانم دکتر بسیار آفرین گفت، احسنت، بسیار آفرین، در چی؟ در باطلش، در کفرش، در بی دینی‌اش، در دشمنی‌اش، احسنت به تو با این دشمنیت، چه خود داری دشمنی می‌کنی، و چه قدر با من شیعه تو فرق می‌کنی؟ من در شیعه گری خودم در حق خودم خیلی معمولی و لنگ لنگان، اما تو در باطل خودت چقدر پخته، چقدر سخته، چقدر گرم، چقدر تند، چقدر جدی، خود شما بالاخره می‌دانید یک بانویی که بالاخره پزشکی خوانده، مطب دارد، همسر دارد، فرزند دارد، چقدر سرش شلوغه؟ حالا یکباره می‌خواهد یک مسیر دینی که رشته‌اش این نبوده کار نکرده نخونده تلاش کرده کار کنه چقدر در اون زحمت کشیده.

 
امیر المؤمنین علیه السلام یک روزی به اصحابش فرمود من می‌خواهم یک معامله‌ای انجام دهم، همه تعجب کردند، آقا شما به شما و تجارت …… فرمود بله، گفتند: چه تجارتی؟ فرمود: دلم می‌خواهد با معاویه معامله‌ای بکنم. آقا شما و معاویه؟ آن هم تجارت و معامله؟ فرمود: بله، دلم می‌خواست ده تا از شما را بدهم یکی از اصحاب او را بگیرم، ده تا از شما شیعیانی که صحابی من علی هستید به اندازه یک نفر از اصحاب معاویه به درد من نمی‌خورید. من بعضی اوقات با خودم می‌گویم که اگر گوش من تیز باشد یه سری از حرفها رو توی این عالم بشنوم آیا ممکنه زبانم لال امام زمان سلام الله علیه توی این شهر، توی این جامعه، توی این عصر به من بگویند: کاش ده تا از امثال تو را می‌دادم یک دکتر فاطمه محجوب توی اصحاب ما بود. آیا ممکن نیست این سؤال را امام زمان از ما بکنند؟

 
راهش چیه؟ راهش همین جلساته، همین حضور شما، وقت گذاری شما، تحمل سختیهای شما، همراه داشتن بچه‌ها اینها نکاتی نیست که در این ارزان باشد، بسیار کار بزرگی است. فکر می‌کنید همین امروز صبح توی این کشوری که اصطلاحا کشور شیعه است، چند تا محل وجود داره مثل محلی که خانمهای بزرگوار تشریف میارن، علم دین می‌خوانند با مشقاتی که هر کدامتان به نوعی دارید، این خیلی ارزشمند است.

 
ابو خالد کابلی می‌گوید امام سجاد علیه السلام نماز شب می‌خواند من گوش می‌دادم که امام چه دعایی در قنوتشان می‌خوانند. دیدم حضرت سید الساجدین در قنوت نمازشان می‌فرمایند:«اللّهم اجعلنی من القلیل» خدایا من را از قلیل و کم‌ها قرار بده.

 
ابو خالد می‌گوید: تعجب کردم این چطور دعایی است که امام سجاد می‌کنند؟ ایستادم امام که نمازشان تمام شد خدمت امام عرض کردم این چطور دعایی بود که شما فرمودید؟ خدایا مرا از کم‌ها قرار بده این یعنی چی؟ امام فرمود:« که ابا خالد مگر این آیه قرآن را نشنیدی که (وقلیل من عبادی الشکور) یک عده‌ی کمی از بندگان خدا شاکرند. پس من از خدا خواستم خدایا مرا از آن کم‌ها قرار بده.» خدای متعال شما را از این کم‌ها قرار داده، خیلی معدودید، خیلی محدودید، تعداد این جلسات در کشور ما، در این عالم خیلی انگشت شماره، مؤسسات شیعه را بخواهیم بشماریم می‌توانیم بشماریم، خیلی بد است که می‌توانیم. کاش انشاء الله زمانی برسد بگوییم نمی‌توانیم بشماریم. حوزه‌های علمیه‌ای که خواهران در آن تحصیل می‌کنند می‌شود شمرد. کاش برسد زمانی که نتوان شمرد از احصا خارج شود.
از آن طرف خدا را شکر باید کرد که خدا شما را از جمله‌ی این قلیل قرار داده.

خوب ببینید وقتی که از این قلیل قرار گرفتید یک تکلیف دیگر روی دوش شما، و روی در واقع وجود یک انسان بزرگواری که از جمله این قلیل قرار گرفته، قرار می‌گیرد و اون این که از خودش بپرسه، فهم شما در موضوع غدیر چه فهمی بود؟ خانم‌های بزرگوار از شما خواهش می‌کنم این 4 جمله‌ای که از من بهتر حفظ هستید رو دوباره با هم بخوانیم با هم معنا کنیم. خاطر شریفتان هست که وقتی رسول مکرم اسلام یک خطبه‌ای را در روز غدیر خم قرائت فرمود، اواخر این خطبه چهار تا جمله را فرمود. که هر کس هم که خطبه غدیر را حفظ نباشد معمولاً چون روی در و دیوار این جمله‌ها زیاد خورده این جمله ها را حفظ است. دو تا از این جمله‌ها نفرین است و دو تا دعاست، فرمود: «اللهم انصر من نصره {دعاست، بلا فاصله نفرین کردند} واخذل من خذله)، (اللهم وال من والاه {باز یک نفرین بلا فاصله} وعادِ من عاداه.»

 
این تقریباً اواخر خطبه غدیر است، این جمله‌ها را ما زیاد شنیدیم، اجازه دهید یک بار با هم معنا کنیم و روی یک فقره، روی یک جمله خیلی دوست دارم تمرکز کنیم، که اگر به برکت امیر المؤمنین علیه السلام امروز این جمله را خوب بفهمم ممکن است مسیر زندگیم خیلی فرق کند، آن جمله‌ای اول بنده معتقدم خیلی مخاطبش بنده وشما نیستیم (اللهم وال من والاه) خدایا تو ولی کسی باش که او ولایت علی را دارد. مخاطب اصلی این جمله، حضرت زهراء (علیها السلام) هستند، ومخاطبش مقداد و سلمان و ابوذر هستند، خیلی جمله بالاییه، حداقل من که جرأت نمی‌کنم بگم که این جمله شامل حالم می‌شود. والله، بالله، تالله، قسم جمله دوم نفرین دوم شامل حال بنده و شما نیست (اللهم عادِ من عاداه) ما دشمن امیر المؤمنین علیه السلام نیستیم الحمد لله والمنة، پس الحمد لله این هم شامل حال ما نیست، دو تا جمله بعدی هم دعایش و هم نفرینش دور سر ما می‌چرخد، فرمودند (وانصر من نصره) خدایا تو یاری کن آن کسی که علی علیه السلام را یاری می‌کند، خوب این جمله را زیاد معنا کرده‌ایم اما نفرین جمله دوم را دقت کنید. غالباً بد ترجمه شده، غلط ترجمه کرده‌اند. جمله این است (واخذل من خذله) ترجمه کرده‌اند خدای هر کس علی را خوار می‌کند تو هم خوارش بکن. این ترجمه غلط است، خذلان معناش خوار کردن نیست. یک معنای فجیع‌تر دارد. فرض بفرمایید شما دارید تشریف میارید حوزه علمیه از یک خیابانی دارید عبور می‌کنید یک پیر زنی نابینا، مکفوف، علیل، از خیابان می‌خواهد رد شود به شما می‌گوید دخترم میشه لطف کنی منو از خیابان عبور دهی؟ چند تا اتفاق می‌افتد، یک اتفاق این که شما دست این پیر زن نابینا را بگیرید و او را عبور دهید، به این کار می‌گویند (نصرت) یک کار دیگه هم اینه که خدای نکرده یه دشمنی است این خانم را بگیرد وسط خیابان روبروی ماشینی که با سرعت در حرکت است رها کند، تا تصادف کنه و از دنیا بره به این کار می‌گویند (عداوت)، اما خذلان کجای کار است؟ چه اتفاقی اگر بین آن پیر زن نابینا و آن کسی که ازش یاری خواسته اتفاق بیفتد خذلان می‌باشد؟ این که بگه خوارهم میشه کمک کنی منو عبور دهی؟ بگی نه نه ببخشید من الان قرار دارم. الان وقت ندارم. من زندگی خودمو دارم. الان سرم شلوغه، نشنوید حرفش رو، محل نگذارید، اعتنا نکنید. در فرهنگ عربی به این کار می‌گویند خذلان، کتابی هست به نام (العین) یکی از منابع لغت شناسی، نویسنده‌اش شیعه است (خلیل بن احمد فراهیدی) دقت کنید آنجا در کتابش به کلمه‌ی خذلان که می‌خواهد معنا کند می‌نویسد خُذلان یا خِذلان: أی ضدُّ النُصرة، یعنی یاری نکردن، خذلان می باشد،

اگر بینی که نابینا و چاه است             اگر خاموش بنشینی گناه است

همین که یک انسانی از کسی کمک بخواهد او توجهی نکند محل به او نگذارد، در فرهنگ عرب به او می‌گویند (خذلان).

 
هر کداممان باید از خودمان بپرسیم که ما نسبت به یاری امیر المؤمنین علیه السلام چه کردیم؟ یاری کردیم؟ یا گفتیم حالا از ما که بر نمیاد، ما که زندگی داریم، ما که درگیر مشکلات خودمون هستیم، خوش به حال اونایی که این کارها رو کردن، به این در عربی می‌گویند خذلان و یادتون باشه پیغمبر نفرین کرده، فرمود خدایا هر کس که به علی بی اعتنایی می‌کند تو هم به او بی اعتنایی بکن، این برای ما باید یک دغدغه بشه، شوق ایجاد کنه، حرکت ایجاد کنه.

 
چند تا مثال خدمت شما بزنم برای کسی که در جشن غدیر قرار داره و قرار است این جشن رو با شکوه برگذار بکنه چه اتفاقاتی باید در او بیفتد و چه باید بکند که بعد به خودش بگوید الحمد لله من جشن غدیر رو با شکوه برگذار کردم. ببنید من نظر خودم را عرض می‌کنم بنده معتقدم که امیر المؤمنین علیه السلام از بانوی بزرگواری که در جشن غدیرش حضور پیدا کرده است و ادعای آن بانو این است که من مسلمانم، شیعه امام علی هستم و در مهمترین حادثه زندگی امیر المؤمنین علیه السلام که نامش غدیر است، حضور پیدا کردم، من معتقدم که توقع حضرت امیر از یک بانو از یک خانمی که در جشن حضور دارد اینست که، این خانم چقدر بر اساس خط کش علوی انسان موفقی در داخل خانه، انسان موفقی است نسبت به مسئولیت‌هایی که همین امیر المؤمنین از او توقع برده؟ من نمی‌فهمم که یک آقایی، یک مرد خوبی که دارد برای جشن علی علیه السلام تلاش می‌کند، برای غدیر مولا زحمت می‌کشد ام در داخل خانه بد اخلاق است، سوء خلق دارد او چه جوری روش میشه به حضرت بگه الحمد لله ما رفتیم امسال جشن غدیر شما اینقدر پرچم زدیم؟ اینقدر چراغ وصل کردیم؟ خوب اگر امیر به آن آقا فرمودند که تو که نام علی علیه السلام را میاری اما رفتارت شبیه دشمن علی علیه السلام است، چه جوابی خواهد داد؟ببنید اگر شما تا فردا صبح که هیچ، تا قیام قیامت زیر لب زمزمه کنید (گاف لام، گاف لام...) مطمئن باشید یک شاخه گل ناقابل هم اینجا سبز نمی‌شود. خوب اگر آن خانم اعتراض کند که من اینقدر اسمش را آوردم، اینقدر گفتم گل، به او اعتراض می‌کنند شما اسمش را گفتید، مسمی را نگفتی که، با اسمش که اتفاقی نمی‌افتد.

 
اسم گفتی و مسما را    بجوی                ماه در بالاست نی در آب جوی
 
هیچ اسمی بی مسما دیده‌ای؟!             یا زگاف و لام گل، گل چیده‌ای؟!
 
نام فروردین نیارد گل به باغ                   شب نگردد روشن از اسم چراغ
 
اگر اینجا تاریک باشه شما بفرمایید چراغ، نور افکن... اتفاقی نمی‌افتد، چون ما اسمش را فقط داریم می‌بریم، اگر کسی فقط در جشن غدیر امیر المؤمنین علیه السلام، فقط اسم جشن غدیر را ببرد، اما رفتارش، حرکاتش، در درون ..... که امیر المؤمنین از او توقع شیعه خوب داشتن رو داره، رفتارش بر اساس رفتار علی علیه السلام نباشد، چه جواب خواهد داد؟
 
به نظر بنده حقیر توقع اولی که از بانوان بزرگواری که در جشن غدیر علی علیه السلام حضور پیدا کرده‌اند این است که خودشون از خودشتون بپرسن که من بر اساس خط کش علی علیه السلام چگونه همسری هستم برای شوهرم؟ چگونه مادری هستم برای فرزندانم؟ یا اگر هنوز در مقاطع ازدواج قرار نگرفته خودش از خودش بپرسه، من برای ورود به یک زندگی که امیر مؤمنان اون زندگی را بپسنده چقدر آماده هستم؟ چقدر مهیا شدم؟ متأسفانه در فرهنگ ما، اینگونه است وقتی که می‌پرسند چقدر مهیا شدید، یعنی فکر می‌کنند که خوب چقدر جهازیه آماده کرده، جهازیه یعنی جهاز اخلاق، جهاز معنویت، جهاز شعور زندگی، جهاز مهارت‌های حیات... چقدر آمده شدم.
 
خانم بزرگواری نقل می‌کرده من در جشن نیمه شعبانی که بنام مبارک ولی عصر ارواحنا فداه در یکی محلی شکل گرفته بود من وسط آن جشن بین خودم و امام زمان علیه لاسلام، نه حرفی زدم نه حتی زبانم تکان خورد، امام زمان از قلب من و شما آگاه است، صد نامه‌ی نا نوشته و صد قصه نا گفته می‌داند. به امام زمان عرض کردم آقا من به تو قول می‌دهم که آنچنان در زندگی خوب رفتار بکنم که وقتی ازدواج کردم خدا به من فرزندانی داد، تمام این زندگی را به هدف تبدیل شدن به یک فضای مرضی تو تبدیلش بکنم. این منظور این نیست که فقط نماز خوب بخوانید در آن فضاها، نه، رفتار دقیف، مقداری بار مسئولیت بانوانی که در این محافل حضور پیدا می‌کنند سنگین‌تر است، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی سید محمد شیرازی را به حق این روز عزیز، یک زمانی خدمت ایشان مشرف شده بودیم با یکی از دوستان، تذکراتی را از باب این که در فضای علمی و طلبگی و دانشگاهی هستیم به ما فرمود، فرمود فلانی ....... کسی بطور کلی مشکی باشه یک قطره جوهر روی این لباس بریزد در شهر راه برود همه نچ نچ می‌کنند؟ گفتیم نه آقا، فرمود چرا؟ گفتیم خوب آقا یک قطره جوهر در لباس مشکی به چشم نمی‌آید، فرمود اگر یک کسی سر اندر پا لباس سفید بپوشد یک قطره جوهر چقدر به نچ نچ می‌اندازه آدمها رو؟ عرض کردیم آقا خیلی فراوان همه می‌پرسند چی شده؟ خود کارت جوهر پس داده؟ به جایی خورده لباست؟ چون لباس لباس سفیده، فرمود کسی که در مسیر دین حرکت می‌کند لباس شخصیتی طلبه‌ای که در محیط‌های دینی علمی رفت و آمد می‌کند لباس سفید است، لذا در داخل خانه توقعات از یک انسانی که در یک محیط دینی شرکت می‌کند بیشتر است، لذا ممکن است گاهی اوقات هم بشود که بگویند تویی که رفته‌ای حوزه این کار را می‌کنی؟ از شما بعید بود.
چرا؟ چون محیط دینی مقدس است، یک روحانی بزرگواری روزی رفت سخنرانی کند ایام احیاء، شب‌‌های ماه رمضان بود، خیلی مجالس شلوغ میشه اون ایام، نقل می‌کنند که وقتی این آقای روحانی رفت برای سخنرانی در یکی از حسینیه‌های بزرگ تهران، خیلی شلوغ بود، آن صاحب مجلس گفت حاج آقا چند دقیقه‌ای صبر کنید در بلندگو اعلام کنم آقایانی که نشسته‌اند صلوات بفرستند بیایند جلوتر انتهای مجلس خالی بشه که اون افرادی که جدید وارد می‌شوند اون انتهای مجلس جا باشه که بنشینن، فرمود بسم الله بگو.
 
اون آقای صاحب مجلس رفت پشت میکروفن گفت خدا رحمت کند هر کس که از سرجاش یک قدم بیاد جلو با صلوات بر محمد و آل محمد، میگه مردم صلوات فرستادن و آمدن جلو، کلی انتهای مجلس جا باز شد، گفتن حاج آقا بفرما، نقل میکنن آقای روحانی رفت منبر، 5 دقیقه خطبه خواند وروضه خواند آمد پایین، این آقای صاحب مجلس رفت گفت حاج آقا بهتون برخورد من گفتم چند دقیقه صبر کنید دیرتر بروید سخنرانی، که سخنرانی نکردید آمدید پایین؟ فرمود نه عزیزم چی بهم برخورد؟ من می‌خواستم 1 ساعت گلوی خودم را پاره کنم، شما تمام سخنرانی من را در یک جمله گفتید، گفتی خدا رحمت کند هر کس که از سرجاش یک قدم بیاد جلو، تمام دین یعنی همین، خدا رحمت کند هر کس رو که تو این جلسه امروز هست از سرجاش یک قدم بیاد جلو، ببنید کجای زندگی قرار داره، خوب هست، خوب‌تر شود، نیکوکار است، نیکوکارتر بشود، می‌تواند یک اخلاقش را که خیلی خوب نیست خوب‌تر کنه بسم الله، این یعنی تحقق عید غدیر عید یعنی تجدید، نو شدن، عودت و برگشت، گاهی اوقات، حالا قدیما بیشتر رسم بود وقتی فرش‌های دستی رو تو خونه‌ها خاک می‌گرفت یه خانم، مادر فرش رو روی چوب می‌انداخت، و می‌زد خاک‌هایش رو می‌گرفت ..... ....... می‌گفت فرش تکانی می‌کنم، کی این حاج خانم راضی می‌شود؟ زمانی که می‌فرمود فرش شویی برگشت مثل اولش، همه ما تو این عالم ممکنه خاک بگیریم، ایامی به نام غدیر خم، اعیادی به نام غدیر خم، به من و شما این را می‌آموزد که بپرسم من در زندگی کجا قرار دارم؟ چه محلی از اعراب دارم؟ و برای تحقق بهتر و نیل بیشتر چه باید انجام بدهم.
 
عرایض من در این چند جمله خلاصه شد که: عید غدیر یک رسم دینی نیست فقط برای ما مثل جشن تولدمان، عید غدیر یک شعائر دینی است، شعائر توأم با شعور باید انجام بگیرد، توأم با دانش، عرض کردیم که دشمنان ما برای مبارزه و مخالفت با غدیر، مثالی بزنم مثالی خیلی زشت می‌زنم که باز در ما یک تندی ایجاد کند، کتابی را در همین چند ماه‌ اخیر برای من آوردند، کتاب جدید نیست، من جدید دیدم، این حدیث هم حدیث جدیدی نیست که در این کتاب نقل شده، یک خانه این کتاب را نوشته خیلی جالبه، در این کتاب نقل کرده که شیعیان یکی از کارهاشون حدیث سازی است، یعنی چه؟ نوشته که:
 
حدیثی را شیعه‌ها نقل می‌کنند درباره علی، می‌گویند که پیغمبر خدا در جنگ تبوک به علی بن ابی طالب گفت أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی، همه‌ی شما شنیدید، که علی جان دوست نمی‌داری که تو برای من پیامبر، مانند هارونی برای موسی، یعنی مقامت اخوت و وزارت و وصایت داری، این خانم نقل کرده: این حدیث این جوری نبوده، این حدیث این بوده که چون علی خیلی دل پیغمبر را خون کرد، دختر این پیغمبر رو خیلی اذیت کرد، چون فاطمه مدام می‌رفتم پیش پیغمبر خدا شکایت این علی رو می‌کرد، یه روز پیغمبر دیگه به ستوه آمد و وسط شهر داد زد ای مردم یا علی انت منی بمنزلة قارون من موسی، تو برای من مثل قارون برای موسی می‌مانی، یعنی این قدر داری من را اذیت میکنی، این شیعه‌ها آمدن قاف رو تبدیل به هاء کردن، من و شما هم این حدیث رو می‌شنویم غیر از ناراحتی از ما توقع دارد حضرت ........ جواب بدم، علامه امینی هم می‌توانست بگوید نچ نچ چه کار زشتی کردن اهل سنت، نه نشست الغدیر را نوشت، حضرت آیت الله سید محمد شیرازی هم می‌توانست همین را بگوید، ولی در طول عمر خود هزار و چند جلد کتاب نوشت، کلی آدم تربیت کرد.
 
توی این عالم کار باید کرد، از کجا هم باید شروع کرد؟ از خانواده‌ی خودمون، تا می‌گوییم کار کنیم، ذهنمان نرود به بیرون، خیلی افراد را می‌شناسم که بیرون خیلی خوب کار کردند اما درونشان بسیار نا مناسب بود، خانواده‌ی خودشان به لحاط معرفتی، به لحاظ معنوی بسیار فقیرند اما خوب سخن می‌رانند خوب حرف می‌زنند خوب کلاس برگذار می‌کنند.
 
حضرت امیر از من و شما به دستور قرآنی خواسته است (قوا أنفسکم وأهلیکم ناراً) خودتون و خانوادتون را از جهنم حفظ کنید، عینی برای کار معنوی، سؤال من این است برای غدیر: چقدر در خانه شما جشنه؟ آقا ما خونه مون کوچیکه، مگر گفتیم کسی رو دعوت کنید، چقدر شما تو خونه خودتون برای خودتون جشن دارید؟ چقدر شما در و دیوار خونه‌ی خودتون را آزیین بستید؟ چقدر فردا بچه کوچولوی شما میگه آخ جون فردا عید غدیر؟ چقدر تو خونه ما، ما برای غدیر کار کردیم؟
 
از خودم شروع کنم و از خانواده‌ام، از توجه شما بسیار متشکرم خدا به حق حضرت امیر سلام الله علیه به همه، من و شما، توفیق فهم معارف بلند علوی را عنایت کند.